برای اثبات اینکه دولتپرستی به یک مذهب خطرناک تبدیل شده کافیه به واکنش دموکراتهای آمریکا به ایمیلهای لو رفته آنتونی فائوچی نگاه کنید. ایمیلهایی که نشون میده در خوشبینانهترین حالت بیش از یک ساله که میدونسته ویروس از آزمایشگاه ووهان نشت کرده، اما عامدانه خودش رو زده به اون راه. بعلاوه موارد دیگهای از جمله انکار موثر بودن ماسک معمولی در انتقال ویروس؛ چیزی که در تریبونهای عمومی درست خلافش رو به مردم گفت. اما دموکراتها حتی از همین ایمیلها هم دارند نتیجه میگیرند که ایشون یک قهرمان ملی است! ما این حد از شخصپرستی رو در سلفیها میبینیم.
آیا اگه مدیریت «سلامت عمومی» به یک شرکت سپرده میشد و فائوچی مدیرعامل اون شرکت میبود، همینقدر پرستیده میشد؟ بهیچوجه. بلکه برعکس با انتشار چنین ایمیلهایی رسما از تیر برق آویزانش میکردند. اما الان تحسینش هم میکنند، چون داره دولت به عنوان «خَیرُ حٰافظا» رو نمایندگی میکنه.
آیا اگه مدیریت «سلامت عمومی» به یک شرکت سپرده میشد و فائوچی مدیرعامل اون شرکت میبود، همینقدر پرستیده میشد؟ بهیچوجه. بلکه برعکس با انتشار چنین ایمیلهایی رسما از تیر برق آویزانش میکردند. اما الان تحسینش هم میکنند، چون داره دولت به عنوان «خَیرُ حٰافظا» رو نمایندگی میکنه.
Anarchonomy
برای اثبات اینکه دولتپرستی به یک مذهب خطرناک تبدیل شده کافیه به واکنش دموکراتهای آمریکا به ایمیلهای لو رفته آنتونی فائوچی نگاه کنید. ایمیلهایی که نشون میده در خوشبینانهترین حالت بیش از یک ساله که میدونسته ویروس از آزمایشگاه ووهان نشت کرده، اما عامدانه…
اما به این نکته هم توجه کنید..
حتی مردم چین فریب داستان «سوپ خفاش» رو خوردند، تا جایی که چینیهای شمال این کشور، هموطنان جنوبیشون رو مورد آزار کلامی قرار میدادند، با این تصور که لایف استایل کثیف اونها باعث بوجود اومدن این دردسر شده. البته دولت چین داشت این قصه رو جلو میبرد، اما این مهم بود که غرب هم داشت همین قصه رو تأیید میکرد. حتی اون شهروند چینی که به دولت کشور خودش بیاعتماد بود، با دیدن موضع غربیها همون یه ذره تردیدش هم از بین رفت.
بعبارتی ما با پروپاگاندایی از جانب غرب مواجه بودیم که پروپاگاندای کمونیستی چین رو هم در خودش بلعید! و این نشون میده با چه قدرت بزرگی طرفیم؛ و بیاثر کردن قدرت این سیستم، دیگه یک وظیفهست. و موثرترین کاری که برای انجام این وظیفه اخلاقی و انسانی میشه انجام داد، حمایت از تمام ایدههای تمرکززدا مثل بلاکچینه.
حتی مردم چین فریب داستان «سوپ خفاش» رو خوردند، تا جایی که چینیهای شمال این کشور، هموطنان جنوبیشون رو مورد آزار کلامی قرار میدادند، با این تصور که لایف استایل کثیف اونها باعث بوجود اومدن این دردسر شده. البته دولت چین داشت این قصه رو جلو میبرد، اما این مهم بود که غرب هم داشت همین قصه رو تأیید میکرد. حتی اون شهروند چینی که به دولت کشور خودش بیاعتماد بود، با دیدن موضع غربیها همون یه ذره تردیدش هم از بین رفت.
بعبارتی ما با پروپاگاندایی از جانب غرب مواجه بودیم که پروپاگاندای کمونیستی چین رو هم در خودش بلعید! و این نشون میده با چه قدرت بزرگی طرفیم؛ و بیاثر کردن قدرت این سیستم، دیگه یک وظیفهست. و موثرترین کاری که برای انجام این وظیفه اخلاقی و انسانی میشه انجام داد، حمایت از تمام ایدههای تمرکززدا مثل بلاکچینه.
Anarchonomy
اما به این نکته هم توجه کنید.. حتی مردم چین فریب داستان «سوپ خفاش» رو خوردند، تا جایی که چینیهای شمال این کشور، هموطنان جنوبیشون رو مورد آزار کلامی قرار میدادند، با این تصور که لایف استایل کثیف اونها باعث بوجود اومدن این دردسر شده. البته دولت چین داشت…
تصوری که مردم از انقلاب بلاکچین دارند یک تحول پولیه. چون فقط بیتکوین به گوششون خورده. اما رمزارزها فقط نوک کوه یخی هستند که جلوی دنیای کهنه ایستاده. اتفاقی که افتاده اینه که ما برای اولین بار در تاریخ، تونستیم حقیقت رو غیرقابل بحث کنیم! تا الان، همه حقایق، هرچقدر هم مستند میبودند، قابل بحث بودند. یعنی یکی میتونست بلند بشه بگه این سند جعلی است، این مطلب کذب است، این نقل قول غلط است. بعد بحث ایجاد میشد که این چیزی که حقیقی میپنداشتیم، واقعا حقیقی بود، یا کلا غلط میپنداشتیم؟ در تمام تاریخ، ریسمان اعتماد ما به اسناد، به آدمها وصل بوده. مثلا ناصر خسرو در کتابش میگه به فلان شهر رفتم و دیدم عادت دارند به فلان حالت لباس بپوشند. ما این رو سندی در نظر میگیریم که آدمهای اون موقع به اون شکل لباس میپوشیدند. چرا؟ چون توافق داریم که ناصر خسرو چرت و پرت نمینوشته. در واقع اون چه که ما به عنوانِ حقیقتِ عادتهایِ مردمِ اون شهر پذیرفتیم، لنگ یک شخص است!
