Anarchonomy – Telegram
Anarchonomy
43.4K subscribers
6.77K photos
547 videos
27 files
1.32K links
خروجی‌های مکتوب یک ذهن خشن

آدرس سیمپل‌ایکس جهت ارسال پیام:
https://smp19.simplex.im/a#gWAkhT3txZiJvgY4cR3eIZ9EqW5cSthv8JZzr28um94
Download Telegram
اگر خوزستان در یک مزایده به امارات فروخته می‌شد، در انتهای یک دوره ده ساله، چه تغییری در وضع رفاهی مردم این استان ایجاد می‌شد؟
Final Results
8%
فرقی نمی‌کرد
3%
بدتر می‌شد
88%
بهتر می‌شد
9
Anarchonomy
اگر خوزستان در یک مزایده به امارات فروخته می‌شد، در انتهای یک دوره ده ساله، چه تغییری در وضع رفاهی مردم این استان ایجاد می‌شد؟
اگر فروختن خوزستان به امارات، زندگی مردمش رو بهتر می‌کرد، این معنی رو نمیداد که کسانی که مخالف این فروش هستند یک زندگی خوب رو ازین مردم گرفتن؟
نمیخوام بگم شما که مخالف این فروشی هم شریک ظلم هستی. که شاید باشی، ولی اینو نمیگم. میخوام بگم در هیچکدوم ازین مسائل که حالا سیاسی و امنیتی شده‌اند، زندگی انسانی که اونجاست، اولویت نیست. اولویت هیچ‌کس نیست. شما میخواید به خوزستانی‌ها ظلم نشه، بدون اینکه اختیار دخالت و تصرف در زندگی و دارایی‌هاشون رو از دست بدید. چون میخواید به خوزستانی‌ها ظلم نشه، تا دیگه لازم نباشه بشون فکر کنید (عبارت «مدیریت گناهان» رو در کانال سرچ کنید). فروش یک تکه از کشور به یک حکومت دیگه فقط یک تشبیه از وضعیتیه که مردم اون کشور بپذیرند که همه اختیاراتی که نسبت به اون تکه دارند، واگذار کنند. و مردم ما حاضر نیستند واگذار کنند.‌ اینکه دلتون بتپه برای اون تکه، قلدر بودن‌تون رو نفی نمی‌کنه. قلدرها هم قلب دارند.
20
نه، نمی‌بینم. چون تناقضی وجود نداره. دوتا متن نامرتبط با همدیگه رو می‌چسبونید بهمدیگه، بعد نتیجه می‌گیرید که یه ایرادی هست. قطعه‌ای که کپی پیست کردید، درباره ناآرامی‌هاست، و اینکه طبقه متوسط نمیتونه بگه آشوب بعدی اقشار له شده چه زمانی رخ میده و چه شکلی خواهد داشت. این جداست ازین واقعیت که تشکیلات حکومتی فعلی از پس سرکوب هر نوع آشوب ممکن برخواهد اومد. این خود من بودم که نوشتم از فواصل بین آشوب‌های دهه اخیر میشه تخمین زد که به فاصله‌های شش‌ماهه برسیم. این جداست ازین واقعیت که این حکومت میتونه به هر شش‌ماه یک آشوب، غلبه کنه.
شما می‌تونید موافق این نظر باشید و می‌تونید مخالف باشید. اما اول بفهمید چی میگم، بعد موافق یا مخالف باشید.
18
وقتی ازم بپرسی وضع موجود تا کی ادامه داره باید ازم توقع یک عدد رو داشته باشی که درباره‌ش مطمئن باشم. اگه میخواستی نگم «قطعا» قبل از ۲۰۶۰ نیست، برای چی سوال پرسیدی؟ «ممکنه» رو تاس هم می‌تونست بت بگه. یه سری وبسایت‌ مجانی هستند عددهای رندوم تولید می‌کنند، میشه با یک کلیک ازشون یه عدد بین ۲۰۲۱ تا ۲۱۰۰ گرفت. اینکه به طرف بگی یه عدد قطعی بگو، و بعد ازین که جواب داد بگی «عه چرا از قطعا استفاده می‌کنی، مگه علم غیب داری؟»، یک نوع مسخره کردنه.

