Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
ایرلندی‌های انقلابی یه زمانی می‌گفتند ما و تروریست‌های فلسطینی‌ یک هدف داریم!
نهادها عوض شدند یا منحل شدند. اما فکر نکنم آدم‌ها فرقی کرده باشند.
1
احمدی‌نژاد که هزاران میلیارد ریال پول چاپ کرد تا وسط برهوت مسکن انبوه بسازه که بعدن در بین معابرش حتی معلمان موسیقی هم خوراک سگ‌ها بشن، در جایگاه عقلی نیست که بخواد برای محیط‌زیست برنامه‌ریزی کنه. اما ناصرخان چشم امید به چه دولتی بسته؟ شما میگی منابع طبیعی رو به کدوم نهاد مردمی بدیم، مگه نهاد مردمی وجود داره؟ خب من هم می‌پرسم منابع رو به کدوم دولت بسپریم، مگه دولتی وجود داره؟ امروز که دارم این رو می‌نویسم هیچ کشوری در دنیا ضعیف‌تر از افغانستان نیست، اما دولت ایران حتی همین ضعیف‌ترین کشور دنیا رو هم نمیتونه وادار کنه که اکوسیستم سیستان و بلوچستان ما رو گروگان نگیره! درباره کدوم دولت صحبت می‌کنید؟ واقعا جای تعجبه که هنوز شأن حفاظتی قائلید برای این دولت. احمدی‌نژاد محیط‌زیست رو نمی‌فهمه، و در این نفهمی باقی خواهند ماند، اما واقعیت حاکمیتی ایران رو میفهمه و میدونه چه خبره. خود کننده کار داره میگه دست ما نباشه بهتره، شما میگی نه دست شما باشه بهتره؟


https://news.1rj.ru/str/nasserkaramii/3147
2
شصت سال انتخابات، حتی روی سیاست‌های صنعتی مملکت هم کوچکترین تأثیری نداشته.. چه برسه روی سیاست‌های کلان و استراتژیک.
خودمون رو با چی داریم گول می‌زنیم؟ داریم چه بحثی می‌کنیم؟
2
برادر، قبل دانلود فکر کردم فیلم تبلیغاتی رییسی چیزی باشه، که لابد میره تا توی ضریح و پهن میشه رو قبر امام، که یعنی سیدخراسانی۲ آمد! (یک، سیدعلی بود که مثل اینکه متاستاز غدد برون‌ریز داره اجازه نمیده پرچم رو به مهدی صاحب‌الزمان برسونه) ولی ایشون نبود که. باز خیلی دموکرات شدن که گذاشتن کسی غیر از حضرت داماد فیلم بگیره تو ملک شخصی والی خراسان. اینطور نیست؟ من بودم میذاشتم همتی هم بیاد فیلمشو بگیره. که مثلا بیاد جلو اسکناس پنجاه تومنی بندازه تو ضریح، بعد تا اسکناس افتاد پایین داخل محفظه نور سبز منفجر بشه و فضا رو احاطه کنه، که یعنی امام هشتم وعده داد پول ملی تقویت خواهد شد! در اون بارگاه ملکوتی آدم‌هایی میان جلوی بقیه نماز جماعت رو میخونند که ببریم‌شون هلند تو همون فرودگاه بازداشت میشن، بعد گیر دادی به این نامزدهای بینوا که باید سه چهار هفته شرف و حیثیت‌شون رو خرج نمایش‌های نظام اسلامی کنند؟ این حتی کفشش هم گذاشته تو کیسه با خودش برده تا مقام بالا سر امام، فیلمبردار هم حس نکرده بذار یکم از بالاتر بگیرم دیده نشه. رییس‌جمهور بالقوه مملکت واسه یه لنگه کفش تضمینی حس نمی‌کنه، بعد شما بش حمله می‌کنی؟ دلت میاد اصلا؟


https://news.1rj.ru/str/mohsenhesammazaheri/2976
2
Anarchonomy
کار کسانی که برای ویترین فروشگاه‌ها لامپ نئون میساختند رو از نزدیک دیده بودم. در کنج پاساژهای دخمه‌ای که تهویه درستی نداشتند، کنار شعله‌ای که نزدیک صورت‌شون بود با لوله‌های شیشه‌ای کلمات فارسی با فونت نستعلیق رو طوری در می‌آوردند که من با قلم روی کاغذ نمی‌تونستم…
قرن بیستم قرن شگفتی‌های مکانیکی بود. هر مخترع و مهندسی که می‌خواست نبوغ خودش رو به رخ بکشه، دستگاهی میساخت که قطعات مکانیکی بیشتر و دقیق‌تری داشته باشه. اما قرن بیست و یکم، همه دارند سر حذف قطعات مکانیکی با هم مسابقه میدن. و در این شیفت بزرگ صنعتی، خیلی از صداها برای همیشه به تاریخ خواهد پیوست. مثل صدای موتور هشت سیلندر، که در برابر وانت برقی که صدایی کمتر از یک جاروبرقی تولید می‌کنه، یک دایناسور به نظر میرسه.
