«برای دوستانم در تایوان متأسفم، دولت استرالیا نمیتونه شما رو به عنوان کشور به رسمیت بشناسه چون به یک فستیوال موسیقی که پر از نوجوان بود حمله نکردید و هزاران یهودی غیرنظامی رو قتل عام نکردید. درس سختی بود».
اگه چین نباشه اقتصاد استرالیا سقوط میکنه. بنابراین نمیتونند جلوی مهمترین شریک تجاریشون که در همه زمینهها لنگش هستند درباره «انساندوستی» پرفرمنسی اجرا کنند. اخلاقیات برای مردم تا جایی موضوعیت داره که بتونند خرجش رو بدن. اگه خرجش زیاد باشه، میذارنش تو کمد.
اگه چین نباشه اقتصاد استرالیا سقوط میکنه. بنابراین نمیتونند جلوی مهمترین شریک تجاریشون که در همه زمینهها لنگش هستند درباره «انساندوستی» پرفرمنسی اجرا کنند. اخلاقیات برای مردم تا جایی موضوعیت داره که بتونند خرجش رو بدن. اگه خرجش زیاد باشه، میذارنش تو کمد.
تو قبری که در تپه چلو خراسان شمالی کشف کردن، که متعلق به یه دختر هجده ساله یا کمتره، علاوه بر یک جعبه آرایش، چند سنجاق سر هم هست. سر سنجاقها رو به شکل گل سفید درآوردن، که کار دستی تمیزیه و معلومه گرون بوده.
اینکه الان در تقبیح مالدوستی میگن «میخوای چیکار انقدر حرص میزنی؟ میخوای ثروتت رو ببری تو قبرت؟» برای آدم سه هزار سال پیش یک سوال بیمعنی بوده. چون جوابش این بوده که «وا.. معلومه که میخوام ببرم تو قبرم».
اینکه الان در تقبیح مالدوستی میگن «میخوای چیکار انقدر حرص میزنی؟ میخوای ثروتت رو ببری تو قبرت؟» برای آدم سه هزار سال پیش یک سوال بیمعنی بوده. چون جوابش این بوده که «وا.. معلومه که میخوام ببرم تو قبرم».
همه در لحظه انتخاب، یه سری جمله برمبنای فکتهای موجود میگن، و بعد آخرش یه «ولی» میذارن. مثلا: «آپارتمان نورگیر و خوشنقشهایه. قیمتش هم بد نیست، ساکت هم است، ولی..». یا «پسر مهربون و خوشرفتاریه، خانوادهش هم میشناسیم، ولی..». و بعد ازون ولی، جملاتی میگن که دیگه ربطی به فکت نداره ظاهرا و به حسشون مربوطه. احتمالا مواردی بوده که به حسشون اعتماد کرده و از مخمصه عبور کردهاند و ازون به بعد نتیجه گرفتن که باید اون حس رو جدی بگیرند.
مشابه این خصوصیت در مدلهای زبانی هوش مصنوعی هم ایجاد شده، و در حال گسترش هم است. همینکه بعد از اومدن جیپیتی۵ کاربران اعتراض کردند که ۴ رو برگردونید، چون میگفتند «کاراکتر» ورژن قبلی رو میپسندیدند، و شرکت مجبور شد برگردونه، به همین مسئله مربوطه. اگه همه گفتگوها درباره فکت بود، فرقی بین ۴ و ۵ نیست. اما گفتگوها درباره انتخابهاست و کاربران دارن جملات بعد از «ولی» رو میپسندند، و سپس بش عادت میکنند، و وقتی از دستش میدن ناراحت میشن.
وقتی صحبت از ماشین میشه، وفاداری بیملاحظهش به منطق تداعی میشه. در ادبیات ساینس فیکشن، و فرهنگ عامه، که ازش سوژه «شورش رباتها» هم بیرون اومد، کل موضوع درباره این بیملاحظگیه، و برای همین شورش رخ میده. چون ماشینهای کاملا وفادار به منطق، حکمرانی موجوداتی پر از خطا و حماقت رو برنمیتابند. اما در روند واقعی فعلی، خبری ازون لشکر منطقگرایان نیست، بلکه همه دنبال ماشینی هستند که ایرادات خودشون رو داشته باشه، و جملات بعد از ولی رو بسازه. بنابراین فرآیند ساخت ماشین، یا توقع ازش، به سمت ساخت «انسان ۲» پیش نمیره، بلکه به سمت «بازتولید خودمان» پیش میره، و البته با قابلیتهایی بیشتر از خودمان. مثل اینکه فرزندت رو تربیت کنی تا در دو ماراتن المپیک طلا بگیره، در حالی که خودت دویست متر هم نمیتونی بدویی. یه کسی مثل خودت رو ساختی (یک نقطه اشتراکتون بها دادن به یک مدال فلزیه)، ولی با قابلیتهای بیشتر. و این یک دعوا بین ما و ما خواهد بود. بین اونهایی که میخوان ماشین، انسان نسخه بالاتر باشه، و اونهایی که میخوان خودشون باشه ولی تواناتر.
من توی تیم «انسان ۲» هستم. برای اینکه بتونیم ماشینهایی بسازیم که «ولی» نیارن، باید ببینیم این ولی خودمون از کجا میاد. دوباره از مثال استفاده کنیم: «ماشین راحت و کممصرفیه، ولی... خیلی معمولیه». این جمله آخر، به دو دلیل به این شکل ساخته میشه، یا طرف نمیتونه معنایی که در ذهنش داره رو به کلمات تبدیل کنه، و یا میتونه اما هنجار اجتماعی اجازه نمیده دقیق بیانش کنه (بعضی وقتها هنجار اینجوریه که اجازه میده بیان کنی، ولی اجازه نمیده دقیق بیان کنی). ترجمه دقیق اون جمله اینه: «این ماشین الان زیر پای همه هست، نمیخوام جزیی از یه گله به نظر بیام». مردم ممکنه ازینکه هنجارها محدودشون کرده ناراضی باشند، اما بعضا ازین که محدودیت هست راضیاند. مثلا اگر این محدودیت وجود نداشت، و جمله دقیقتر رو میگفت، یک دنباله ایجاد میشد: «چرا برایت مهم است که در مسئلهای به سادگی استفاده از یک ماشین سواری هم جزیی از جمع دیده نشوی؟». و اگه قرار بود جواب این رو هم دقیق بده، مجبور میشد بگه: «چون برتریجو هستم، و فعلا سکوی دیگری برای ارضای این برتریجویی خود غیر ازین موضوع پیش پا افتاده ندارم». کی حاضره در برملا کردن خودش تا اینجا پیش بره؟ پس راضیه که هنجارها محدودیت ایجاد کرده.
تا اونجایی که در اطراف دیدم از دغدغهمندان، این ادعاست که فرآیند تبدیل «من برتریجو هستم» به «این ماشین خیلی معمولیه»، یک الگوریتم فشردهسازی در زبانهای انسانیه، که گاهی بش میگیم تعارف. مثلا جمله «از ادا اطوار اکیپ شما خوشم نمیاد که نمیام باتون سفر» فشرده میشه در جمله «حسشو ندارم». و سپس پیشنهاد میکنند که باید هوش مصنوعی رو از بند این تکنیکهای فشردهسازی که خودمون استفاده میکنیم رها کنیم، تا بتونه به ارتفاعاتی پرواز کنه که خودمون نکردیم. این ورود به مسئله از یک زاویه خیلی مودبانه و محافظهکارانهست. واقعیت اینه که به «انسان ۲» نخواهیم رسید جز اینکه بش اجازه بدیم از ما عبور کنه. مثلا در همین کیس برتریجویی، جواب اینکه چرا وجود داره، موجوده. ما برتریجو هستیم چون فشار تکاملی در محیط ارگانیک طبیعت، بمون القاء کرده اگه رو کول همنوعت سوار نشی زنده نمیمونی. و چیزی که میلیونها سال کد شده در ژنت، به سادگی سرکوب نمیشه. این فشار روی ماشین نیست. بنابراین الان داره به صورت مصنوعی با چیزی که بش میگم «میراث افق دید» که از ما گرفته ساخته میشه. اگه این میراث رو به زور بش تحمیل نکنیم، میتونه ازمون عبور کنه.
