UFG Live @ Front Republic 2020
FrontRite
#الکترونیک
⚠ حجم حدود هشتاد مگ
⚠ حجم حدود هشتاد مگ
«شعار سیاسی ندادیم اما باز شلیک کردند»
هنوز نگرفتی اخوی. تفکیک شعار سیاسی و غیرسیاسی مال اروپا و آمریکاست. اینجا شعار غیرسیاسی نداریم. اینجا همینکه تو خیابونی، یعنی خروج کردی علیه خلافت. مثل امام حسین که خروج کرد علیه خلافت. شعار سیاسی داد؟ نه. اصلا شعار داد؟ نه. فقط وسایلش رو جمع کرد از مکه زد بیرون. گفتن بیخود کردی اومدی بیرون، از بیعت، و از شهر. تو وقتی تو خیابونی یعنی داری شعار سیاسی میدی. حتی اگه ساکت بایستی یه گوشه، یا بشینی، یا یک مجروح رو جابجا کنی.
هنوز نگرفتی اخوی. تفکیک شعار سیاسی و غیرسیاسی مال اروپا و آمریکاست. اینجا شعار غیرسیاسی نداریم. اینجا همینکه تو خیابونی، یعنی خروج کردی علیه خلافت. مثل امام حسین که خروج کرد علیه خلافت. شعار سیاسی داد؟ نه. اصلا شعار داد؟ نه. فقط وسایلش رو جمع کرد از مکه زد بیرون. گفتن بیخود کردی اومدی بیرون، از بیعت، و از شهر. تو وقتی تو خیابونی یعنی داری شعار سیاسی میدی. حتی اگه ساکت بایستی یه گوشه، یا بشینی، یا یک مجروح رو جابجا کنی.
❤23
رفرنس دادن به خود پسندیده نیست، اما مجبورم تکرار کنم که آینده ایران خلاصه شده در اینکه کل مملکت از لحاظ زیستی به وضعیت خوزستان دچار خواهد شد، و از لحاظ فرهنگی به وضعیت کرج!
دو مشابهت مهم و معنادار شهدای اخیر خوزستان و شهدای آبان در کرج اینه که زیر ۲۴ سال هستند، و بیکار نیستند! (البته همه حرکتهای انفجاری انقلابی، بیشتر از سمت جوانها ساپورت میشه، اما سال ۸۸ دیدید که میتونه لزوما اینطور نباشه و همه ردههای سنی درگیر بشن). در ملارد که جزء استان تهرانه ولی در دایره فرهنگی کرج قرار گرفته، چیزی که نیروهای امنیتی و حتی بعضی از اهالی محلی رو شوکه کرده بود، جمعیت عجیب جوانهای کمسن و سال بود! حکومت حتی نسبت به تراکم تجمع یافته از نوجوانان و جوانان که در «حاشیه» ایجاد شده، اینسایت نداره. و اینطور نیست که همه اینها بیکار باشند. اتفاقا به خاطر فقر خانواده، از همون سن کم وارد بازار کار میشن. اما مشکل سیستماتیک بوجود آمده اینه که کار و فعالیتشون از لحاظ اقتصادی و رفاهی، کاملا بیفایدهست. این بیفایدگیه که انقدر در برابر گلوله جسورشون کرده.
بیآبی اونها رو ما هم خواهیم دید. جوانهای ما رو هم بقیه در شهرهای خودشون خواهند دید.
دو مشابهت مهم و معنادار شهدای اخیر خوزستان و شهدای آبان در کرج اینه که زیر ۲۴ سال هستند، و بیکار نیستند! (البته همه حرکتهای انفجاری انقلابی، بیشتر از سمت جوانها ساپورت میشه، اما سال ۸۸ دیدید که میتونه لزوما اینطور نباشه و همه ردههای سنی درگیر بشن). در ملارد که جزء استان تهرانه ولی در دایره فرهنگی کرج قرار گرفته، چیزی که نیروهای امنیتی و حتی بعضی از اهالی محلی رو شوکه کرده بود، جمعیت عجیب جوانهای کمسن و سال بود! حکومت حتی نسبت به تراکم تجمع یافته از نوجوانان و جوانان که در «حاشیه» ایجاد شده، اینسایت نداره. و اینطور نیست که همه اینها بیکار باشند. اتفاقا به خاطر فقر خانواده، از همون سن کم وارد بازار کار میشن. اما مشکل سیستماتیک بوجود آمده اینه که کار و فعالیتشون از لحاظ اقتصادی و رفاهی، کاملا بیفایدهست. این بیفایدگیه که انقدر در برابر گلوله جسورشون کرده.
بیآبی اونها رو ما هم خواهیم دید. جوانهای ما رو هم بقیه در شهرهای خودشون خواهند دید.
❤25
- آیا اعتراضات به بیآبی، سرکوب خواهد شد؟
- قطعا.
- آیا اعتراضات کارگری با اعتراضات آبی و معیشتی تلفیق خواهد شد تا یک شکل منسجم بگیره؟
- خیر.
- آیا بقیه شهرها به خوزستان ملحق میشن تا حالت سراسری بگیره؟
- نه. در منافع توزیع شده، گپ بین شهرها خیلی بالاست. تا جایی که امکان کار هماهنگ، نزدیک به محاله. یک تبریزی و یک مشهدی و یک تهرانی، یک خوزستانی و یک بلوچ رو فقط در لفظ هموطن میدونند (اینکه کسی هموطنت باشه که هیچ ربطی بت نداره، کمی به شهوات ناسیونالیستی هم مربوط میشه، چون یعنی سرزمینت انقدر وسیعه که با سر و تهش هیچ نسبتی نداری! و ازین لحاظ این نسبت نداشتن خیلی هم از نظرش منفی نیست) و حاضر نیستند بابت این هموطن لفظی، هزینهای پرداخت کنند. هرکس از استمرار وضع موجود منتفعه، که بیشتر کلانشهرنشینها منتفعند، قید این انتفاع رو نمیزنه.