و این دقیقا مشکلی بود که در تجارت، مردم رو بیشتر از هر چیز دیگهای اذیت میکرد. شاید بشه قصههای شرین ناصر خسرو رو باور کرد، اما از جعلی نبودن سفتههاش هم میشه مطمئن بود؟ وقتی پای پول در میانه، همه میزان اعتماد رو به حداقلیترین سطح خودش رو میرسونند. بلاکچین مشکل اعتماد رو حل کرد و برای همین اولین چیزی که سریعا ازش بهرهمند شد، پول بود!
اما چطور مشکل اعتماد حل شد؟ با همگانی کردن حقیقت! اگه همه در تأیید حقیقت شریک باشند، دیگه ناصرو خسرو نمیتونه از خودش داستان دربیاره. بلکه فقط میتونه داستانی رو تعریف کنه، که همه تأییدش کردند. لذا حقیقت ما، لنگ یک نفر نیست. کل ایده رمزارزها روی این پایه استواره که اگه همه در سنجش صحت دخیل باشند، دیگه تقلب و کلاهبرداری و فریب و جعل، موضوعیت خودش رو از دست میده.
حالا دنیایی رو تصور کنید که نودهای بیشمار شبکه بلاکچین، به جای تأیید تراکنشها، خبرها رو تأیید کنند! مقالات علمی رو تأیید کنند! بعضیها پا رو فراتر گذاشته و میگن باید اطلاعات شرکتها رو هم بلاکچینی کنیم.. و این یعنی حقیقت عملکرد شرکت هم غیرقابل بحث بشه. دنیایی که دیگه هیچکس اگه بخواد هم نتونه درباره دخل و خرج شرکت اطلاعات فیک گزارش کنه.
مردم متوجه نیستند که این صرفا یک انقلاب نرمافزاری نیست، بلکه یک انقلاب اجتماعی ایجاد خواهد کرد. بخش بزرگی از فرهنگ همه جوامع خودش رو با طبیعت دروغ و جعلیات عادت داده. یک مثال دیگه میشه زد که بچه مسلمانها بهتر میتونند درک کنند. قرآن، با وجود اینکه سوالهای بهجایی وجود داره که امویان چقدر در نگارشش نقش داشتند، یک سنده که به طرز عجیبی از دستکاری در امان مونده. این چه قرآن محمد باشه چه قرآن امویان، از همون روزی که توزیعش استارت خورده، حالا هرروزی که بوده، تا الان تکون نخورده! و این فقط یک دلیل داشته: همگان در صحتسنجی متن دخیل بودند! یعنی هرکس هر دخل و تصرفی میکرد، ممکن نبود بقیه نفهمند.
حالا تصور کنید همه اطلاعات دنیا، مثل قرآن حفظ بشوند!
و این دقیقا مشکلی بود که در تجارت، مردم رو بیشتر از هر چیز دیگهای اذیت میکرد. شاید بشه قصههای شرین ناصر خسرو رو باور کرد، اما از جعلی نبودن سفتههاش هم میشه مطمئن بود؟ وقتی پای پول در میانه، همه میزان اعتماد رو به حداقلیترین سطح خودش رو میرسونند. بلاکچین مشکل اعتماد رو حل کرد و برای همین اولین چیزی که سریعا ازش بهرهمند شد، پول بود!
اما چطور مشکل اعتماد حل شد؟ با همگانی کردن حقیقت! اگه همه در تأیید حقیقت شریک باشند، دیگه ناصرو خسرو نمیتونه از خودش داستان دربیاره. بلکه فقط میتونه داستانی رو تعریف کنه، که همه تأییدش کردند. لذا حقیقت ما، لنگ یک نفر نیست. کل ایده رمزارزها روی این پایه استواره که اگه همه در سنجش صحت دخیل باشند، دیگه تقلب و کلاهبرداری و فریب و جعل، موضوعیت خودش رو از دست میده.
حالا دنیایی رو تصور کنید که نودهای بیشمار شبکه بلاکچین، به جای تأیید تراکنشها، خبرها رو تأیید کنند! مقالات علمی رو تأیید کنند! بعضیها پا رو فراتر گذاشته و میگن باید اطلاعات شرکتها رو هم بلاکچینی کنیم.. و این یعنی حقیقت عملکرد شرکت هم غیرقابل بحث بشه. دنیایی که دیگه هیچکس اگه بخواد هم نتونه درباره دخل و خرج شرکت اطلاعات فیک گزارش کنه.
مردم متوجه نیستند که این صرفا یک انقلاب نرمافزاری نیست، بلکه یک انقلاب اجتماعی ایجاد خواهد کرد. بخش بزرگی از فرهنگ همه جوامع خودش رو با طبیعت دروغ و جعلیات عادت داده. یک مثال دیگه میشه زد که بچه مسلمانها بهتر میتونند درک کنند. قرآن، با وجود اینکه سوالهای بهجایی وجود داره که امویان چقدر در نگارشش نقش داشتند، یک سنده که به طرز عجیبی از دستکاری در امان مونده. این چه قرآن محمد باشه چه قرآن امویان، از همون روزی که توزیعش استارت خورده، حالا هرروزی که بوده، تا الان تکون نخورده! و این فقط یک دلیل داشته: همگان در صحتسنجی متن دخیل بودند! یعنی هرکس هر دخل و تصرفی میکرد، ممکن نبود بقیه نفهمند.
