تاریخ ایران – Telegram
تاریخ ایران
2.53K subscribers
596 photos
86 videos
394 files
75 links
شناسایی منابع و مآخذ مربوط به تاریخ ایران باستان و تاریخ ایران دوره اسلامی و تاریخ اجتماعی زرتشتیان و ذکر مطالب محققان و پژوهشگران تاریخ کیش زرتشتی.
Download Telegram
Forwarded from پژوهشگاه ایران‌شناسی (مرتضی حماسی)
ستاره و هلالِ(=تیغه‌ی)ماه در ایرانِ باستان، وستا سرخوش کرتیس
#سلوکیان
#اشکانی
#باستانشناسی
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی

The star and moon crescent

Under Darayan/Darius I and Vadfradad III/IV the eagle/falcon on top of the head is replaced by a moon crescent, which is once again closely associated with the Kingly Fortune/Splendour or khvarnah. The moon crescent also appears as an emblem on the tiara of Darayan II, which is elaborately decorated with pearls in the Parthian style of tiaras of Mihrdad/Mithradates II, Sinatruces-Farhad/Phraates III. The Persis tiara has wide earflaps and a long neckguard. The well-coiffured hairstyle consists of nearly arranged locks in horizontal rows.

The star and crescent symbol appears once again together with a standing figure on the reverse of some 1st century AD silver drachms of Persis. The crown of the male figure corresponds to the crown of the king on the obverse of the coin. Klose and Müseler regard the combination of a crescent and star as a symbol of the goddess Anahita. The star is probably a symbol of the Avestan Tištrya, the yazata of rainfall and fertility. Tištrya, like a number of other yazatas, such as Mithra, Verethragna, Anahita and Ashi, looks after the khvarnah, the Glory and Splendour of the king which protected the legitimate ruler night and day.

There are also Persis coins of the 1st century AD where the crescent and star appear prominently on the reverse, either on their own, or facing a diademed bust. This again is an indication that the astral symbols were closely connected with king, his kingship and the khvarnah. The star and moon crescent also appear on 1st century AD Parthian copper coins.


ستاره و تیغه‌ی ماه، وستا سرخوش کرتیس

در دوره‌ی دارایان/داریوشِ یکم و ودفرادادِ سوم/چهارم، عقاب/شاهین بر بالای سر با تیغه‌ی ماه جایگزین می‌گردد که با بخت/شکوهِ پادشاهی یا خورنه پیوند دارد. تیغه‌ی ماه نیز همچون نمادی بر ‌نیم‌تاجِ دارایانِ دوم پدیدار می‌شود که با مرواریدهایی به‌شیوه‌ی اشکانیِ نیم‌تاج‌های مهرداد/میتراداتِسِ دوم، سیناتروکِس-فرهاد/فراتِسِ سوم آراسته شده است. نیم‌تاج‌های پادشاهانِ پارس دارای لبه‌های پهن و گردن‌پوشِ بلند است. مدل موی خوش‌آراسته پدید آمده است از طره‌‌گیسوهای پیراسته در رج‌های ترازی.

ستاره و تیغه‌ی ماه باری دیگر با یک نمای ایستاده بر پشتِ درخم‌های سیمینِ سده‌ی نخستینِ میلادیِ پادشاهانِ پارس پدیدار می‌شوند. تاجِ نگاره‌ی مرد همسو است با تاجِ پادشاه بر روی سکه. کلوز و موسلر پیوستنِ تیغه و ستاره را نمادی از ایزدبانو آناهیتا می‌دانند. این ستاره گویا نمادی از تیشترِ اوستایی، ایزدِ بارندگی و باروری است. تیشتر، مانندِ شمارِ دیگری از ایزدان، همچون میترا، ورثرغنه(=بهرام)، آناهیتا و اَشی، پاسبانِ خورنه، شکوه و بختِ پادشاهی هستند که شب و روز از فرمانرواییِ دادیگ پاسداری می‌کنند.

همچنین سکه‌های پادشاهانِ پارس از سده‌ی نخستینِ میلادی در دست است که تیغه‌ی ماه و ستاره به‌گونه‌‌ی برجسته بر پشتِ آن‌ها نمایان می‌شوند، یا به تنهایی یا رو به نیم‌تنه‌‌ی گِرد. این نیز نشان می‌دهد که نمادهای اختری با پادشاه، پادشاهیِ او و خورنه پیوستگیِ تنگاتنگی داشته‌اند. ستاره و تیغه‌ی ماه بر روی سکه‌های مسیِ اشکانیِ سده‌ی نخستینِ میلادی نیز دیده می‌شود.

بن‌مایه:
Göttinger Orientforschungen III. Reihe: Iranica, Neue Folge 13, Herausgegeben von Philip G. Kreyenbroek, Harrassowitz Verlag•Wiesbaden, 2015, P. 27_28
@atorabanorg
اهورامزدا، خداوندِ زرتشت: والتر هینتس(شماره ۱)
#زرتشت_و_اوستا
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
در گاثاها، زرتشت خداوندِ خود را اَهورامَزدا نامیده است به‌معنیِ "آفریننده‌ی دانا، سروَرِ و مولای دانا،[هستی‌بخش یا آفریننده‌ی بزرگ]، جزء نخست اَهورَ Ahura به‌معنیِ آفریننده، هستی‌بخش، سروَر و ارباب. جزء دوم مَزدا Mazdā به‌معنیِ دانا. در فارسیِ باستان به شکلِ اَئورَمَزدا.