مشابه این خصوصیت در مدلهای زبانی هوش مصنوعی هم ایجاد شده، و در حال گسترش هم است. همینکه بعد از اومدن جیپیتی۵ کاربران اعتراض کردند که ۴ رو برگردونید، چون میگفتند «کاراکتر» ورژن قبلی رو میپسندیدند، و شرکت مجبور شد برگردونه، به همین مسئله مربوطه. اگه همه گفتگوها درباره فکت بود، فرقی بین ۴ و ۵ نیست. اما گفتگوها درباره انتخابهاست و کاربران دارن جملات بعد از «ولی» رو میپسندند، و سپس بش عادت میکنند، و وقتی از دستش میدن ناراحت میشن.
وقتی صحبت از ماشین میشه، وفاداری بیملاحظهش به منطق تداعی میشه. در ادبیات ساینس فیکشن، و فرهنگ عامه، که ازش سوژه «شورش رباتها» هم بیرون اومد، کل موضوع درباره این بیملاحظگیه، و برای همین شورش رخ میده. چون ماشینهای کاملا وفادار به منطق، حکمرانی موجوداتی پر از خطا و حماقت رو برنمیتابند. اما در روند واقعی فعلی، خبری ازون لشکر منطقگرایان نیست، بلکه همه دنبال ماشینی هستند که ایرادات خودشون رو داشته باشه، و جملات بعد از ولی رو بسازه. بنابراین فرآیند ساخت ماشین، یا توقع ازش، به سمت ساخت «انسان ۲» پیش نمیره، بلکه به سمت «بازتولید خودمان» پیش میره، و البته با قابلیتهایی بیشتر از خودمان. مثل اینکه فرزندت رو تربیت کنی تا در دو ماراتن المپیک طلا بگیره، در حالی که خودت دویست متر هم نمیتونی بدویی. یه کسی مثل خودت رو ساختی (یک نقطه اشتراکتون بها دادن به یک مدال فلزیه)، ولی با قابلیتهای بیشتر. و این یک دعوا بین ما و ما خواهد بود. بین اونهایی که میخوان ماشین، انسان نسخه بالاتر باشه، و اونهایی که میخوان خودشون باشه ولی تواناتر.
من توی تیم «انسان ۲» هستم. برای اینکه بتونیم ماشینهایی بسازیم که «ولی» نیارن، باید ببینیم این ولی خودمون از کجا میاد. دوباره از مثال استفاده کنیم: «ماشین راحت و کممصرفیه، ولی... خیلی معمولیه». این جمله آخر، به دو دلیل به این شکل ساخته میشه، یا طرف نمیتونه معنایی که در ذهنش داره رو به کلمات تبدیل کنه، و یا میتونه اما هنجار اجتماعی اجازه نمیده دقیق بیانش کنه (بعضی وقتها هنجار اینجوریه که اجازه میده بیان کنی، ولی اجازه نمیده دقیق بیان کنی). ترجمه دقیق اون جمله اینه: «این ماشین الان زیر پای همه هست، نمیخوام جزیی از یه گله به نظر بیام». مردم ممکنه ازینکه هنجارها محدودشون کرده ناراضی باشند، اما بعضا ازین که محدودیت هست راضیاند. مثلا اگر این محدودیت وجود نداشت، و جمله دقیقتر رو میگفت، یک دنباله ایجاد میشد: «چرا برایت مهم است که در مسئلهای به سادگی استفاده از یک ماشین سواری هم جزیی از جمع دیده نشوی؟». و اگه قرار بود جواب این رو هم دقیق بده، مجبور میشد بگه: «چون برتریجو هستم، و فعلا سکوی دیگری برای ارضای این برتریجویی خود غیر ازین موضوع پیش پا افتاده ندارم». کی حاضره در برملا کردن خودش تا اینجا پیش بره؟ پس راضیه که هنجارها محدودیت ایجاد کرده.
تا اونجایی که در اطراف دیدم از دغدغهمندان، این ادعاست که فرآیند تبدیل «من برتریجو هستم» به «این ماشین خیلی معمولیه»، یک الگوریتم فشردهسازی در زبانهای انسانیه، که گاهی بش میگیم تعارف. مثلا جمله «از ادا اطوار اکیپ شما خوشم نمیاد که نمیام باتون سفر» فشرده میشه در جمله «حسشو ندارم». و سپس پیشنهاد میکنند که باید هوش مصنوعی رو از بند این تکنیکهای فشردهسازی که خودمون استفاده میکنیم رها کنیم، تا بتونه به ارتفاعاتی پرواز کنه که خودمون نکردیم. این ورود به مسئله از یک زاویه خیلی مودبانه و محافظهکارانهست. واقعیت اینه که به «انسان ۲» نخواهیم رسید جز اینکه بش اجازه بدیم از ما عبور کنه. مثلا در همین کیس برتریجویی، جواب اینکه چرا وجود داره، موجوده. ما برتریجو هستیم چون فشار تکاملی در محیط ارگانیک طبیعت، بمون القاء کرده اگه رو کول همنوعت سوار نشی زنده نمیمونی. و چیزی که میلیونها سال کد شده در ژنت، به سادگی سرکوب نمیشه. این فشار روی ماشین نیست. بنابراین الان داره به صورت مصنوعی با چیزی که بش میگم «میراث افق دید» که از ما گرفته ساخته میشه. اگه این میراث رو به زور بش تحمیل نکنیم، میتونه ازمون عبور کنه.
Anarchonomy
یکی از اولین کلونیهایی که انگلیسیها در آمریکا ایجاد کردند، در ویرجینیا بود. ازونجایی که بسیاری از مهاجران شهرنشینان انگلیسی بودند که نه کشاورزی بلد بودند و نه دامداری، برای غذا دست به دامن سرخپوستهای محلی میشدند. و اونها هم گاهی دست و دلبازی نشون نمیدادند.…
اینها ازون دسته از آدمها هستند که اگه ناگهان رژیم سقوط کنه و در دادگاه رژیم جدید قرار بگیرند، میگن: «آقای قاضی، همه داشتند با همینجور کارها خرج زن و بچهشون رو درمیاوردن، منم یکیش. خود سیستم ما رو وادار کرد اینجوری زندگیمون رو بچرخونیم. شما جای من بودی چیکار میکردی؟».
مردم فضای خلاء رو با غذا پر میکنند. وقتی پکر شدهاند بهمدیگه میگن «بیا بریم بیرون شام بخوریم». که معمولا برای این بوده که از اون شب انتظار چیز دیگهای داشتن، ولی رخ نداده، و خلائش حس شده. اگه در طراحی داخلی یه فرودگاه یه فضای سیمانی شیشهای بلااستفاده ایجاد بشه، یه تصویر دیستوپیایی ازش میگیرند. اما کافیه در همون فضا دو تا غرفه اسنک و سیبزمینی سرخکرده و چندتا میز صندلی بذارند، تا تبدیل بشه به فضای صمیمی و گرم! ژاپن متخصص تبدیل دخمه به «کوچههای دنج نوستالژیک» بود، که فقط با احداث رستورانهایی با مطبخهای شش مترمربعی، حاصل شد (موضوع فقط پول در گردش نیست. اینطور نیست که هرجا پول بریزی به طور خودکار مردمپسند بشه. این غذاست که انقدر در تبدیل دخمه به نوستالژی موفقه. همین که غذا هست، و چراغشون روشنه، و بخار روغن بلنده، سوژه عکس توریستهاست. در کوچهای که اگه فاقد اون رستورانها بود، حتی میترسیدند واردش بشن). در مراسم عروسی هم برای همین غذا میدن که خلاء شادی رو پر کنند. این فشار اجتماعیه که مردم رو وادار میکنه خودشون رو به خاطر ازدواج دو نفر دیگه شاد نشون بدن، در حالی که براشون اهمیتی نداره. و همه میدونند که براشون اهمیتی نداره. بنابراین برای ایجاد شادیای که برای اونها هم اهمیت داشته باشه، غذا رو اضافه میکنند. بالای قبر کسی که تازه دفن کردهاند، ماده خوراکی شیرین میدن. چون میدونند که دفن شدن عزیزشون برای بقیه اهمیت نداره، و نیازی به تسکین یافتن ندارند. پس خلاء تسکینیافتگی وجود داره، و با چیزی که شیرینه پرش میکنند. چون همیشه خوردن چیز شیرین شبیه جایزه گرفتنه. و جایزه گرفتن تسکیندهندهست.