حالا تصور کنید همه اطلاعات دنیا، مثل قرآن حفظ بشوند!
Anarchonomy
- برای چه جان دادی؟ - برای تغییر پارچهای که بالای یک میله نصب شده بود. تا یک برهوت کوچک در میان دریا همچنان یک برهوت باقی بماند. https://news.1rj.ru/str/naqdemosaddeq/1424
سرباز ایتالیایی در حالی که در آخرین لحظات عکس بچهش رو در دستانش داشته
شمال آفریقا. ۱۹۴۰
شمال آفریقا. ۱۹۴۰
اولین رمزارز شهری برمبنای بیتکوین، از میامی فلوریدا متولد میشه. شهری که شهردار لاتینتبارش متعلق به دنیای جدیده.
این آغاز نوع جدیدی از اداره شهرهاست. در این روش، دارندگان رمزارز هر شهر، در مالکیت اون شهر سهیم میشن. شما میتونی ساکن شهر آ باشی، اما کوین شهر ب رو بخری، و نگهش داری و یا همینطور بیشتر بخری، و وقتی مهاجرت کردی به شهر ب، به عنوان یک سهامدار وارد میشی، نه به عنوان مهاجر که تازه میخواد استارت بزنه. شهر، مخارجش رو با کوین خودش پرداخت میکنه، و وقتی ارزشش بالا رفت میتونه پروژههای عمرانی رو ساپورت کنه. و اینکه هر چیزی چقدر داره خرج میبره، به صورت کاملا شفاف روی شبکه قرار میگیره.
این آغاز نوع جدیدی از اداره شهرهاست. در این روش، دارندگان رمزارز هر شهر، در مالکیت اون شهر سهیم میشن. شما میتونی ساکن شهر آ باشی، اما کوین شهر ب رو بخری، و نگهش داری و یا همینطور بیشتر بخری، و وقتی مهاجرت کردی به شهر ب، به عنوان یک سهامدار وارد میشی، نه به عنوان مهاجر که تازه میخواد استارت بزنه. شهر، مخارجش رو با کوین خودش پرداخت میکنه، و وقتی ارزشش بالا رفت میتونه پروژههای عمرانی رو ساپورت کنه. و اینکه هر چیزی چقدر داره خرج میبره، به صورت کاملا شفاف روی شبکه قرار میگیره.
Anarchonomy
اولین رمزارز شهری برمبنای بیتکوین، از میامی فلوریدا متولد میشه. شهری که شهردار لاتینتبارش متعلق به دنیای جدیده. این آغاز نوع جدیدی از اداره شهرهاست. در این روش، دارندگان رمزارز هر شهر، در مالکیت اون شهر سهیم میشن. شما میتونی ساکن شهر آ باشی، اما کوین شهر…
بنیانگذاران آمریکا که ضد سلطنت بودند از دل امپراتوری بریتانیا بیرون اومده بودند. بنیانگذاران عصر جدید هم دارن از دل امپراتوری آمریکا بیرون میان. اون موقع دنیای کهنه، اروپا بود، و دنیای جدید، آمریکا. الان دعوا بین آمریکای کهنهست، و آمریکای جدید.
وقتی از چند روز قبل از تعطیلات اعلام میکنی که تردد بین شهری ممنوع خواهد شد، اون افرادی که شغلشون اجازه میده به جای سه روز تعطیلات، از سه روز قبلتر برن و سه روز بعدش برگردند، که ممنوعیت رو پوشش بدن، و یعنی نزدیک ده روز کار نکنند، از فرصت سفر بهرهمند میشن؛ و چه کسانی چنین مشاغلی دارند؟ اونهایی که در دهکهای بالای درآمدی هستند. چه کسانی تا آخرین روز قبل از تعطیلی باید سر کار باشند؟ طبقه متوسط، کارگر، کارمند.
چرا #گله_گاو به تبعات قانون خلقالساعهای که وضع میکنه اهمیت نمیده؟ چون براش مهم نیست چی به نفع کی دربیاد، و چی به ضرر کی.
چرا #گله_گاو به تبعات قانون خلقالساعهای که وضع میکنه اهمیت نمیده؟ چون براش مهم نیست چی به نفع کی دربیاد، و چی به ضرر کی.
در هنگام عصبانیت یه دو جین اسم از جلادها و آدمکشها میتونست مثال بزنه.. اما چی شد اللهکرم یادش افتاد؟ چون تو حباب اصلاحطلبها که تنها مشکل جمهوری اسلامی رو «گروههای فشار» میدونستند، الله کرم هسته شرارت بود. اصلا حس نمیکنه که این اسم دیگه تو ایران مطرح نیست، چون کشتار چندهزارنفری آبان اسامی حیوانات دیگهای رو مطرح کرده. نه تنها از دردهای تازه مردم پرته، بلکه اهمیتی براش نداره. عربدهکشیهای حزبالله جلوی انتشاراتیها در دهه هشتاد که ممکن بود دوستجونهای اصلاحطلبش رو روانه زندان کنه رو روزهای سیاه ایران میدونه، نه اون روزی که مردم فقیر رو توی نیزارها به تیربار بستن.
در امر معنوی حریف طلبیدن، بیمعنیه. چون عاقبت سبقتگیرنده باید در روز حساب مشخص بشه، و نادیدهگرفتن خودت و هرچه که هستی، بخشی از بازی نفسکُشیه. اما وقتی سنم کمتر بود یک چیز وجود داشت که جرئت داشتم حریف بطلبم، با این مضمون که: یکی رو بم نشون بدید مسجد رو بیشتر از من دوست داشته باشه. یه بچه دیگه رو نشون بدید که وقت اذان مثل من بدوعه دنبال مسجد، تا جایی که سر یکی ازین دویدنها بره زیر ماشین و صورتش فقط پنج سانت با لاستیک کامیون کمپرسی فاصله داشته باشه و ذهن هنوز کودکش نتونه بفهمه چرا زنده مونده. یکی رو نشون بدید وقتی همه خوابند هم دم در مسجد حاضر میشه حتی اگه پدر و مادرش گفته باشن الان خلوت و خطرناکه نمازتو خونه هم بخونی قبوله!