از نظرگاهِ پیامبرِ ایرانِ باستان، اَهورامَزدا خدایی یکتا و آفریننده و هستی‌بخشِ توانا و آگاه بر همه‌ی چیزها و احوال است[هَرویسپ‌آگاه]. در یکی از سرودها، زرتشت در قالبی شاعرانه و بسیار زیبا، از خداوند یاد می‌کند. خدایی که توسطِ یک الهام و مکاشفه، به‌وسیله‌ی فرشته‌ای او را شناخته است. این شناخت هم از روی دریافت و احساسی در قلب و از درون است و هم منطق و استدلالی استوار دارد:

"چه کسی ای اَهورا مدارِ حرکتِ خورشید و ستارگان را برقرار کرده؟
چه کسی است که به اراده‌ی او ماه‌ گاه می‌افزاید و گاه می‌کاهد؟
چه کسی است ای اَهورا که زمین را در زیر و آسمان را در بالا برقرار داشته است که نمی‌افتند؟
چه کسی آب‌ها و گیاهان را بیافرید؟
چه کسی به باد و ابرها تندی و چالاکی فرا داد؟
چه کسی روشناییِ نیک و تاریکی را آفرید؟"

این گونه گفت‌و‌گو و پرسش از خداوند، غور و نظاره و تفکر در مظاهرِ آفرینش و طبیعت است که "سرودِ پُرسش" یعنی یَسنای چهل و چهارم را به شکلِ ویژه‌ای امتیاز می‌بخشد در معرفت به وجودِ ذاتِ خداوند و ذاتِ مطلقِ پروردگار، این مقطعی به‌طورِ کامل متفاوت است در تاریخِ تفکرِ آدمی که دهه‌هایی چند پس از آن در اسرائیل و در زمانِ اشعیای دوم(۴۴: ۶)منعکس شده است.

بن‌مایه: زرتشت در گاثاها: ترجمه‌ی متون کلاسیک یونانی درباره‌ی زرتشت و مغان، ویلهلم گیگر/والتر هینتس/فردریک ویندیشمن، ترجمه‌ی هاشم رضی، تهران، انتشارات سخن، چاپ نخست ۱۳۸۲، رویه‌‌ی ۲۲۷_۲۳۱
🔥 @atorshiz 🔥
تاریخ ایران
اهورامزدا، خداوندِ زرتشت: والتر هینتس(شماره ۱) #زرتشت_و_اوستا #تاریخ_کیش_زرتشت #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی در گاثاها، زرتشت خداوندِ خود را اَهورامَزدا نامیده است به‌معنیِ "آفریننده‌ی دانا، سروَرِ و مولای دانا،[هستی‌بخش یا آفریننده‌ی بزرگ]، جزء نخست اَهورَ Ahura…
اهورامزدا، خداوندِ زرتشت: والتر هینتس(شماره ۲)
#زرتشت_و_اوستا
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
در سرودِ پرسش است که زرتشت راهِ خداشناسی و توحید را فرارویِ راهِ ما قرار می‌دهد، هم‌چنان‌که که خود از همین راه به معرفت و مکاشفه رسید؛

"اما ای اَهورامَزدا، تو را با احساس در درونِ خود یافتم، که تویی نخستین، که تویی بازپسین".

زرتشت این‌گونه کلام و خطاب را در سرودها چندین‌بار به شیوه‌های مختلف بیان کرده است. در دینِ زرتشت، از نظرگاهِ الهیات، خداوند/"داتار dātār" از آغاز بوده و قدیم است و ابدی نیز هست. نکته‌ای در سرودها ارائه نشده که به موجبِ آن اَهورامَزدا آغازی دارد یا انجامی. هم‌چنین وی آفریننده‌ی همه چیز است هم روشنایی/رَاُچَنگه Raočangh و هم تاریکی-تِمَنگه Temangh.(نک ۴۴/۵). او پدر یا واضعِ یک قانونِ جهانی و نظامِ کیهانی است، یعنی اَشَه که با تعبیرِ پدرِ اَشَه یا پدیدآورنده‌ی آن که اَهورامَزداست بیان شده است. نظامِ راستی و درستی که در طبیعت و همه‌ی شئونِ زندگی ساری است. به‌وسیله‌ی این قانون است که خداوند مسلّط و ناظر بر همه‌ی امورِ جهان می‌باشد و واقف و آگاه بر آن‌چه که به آشکارا یا پنهان می‌گذرد و می‌گردد:

"مَزدا آن‌چه را در انظار است و آشکار درمی‌یابد؛
نیز آن‌چه را که در پرده و پنهان بگذرد،
و آن روابط و پیمان‌هایی که میانِ دو کس باشد،
آن را که مرتکبِ خطا و گناهی اندک شده باشد؛
یا آن‌که مرتکبِ گناهِ فاحش باشد، همه را آگاه است،
و اوست که مزدِ هر نیکی و هر گناه را مقرر کرده است؛
و این همه را با چشم‌هایی بینا و بیدار، به‌وسیله‌ی اَشَه آگاه می‌شود".

به این طریق است که زرتشت آن نکته‌ی اساسی را جهتِ یک تفکرِ نظام‌آفرین بیان می‌کند. اَشَه یا نظامِ کیهانی و نظمِ درست تابعِ چنین قانونی است که اَهورامَزدا خود با اساسِ آن جهانِ زیرین و زبرین را اداره می‌کند. زرتشت این نظام را به تفاریق در آیه‌ها و ابیاتِ سرودها بیان می‌کند و جهتِ شناختی درست از این پشتوانه‌ی راستی و درستی و مدیریت و سَرَیانِ اَشَه از نظرگاهِ زرتشت، باید با دقت و درستی در کاربرد و توجیه و تفسیر در گاثاها دقت و مطالعه کرد.