- آیا اصلا در ایران اعتراض و تظاهرات، جواب میده؟
- بهیچوجه. تشکیلات موجود علاقهای نداره یک میلیون نفر رو بکشه، ولی میتونه علیرغم علاقهش یک میلیون نفر رو بکشه. و جامعه ایرانی ملتی نیست که حاضر باشه یک میلیون کشته بده. تظاهرات در ایران فقط این کارکرد رو داره که به افسانههای وحدت پایان بده. در سوریه وقتی مردم میدیدند در حالی که ارتش در حالی سلاخی بچههاست، در دمشق مردم خیابونها رو به مناسبت عید فطر آذینبندی میکنند، فهمیدند ساکنین دمشق هموطنشون نیستند، پس مهم نیست که ارتباط با اونها قطع بشه.
- پس استمرار وضع موجود تا کی ادامه پیدا میکنه؟
- تا هروقت که ایران قوت کشور ماندن رو داراست. اگه یه روزی این قوت رو از دست داد، و یعنی دیگه نمیتونست یک کشور باشه، وضع موجود هم به آخر خط خودش میرسه و یک وضع جدید شروع میشه، و کسی نمیدونه چه وضعی خواهد بود.
- اون روز چقدر دور یا نزدیکه؟
- قطعا در محدوده عمر ما نیست. حتما قبل از ۲۰۶۰ نیست.
- قطعا.
- آیا اعتراضات کارگری با اعتراضات آبی و معیشتی تلفیق خواهد شد تا یک شکل منسجم بگیره؟
- خیر.
- آیا بقیه شهرها به خوزستان ملحق میشن تا حالت سراسری بگیره؟
- نه. در منافع توزیع شده، گپ بین شهرها خیلی بالاست. تا جایی که امکان کار هماهنگ، نزدیک به محاله. یک تبریزی و یک مشهدی و یک تهرانی، یک خوزستانی و یک بلوچ رو فقط در لفظ هموطن میدونند (اینکه کسی هموطنت باشه که هیچ ربطی بت نداره، کمی به شهوات ناسیونالیستی هم مربوط میشه، چون یعنی سرزمینت انقدر وسیعه که با سر و تهش هیچ نسبتی نداری! و ازین لحاظ این نسبت نداشتن خیلی هم از نظرش منفی نیست) و حاضر نیستند بابت این هموطن لفظی، هزینهای پرداخت کنند. هرکس از استمرار وضع موجود منتفعه، که بیشتر کلانشهرنشینها منتفعند، قید این انتفاع رو نمیزنه.
- آیا اصلا در ایران اعتراض و تظاهرات، جواب میده؟
- بهیچوجه. تشکیلات موجود علاقهای نداره یک میلیون نفر رو بکشه، ولی میتونه علیرغم علاقهش یک میلیون نفر رو بکشه. و جامعه ایرانی ملتی نیست که حاضر باشه یک میلیون کشته بده. تظاهرات در ایران فقط این کارکرد رو داره که به افسانههای وحدت پایان بده. در سوریه وقتی مردم میدیدند در حالی که ارتش در حالی سلاخی بچههاست، در دمشق مردم خیابونها رو به مناسبت عید فطر آذینبندی میکنند، فهمیدند ساکنین دمشق هموطنشون نیستند، پس مهم نیست که ارتباط با اونها قطع بشه.
- پس استمرار وضع موجود تا کی ادامه پیدا میکنه؟
- تا هروقت که ایران قوت کشور ماندن رو داراست. اگه یه روزی این قوت رو از دست داد، و یعنی دیگه نمیتونست یک کشور باشه، وضع موجود هم به آخر خط خودش میرسه و یک وضع جدید شروع میشه، و کسی نمیدونه چه وضعی خواهد بود.
- اون روز چقدر دور یا نزدیکه؟
- قطعا در محدوده عمر ما نیست. حتما قبل از ۲۰۶۰ نیست.
❤20
Anarchonomy
- آیا اعتراضات به بیآبی، سرکوب خواهد شد؟ - قطعا. - آیا اعتراضات کارگری با اعتراضات آبی و معیشتی تلفیق خواهد شد تا یک شکل منسجم بگیره؟ - خیر. - آیا بقیه شهرها به خوزستان ملحق میشن تا حالت سراسری بگیره؟ - نه. در منافع توزیع شده، گپ بین شهرها خیلی بالاست.…
واکنشها به این متن برای من دور از انتظار نبود. چون این مردم و توهماتشون رو میشناسم.
اما من نمیخوام مخاطبانم کودکانی احساساتی باشند. چون اخراج تک به تک این کودکان وقتگیره، ازشون خواهش میکنم خودشون روی
Leave channel
بزنند.
اما من نمیخوام مخاطبانم کودکانی احساساتی باشند. چون اخراج تک به تک این کودکان وقتگیره، ازشون خواهش میکنم خودشون روی
Leave channel
بزنند.
❤23
یه ژانری بین جانوران آکادمیک پفیوز آمریکایی رایجه که وقتی صحبت از بدبختی مردم کشورهای دیگه میشه میگن «ما هم فقیر کم نداریم». این چیزی که در این اسلاید میبینید اطلاعات دخل و خرج یک «خانواده به شدت فقیر» چهارنفره در نیویورکه. درآمد ماهیانه ۲۷۰۰ دلار، و اجاره ماهی کمتر از ۷۰۰ دلار. دو هزارتا میمونه برای بقیه مخارج. وقتی در طول سال پول اب و برق و غذا و همه رو جمع و تفریق میکنه، ۱۴۰ دلار پسانداز میمونه براشون و میگه چون این اصلا عددی نیست، اینا به شدت فقیرند!