وقتی پزشک اورولوژیست بت میگه با وضعی که کلیه‌ت داره سه ماه دیگه باید دیالیز رو شروع کنی، بش میگی «دکتر مگه علم غیب داری؟». نه تنها علم غیب نداره، بلکه اهمیتی هم نداره که علم غیب نداره. این تو بودی که میخواستی بدونی با دیالیز چقدر فاصله داری. اون پزشک هم با اطلاعاتی که از کارهای تشخیصی بدست اومده، عدد رو بت میگه. آیا تشخیص دوام آوردن یک حکومت در برابر آشوب‌های مکرر با تشخیص دوام آوردن بدن در برابر از کار افتادن یک ارگان، یکیه؟ نه. اما اینطور نیست که هیچ اطلاعاتی وجود نداشته باشه. وضعیت مالی حکومت رو هم میشه سونوگرافی کرد. از اپوزیسیونش میشه آزمایش خون گرفت. از مجموع منابع طبیعی مملکت که هنوز پتانسیل مکیده شدن دارند میشه نمونه‌برداری کرد. از جامعه‌ای پریشان که حتی نمی‌دونند دارند از کجا میخورند، میشه شرح حال گرفت. و میشه همه این‌ها رو گذاشت کنار هم و به یک جمع‌بندی رسید.
آیا ممکن نیست تونی استارک بیاد بالاسر ایران و با سلاح لیزریش یکی یکی آخوندها رو کور کنه؟ چرا. احتمال همه‌چی هست. حتی احتمال وجود داشتن عسلی هست که از کندویی در بالای یکی از کوه‌های هیمالیا بدست اومده که زنبورهایی که تولیدش کردند از گل‌هایی شهد گرفته‌اند که روزی بذر همه‌شون رو بودا به باد سپرده بوده، و اگه کسی ناشتا بخوره کلیه‌ش بعد از تخریب هشتاد درصدی، به حالت سالم برمی‌گرده. ولی اون عسله به سوالی که پرسیده شده ربطی نداره.
20
«تکرر تظاهرات‌ بیشتر شده. اقشار مختلفی درگیر براندازی شدن. قبلا سقوط نظام دغدغه کافه‌نشین‌ها بود الان همه درباره‌ش صحبت می‌کنند. آستانه تحمل مردم پایین اومده. سقوط اقتصادی غیرقابل تعمیر شده. مردم از گلوله نمی‌ترسند. و همه اینا در عرض ده سال. بعد میگی تا چهل سال بعد وضع همینه».

جدی فکر می‌کنند ما تو یه بورد گیم هستیم و داریم امتیاز جمع می‌کنیم و وقتی مثلا به ۲۳۰ رسیدیم حکومت ساقط میشه!
نه عزیزجان، اینجوری نیست بازیش. امتیاز نداره. آره اگه امتیازی بود الان کلی امتیاز و کلی کارت و کلی ژتون جمع کرده بودیم. اما نیست. میشه کل کشور به حکومت لعن بفرستند، و همشون هم از گلوله نترسند، اما به جای اینکه حکومت سقوط کنه سقف خونه خودشون با بمب بشکه‌ای بیاد پایین!

آیا اینکه بدونی تا چهل سال بعد وضع همینه مسئولیت‌های اخلاقی و اجتماعی رو از روی دوشت برمیداره؟ خیر. چون مسئولیت، پروژه نیست که یه زمان معین بدی بش و یه نتیجه معین بگیری ازش. مسئولیتی که می‌پذیری، تعریف می‌کنه که چه کسی هستی.
20
فکر می‌کنم توضیح درباره ۲۰۶۰ کافی باشه. برای جلوگیری از زیاده‌گویی پرونده رو همینجا می‌بندم. کسانی که از درست فکر کردن عاجزند، تا سه روز آینده هم تشریح و توضیح تحویل بگیرند کارشون راه نمیفته بهرحال.
15
کاربرد اجتماعی اینترنت، بدون حضور همگانی مردم موضوعیتش رو از دست میده. اگه شما یک فیلترشکن پرسرعت و بدون قطعی داشته باشید، اما بقیه نداشته باشند، به این درد خواهد خورد که به راحتی از یوتیوب استفاده کنید. اما به این درد نخواهد خورد که از توعیتر استفاده کنید. چون بقیه توعیتری‌ها نیستند.
وقتی کاهش قدرت خرید مردم باعث بشه سهم اینترنت در سبد مصرف خانوار از چیزی که الان هست هم کمتر بشه، درست مثل اینه که اینترنت اون‌هایی که پول ندارند فیلتر شده، و اینترنت شمایی که هنوز میتونی هزینه‌ش رو بدی فیلتر نیست.