اما یکی از صداهایی که قراره به زودی حذف بشه و دلمون براش تنگ خواهد شد، حداقل ما که در بخشی از قرن بیستم زندگی کردیم، صدای شاتر دوربین‌هاست. وقتی حتی کنون، که در تکنولوژی سنسور عقب‌تر از بقیه بوده به جایی میرسه که میتونه سرعت شاتر الکترونیکی رو به حدی برسونه که بشه باش فلاش زد، یعنی حداقل یک صد و بیستم ثانیه، یعنی آغازِ پایان پرده شاتر. سونی همین الانش به یک دویست و پنجاهم ثانیه رسیده، و نیکون داره روی ایده‌ای کار می‌کنه که سرعت اسکنش یک هزارم ثانیه‌ست! یعنی سرعتی که شاتر مکانیکی معمولی هیچ‌وقت بش نرسید.
یه عده که مکانیزم شگفت‌انگیز شاتر رو میساختند به زودی بازنشسته میشن و این شغل برای همیشه حذف میشه.
وقتی حادثه‌ای پیش میاد که عده‌ای سپاهی کشته میشن، یا کسی اهمیتی نمیده، یا در موردشون از افعالی مثل هلاک شدن و سقط شدن استفاده میشه. مثل صدها مرتبه‌ای که اسراییل برادران رو در مرز سوریه ترکوند. اما وقتی پرسنل نیروی دریایی ارتش از کشتی کاملا سوخته زنده بیرون میان، میگن «خدا رحم کرد به بچه‌های مردم».
من نمی‌دونم مردم دقیقا چی رو باید از نزدیک ببیند تا باور کنند ارتش پاسدار ایران نیست، بلکه دقیقا مثل سپاه، پاسدار بقای حکومته. فقط غارتگری کمتری توش رخ میده، که اونم از تعهد و این حرف‌ها نیست، بلکه برمیگرده به اینکه عمدا در فقر بودجه‌ای نگه داشته شده.
حدود چهل سال طول کشید تا این مردم به شعار «اصلاح‌طلب اصولگرا، دیگه تموم ماجرا» برسند. نمی‌دونم چند سال دیگه لازمه تا افسانه «میهنی» بودن ارتش رو بایگانی کنند.
برای اثبات اینکه دولت‌پرستی به یک مذهب خطرناک تبدیل شده کافیه به واکنش دموکرات‌های آمریکا به ایمیل‌های لو رفته آنتونی فائوچی نگاه کنید. ایمیل‌هایی که نشون میده در خوش‌بینانه‌ترین حالت بیش از یک ساله که میدونسته ویروس از آزمایشگاه ووهان نشت کرده، اما عامدانه خودش رو زده به اون راه. بعلاوه موارد دیگه‌ای از جمله انکار موثر بودن ماسک معمولی در انتقال ویروس؛ چیزی که در تریبون‌های عمومی درست خلافش رو به مردم گفت. اما دموکرات‌ها حتی از همین ایمیل‌ها هم دارند نتیجه می‌گیرند که ایشون یک قهرمان ملی است! ما این حد از شخص‌پرستی رو در سلفی‌ها می‌بینیم.
آیا اگه مدیریت «سلامت عمومی» به یک شرکت سپرده می‌شد و فائوچی مدیرعامل اون شرکت می‌بود، همینقدر پرستیده می‌شد؟ بهیچوجه. بلکه برعکس با انتشار چنین ایمیل‌هایی رسما از تیر برق آویزانش می‌کردند. اما الان تحسینش هم می‌کنند، چون داره دولت به عنوان «خَیرُ حٰافظا» رو نمایندگی می‌کنه.