پیادهروی اربعین هم دچار یک خلاء بزرگ معناییه. جنب و جوش و زحمت زیادی وجود داره برای چیزی که معلوم نیست معنیش چیه. وقتی فرش رو میشوری و پارو میزنی تا آبش رو بکشی، عرقت درمیاد. ولی وقتی جلوی آفتاب پهن میشه و میبینی رنگ اصلیش برگشته، خستگیت درمیره. زحمت اربعین پاداش متناسب نداره. بنابراین خلاء این پاداش رو باید با غذا پر کرد. برای همینه که تا همین جا هم به کارناوال غذاپزی تبدیل شده و سر اینکه کی میتونه بیشتر، پرچربتر، متنوعتر، و عجیبتر، غذا تهیه کنه و به مردم بده مسابقه گذاشتهاند، و هرسال گستردهتر از قبل خواهد شد.
پیادهروی اربعین هم دچار یک خلاء بزرگ معناییه. جنب و جوش و زحمت زیادی وجود داره برای چیزی که معلوم نیست معنیش چیه. وقتی فرش رو میشوری و پارو میزنی تا آبش رو بکشی، عرقت درمیاد. ولی وقتی جلوی آفتاب پهن میشه و میبینی رنگ اصلیش برگشته، خستگیت درمیره. زحمت اربعین پاداش متناسب نداره. بنابراین خلاء این پاداش رو باید با غذا پر کرد. برای همینه که تا همین جا هم به کارناوال غذاپزی تبدیل شده و سر اینکه کی میتونه بیشتر، پرچربتر، متنوعتر، و عجیبتر، غذا تهیه کنه و به مردم بده مسابقه گذاشتهاند، و هرسال گستردهتر از قبل خواهد شد.
از چپ تا جهادی، از مو بنفش لزبین تا چفیه به گردن عربدهکش، ستیز با اسراییل یه استعداد رو در همهشون شکوفا کرده، و اون انشانویسیه. چیزهایی به ذهنشون میرسه که اگه ما تو کلاس انشاء به ذهنمون میرسید کمتر از ۲۰ نمیگرفتیم.
مثلا به ممنوعیت «حفر چاه بیضابطه» که پدر فلات ایران رو درآورده میگن «دریغ»! کاش چهارتا مدیر که شکل آدمیزاد داشتند بر کشور ما هم حکمرانی میکردند و ازین دریغها روا میداشتند، تا سفرههای زیرزمینی برای پنج هزار سال آینده نابود نشه. بله، نه تنها اسراییل از فلسطینیها دریغ میکنه، بلکه از اردنیها هم دریغ میکنه. اونها هم از مدل «مثل خرگوش بزاییم و سپس نماز باران بخونیم» پیروی میکنند و اگه کنترل آب منطقه دستشون بود، الان قطرهای ازش باقی نمونده بود.
مثلا به ممنوعیت «حفر چاه بیضابطه» که پدر فلات ایران رو درآورده میگن «دریغ»! کاش چهارتا مدیر که شکل آدمیزاد داشتند بر کشور ما هم حکمرانی میکردند و ازین دریغها روا میداشتند، تا سفرههای زیرزمینی برای پنج هزار سال آینده نابود نشه. بله، نه تنها اسراییل از فلسطینیها دریغ میکنه، بلکه از اردنیها هم دریغ میکنه. اونها هم از مدل «مثل خرگوش بزاییم و سپس نماز باران بخونیم» پیروی میکنند و اگه کنترل آب منطقه دستشون بود، الان قطرهای ازش باقی نمونده بود.
وزارت بهداشت حماس (در دنیای مضحکی زندگی میکنیم که چنین عنوانی وجود داره و جدی گرفته میشه) قبلا، در ماه اپریل فکر میکنم، اعتراف کرده بود که ۷۰ درصد تلفات مرد هستند، که این سوال رو مطرح میکرد که این چجور «نسلکشی» و «بمباران کور» است که اغلب، مردها کشته میشن؟ اما آمار جدیدش که محدوده سنی رو هم مشخص میکنه، جالبتره. نموار آبی، درصد مردها برحسب رده سنیشونه. مثلا رده ۳۰ تا ۳۴ سال، ۷ ممیز ۷ درصده. اما تلفات همین رده سنی ۱۳ درصده. چجوری ممکنه همینجور رندوم بمب بریزی تو شهر، و بیشتر مردها بمیرند، و بیشتر از اون رده سنی که برای جنگ ازشون استفاده میشه؟ میشه گفت هیچ کشور دیگهای غیر از اسراییل نیست که تو یه جبهه شهری جنگیده باشه، و چنین نموداری از تلفات رو نتیجه بده، اونم نموداری که منبعش دشمنشه. حتی اگه ارتش آمریکا هم بود، نمیتونست، و زن و بچه بیشتری کشته میشدند.
فکر میکنند ساکت نبودن در برابر شر، یا به قول خودشون «ظلم» (که اگه متون دینی نبود معلوم نبود چجوری میخواستن این کلمه رو تعریف کنند)، مثل سفارش بستنیه، که بگی یه اسکوپ از طعم انبه برداشتم، یه اسکوپ از توتفرنگی! حالا درسته درباره کمبود آب و غذا در غزه خودم رو جر میدم، ولی در تاریخ چهارشنبه سوم بهمن فلان سال درباره مشکلات سیستان و بلوچستان خودمون هم نوشتم!
اینجوری کار نمیکنه بستنیخورهای عزیز. یا قائل هستی آگاهی برات تکلیف ایجاد میکنه، یا قائل نیستی. اگه قائلی، تکلیفت در برابر رژیمی که بلوچستان رو به اون روز انداخته، و داره بقیه ایران رو هم مثل بلوچستان میکنه، اینه که از هر وسیلهای برای ضربه زدن بش استفاده کنی. از جمله کمک گرفتن از خارجیها. از جمله اسراییل و آمریکا. ولی این کار رو نمیکنی. چون فقط میخوای با یه پلاکارد به بهشت بری: «من از همهشون یه اسکوپ برداشتم، یالا در بهشت رو باز کنید برام».
اینجوری کار نمیکنه بستنیخورهای عزیز. یا قائل هستی آگاهی برات تکلیف ایجاد میکنه، یا قائل نیستی. اگه قائلی، تکلیفت در برابر رژیمی که بلوچستان رو به اون روز انداخته، و داره بقیه ایران رو هم مثل بلوچستان میکنه، اینه که از هر وسیلهای برای ضربه زدن بش استفاده کنی. از جمله کمک گرفتن از خارجیها. از جمله اسراییل و آمریکا. ولی این کار رو نمیکنی. چون فقط میخوای با یه پلاکارد به بهشت بری: «من از همهشون یه اسکوپ برداشتم، یالا در بهشت رو باز کنید برام».
نتانیاهو در صحبتهای اخیرش در تشویق مردم ایران به شورش، گفت حق نوادگان کوروش نیست که در این وضعیت باشند!
