Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
Anarchonomy
بنی‌امیه و مروانیان فقط مخالف سیاسی ائمه نبودند، فامیل‌شون بودند. مثل الان هم نبود که به داماد پسرعموی پدر بگن فامیل دور. نسبت‌هایی که برای ما دور حساب میشه برای اون‌ها خیلی نزدیک بود. ازدواج‌های بین قبیله‌ای زیادی هم اتفاق افتاده بود. و برای عرب جماعت هیچ‌چیز…
نه، صحبت ایشون اینه که میشه دشمن بود و میشه تکفیر هم کرد، و میشه مراوده هم داشت، چون اعصابت مهم‌تر از سیاسته!
ولی اون‌ها در وضعیت ما نبودند. دشمن ما، یا مخالف سیاسی ما، روی زندگی‌مون خیلی خیلی بیشتر تأثیر داره تا تأثیری که مخالفان سیاسی عقیدتی شیعیان امام صادق، روی زندگی شیعیان امام صادق داشتند. همسایه دیوار به دیوار ما میتونه بره به کسی رأی بده که قانونا از ما جاسوسی کنه! و این تازه درباره اروپاست. در ایران فعلی که یک اقلیت میتونند تعیین کنند که جواب اعتراض به تورم، گلوله جنگی باشه. امام صادق گروگان کسی نبود، و گرنه نمی‌تونست اون همه شاگرد داشته باشه. شما الان یک مدرسه خصوصی برای بچه‌های افغان که مدارک هویتی ندارند تأسیس کن و هر محتوایی که دلت میخواد درس بده ببین چه بلایی سرت میارن.
3
موکول کردن تحلیل وضعیت به بعد از انتخابات، روش اونهاییه که از آمیختن سانتی‌مانتالیسم به نوشته‌هاشون ابایی ندارند و فضای هیجانی بعد از اتمام سیرک، بستر موجهی برای این کار میسازه. من نیازی به این سبک ندارم و به نظرم همین الان میشه تابلوی امتیازات رو آپدیت کرد. و ما به این جور تابلوها نیاز داریم تا بدونیم کجای کاریم.
فکر می‌کنم باخت ۵-۲ به حاکمیت، برآورد خوبی باشه. ابتدا گل‌های خورده رو لیست می‌کنم:

۱- از سال ۷۸ یا به مدت حدودا دو و نیم دهه، زمان رو با فریب اصلاحات هدر دادیم. اگه این راه بیراهه طی نمی‌شد، بعد از کوی دانشگاه باید در همین نقطه‌ای قرار می‌گرفتیم که الان هستیم. و فقط شانس آوردیم که اینترنت در این دوره پدیدار شد، و گرنه معلوم نبود این بیراهه چند دهه دیگه وقت‌مون رو می‌گرفت.

۲- دوران مناقشه پرونده هسته‌ای که همزمان بود با بیراهه مورد یک، بهترین فرصت بود که موجودیت خودمون رو به عنوان یک اپوزیسیون پرجمعیت و مستعد، به ابرقدرت‌های جهانی و همسایه‌ها ثابت کنیم. اما رسوبات ناسیونالیستی از دوره پهلوی، و عدم درک مناسبات قدرت، و ترس بیش از حد از حساسیت‌های حکومت به رابطه با بیگانگان، این فرصت رو ازمون گرفت.

۳- ما پولدارها رو از دست دادیم. تمرکز بیش از حد به مباحث نظری اهمیت پول در آرمان سیاسی رو در برابر نگاه‌مون کوچک کرد. اینکه چطور می‌شد مانع این اتفاق شد نیاز به بررسی‌های مفصلی داره، ولی واقعیت اینه که قشر ثروتمند روی حکومت شرط بست و جایزه‌ش رو دریافت کرد و بعیده ازش جدا بشه.

۴- اندک نهادسازی‌های ما هم ساده‌لوحانه بود و به شکست رسید، و سرنوشت جمعیت امام علی نمونه واضحی بود. قشر مذهبی گول ظواهر مذهبی نهادهای مدرن رو نمیخوره و اگه سه لایه لباس بره هم بپوشیم، ما رو گرگ خواهند دید. البته جمعیت امام علی نهاد «ما» نبود، متعلق به متصلان به شبکه الیگارشی بود، اما بخشی از «ما» به اشتباه به عنوان «آلترناتیو پراگماتیک» تصورش کردند و به دنبال الگوبرداری بودند.

