Forwarded from اوایل | پيمان طالبى (Peyman)
نه اعتنا به می و نه خمار می کردند
علی نبود، خلایق چه کار می کردند؟
علی اگر که نمی بود، شاعران در شعر
چه استفاده ای از ذوالفقار می کردند؟
به دار باقی مولا شتافتند آنان
کز عشق یار تمنای دار می کردند
ز هیبت سخنش، پایه های منبر نیز
زمان خطبه، سکوت اختیار می کردند
به دست حیدری اش بوسه زد در خیبر
و اهل کوفه به این افتخار می کردند
برای علم علی تازگی ندارد، هیچ
هرآنچه را که بر او آشکار می کردند
همه مناظر کوفه ز خویش می رفتند
اگر نگاهی از آن رخ شکار می کردند
بگو به منکر مولا که در شب هجرت
خلیفه های دروغین چه کار می کردند؟
در آن زمان که علی ذوالفقار می چرخاند
ز معرکه دو خلیفه فرار می کردند!
پیمان طالبی
@peymantalebi70
علی نبود، خلایق چه کار می کردند؟
علی اگر که نمی بود، شاعران در شعر
چه استفاده ای از ذوالفقار می کردند؟
به دار باقی مولا شتافتند آنان
کز عشق یار تمنای دار می کردند
ز هیبت سخنش، پایه های منبر نیز
زمان خطبه، سکوت اختیار می کردند
به دست حیدری اش بوسه زد در خیبر
و اهل کوفه به این افتخار می کردند
برای علم علی تازگی ندارد، هیچ
هرآنچه را که بر او آشکار می کردند
همه مناظر کوفه ز خویش می رفتند
اگر نگاهی از آن رخ شکار می کردند
بگو به منکر مولا که در شب هجرت
خلیفه های دروغین چه کار می کردند؟
در آن زمان که علی ذوالفقار می چرخاند
ز معرکه دو خلیفه فرار می کردند!
پیمان طالبی
@peymantalebi70
❤4
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
ما خود نمیرویم دوان در قفای کس
آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتادهاند که ما صید لاغریم
#سعدی
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم
شوق است در جدایی و جور است در نظر
هم جور به که طاقت شوقت نیاوریم
روی ار به روی ما نکنی حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم
ما را سریست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه که از خاک کمتریم
ما با توایم و با تو نهایم اینت بلعجب
در حلقهایم با تو و چون حلقه بر دریم
نه بوی مهر میشنویم از تو ای عجب
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
ما خود نمیرویم دوان در قفای کس
آن میبرد که ما به کمند وی اندریم
سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند
چندان فتادهاند که ما صید لاغریم
#سعدی
《۷》
زینب گرفت دست دو فرزند نازنین
میسود روی خویش به پای امام دین
گفت ای فدای اکبر تو جان صد چو آن
گفت ای نثار اصغر تو جان صد چو این
عون و محمد آمده از بهر عون تو
فرمای تا روند به میدان اهل کین
فرمود کودکاند و ندارند حرب را
طاقت، علیالخصوص که با لشکری چنین
طفلان ز بیم جان نسپردن به راه شاه
گه سر بر آسمان و گهی چشم بر زمین
گشت التماس مادرشان عاقبت قبول
پوشیدشان سلاح و نشانیدشان به زین
این یک پی قتال، دوانید از یسار
وان یک پی جدال برانگیخت از یمین
بر این یکی ز حیدر کرّار مرحبا
بر آن یکی ز حیدر طیّار، آفرین
گشتند کشته هر دو برادر به زیر تیغ
شه را نماند جز علیاصغر کسی معین
#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
زینب گرفت دست دو فرزند نازنین
میسود روی خویش به پای امام دین
گفت ای فدای اکبر تو جان صد چو آن
گفت ای نثار اصغر تو جان صد چو این
عون و محمد آمده از بهر عون تو
فرمای تا روند به میدان اهل کین
فرمود کودکاند و ندارند حرب را
طاقت، علیالخصوص که با لشکری چنین
طفلان ز بیم جان نسپردن به راه شاه
گه سر بر آسمان و گهی چشم بر زمین
گشت التماس مادرشان عاقبت قبول
پوشیدشان سلاح و نشانیدشان به زین
این یک پی قتال، دوانید از یسار
وان یک پی جدال برانگیخت از یمین
بر این یکی ز حیدر کرّار مرحبا
بر آن یکی ز حیدر طیّار، آفرین
گشتند کشته هر دو برادر به زیر تیغ
شه را نماند جز علیاصغر کسی معین
#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
💔3
❤1
《۸》
بودش به گاهواره یکی درّ شاهوار
درّی به چشم خُرد و به قیمت بزرگوار
چون شمع صبح، دیدهاش از گریه بیفروغ
جسمش چو ماه یک شبه، از تشنگی نزار
بیشیر مانده مادر و کودک، لبش خموش
پژمرده گشته شاخ گل و خشک چشمهسار
شد سوی خیمه، طفل گرانمایه برگرفت
آمد به دشت و گفت بدان قوم نابکار
