Forwarded from sun sick
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
₊✧ a tiny vlog: let’s make Latte and chill ☾⋆⁺
وضعیت رابطهام با فامیل اینجوریه که زن داداشم پیام داده که دختر عموم شمارهام رو ازش خواسته. :)))
چند روز پیش یهو به این فکر کردم که چی میشد اگه من زودتر میفهمیدمت؟ چی میشد اگه تو کمتر میترسیدی؟ یا اگه من راحتتر اعتماد میکردم؟
راستش غمانگیزه که یه روزی ما همهی چیز رو برای بیشتر بودن کنار هم میچیدیم اما حالا من اینجا نشستم و به هزاران چیز فکر میکنم و تو هیچ کجای زندگی من نیستی. همونطور که من توی زندگی تو نیستم. زندگی عجیبه. عجیب و ترسناک.
Forwarded from Колония имени Горького | کولونی گورکی (Finch)
بار آنهایی که دیگر نیستند بر دوشمان سنگینی میکند
یهو به خودم اومدم و دیدم به جای لبخند صورتم خیس شده. از خودم میپرسیدم که چرا ما اینجوری نبودیم؟ چرا ما خاطرههای قشنگ نساختیم؟
هر چی در توانم و حتی بیشتر از توانم هست رو انجام میدم ولی هیچوقت بنظرش کافی نیست.
برادرزادهام نشسته بود زار میزد به باباش میگفت نمیخواد بره تا اینکه مامانش بهش گفت بریم بستنی بخوریم؟ از جا پرید رفت دم در به مامان باباش گفت بریم. مامانشم گفت میبینین؟ همهامونو به بستنی میفروشه. اینجا بود که فهمیدم حق با بقیهست.
برادرزادههام جدی جدی به من میرن!
برادرزادههام جدی جدی به من میرن!
Forwarded from 28. (shın)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این جوریه که من دارم به زندگی ادامه میدم.
از وقتی بابام این رواننویس جدیده رو بهم داده میلم به توی دفتر نوشتن بیشتر شده اما وقت نمیکنم. :(