۵- بچه مذهبی‌های ما با اینکه پلتفرمش رو داشتند از پس جریان‌سازی برنیامدند. حتی در حوزه علمیه مخالف استمرار نظم موجود زیاد بود، اما به عزلت «صبر و تماشا» خزید، و حوزه‌شناسی! نوشت (که حاصل یک نوستالژی ساختگی از گذشته‌ای بود که دین از سیاست جدا بوده). همین حوزه اگر در کشور دیگه‌ای وجود داشت شاید حداقل سه جریان نو از دلش بیرون می‌اومد.

و اما دو گلی که ما زدیم:

۱- جبران گل اول، هرچند دیر، بزرگترین امتیاز ما تا الان بوده. خلع سلاح حکومت از ابزار «اصلاحات» به عنوان یک شتاب‌دهنده عمل کرد و هنوز در ابتدای تخلیه منافعش هستیم. اینکه دیگه در دل نظام، نماینده نداریم، یک جداسازی استراتژیک بود، تا جایی که جداسازی‌های دومینویی ایجاد کرد، و بدون اینکه خودمون دعوت‌کننده باشیم، توده احمدی‌نژادی رو هم به سمت ما فرستادند!

۲- ابتکار روایت‌سازی در دستان ماست. حتی حزب‌الله چشم و گوشش خیره به ماست که در جریان واژه‌های جدید، روایات جدید، تفاسیر جدید، و برخورد جدید ما نسبت به هر اتفاق روزانه یا تحول کلان، قرار بگیره. و این حکومت رو در تله «واکنش دائمی» انداخته. و این جریان محتوایی رو کاملا یک‌طرفه کرده‌. غیر از خشونت، تقریبا تمامی کلیدواژه‌ها و روایت‌هایی که قبلا بومی جزیره براندازان و رادیکال‌ها بود، به متن عمومی وارد شده.

باخت ۵-۲ بهرحال یک باخته، و برنده میره به مرحله بعد که همون خلافت رسمی باشه. اینکه در این مسیر سرش به سنگ خواهد خورد یا نه، بستگی به متغیرهای زیادی در شرایط ناگزیر زمانه داره که میتونه ربط چندانی به گل‌های خورده و زده ما نداشته باشه. هنوز سرنوشت ایران زمین گره خورده به اتفاقات رندوم یا غیرقابل پیش‌بینی.. مثل همه اون بیمارشدن‌های سلاطین در بین راه و جان دادن‌های زیر خیمه. مثل همه اون وزیرکشی‌هایی که تف سربالا بودند. مثل همه اون قیام‌های یاغیان مرزی که دست کم‌گرفته می‌شدند. مثل همه اون خشکسالی‌ها که شهرها رو خالی از سکنه می‌کرد.
58
نامزدهای شوراهای شهر تازه در دور ششم این مجلس به این نتیجه رسیدن که در صورت مستقل وارد شدن و جزیی از یک لیست نبودن، شانس برد به سمت صفر میل می‌کنه، و حالا که اینو تقریبا فهمیدن شهر پر شده از کلکسیونی از لیست‌ها و جبهه‌ها! احتمالا شش دوره دیگه طول می‌کشه تا ببینند اینجوری هم نمیشه، اما به تدریج متوجه میشن که چرا در کشورهای دموکراتیک بیشتر از دو سه حزب مطرح وجود نداره. چون حزب برای محدود کردن انتخاب نیست، برای جمع‌آوری نیروهاست.
همونطور که میگن تا در بازار زیان ندی تاجر نمیشی، تا رأی نیاری هم نمیفهمی بازی انتخابات چطور کار می‌کنه.
7
در انتخابات ۲۰۱۶ آمریکا ترامپ گفت من می‌تونم سر خیابون پنجم نیویورک یکی رو بکشم و یه دونه رأی هم از دست ندم!.. (خیابان پنجم به شلوغی معروفه، یعنی جلوی انظار عموم). یعنی اگه تو روز روشن هم آدم بکشم اونایی که قراره بم رأی بدن، بازم بم رأی خواهند داد. دموکرات‌ها این رو بل گرفتند و خطاب به مسیحی‌ها گفتند «راست میگه؟». و خیلی از مذهبی‌ها گفتند آره! چهار سال بعد، همین رو مذهبی‌ها به دموکرات‌ها گفتند، که قرار بود به پیرمردی رأی بدن که پسرش فاسده و خودش زوال عقل داره. دموکرات‌ها هم گفتند آره، اگه جو بایدن تو روز روشن یکی رو بکشه، بازم بش رأی میدیم!
البته این اغراق یک کری‌خونی سیاسیه و هر دو طرف منظورشون این نبود که واقعا اگه نامزدشون آدم بکشه بازم بش رأی میدن. اما یک شوک شناختی به طرفین وارد کرد: اگه این در حد کری‌خونی نباشه چی؟ اگه جواب‌شون صادقانه باشه چی؟ یعنی میلیون‌ها نفر از هموطنان من، براشون هیچ اهمیتی نداره که به یک آدمکش رأی بدن؟ چون روایت غالب این بوده همیشه: ما مردم خوبیم، یا به قول اون آقای مجری «چقدر خوبیم ما»، و این سیاست‌مدارها هستند که بدند‌ و دعوا میندازن بین ما. این شوک‌ها، خلاف این روایت بود. چون داشت می‌گفت همه‌مون خوب نیستیم. حداقل نصف‌مون، خوب نیست!