حالا اینکه اصلا نسلی ازش باقی مونده یا نه، محل تردیده. ایشون یه زمانی شاه این منطقه بود، ما رو نزاییده بود. ولی برفرض که همهمون برمیگردیم به اسپرم اون حضرت، چرا نباید این وضعیت حقمون باشه؟ مگه خودمون نبودیم که مثل اسفنج همه عقاید فلسفی و دینی اطرافمون، از شبهجزیره هند گرفته تا شبهجزیره عربستان رو جذب کردیم و با میراث زرتشتی خودمون قاطی کردیم و عصاره پوچگرایی و بیاعتنایی به دنیا رو ازش درآوردیم؟ مگه خودمون نبودیم که هنوز فانوسمون رو داشتیم از روسیه تزاری وارد میکردیم اما میخواستیم برای قدرت نوظهور آمریکا تکلیف تعیین کنیم؟ مگه خودمون نبودیم که عصارهای که از ترکیب ایرانشهر/هند/عربستان ساخته بودیم رو با موهومات بلشویکها قاطی کردیم و «علیبنابیطالب سوسیالیست» رو ازش درآوردیم؟ مگه خودمون نبودیم که گفتیم امپراتوریها راهآهن دارند پس ما هم باید راهآهن بسازیم تا دوباره امپراتوری بشیم و بعد معادل جیدیپی دو سال مملکت رو خرجش کردیم و طوری ساختیمش که کمترین بازدهی رو داشت و صد سال بعد دوباره معادل جیدیپی دو سال مملکت رو خرج یه راکتور هستهای کردیم که اونم کمترین بازدهی ممکن رو داشت؟ مگه خودمون نبودیم که برای اینکه کشاورز مستضعف نمونه اجازه دادیم هرچقدر خواست آب مصرف کنه و رسید به جایی که کل جمعیت کشور مستضعف شد؟ چرا این منجلابی که توش هستیم حقمون نیست؟
شاید شما در اسراییل آرزوی ظهور یک کینگ دیگه در ایران مثل کوروش رو دارید تا از شر زامبیهای منطقه نجاتتون بده. من هم براتون آرزو دارم چنین کینگی ظهور کنه و لختی بیاسایید، اما جایی که ظهور کنه ایران نیست. این مملکت به عقل نیاز داره، نه به کینگ. ما نمیتونیم نیاز شما رو به نیاز خودمون ترجیح بدیم.
حالا اینکه اصلا نسلی ازش باقی مونده یا نه، محل تردیده. ایشون یه زمانی شاه این منطقه بود، ما رو نزاییده بود. ولی برفرض که همهمون برمیگردیم به اسپرم اون حضرت، چرا نباید این وضعیت حقمون باشه؟ مگه خودمون نبودیم که مثل اسفنج همه عقاید فلسفی و دینی اطرافمون، از شبهجزیره هند گرفته تا شبهجزیره عربستان رو جذب کردیم و با میراث زرتشتی خودمون قاطی کردیم و عصاره پوچگرایی و بیاعتنایی به دنیا رو ازش درآوردیم؟ مگه خودمون نبودیم که هنوز فانوسمون رو داشتیم از روسیه تزاری وارد میکردیم اما میخواستیم برای قدرت نوظهور آمریکا تکلیف تعیین کنیم؟ مگه خودمون نبودیم که عصارهای که از ترکیب ایرانشهر/هند/عربستان ساخته بودیم رو با موهومات بلشویکها قاطی کردیم و «علیبنابیطالب سوسیالیست» رو ازش درآوردیم؟ مگه خودمون نبودیم که گفتیم امپراتوریها راهآهن دارند پس ما هم باید راهآهن بسازیم تا دوباره امپراتوری بشیم و بعد معادل جیدیپی دو سال مملکت رو خرجش کردیم و طوری ساختیمش که کمترین بازدهی رو داشت و صد سال بعد دوباره معادل جیدیپی دو سال مملکت رو خرج یه راکتور هستهای کردیم که اونم کمترین بازدهی ممکن رو داشت؟ مگه خودمون نبودیم که برای اینکه کشاورز مستضعف نمونه اجازه دادیم هرچقدر خواست آب مصرف کنه و رسید به جایی که کل جمعیت کشور مستضعف شد؟ چرا این منجلابی که توش هستیم حقمون نیست؟
شاید شما در اسراییل آرزوی ظهور یک کینگ دیگه در ایران مثل کوروش رو دارید تا از شر زامبیهای منطقه نجاتتون بده. من هم براتون آرزو دارم چنین کینگی ظهور کنه و لختی بیاسایید، اما جایی که ظهور کنه ایران نیست. این مملکت به عقل نیاز داره، نه به کینگ. ما نمیتونیم نیاز شما رو به نیاز خودمون ترجیح بدیم.
این سطح از بدسلیقگی عادی نیست، که تو سایت هنگکنگ شرکت چنین عکسی بذاری. بعد از افتضاح تبلیغاتی جگوار، باید دنبال یه توضیح دیگه بود. شاید این: «نسل جدید، که الان دیگه وارد بازار کار شده، یه سیکل متناقض رو طی کرد، که در اون تربیت جاری بر مبنای رعایت کردن حداکثری دیگران بود، اما عملکرد این تربیتشدگان رعایت کردن حداقلی دیگران از آب دراومد. نسلی که بش آموزش داده شد که حتی کلمات میتونند ابزار خشونت باشند، نژادپرستانهترین علامتها رو به کار گرفت و گفت یه جور بیان هنریه! یا به دغدغه میلیونها طرفدار برند دهنکجی کرد، و گفت به درک که از تغییر ناراضیاند!».
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کافیه یه فریم از پرتره فرد بش بدی، خودش همه حالتهای چهره رو متناسب با متنی که بش دادی میسازه. انزجار، کنایه، ناز چشم، ابرو بالا انداختن. دیگه زنانگی برای هوش مصنوعی یه پازل نیست.
توضیح دانش فنی به کسانی که هیچی ازش نمیدونند، با وجود ظاهر ناممکنش، کار سختی نیست. بارها این کار رو کردم و نتیجه رضایتبخش بوده. چیزی که فهماندنش به بقیه همیشه سخته، طبیعت خود انسانهاست. مثلا بشون بگی «فرض کنید عدهای تو یه اتاق نشستن و دو تا لامپ تو اون اتاق هست، و شما بیرون اون اتاق هستید و کلید اون دو لامپ دست شماست. هر کدوم رو به هر دلیلی، حتی تصادفی روشن کنید، اهالی اتاق برداشت خودشون رو خواهند داشت. اگه اولی روشن باشه و دومی خاموش، حس میکنند اتفاق بدی خواهد افتاد، ولی اگه دوتاش با هم خاموش باشن، نفس راحتی میکشن. پس وقتی قرار نیست از اتاق بیان بیرون، تکلیفت دستکاری خواهد بود، یعنی برنامهای برای خاموش و روشن کردن لامپها، که اهالی اتاق رو به سمتی که میخوای هدایت کنی»، نمیتونند درکش کرده و این مثال رو به دنیای واقعی ربط بدن. نسل پنجاه و هفتی بیل و شنکش رو گذاشت کنار و گفت «برید کنار من اومدم به صحنه جهانی و میخوام نظام سلطه رو برای همیشه منسوخ کنم!»، و با همین توهم شاشید به خودش و خانوادهش و مملکتش و مذهبش و فرهنگش و هرچی که بود. وقتی پیر شد، که دیگه کشور هم پیر شده و دوره «از سرمایه سابق خوردن» به پایان رسیده، و لبه پرتگاه رو با چشم خودش دید، گفت «تا همین جاش هم خدا به حرمت چندتا ازین قدیمیها نهایت عذابش رو نازل نکرده، اگه اینا هم بیفتن بمیرن و تموم بشن، تازه بلاها شروع میشن». نه تنها اینکه خودش کشتی مملکت رو غرق کرد رو گردن نگرفت، بلکه مدعی شد تا الان اگه کشتی رو آب بود به برکت وجود خودش بوده، و نسلهای بعد، که قراره تو آب رها بشن، حسرت وجودش رو خواهند خورد! این همون آدم تو اتاقه که بیرون هر اتفاقی بیفته، و کلید دست هرکسی باشه، برداشت ثابت خودش رو از خاموش روشن لامپ خواهد داشت. اون یه اتاق مسدوده. نه اون میتونه بیاد بیرون، نه تو میتونی بری داخل. پس تکلیفت دیگه آگاهسازی نیست. تکلیفت فریب دادنشه. باید برداشت ثابتی که داره رو علیه خودش به کار بگیری.
