*•° غباری معلق در کیهان °•*
خب به لطف استاد موردعلاقهام حالا مثل چی دودل شدم...
ولی خب انقدر ازم تعریف کرد و هندونه زیر بغلم گذاشت که خجالت کشیدم. :))
استاد: میدونی اصلا چند ساله همچین چیزی نداشتیم؟
من: *خندیدن
استاد: جدی میگممممم.
من: *خندیدن
استاد: جدی میگممممم.
مامان بابا یه عالمه دمنوش گیاهی واسم گرفتن تا تمام مشکلات و ناخوشیهام رو damnoosh away کنن.
*•° غباری معلق در کیهان °•*
مامان بابا یه عالمه دمنوش گیاهی واسم گرفتن تا تمام مشکلات و ناخوشیهام رو damnoosh away کنن.
میگم هم نمیخورم، انگار بهشون فحش دادم. در نتیجه میخورم. :)))
*•° غباری معلق در کیهان °•*
تصمیمگیری سخته...
امیدوارم نتیجهاش هم خوشحالم کنه...
*•° غباری معلق در کیهان °•*
...عزیز نامه داری. یه نامه از طرف کسی که خیلی تو رو دوست داره. اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید و یا بهم بگید تا من یه پاراگراف از نامهای که دریافت کردین رو اینجا بنویسم. :))
اگه دوست داشتین این پیام رو فوروارد کنید یا
خیلی وقت پیش پستی از یک بیولوژیست دیدم که جایی از متنش نوشته بود ما انسانها تنها حاصل هزاران تصادف و احتمال سلولی و تقلا برای بقا و تولید مثل در طبیعت هستیم.
اون موقع، خوندنش حس عجیبی داشت؛ اما فکر کنم تا زمانی که در مورد مبنای تکاملی و بیولوژیکی افسردگی مطالعه کردم، کاملا درکش نکردم.
یادآوری اینکه طبیعت با ما مثل سایر موجودات رفتار میکنه و فقط ما انسانها هستیم که خودمون رو جدی میگیریم، جالب بود.
اون موقع، خوندنش حس عجیبی داشت؛ اما فکر کنم تا زمانی که در مورد مبنای تکاملی و بیولوژیکی افسردگی مطالعه کردم، کاملا درکش نکردم.
یادآوری اینکه طبیعت با ما مثل سایر موجودات رفتار میکنه و فقط ما انسانها هستیم که خودمون رو جدی میگیریم، جالب بود.
دیروز پس از حدود یکسال، دست به قلم شدم و کالیگرافی کردم. حتی با وجود لرزش شدید دستهام و پرفکت نشدنشون، حسابی لذت بردم. :))
تمام شب رو بیدار موندم چون "حس خوابیدن نبود" و یکم دیگه باید از خونه بزنم بیرون چون چند جا کار دارم.