با این اوصاف آیا واقعا مهمه طرح مجلس برای فیلتر کردن شبکه‌های اجتماعی، کار بکنه یا نکنه؟
3
در دنیای اندیشه و تحقیق، یه عده هانتر هستند و یک عده گترر. یه عده کارشون شکار دیتاست و ورود به عرصه‌هایی از تفکر که قبلا کسی واردشون نشده یا خوب بشون نگاه نکرده. یه عده هم گردآورنده یافته‌ها و دانسته‌های شکارچی‌ها هستند. چیزهایی که قبلا توسط شکارچی‌ها کشف یا فهم شده، جمع می‌کنند، بسته‌بندی می‌کنند و تحویل عوام میدن.
اما یه عده دیگه هم وجود دارند که استعداد و قوه ذهنی هیچ یک از دو دسته رو ندارند، بلکه فالگوش وایمیسن تا یه سری واژه و کلمه ازون دو‌ و بیشتر از گتررها بشنون، و بعد جای دیگه تکرارش کنند.‌
یکی ازون عباراتی که از پشت در به سختی تونستن بشنون «قیمت آزاد» بود. البته تعداد شنیده‌ها زیاده، تا جایی که بسته پنجاه‌تایی و صدتاییش رو میشه از دستفروش‌ها خرید.‌ تو این بسته خیلی واژه هست. مثلا «ناکارآمدی»، «سوسیالیسم»، «ژئوپلیتیک»، «دست نامرئی بازار»، «صنایع بالادستی»، «خلق پول»، «آگاهی جمعی»، «عقلانیت کانت»،...!
وقتی یه چیزی مد بشه همه دستفروش‌ها میارن، و بچه‌ها دلشون میخواد داشته باشن. چون بقیه بچه‌ها هم خریدن، و هربچه‌ای چیزی رو دست بقیه بچه‌ها ببینه دلش میخواد.
Anarchonomy
در دنیای اندیشه و تحقیق، یه عده هانتر هستند و یک عده گترر. یه عده کارشون شکار دیتاست و ورود به عرصه‌هایی از تفکر که قبلا کسی واردشون نشده یا خوب بشون نگاه نکرده. یه عده هم گردآورنده یافته‌ها و دانسته‌های شکارچی‌ها هستند. چیزهایی که قبلا توسط شکارچی‌ها کشف…
واژه‌دزد فکر کردن بلد نیست. فقط جمله‌سازی بلده. برای همین اگه جیب واژه‌دزد رو از واژه‌هایی که توش گذاشته خالی کنی و بفرستیش تو یه اتاق تا با یک هانتر یا گترر بحث کنه، شلوارش رو خیس خواهد کرد.
Anarchonomy
به راحتی به مخاطبش دروغ میگه. اگه ستون استدلالی شما بدون دروغ فرو می‌ریزه، یعنی استدلالی ندارید. تا الان هیچ اقدام مسلحانه‌ای از طرف طرفداران ترامپ انجام نشده که بشه یک جنگ داخلی در آینده رو ازش پیشگویی کرد. اون اتفاق در دفتر فرماندار هم توسط یک آنارشیست چپ…
پست این بسیجی ساکن آمریکا رو یادتونه؟ اون قضیه گروگان گرفتن فرماندار هرروز داره جالب‌تر میشه. اول گفتن یه مأمور اف‌بی‌آی بین‌شون نفوذ کرده و آوردنش شهادت داد. اخیرا اون آقای مأمور رو به جرم کتک زدن زنش دستگیر کردن و معلوم شد یارو اصلا آدم سالمی نیست، و نه تنها کارش نفوذ بین گروگانگیرها نبوده، بلکه مأموران اف‌بی‌آی بخشی از اصل ماجرا بودن!
ولی خب بسیجی‌ای که از خایه‌های اوباما معلقه، باید روایت حزب دموکرات رو دربست بپذیره، حتی اگه لازمه‌ش اعتماد به سازمان فاسدی مثل اف‌بی‌آی باشه.