با کسی مسابقه نگذاشته بودم، اما هیچکس رو مثل خودم نمیدیدم. مسجد، بهشت بود. چون هم زمان رو متوقف میکرد، هم دغدغهها و ناراحتیها، پشت درش میموند. جایی که نشه ناراحت بود، مگه میتونه چیزی غیر از بهشت باشه؟
برای همین دیگه این روزها سعی میکنم پام هم نذارم تو مسجدی که زمان بچگی میرفتم. دلم نمیخواد ببینم بهشتم، محو شده. ایندفعه از روی خستگی روزانه، این پرهیز دراز مدت رو نادیده گرفتم و واردش شدم. و اشتباه بدی بود. همون چیزی رو دیدم که قرار بود مواظب باشم که نبینم. بهشتم محو شده بود. بیست سی نفر پیرمرد شل و ول که هیچکدوم من رو نمیشناسند و فقط اونجان چون حوصلهشون از آپارتمان سر رفته. نه روحی وجود داره نه صمیمیتی. و حتی معنویت هم نیست. و از همه عجیبتر همینه، که تو مسجد معنویت نباشه.. که این رو کمتر کسی هست که درک کنه. این رو حتی به اونی که همونجا نشسته هم نمیتونم بفهمونم. و اگه قرار باشه اون هم درک نکنه، پس یعنی اون بچهای که به سمت مسجد میدوید، مُرده، و دنیاش هم با خودش رفت.
با کسی مسابقه نگذاشته بودم، اما هیچکس رو مثل خودم نمیدیدم. مسجد، بهشت بود. چون هم زمان رو متوقف میکرد، هم دغدغهها و ناراحتیها، پشت درش میموند. جایی که نشه ناراحت بود، مگه میتونه چیزی غیر از بهشت باشه؟
برای همین دیگه این روزها سعی میکنم پام هم نذارم تو مسجدی که زمان بچگی میرفتم. دلم نمیخواد ببینم بهشتم، محو شده. ایندفعه از روی خستگی روزانه، این پرهیز دراز مدت رو نادیده گرفتم و واردش شدم. و اشتباه بدی بود. همون چیزی رو دیدم که قرار بود مواظب باشم که نبینم. بهشتم محو شده بود. بیست سی نفر پیرمرد شل و ول که هیچکدوم من رو نمیشناسند و فقط اونجان چون حوصلهشون از آپارتمان سر رفته. نه روحی وجود داره نه صمیمیتی. و حتی معنویت هم نیست. و از همه عجیبتر همینه، که تو مسجد معنویت نباشه.. که این رو کمتر کسی هست که درک کنه. این رو حتی به اونی که همونجا نشسته هم نمیتونم بفهمونم. و اگه قرار باشه اون هم درک نکنه، پس یعنی اون بچهای که به سمت مسجد میدوید، مُرده، و دنیاش هم با خودش رفت.
حتی اگه از بهترین متریال مقاوم در برابر آتش هم استفاده بشه، حتی بهتر از متریال اوریجینال به کار رفته توسط شرکت سازنده کشتی، تغییری که در نتیجه ایجاد میکنه صرفا خریدن چند دقیقه زمانه. نه ۲۴ ساعت! کشتی لجستیکی در حد خارک چندین سیستم اطفاء حریق داره، و اگه قرار باشه بیشترشون کار نکنند، هیچ چیزی در برابر آتشسوزی دوام نمیاره. احتمالا ژنراتورهای خارک که باید این سیستمها رو فعال نگه میداشت تعمیر و نگهداری نشده بودهاند. وقتی در هنگام آتشسوزی، مهمترین ژنراتورهایی که داری از کار میفتن، تنها کاری که میتونی بکنی فرار کردنه. و گرنه آتش یک پدیده غیرعادی در کشتیها نیست.
#گله_گاو درکی از آمادگی فنی و دیسیپلین نداره. فقط دستور مأموریت میده، و میگه خدا کریمه!
ولی خدا برای احمقها کریم نیست.
#گله_گاو درکی از آمادگی فنی و دیسیپلین نداره. فقط دستور مأموریت میده، و میگه خدا کریمه!
ولی خدا برای احمقها کریم نیست.
❤2
تو توضیحات پرداخت انلاین طرف فقط کلمه پرژن بوده، و پیپال بابت این تراکنش از طرف بازجویی میکنه.
مسئله فقط دولتها نیستند، مسئله وابستگی به نهادهاست. رمزارز فقط یک تکنیک دور زدن نیست، نوع دیگهای از جهانبینیه. آیا واقعا میخواید از زیر سلطه نهادها بیرون بیاییم یا نمیخواید؟ مهم جواب دادن به این سواله. اگه جواب «میخواهم» بود بعد میتونیم سر متد و تکنیک و اینکه کدومش بهتره جر و بحث کنیم.
مسئله فقط دولتها نیستند، مسئله وابستگی به نهادهاست. رمزارز فقط یک تکنیک دور زدن نیست، نوع دیگهای از جهانبینیه. آیا واقعا میخواید از زیر سلطه نهادها بیرون بیاییم یا نمیخواید؟ مهم جواب دادن به این سواله. اگه جواب «میخواهم» بود بعد میتونیم سر متد و تکنیک و اینکه کدومش بهتره جر و بحث کنیم.