نکته جالب اینه که این خانواده به شدت فقیر، با همین پول میتونند یکی از دو تا بچهشون رو بذارن مهد کودک و این موسساتی که صبح تا شب بچه رو نگه میدارن!
نکته جالب اینه که این خانواده به شدت فقیر، با همین پول میتونند یکی از دو تا بچهشون رو بذارن مهد کودک و این موسساتی که صبح تا شب بچه رو نگه میدارن!
❤16
Anarchonomy
رفرنس دادن به خود پسندیده نیست، اما مجبورم تکرار کنم که آینده ایران خلاصه شده در اینکه کل مملکت از لحاظ زیستی به وضعیت خوزستان دچار خواهد شد، و از لحاظ فرهنگی به وضعیت کرج! دو مشابهت مهم و معنادار شهدای اخیر خوزستان و شهدای آبان در کرج اینه که زیر ۲۴ سال هستند،…
در دوره سنایی هم بیفایدگی کار یک پدیده شناختهشده بوده.
❤14
«خدایا ریشه ظلم رو بکن».
نوچ. خدا نوکر انسان نیست. علاف هم نیست که انسان رو وارد بازی حیات کنه، و بعد یکی از مهمترین قسمتهای این بازی رو حذف و کار خودش رو خراب کنه. تو این بازی هرچیز ارزشمندی وجود داشته باشه، بقیه سعی میکنند ازت بگیرنش. از جانت گرفته، تا خانوادت، تا آرامشت، تا ثروتت، تا استقلالت، تا هویتت، تا حتی آب چشمهای که از دل زمینت میجوشه. و فقط یه جوری میشه پلیاش کرد: نباید بذاری.
نوچ. خدا نوکر انسان نیست. علاف هم نیست که انسان رو وارد بازی حیات کنه، و بعد یکی از مهمترین قسمتهای این بازی رو حذف و کار خودش رو خراب کنه. تو این بازی هرچیز ارزشمندی وجود داشته باشه، بقیه سعی میکنند ازت بگیرنش. از جانت گرفته، تا خانوادت، تا آرامشت، تا ثروتت، تا استقلالت، تا هویتت، تا حتی آب چشمهای که از دل زمینت میجوشه. و فقط یه جوری میشه پلیاش کرد: نباید بذاری.
❤39
اگر خوزستان در یک مزایده به امارات فروخته میشد، در انتهای یک دوره ده ساله، چه تغییری در وضع رفاهی مردم این استان ایجاد میشد؟
Final Results
8%
فرقی نمیکرد
3%
بدتر میشد
88%
بهتر میشد
❤9
Anarchonomy
اگر خوزستان در یک مزایده به امارات فروخته میشد، در انتهای یک دوره ده ساله، چه تغییری در وضع رفاهی مردم این استان ایجاد میشد؟
اگر فروختن خوزستان به امارات، زندگی مردمش رو بهتر میکرد، این معنی رو نمیداد که کسانی که مخالف این فروش هستند یک زندگی خوب رو ازین مردم گرفتن؟
نمیخوام بگم شما که مخالف این فروشی هم شریک ظلم هستی. که شاید باشی، ولی اینو نمیگم. میخوام بگم در هیچکدوم ازین مسائل که حالا سیاسی و امنیتی شدهاند، زندگی انسانی که اونجاست، اولویت نیست. اولویت هیچکس نیست. شما میخواید به خوزستانیها ظلم نشه، بدون اینکه اختیار دخالت و تصرف در زندگی و داراییهاشون رو از دست بدید. چون میخواید به خوزستانیها ظلم نشه، تا دیگه لازم نباشه بشون فکر کنید (عبارت «مدیریت گناهان» رو در کانال سرچ کنید). فروش یک تکه از کشور به یک حکومت دیگه فقط یک تشبیه از وضعیتیه که مردم اون کشور بپذیرند که همه اختیاراتی که نسبت به اون تکه دارند، واگذار کنند. و مردم ما حاضر نیستند واگذار کنند. اینکه دلتون بتپه برای اون تکه، قلدر بودنتون رو نفی نمیکنه. قلدرها هم قلب دارند.
نمیخوام بگم شما که مخالف این فروشی هم شریک ظلم هستی. که شاید باشی، ولی اینو نمیگم. میخوام بگم در هیچکدوم ازین مسائل که حالا سیاسی و امنیتی شدهاند، زندگی انسانی که اونجاست، اولویت نیست. اولویت هیچکس نیست. شما میخواید به خوزستانیها ظلم نشه، بدون اینکه اختیار دخالت و تصرف در زندگی و داراییهاشون رو از دست بدید. چون میخواید به خوزستانیها ظلم نشه، تا دیگه لازم نباشه بشون فکر کنید (عبارت «مدیریت گناهان» رو در کانال سرچ کنید). فروش یک تکه از کشور به یک حکومت دیگه فقط یک تشبیه از وضعیتیه که مردم اون کشور بپذیرند که همه اختیاراتی که نسبت به اون تکه دارند، واگذار کنند. و مردم ما حاضر نیستند واگذار کنند. اینکه دلتون بتپه برای اون تکه، قلدر بودنتون رو نفی نمیکنه. قلدرها هم قلب دارند.
❤20
نه، نمیبینم. چون تناقضی وجود نداره. دوتا متن نامرتبط با همدیگه رو میچسبونید بهمدیگه، بعد نتیجه میگیرید که یه ایرادی هست. قطعهای که کپی پیست کردید، درباره ناآرامیهاست، و اینکه طبقه متوسط نمیتونه بگه آشوب بعدی اقشار له شده چه زمانی رخ میده و چه شکلی خواهد داشت. این جداست ازین واقعیت که تشکیلات حکومتی فعلی از پس سرکوب هر نوع آشوب ممکن برخواهد اومد. این خود من بودم که نوشتم از فواصل بین آشوبهای دهه اخیر میشه تخمین زد که به فاصلههای ششماهه برسیم. این جداست ازین واقعیت که این حکومت میتونه به هر ششماه یک آشوب، غلبه کنه.