پاولوفسکی در یک مصاحبه گفته بود در دوران شوروی آپارتمان‌های مسکو درهای چوبی با قفل‌های ساده داشتند اما در اواخر دهه هشتاد تقاضا برای در ضدسرقت فولادی بالا رفت، با اینکه قیمت بالایی داشتند. چون همه حس می‌کردند که قراره کشور از هم بپاشه و ممکنه هراتفاقی بیفته و شاید غذا گیر نیاد و گرسنه‌ها با اسلحه بیان تو مجتمع‌های مسکونی و به خونه‌های مردم حمله‌ور بشن. در حالی که وضعیت تأمین مواد غذایی اون قدر هم خراب نبود. برای همین با فروپاشی شوروی مهم‌ترین دغدغه ملت روس این بود که یکی بیاد که انقدر قدرت داشته باشه که بتونه مشکلات رو جمع و جور کنه. وقتی یلتسین در انتخابات با کمونیست‌ها رقابت داشت، فقط ۵ درصد طرفدار داشت، در حالی که حزب کمونیست به ۴۰ درصد رسیده بود، با این حال رفتند به یلتسین رأی دادند. اون موقع سوال این نبود که شوروی رو نجات بدیم یا ندیم؟ سوال این بود که برای ثبات و جمع کردن اوضاع، گورباچف جواب میده یا یلتسین؟ و همه به این جمع‌بندی رسیدن که یلتسین! با اینکه گزینه مطلوب‌شون نبود. بنابراین وقتی ما دیدیم مردم ما اینجوری رأی میدن؛ یعنی حساب و کتاب سیاسی و اعتقادی و حتی اخلاقی رو میذارن کنار و به «مرد قدرت» رأی میدن، ما هم سعی کردیم سیاست حکومت رو مطابق با این فرهنگ تطبیق بدیم و هدف‌مون این شد که «مرد قدرت» بعدی رو بسازیم، که پوتین شد.


در دوران شوروی پاولوفسکی جزء مخالفان لیبرال محسوب می‌شد. این‌ها بخش بیشتر جوانی‌شون رو با این اعتقاد گذروندن که حکومت هرکاری کرد باید استانداردهای اخلاقی رو زنده نگه داشت. اما به تدریج دیدند که نظام داره به کار خودش ادامه میده و این‌ها فقط دارند بدی‌ها رو محکوم می‌کنند. اینکه بدی رو محکوم کنی شاید برای اینکه دامن خودت رو پاک نگه‌ داری کافی باشه، اما در اینکه مردم بدی نبینند تأثیری نداره. و تا بیان متوجه بشن که برای اخلاقی‌تر کردن جامعه، باید کار سیاسی کرد، نظام از هم پاشید. و وقتی از هم پاشید دیدند که مردم، یعنی هموطنان خودشون، حاضرند اخلاق و ارزش‌ها و حتی آزادی خودشون رو بدن تا ثبات، امنیت و آرامش بگیرند. حتی اگه فیک باشه. لیبرال‌های روسیه به نوعی واقع‌بینی تلخ رسیدند، مبنی بر اینکه در مملکت ما یک «مرد قدرت» باید باشه تا اوضاع به سامان بشه. خوب یا بد کشور ما فقط اینجوری کار می‌کنه. و صدالبته این مرد میتونه خرابکاری‌هایی هم داشته باشه، اما راه برخورد باش، جنگیدن نیست. راهش مشارکت در بازی سیاسیه.

روسیه با اینکه دربرابر اروپا، یک جامعه عقب‌افتاده‌ست؛ اما خیلی جلوتر از ماست (همین بس که اونجا پرنسیب سیاسی مرد قدرتمند شامل این اصل هم میشه که هرچند نظر مردم رو درباره سیاست‌ها نمی‌پرسیم، و نباید بپرسیم، ولی سیاست‌های ما باید در جهت رضایت عامه مردم باشه. یعنی حتی اگه در ابتدا مردم با سیاست‌مون موافق نبودند بعدن بفهمند که روش درستی بوده. و این در ایران تعریف‌نشده‌ست). و ازین جهت مقایسه وضعیت ما با وضعیت اون‌ها از هیچ زاویه‌ای درست نیست. اما نباید گفت تجربیات اون‌ها صرفا موضوعیت محلی دارند. ما نمی‌تونیم مسیر لیبرال‌های روسیه رو طی کنیم، چون طرف مقابل ما یک خرس نیست، یک کفتاره. اما نباید در چاله‌هایی گیر کنیم که اون‌ها هم گیر کردند.
