Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
کشورهایی که درباره راه‌اندازی رمزارز ملی های و هوی راه انداختند، هنوز هیچ کار موثری در راه‌اندازیش انجام ندادن و هنوز مردم‌شون از پول نقد استفاده می‌کنند. اما کشوری مثل اوکراین، که هیچ سر و صدایی درباره رمزارز ملی نداشت، بدون اینکه حتی راه‌اندازیش کنه، و فقط با صد در صد الکترونیکی کردن همه‌چیز، داره همون استفاده‌ای رو می‌کنه که قرار بود اون کشورهایی که درباره رمزارز ملی های و هوی می‌کردند، اون استفاده رو بکنند، یعنی: محدود کردن برداشت از حساب برای مردانی که در سن اعزام به جبهه هستند. سر و صدا درباره بزرگترین اقتصادهای دنیا بود، اما فقیرترین کشور اروپا، و از روش‌های متداول، و نه تکنولوژی جدید، اجراییش کرد.
یک شاهد فیزیکی دیگه برای اینکه «نه سایز اقتصاد و نه سطح تکنولوژی، به اندازه ساختار سیاسی، در محدود کردن آزادی‌ها، و یا برگرداندن آزادی‌ها، تعیین‌کننده نیستند». که اگه اونطرفی بخونیش میشه اینجوری: با تکنولوژی یا اقتصاد بزرگ، نمیشه جلوی ساختار سیاسی بد رو گرفت. که اگه صریح‌تر بخونیش میشه اینجوری: اگه لازمه تو کشورت کار سیاسی انجام بدی، تا یه ساختار بهتر بسازی، با هیچ‌‌چیز دیگه و با هیچ‌کار دیگه‌ای نمی‌تونی این وظیفه رو دور بزنی‌، که بعد بتونی بگی چون امکانات ایکس و ایگرگ رو داریم، دیگه لازم نیست اون کار سیاسی سخت و تلخ رو انجام بدیم. چون آش کشک خالته، نخوری پاته، بخوری هم پاته.
وقتی یه کار عجیب از عده‌ای سر میزنه، تازه عده‌ای دیگه میفهمند که عه ذهن انسان اینجوری هم میتونه کار کنه. اما من سعی کردم از قبل بفهمم چجوری کار می‌کنه، تا بعدا از چیزی تعجب نکنم. در طی کشف اینکه ذهن چجوری کار می‌کنه، سنگین‌ترین چیزی که باش مواجه خواهی شد حرکت در جهت خلاف منافع به دلیل جابجا شدن اولویت‌هاست! مثلا ماسک نمیزنه، با اینکه در معرض خطر حجم زیادی از ویروس در فضاست (که حتی یک درصد تغییر در مقدار دریافتی روی سرنوشتش اثر میذاره)، چون اونایی که میگن باید ماسک زد آدم‌های بیخودی هستند! که یعنی اولویت، از بیمار نشدن، تغییر پیدا کرده به حرص آدم‌های بیخود را درآوردن! وقتی توصیه می‌کنی درس بخون، میگه خودت چرا نخوندی؟ که یعنی اولویت، از کسب مهارت، که بعدا قراره تعیین کنه تو آپارتمان بخوابه یا رو نیمکت پارک، خارج شده، دو پله رفته پایین‌تر، و اولویت یک به مسابقه کلامی با توصیه‌کننده اختصاص پیدا کرده. وقتی میگی خر نباش و برای جراحی پا نشو بیا ایران، اینجا کلیه رو به جای آپاندیس درمیارن و مریض به خاطر عفونت بیمارستانی فوت می کنه، نه به خاطر دراومدن کلیه و آپاندیس، شروع میکنه بد گفتن از سیستم درمان کانادا! که یعنی اولویت، که باید دوری کردن از ریسک‌های حیاتی باشه، جاش رو داده به اولویت قیمتی، و در پله دوم هم قیاس‌های مع‌الفارق کلیشه‌ای «اینجا و آنجا»، و دوری کردن از ریسک حیاتی رفته پله سوم!
اگه بپذیری که واقعیت شامل این طرز کارکرد ذهن هم می‌شود، تکالیفت به کلی تغییر می‌کنه. و میشه حدس زد کسانی که در طول تاریخ تونستند مردم رو اونجور که می‌خواستند هدایت کنند، چه از خوب‌ها بوده باشند و چه از شیاطین، این رو می‌دونستند.