در ایران از کنایه و اغراق خبری نیست، آدمکش بودن نامزد مطرح، کاملا علنی و اثبات‌شده‌ست و با علم به این موضوع میخوان بش رأی بدن! بچه‌هایی مثل مجید توکلی، انقدر نجیبند که هیچوقت حاضر نمیشن روایت «ما ایرانی‌ها خوبیم» رو خراب کنند، و برای همین تمام تأکیدشون بر ستیز با نادرستی‌هاست، نه با افراد. چون معتقدند دنبال آدم بدها افتادن، در بدترین حالت جنگ داخلی، و در بهترین حالت خوردگی جامعه از درون رو نتیجه میده. ولی فارغ ازینکه مجیدها پیام‌شون رو در خفقانی‌ترین شرایط چطور به مردم منتقل کنند، این واقعیت وجود داره که ستیز با بدی، بدون ستیز با کسانی که مرتکبش میشوند، معنا پیدا نمی‌کنه.

اینکه مردم در برابر مردم قرار بگیرند، شاید به زعم راننده تاکسی‌ها به نفع انگلستان تموم بشه، اما خیلی هم بد و ناگوار نیست. البته نباید نگاه فله‌ای داشت. بعضی‌ها ضعف ذهنی دارند. بعضی‌ها کند به قافله می‌رسند و باید منتظرشون موند. بعضی‌ها غیرقابل تعمیرند، و باید نادیده گرفت‌شون. اما کلیت جبهه داشتن، اتفاق بدی نیست. گناه کبیره بودن انشقاق بین ملت، میراث دوران پادشاهیه. زمانی که مردم، دارایی شاه بودند. و دو نیم شدنش، مثل این بود که کسی یکی از النگوهای طلای شاه که در یکی از جنگ‌ها به غنیمت گرفته رو با شمشیر از وسط نصف کنه. ارزش فلزیش باقی میموند، اما دیگه النگوی سابق نبود. ما دیگه در اون دوران نیستیم. کسی نمیتونه ما رو به زور یک تکه و واحد نگه داره. ما النگوی کسی نیستیم.
8
Anarchonomy
به امثال پدرم و هم‌نسلانش که کمی تردید دارند برای شرکت در انتخابات، میگم اتفاقا شما برید و رأی بدید. شما باید رأی بدید. این نظام، مال شما و میوه مذهب شماست. شما فقط وقتی در ژاندارمری به شکایت‌تون از آزار شبانه ولگردهای مست جواب سر بالا می‌دادند ممکن بود به…
عزیزم، فکر کن فردا رأی نمیداد، و آمار اونجوری می‌شد که ما می‌خواستیم.. آیا کافیه؟ مادرت فردا آدم دیگه‌ای میشه؟ نه. بذار فقط اون‌هایی رأی ندن که می‌دونند دارند چه کار می‌کنند، و دارند چه کار نمی‌کنند. دیدی پزشک‌ها بعضی وقت‌ها میگن مسکن نخور چون ممکنه علائم بیماریت رو بپوشونه و دیر بیای بیمارستان؟ یه آمار خوب که از آدم‌های تغییرنکرده بدست اومده، فقط یه مسکنه که علائم رو می‌پوشونه. بذار فردا روز شفافیت محض باشه.