بن‌مایه: زرتشت در گاثاها: ترجمه‌ی متون کلاسیک یونانی درباره‌ی زرتشت و مغان، ویلهلم گیگر/والتر هینتس/فردریک ویندیشمن، ترجمه‌ی هاشم رضی، تهران، انتشارات سخن، چاپ نخست ۱۳۸۲، رویه‌ی ۲۳۱_۲۳۳
🔥 @atorshiz 🔥
اهورامزدا، خداوندِ زرتشت: والتر هینتس(شماره ۳/پایانی)
#زرتشت_و_اوستا
#تاریخ_کیش_زرتشت
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
اَشَه از جهتی دیگر، هدیه‌ی پیامبریِ خداوند به زرتشت است. هرگاه اَهورامَزدا؛ به‌عنوانِ "پدرِ اَشَه" معرفی شود و از وجهی توسطِ آن نظامِ کیهانی را اداره می‌کند، در اجتماع و میانِ مردمِ زمینی و روابطِ فردی و اجتماعی، نیز اَشَه کارآفرینِ نخست است. به این شکل پیامبر با پروردگار همکاری می‌کند. روابطی نزدیک و صمیمانه چنان‌که میانِ دو دوست برقرار است، میانِ زرتشت و اَهورامَزدا نیز جریان دارد. زرتشت در بیان و احساسِ چنین روابطی در سرزمین‌های شرقیِ باستان، پیامبر و شارعی یگانه است. از خداوند به‌عنوانِ دوست یاد می‌کند. هنگامی که موردِ آزار واقع شده و به ناچار می‌گریزد و مهاجرت می‌کند، به این‌شکل نسبت به اَهورامَزدا گله می‌کند:

"به تو گِله می‌کنم[ای اَهورامَزدا]، تو خود بنگر ای اَهورا، یاری دِه مرا، همان‌گونه یاری‌ای که دوستی از دوستش دریغ نمی‌کند".

و هم‌چنین در پیِ چنین گلایه‌هایی است که با اطمینان می‌گوید: من به درستی آگاهم ای اَهورامَزدا، که همواره از آسیبِ بدخواهان، مرا محافظت می‌نمایی. چنان‌که اشاره شد، زرتشت این اطمینان را نیز دارد که اَهورامَزدا خود اَشَه را مراعات می‌کند، و نظامِ کیهانی به تدبیرِ او برقرار است. اما هرگاه در نظامِ گیتیایی و جهانِ اَستومند مداخله کند، هرچند که این امری محتوم است که سرانجام شر و بدی و دروغ در پیکار با نیکی و نظم شکست می‌یابد، اما چنین مداخله‌ای نیز موجبِ سلبِ آزادیِ آدمی در گزینش می‌شد و این در آزادیِ اراده‌ی آدمی خلل وارد می‌کرد. و بنابر خواستِ خداوند و پیامِ پیامبرش، اختیار و آزادیِ گزینش میانِ دو راهِ نیک و بد، وابسته به خواستِ افراد می‌شود.

چنان‌که اشاره شد، زرتشت در یَسنا، هات چهل و پنجم نیز با بیانی دیگر در یک خطابه که آشکار است دربرابرِ گروهی از شنوندگان که از دور و نزدیک برای شنیدنِ مواعظِ پیامبر آمده‌اند به این مقوله‌ی بنیادی می‌پردازد. بندهای یکم تا سومِ این سرود، اشاره می‌کند به آنان‌که از روی خردِ اندیشه شده، آنان که راهِ ناصواب را برگزینند در پایان دچارِ افسوس و پس از آن عذاب خواهند شد که در قسمتِ بعدی در این باره شرحی هست. اما در آغاز موضعِ خود و دو راهِ نامتجانس و ضد را توصیف می‌کند. عمقِ پیامِ زرتشت در همین‌جاست:

۱. اکنون سخن می‌گویم، اکنون گوش دهید و بشنوید ای کسانی که از نزدیک و دور آمده و آموزش خواستار هستید.
اکنون آن را همه به یاد بسپارید، چه آن آشکار است. مباد که آموزگارِ بد دیگرباره زندگی را تباه کند، آن دروغ‌پرست "درِگوَنت" که با زبانِ خویش شما را به کیشِ بد بگرواند.
۲. می‌خواهم آگاه کنم شما را از دو مینوی نخستینِ هستی، که از آن دو آن‌که اثربخش‌ترین "سپِنتَه، پاک، مقدس" بود گفت به پلید "اَنگرَ": نه مَنش "مَنَه"های ما، و نه تصمیمِ ما در داوری‌ها "سِنگهَ Sengha"، و نه خرد "خرَتو Xratu" و نه در گزینش‌های ما، نه سخنانِ ما، نه کارهای ما، نه دَئنا[بینش‌های فطری و شهودی و روحانی]های ما، و نه روانِ ما، هیچ‌کدام با یکدیگر در سازش نیستند.
۳. پس چنین سخن می‌گویم از آن‌چه در آغازِ زندگی به من گفت مَزدا اَهورای دانا:
آنانی که میانِ شما به آیین عمل نکنند، آن‌چنان که من در پیام گفتم و به آن ایمان دارم، از برای آنان در پایانِ زندگی افسوس خواهد بود".