Anarchonomy
برای اثبات اینکه دولت‌پرستی به یک مذهب خطرناک تبدیل شده کافیه به واکنش دموکرات‌های آمریکا به ایمیل‌های لو رفته آنتونی فائوچی نگاه کنید. ایمیل‌هایی که نشون میده در خوش‌بینانه‌ترین حالت بیش از یک ساله که میدونسته ویروس از آزمایشگاه ووهان نشت کرده، اما عامدانه…
اما به این نکته هم توجه کنید..
حتی مردم چین فریب داستان «سوپ خفاش» رو خوردند، تا جایی که چینی‌های شمال این کشور، هموطنان جنوبی‌شون رو مورد آزار کلامی قرار می‌دادند، با این تصور که لایف استایل کثیف اون‌ها باعث بوجود اومدن این دردسر شده. البته دولت چین داشت این قصه رو جلو می‌برد، اما این مهم بود که غرب هم داشت همین قصه رو تأیید می‌کرد. حتی اون شهروند چینی که به دولت کشور خودش بی‌اعتماد بود، با دیدن موضع غربی‌ها همون یه ذره تردیدش هم از بین رفت.
بعبارتی ما با پروپاگاندایی از جانب غرب مواجه بودیم که پروپاگاندای کمونیستی چین رو هم در خودش بلعید! و این نشون میده با چه قدرت بزرگی طرفیم؛ و بی‌اثر کردن قدرت این سیستم، دیگه یک وظیفه‌ست. و موثرترین کاری که برای انجام این وظیفه اخلاقی و انسانی میشه انجام داد، حمایت از تمام ایده‌های تمرکززدا مثل بلاکچینه.
Anarchonomy
اما به این نکته هم توجه کنید.. حتی مردم چین فریب داستان «سوپ خفاش» رو خوردند، تا جایی که چینی‌های شمال این کشور، هموطنان جنوبی‌شون رو مورد آزار کلامی قرار می‌دادند، با این تصور که لایف استایل کثیف اون‌ها باعث بوجود اومدن این دردسر شده. البته دولت چین داشت…
تصوری که مردم از انقلاب بلاکچین دارند یک تحول پولیه. چون فقط بیت‌کوین به گوش‌شون خورده. اما رمزارزها فقط نوک کوه یخی هستند که جلوی دنیای کهنه ایستاده. اتفاقی که افتاده اینه که ما برای اولین بار در تاریخ، تونستیم حقیقت رو غیرقابل بحث کنیم! تا الان، همه حقایق، هرچقدر هم مستند می‌بودند، قابل بحث بودند. یعنی یکی می‌تونست بلند بشه بگه این سند جعلی است، این مطلب کذب است، این نقل قول غلط است. بعد بحث ایجاد می‌شد که این چیزی که حقیقی می‌پنداشتیم، واقعا حقیقی بود، یا کلا غلط می‌پنداشتیم؟ در تمام تاریخ، ریسمان اعتماد ما به اسناد، به آدم‌ها وصل بوده. مثلا ناصر خسرو در کتابش میگه به فلان شهر رفتم و دیدم عادت دارند به فلان حالت لباس بپوشند. ما این رو سندی در نظر می‌گیریم که آدم‌های اون موقع به اون شکل لباس می‌پوشیدند. چرا؟ چون توافق داریم که ناصر خسرو چرت و پرت نمی‌نوشته. در واقع اون چه که ما به عنوانِ حقیقتِ عادت‌هایِ مردمِ اون شهر پذیرفتیم، لنگ یک شخص است!
و این دقیقا مشکلی بود که در تجارت، مردم رو بیشتر از هر چیز دیگه‌ای اذیت می‌کرد. شاید بشه قصه‌های شرین ناصر خسرو رو باور کرد، اما از جعلی نبودن سفته‌هاش هم میشه مطمئن بود؟ وقتی پای پول در میانه، همه میزان اعتماد رو به حداقلی‌ترین سطح خودش رو می‌رسونند. بلاکچین مشکل اعتماد رو حل کرد و برای همین اولین چیزی که سریعا ازش بهره‌مند شد، پول بود!