Anarchonomy
پاولوفسکی در یک مصاحبه گفته بود در دوران شوروی آپارتمان‌های مسکو درهای چوبی با قفل‌های ساده داشتند اما در اواخر دهه هشتاد تقاضا برای در ضدسرقت فولادی بالا رفت، با اینکه قیمت بالایی داشتند. چون همه حس می‌کردند که قراره کشور از هم بپاشه و ممکنه هراتفاقی بیفته…
پاولوفسکی معتقده شوروی نجات‌یافتنی بود. یعنی می‌شد اون کشور با اون عظمت رو با همون مختصات و مشخصات حفظ کرد، و همزمان از شر کمونیسم خلاص شد. اما این مستلزم این بود که «خلاص کردن کشور از کمونیسم بدون پاره کردنش» مسئله‌ی روی میز باشه. که بعد راه‌حل‌های موجود بررسی بشه. ولی نبود. اینطور نبود که هیچ راه حلی وجود نداشته باشه (برخلاف روایت مبتذل و تقلیل‌گرای غالب که میگه چون قیمت‌ها دستوری بود و کسری بودجه زیاد بود دیگه نمیشد شوروی رو نجات داد! انگار آزادسازی قیمت و خصوصی‌سازی بنگاه‌ها، درمان سرطانه!)، بلکه این پرونده اصلا روی میز نبود! کسی حتی نمیخواست بدونه میشه نجاتش داد یا نمیشه. و این واقعیتی رو برای خیلی از روشنفکران رو کرد. اینکه همون مردمی که جون میدادند برای «کشور»، و اعدام رو حق خائنان می‌دونستند، وقتی در موقعیتی قرار گرفتند که حس کردند ممکنه همه‌چیز بهم بریزه، حتی اگه واقعا در حال بهم‌ریختن نباشه و فقط یک حس باشه، دیگه اهمیتی به اینکه چه بلایی بیاد به سر کشور، اونطور که قبلا میشناختیمش، ندادند!

وقتی همه‌چیز تحت کنترله، حتی اگه استاندارد کیفی زندگی پایین اومده باشه و همه ناراضی باشند، صحبت از فروپاشی ایران، حتی اگه یک سرنوشت محتوم باشه، شاخک‌های ناسیونالیستی خیلی‌ها رو تحریک می‌کنه. اما به محض اینکه به نظر بیاد دیگه هیچ‌چیز تحت کنترل نیست، حتی اگه واقعا همه‌چیز از کنترل خارج نشده باشه، حاضرند این سوال که «آیا می‌شود ایران را از فاشیسم مذهبی نجات داد بدون اینکه از فرم قبلی‌اش خارج شود؟» از روی میز برداشته بشه، و این سوال قرار داده بشه: «کی میتونه همه‌چیز رو تحت کنترل دربیاره؟». و وقتی اون آدم رو پیدا کردند، قلمی میدن دستش که باش هر امضایی بتونه بزنه. همونطور که بعد از فروپاشی، نماینده «مرد قدرت» بعد از شام میرفت با کله‌گنده محلی که قرار بود بعدن بشه رییس‌ یک جمهورستان جدید، صحبت می‌کرد و می‌گفت میخوای مرز تا کجا باشه؟ و در حالی که لیوان‌های شراب رو پشت سر هم خالی می‌کردند سر اینکه کدوم آبادی بیفته اینطرف یا اونطرف چانه می‌زدند. انگار داشت یه باغچه میفروخت! نه آدم‌هایی که در اون نقشه زندگی می‌کردند اهمیتی داشت، نه فرهنگ و تاریخی که اون‌ها رو بهم پیوند داده بود، و نه حق مالکیت شون و نه حق‌شون در تعیین سرنوشت.

اما نمیشه به کسی که در یک راه تاریک قرار گرفته گفت همینطور برو جلو و اگه ناگهان روبروت یک هیولا دیدی نترس! نمیشه به مردم گفت وقتی به موقعیت فروپاشی رسیدید، مثل مردم روسیه خودتون و کشورتون رو به «بازگشت کنترل» نبازید. باید از قبل مسئله رو روی میز گذاشت و درباره‌ش کار سیاسی کرد، که وقتی که روز فروپاشی رسید، یه چیزی دست‌مون باشه. خود پاولوفسکی معترفه که یکی از بزرگترین اشتباهات مردمش این بود که در تمام دهه‌های پنجاه، شصت و هفتاد، فعالیت‌ها رو به دو دسته سیاسی و غیرسیاسی تفکیک کرده بودند و اگه میخواستن بگن یک کار خاص، یک کار منفیه، می‌گفتند یک کار سیاسیه! خیلی طول کشید، و یا میشه گفت بیش از حد طول کشید، تا بفهمند همه باید سیاسی باشند؛ و کار سیاسی کردن به معنی سردرد داشتن نیست!

برای اینکه ایران بدون اینکه دفرمه بشه از شر استبداد دینی خلاص بشه، باید کار انجام داد و براش نقشه راه طراحی کرد. و گرنه با دست‌خالی نعره «ایران باید همین گربه‌ای که هست بمونه» سر دادن، صرفا گنده‌گوزی قبل از طوفانه.