دیروز دوران رهبری علی خامنهای به ۳۲ سال تمام رسید. بیشتر خلفای عباسی نتونستند به چنین عددی برسند. در بین ۳۷ خلیفه در طی ۵۰۰ سال، فکر میکنم چهار پنج نفر بیشتر نبودند که به بیشتر از ۳۰ رسیدند، و طولانیترینش ۴۵ سال بود. کوتاه بودن دوره خلافت سه دلیل عمده داشت. بیماری، کودتای خارجی، رقابت درون خانوادگی. خیلیهاشون نتونستند زیاد در قدرت بمونند چون مریض شدند و پزشکی اون زمان جوابگوی مرض ایجاد شده نبود. یکیشون حتی تومور مغزی داشت. در سیصد سال دوم خلافت، سلطنتهای خانسالار خارجی، به دستگاه قدرت نفوذ کرده بودند و عملا در تعیین خلیفه دخالت میکردند. خیلی عادی بود که نظامیهای ترکتبار کودتا کنند، یکی رو خلع کنند و برادرش یا پسرعموش رو جایگزین کنند. ولی توطئه پدر علیه پسر، پسر علیه پدر، برادر علیه برادر، برادرزاده علیه عمو، بدون دخالت ترکها و ایرانیها و نظامیها هم وجود داشت. بعضی از خلفا در این رقابتها شکست خورده، زندانی و کور شدند. یکیشون علاوه بر اینکه کور شد در آخر عمرش در خیابانها گدایی میکرد.
اون زمانها، خلیفه بودن خیلی سخت بود. چون باید مثل سگ برای زنده ماندن میجنگید. کسی که فرصت میکرد در بستر مرگ تعیین کنه وارث تخت کی باشه، یه آدم خوشبخت محسوب میشد. اون موقع خشونت شامل همه میشد. مردم قربانی خشونت خلیفه میشدند و هیچ ریسمانی برای احقاق حق نداشتند که ازش بگیرند و خودشون رو کمی بالا بکشند. اما این رو هم میدونستند که ممکنه یکی به زودی دخل خلیفه رو بیاره، تا جایی که در خفا برای وقوع این اتفاق دعا کنند. اینکه آدم برای موفقیت یک آدمکش دعا کنه برای ما عجیبه ولی اون موقع عادی بود. حتی امام شیعه هم چنین دعایی داشت و آرزو میکرد ظالمان با ظالمان درگیر بمونند و حواسشون روی ما متمرکز نشه!
اما در دوران ما، خشونت یک طرفهست. کسی باقی مونده که در این تردید داشته باشه؟
میگن مشکلات دنیای مدرن، راه حلهای مدرن میخواد. که کاملا درسته. اما اگر یک مشکل قدیمی بیفته وسط دنیای مدرن، بهتره از روشهای قدیمی برای حلش استفاده کرد. خلیفه متعلق به دنیای مدرن نیست، متعلق به هزار سال پیشه. خشونت دو طرفه هم یکی از راه حلهای هزارسال پیش بود.
ژست اخلاقی یک ساتوشی هم نمیارزه. حتی اگه خودم عرضه استفاده از خشونت نداشته باشم، اونی که ممکنه استفاده کنه رو میتونم تحسین کنم. این شانس رو نداشتم که همگام با انسانهای قرن بیست و یکم زندگی کنم. چون با رأی ۹۰ و اندی درصدی پدر و مادرهامون در سال ۵۸ به هزار سال قبل تبعید شدیم. پس حالا که در تبعیدیم، باید استانداردهای تبعیدگاه هم بپذیریم. یکی از استانداردهای هزار سال پیش این سرزمین، دعا برای موفقیت آدمکشها بود.
اون زمانها، خلیفه بودن خیلی سخت بود. چون باید مثل سگ برای زنده ماندن میجنگید. کسی که فرصت میکرد در بستر مرگ تعیین کنه وارث تخت کی باشه، یه آدم خوشبخت محسوب میشد. اون موقع خشونت شامل همه میشد. مردم قربانی خشونت خلیفه میشدند و هیچ ریسمانی برای احقاق حق نداشتند که ازش بگیرند و خودشون رو کمی بالا بکشند. اما این رو هم میدونستند که ممکنه یکی به زودی دخل خلیفه رو بیاره، تا جایی که در خفا برای وقوع این اتفاق دعا کنند. اینکه آدم برای موفقیت یک آدمکش دعا کنه برای ما عجیبه ولی اون موقع عادی بود. حتی امام شیعه هم چنین دعایی داشت و آرزو میکرد ظالمان با ظالمان درگیر بمونند و حواسشون روی ما متمرکز نشه!
اما در دوران ما، خشونت یک طرفهست. کسی باقی مونده که در این تردید داشته باشه؟
میگن مشکلات دنیای مدرن، راه حلهای مدرن میخواد. که کاملا درسته. اما اگر یک مشکل قدیمی بیفته وسط دنیای مدرن، بهتره از روشهای قدیمی برای حلش استفاده کرد. خلیفه متعلق به دنیای مدرن نیست، متعلق به هزار سال پیشه. خشونت دو طرفه هم یکی از راه حلهای هزارسال پیش بود.
ژست اخلاقی یک ساتوشی هم نمیارزه. حتی اگه خودم عرضه استفاده از خشونت نداشته باشم، اونی که ممکنه استفاده کنه رو میتونم تحسین کنم. این شانس رو نداشتم که همگام با انسانهای قرن بیست و یکم زندگی کنم. چون با رأی ۹۰ و اندی درصدی پدر و مادرهامون در سال ۵۸ به هزار سال قبل تبعید شدیم. پس حالا که در تبعیدیم، باید استانداردهای تبعیدگاه هم بپذیریم. یکی از استانداردهای هزار سال پیش این سرزمین، دعا برای موفقیت آدمکشها بود.