بن‌مایه: زرتشت در گاثاها: ترجمه‌ی متون کلاسیک یونانی درباره‌ی زرتشت و مغان، ویلهلم گیگر/والتر هینتس/فردریک ویندیشمن، ترجمه‌ی هاشم رضی، تهران، انتشارات سخن، چاپ نخست ۱۳۸۲، رویه‌ی ۲۳۴_۲۳۹

🔥 @atorshiz 🔥
راستی و دروغ در ایرانِ باستان، پرودس اکتور شروو(شماره ۱)
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی

Truth and reality(haithya)

In a universe in which the two opposing powers of good and evil, truth and lies, constantly vie for supremacy, the average human being is constantly prone to being misled as to what is right behaviour, and the poet-sacrificer, even, is not exempt of this weakness. His concept of reality, that is, what "really, truly is"(Av. haithya, OInd. satya)as formed by observing the sensory data of nature and the inherited knowledge of his trade can still be wrong, and although he knows-he thinks-what is real, the danger of delusions caused by the powers of the Lie is ever-present. Therefore, he must always take precautions when conducting the ritual, to prevent any potential damage caused by a misunderstanding or error in his knowledge. The precautions can only be of a verbal nature and consist either in set "safety clauses" inserted in the verbal part of the ritual or in questions about what is "real"?

درستی و راستینگی(haithya)

در جهانی که دو نیروی ناسازگار، نیکی و بدی، پیوسته برای برتری‌یافتن با هم پیکار می‌کنند، انسانِ ساده پیوسته دستخوشِ گمراهی است که رفتارِ درست چیست؟ و سرودِ قربانی‌خوان، نیز، از این ناتوانی سوا نیست. پنداره‌ی او از راستینگی یعنی آن‌چه "به‌درستی، بی‌گمان هست"(اوستایی: haithya، هندوایرانیِ کهن: satya)که با دیدنِ داده‌های سهشیِ سرشت و دانشِ بازمانده‌ی دادو‌ستد شده‌ی او بنیان گشته، می‌تواند نادرست باشد، و گرچه او می‌داند-وی اندیشه می‌کند-آنچه راست است، بیمِ پریشانی‌های برگرفته از نیروهای دروج همیشه هستی دارند. بنابراین او همیشه باید در انجامِ آیین‌ها پروا کند تا آسیبِ گمانیِ سرچشمه‌گرفته از کژپنداری یا نادرستی در دانشِ خود جلوگیری کند. پرواها تنها می‌توانند چیستیِ گفتاری داشته باشند و دربرگیرنده‌ی جُنگی از "بندهای تندرستیِ" نگاشته شده در نسک‌‌های آیین یا پرسش‌هایی درباره‌ی این‌که راستینگی چیست؟ باشند.

بن‌مایه:
Introduction to Zoroastrianism, Prods Oktor Skjærvø, 2005, P. 15
🔥 @atorshiz 🔥
تاریخ ایران
راستی و دروغ در ایرانِ باستان، پرودس اکتور شروو(شماره ۱) #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی Truth and reality(haithya) In a universe in which the two opposing powers of good and evil, truth and lies, constantly vie for supremacy, the average human being is constantly…
راستی و دروغ در ایرانِ باستان، پرودس اکتور شروو(شماره ۲)
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی

The Lie(druj)

The adversary of the Ordered cosmos is the cosmic Deception, or Lie(Avestan drug, Old Persian drauga). Denoscriptions of various aspects or manifestations of the Lie found in the texts help define it. The origin of the Lie is not stated explicitly, but it must have come into "existence" the first time somebody thought or uttered the proposition that Ahura Mazdā's Order is not the true Order. It must therefore "logically" have happened after the establishment of the first Ordered cosmos, that is, during the first state, causing its "sickening" and "destruction". It is tempting to identify this first Lie with the choice of the daêwas described in 1.30.6

The domain of the Evil Spirit was ruled by the Principle of Deception(druj), by which one may be confused as to the true nature of the world and fail to make the right choice about whom to ally oneself with: the forces of good or those of Evil. According to the Old Avesta, this is what happened to the old gods, the daêwas, who were confused and made the wrong choices(1.30.6), and, according to Darius's instructions, this was also what happened to his political adversaries(e.g., DB 4.33_36). Zoroastrianism shares with the Old Indic religion this concept of cosmic Order, which regularly has to be re-established with the help of sacrifices performed by humans.

دروغ(دروج)

دشمنِ کیهانِ سامان‌مند، نیرنگِ(فریبِ)کیهانی، یا دروغ(اوستایی drug، پارسیِ باستان drauga)است. فرانمودنِ سویه‌ها و یا نمودهای گوناگونِ دروغ که در متن‌ها یافت می‌شود به شماساندنِ آن کمک می‌کند. آبشخورِ دروغ آشکارا بازگو نشده است، اما باید از نخستین باری که کسی اندیشید یا این گزاره را بازگو نمود که فرمانِ اهورامزدا سامانِ راستین نیست، "هستی" یافته است. بنابراین باید "خردمندانه" پس از برپاییِ نخستین کیهانِ سامان‌مند، یعنی در روندِ نخستین چگونگی، "مرگ" و "ویرانیِ" آن رخ داده باشد. اغواگر است که این نخستین دروغ را با گزینش که در ۱.۳۰.۶ گزارش داره شده است شناسایی کنیم.

قلمروِ مینوی اهریمنی(=انگره‌مینو)، از سوی بنیانِ فریب(دروج)سازمان می‌یافت، که به دستاویزِ آن می‌تواند کس درباره‌ی چیستیِ راستینِ جهان گیج گردد و در گزینشِ راستی و درباره‌ی این‌که با چه کسی پیوند یابد شکست می‌خورد: نیروهای نیکی یا نیروهای بدی. بنابر اوستای کهن، این همان رخدادی است که برای خدایانِ کهن، daêwas، که گیج شده بودند و گزینش‌های نادرستی انجام می‌دادند(۱.۳۰.۶)رخ داده بود، و بنابر سنگ‌نبشته‌های داریوش، این همان رخدادی است که برای ناهمسوهای سیاسیِ خود رخ داد(نمونه DB 4.33_36). دینِ زرتشتی با آیینِ کهنِ هند در این پنداره از سامانه‌ی کیهانی هنباز است که پیوسته باید با یاریِ قربانی‌هایی که از سوی انسان انجام داده می‌شود دوباره برپا گردد.