اما چطور مشکل اعتماد حل شد؟ با همگانی کردن حقیقت! اگه همه در تأیید حقیقت شریک باشند، دیگه ناصرو خسرو نمی‌تونه از خودش داستان دربیاره. بلکه فقط میتونه داستانی رو تعریف کنه، که همه تأییدش کردند. لذا حقیقت ما، لنگ یک نفر نیست. کل ایده رمزارزها روی این پایه استواره که اگه همه در سنجش صحت دخیل باشند، دیگه تقلب و کلاهبرداری و فریب و جعل، موضوعیت خودش رو از دست میده.
حالا دنیایی رو تصور کنید که نودهای بیشمار شبکه بلاکچین، به جای تأیید تراکنش‌ها، خبرها رو تأیید کنند! مقالات علمی رو تأیید کنند! بعضی‌ها پا رو فراتر گذاشته و میگن باید اطلاعات شرکت‌ها رو هم بلاکچینی کنیم.. و این یعنی حقیقت عملکرد شرکت هم غیرقابل بحث بشه. دنیایی که دیگه هیچ‌کس اگه بخواد هم نتونه درباره دخل و خرج شرکت اطلاعات فیک گزارش کنه.

مردم متوجه نیستند که این صرفا یک انقلاب نرم‌افزاری نیست، بلکه یک انقلاب اجتماعی ایجاد خواهد کرد. بخش بزرگی از فرهنگ همه جوامع خودش رو با طبیعت دروغ و جعلیات عادت داده. یک مثال دیگه میشه زد که بچه مسلمان‌ها بهتر می‌تونند درک کنند. قرآن، با وجود اینکه سوال‌های به‌جایی وجود داره که امویان چقدر در نگارشش نقش داشتند، یک سنده که به طرز عجیبی از دستکاری در امان مونده. این چه قرآن محمد باشه چه قرآن امویان، از همون روزی که توزیعش استارت خورده، حالا هرروزی که بوده، تا الان تکون نخورده! و این فقط یک دلیل داشته: همگان در صحت‌سنجی متن دخیل بودند! یعنی هرکس هر دخل و تصرفی می‌کرد، ممکن نبود بقیه نفهمند.

حالا تصور کنید همه اطلاعات دنیا، مثل قرآن حفظ بشوند!
اولین رمزارز شهری برمبنای بیت‌کوین، از میامی فلوریدا متولد میشه. شهری که شهردار لاتین‌تبارش متعلق به دنیای جدیده.
این آغاز نوع جدیدی از اداره شهرهاست. در این روش، دارندگان رمزارز هر شهر، در مالکیت اون شهر سهیم میشن. شما میتونی ساکن شهر آ باشی، اما کوین شهر ب رو بخری، و نگهش داری و یا همینطور بیشتر بخری، و وقتی مهاجرت کردی به شهر ب، به عنوان یک سهام‌دار وارد میشی، نه به عنوان مهاجر که تازه میخواد استارت بزنه. شهر، مخارجش رو با کوین خودش پرداخت می‌کنه، و وقتی ارزشش بالا رفت میتونه پروژه‌های عمرانی رو ساپورت کنه. و اینکه هر چیزی چقدر داره خرج میبره، به صورت کاملا شفاف روی شبکه قرار میگیره.
Anarchonomy
اولین رمزارز شهری برمبنای بیت‌کوین، از میامی فلوریدا متولد میشه. شهری که شهردار لاتین‌تبارش متعلق به دنیای جدیده. این آغاز نوع جدیدی از اداره شهرهاست. در این روش، دارندگان رمزارز هر شهر، در مالکیت اون شهر سهیم میشن. شما میتونی ساکن شهر آ باشی، اما کوین شهر…
بنیانگذاران آمریکا که ضد سلطنت بودند از دل امپراتوری بریتانیا بیرون اومده بودند. بنیانگذاران عصر جدید هم دارن از دل امپراتوری آمریکا بیرون میان. اون موقع دنیای کهنه، اروپا بود، و دنیای جدید، آمریکا. الان دعوا بین آمریکای کهنه‌ست، و آمریکای جدید.
وقتی از چند روز قبل از تعطیلات اعلام می‌کنی که تردد بین شهری ممنوع خواهد شد، اون افرادی که شغل‌شون اجازه میده به جای سه روز تعطیلات، از سه روز قبل‌تر برن و سه روز بعدش برگردند، که ممنوعیت رو پوشش بدن، و یعنی نزدیک ده روز کار نکنند، از فرصت سفر بهره‌مند میشن؛ و چه کسانی چنین مشاغلی دارند؟ اون‌هایی که در دهک‌های بالای درآمدی هستند. چه کسانی تا آخرین روز قبل از تعطیلی باید سر کار باشند؟ طبقه متوسط، کارگر، کارمند.