غصه اینکه عزیزترین آدمت حاضر نیست سوار کشتی بشه، نخور. وقتی خدا به نوح گفت اون پسر، اهل تو نیست غصه‌ش رو نخور؛ نمی‌خواست بگه پسرت مهم نیست. میخواست بگه تو خیلی مهم‌تری.
اینکه حواست باشه خودت کجا ایستادی، انقدر مهمه که باید حواست رو از هر افسوس دیگه‌ای پرت کنه.
هجوم جویندگان طلا به سمت کلوندایک
سپتامبر ۱۸۹۸
اگه پای طرف سر میخورد و از صف جدا میشد، کسی دستش رو نمی‌گرفت. باید می‌رفت به انتهای صف و کل مسیر رو دوباره می‌اومد بالا. در واقع بدن این مردهای جان‌سخت، دستگاه «ماینر»شون بود.
به مخیله این‌ها هم نمی‌رسید که ۱۳۰ سال بعد مردم بشینن تو خونه‌شون و یک پول مجازی رو «ماین» کنند.
۱۳۰ سال بعد از امروز، چه شکلیه؟
Anarchonomy
هجوم جویندگان طلا به سمت کلوندایک سپتامبر ۱۸۹۸ اگه پای طرف سر میخورد و از صف جدا میشد، کسی دستش رو نمی‌گرفت. باید می‌رفت به انتهای صف و کل مسیر رو دوباره می‌اومد بالا. در واقع بدن این مردهای جان‌سخت، دستگاه «ماینر»شون بود. به مخیله این‌ها هم نمی‌رسید که ۱۳۰…
پدرم می‌گفت وقتی گندم‌مون رو می‌بردیم آسیاب کنیم، باید یکی دو شب اونجا می‌خوابیدیم تا نوبت‌مون بشه، چون از همه دهات اطراف می‌اومدن و تو نوبت بودند و انقدر کند بود که در طول یک روز، نوبت به ما نمی‌رسید.
من که درکی ازین مشقت و دردسر برای فقط بدست آوردن آرد ندارم. اما به نظر میاد حتی خودش هم دیگه درکی ازش نداره. خاطره‌ش رو در ذهن داره، اما خیلی ازون فلاکت دوران بچگیش فاصله گرفته. تا جایی که الان حتی با پیاده جایی رفتن هم مخالفه، و اگه بشه ماشین گرفت، و نگیرم، یک‌جور حماقت حسابش می‌کنه.
اما یک خصلت مرداب‌گونه در جامعه باعث شده، تجربه شخصی پدرم به صورت یک معضل جمعی دربیاد، و در قالب اون معضل جاودانه بشه! چون هنوز که هنوزه، تهیه نان مرغوب، از دسترس بیشتر مردم خارجه‌. لازم نیست جایی بخوابند تا آرد تهیه کنند. اما هزینه نان حجیم با کیفیت که دستگاه گوارش‌شون رو نابود نکنه چنان فراتر از بودجه‌شونه که دارم به سختی در فروشگاه‌ها پیداش می‌کنم. چون مغازه‌‌دار رغبتی نداره جنسی رو بیاره که زیاد روی شلف بمونه.