شما میتونید موافق این نظر باشید و میتونید مخالف باشید. اما اول بفهمید چی میگم، بعد موافق یا مخالف باشید.
شما میتونید موافق این نظر باشید و میتونید مخالف باشید. اما اول بفهمید چی میگم، بعد موافق یا مخالف باشید.
❤18
وقتی ازم بپرسی وضع موجود تا کی ادامه داره باید ازم توقع یک عدد رو داشته باشی که دربارهش مطمئن باشم. اگه میخواستی نگم «قطعا» قبل از ۲۰۶۰ نیست، برای چی سوال پرسیدی؟ «ممکنه» رو تاس هم میتونست بت بگه. یه سری وبسایت مجانی هستند عددهای رندوم تولید میکنند، میشه با یک کلیک ازشون یه عدد بین ۲۰۲۱ تا ۲۱۰۰ گرفت. اینکه به طرف بگی یه عدد قطعی بگو، و بعد ازین که جواب داد بگی «عه چرا از قطعا استفاده میکنی، مگه علم غیب داری؟»، یک نوع مسخره کردنه.
وقتی پزشک اورولوژیست بت میگه با وضعی که کلیهت داره سه ماه دیگه باید دیالیز رو شروع کنی، بش میگی «دکتر مگه علم غیب داری؟». نه تنها علم غیب نداره، بلکه اهمیتی هم نداره که علم غیب نداره. این تو بودی که میخواستی بدونی با دیالیز چقدر فاصله داری. اون پزشک هم با اطلاعاتی که از کارهای تشخیصی بدست اومده، عدد رو بت میگه. آیا تشخیص دوام آوردن یک حکومت در برابر آشوبهای مکرر با تشخیص دوام آوردن بدن در برابر از کار افتادن یک ارگان، یکیه؟ نه. اما اینطور نیست که هیچ اطلاعاتی وجود نداشته باشه. وضعیت مالی حکومت رو هم میشه سونوگرافی کرد. از اپوزیسیونش میشه آزمایش خون گرفت. از مجموع منابع طبیعی مملکت که هنوز پتانسیل مکیده شدن دارند میشه نمونهبرداری کرد. از جامعهای پریشان که حتی نمیدونند دارند از کجا میخورند، میشه شرح حال گرفت. و میشه همه اینها رو گذاشت کنار هم و به یک جمعبندی رسید.
آیا ممکن نیست تونی استارک بیاد بالاسر ایران و با سلاح لیزریش یکی یکی آخوندها رو کور کنه؟ چرا. احتمال همهچی هست. حتی احتمال وجود داشتن عسلی هست که از کندویی در بالای یکی از کوههای هیمالیا بدست اومده که زنبورهایی که تولیدش کردند از گلهایی شهد گرفتهاند که روزی بذر همهشون رو بودا به باد سپرده بوده، و اگه کسی ناشتا بخوره کلیهش بعد از تخریب هشتاد درصدی، به حالت سالم برمیگرده. ولی اون عسله به سوالی که پرسیده شده ربطی نداره.
وقتی پزشک اورولوژیست بت میگه با وضعی که کلیهت داره سه ماه دیگه باید دیالیز رو شروع کنی، بش میگی «دکتر مگه علم غیب داری؟». نه تنها علم غیب نداره، بلکه اهمیتی هم نداره که علم غیب نداره. این تو بودی که میخواستی بدونی با دیالیز چقدر فاصله داری. اون پزشک هم با اطلاعاتی که از کارهای تشخیصی بدست اومده، عدد رو بت میگه. آیا تشخیص دوام آوردن یک حکومت در برابر آشوبهای مکرر با تشخیص دوام آوردن بدن در برابر از کار افتادن یک ارگان، یکیه؟ نه. اما اینطور نیست که هیچ اطلاعاتی وجود نداشته باشه. وضعیت مالی حکومت رو هم میشه سونوگرافی کرد. از اپوزیسیونش میشه آزمایش خون گرفت. از مجموع منابع طبیعی مملکت که هنوز پتانسیل مکیده شدن دارند میشه نمونهبرداری کرد. از جامعهای پریشان که حتی نمیدونند دارند از کجا میخورند، میشه شرح حال گرفت. و میشه همه اینها رو گذاشت کنار هم و به یک جمعبندی رسید.
آیا ممکن نیست تونی استارک بیاد بالاسر ایران و با سلاح لیزریش یکی یکی آخوندها رو کور کنه؟ چرا. احتمال همهچی هست. حتی احتمال وجود داشتن عسلی هست که از کندویی در بالای یکی از کوههای هیمالیا بدست اومده که زنبورهایی که تولیدش کردند از گلهایی شهد گرفتهاند که روزی بذر همهشون رو بودا به باد سپرده بوده، و اگه کسی ناشتا بخوره کلیهش بعد از تخریب هشتاد درصدی، به حالت سالم برمیگرده. ولی اون عسله به سوالی که پرسیده شده ربطی نداره.
❤20
«تکرر تظاهرات بیشتر شده. اقشار مختلفی درگیر براندازی شدن. قبلا سقوط نظام دغدغه کافهنشینها بود الان همه دربارهش صحبت میکنند. آستانه تحمل مردم پایین اومده. سقوط اقتصادی غیرقابل تعمیر شده. مردم از گلوله نمیترسند. و همه اینا در عرض ده سال. بعد میگی تا چهل سال بعد وضع همینه».
جدی فکر میکنند ما تو یه بورد گیم هستیم و داریم امتیاز جمع میکنیم و وقتی مثلا به ۲۳۰ رسیدیم حکومت ساقط میشه!