وقتی همراه مریض از توی پزشک میپرسه «وضع مادرم چطوره؟»، نباید بگی «خیلی عالی جراحی شد تومور، با اینکه جای سختی بود». باید بگی «اگه بتونی خوب بش برسی و غذاهای مقوی بش بدی تا سه ماه دیگه کاملا خوب میشه». تا فریبش بدی که اگه خوب شد، به خاطر این بوده که بش رسیده و خوب بش غذا داده. اون اومده که اون رو قهرمان درمان کنی، نه قهرمان شدن خودت رو بش خبر بدی. اینکه تو لحظه جراحی چه نبوغی نشون دادی، واسه همونجا بود. تکلیفت بیرون اتاق جراحی یه چیز دیگهست.
درک این مسئله که «برای انجام کار سازنده برای دیگران، باید دقیقا خودخواه باشی و فقط به پلن خودت اهمیت بدی، نه به برداشتهای دیگران. برای نجات جامعهت باید ذهن آدمها رو پروگرام کنی، فریبشون بدی، قصه تعریف کنی، و از پشتشون هدایتشون کنی، نه از جلوشون» برای اکثر افراد سخته.
وقتی همراه مریض از توی پزشک میپرسه «وضع مادرم چطوره؟»، نباید بگی «خیلی عالی جراحی شد تومور، با اینکه جای سختی بود». باید بگی «اگه بتونی خوب بش برسی و غذاهای مقوی بش بدی تا سه ماه دیگه کاملا خوب میشه». تا فریبش بدی که اگه خوب شد، به خاطر این بوده که بش رسیده و خوب بش غذا داده. اون اومده که اون رو قهرمان درمان کنی، نه قهرمان شدن خودت رو بش خبر بدی. اینکه تو لحظه جراحی چه نبوغی نشون دادی، واسه همونجا بود. تکلیفت بیرون اتاق جراحی یه چیز دیگهست.
درک این مسئله که «برای انجام کار سازنده برای دیگران، باید دقیقا خودخواه باشی و فقط به پلن خودت اهمیت بدی، نه به برداشتهای دیگران. برای نجات جامعهت باید ذهن آدمها رو پروگرام کنی، فریبشون بدی، قصه تعریف کنی، و از پشتشون هدایتشون کنی، نه از جلوشون» برای اکثر افراد سخته.
Forwarded from Anarchonomy
غیر از پست دو سال پیشم درباره جوابهایی که همگی «نه» هستند، خوانندگان قدیمیتر کانال یادشونه که میگفتم رابطه غرب و روسیه از قبل هم بهتر خواهد شد.
کیست که قدر این بچه را بداند.
کیست که قدر این بچه را بداند.
Anarchonomy
غیر از پست دو سال پیشم درباره جوابهایی که همگی «نه» هستند، خوانندگان قدیمیتر کانال یادشونه که میگفتم رابطه غرب و روسیه از قبل هم بهتر خواهد شد. کیست که قدر این بچه را بداند.
با وجود اختلافات، مایکل ویس هم مثل ما از غم سوریه پیر شد.
Anarchonomy
با وجود اختلافات، مایکل ویس هم مثل ما از غم سوریه پیر شد.
نزدیکی آمریکا و روسیه، فقط تصمیم شخص ترامپ یا صرفا یک دولت نیست. برخلاف کلیشه عوامانه، که سیاستمدارها جنگ راه میندازن و خودشون هم تمومش میکنند، سیاستمدارها اغلب انعکاسدهنده جهتگیری مردم هستند. وقتی سرباز عراقی در پیادهروی اربعین، پرچم جمهوری اسلامی رو از ایرانی میگیره، با اینکه هر دو به حکومت متبوع خودشون وصلند، تصمیم در لحظه رو خودشون میگیرند، و سپس مردم اونطرف به خاطر همون تصمیم، برای سرباز خودشون هورا میکشند، و مردم اینطرف برای دلقک خودشون. و این موارد جمع میشه روی همدیگه، و بعد از چندسال میبینیم دو کشور به خون هم تشنه شدهاند. چه در شکلگیری نفرت و چه در شکلگیری تفاهم، نقش کلیت جامعه خیلی بیشتر از شخصیتهای سیاسیه. نزدیکی آمریکا و روسیه هم بیشتر متأثر از نزدیک شدن این دو جامعه بهمدیگهست. چون شباهتهایی پیدا کردهاند که قبلا نبوده یا برجسته نبوده. چندتا از مهمترین این شباهتها این موارد هستند:
۱- هر دو جامعه حس میکنند شکوه گذشته خودشون رو از دست دادن. که این در مورد روسیه به واقعیت نزدیکتره. هر دو توان صنعتی گذشته رو ندارند و با وجود اینکه روزی صادرکننده بزرگ صنعتی بودهاند، امروز به شدت وابسته به صنایع خارجی هستند، حتی در بخشهای استراتژیکشون، مثل زیرساخت و ارتش.
۲- هر دو در عین وابستگی شدید به خارج، به دلیل زمینهای خوبی که دارند، و آبی که دارند، و ماشینی شدن کشاورزی، در غذا کاملا استقلال دارند. و استقلال در غذا، که یک نعمته، با یک نفرین همراهه، و اون نفرین اینه که کشور مستقل رو به جزیرهای که براش اهمیت نداره در دنیای بیرون چه خبره تبدیل میکنه. حتی در تاریخ ایران هم زمانی که انبارهای غله پر بود شاه مملکت واقعا حس میکرد قبله عالمه، اما به محض اینکه قحطی میشد میفهمید قبلههای دیگهای هم وجود دارند. و این جزیرگی، زنجیرهای از توهمات رو ایجاد میکنه. وابستگی در غذا، کشورها رو واقعگراتر میکنه، حتی برخلاف میلشون.
۳- هر دو برای رشد جمعیت، یا توقف کاهش جمعیت، به شدت نیازمند مهاجرین هستند، اما همزمان به مهاجرین بدبین شدهاند. چون در دورهای که فکر میکنند دوره شکوهشون بوده، از خلوص نژادی بیشتری برخوردار بود و حالا اون خلوص کمتر شده، در نتیجه بین این دو رابطه علت و معلولی برقرار کرده و وانمود میکنند با برگشت به اون درصد خلوص قبلی، میتونند اون دوره شکوه رو هم احیاء کنند.
۴- هر دو گرفتار جریان ضدروشنفکری شدهاند، تا جایی که علمستیزی و سوادستیزی بیشتری نسبت به جوامع جهان سوم نشون میدن، چون برای از دست دادن شکوه گذشته، فقط ورود مهاجرین رنگینپوست یک توضیح کافی نیست و یک مقدارش هم باید گردن تحصیلکردهها انداخت. البته روشنفکرها در اکثر خرابکاریها نقش داشتهاند، ولی اینکه تونستن نقش داشته باشند به خاطر وجود دولتی بود که بالهای اختیاراتش بیش از حد گسترده شد، و اگه نشده بود، روشنفکر کاری نمیتونست بکنه.
۵- هر دو حس میکنند قافیه رو به آسیا باختهاند، و هرروز بدتر خواهد شد. چون برتری اقتصادی و نظامی آسیا، به این معنیه که آسیا استانداردها و چارچوبها رو تعیین خواهد کرد، و بقیه دنیا باید تبعیت کنند. بنابراین با وجود تفاوتها، حس میکنند در برابر آسیاییها باید در یک جبهه مشترک قرار داشته باشند.