ما نزدیک یک قرنه که فلاکت نان رو نتونستیم به تاریخ بفرستیم. و همین به تنهایی معرفی از یک جامعه ناکامه.
کل نیروهای پلیس ضدشورش شهر پرتلند استعفا دادند. چون دادگاه یکی از همکاران‌شون رو به جرم زدن یه عکاس با باتوم محکوم کرد.
من هم بودم همین کار رو می‌کردم. چون بروکرات‌ها و مردمی که بشون رأی میدن باید هزینه تصمیمات‌شون رو خودشون بدن. به طرف میگن برو شورشی‌ها رو بزن و ماهی انقدر پول بگیر. و وقتی دقیقا همین کارو انجام میده، مجازاتش می‌کنند!
حالا رأی‌دهندگان، که ۹۰ درصدشون دموکرات هستند، یه مدت شهرشون رو بدون پلیس ضدشورش تجربه کنند، شاید خوششون اومد.
هیچ‌وقت نباید داوطلبانه هزینه حماقت دیگران رو داد.
مثل اینکه برادران سپاه دارند از فیلترشکن سایفون استفاده می‌کنند برای جاسوسی. اینجا درباره یک راه نفوذ که مربوط به ویندوزه صحبت شده، اما اصلا بعید نیست نسخه‌های موبایلی رو هم شامل بشه.


https://thehackernews.com/2021/06/a-new-spyware-is-targeting-telegram-and.html?m=1
بین ۵۰ تا ۷۰ درصد اونایی که تست پی‌سی‌آر مثبت داشتند، مبتلا کرونا نبوده‌اند، یعنی یا اصلا ویروس رو دریافت نکردن، یا کردن و بدن‌شون سرکوبش کرده و تموم شده رفته! یعنی استفاده ازین نوع تست برای پیدا کردن مکان‌های شیوع، بیفایده‌ست.
شش ماه پیش اینو تو یوتیوب یا فیسبوک می‌گفتی، پستت رو به بهانه فیک‌نیوز یا میس‌اینفورمیشن حذف می‌کردند.
Hello Montevideo
Jacob Pavek
We know what we did(not).
حتی اعداد جزء اموال خلیفه هستند. پس طبق میل اون باید کنار هم چیده بشن. شناخت ما از همدیگه، و تفکیک ما از همدیگه، از اعدادی که گروگان گرفته شده‌اند، به دست نمیاد. از آگاهی عمومی بدست میاد. قهر با حکومت، محصول این آگاهیه. عدد واقعی مشارکت در انتخابات رو امنیتی‌ها بدونند کافیه. و ما می‌خواهیم که همون‌ها بدونند.



https://news.1rj.ru/str/anarchonomy/7687
بعد از انتخابات مجلس ۹۸ این دومین انتخاباتی بود که تحریم در متن اصلی بود. من انقدر در جبهه تحریم بوده‌ام که یادم نمیاد کی شروعش کردم، و هر بار تلاشی فرسایشی و تقریبا بی‌نتیجه در اقناع دیگران به تحریم داشتیم. چون ما تحریمی‌ها همیشه در حاشیه بودیم، و یادم نمیاد کِی نبودیم! اما در دو انتخابات اخیر، دیگه دوران حاشیه بودنش تمام شد. حالا تحریم به مرحله تثبیت رسید. تثبیت تحریم یعنی قهر واکنشی، به مرحله قهر سیستماتیک میرسه. یعنی دیگه اهمیت نخواهد داشت که بازیگران سیاسی در داخل و خارج چه کنش‌هایی دارند. مردم مثل فیلم نگاتیو سوخته‌ای عمل خواهند کرد که فرقی نداره در تاریکی مطلق قرار بگیرند یا در برابر نور شدید. این سوختگی رو آسون به دست نیاوردیم. در واقع در عین حال که در تمام این سال‌ها خواسته ما این بود که مردم به حرف ما تحریمی‌ها گوش کنند، در سطحی بالاتر می‌خواستم نیازی نداشته باشند به حرف ما گوش کنند! قهر سیستماتیک یعنی دیگه حتی اهمیت نخواهد داشت که یک عده بگن چون فلان اتفاق افتاد، تحریم کنید! دیگه اهمیت نخواهد داشت که یک عده بگن اگر تحریم کنیم فلان اتفاق می‌افتد یا نمی‌افتد.
در واقع به مرحله‌ای رسیدیم که قهر، دیگه به مبلغ قهر که یکیش من باشم، نیاز نداره. این رو از انتخابات مجلس فهمیدم و برای همین به جای یک اکتیویست بودن، مکانیزم روندهای در جریان رو تحلیل کردم. یعنی به جای دخالت در بازی، سعی کردم بازی رو گزارش کنم. و فکر می‌کنم در دو سال اخیر گزارش‌های خوبی ازم خوندید.