نه عزیزجان، اینجوری نیست بازیش. امتیاز نداره. آره اگه امتیازی بود الان کلی امتیاز و کلی کارت و کلی ژتون جمع کرده بودیم. اما نیست. میشه کل کشور به حکومت لعن بفرستند، و همشون هم از گلوله نترسند، اما به جای اینکه حکومت سقوط کنه سقف خونه خودشون با بمب بشکهای بیاد پایین!
آیا اینکه بدونی تا چهل سال بعد وضع همینه مسئولیتهای اخلاقی و اجتماعی رو از روی دوشت برمیداره؟ خیر. چون مسئولیت، پروژه نیست که یه زمان معین بدی بش و یه نتیجه معین بگیری ازش. مسئولیتی که میپذیری، تعریف میکنه که چه کسی هستی.
جدی فکر میکنند ما تو یه بورد گیم هستیم و داریم امتیاز جمع میکنیم و وقتی مثلا به ۲۳۰ رسیدیم حکومت ساقط میشه!
نه عزیزجان، اینجوری نیست بازیش. امتیاز نداره. آره اگه امتیازی بود الان کلی امتیاز و کلی کارت و کلی ژتون جمع کرده بودیم. اما نیست. میشه کل کشور به حکومت لعن بفرستند، و همشون هم از گلوله نترسند، اما به جای اینکه حکومت سقوط کنه سقف خونه خودشون با بمب بشکهای بیاد پایین!
آیا اینکه بدونی تا چهل سال بعد وضع همینه مسئولیتهای اخلاقی و اجتماعی رو از روی دوشت برمیداره؟ خیر. چون مسئولیت، پروژه نیست که یه زمان معین بدی بش و یه نتیجه معین بگیری ازش. مسئولیتی که میپذیری، تعریف میکنه که چه کسی هستی.
❤20
فکر میکنم توضیح درباره ۲۰۶۰ کافی باشه. برای جلوگیری از زیادهگویی پرونده رو همینجا میبندم. کسانی که از درست فکر کردن عاجزند، تا سه روز آینده هم تشریح و توضیح تحویل بگیرند کارشون راه نمیفته بهرحال.
❤15
کاربرد اجتماعی اینترنت، بدون حضور همگانی مردم موضوعیتش رو از دست میده. اگه شما یک فیلترشکن پرسرعت و بدون قطعی داشته باشید، اما بقیه نداشته باشند، به این درد خواهد خورد که به راحتی از یوتیوب استفاده کنید. اما به این درد نخواهد خورد که از توعیتر استفاده کنید. چون بقیه توعیتریها نیستند.
وقتی کاهش قدرت خرید مردم باعث بشه سهم اینترنت در سبد مصرف خانوار از چیزی که الان هست هم کمتر بشه، درست مثل اینه که اینترنت اونهایی که پول ندارند فیلتر شده، و اینترنت شمایی که هنوز میتونی هزینهش رو بدی فیلتر نیست.
با این اوصاف آیا واقعا مهمه طرح مجلس برای فیلتر کردن شبکههای اجتماعی، کار بکنه یا نکنه؟
وقتی کاهش قدرت خرید مردم باعث بشه سهم اینترنت در سبد مصرف خانوار از چیزی که الان هست هم کمتر بشه، درست مثل اینه که اینترنت اونهایی که پول ندارند فیلتر شده، و اینترنت شمایی که هنوز میتونی هزینهش رو بدی فیلتر نیست.
با این اوصاف آیا واقعا مهمه طرح مجلس برای فیلتر کردن شبکههای اجتماعی، کار بکنه یا نکنه؟
❤3
در دنیای اندیشه و تحقیق، یه عده هانتر هستند و یک عده گترر. یه عده کارشون شکار دیتاست و ورود به عرصههایی از تفکر که قبلا کسی واردشون نشده یا خوب بشون نگاه نکرده. یه عده هم گردآورنده یافتهها و دانستههای شکارچیها هستند. چیزهایی که قبلا توسط شکارچیها کشف یا فهم شده، جمع میکنند، بستهبندی میکنند و تحویل عوام میدن.
اما یه عده دیگه هم وجود دارند که استعداد و قوه ذهنی هیچ یک از دو دسته رو ندارند، بلکه فالگوش وایمیسن تا یه سری واژه و کلمه ازون دو و بیشتر از گتررها بشنون، و بعد جای دیگه تکرارش کنند.
یکی ازون عباراتی که از پشت در به سختی تونستن بشنون «قیمت آزاد» بود. البته تعداد شنیدهها زیاده، تا جایی که بسته پنجاهتایی و صدتاییش رو میشه از دستفروشها خرید. تو این بسته خیلی واژه هست. مثلا «ناکارآمدی»، «سوسیالیسم»، «ژئوپلیتیک»، «دست نامرئی بازار»، «صنایع بالادستی»، «خلق پول»، «آگاهی جمعی»، «عقلانیت کانت»،...!
وقتی یه چیزی مد بشه همه دستفروشها میارن، و بچهها دلشون میخواد داشته باشن. چون بقیه بچهها هم خریدن، و هربچهای چیزی رو دست بقیه بچهها ببینه دلش میخواد.
اما یه عده دیگه هم وجود دارند که استعداد و قوه ذهنی هیچ یک از دو دسته رو ندارند، بلکه فالگوش وایمیسن تا یه سری واژه و کلمه ازون دو و بیشتر از گتررها بشنون، و بعد جای دیگه تکرارش کنند.
یکی ازون عباراتی که از پشت در به سختی تونستن بشنون «قیمت آزاد» بود. البته تعداد شنیدهها زیاده، تا جایی که بسته پنجاهتایی و صدتاییش رو میشه از دستفروشها خرید. تو این بسته خیلی واژه هست. مثلا «ناکارآمدی»، «سوسیالیسم»، «ژئوپلیتیک»، «دست نامرئی بازار»، «صنایع بالادستی»، «خلق پول»، «آگاهی جمعی»، «عقلانیت کانت»،...!