قرار بود همه ساعت چهار بیدار بشن. من و اون باید ساعت سه و نیم بیدار میشدیم تا بریم آشپزخونه پادگان. سه و بیست و پنج دقیقه رسیدیم اونجا و یابویی که توی آشپزخونه می‌خوابید هنوز بیدار نشده بود تا در رو باز کنه. دوتایی نشستیم و زانوهامون رو بغل کردیم، که به خاطر سرما عملا زانوهامون دستامون رو بغل کرد، در حالی که نزدیک به دیوار بودیم اما بش تکیه نداده بودیم، چون سیمان از هوا سردتر بود، اما اینکه به چیزی تکیه نداده باشیم هم حس تنهایی در برابر سوز رو میداد.
بدون هیچ مقدمه‌ای سکوت رو شکست و گفت الان هیچ مانعی جلوم نیست که این یابو که هنوز خوابه رو بکشم، و کسی هم نمیفهمه. و دوباره به سکوت اجازه داد حکمفرما بشه. مثل حالتی که انگار صدا بم دیر رسیده باشه، با تأخیری محسوس گفتم هیچ انگیزه‌ای ندارم که بری بکشیش و برگردی و بشینی همینجا و بپرسم این چه کاری بود کردی. و دوباره به سکوت اجازه دادم حکمفرما بشه.
تمام اون روز نمی‌تونستیم به اون پنج دقیقه فکر نکنیم. چون بدون اینکه کاری کرده باشیم جای یک قاتل بودیم. و تنها چیزی که ما رو جای قاتل قرار داد، «پنج دقیقه کمتر خوابیدنِ هدر رفته» بود. و این آدم رو با هیولا بودن خودش آشنا می‌کنه، در عین حال که فلاکتش رو یادآوری می‌کنه. فلاکتِ بدبختِ بدن بودن.
Anarchonomy
FilmLight_ColourBook.pdf
لازم نیست سراغ بیماری‌های عجیب برید.
همینکه شما دارید می‌بینید، یک حالت غیرعادیه. خود اینکه چشم میتونه کار بکنه، غیرعادیه.
یه الگوریتم میتونم بتون بدم تا هروقت حس بدبختی داشتید ازش استفاده کنید: چشماتون رو ببندید. دوباره باز کنید. باز دنیا رو می‌دیدید؟ پس خوشبختید.
پوئینت اینه که خوشبختی رو باید هر لحظه چک کنی، نه در یک پرانتز زمانی که سر و تهش معلوم نیست. اینکه تو متون قدیم نوشته‌اند که همه ذرات عالم ذکر میگن، یه فرم ریچواله که در قالب ادبیات برای همین لحظه‌محوری ساختن. ذکر یعنی داره هر لحظه چک می‌کنه که هستم؟ آره، پس ایول!
چرا این ذکر برامون کافی نیست؟ چون ما مغزمون انقدری توسعه پیدا کرد که مثل بقیه موجودات به بودن قانع نیستیم، و دلمون میخواد خدا باشیم.
کل رشد تقاضا برای بنزین در سال جاری، ۳۰۰ هزار بشکه در روز پیش‌بینی میشه. در حالی که بعد از کرونا، رشد ۷۰۰ هزار بشکه‌ای رو دید. کاهش مصرف که خودروهای برقی و هیبرید ایجاد کرده‌اند، به قدری بزرگه که یه تکون جهانی در حد کرونا فقط یه لگد موقت بش میزنه.
این رشد کم، یعنی پایین اومدن حاشیه سود، و پایین اومدن حاشیه سود یعنی کاهش رغبت برای سرمایه‌گذاری جدید. اگه همین فردا هم آخوندها برن، کسی حاضر نمیشه بیاد ایران و صنعت نفت رو کن‌فیکون کنه. اون هم برای کشوری که بیشتر از سایزش داره مصرف می‌کنه، و نمیتونه به قیمت بفروشه.
«اشغال» در ادبیات چپ، و مخصوصا چپ دانشجویی جایگاه ویژه‌ای داره. مثل اشغال سفارت، که در ایران به یادگار گذاشتن. مثل اشغال وال‌استریت در آمریکا، و الان هم اشغال کتابخانه و پردیس فلان.