۶- هر دو جامعه با فروریختن نظام ارزشی گذشته خودشون با خلاء مواجهند، مخصوصا وقتی که چپ آلترناتیو مستحکمی که جایگزینش بشه نداره و صرفا به تخریب میپردازه. بنابراین جنازه مسیحیت رو به عنوان یک لباس هویتی به تن میکنند تا به زعم خودشون جلوی تبعات این خلاء رو بگیرند. و ازونجایی که فقط یه لباسه، به ابتذال بیشتر مذهب منجر شده، چون کسی که لباس رو پوشیده دغدغه جنگ فرهنگی داره و در نتیجه شفقت به عنوان ضعف تلقی میشه، تحمیل اراده بر ضعیفان به عنوان پیروزی، و زنستیزی به عنوان استحکام خانواده، تا جایی که امروز در وضعیتی مضحک، آتئیستهای دو جامعه بیشتر از تعالیم مسیح دفاع میکنند تا مسیحیان دو جامعه.
۱- هر دو جامعه حس میکنند شکوه گذشته خودشون رو از دست دادن. که این در مورد روسیه به واقعیت نزدیکتره. هر دو توان صنعتی گذشته رو ندارند و با وجود اینکه روزی صادرکننده بزرگ صنعتی بودهاند، امروز به شدت وابسته به صنایع خارجی هستند، حتی در بخشهای استراتژیکشون، مثل زیرساخت و ارتش.
۲- هر دو در عین وابستگی شدید به خارج، به دلیل زمینهای خوبی که دارند، و آبی که دارند، و ماشینی شدن کشاورزی، در غذا کاملا استقلال دارند. و استقلال در غذا، که یک نعمته، با یک نفرین همراهه، و اون نفرین اینه که کشور مستقل رو به جزیرهای که براش اهمیت نداره در دنیای بیرون چه خبره تبدیل میکنه. حتی در تاریخ ایران هم زمانی که انبارهای غله پر بود شاه مملکت واقعا حس میکرد قبله عالمه، اما به محض اینکه قحطی میشد میفهمید قبلههای دیگهای هم وجود دارند. و این جزیرگی، زنجیرهای از توهمات رو ایجاد میکنه. وابستگی در غذا، کشورها رو واقعگراتر میکنه، حتی برخلاف میلشون.
۳- هر دو برای رشد جمعیت، یا توقف کاهش جمعیت، به شدت نیازمند مهاجرین هستند، اما همزمان به مهاجرین بدبین شدهاند. چون در دورهای که فکر میکنند دوره شکوهشون بوده، از خلوص نژادی بیشتری برخوردار بود و حالا اون خلوص کمتر شده، در نتیجه بین این دو رابطه علت و معلولی برقرار کرده و وانمود میکنند با برگشت به اون درصد خلوص قبلی، میتونند اون دوره شکوه رو هم احیاء کنند.
۴- هر دو گرفتار جریان ضدروشنفکری شدهاند، تا جایی که علمستیزی و سوادستیزی بیشتری نسبت به جوامع جهان سوم نشون میدن، چون برای از دست دادن شکوه گذشته، فقط ورود مهاجرین رنگینپوست یک توضیح کافی نیست و یک مقدارش هم باید گردن تحصیلکردهها انداخت. البته روشنفکرها در اکثر خرابکاریها نقش داشتهاند، ولی اینکه تونستن نقش داشته باشند به خاطر وجود دولتی بود که بالهای اختیاراتش بیش از حد گسترده شد، و اگه نشده بود، روشنفکر کاری نمیتونست بکنه.
۵- هر دو حس میکنند قافیه رو به آسیا باختهاند، و هرروز بدتر خواهد شد. چون برتری اقتصادی و نظامی آسیا، به این معنیه که آسیا استانداردها و چارچوبها رو تعیین خواهد کرد، و بقیه دنیا باید تبعیت کنند. بنابراین با وجود تفاوتها، حس میکنند در برابر آسیاییها باید در یک جبهه مشترک قرار داشته باشند.
۶- هر دو جامعه با فروریختن نظام ارزشی گذشته خودشون با خلاء مواجهند، مخصوصا وقتی که چپ آلترناتیو مستحکمی که جایگزینش بشه نداره و صرفا به تخریب میپردازه. بنابراین جنازه مسیحیت رو به عنوان یک لباس هویتی به تن میکنند تا به زعم خودشون جلوی تبعات این خلاء رو بگیرند. و ازونجایی که فقط یه لباسه، به ابتذال بیشتر مذهب منجر شده، چون کسی که لباس رو پوشیده دغدغه جنگ فرهنگی داره و در نتیجه شفقت به عنوان ضعف تلقی میشه، تحمیل اراده بر ضعیفان به عنوان پیروزی، و زنستیزی به عنوان استحکام خانواده، تا جایی که امروز در وضعیتی مضحک، آتئیستهای دو جامعه بیشتر از تعالیم مسیح دفاع میکنند تا مسیحیان دو جامعه.
Anarchonomy
نزدیکی آمریکا و روسیه، فقط تصمیم شخص ترامپ یا صرفا یک دولت نیست. برخلاف کلیشه عوامانه، که سیاستمدارها جنگ راه میندازن و خودشون هم تمومش میکنند، سیاستمدارها اغلب انعکاسدهنده جهتگیری مردم هستند. وقتی سرباز عراقی در پیادهروی اربعین، پرچم جمهوری اسلامی رو…
۷- هر دو کشور پس از ناتوانی در ایجاد یکی از دو حالت دولت مطلوب، یعنی «دولتی کوچک که کمترین دخالت ممکن رو داشته باشد» یا «دولتی که دخالت زیادی داشته باشد اما در حمایت از مردم هم قابل باشد»، به نوعی از سرمایهداری رسیدند که از الیگارشهای زیادی تشکیل شده، ولی یک سیستم الیگارشیک نیست، چون سرمایهداران هم در نهایت قدرت چندانی ندارند، که یا از پنجره پرت میشن پایین در مورد روسیه، و یا باید بشقاب طلا هدیه بدن به رییس دولت تا از خطر بیچارگی مالی رها بشن، در مورد آمریکا. در این نوع سرمایهداری، یک رابطه دو طرفه شکل گرفته که سرمایهدار/کارآفرین به قدرت سیاسی باج میدن، و قدرت سیاسی در مقابل اجازه میده تا دست برتر رو در رقابت بازاری داشته باشند.
این شباهتهای دو کشوره. اما آمریکا تفاوتهای زیادی داره، و مثلا به دلیل آزادی بیان بیشتر و آزادی سیاسی عمیقتر، و محدود بودن قدرت نهادهای سیاسی، و همچنان برتر بودن جایگاه قانون، شانس اینکه ازین تله بیرون بیاد رو خواهد داشت، اما روسیه که یک جامعه بسته و به شکل تاریخی «مغولزده»ست هرروز در این گودال خودساخته بیشتر فرو خواهد رفت. معمولا اینجوریه که حس ناکامیهای مشترک، افراد و جوامع رو بهم نزدیک میکنه، حتی اگه تفاوتهای زیادی با هم داشته باشند. و ازونجایی که حس کاری به منطق عددی نداره، میبینیم آمریکا با ده برابر اقتصاد بزرگتر، و ارتشی به مراتب مجهزتر، و تکنولوژی پیشتاز، میاد خودش رو به روسیهای نزدیک میکنه و نازش رو میکشه که در همهچیز شکست خورده و در حد و اندازهای نیست که بخواد دنیا رو تغییر بده.
این خلاصه جریان فعلیه، و با اینکه خیلی سادهست اگه پنجاه تا نشریه معتبر دنیا رو چک کنید هیچکدوم همین مطلب ساده رو با این فرم بیان نکردهاند، با اینکه بعضیهاشون حق اشتراک ماهانه گرونی دارند.