تیری زدند بر گلوی اصغر، ای دریغ
نوشید آب از دم پیکان آبدار
خون میسترد از گلوی طفل نازنین
میکرد عاشقانه به سوی سما نثار
یک قطره خون به سوی زمین بازپس نگشت
شهزاده در کنار پدر جان سپرد زار
#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
بودش به گاهواره یکی درّ شاهوار
درّی به چشم خُرد و به قیمت بزرگوار
چون شمع صبح، دیدهاش از گریه بیفروغ
جسمش چو ماه یک شبه، از تشنگی نزار
بیشیر مانده مادر و کودک، لبش خموش
پژمرده گشته شاخ گل و خشک چشمهسار
شد سوی خیمه، طفل گرانمایه برگرفت
آمد به دشت و گفت بدان قوم نابکار
تیری زدند بر گلوی اصغر، ای دریغ
نوشید آب از دم پیکان آبدار
خون میسترد از گلوی طفل نازنین
میکرد عاشقانه به سوی سما نثار
یک قطره خون به سوی زمین بازپس نگشت
شهزاده در کنار پدر جان سپرد زار
#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
👍2
قال امام حسین (ع):
«الناسُ عبیدُ الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون»
«مردم بندۀ دنیایند و دین بر زبانشان میچرخد و تا وقتی زندگیهاشان بر محور دین بگردد، در پی آنند، امّا وقتی به وسیلۀ «بلا» آزموده شوند، دینداران اندک میشوند.»
#تحف_العقول ص245
«الناسُ عبیدُ الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون»
«مردم بندۀ دنیایند و دین بر زبانشان میچرخد و تا وقتی زندگیهاشان بر محور دین بگردد، در پی آنند، امّا وقتی به وسیلۀ «بلا» آزموده شوند، دینداران اندک میشوند.»
#تحف_العقول ص245
👍4❤2💔1
《۹》
روزی چنان به یاد، زمین و زمان نداشت
جوری ستاره کرد که خود در گمان نداشت
دانی دراز بود، چرا روز قتل شاه؟
زیرا که قوت حرکت آسمان نداشت
گشتند یاوران همه مقتول و یاوری
کش آورد سمند و بگیرد عنان نداشت
فریاد از آن زمان که گرفتند گرد وی
راه برون شتافتن از آن میان نداشت
جسمش هزار پاره و بر جسم خویشتن
دلسوز جز جراحت تیر و سنان نداشت
میرفت خون ز حلقش و با حق جز این سخن
کز جرم شیعیان بگذر بر زبان نداشت
میگفتم از جسارت قاتل کنم حدیث
لیکن "سروش" ناطقه یارای آن نداشت
○●○
بگرفت آفتاب و بلرزید کوه و دشت
بارید خون تازه از این باژگونه طشت
#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
روزی چنان به یاد، زمین و زمان نداشت
جوری ستاره کرد که خود در گمان نداشت
دانی دراز بود، چرا روز قتل شاه؟
زیرا که قوت حرکت آسمان نداشت
گشتند یاوران همه مقتول و یاوری
کش آورد سمند و بگیرد عنان نداشت
فریاد از آن زمان که گرفتند گرد وی
راه برون شتافتن از آن میان نداشت
جسمش هزار پاره و بر جسم خویشتن
دلسوز جز جراحت تیر و سنان نداشت
میرفت خون ز حلقش و با حق جز این سخن
کز جرم شیعیان بگذر بر زبان نداشت
میگفتم از جسارت قاتل کنم حدیث
لیکن "سروش" ناطقه یارای آن نداشت
○●○
بگرفت آفتاب و بلرزید کوه و دشت
بارید خون تازه از این باژگونه طشت
#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حرکت، ذوالجناح وز جولان
هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت
کشید پــا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد
به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
#مقبل_کاشانی
فتاده از حرکت، ذوالجناح وز جولان
هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت
کشید پــا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد
به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد
بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
#مقبل_کاشانی
💔3
تا سرِ زلفِ تو در دست نسیم افتادهست
دلِ سودازده از غصه دو نیم افتادهست
چَشمِ جادویِ تو خود عینِ سَوادِ سحْر است
لیکن این هست که این نسخه سَقیم افتادهست
در خَم زلف تو آن خال سیه دانی چیست؟
نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتادهست
زلف مِشکین تو در گلشن فردوسِ عِذار
چیست؟ طاووس که در باغ نعیم افتادهست
دلِ من در هوسِ رویِ تو ای مونس جان
خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتادهست
همچو گَرد این تنِ خاکی نتوانَد برخاست
از سرِ کویِ تو زان رو که عظیم افتادهست
سایهٔ قَدِّ تو بر قالبم ای عیسی دم
عکسِ روحیست که بر عَظمِ رَمیم افتادهست
آن که جز کعبه مقامش نَبُد از یادِ لبت
بر درِ میکده دیدم که مقیم افتادهست!
حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادهست
#حافظ
دلِ سودازده از غصه دو نیم افتادهست
چَشمِ جادویِ تو خود عینِ سَوادِ سحْر است
لیکن این هست که این نسخه سَقیم افتادهست
در خَم زلف تو آن خال سیه دانی چیست؟
نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتادهست
زلف مِشکین تو در گلشن فردوسِ عِذار
چیست؟ طاووس که در باغ نعیم افتادهست
دلِ من در هوسِ رویِ تو ای مونس جان
خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتادهست
همچو گَرد این تنِ خاکی نتوانَد برخاست
از سرِ کویِ تو زان رو که عظیم افتادهست
سایهٔ قَدِّ تو بر قالبم ای عیسی دم
عکسِ روحیست که بر عَظمِ رَمیم افتادهست
آن که جز کعبه مقامش نَبُد از یادِ لبت
بر درِ میکده دیدم که مقیم افتادهست!
حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادهست
#حافظ
Forwarded from میم ر میم (به قول ما مشهدیا)
www.karzar.net
امضا کنید: کارزار درخواست لغو مجوز کتاب داستان «بریدهبریده» و جمعآوری نسخههای موجود از بازار کتاب
خواهشمندیم ضمن دقت بیشتر در ارائهی مجوز به کتب دینی، دستور لغو مجوز کتاب «داستان بریدهبریده» و جمعآوری نسخههای موجود از بازار را صادر بفرمایید.
❤1
ندانستن نام آنچه دوستش میداریم، حزنآور است. اندک ذرهای از اندوه ناب است. آنگاه که این نام را میدانیم، به ظرافت بر روحمان مینشیند و به سان پرندهای بر دستمان فرود میآید.
#نور_جهان
#کریستین_بوبن
#نور_جهان
#کریستین_بوبن
❤3
به نام خواندن آنچه دوستش میداریم، در حکم بهتر دوست داشتن آن است، در حکم فزونی گرفتن عشق است و این همان چیزی است که امروزه سعی دارم آن را بیاموزم. اما این برایم کافی نیست: رویای آن را در سر دارم که گل سرخ را نه تنها با واژههای معمول، بلکه با زبان خود او به نام بخوانم.
#نور_جهان
#کریستین_بوبن
#نور_جهان
#کریستین_بوبن
❤2
...
دل مینای می را میکند جام نگون خالی
دل پر خون چو دادی، چشم خونپالا کرامت کن
درین وحشتسرا تا کی اسیر آب و گل باشم؟
مرا راهی به سوی عالم بالا کرامت کن
به گرداب بلا انداختی چون کشتی ما را
لبی خشک از شکایت چون لب دریا کرامت کن
...
حضور گلشن جنت به زاهد باد ارزانی
مرا یک گل زمین از ساحت دلها کرامت کن
...
#صائب_تبریزی
دل مینای می را میکند جام نگون خالی
دل پر خون چو دادی، چشم خونپالا کرامت کن
درین وحشتسرا تا کی اسیر آب و گل باشم؟
مرا راهی به سوی عالم بالا کرامت کن
به گرداب بلا انداختی چون کشتی ما را
لبی خشک از شکایت چون لب دریا کرامت کن
...
حضور گلشن جنت به زاهد باد ارزانی
مرا یک گل زمین از ساحت دلها کرامت کن
...
#صائب_تبریزی
💔2