در همه موارد، بدون حتی یک استثناء، اشغال چپ شامل لوکیشن‌هایی میشه که هیچ دفاع فیزیکی ندارند. مثل تالار بورس، مثل تالار شورای شهر، مثل سالن کنفرانس دانشگاه، و مثل سفارت (عراقی‌ها کشف کردن که اگه سفارت قرار باشه واقعا دفاع داشته باشه، چقدر سریع مسئله میتونه خون‌آلود بشه).
سال‌هاست که چپ محتوای قابل تأمل تولید نکرده. هرچه که الان دارند میراث کسانیه که در قرن بیستم علیه استعمار می‌نوشتند. و در محتوای اون‌ها، گناه، با تعریفی که در مسیحیت داشت، با یک گناه سکولار جایگزین شده بود: «ضعیف‌کشی در جنوب!». جنوب در اینجا یعنی کشورهایی که هنوز مدرن نشده‌اند و توسعه پیدا نکرده‌اند، و ضعیفند، که ممکنه در نیمکره جنوبی قرار گرفته باشند یا نگرفته باشند. در چارچوبی که کل دنیا رو به دو گروه ستمگر و ستمدید تقسیم می‌کنه، کارنامه ستمگر پر شده از ضعیف‌کشی جنوبی‌ها. که البته برای لعاب دادن به موضع‌شون قصه‌پردازی‌های زیادی هم کردند. از جمله همه اغراق‌ها و دروغ‌ها و قلب واقعیت‌هایی که درباره استعمار به خورد خلق‌الله دادند، تا جایی که چنان در ذهن همه تثبیت شده که اگه زیر سوال ببری، متهمت می‌کنند به استعمارگرپرستی! (حتی غرب‌پرستی هم نه، بلکه خود استعمارگرپرستی!).
پاسخ به این ضعیف‌کشی، تبدیل شد به ایجاد انعکاس در خانه! یعنی بگردیم ببینیم چه نهادی، چه مجموعه‌ای، چه ساختمانی، چه لوکیشنی، ضعیفه، و بش حمله کنیم، تا نمایش اعمال قدرت و استیلا بر اون موجودیت ضعیف، اجرا بشه. این یک‌جور تعزیه زورگوییه.
در زمان جنبش وال استریت نوشتم که اگه این‌ها جدی بودند باید ساختمان‌های فدرال‌رزرو رو اشغال می‌کردند، نه وال‌استریت رو. چون اگه موضع خودت و دوستان لزبین‌ات و استاد راهنمات اینه که آمریکا استیلای اقتصادی داره بر ضعفا، باید بری سراغ اونجایی که دارن دلار رو چاپ می‌کنند، نه اونجایی که دارن با دلار معامله می‌کنند. چرا این تفکیک به ذهن‌شون خطور نمی‌کرد؟ چون با اینکه ساختمان معاملات رو ضعیف می‌بینه، خود معامله‌گران رو قوی‌ترین‌ها می‌بینه. که یه عده نشستن اونجا گوشی دست‌شونه و دارن تلفنی میلیاردها دلار پول جابجا می‌کنند و «خون کودکان» هم براشون مهم نیست. این تصویر رو از کجا آورده؟ از روزنامه، مجله، بورد دانشگاه، قصه‌هایی که پروفسور کمونیست براش تعریف کرده، وبلاگ‌ها، و مجموعا: میم‌های اینترنتی! توی میم، یکم سخته که توضیح داده بشه دلار چجوری دلار شد، مخصوصا وقتی خود اقتصادخونده‌ها هم دقیقا نمی‌دونند و بعضا میس‌اینفورمیشن تحویل ملت میدن. ولی آسونه بگی «دولت آفریقایی ملت رو کشت، فرداش اکسون‌موبیل با وزارت نفتشون قرارداد بست، و سهامش رفت بالا، پس سهامدارانش نون تو خون مردم زدن».
Anarchonomy
«اشغال» در ادبیات چپ، و مخصوصا چپ دانشجویی جایگاه ویژه‌ای داره. مثل اشغال سفارت، که در ایران به یادگار گذاشتن. مثل اشغال وال‌استریت در آمریکا، و الان هم اشغال کتابخانه و پردیس فلان. در همه موارد، بدون حتی یک استثناء، اشغال چپ شامل لوکیشن‌هایی میشه که هیچ دفاع…
اگر از چپ دانشگاهی بپرسی «حالا واقعا جنوب چه جور جایی است؟»، در خود می‌ماند.