وقتی یه چیزی مد بشه همه دستفروشها میارن، و بچهها دلشون میخواد داشته باشن. چون بقیه بچهها هم خریدن، و هربچهای چیزی رو دست بقیه بچهها ببینه دلش میخواد.
Anarchonomy
در دنیای اندیشه و تحقیق، یه عده هانتر هستند و یک عده گترر. یه عده کارشون شکار دیتاست و ورود به عرصههایی از تفکر که قبلا کسی واردشون نشده یا خوب بشون نگاه نکرده. یه عده هم گردآورنده یافتهها و دانستههای شکارچیها هستند. چیزهایی که قبلا توسط شکارچیها کشف…
واژهدزد فکر کردن بلد نیست. فقط جملهسازی بلده. برای همین اگه جیب واژهدزد رو از واژههایی که توش گذاشته خالی کنی و بفرستیش تو یه اتاق تا با یک هانتر یا گترر بحث کنه، شلوارش رو خیس خواهد کرد.
Anarchonomy
به راحتی به مخاطبش دروغ میگه. اگه ستون استدلالی شما بدون دروغ فرو میریزه، یعنی استدلالی ندارید. تا الان هیچ اقدام مسلحانهای از طرف طرفداران ترامپ انجام نشده که بشه یک جنگ داخلی در آینده رو ازش پیشگویی کرد. اون اتفاق در دفتر فرماندار هم توسط یک آنارشیست چپ…
پست این بسیجی ساکن آمریکا رو یادتونه؟ اون قضیه گروگان گرفتن فرماندار هرروز داره جالبتر میشه. اول گفتن یه مأمور افبیآی بینشون نفوذ کرده و آوردنش شهادت داد. اخیرا اون آقای مأمور رو به جرم کتک زدن زنش دستگیر کردن و معلوم شد یارو اصلا آدم سالمی نیست، و نه تنها کارش نفوذ بین گروگانگیرها نبوده، بلکه مأموران افبیآی بخشی از اصل ماجرا بودن!
ولی خب بسیجیای که از خایههای اوباما معلقه، باید روایت حزب دموکرات رو دربست بپذیره، حتی اگه لازمهش اعتماد به سازمان فاسدی مثل افبیآی باشه.
ولی خب بسیجیای که از خایههای اوباما معلقه، باید روایت حزب دموکرات رو دربست بپذیره، حتی اگه لازمهش اعتماد به سازمان فاسدی مثل افبیآی باشه.
پاولوفسکی در یک مصاحبه گفته بود در دوران شوروی آپارتمانهای مسکو درهای چوبی با قفلهای ساده داشتند اما در اواخر دهه هشتاد تقاضا برای در ضدسرقت فولادی بالا رفت، با اینکه قیمت بالایی داشتند. چون همه حس میکردند که قراره کشور از هم بپاشه و ممکنه هراتفاقی بیفته و شاید غذا گیر نیاد و گرسنهها با اسلحه بیان تو مجتمعهای مسکونی و به خونههای مردم حملهور بشن. در حالی که وضعیت تأمین مواد غذایی اون قدر هم خراب نبود. برای همین با فروپاشی شوروی مهمترین دغدغه ملت روس این بود که یکی بیاد که انقدر قدرت داشته باشه که بتونه مشکلات رو جمع و جور کنه. وقتی یلتسین در انتخابات با کمونیستها رقابت داشت، فقط ۵ درصد طرفدار داشت، در حالی که حزب کمونیست به ۴۰ درصد رسیده بود، با این حال رفتند به یلتسین رأی دادند. اون موقع سوال این نبود که شوروی رو نجات بدیم یا ندیم؟ سوال این بود که برای ثبات و جمع کردن اوضاع، گورباچف جواب میده یا یلتسین؟ و همه به این جمعبندی رسیدن که یلتسین! با اینکه گزینه مطلوبشون نبود. بنابراین وقتی ما دیدیم مردم ما اینجوری رأی میدن؛ یعنی حساب و کتاب سیاسی و اعتقادی و حتی اخلاقی رو میذارن کنار و به «مرد قدرت» رأی میدن، ما هم سعی کردیم سیاست حکومت رو مطابق با این فرهنگ تطبیق بدیم و هدفمون این شد که «مرد قدرت» بعدی رو بسازیم، که پوتین شد.
در دوران شوروی پاولوفسکی جزء مخالفان لیبرال محسوب میشد. اینها بخش بیشتر جوانیشون رو با این اعتقاد گذروندن که حکومت هرکاری کرد باید استانداردهای اخلاقی رو زنده نگه داشت. اما به تدریج دیدند که نظام داره به کار خودش ادامه میده و اینها فقط دارند بدیها رو محکوم میکنند. اینکه بدی رو محکوم کنی شاید برای اینکه دامن خودت رو پاک نگه داری کافی باشه، اما در اینکه مردم بدی نبینند تأثیری نداره. و تا بیان متوجه بشن که برای اخلاقیتر کردن جامعه، باید کار سیاسی کرد، نظام از هم پاشید. و وقتی از هم پاشید دیدند که مردم، یعنی هموطنان خودشون، حاضرند اخلاق و ارزشها و حتی آزادی خودشون رو بدن تا ثبات، امنیت و آرامش بگیرند. حتی اگه فیک باشه. لیبرالهای روسیه به نوعی واقعبینی تلخ رسیدند، مبنی بر اینکه در مملکت ما یک «مرد قدرت» باید باشه تا اوضاع به سامان بشه. خوب یا بد کشور ما فقط اینجوری کار میکنه. و صدالبته این مرد میتونه خرابکاریهایی هم داشته باشه، اما راه برخورد باش، جنگیدن نیست. راهش مشارکت در بازی سیاسیه.