بن‌مایه:
Introduction to Zoroastrianism, Prods Oktor Skjærvø, 2005, P. 15
🔥 @atorshiz 🔥
👍2
تاریخ ایران
راستی و دروغ در ایرانِ باستان، پرودس اکتور شروو(شماره ۲) #پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی The Lie(druj) The adversary of the Ordered cosmos is the cosmic Deception, or Lie(Avestan drug, Old Persian drauga). Denoscriptions of various aspects or manifestations of the…
راستی و دروغ در ایرانِ باستان، لیزبت فراید(شماره ۳)
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی

داتا dātā و قانونِ ایزد

According to Artaxerxes's letter, Ezra was to conduct his office of "King's Ear"(or "King's Eye")by means of "the dātā of your[Ezra's]god that is in your hand"(Ezra 7: 14). The Persian word dātā in this verse(and elsewhere)is usually translated "law" and is conventionally interpreted to mean that Ezra was to investigate Judah and Jerusalem in order to determine whether the populace there was following the Torah, the law that Ezra is reputed to have carried with him from Babylon(Neh. 8).(For the conventional interpretation, see chapter 3 and any of the commentaries on Ezra). As discussed earlier, the office of "King's Ear" was a common office throughout the Empire, and it is unlikely that someone in this official capacity would have needed a knowledge of the Torah or the law of YHWH to carry it out.

What them was meant by the phrase "by means of the dātā of your god"? There are two ways to consider this-one is according to how the bibilical writer would have interpreted it, which is discussed in chapter 3. A second way is the way in which a Persian king might have intended it in an authentic letter, and this is the way it is considered here.

بنابر نامه‌ی اردشیر، عزرا می‌بایست جایگاهِ "گوشِ پادشاه"(یا "چشمِ پادشاه")را با یاریِ "داتای dātā خداوندت[عزرا]که در دستانِ توست"(عزرا ۷: ۱۴)سازماندهی کند. واژه‌ی پارسیِ dātā در این بند(و در جاهای دیگر)بیشتر "قانون" گردانش می‌شود و به‌گونه‌ی گسترده به این معنا گزاره می‌شود که عزرا می‌بایست درباره‌ی یهودا و اورشلیم جویا شود تا روشن کند آیا مردمِ آن‌جا از تورات، قانونی که عزرا به آوردنش از بابل با خود بدان شناخته شده است، پیروی می‌کردند(نحمیا ۸).(برای گزاره‌ی شناخته‌شده، به فصلِ ۳ و هر کدام از گزاره‌‌های عزرا بنگرید)همان‌گونه که پیش از این گفته شد، جایگاهِ "گوشِ پادشاه" یک جایگاهِ هموند در سراسرِ امپراتوری بود، و دور است که کسی در این جایگاهِ رسمی برای انجامِ آن نیاز به آگاهی از تورات یا قانونِ YHWH داشته باشد.

خواسته‌ی آن‌ها از گزاره‌ی "با بهره‌گیری از داتای خداوندت" چیست؟ دو راه برای نگرش به این جستار در دست است، یکی بنابر این‌که نویسنده‌ی کتاب‌مقدسی چگونه آن را گزارش کرده است، که در فصلِ ۳ درباره‌اش گفتگو شد. روشی که در این‌جا در نگرش آمده است.

بن‌مایه:
Ezra & the Law in History and Tradition, Lisbeth S. Fried, The University of South Carolina Press, Columbia, South Carolina, 2014, P. 14
🔥 @atorshiz 🔥
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فروغ آتش پاک زرتشت، بر همه‌ی باشندگان آریابوم، خجسته و همایون باد
#چهارشنبه_سوری
#نوروز
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
@atorabanorg
1
Forwarded from پژوهشگاه ایران‌شناسی (داریوش میرزاخانی)
نسخه برای نابودی وطن!!
#سفرنامه
#قاجار
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی
بگیرند ریشه استبداد و بیخ بیداد،
شكوفه اسارت و گل حقارت،
دانه ظلم بی‌حد و تخم جور بی‌عدد،
تعدی نمایان،
تخطّی بی‌پایان،
مداخله نكردن ملّت،
تعدی حكومت،
مجبور نمودن ملت را در اطاعت،
سلب امنیت،
بردن ثروت،
ربودن طاقت،
جلوگیری از علم و معرفت،
مضایقه از تعلیم حكمت و صنعت،
منع جراید،
سدّ باب معارف و مدارس،
كشیدن به قید غلامی و بستن به رشته بندگی،
علما را تبعید نمودن،
صلحا را شهید كردن،
معدوم نمودن دانایان،
و تسلّط خائنان و بیگانگان،
ظاهر نمودن مصایب هولناك،
افتتاح شیرک خانه و تریاک،
بردن آسایش،
تقویت فواحش،
ندادن مواجب،
تسلّط اجانب،
گرفتن مالیات،
صرف لهویات،
نرسیدن به عرایض،
ترك فرایض،
محاصره مساجد،
خرابی معابد،
پریشانی حالات،
كشتن سادات.
از هر یک از اینان خرواری گرفته و به ضرب چماق، در هاون نفاق كوبیده و به آب مخالفت، در دیگ مجادلت به آتش مخاصمت جوشانیده و به زهر غضب آمیخته، در شراب غفلت و جهالت شیره كشیده و «من حیث المجموع» در كامش ریخته، مراد حاصل گردد. و غذایی از خون جگر و اشک بصر و شكستگی حال و پریشانی احوال و شدت هموم و كثرت غموم، برایش ترتیب داده، میل نماید. اگر به این معالجه مرض این بیچاره رفع نشد، چون هزار سال این مرض طول كشیده و خون در بدنش فاسد گردیده، ما را قصدی جازم و او را فصدی لازم است كه با نیشتر تیغ تیز و گلوله آتش بیز، تقلیل در خون و انعدام در جانش بشود تا آسوده گردد.( ص ۲۱۵ _ ۲۱۶)