اما من می‌تونم بش کمک کنم: جنوب جایی بود که شما خواستید وانمود کنید قدرت سیاسی و اقتصادی‌ کشورتان را مدیون چاپیدن آن هستید، نه مدیون لیبرالیسم، و دموکراسی، و حقوق مالکیت، و روشنگری و این‌ها. حتی وقتی مهاجر از جنوب وارد کشورتان شد و رشد اقتصادی ایجاد کرد، گفتید داریم جنوب را فرار مغزها می‌کنیم! نگفتید همینکه می‌توانیم اینهمه مهاجر راه بدهیم برای این است که لیبرالیسم باعث شد دیوانه‌بازی برای پرچم و ملیت و مذهب رسمی و این‌ها را بگذاریم کنار. و گرنه آپارتمان سی و دو متری در هوای همیشه ابری ارزشش را نداشت که با قایق بادی به اقیانوس بزنند!
حالا چه مرضی بود که نگویید قدرت و توسعه کشورتان را مدیون خودتان هستید، نه چاپیدن جنوبی‌ها؟ چون این دعوا، دعوای خودتان نیست. آن را به ارث برده‌اید. این همان دعوای روس‌ها و فاشیست‌های اروپا، با انگلیسی‌هاست، که هم با ایده‌هایشان مشکل داشتند و هم فکر می‌کردند در بازی غارت به آن‌ها باخته‌اند. همین الان هم روسیه فکر می‌کند هرچقدر از اوکراین را ببلعد مقداری از باختش در غارتگری‌های استعماری دویست سال پیش، جبران می‌شود، و یونان فکر می‌کند از کشتن هر شهروند غزه، چیزی به انگلیس میماسد، چون یک روزی که داشتند همین رفح را از چنگ ترک‌ها در می‌آوردند، فرمانده نیروهای مصری، انگلیسی بود.
توی فیلم‌ها، مردمان نادان بچه رو بولی می‌کنند، و بش میگن ترسو، و بعد معلوم میشه ترسو نبوده و خیلی هم شجاع بوده، و به قهرمان شهرشون تبدیل میشه. یا بش میگن خنگ، و بعد معلوم میشه خنگ نبوده و خیلی هم نابغه بوده، و میره ناسا کار می‌کنه آخرش.
اما تو دنیای واقعی اینجوری نیست. چون مردم کور نیستند، و نابغه رو خنگ نمی‌بینند، و با عرضه رو بی‌عرضه نمی‌بینند. البته این موارد هم وجود داره، ولی نادره. در اکثر موارد، مردم دید مات دارند‌. یعنی یه چیزهایی می‌بینند، اما چون ماته دقیق نمی‌بینند، و با یه چیز دیگه اشتباهش می‌گیرند. مثلا به آدمی که باهوشه ولی میترسه خودش رو بروز بده، میگن خنگ. برای همین وقتی مسئله ترسش برطرف شد، باهوش بودنش هم رو میاد.
بنابراین اگه قبلا یا همین الان، چیزی بتون گفتن یا میگن یا چیزی حساب‌تون کردند یا می‌کنند، که نیستید، فکر نکنید کاملا برعکسه. به این فکر کنید که دارن چی رو نمی‌بینند. چون دارند یه چیزی می‌بینند بهرحال.
وقتی شوروی یوری گاگارین رو فرستاد فضا، دستگاه پروپاگاندا به عنوان صرفا کسی که یه کار فیزیکی غیرممکن رو انجام داده نشونش نمیداد. به شکل قدیسی که به معراج رفته نشونش می‌دادند.
با اوباشی که بر ما حاکمند وقتی مقایسه کنیم، باز اون‌ها قابل تحمل‌تر بودند. اون‌هایی که دین رو چنان عوضی می‌کنند که ازش یه مترسک مسخره در خدمت قلدرها درمیاد، خیلی خطرناک‌ترند. ولی اون‌هایی که میگن با موتور و کامپیوتر جای پیامبران رو گرفتیم رو میشه تماشا کرد و لبخند زد.
شما سرتون شلوغه، من عوض‌تون همچنان دارم چک می‌کنم. هنوز نگفتن چجوری باید با جماعتی که هیچ میلی به زندگی عادی ندارند و هدف‌شون ریختن یهودیان در دریاست، مذاکره کرد، و چجوری باید باشون جنگید وقتی در مناطق پرتراکم جمعیتی پشت زن‌ها سنگر می‌گیرند، بدون اینکه تلفات ناخواسته ایجاد بشه.