چرا #گله‌_گاو به تبعات قانون خلق‌الساعه‌ای که وضع می‌کنه اهمیت نمیده؟ چون براش مهم نیست چی به نفع کی دربیاد، و چی به ضرر کی.
در هنگام عصبانیت یه دو جین اسم از جلادها و آدم‌کش‌ها می‌‌تونست مثال بزنه.. اما چی شد الله‌کرم یادش افتاد؟ چون تو حباب اصلاح‌طلب‌ها که تنها مشکل جمهوری اسلامی رو «گروه‌های فشار» می‌دونستند، الله کرم هسته شرارت بود. اصلا حس نمی‌کنه که این اسم دیگه تو ایران مطرح نیست، چون کشتار چندهزارنفری آبان اسامی حیوانات دیگه‌ای رو مطرح کرده‌. نه تنها از دردهای تازه مردم پرته، بلکه اهمیتی براش نداره. عربده‌کشی‌های حزب‌الله جلوی انتشاراتی‌ها در دهه هشتاد که ممکن بود دوست‌جون‌های اصلاح‌طلبش رو روانه زندان کنه رو روزهای سیاه ایران می‌دونه، نه اون روزی که مردم فقیر رو توی نیزارها به تیربار بستن.
در امر معنوی حریف طلبیدن، بی‌معنیه. چون عاقبت سبقت‌گیرنده باید در روز حساب مشخص بشه، و نادیده‌گرفتن خودت و هرچه که هستی، بخشی از بازی نفس‌کُشیه. اما وقتی سنم کمتر بود یک چیز وجود داشت که جرئت داشتم حریف بطلبم، با این مضمون که: یکی رو بم نشون بدید مسجد رو بیشتر از من دوست داشته باشه. یه بچه دیگه رو نشون بدید که وقت اذان مثل من بدوعه دنبال مسجد، تا جایی که سر یکی ازین دویدن‌ها بره زیر ماشین و صورتش فقط پنج سانت با لاستیک کامیون کمپرسی فاصله داشته باشه و ذهن هنوز کودکش نتونه بفهمه چرا زنده مونده. یکی رو نشون بدید وقتی همه خوابند هم دم در مسجد حاضر میشه حتی اگه پدر و مادرش گفته باشن الان خلوت و خطرناکه نمازتو خونه هم بخونی قبوله!
با کسی مسابقه نگذاشته بودم، اما هیچ‌کس رو مثل خودم نمی‌دیدم. مسجد، بهشت بود. چون هم زمان رو متوقف می‌کرد، هم دغدغه‌ها و ناراحتی‌ها، پشت درش میموند. جایی که نشه ناراحت بود، مگه میتونه چیزی غیر از بهشت باشه؟

برای همین دیگه این روزها سعی می‌کنم پام هم نذارم تو مسجدی که زمان بچگی می‌رفتم. دلم نمیخواد ببینم بهشتم، محو شده. ایندفعه از روی خستگی روزانه، این پرهیز دراز مدت رو نادیده گرفتم و واردش شدم. و اشتباه بدی بود. همون چیزی رو دیدم که قرار بود مواظب باشم که نبینم. بهشتم محو شده بود. بیست سی نفر پیرمرد شل و ول که هیچ‌کدوم من رو نمیشناسند و فقط اونجان چون حوصله‌شون از آپارتمان سر رفته. نه روحی وجود داره نه صمیمیتی. و حتی معنویت هم نیست. و از همه عجیب‌تر همینه، که تو مسجد معنویت نباشه.. که این رو کمتر کسی هست که درک کنه. این رو حتی به اونی که همونجا نشسته هم نمی‌تونم بفهمونم. و اگه قرار باشه اون هم درک نکنه، پس یعنی اون بچه‌ای که به سمت مسجد می‌دوید، مُرده، و دنیاش هم با خودش رفت.