❤6
Anarchonomy
دیروز سی و دومین سالگرد این عکس بود. این دو دانشجوی میدان تیانانمن که هنوز نمیدونستند قراره با تانک ازشون پذیرایی بشه و با هم میرقصیدند، هنوز زندهاند؟ اگه زندهاند اصلا فکرش رو میکردند که حتی مایکروسافت تصاویر جنبششون رو سانسور کنه؟
توتالیترها معمولا قصد ایجاد رعب با خشونت ندارند. الان مثل زمان خلیفه عباسی نیست که جنازه مخالف حکومت رو از دروازه شهر آویزان کنند و بذارن اونقدر اون بالا بمونه که پوسیده بشه، تا بقیه ببینند و با خودشون بگن اگه من هم قیام کنم سرنوشتم همینه. برای حاکمان دنیای قدیم، نمایش خشونت مهمتر از حذف مخالف بود. اما توتالیتر دنیای مدرن، میخواد اینکه نیاز به حذف کردن نداره رو نمایش بده! یعنی ما انقدر خوبیم که کسی علیه ما نیست که بخوایم حذف کنیم! برای همین دولت چین نه تنها جنازه رو از دروازه آویزان نکرد، بلکه آدم فرستاد دنبال عکاسها تا نگاتیوهاشون رو از بین ببرند، و اون چند حلقهای که باقی موند رو میخواد از صحنه اینترنت حذف کنه.
دولت اقتدارگرای توتالیتر توسط عوضیترینها اداره میشه، نه توسط باهوشترینها. بیشتر خشونتهای انجام شده، از روی بیشعوریه، نه از روی یک نوع تدبیر خشن! اون احمقی که گفت با تانک از روی بچههای مردم رد بشید، یه کسی مثل وزیر مشاور لیوبی نبود که با عقلانیت واقعگرا، خشونت افسارگسیخته رو تجویز کنه برای رسیدن به پیروزی بلندمدت. اون فقط یه سگ نظامی بود که میخواست با سریع جمع کردن قضیه مفید بودنش رو برای نظام ثابت کنه. مردم باور نمیکنند اعمال حکومتشون داره توسط چه آدمهای دوزاریای انجام میشه. چه موافق دولت باشند و چه مخالفش، دوست دارند فکر کنند یه عده که چیزهای زیادی بارشونه دارند با نگاهی بلندمدت و هوشمندانه، اون تصمیمات خوب یا بد رو میگیرند.
دولت اقتدارگرای توتالیتر توسط عوضیترینها اداره میشه، نه توسط باهوشترینها. بیشتر خشونتهای انجام شده، از روی بیشعوریه، نه از روی یک نوع تدبیر خشن! اون احمقی که گفت با تانک از روی بچههای مردم رد بشید، یه کسی مثل وزیر مشاور لیوبی نبود که با عقلانیت واقعگرا، خشونت افسارگسیخته رو تجویز کنه برای رسیدن به پیروزی بلندمدت. اون فقط یه سگ نظامی بود که میخواست با سریع جمع کردن قضیه مفید بودنش رو برای نظام ثابت کنه. مردم باور نمیکنند اعمال حکومتشون داره توسط چه آدمهای دوزاریای انجام میشه. چه موافق دولت باشند و چه مخالفش، دوست دارند فکر کنند یه عده که چیزهای زیادی بارشونه دارند با نگاهی بلندمدت و هوشمندانه، اون تصمیمات خوب یا بد رو میگیرند.
❤2
فکر میکنید چرا امروز یک آنارشیستم؟ یا چرا حرف از فروپاشی دولت مرکزی و لوکالیسم میزنم؟ یا چرا با این که عاشق ایرانم ککم نمیگزه کدوم قسمت ایران جزیی از ایران باقی بمونه یا نمونه؟ چون همه اینها یعنی نمیخوام سرنوشتم به بقیه ایرانیها گره بخوره، و دوست دارم بقیه ایرانیها هم بتونند سرنوشتشون رو از بقیه ایرانیها جدا کنند.
کی اینجوری شدم؟ در پادگان. وقتی شدت خشم اجازه نمیداد نفس بکشم، اما بچهها داشتند خوش میگذروندند. اون موقع هنوز خیلی چیزها رو نخونده بودم و خیلی چیزها رو نمیدونستم. اما این رو فهمیدم که سرنوشت من نباید گره بخوره به کسانی که وقتی من از شدت خشم نفسم بالا نمیاد، میتونند خوش بگذرونند. اونها نباید اجازه داشته باشند با رأی یا بی رأی، در تعیین اینکه زندگی من باید چطور باشد، دخالت کنند. میدونستم این اتفاق نمیفته، اما تصمیم گرفتم فقط از ایدههایی دفاع کنم که این آزاد شدن از بند دیگران رو تئوریزه میکنند.
آخر خردادماه خیلی از خانوادههای شهدای آبان، از تعداد زیاد ایرانیهایی که رأی دادند به سرخوردگی زهرآلودی میرسند که دقیقا مزهش رو میشناسم. اما نباید این غم رو به یأس تبدیل کنند. بلکه این غم رو باید به همون تصمیمی تبدیل کنند که من گرفتم. من دیگه اهمیت نمیدم که مردم بدند یا چقدر بدند.. تصمیم من این بود که فرشته هم باشند نمیخوام آقابالاسر من باشند. آدم نمیتونه یک خانواده یا قبیله هشتادمیلیون نفری داشته باشه. و درست نیست داشته باشه. آیا میشه به این حد از رهایی از دیگران رسید؟ نمیدونم. ولی اگه حتی یک درصد احتمالش وجود داشته باشه که در آینده ممکن بشه (که به نظرم با نظم جدید بلاکچینی شانس خیلی بیشتر ازینهاست) باید یه عده همین الان، که گذشتهی اون آیندهست، مطالبهش رو داشته باشند. بذارید کانسپت رو ما بسازیم، شاید نسلهای آینده راههایی برای اجراش پیدا کردند.