اگه کسی چیزی گفت حواسم هست من، شما به کارتون برسید.
Anarchonomy
شما سرتون شلوغه، من عوض‌تون همچنان دارم چک می‌کنم. هنوز نگفتن چجوری باید با جماعتی که هیچ میلی به زندگی عادی ندارند و هدف‌شون ریختن یهودیان در دریاست، مذاکره کرد، و چجوری باید باشون جنگید وقتی در مناطق پرتراکم جمعیتی پشت زن‌ها سنگر می‌گیرند، بدون اینکه تلفات…
کدوم تسلیحات رو فعلا نمیخوان بفرستن اسراییل، که مثلاً توبیخ بشه؟ درسته، بمب‌های هدایت‌شونده رو. که یعنی اگه کم آورد، از بمب‌های معمولی استفاده خواهد کرد، که تلفاتش بیشتره.
منطق‌شون اینجوری کار می‌کنه.
Anarchonomy
کدوم تسلیحات رو فعلا نمیخوان بفرستن اسراییل، که مثلاً توبیخ بشه؟ درسته، بمب‌های هدایت‌شونده رو. که یعنی اگه کم آورد، از بمب‌های معمولی استفاده خواهد کرد، که تلفاتش بیشتره. منطق‌شون اینجوری کار می‌کنه.
یه فکت جانبی، برای اینکه ببینید چقدر دغدغه‌هاتون توسط خودتون تنظیم نشده: فاصله هوایی تهران تا رفح، جایی که الان صدای ترق توروق میاد، دقیقا به اندازه فاصله تهران تا مناطقیه که روسیه در اوکراین اشغال کرده، و صدای بوم بوم میاد.
Anarchonomy
یه فکت جانبی، برای اینکه ببینید چقدر دغدغه‌هاتون توسط خودتون تنظیم نشده: فاصله هوایی تهران تا رفح، جایی که الان صدای ترق توروق میاد، دقیقا به اندازه فاصله تهران تا مناطقیه که روسیه در اوکراین اشغال کرده، و صدای بوم بوم میاد.
چرا ۹۹.۹۹ درصد؟ امکانش کاملا وجود داره. آمریکا سر منافعش با هیچ‌کس تعارف نداره.

فعلا صنایع نظامی‌ اسراییل بر مبنای این فرض که همکاری با آمریکا پایداره، توسعه پیدا کرده. قبلا هم موقعیت‌هایی پیش اومده که بخوان در این فرض تجدیدنظر کنند، اما نکردند.

اون چیزهایی که برای زدن حماس و حزب‌الله لازمه رو می‌تونند از چین و روسیه بخرند. ولی مسئله فقط خود یک سلاح نیست. مسئله زیرساختیه که اون سلاح لازم داره که شبکه‌ای از تکنولوژی‌های مختلفه. و اسراییل میخواد جزء شبکه غربی باشه. مثل اینه که یهو بخوای ویندوز رو بذاری کنار و همه کارات رو با لینوکس انجام بدی (صرفا یه مثاله).

مشکل خرید از چین اینه که هرچی سطح تکنولوژی سلاح بالاتر میره، هزینه‌ش وارد محدوده‌ای میشه که اگه یکم بذاری روش غربیش رو بخری به صرفه‌تر درمیاد. و گرنه الان چین ظرفیت مازاد هم برای تولید داره و باید الان خیلی بیشتر ازین‌ها به دنیا صادر می‌کرد (ظرفیت مازاد داره چون سرمایه‌گذاری جنون‌آمیز برای تولید فله‌ای، دستور حزب بود. همون‌چیزی که تو بازار مسکن هم یقه‌شون رو گرفته).