روسیه با اینکه دربرابر اروپا، یک جامعه عقبافتادهست؛ اما خیلی جلوتر از ماست (همین بس که اونجا پرنسیب سیاسی مرد قدرتمند شامل این اصل هم میشه که هرچند نظر مردم رو درباره سیاستها نمیپرسیم، و نباید بپرسیم، ولی سیاستهای ما باید در جهت رضایت عامه مردم باشه. یعنی حتی اگه در ابتدا مردم با سیاستمون موافق نبودند بعدن بفهمند که روش درستی بوده. و این در ایران تعریفنشدهست). و ازین جهت مقایسه وضعیت ما با وضعیت اونها از هیچ زاویهای درست نیست. اما نباید گفت تجربیات اونها صرفا موضوعیت محلی دارند. ما نمیتونیم مسیر لیبرالهای روسیه رو طی کنیم، چون طرف مقابل ما یک خرس نیست، یک کفتاره. اما نباید در چالههایی گیر کنیم که اونها هم گیر کردند.
در دوران شوروی پاولوفسکی جزء مخالفان لیبرال محسوب میشد. اینها بخش بیشتر جوانیشون رو با این اعتقاد گذروندن که حکومت هرکاری کرد باید استانداردهای اخلاقی رو زنده نگه داشت. اما به تدریج دیدند که نظام داره به کار خودش ادامه میده و اینها فقط دارند بدیها رو محکوم میکنند. اینکه بدی رو محکوم کنی شاید برای اینکه دامن خودت رو پاک نگه داری کافی باشه، اما در اینکه مردم بدی نبینند تأثیری نداره. و تا بیان متوجه بشن که برای اخلاقیتر کردن جامعه، باید کار سیاسی کرد، نظام از هم پاشید. و وقتی از هم پاشید دیدند که مردم، یعنی هموطنان خودشون، حاضرند اخلاق و ارزشها و حتی آزادی خودشون رو بدن تا ثبات، امنیت و آرامش بگیرند. حتی اگه فیک باشه. لیبرالهای روسیه به نوعی واقعبینی تلخ رسیدند، مبنی بر اینکه در مملکت ما یک «مرد قدرت» باید باشه تا اوضاع به سامان بشه. خوب یا بد کشور ما فقط اینجوری کار میکنه. و صدالبته این مرد میتونه خرابکاریهایی هم داشته باشه، اما راه برخورد باش، جنگیدن نیست. راهش مشارکت در بازی سیاسیه.
روسیه با اینکه دربرابر اروپا، یک جامعه عقبافتادهست؛ اما خیلی جلوتر از ماست (همین بس که اونجا پرنسیب سیاسی مرد قدرتمند شامل این اصل هم میشه که هرچند نظر مردم رو درباره سیاستها نمیپرسیم، و نباید بپرسیم، ولی سیاستهای ما باید در جهت رضایت عامه مردم باشه. یعنی حتی اگه در ابتدا مردم با سیاستمون موافق نبودند بعدن بفهمند که روش درستی بوده. و این در ایران تعریفنشدهست). و ازین جهت مقایسه وضعیت ما با وضعیت اونها از هیچ زاویهای درست نیست. اما نباید گفت تجربیات اونها صرفا موضوعیت محلی دارند. ما نمیتونیم مسیر لیبرالهای روسیه رو طی کنیم، چون طرف مقابل ما یک خرس نیست، یک کفتاره. اما نباید در چالههایی گیر کنیم که اونها هم گیر کردند.
Anarchonomy
پاولوفسکی در یک مصاحبه گفته بود در دوران شوروی آپارتمانهای مسکو درهای چوبی با قفلهای ساده داشتند اما در اواخر دهه هشتاد تقاضا برای در ضدسرقت فولادی بالا رفت، با اینکه قیمت بالایی داشتند. چون همه حس میکردند که قراره کشور از هم بپاشه و ممکنه هراتفاقی بیفته…
پاولوفسکی معتقده شوروی نجاتیافتنی بود. یعنی میشد اون کشور با اون عظمت رو با همون مختصات و مشخصات حفظ کرد، و همزمان از شر کمونیسم خلاص شد. اما این مستلزم این بود که «خلاص کردن کشور از کمونیسم بدون پاره کردنش» مسئلهی روی میز باشه. که بعد راهحلهای موجود بررسی بشه. ولی نبود. اینطور نبود که هیچ راه حلی وجود نداشته باشه (برخلاف روایت مبتذل و تقلیلگرای غالب که میگه چون قیمتها دستوری بود و کسری بودجه زیاد بود دیگه نمیشد شوروی رو نجات داد! انگار آزادسازی قیمت و خصوصیسازی بنگاهها، درمان سرطانه!)، بلکه این پرونده اصلا روی میز نبود! کسی حتی نمیخواست بدونه میشه نجاتش داد یا نمیشه. و این واقعیتی رو برای خیلی از روشنفکران رو کرد. اینکه همون مردمی که جون میدادند برای «کشور»، و اعدام رو حق خائنان میدونستند، وقتی در موقعیتی قرار گرفتند که حس کردند ممکنه همهچیز بهم بریزه، حتی اگه واقعا در حال بهمریختن نباشه و فقط یک حس باشه، دیگه اهمیتی به اینکه چه بلایی بیاد به سر کشور، اونطور که قبلا میشناختیمش، ندادند!