و این پایان یک دوران و آغاز یک دوران دیگه‌ست، بدون اینکه آب از آب تکون خورده باشه.
آیا اهمیت داره که علی خامنه‌ای بفهمه مشارکت واقعی مردم چقدر بود؟ نه. چون سال‌هاست که معمار مهندسی انتخاباته. اما یک شرایط تخیلی رو فرض کنید که معمار مهندسی انتخابات نبود، و هیچ دخالتی هم نداشت، آیا می‌تونست بفهمه آمار واقعی چقدره؟ باز هم نه. چون امکان نداره بتونه از حلقه معتمدین که خودش یا دیگران به دورش کشیدند عبور کنه. این عارضه ذاتی قدرت بیش از حد متمرکزه.

یکی دیگه از دلایلی که گفتم عدد رو امنیتی‌ها بدونند کافیه.
مثل مهدیه گلرو نباشید که آمار صبح و ظهر نظام رو معتبر حساب می‌کنه و آمار نیمه‌شبش رو نامعتبر! اگر به این درک رسیده‌اید که تمامیت اعداد گروگان اینجور حکومت‌ها هستند، باید تمامیتش رو نامعتبر بدونید.
چیزی که عمار اضافه نکرد این بود که در ونزوئلا و مصر، همزمانی انتخابات شورای شهر با نامزدهای فله‌ای که میلیون‌ها خانواده رو درگیر خودش کرد، وجود نداشت.
ما در بدترین شرایط، بهترین نتیجه رو ساختیم.



https://news.1rj.ru/str/ammarmaleki/1057
جالب نیست که تیر خلاص به اصلاحات شباهت پیدا کرده به فتح برلین؟ همونطور که جبهه لیبرال و جبهه کمونیسم هر دو ازین فتح خرسند بودند، هم حکومت (از روی جهل سیستماتیک) راضیه ازین اتفاق، هم ما. اما این اشتراک فقط در همین لحظه‌ست و از فردا، مثل دیوار برلین، درست در همون‌جایی که این عملیات پیروز شد، دیواری کشیده میشه بین خلافت و ملت.
Anarchonomy
به امثال پدرم و هم‌نسلانش که کمی تردید دارند برای شرکت در انتخابات، میگم اتفاقا شما برید و رأی بدید. شما باید رأی بدید. این نظام، مال شما و میوه مذهب شماست. شما فقط وقتی در ژاندارمری به شکایت‌تون از آزار شبانه ولگردهای مست جواب سر بالا می‌دادند ممکن بود به…
پدرم هنوز نتونسته هضم کنه که دو عرب وارد کابینه دولت اسراییل شدن، و هرروز یک نظریه توطئه جدید میبافه، که بلافاصله بعد از پرزنت کردنش خودش هم میفهمه که خیلی جالب نبود، و شروع می‌کنه به ساخت سناریو بعدی. بش گفتم ولش کن جانم، نسل شما اصلا نمیتونه بپذیره که حتی یهودی‌ها با اینهمه تعلق دیوانه‌وار به مذهب‌شون، بتونند یه چیزهایی رو بالاتر از همون مذهب کوفتی‌شون قرار بدن. تو اون‌ها هم آدمایی هست که به مسلمونا بگن نجس، تو شما هم آدمایی بود که به هر غیرشیعه‌ای بگه نجس. اما اونا به اداره جامعه که برسند، میتونند معامله کنند. یعنی خدا رو از جایی که هست، یعنی نوک هرم، یه طبقه بیارن پایین، و قانون رو بذارن جاش، که عوضش آزاد باشند که تو زندگی شخصی‌شون، خدا رو بذارن بالاتر از همه چیز. شما این معامله رو نه درک می‌کنید، نه می‌پذیرید. برای همین هم هر عمل سیاسی که انجام دادید، کار نکرد؛ و الان هم نمی‌تونید بفهمید برای اون‌ها چرا کار می‌کنه.