کی اینجوری شدم؟ در پادگان. وقتی شدت خشم اجازه نمیداد نفس بکشم، اما بچهها داشتند خوش میگذروندند. اون موقع هنوز خیلی چیزها رو نخونده بودم و خیلی چیزها رو نمیدونستم. اما این رو فهمیدم که سرنوشت من نباید گره بخوره به کسانی که وقتی من از شدت خشم نفسم بالا نمیاد، میتونند خوش بگذرونند. اونها نباید اجازه داشته باشند با رأی یا بی رأی، در تعیین اینکه زندگی من باید چطور باشد، دخالت کنند. میدونستم این اتفاق نمیفته، اما تصمیم گرفتم فقط از ایدههایی دفاع کنم که این آزاد شدن از بند دیگران رو تئوریزه میکنند.
آخر خردادماه خیلی از خانوادههای شهدای آبان، از تعداد زیاد ایرانیهایی که رأی دادند به سرخوردگی زهرآلودی میرسند که دقیقا مزهش رو میشناسم. اما نباید این غم رو به یأس تبدیل کنند. بلکه این غم رو باید به همون تصمیمی تبدیل کنند که من گرفتم. من دیگه اهمیت نمیدم که مردم بدند یا چقدر بدند.. تصمیم من این بود که فرشته هم باشند نمیخوام آقابالاسر من باشند. آدم نمیتونه یک خانواده یا قبیله هشتادمیلیون نفری داشته باشه. و درست نیست داشته باشه. آیا میشه به این حد از رهایی از دیگران رسید؟ نمیدونم. ولی اگه حتی یک درصد احتمالش وجود داشته باشه که در آینده ممکن بشه (که به نظرم با نظم جدید بلاکچینی شانس خیلی بیشتر ازینهاست) باید یه عده همین الان، که گذشتهی اون آیندهست، مطالبهش رو داشته باشند. بذارید کانسپت رو ما بسازیم، شاید نسلهای آینده راههایی برای اجراش پیدا کردند.
❤11
الان دیگه وقت فخرفروشی با «من زودتر از شما فهمیده بودم» نیست، حتی اگه درست باشه. بلکه الان وقت صحبت درباره «من زودتر از شما در موقعیت شما بودم» است. من نمیگم من از پونزده سال پیش فهمیده بودم که جمهوریت نیمبند نظام رو حذف خواهند کرد. چون اون موقع باید گوش شنوایی میبود که نبود. بلکه میگم برای خیلیها، دولت خاتمی هم دولت اسلامی بود برادر! ولی شما احساسش نمیکردی، چون اسکلتبندی اعتقادی-سیاسی قبیلهای که توش بودی، بت اجازه نمیداد جای کسان دیگهای باشی که در همین مملکت زندگی میکردند. در همون دهه هشتاد باید مثل گروههای فروشنده مواد مخدر، میرفتیم در زیرزمین یک خانه کهنه در یک محله قدیمی تهران تا نقد جواد طوسی درباره یک فیلم رو بشنویم، که حتی یک فیلم ضد اسلامی هم نبود. و هزار و یک مسئله دیگه که نمیشه همه رو مکتوب کرد. برای خودم که مذهبی بودم این یک مواجهه سرد با واقعیت بود.. که همهچیزِ عالَم ایرانی، برای من مذهبی مهیا شده و این طفلکها تا الان داشتهاند همونجوری زندگی میکردهاند که یک اروپایی ممکنه در افغانستان تحت تسلط طالبان، زندگی کنه. البته خیلیهاشون رو دیدم که بعدها تصمیماتی گرفتند که هیچ شباهتی به تصمیمات یک اروپایی نداشت، و خیلیهاشون رو امروز یک مشت ابله میدونم. اما موضوع عقاید و سبک زندگی نبود. موضوع این بود که خیلیها حق نداشتند خودشون باشند، و من بچه مذهبی حتی خبر نداشتم که وجود دارند!
حالا که حکومت داره وانمود میکنه حتی شمای حزباللهی وجود نداری، وقتشه وجود همه ایرانیهایی که تا الان حق نداشتهاند وجود و ظهور داشته باشند رو به رسمیت بشناسی. اونها خیلی وقته که جای امروز شما هستند.
https://news.1rj.ru/str/IslamicLeft/1100
حالا که حکومت داره وانمود میکنه حتی شمای حزباللهی وجود نداری، وقتشه وجود همه ایرانیهایی که تا الان حق نداشتهاند وجود و ظهور داشته باشند رو به رسمیت بشناسی. اونها خیلی وقته که جای امروز شما هستند.
https://news.1rj.ru/str/IslamicLeft/1100
Telegram
جمهورى سوم
ابراهیم رییسی، اولین و آخرین رییس جمهور قرن جدید
🔴 آنچه در چهارم خرداد ۱۴۰۰ بدست شورای نگهبان اتفاق افتاد، وقتی در زمینه تحولات پس از وفات مرحوم هاشمی رفسنجانی، حذف سیاسی محمود احمدینژاد، بیانیه گام دوم و وارد شدن جوانان مؤمن حزباللهی، حوادث سال ۹۶ و…
🔴 آنچه در چهارم خرداد ۱۴۰۰ بدست شورای نگهبان اتفاق افتاد، وقتی در زمینه تحولات پس از وفات مرحوم هاشمی رفسنجانی، حذف سیاسی محمود احمدینژاد، بیانیه گام دوم و وارد شدن جوانان مؤمن حزباللهی، حوادث سال ۹۶ و…
❤5
رمزارز دولتی به اندازه کافی مضحک هست، اما در چین دارند رسما کمدی اجرا میکنند. مقامات شانگهای برای اینکه مردم حس کنند یوآن دیجیتال چیز خاصیه، میخوان معادل ۳ میلیون دلار ازین پول رو بین شهروندان پخش کنند. انگار قهوهست که این دخترهای بازاریاب جلوی فروشگاهها وایسادن میخوای بری داخل خفتت میکنند به اندازه یه قورت ازش بت میدن تا مزهش رو تست کنی اگه خوب بود یه بسته ازش بخری!