برای عمومی کردن سیاست، باید روی «همگانی کردن شجاعت» خط کشید. همون چیزی که فرهاد جعفری شعارش رو میداد، اما نتیجه‌ش خروج از کشور و بازنشستگی اکتیویستی شد. اینکه مدتی شجاع باشی بعد از چرخه خارج بشی، هیچ نفعی برای کسی نداره. چسبیدن به هویت واقعی و خودنمایی عریان، بدرد ماجراجویی سلحشورانه میخوره، نه یک پروژه سیاسی بلندمدت‌. باید همه به زندگی با هویت مجازی و فعالیت سیاسی از طریق اون هویت، خو بگیرند. مخصوصا در زمانه ما که تکنولوژی امکاناتش رو فراهم کرده و بهانه‌ای برای اتخاذ نکردن این رویه، وجود نداره‌.
هویت مجازی، بی‌هویتی نیست. یک هویت مشخصه که از دنیای فیزیکی جدا شده. قابل شناخته، بدون اینکه قابل شناسایی باشه.‌ تمام ویدئوهایی که شخص ایکس میسازه، معلوم خواهد بود که کار ایکسه، بدون اینکه معلوم باشه ایکس کیست‌. با بلاکچین میشه بدون یک تأییدکننده متمرکز این حقیقت رو تأیید کرد که ویدئو کار خودشه و جعلی در کار نیست. با بلاکچین میشه حزب مجازی ساخت، و درون حزب درباره هر مسئله‌ای رفراندوم انجام داد و مطمئن بود رأی هرکس ثبت خواهد شد، و رأی خودشه نه یک مداخله‌گر. میشه شبکه اجتماعی داخلی ساخت و مدیریتش رو توزیع کرد تا امکان نفوذ نیروهای حکومتی به غیرممکن میل کنه (تمام شبکه‌های اجتماعی موجود در نگهبانی، ساختار عمودی دارند. در حالی که میشه فدرالیش کرد. اما چون شرکت‌های تکنولوژی بزرگ‌هیکل صاحب این شبکه‌ها هستند، تن به فدرالی‌شدنش نمیدن).
به آدم ایرانی باید فهموند که در قرن بیست و یکم باید با روش‌های قرن بیست و یکم فعالیت سیاسی انجام بده. شجاعت بخش خیلی کوچک ازین فعالیته. بلکه ممکنه یک سایه منفی روی بقیه کارهایی که لازمه انجام بشه بندازه. شجاعت هیجانی باعث میشه فرد فکر کنه کار خیلی بزرگ و موثری انجام داده، و وقتی انجامش داد بگه «من وظیفه‌م رو انجام دادم، حالا نوبت بقیه‌ست».
چپ اروپایی فکر می‌کنه UBI رو باید از دولت بخواد، همون دولتی که ثابت کرده نه تنها علاقه‌ای به بالا کشیدن کارگر نداره، بلکه زیر پاش هم خالی می‌کنه. اتفاقا دولت این ایده رو قاپید و از کرونا استفاده کرد تا وانمود کنه یک پروژه امکان‌پذیره. و در اینجا متوقف نمیشه. اون‌ها حتی این ایده غلط رو هم به لجن خواهند کشید. هدف دولت اینه که پول منقضی‌شونده پخش کنه بین فقرا. تصور کنید که بگن اگه بیکاری، ماهیانه هزار یورو برات واریز می‌کنیم تا نیازهای حداقلیت رو تأمین کنی، اما اگه تا آخر ماه خرجش نکردی، صفر میشه! این کار رو همین الان هم می‌تونند بکنند، اما وانمود خواهند کرد این قابلیتیه که فقط ارز ملی دیجیتال، یعنی یوروی دیجیتال یا پوند دیجیتال، ایجاد خواهد کرد! اینجوری پول‌پاشی انجام میشه بدون اینکه بتونی ثروتی جمع کنی.

چپ نمیدونه سرش رو گذاشته تو دهن تمساح.