حتی اگه از بهترین متریال مقاوم در برابر آتش هم استفاده بشه، حتی بهتر از متریال اوریجینال به کار رفته توسط شرکت سازنده کشتی، تغییری که در نتیجه ایجاد می‌کنه صرفا خریدن چند دقیقه زمانه. نه ۲۴ ساعت! کشتی لجستیکی در حد خارک چندین سیستم اطفاء حریق داره، و اگه قرار باشه بیشترشون کار نکنند، هیچ چیزی در برابر آتش‌سوزی دوام نمیاره. احتمالا ژنراتورهای خارک که باید این سیستم‌ها رو فعال نگه می‌داشت تعمیر و نگهداری نشده بوده‌اند. وقتی در هنگام آتش‌سوزی، مهم‌ترین ژنراتورهایی که داری از کار میفتن، تنها کاری که میتونی بکنی فرار کردنه. و گرنه آتش یک پدیده غیرعادی در کشتی‌ها نیست‌.
#گله_گاو درکی از آمادگی فنی و دیسیپلین نداره. فقط دستور مأموریت میده، و میگه خدا کریمه!
ولی خدا برای احمق‌ها کریم نیست.
2
تو توضیحات پرداخت انلاین طرف فقط کلمه پرژن بوده، و پی‌پال بابت این تراکنش از طرف بازجویی می‌کنه.

مسئله فقط دولت‌ها نیستند، مسئله وابستگی به نهادهاست. رمزارز فقط یک تکنیک دور زدن نیست، نوع دیگه‌ای از جهان‌بینیه. آیا واقعا میخواید از زیر سلطه نهادها بیرون بیاییم یا نمی‌خواید؟ مهم جواب دادن به این سواله. اگه جواب «می‌خواهم» بود بعد می‌تونیم سر متد و تکنیک و اینکه کدومش بهتره جر و بحث کنیم.
دیروز دوران رهبری علی خامنه‌ای به ۳۲ سال تمام رسید. بیشتر خلفای عباسی نتونستند به چنین عددی برسند. در بین ۳۷ خلیفه در طی ۵۰۰ سال، فکر می‌کنم چهار پنج نفر بیشتر نبودند که به بیشتر از ۳۰ رسیدند، و طولانی‌ترینش ۴۵ سال بود. کوتاه بودن دوره خلافت سه دلیل عمده داشت. بیماری، کودتای خارجی، رقابت درون خانوادگی. خیلی‌هاشون نتونستند زیاد در قدرت بمونند چون مریض شدند و پزشکی اون زمان جوابگوی مرض ایجاد شده نبود. یکی‌شون حتی تومور مغزی داشت. در سیصد سال دوم خلافت، سلطنت‌های خان‌سالار خارجی، به دستگاه قدرت نفوذ کرده بودند و عملا در تعیین خلیفه دخالت می‌کردند. خیلی عادی بود که نظامی‌های ترک‌تبار کودتا کنند، یکی رو خلع کنند و برادرش یا پسرعموش رو جایگزین کنند‌. ولی توطئه پدر علیه پسر، پسر علیه پدر، برادر علیه برادر، برادرزاده علیه عمو، بدون دخالت ترک‌ها و ایرانی‌ها و نظامی‌ها هم وجود داشت. بعضی از خلفا در این رقابت‌ها شکست خورده، زندانی و کور شدند. یکی‌شون علاوه بر اینکه کور شد در آخر عمرش در خیابان‌ها گدایی می‌کرد.
اون زمان‌ها، خلیفه بودن خیلی سخت بود. چون باید مثل سگ برای زنده ماندن می‌جنگید. کسی که فرصت می‌کرد در بستر مرگ تعیین کنه وارث تخت کی باشه، یه آدم خوشبخت محسوب می‌شد. اون موقع خشونت شامل همه می‌شد. مردم قربانی خشونت خلیفه می‌شدند و هیچ ریسمانی برای احقاق حق نداشتند که ازش بگیرند و خودشون رو کمی بالا بکشند. اما این رو هم می‌دونستند که ممکنه یکی به زودی دخل خلیفه رو بیاره، تا جایی که در خفا برای وقوع این اتفاق دعا کنند. اینکه آدم برای موفقیت یک آدم‌کش دعا کنه برای ما عجیبه ولی اون موقع عادی بود. حتی امام شیعه هم چنین دعایی داشت و آرزو می‌کرد ظالمان با ظالمان درگیر بمونند و حواسشون روی ما متمرکز نشه!