وقتی همهچیز تحت کنترله، حتی اگه استاندارد کیفی زندگی پایین اومده باشه و همه ناراضی باشند، صحبت از فروپاشی ایران، حتی اگه یک سرنوشت محتوم باشه، شاخکهای ناسیونالیستی خیلیها رو تحریک میکنه. اما به محض اینکه به نظر بیاد دیگه هیچچیز تحت کنترل نیست، حتی اگه واقعا همهچیز از کنترل خارج نشده باشه، حاضرند این سوال که «آیا میشود ایران را از فاشیسم مذهبی نجات داد بدون اینکه از فرم قبلیاش خارج شود؟» از روی میز برداشته بشه، و این سوال قرار داده بشه: «کی میتونه همهچیز رو تحت کنترل دربیاره؟». و وقتی اون آدم رو پیدا کردند، قلمی میدن دستش که باش هر امضایی بتونه بزنه. همونطور که بعد از فروپاشی، نماینده «مرد قدرت» بعد از شام میرفت با کلهگنده محلی که قرار بود بعدن بشه رییس یک جمهورستان جدید، صحبت میکرد و میگفت میخوای مرز تا کجا باشه؟ و در حالی که لیوانهای شراب رو پشت سر هم خالی میکردند سر اینکه کدوم آبادی بیفته اینطرف یا اونطرف چانه میزدند. انگار داشت یه باغچه میفروخت! نه آدمهایی که در اون نقشه زندگی میکردند اهمیتی داشت، نه فرهنگ و تاریخی که اونها رو بهم پیوند داده بود، و نه حق مالکیت شون و نه حقشون در تعیین سرنوشت.
اما نمیشه به کسی که در یک راه تاریک قرار گرفته گفت همینطور برو جلو و اگه ناگهان روبروت یک هیولا دیدی نترس! نمیشه به مردم گفت وقتی به موقعیت فروپاشی رسیدید، مثل مردم روسیه خودتون و کشورتون رو به «بازگشت کنترل» نبازید. باید از قبل مسئله رو روی میز گذاشت و دربارهش کار سیاسی کرد، که وقتی که روز فروپاشی رسید، یه چیزی دستمون باشه. خود پاولوفسکی معترفه که یکی از بزرگترین اشتباهات مردمش این بود که در تمام دهههای پنجاه، شصت و هفتاد، فعالیتها رو به دو دسته سیاسی و غیرسیاسی تفکیک کرده بودند و اگه میخواستن بگن یک کار خاص، یک کار منفیه، میگفتند یک کار سیاسیه! خیلی طول کشید، و یا میشه گفت بیش از حد طول کشید، تا بفهمند همه باید سیاسی باشند؛ و کار سیاسی کردن به معنی سردرد داشتن نیست!
برای اینکه ایران بدون اینکه دفرمه بشه از شر استبداد دینی خلاص بشه، باید کار انجام داد و براش نقشه راه طراحی کرد. و گرنه با دستخالی نعره «ایران باید همین گربهای که هست بمونه» سر دادن، صرفا گندهگوزی قبل از طوفانه.
وقتی همهچیز تحت کنترله، حتی اگه استاندارد کیفی زندگی پایین اومده باشه و همه ناراضی باشند، صحبت از فروپاشی ایران، حتی اگه یک سرنوشت محتوم باشه، شاخکهای ناسیونالیستی خیلیها رو تحریک میکنه. اما به محض اینکه به نظر بیاد دیگه هیچچیز تحت کنترل نیست، حتی اگه واقعا همهچیز از کنترل خارج نشده باشه، حاضرند این سوال که «آیا میشود ایران را از فاشیسم مذهبی نجات داد بدون اینکه از فرم قبلیاش خارج شود؟» از روی میز برداشته بشه، و این سوال قرار داده بشه: «کی میتونه همهچیز رو تحت کنترل دربیاره؟». و وقتی اون آدم رو پیدا کردند، قلمی میدن دستش که باش هر امضایی بتونه بزنه. همونطور که بعد از فروپاشی، نماینده «مرد قدرت» بعد از شام میرفت با کلهگنده محلی که قرار بود بعدن بشه رییس یک جمهورستان جدید، صحبت میکرد و میگفت میخوای مرز تا کجا باشه؟ و در حالی که لیوانهای شراب رو پشت سر هم خالی میکردند سر اینکه کدوم آبادی بیفته اینطرف یا اونطرف چانه میزدند. انگار داشت یه باغچه میفروخت! نه آدمهایی که در اون نقشه زندگی میکردند اهمیتی داشت، نه فرهنگ و تاریخی که اونها رو بهم پیوند داده بود، و نه حق مالکیت شون و نه حقشون در تعیین سرنوشت.
اما نمیشه به کسی که در یک راه تاریک قرار گرفته گفت همینطور برو جلو و اگه ناگهان روبروت یک هیولا دیدی نترس! نمیشه به مردم گفت وقتی به موقعیت فروپاشی رسیدید، مثل مردم روسیه خودتون و کشورتون رو به «بازگشت کنترل» نبازید. باید از قبل مسئله رو روی میز گذاشت و دربارهش کار سیاسی کرد، که وقتی که روز فروپاشی رسید، یه چیزی دستمون باشه. خود پاولوفسکی معترفه که یکی از بزرگترین اشتباهات مردمش این بود که در تمام دهههای پنجاه، شصت و هفتاد، فعالیتها رو به دو دسته سیاسی و غیرسیاسی تفکیک کرده بودند و اگه میخواستن بگن یک کار خاص، یک کار منفیه، میگفتند یک کار سیاسیه! خیلی طول کشید، و یا میشه گفت بیش از حد طول کشید، تا بفهمند همه باید سیاسی باشند؛ و کار سیاسی کردن به معنی سردرد داشتن نیست!
برای اینکه ایران بدون اینکه دفرمه بشه از شر استبداد دینی خلاص بشه، باید کار انجام داد و براش نقشه راه طراحی کرد. و گرنه با دستخالی نعره «ایران باید همین گربهای که هست بمونه» سر دادن، صرفا گندهگوزی قبل از طوفانه.