Anarchonomy
Photo
شما که بیشتر از من تاریخ خوندی.. حدود دو میلیون روس سلطنت‌طلب به اروپا آواره شده بودند. لنین می‌ترسید این‌ها یک جبهه تشکیل بدن و حکومت کمونیستی رو تهدید کنند. دستگاه امنیتی برای رفع نگرانی رییس، برنامه «تراست» رو شروع کرد، که هدفش نفوذ در بین این فراری‌ها بود. آدم فرستادند بین‌شون که بگه داخل حکومت کلی آدم ناراضی هست، بزودی براندازی می‌کنیم، یکمی مونده فقط. شما شلوغ نکنید فعلا تا کار اون‌ها بی‌ثمر نشه! (مشابه پروژه‌ای که امنیتی‌های جمهوری‌اسلامی در ایران از طریق اصللح‌طلبان انجام دادند: زمان خریدن برای حکومت از طریق موکول کردن مطالبات به زمانی نامعلوم در آینده، با این وعده توخالی که اتفاقات مهم از درون خود حکومت در حال رخ‌دادنه!) بعد از مدتی به رهبران این سلطنت‌طلب‌ها گفتند نیروهای ناراضی در داخل به رهبری و هدایت شما نیاز دارند، باید بیایید مسکو! امنیتی‌ها یه جاهایی رو تو مرز باز کرده بودند که اینا بتونند مثلا به صورت قاچاقی وارد بشن و برگردند، و سلطنت‌طلبی که داشت وارد می‌شد فکر کنه این نیروهای ناراضی هستند که یاد گرفتن چطوری از مرز رد بشن! به اون نقاط از قبل تعبیه شده می‌گفتند «پنجره». جامعه سلطنت‌طلب آواره، جامعه احمق و نالایقی بود. خیلی‌هاشون از خودشون می‌پرسیدند رفقای برانداز ما که امنیتی‌ها سایه‌شون رو با تیر میزنه، چطور انقدر راحت میرن داخل روسیه و برمی‌گردند؟ یعنی دستگاه امنیتی بلشویک‌ها انقدر بی‌عرضه‌ست؟ اما به این سوال پرسیدن‌ها ادامه ندادند. چون دلشون می‌خواست باور کنند این ماییم که انقدر زرنگیم که می‌تونیم دستگاه امنیتی اون‌ها رو دور بزنیم! سلاح روانشناختی کمونیست‌ها عالی کار کرد. طوری که خودشون هم به سختی باور می‌کردند که همه‌چیز داره انقدر راحت پیش میره. اگه کسی کمی تیز بود می‌فهمید تراست یک تله‌ست. نیروی ناراضی داخل حکومت وجود نداره. اما شک کردن درباره پنجره‌ها حتی تیز بودن هم لازم نداشت. کافی بود ناظر از لحاظ روانی یک آدم سالم باشه. ولی نبودند. اون‌ها آوارگانی بودند که زندگی‌شون کاملا بی‌هدف شده بود و در به در دنبال سوژه‌ای می‌گشتند که به زندگی‌شون یک معنای دوباره بده. وقتی امنیتی‌ها سراب تراست رو گذاشتن جلوشون، شیرجه رفتن روش. کار به جایی رسیده بود که مشکوک شدن به پنجره‌ها، باعث میشد سوال‌کننده فحش بخوره.
5
«از بچه هجده ساله توقع چریک بودن نداشته باشید».


نوچ. این دوزاری شماست که کجه. من از بچه هجده ساله توقع چیزی ندارم. هرچند وقتی خودم پانزده سالم بود عزت نفس بالاتری برای خودم قائل بودم. چاپلوسی برای خلیفه یک رفتار نرمال تین‌ایجری نیست. از بچه هجده ساله توقعی ندارم، چون از آدم هفتاد ساله هم توقعی ندارم. چون از کسی توقعی ندارم. (البته توقع مالی سرجاشه. اون توقع رو از خیلی‌ها دارم. از ورزشکار تا دانشجو. و مهم نیست امکانات چقدر محدود بوده. حتی پول بلیت تا محل برگزاری مسابقات، یا دانشگاه بورس‌دهنده رو هم طلب داریم ازشون). و موضوع هم توقع داشتن نیست‌. موضوع نشان دادن انگشت وسط به کسانیه که فکر می‌کنند باید برای ما مهم باشند یا دارند کار مهمی برای «جمع ما» می‌کنند، در حالی که کوچکترین هزینه‌ای برای جامعه‌ای که در اسارته، ندادند، نمی‌دهند، و نخواهند داد. موضوع نشان دادن انگشت وسط به کسانیه که برای پرچمی مدال میارن که آدم‌کش‌ سپاه قدس هم زیر همون پرچم مدال میاره، و بعد میان به ما میگن «ما ابزار حکومت بودیم». موضوع نشان دادن انگشت وسط به کسانیه که وقتی حکومت هزاربار داد میزنه که این تیم، تیم حکومته نه تیم ایران، براش مدال میارن و انتظار دارند جزء افتخارات ایران باشند، نه افتخارات حکومت! موضوع نشان دادن انگشت وسط به کسانیه که هم میخوان روی پلتفرم حکومتی بایستند و بالا برن، هم ملی باشند! اینکه بگیم «گه خوردی که ملی باشی» یک توقع نیست. یک واکنش طبیعیه.