این شباهتهای دو کشوره. اما آمریکا تفاوتهای زیادی داره، و مثلا به دلیل آزادی بیان بیشتر و آزادی سیاسی عمیقتر، و محدود بودن قدرت نهادهای سیاسی، و همچنان برتر بودن جایگاه قانون، شانس اینکه ازین تله بیرون بیاد رو خواهد داشت، اما روسیه که یک جامعه بسته و به شکل تاریخی «مغولزده»ست هرروز در این گودال خودساخته بیشتر فرو خواهد رفت. معمولا اینجوریه که حس ناکامیهای مشترک، افراد و جوامع رو بهم نزدیک میکنه، حتی اگه تفاوتهای زیادی با هم داشته باشند. و ازونجایی که حس کاری به منطق عددی نداره، میبینیم آمریکا با ده برابر اقتصاد بزرگتر، و ارتشی به مراتب مجهزتر، و تکنولوژی پیشتاز، میاد خودش رو به روسیهای نزدیک میکنه و نازش رو میکشه که در همهچیز شکست خورده و در حد و اندازهای نیست که بخواد دنیا رو تغییر بده.
این خلاصه جریان فعلیه، و با اینکه خیلی سادهست اگه پنجاه تا نشریه معتبر دنیا رو چک کنید هیچکدوم همین مطلب ساده رو با این فرم بیان نکردهاند، با اینکه بعضیهاشون حق اشتراک ماهانه گرونی دارند.
دوستان پرسیدند «در سودان چه خبره؟»، و خلاصه اون هم اینه:
بعد از کودتایی که در طی اون عمرالبشیر رو از قدرت خلع کردند، قرار شد یه دولت انتقالی تشکیل بشه، ملت هم خوشخیال که بعد از چند دهه دیکتاتوری قراره دموکراسی بیاد. ازونجایی که مردک جنایتی نبود که انجام نداده باشه، اون دولت قرار بود به پرونده همه خلافکاریها رسیدگی کنه. و چون تقریبا کل ارتش تو اون خلافکاریها همدستش بودند، و میدونستن کونشون گوهیه، جلوی تشکیل اون حکومت رو گرفتن و شورش کردن تا دوباره یه حکومت نظامی تشکیل بشه که فردا دادگاه یقه خودشون رو نگیره. در همین وضعیت که حالا چجوری نظامیها دوباره حاکم بشن، دو تا از ژنرالهای ارتش با هم دعوا گرفتن و اون گفت خفهشو سگ و این گفت خفهشو خوک و نظامیها دو دسته شدن و شروع کردند به زدن همدیگه. ازونجایی که هیچ گروه چریکی در کسب قدرت، نمیتونه موفق بشه مگر با حمایت یک یا چند دولت خارجی، مثل طالبان که قطر و پاکستان رو داشت، و جولانی که ترکیه رو داشت، هر دو گروه به کشورهای دیگه وعده دادن که بیایید ازمون حمایت کنید عوضش وقتی ما به قدرت رسیدیم میذاریم کشور رو غارت کنید. هر کدوم ازون کشورها هم به دلایلی پشت یکی ازون دو طرف قرار گرفتند. مثلا جمهوری اسلامی میخواد اونجا پایگاه داشته باشه که با همراهی حوثیها بتونه دریای سرخ رو از دو طرف کنترل کنه که مثلا اسراییل رو بتونه محاصره کنه و ازین خیالات پوچ. میگن امارات دنبال معدن و زمینهای کشاورزیه و نمیدونم تو اون برهوت چی درمیاد که حالا دنبالش باشه. کلا کنترل دریای سرخ از همه مهمتره برای همه. نفت هم دارن و قطعا یه عده دنبالشن، مخصوصا برای کنترل لولههایی که برای صادرات وجود داره. چون منافع کشورها بعضا بهم نامربوطه، روابطی ایجاد شده که جای دیگه نیست. مثلا آخوند با عربستان تو یه جبههست. اما چنان خر تو خره که جبهه معینی هم وجود نداره و مثلا ترکیه داره به دو طرف اسلحه میده. روی زمین کثافتکاریهایی رخ داده که غزه در مقابلش یه تئاتر خیابونی بیشتر نیست. چون تمام موضوع روی میز، ارزش استراتژیک موقعیت جغرافیایی خاک و مواد زیرشه، مردم ساکن روی اون خاک عناصر زائد فرض گرفته شدهاند، و در نتیجه دو طرف درگیر هیچ خط قرمزی در کشتار و آزار مردم ندارند، مخصوصا وقتی خیالشون راحته که جامعه جهانی فقط به این دلیل که یهود دخالتی در موضوع نداره، اهمیتی نخواهد داد.
بعد از کودتایی که در طی اون عمرالبشیر رو از قدرت خلع کردند، قرار شد یه دولت انتقالی تشکیل بشه، ملت هم خوشخیال که بعد از چند دهه دیکتاتوری قراره دموکراسی بیاد. ازونجایی که مردک جنایتی نبود که انجام نداده باشه، اون دولت قرار بود به پرونده همه خلافکاریها رسیدگی کنه. و چون تقریبا کل ارتش تو اون خلافکاریها همدستش بودند، و میدونستن کونشون گوهیه، جلوی تشکیل اون حکومت رو گرفتن و شورش کردن تا دوباره یه حکومت نظامی تشکیل بشه که فردا دادگاه یقه خودشون رو نگیره. در همین وضعیت که حالا چجوری نظامیها دوباره حاکم بشن، دو تا از ژنرالهای ارتش با هم دعوا گرفتن و اون گفت خفهشو سگ و این گفت خفهشو خوک و نظامیها دو دسته شدن و شروع کردند به زدن همدیگه. ازونجایی که هیچ گروه چریکی در کسب قدرت، نمیتونه موفق بشه مگر با حمایت یک یا چند دولت خارجی، مثل طالبان که قطر و پاکستان رو داشت، و جولانی که ترکیه رو داشت، هر دو گروه به کشورهای دیگه وعده دادن که بیایید ازمون حمایت کنید عوضش وقتی ما به قدرت رسیدیم میذاریم کشور رو غارت کنید. هر کدوم ازون کشورها هم به دلایلی پشت یکی ازون دو طرف قرار گرفتند. مثلا جمهوری اسلامی میخواد اونجا پایگاه داشته باشه که با همراهی حوثیها بتونه دریای سرخ رو از دو طرف کنترل کنه که مثلا اسراییل رو بتونه محاصره کنه و ازین خیالات پوچ. میگن امارات دنبال معدن و زمینهای کشاورزیه و نمیدونم تو اون برهوت چی درمیاد که حالا دنبالش باشه. کلا کنترل دریای سرخ از همه مهمتره برای همه. نفت هم دارن و قطعا یه عده دنبالشن، مخصوصا برای کنترل لولههایی که برای صادرات وجود داره. چون منافع کشورها بعضا بهم نامربوطه، روابطی ایجاد شده که جای دیگه نیست. مثلا آخوند با عربستان تو یه جبههست. اما چنان خر تو خره که جبهه معینی هم وجود نداره و مثلا ترکیه داره به دو طرف اسلحه میده. روی زمین کثافتکاریهایی رخ داده که غزه در مقابلش یه تئاتر خیابونی بیشتر نیست. چون تمام موضوع روی میز، ارزش استراتژیک موقعیت جغرافیایی خاک و مواد زیرشه، مردم ساکن روی اون خاک عناصر زائد فرض گرفته شدهاند، و در نتیجه دو طرف درگیر هیچ خط قرمزی در کشتار و آزار مردم ندارند، مخصوصا وقتی خیالشون راحته که جامعه جهانی فقط به این دلیل که یهود دخالتی در موضوع نداره، اهمیتی نخواهد داد.
لابد چریکهای سودانی هم لابی سازمانیافته دارند در ساختارهای سیاسی و اقتصادی و رسانهای که جهان با تمام وسعت و قدرتش، در برابر جنگی داخلی که میلیونها نفر رو آواره کرده، ناتوان ایستاده!