Anarchonomy
رمزارز دولتی به اندازه کافی مضحک هست، اما در چین دارند رسما کمدی اجرا میکنند. مقامات شانگهای برای اینکه مردم حس کنند یوآن دیجیتال چیز خاصیه، میخوان معادل ۳ میلیون دلار ازین پول رو بین شهروندان پخش کنند. انگار قهوهست که این دخترهای بازاریاب جلوی فروشگاهها…
من که نظرسنجی نکردم ولی بیراه نیست اگه بگیم حداقل یک میلیارد نفر از مردم این کشور اصلا نمیفهمند این دست و پا زدنهای دولتشون چقدر ترحمبرانگیزه. و خود این هم بسیار مأیوسکنندهست.
به چیزی که در اسراییل اتفاق افتاده، میشه گفت یک کودتای سیاسی هدایت شده توسط دستگاههای امنیتی. برای همین زیدآبادی نمیتونه هضم کنه که چطور احزاب کاملا متضاد، با آدمهایی با عقاید مختلف، که شامل نمایندگان عرب هم میشد! موفق شدند با هم متحد شده و نتانیاهو رو کنار بزنند. و این رو به رواداری عجیب جامعه اسراییل نسبت میده، که سادهلوحانهست. البته اگر تمام جوامع خاورمیانه جمع بشن، نمیتونند حتی ادای رواداری اسراییل رو دربیارن، اما چسب این اتحاد رو امنیتیها تأمین کردند.
چیزی درباره خاورمیانه وجود داره که هیچوقت نباید فراموش کرد. در کشورهای توسعهیافته، دستگاههای امنیتی کشورها با همدیگه همکاری میکنند اما عقایدشون ممکنه با هم فرق کنه. در خاورمیانه، دستگاه امنیتی کشورها دائم در حال ستیز با همدیگه هستند، اما عقایدشون با همدیگه اشتراکات زیادی داره. چه نقطه اشتراکی هست بین امنیتیهای اسراییل و امنیتیهای مثلا مصر؟ هر دو معتقدند اگه مملکت رو بسپاریم به نهادهای مدنی، خرمذهبیها نابودش میکنند! چرا؟ چون افراطیها رو نمیشه با صندوق رأی سرجاشون نشوند. سرکوب اینها نیاز به پدرسوختگیهای سیاسی داره که پشتوانه اطلاعاتی امنیتی داشته باشه.
همهچیز در این راستاست که کل خاورمیانه به این شکل اداره بشه، که البته واشنگتندیسی هم ازین ایده استقبال میکنه. یعنی تسلط امنیتیهایی که ادای راستگرایی درمیارن، تا راستگرایان واقعی رو مهار کنند. با این مشوق که به این امنیتیها اجازه داده بشه در کنار سیاست، بیزینس خوبی داشته باشند. پاکستان، مصر، قطر، ترکیه.. همه توسط امنیتیهایی که در حال تجارت هستند، قبضه شده. حتی عربستان هم تا حدی به این باشگاه تعلق داره، با این تفاوت که جریان پول تحت کنترل شدیدتریه که از طرف خاندان السعود اعمال میشه.
در واقع تحولاتی که در اسراییل رخ داده، فقط مربوط به اسراییل نیست؛ بلکه نمایشی از وضعیت کلی خاورمیانهست مبنی بر اینکه «اینجا دموکراسی جواب نمیده».
چیزی درباره خاورمیانه وجود داره که هیچوقت نباید فراموش کرد. در کشورهای توسعهیافته، دستگاههای امنیتی کشورها با همدیگه همکاری میکنند اما عقایدشون ممکنه با هم فرق کنه. در خاورمیانه، دستگاه امنیتی کشورها دائم در حال ستیز با همدیگه هستند، اما عقایدشون با همدیگه اشتراکات زیادی داره. چه نقطه اشتراکی هست بین امنیتیهای اسراییل و امنیتیهای مثلا مصر؟ هر دو معتقدند اگه مملکت رو بسپاریم به نهادهای مدنی، خرمذهبیها نابودش میکنند! چرا؟ چون افراطیها رو نمیشه با صندوق رأی سرجاشون نشوند. سرکوب اینها نیاز به پدرسوختگیهای سیاسی داره که پشتوانه اطلاعاتی امنیتی داشته باشه.
همهچیز در این راستاست که کل خاورمیانه به این شکل اداره بشه، که البته واشنگتندیسی هم ازین ایده استقبال میکنه. یعنی تسلط امنیتیهایی که ادای راستگرایی درمیارن، تا راستگرایان واقعی رو مهار کنند. با این مشوق که به این امنیتیها اجازه داده بشه در کنار سیاست، بیزینس خوبی داشته باشند. پاکستان، مصر، قطر، ترکیه.. همه توسط امنیتیهایی که در حال تجارت هستند، قبضه شده. حتی عربستان هم تا حدی به این باشگاه تعلق داره، با این تفاوت که جریان پول تحت کنترل شدیدتریه که از طرف خاندان السعود اعمال میشه.
در واقع تحولاتی که در اسراییل رخ داده، فقط مربوط به اسراییل نیست؛ بلکه نمایشی از وضعیت کلی خاورمیانهست مبنی بر اینکه «اینجا دموکراسی جواب نمیده».