البته برای کسانی که به جزایری و زنجانی و خسروی میگن کارآفرین! یکم سخته فهمیدن اینکه چرا در شاخه‌ها گه‌خوری‌ها تقسیم‌بندیش می‌کنیم.
3
با سوبسیدی که به نون بربری داده میشه مخالفه بعد میگه «مگه چقدر خرج ورزشکار میشه؟ حتی وسیله ریکاوری نمیخرن براشون».
این دیگه کجا بود من توش به دنیا اومدم؟ 🤔
4
کمیته بانکداری سنا قراره یک خانوم از بنیاد فایل‌کوین رو بیاره تا براشون درباره مزایای کریپتو توضیح بده. هیچ پارلمانی در دنیا اندازه مجلس آمریکا به مردم عادی و فعالان بازار دسترسی مستقیم نداره. خیلی راحت و خیلی سریع می‌تونند یک نفر از دل جامعه رو بکشن بیرون و بیارن ازش مشورت بخوان؛ حتی در مورد موضوعاتی که دولت مدعیه در اون حوزه کلکسیونی از کارشناسان رو در اختیار داره و نیاز به نظرات بیرونی نیست‌.
اهالی جامعه کریپتو هم اغلب در عین آرمان‌گرایی، عمل‌گرا هستند. با اینکه دوست دارن ریشه دولت رو بزنند اما بش دندون نشون نمیدن. وقتی دولت میگه بیایید حرف بزنیم، نمیگن برو به درک ما حرفی با هم نداریم.
Anarchonomy
کمیته بانکداری سنا قراره یک خانوم از بنیاد فایل‌کوین رو بیاره تا براشون درباره مزایای کریپتو توضیح بده. هیچ پارلمانی در دنیا اندازه مجلس آمریکا به مردم عادی و فعالان بازار دسترسی مستقیم نداره. خیلی راحت و خیلی سریع می‌تونند یک نفر از دل جامعه رو بکشن بیرون…
برای کسانی که در جریان نیستند:
در حال حاضر مهم‌ترین دعوای در جریان اصلا ربطی به اصل کریپتو و تکنولوژی نداره. دعوا سر اینه که دولت سر یک دو راهی پرریسک قرار گرفته که هر کدومش رو انتخاب کنه عواقبی خواهد داشت. یا باید دلار دیجیتال عرضه کنه، یا به استیبل‌کوین‌ها مجوز بده. بدلایلی این دو با هم در تعارضند. دلار دیجیتال، چیزی به قدرت اقتصادی آمریکا اضافه نمی‌کنه، چون همین الان دنیا زیر سلطه دلاره. اما دو قابلیت دیگه بش میده که یکیش رو میخواد، و یکیش رو نمیخواد. اونی که میخواد اینه که دامنه کنترلش خیلی وسیع‌تر میشه، و هر دولتی عطش کنترل بیشتر رو داره. اونی که نمیخواد اینه که تمام فعالیت‌های بانکداری خصوصی جمع میشه در بانک مرکزی! دلار دیجیتال، بانک مرکزی رو به بنگاه تبدیل می‌کنه، ولی اون‌ها میخوان فقط رگولاتوری باشند.
استیبل‌کوین‌ها کاملا برعکس هستند. اگر به رسمیت شناخته بشن، بانک مرکزی جایگاه خودش رو از دست میده، چون شرکت‌هایی که این استیبل‌کوین‌ها رو صادر می‌کنند متولی پول میشن و «بانکداری آزاد» دوباره احیاء میشه. بانکداری آزاد وضعیتیه که بانک‌های خصوصی هر طور که صلاح بدونند پول چاپ می‌کنند، و صلاح رو عرضه و تقاضای بازار تعیین می‌کنه‌. آمریکایی‌ها برای دوره‌ای کوتاه در اوائل قرن بیستم این تجربه رو داشتن و تجربه خوبی نبود، بنابراین الان دربرابرش گارد گرفته میشه. اما اروپا تجربیات خیلی موفقی داشته. اینکه تجربه آمریکا جالب نبود باز هم به این برمی‌گشت که دولت دخالت کرده بود، و مثلا بانک‌ها اجازه نداشتن خارج از محدوده جغرافیایی خودشون فعالیت کنند و این جلوی توسعه و تنوع دادن به دارایی‌هاشون رو می‌گرفت.
بنابراین دولت باید انتخاب کنه که میخواد در قضیه پول و بانکداری هیچ‌کاره باشه یا همه‌کاره. و مسئله اینه که دوست نداره این انتخاب رو انجام بده.