اما در دوران ما، خشونت یک طرفه‌ست. کسی باقی مونده که در این تردید داشته باشه؟
میگن مشکلات دنیای مدرن، راه حل‌های مدرن میخواد. که کاملا درسته. اما اگر یک مشکل قدیمی بیفته وسط دنیای مدرن، بهتره از روش‌های قدیمی برای حلش استفاده کرد. خلیفه متعلق به دنیای مدرن نیست، متعلق به هزار سال پیشه. خشونت دو طرفه هم یکی از راه حل‌های هزارسال پیش بود.

ژست اخلاقی یک ساتوشی هم نمیارزه. حتی اگه خودم عرضه استفاده از خشونت نداشته باشم، اونی که ممکنه استفاده کنه رو می‌تونم تحسین کنم. این شانس رو نداشتم که همگام با انسان‌های قرن بیست و یکم زندگی کنم. چون با رأی ۹۰ و اندی درصدی پدر و مادرهامون در سال ۵۸ به هزار سال قبل تبعید شدیم. پس حالا که در تبعیدیم، باید استانداردهای تبعیدگاه هم بپذیریم. یکی از استانداردهای هزار سال پیش این سرزمین، دعا برای موفقیت آدم‌کش‌ها بود.
6
این نرخ رشد قیمت بعضی از کالاهاست که تقریبا همشون برای مردم مهمند. اما نرخ تورمی که فدرال رزرو اعلام می‌کنه چقدره؟ ۱ درصد!
دیروز سی و دومین سالگرد این عکس بود. این دو دانشجوی میدان تیان‌‌انمن که هنوز نمی‌دونستند قراره با تانک ازشون پذیرایی بشه و با هم می‌رقصیدند، هنوز زنده‌اند؟ اگه زنده‌اند اصلا فکرش رو می‌کردند که حتی مایکروسافت تصاویر جنبش‌شون رو سانسور کنه؟
Anarchonomy
دیروز سی و دومین سالگرد این عکس بود. این دو دانشجوی میدان تیان‌‌انمن که هنوز نمی‌دونستند قراره با تانک ازشون پذیرایی بشه و با هم می‌رقصیدند، هنوز زنده‌اند؟ اگه زنده‌اند اصلا فکرش رو می‌کردند که حتی مایکروسافت تصاویر جنبش‌شون رو سانسور کنه؟
توتالیترها معمولا قصد ایجاد رعب با خشونت ندارند. الان مثل زمان خلیفه عباسی نیست که جنازه مخالف حکومت رو از دروازه شهر آویزان کنند و بذارن اونقدر اون بالا بمونه که پوسیده بشه، تا بقیه ببینند و با خودشون بگن اگه من هم قیام کنم سرنوشتم همینه. برای حاکمان دنیای قدیم، نمایش خشونت مهم‌تر از حذف مخالف بود. اما توتالیتر دنیای مدرن، میخواد اینکه نیاز به حذف کردن نداره رو نمایش بده! یعنی ما انقدر خوبیم که کسی علیه ما نیست که بخوایم حذف کنیم! برای همین دولت چین نه تنها جنازه رو از دروازه آویزان نکرد، بلکه آدم فرستاد دنبال عکاس‌ها تا نگاتیوهاشون رو از بین ببرند، و اون چند حلقه‌ای که باقی موند رو میخواد از صحنه اینترنت حذف کنه.
دولت اقتدارگرای توتالیتر توسط عوضی‌ترین‌ها اداره میشه، نه توسط باهوش‌ترین‌ها. بیشتر خشونت‌های انجام شده، از روی بیشعوریه، نه از روی یک نوع تدبیر خشن! اون احمقی که گفت با تانک از روی بچه‌های مردم رد بشید، یه کسی مثل وزیر مشاور لیوبی نبود که با عقلانیت واقعگرا، خشونت افسارگسیخته رو تجویز کنه برای رسیدن به پیروزی بلندمدت. اون فقط یه سگ نظامی بود که میخواست با سریع جمع کردن قضیه مفید بودنش رو برای نظام ثابت کنه. مردم باور نمی‌کنند اعمال حکومت‌شون داره توسط چه آدم‌های دوزاری‌ای انجام میشه. چه موافق دولت باشند و چه مخالفش، دوست دارند فکر کنند یه عده که چیزهای زیادی بارشونه دارند با نگاهی بلندمدت و هوشمندانه، اون تصمیمات خوب یا بد رو می‌گیرند.
2