مأخذ: طهرانی، مصطفی. سفرنامه گوهر مقصود. به‌ كوشش زهرا میرخانی. تهران: مركز پژوهشی میراث مكتوب. سال ۱۳۸۱

@atorabanorg
سرنوشت ستودانی که یک زرتشتی در شهر رِی بنا کرد!
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
#اسنادی_از_زرتشتیان
#تاریخ_اجتماعی_زرتشتیان
چنین گویند که در شهر رِی بروگزار فخرالدوله که صاحب اسمعیل عباد وزیرش بود گبری (زرتشتی) بود توانگر که او را بزرجومید دیرو گفتندی. بر کوه طبرک ستودانی کرد از بهر خویش که امروز بر جای است و آن را اکنون دیده سپاه سالاران همی خوانند و بر بالای گنبد فخرالدوله نهاده است. بزرجومید بسیار رنج کشید و زر هزینه کرد تا آن ستودان بدو پوشش بر سر آن کوه تمام کرد. مردی بود که محتسبی کردی نام او با خراسان. آن روز که آن ستودان تمام شد به بهانه ای بر آنجا شد و بانگ نماز بلند بکرد. ستودان باطل گشت. بعد از آن دیده سپاه سالاران نام کردند.(ص ۲۱۱)

مأخذ: نظام الملک. سیرالملوک. به اهتمام هیوبرت دارک. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب. سال ۱۳۴۰

🔥 @atorshiz 🔥
شب یلدا شب فَر و کیان است
نشان از سنت ایرانیان است 
🔥 @atorshiz 🔥
Audio
بزم شب یلدا (بسیار زیبا و کمیاب)
#ترانه
#ایرانشناسی
#پژوهشگاه_ایرانشناسی خوانندگان: استاد گرانقدر اکبر گلپایگانی(گلپا)، بانو هایده و هوشمند عقیلی
@atorabanorg
Forwarded from پژوهشگاه ایران‌شناسی (داریوش میرزاخانی)
چهار_شنبه_سوری_وجشن_نزول_فروهرها.pdf
1 MB
چهارشنبه سوری و جشن نزول فَروهر ها

#نوروز

نوشته:دکتر فرهاد آبادانی

از انتشارات دانشگاه پهلوی شیراز

@atorabanorg
1
Forwarded from تاریخ ایران
آیین چهارشنبه سوری(شماره ۱)

#نوروز

جشن چهارشنبه سوری در اصل جشن سوری نام داشت و اصطلاح چهارشنبه احتمالا بعد از اسلام به آن افزوده شده است.چون پیش از اسلام،واژه های شنبه و یک شنبه در میان زرتشتیان رواج نداشت و برای روزهای هفته از نام ایزدان استفاده می کردند مثل هرمزد روز،بهمن روز و غیره...اطلاق لفظ چهارشنبه برای این جشن دقیقا معلوم نیست.اما ایرانیانِ زرتشتی مانند یهودیان و برخی از اقوام دیگر ایرانی از شنبه،یکشنبه و... بهره می بردند.ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه اشاره ای دارد به این که اول شب چهارشنبه در نزد یهودیان ایران،ساعتِ آفریده شدنِ خورشید بوده و چون در یکی از گاهشماری های قدیم،آغازِ شب چهارشنبه را مبدا سال قرار داده اند،این روز،روز خاصی شد و جشن و شادی چهارشنبه سوری شاید به این دلیل باشد.شاید هم عدد چهار در چهارشنبه نماد چهار فصل سال باشد که در این روز به پایان می رسد.به هر جهت،جشن سوری عبارت بوده از روشن کردن آتش برای گرم کردن هوا و زود رسیدن بهار و نوروز.(ص.۳۵)

بن مایه:اسماعیل پور.ابوالقاسم،چشمه های بیدار_جستارهای ایران شناسی،تهران، انتسارات هیرمند،چاپ اول ۱۳۹۶

🔥 @atorshiz 🔥
1
Forwarded from تاریخ ایران
آیین چهارشنبه سوری(شماره ۲)

#نوروز

در نزد ایرانیان باستان،آتش مظهر پاکی و پاک کنندگی و از میان برنده ی آلودگی ها بوده،و آتش را مقدس می دانستند.آتش افروزیِ جشن سوری در واقع جشنی بسیار کهن و باوری عامیانه بوده و بیشتر جنبه ی جادویی داشته است،و به راستی جادوی گرم کردن هوا بود تا خورشید نزدیک تر شود و گرما به زمین برسد.از نظر نجومی در آغاز نوروز،خورشید از برج حوت(برج ماهی)به برج حمل(برج بره)می آید یعنی به زمین بسیار نزدیک می شود.