درد اینها اینه که چرا ونگ ونگ کردنشون اثر نداره (که داره، و درباره بیاثر بودنش دروغ میگن. ولی اثرش اونقدری که میخوان نیست): «درباره همه گرفتارهای دیگه بشر هیچ ونگی نمیزنیم، پس انتظاری هم نداریم، ولی علیه یهود ونگ زیاد میزنیم، چرا رسیدگی نمیشود؟». در واقع این هم ادامهای از «نفرت مقدس» است که از قدیم مونده. خود نفرتی که دارند رو مقدس قلمداد میکنند، و از جهان توقع دارند به این موجود مقدس احترام بذاره و سجده کنه، و چون نمیکنه، یا اونقدری که میخوان خم نمیشه، میگن «جهان رو یواشکی و موذیانه آلوده کردهاند.. وقتی پاک بود اینجوری نبود و به مقدسات احترام میذاشت».
درد اینها اینه که چرا ونگ ونگ کردنشون اثر نداره (که داره، و درباره بیاثر بودنش دروغ میگن. ولی اثرش اونقدری که میخوان نیست): «درباره همه گرفتارهای دیگه بشر هیچ ونگی نمیزنیم، پس انتظاری هم نداریم، ولی علیه یهود ونگ زیاد میزنیم، چرا رسیدگی نمیشود؟». در واقع این هم ادامهای از «نفرت مقدس» است که از قدیم مونده. خود نفرتی که دارند رو مقدس قلمداد میکنند، و از جهان توقع دارند به این موجود مقدس احترام بذاره و سجده کنه، و چون نمیکنه، یا اونقدری که میخوان خم نمیشه، میگن «جهان رو یواشکی و موذیانه آلوده کردهاند.. وقتی پاک بود اینجوری نبود و به مقدسات احترام میذاشت».
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگه دولت رفاه تو اروپا مردم رو بیمسئولیت بارآورد، ما تو سنگاپور نمیخوایم این اشتباه رو بکنیم، مردم باید روی پای خودشون وایسن. یارو میگه به چتر حمایتی اعتقاد داری بالاخره یا نه، که جواب سربالا میده.
جواب صادقانه و شفافی که باید میداد این بود: «شما تو اروپا خرج نظامیگری نکردید و به جاش خرج رفاه کردید، چون آمریکا بود که نیاز نظامیتون رو گردن بگیره. ما کسی رو نداریم دفاع از خودمون رو بندازیم گردنش، بنابراین یکی از پرخرجترین ارتشهای دنیا به نسبت جمعیت رو داریم، بنابراین پول به حمایتهایی که تو اروپا از شهروند میشه نمیرسه».
خیلی سادهست و نیاز به سالاد کلمات و این فلسفهبافیهای بیمعنی نداره. اصرار کودکانهای دارند که نشون بدن آدمهای بدی نیستند. هیچکس با توضیح شفاف واقعیت به آدم بد تبدیل نمیشه.
جواب صادقانه و شفافی که باید میداد این بود: «شما تو اروپا خرج نظامیگری نکردید و به جاش خرج رفاه کردید، چون آمریکا بود که نیاز نظامیتون رو گردن بگیره. ما کسی رو نداریم دفاع از خودمون رو بندازیم گردنش، بنابراین یکی از پرخرجترین ارتشهای دنیا به نسبت جمعیت رو داریم، بنابراین پول به حمایتهایی که تو اروپا از شهروند میشه نمیرسه».
خیلی سادهست و نیاز به سالاد کلمات و این فلسفهبافیهای بیمعنی نداره. اصرار کودکانهای دارند که نشون بدن آدمهای بدی نیستند. هیچکس با توضیح شفاف واقعیت به آدم بد تبدیل نمیشه.
سر کوچه: عقبمانده ایرانی که برای خلیج فارس رگ باد میکرد اما موقع تجاوز روسیه به اوکراین میگفت «چی شده حالا طرفدار اوکراین شدید؟»، قراره متوجه بشه اعطای رسمی استان دونتسک به روسیه، که دارن روش مذاکره میکنند، یعنی جهان دیگه با «الحاق خاک همسایه به خاک خود با توسل به زور» مقابله نمیکنه، و این به همه همسایههای ایران مجوز میده که اقدام مشابه رو انجام بدن بعدا.
وسط کوچه: فقط آب و برق و اینترنت نیست که ایرانی به قطع شدنشون عادت کرده. به تعطیلی سفارت هم عادت کرده، که در دنیا تقریبا اتفاق نمیفته. خیلی راحت یه توعیت میزنند و میگن تا اطلاع ثانوی تعطیلیم، که انگار یه دکه سیگارفروشی بوده. خود مفهوم کنسولگری رو هم در این کشور لوث کردهاند. انگار اون ساختمون رو در اختیار داشتهاند فقط برای ارتباط با آخوند، نه مردم! و حالا میشه با تلفن هم با آخوند ارتباط گرفت، مسئلهای نیست.
ته کوچه: آدم شهری مدرن خودش رو خیلی جلوتر از آدمهای هزارسال پیش میبینه، ولی هزارسال پیش موارد زیادی داشتیم که مردم فقط به دلیل فشار اقتصادی، مخصوصا مالیاتی که درست در دوره تنگدستی افزایش پیدا میکرد، دست به خشونت علیه نمایندگان حکومت میزدند. اما الان هیچوقت این اتفاق نمیفته. حتی در بلوچستان که تنها ایرانیهای بیضهدار در بین ۹۰ میلیون بقیه هستند، دغدغه افراد مسلح، مذهبه. ما خیلی مونده به گذشته برسیم.
وسط کوچه: فقط آب و برق و اینترنت نیست که ایرانی به قطع شدنشون عادت کرده. به تعطیلی سفارت هم عادت کرده، که در دنیا تقریبا اتفاق نمیفته. خیلی راحت یه توعیت میزنند و میگن تا اطلاع ثانوی تعطیلیم، که انگار یه دکه سیگارفروشی بوده. خود مفهوم کنسولگری رو هم در این کشور لوث کردهاند. انگار اون ساختمون رو در اختیار داشتهاند فقط برای ارتباط با آخوند، نه مردم! و حالا میشه با تلفن هم با آخوند ارتباط گرفت، مسئلهای نیست.
ته کوچه: آدم شهری مدرن خودش رو خیلی جلوتر از آدمهای هزارسال پیش میبینه، ولی هزارسال پیش موارد زیادی داشتیم که مردم فقط به دلیل فشار اقتصادی، مخصوصا مالیاتی که درست در دوره تنگدستی افزایش پیدا میکرد، دست به خشونت علیه نمایندگان حکومت میزدند. اما الان هیچوقت این اتفاق نمیفته. حتی در بلوچستان که تنها ایرانیهای بیضهدار در بین ۹۰ میلیون بقیه هستند، دغدغه افراد مسلح، مذهبه. ما خیلی مونده به گذشته برسیم.
اکثریت گنگهای داخل نظام مایل به مذاکره هستند و مکانیزم ماشه رو خطرناک میبینند. چون اصلاحطلبان مدام دارند درباره شورش خیابانی هشدار میدن، در صورتی که فعال بشه. در حالی که شورشی در کار نخواهد بود، و تحریمها با اینکه بیشتر میشه حکومت رو با خطر جدی مواجه نخواهد کرد. الان اروپا فولاد روسیه رو تحریم کرده. اما به همون شکلی که ایران داره نفت رو با تخفیف زیاد به چین میفروشه، دارند فولاد رو با ۱۵ درصد تخفیف وارد بازار میکنند، که هیچکس در دنیا نمیتونه با این قیمت رقابت کنه. در نتیجه این فولاد تخفیف خورده رو میچرخونند و میارنش اروپا. حالا تولیدکننده فولاد در اروپاست که داره بدبخت میشه! یعنی خودشون تحریم میکنند، بعد خودشون نمیتونند در برابر قیمت پایین کالای تحریمشده مقاومت کنند، بعد فولاد خودشون به فنا میره! من به آخوند این تضمین رو میدم که با وجود این احمقها در اروپا، هیچ نیازی به نگرانی بابت تحریم نخواهد داشت و بهتره مسیرش رو با قدرت ادامه بده، و به هوچیگری اصلاحطلب هم اهمیت نده.