Anarchonomy
چرا ۹۹.۹۹ درصد؟ امکانش کاملا وجود داره. آمریکا سر منافعش با هیچ‌کس تعارف نداره. فعلا صنایع نظامی‌ اسراییل بر مبنای این فرض که همکاری با آمریکا پایداره، توسعه پیدا کرده. قبلا هم موقعیت‌هایی پیش اومده که بخوان در این فرض تجدیدنظر کنند، اما نکردند. اون چیزهایی…
حق با شماست، مثال درستی نیست، ولی با اینکه مثال درستی نیست مثال جالبیه، چون هرچی بیشتر فرو بری توش پیچیده‌تر میشه. سیستم غربی تسلیحات، در اوپن بودن و داکیومنت داشتن کاملا متناظر لینوکسه، اما در سهولت استفاده و سبک لایسنس‌دهی کاملا متناظر ویندوز. تو استیبل بودن کاملا متناظر لینوکسه، و تو گستردگی طیف سیستم‌هایی که ساپورت می‌کنه، متناظر ویندوز.
ولی فاحش‌ترین تفاوت در شفافیت و داکیومنت‌نویسی‌هاست. بین جهان‌سومی‌ها مصطلح بود که می‌گفتند آلمانی‌ها به همراه یک گیربکس، به اندازه یک فرقون دفترچه راهنما تحویلت میدن، و روس‌ها برای یک ناوچه، یک برگه!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هنوز فکر می‌کنید هوبرمان می‌دونه داره درباره چی حرف میزنه؟
Anarchonomy
کدوم تسلیحات رو فعلا نمیخوان بفرستن اسراییل، که مثلاً توبیخ بشه؟ درسته، بمب‌های هدایت‌شونده رو. که یعنی اگه کم آورد، از بمب‌های معمولی استفاده خواهد کرد، که تلفاتش بیشتره. منطق‌شون اینجوری کار می‌کنه.
خواستم بنویسم اسراییلی‌ها میگن با دست خالی هم شده به جنگ ادامه میدیم، که یه شعاره، ولی خالی هم نیست، چون اگه هل‌شون بدی گوشه رینگ، فوقش از بمب بشکه‌ای استفاده می‌کنند. اگه روسیه و سپاه ‌تونستن بسازن، اینا هم می‌تونند بسازند.
متنم موند تو درفت، اومدم دیدم کانال‌هاشون دارن درباره همین حرف میزنند که پاش بیفته میریم سراغ بمب بشکه‌ای! یعنی به ساعت نکشید.

یعنی این برای پنتاگون واضح نبود؟ البته که بود. اما تصمیم رو اهالی دانشگاه که به دولت راه پیدا کرده‌اند می‌گیرند. و توی فضای فکری و فرهنگی اون‌ها، میم‌ها نقش مهمی داره. توی میم، سلاح «پیشرفته» عامل سلطه «استعمارگر» (که خودش یه میم دیگه‌ست) است. پس برای مهار کردنش باید سلاح پیشرفته رو ازش دریغ کرد. توی میم، چیزی درباره سوریه وجود نداشت.

الان این توضیح من رو تحویل یک استاد دانشگاه در آمریکا بدی، بش میخنده و دستش میندازه. اما متأسفانه وضع دنیا همینه. حتی وقتی بشون میگی که برنامه پوتین برای فتح یک هفته‌ای کیف، متأثر از میم بود، چشماشون از تعجب گرد میشه.
Anarchonomy
این قطعه از حرف مردیها رو نگاه کنید، بعدش یه چیز مختصری درباره‌ش بنویسم. https://news.1rj.ru/str/mardihamorteza/602
نتیجه فایده‌گرایی سعدی میشه این. چون در چارچوب منطق خودشون، اگه دروغی باعث گرایش بیشتر به دین و گرایش کمتر به دشمن بشه، از راستی که نتیجه معکوس بده بهتره. بنابراین اگه لازم باشه باید قسم هم خورد و درباره اروپا دروغ گفت.
چه در مثال سعدی، و چه در مثال مردیها، مثال اکستریم مطرح میشه تا مخاطب از کاربردهای متداول منحرف بشه. کاربرد دروغ مصلحتی در مواردی که زندگی یک فرد بش لنگه، خیلی نادره. کاربرد متداول همینه که ازین آخوند می‌بینیم. استفاده از مثال‌های اکستریم یک تکنیک بلاغته، یک استدلال نیست. یعنی قابلیت این رو که قانعت کنه رو داره، اما قابلیت این رو که درست بودنش رو اثبات کنه، نداره. سعدی خدای بلاغت بود، نه خدای استدلال.