در شب چهارشنبه سوری،آتش می افروختند تا زردی و سستی و رخوت زمستانی از تن دور شود و سرخی و گرمی آتش به انسان برسد.در برخی از مناطق ایران،از جمله در آذربایجان و همدان در چهارشنبه سوری،تندیسه و مظهری از زمستان درست می کردند و آن را می زدند و از آبادی بیرون می کردند و جشن می گرفتند. حتی امروز هم در شب چهارشنبه سوری بچه ها معمولا صورت خود را می پوشانند یا چادر برسر می کنند و به در خانه ها می آیند تا هدیه بگیرند.این یک آیین معمولی است ولی می توان آن را با بازگشت فره وشی ها یا ارواح متوفا سنجید.(۳۶_۳۵)

بن مایه:اسماعیل پور.ابوالقاسم،چشمه های بیدار_جستارهای ایران شناسی،تهران، انتسارات هیرمند،چاپ اول ۱۳۹۶

🔥 @atorshiz 🔥
1
Forwarded from تاریخ ایران (داریوش میرزاخانی)
آیین چهارشنبه سوری(شماره ۳)

#نوروز

رابطه ی چهارشنبه سوری و گذر سیاوش از آتش

[علی محمد کاوه]معتقد است که جشن چهارشنبه سوری،یادگار و بازمانده از گذر سیاوش از آتش است که البته آن یک مراسم کهن و سنتی برای اثبات بی گناهی موسوم به وَر یا وَرَنگه Varangah،یعنی آزمایش ایزدی بوده است...

سرگذشت زندگی سیاوش،سرگذشت عبرت انگیز و آموزنده ایست که شرح تفضیلی آن در شاهنامه ی فردوسی نقل شده است.آموزنده ترین قسمت این جریان تاریخی گذشتن از خرمن آتش به منظور برائت از اتهام و اثبات بی گناهی وی بوده است. معهذا از جریانات تاریخی فوق آن چه به دست فراموشی سپرده شده،ارتباط روز چهارشنبه ی پایان سال با تاریخ کشته شدن این شاهزاده ی جوان می باشد که تا کنون شاید شناخته نشده باشد و می بایست مورد توجه قرار گیرد.

آثار و علائم اندکی که از جریان تاریخی فوق برجای مانده نشان می دهند که سیاوش در پایان سال ثابت ۱۰۱۳ پیش از میلاد/۷۱۳ تاریخ مبنا،که برابر با روز چهارشنبه بوده به دستور افراسیاب کشته‌ شده و یک روز پس کشته شدن سیاوش، فرزند وی کی خسرو در روز پنجشنبه،یکم فروردین ماه سال ۱۰۱۲ پیش از میلاد/۷۱۴ تاریخ مبنا در توران متولد شد و چون در آیین زرتشتی مراسم سوگواری در رثای مردگان جایز نیست،پارسیان زرتشتی در آخرین شب چهارشنبه ی پایان سال از آتش می گذشته اند تا خاطره ی سیاوش به منظور دفاع از عفت و پاکدامنی، جاودان باقی بماند،معهذا روایت زیر نشان می دهد که مهرگرایان سغدی بر خلاف پارسیان زرتشتی در آخرین روز از پایان سال سغدی،به سوگواری می نشسته اند.(ص.۹۶_۹۵)

بن مایه:رضی.هاشم،جشن های آتش،مهرگان:جشن مهرگان،چله...همراه با پژوهشی درباره ی جشن های آتش در جهان و مراسم برگزاری و آیین های سنتی میان زرتشتیان ایران و پارسیان،تهران،بهجت،۱۳۸۳

🔥 @atorshiz 🔥
1
Forwarded from تاریخ ایران (داریوش میرزاخانی)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فروغ آتش پاک زرتشت، بر همه‌ی باشندگان آریابوم، خجسته و همایون باد
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
🔥 @atorshiz 🔥
1
Forwarded from تاریخ ایران (داریوش میرزاخانی)
جشن نوروز (شماره ۱)
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
نوروز بنابر روایت دانشنامه ی مزدیسنا

نوروز که آن را به جمشید نسبت می دهند یکی از جشن های بزرگ ملی ایرانیان است که در آغاز بهار و اولین روز سال و اول فروردین ماه برگزار می شود. حوادث روزگار و تسلط اقوام بیگانه نتوانسته خللی بدان وارد سازد. آئین نوروز با برگزاری مراسمی در دربارها، مقر فرمانروایان و خانواده ها برگزار می گردد. جاحظ که در ۲۵۵ هجری درگذشت در کتاب المحاسن و الاضداد در سخن از مهرگان و نوروز گوید که در جشن فروردین، در سر خوان چند شاخه از درخت بید و زیتون و انار می نهادند. عمر خیام در نوروزنامه می نویسد: "سبب نام نهادن نوروز از آن بوده که آفتاب در هر ۳۶۵ شبانه روز و ربعی به اول دقیقه ی حمل باز آید. و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نهاد و جشن آئین آورد" .هفت سین و کاشتن هفت رقم غلات نیز از آداب و مراسم بوده که هنوز رایج است.نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ طبیعی هستند که اولی آغاز بهار و دومی آغاز پائیز است. نوروز نمایان ترین جشن های بهاری جهان به شمار می رود. تقدس و احترام و بزرگی نوروز بیش از حد توجه و انتظار است زیرا با ماه فروردین، که ویژه ی فروشی ها و ارواح مقدس است، آغاز می گردد. و اول بهار و اعتدال ربیعی و رستاخیز طبیعت و زندگی مجدد در جهان است. ابوریحان در پیدایش نوروز عللی چند را بیان می نماید که نمایان ترین آن نسبتِ نوروز است به جمشید که فردوسی موجب رواج و شهرت آن شده است: اینکه جمشید پس ار برقرار ساختن نظام زندگی و عدل و داد،سر سال نو، روز هرمزد از فروردین، به تخت نشست و مردم شادی کردند و آن روز را روز نو خواندند و از وی چنین تجدید خاطره ای یادگار ماند. در تاریخ از دو نوروز بزرگ و کوچک یاد شده: نوروز بزرگ،روز ششم فروردین است که بنا بر سنت مصادف با زادروز خجسته ی زرتشت است و از احترام و تقدسی خاص بهره مند است که هنوز میان زرتشتیان اثرات ویژه ی آن باقی است. بعضی،جشن نوروز را متناسب با موضوع پایان یافتن آفرینش جهان می دانند، که با خلقت انسان خاتمه یافته است. خلاصه اینکه درباره ی جشن نوروز سخن بسیار است که از توضیح آن خودداری می شود و فقط اشاره می گردد که هفت سین (هفت چین) به مناسبت تقدس عدد هفت می باشد که نظیرش در هفت امشاسپندان، هفت کواکب، هفت طبقه ی زمین و آسمان، هفت ملکِ مقرب، هفت یشت، هفتن بوخت، هفته و از این قبیل کلمات موجود است و همه نماینده ی عظمت و تقدس این عدداند در بین ایرانیان باستان و امروز.(ص ۴۵۵)