همون چیزهایی که قبلا نوشتم درباره منطق بازار و رقابت نفس‌گیر روی تایم آزاد مصرف‌کننده، آلانا پیرس داره درباره صنعت گیم میگه تو یوتیوب، و صدها هزار ویو می‌گیره. ترجیح من اینه که دیده نشم و مخاطب زیادی نداشته باشم، اما فارغ از ترجیحات شخصی من، این اختلاف زمین تا آسمان بین من و اون به خاطر تعامل ویدئوییه، یا یک دختر سکسی بودنش؟
کلیشه «مردها دنبال دختر سکسی خنگ هستن.. دختر سکسی که سر دربیاره از چیزها، ترن آفه» تطبیق با واقعیت نداره. می‌بینید که خوششون میاد از دختر سکسی‌ای که سر در هم می‌آورد از بعضی چیزها. آماری ازش ندارم ولی کاملا واضحه بیشتر مخاطبینش پسر هستند.
ممکن بود یه نفر پیدا کنی تو مراکش و با هم معامله کنید که حوله با استایل مراکشی ازش بخری و بسته‌بندی کنی و تو آمازون بفروشی. ممکن بود یه تولیدی تو ویتنام پیدا کنی که جاروبرقی پرتابل برای داخل ماشین بزنه به نام برند خودت، و تو آمازون بفروشی. ازونجایی که آش و جاش متعلق به آمازون بود، دیتا رو هم جمع می‌کرد تا ببینه چی داره خوب میفروشه، و می‌فهمید حوله مراکشی و جاروبرقی پرتابل داره خوب میفروشه. میرفت هم اون مراکشیه رو پیدا می‌کرد، هم اون تولیدی تو ویتنام رو، و بشون می‌گفت حالا من بتون سفارش میدم، با برند خودم. و بهتر از تو میفروخت، چون انقدری دیتا داشت که می‌دونست کدوم محله و کدوم روز از هفته و تو چه ساعتی احتمال داره سفارش بدن.‌ اینجوری شد که عده‌ای گفتند مرگ بر سرمایه‌داری، باید مقررات وضع کنیم که ازین کارها نکنند، و بلا بلا بلا.‌ چون نه تنها شرکت سوپر میلیاردر نون فروشنده‌های کوچک رو برید، بلکه ازشون به عنوان ابزار تحقیق و کشف استفاده کرد.
معمولا اینجور وقت‌ها یه کاراکتر پلید میسازند برای اون شرکت بزرگتر، و یه کاراکتر مظلوم میسازند برای فروشنده‌های خرد. چون رابطه داستانی کاراکتر پلید و کاراکتر مظلوم، برای کودکان هم قابل فهمه.
اما شرکت‌ها آدم نیستند. با اینکه قانون آمریکا به عنوان شخص در نظرشون می‌گیره. برای شرکت‌ها این مهمه که عقب نمونند، و جواب سهامدار رو بدن.
اپل می‌دونست که مدل‌های گرونتر آیفونش، نیاز به جذب طیف دیگه‌ای از مشتریان داره تا بتونه دوام بیاره. بنابراین سعی کرد آیفون پرو رو به عنوان ابزار فیلمبرداری حرفه‌ای معرفی کنه. اما اپ خود آیفون در حد و اندازه این ادعا نبود. یه شرکت استرالیایی که کار تخصصیش سینما و تلویزیونه، یه اپ کاملا مجانی داد که سطح کارایی آیفون پرو برای فیلمبرداری رو چند پله بالا برد. شرکت بزرگی مثل اپل که روی کوهی از پول نشسته باید چه می‌کرد؟ تحقیرآمیز نیست که یه شرکتی که صدها بار کوچکتره، در بالا بردن کارایی محصول خودت از خودت جلوتر باشه؟ قطعا تماشا نکرد. و حالا خود اپل اپی ارائه می‌کنه که تقریبا همون کارها رو انجام میده، بعلاوه اینکه از توانایی آی‌پد جدید استفاده می‌کنه (کنترل و ویرایش خروجی چند آیفون در حال فیلمبرداری، به صورت زنده و همزمان)‌. حالا باید گفت اپل نون اون شرکت استرالیایی رو برید؟ این حرف مسخره‌ست. اپل «مجبور» است کاری بیش از آنچه قبلا انجام میداده انجام دهد. گاهی این «بیش از آنچه قبلا» اصطکاک پیدا می‌کنه با کار واحدهای کوچکتر، و گاهی پیدا نمی‌کنه.
بنابراین:
۱- این گریز ناپذیر است، و
۲- مقررات‌‌پذیر نیست