ماخذ: اوشیدری،جهانگیر. دانشنامه مزدیسنا. تهران،نشر مرکز. چاپ اول. سال ۱۳۷۱
🔥 @atorshiz 🔥
1
Forwarded from تاریخ ایران (داریوش میرزاخانی)
جشن نوروز(شماره ۲)
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
نوروز در بین النهرین

حدود هزاره ی سوم پ.م در بین النهرین دو جشن بزرگ برگزار می شد: عید آفرینش که جشن پاییزی بود و عید باز زایی که در آغاز بهار برگزار می شد. بومیان ایرانی پیش از ورود آریایی ها در همسایگی بین النهرین می زیستند، در ادوار بعد دو جشن بهاری و پاییزی داشتند. جشن مهرگان جشن پاییزی ایرانیان بود. جشن بهاری در بین النهرین در واقع جشن کشت و کشاورزی، برکت و رویش بود. این جشن در سومر و بابل جشن اَکیتو نام داشت که در واقع، جشن آفرینش و نوزاییِ جهان و انسان بوده است. اسنادی در دست است که در این جشن هم سبزه سبز می کردند که خود نشانه ی باززایی و نوزایی است .بخشی از این جشن، زاگ موگ نام داشت که جشن تقدیر و رقم خوردن سرنوشت انسان بوده. معتقد بودند که در ایام این جشن، سرنوشت آدمیان رقم می خورد. در بین النهرین خدایی را می پرستیدند به نام دموزی یا تموز و معتقد بودند که تموز در زمستان می میرد و سَرِ بهار زنده می شود و زنده شدن تموز به معنی زنده شدن حیات نباتات و روییدنی ها بوده،به همین سبب در آغاز بهار جشنی عظیم برگزار می کردند. این جشن بسیار شبیه جشن فروردگان یا جشن فره وشی های زرتشتی است که در واقع بازگشت ارواح و جشن ارواح نیاکان به شمار می رود.(ص ۳۴ _ ۳۵)

ماخذ: اسماعیل پور، ابوالقاسم، چشمه های بیدار. جستارهای ایران شناسی. تهران، هیرمند. چاپ اول. سال ۱۳۹۶
🔥 @atorshiz 🔥
2
Forwarded from تاریخ ایران (داریوش میرزاخانی)
جشن نوروز(شماره ۳)
#نوروز
#پژوهشی_در_فرهنگ_زرتشتی
اقلام دیگر سفره ی هفت سین

گفتیم غیر از هفت عنصر،عناصر دیگری هم بر سر سفره ی نوروزی هست.مثل...

تخم مرغ: که نماد نطفه، باروری، نماد زایش و آفرینش و در اساطیر ایرانی، نماد جهان است به طوری که پوسته اش نشانه ی آسمان و زرده اش نشانه ی زمین است.
ماهی: نشانه ی تر و تازگی،طراوت، بی آزاری و معصومیت است. نماد آب حیات و مایه ی زندگانی است. همچنین زمستان برابر برج حوت، یعنی برج ماهی است و خورشید در آغاز سال از برج ماهی به برج حَمَل می رود.
آیینه و شمع و چراغ هم نشانه ی نور و شفافیت و روشنایی و شادابی و سرزندگی است. جمع شدن این عناصر که با سلیقه ای خاص و مطابق ذوق ایرانی برگزیده شده و بر سر یک سفره قرار گرفته، نشان دهنده ی فرهنگ غنی و اصیل ایرانی است که از سده ها پیش از اسلام تاکنون در این سرزمین زنده مانده است. حتی پس از اسلام هم با گذاشتن قرآن و کتاب آسمانی بر سر سفره ی نوروزی به قداست آن افزوده اند تا این سنت را هر چه پربارتر حفظ کنند. بر این سفره ی عناصر دیگری هم مثل نارنج، گل بیدمشک، نان،انار و چیزهای دیگری هم می گذاشته اند. عناصر سفره ی هفت سین افزون بر نشان دادن برکت و نیکویی در سال نو،احتمالا برای خشنود کردن فروهرها بوده است. اساسا سفره را برای مهمانان پهن می کنند و بهترین مهمانان نوروزی هر خانواده ی سنتی همان فروهرها یا ارواحِ درگذشته ی نیاکان بوده اند که برای هر خانواده ای عزیز و گرامی اند.(ص ۳۹)

ماخذ: اسماعیل پور، ابوالقاسم. چشمه های بیدار. جستارهای ایران شناسی. تهران. هیرمند. چاپ اول. سال ۱۳۹۶

🔥 @atorshiz 🔥
👍1