بریده بریده 📚📖 – Telegram
بریده بریده 📚📖
214 subscribers
93 photos
14 videos
4 files
84 links
دست بر‌ گلویم گرفته‌ام و با کتاب‌ها بریده بریده حرف می‌زنم ...

انتقادات و پیشنهادات:
https://news.1rj.ru/str/HarfinoBot?start=e9267dabdb8f2a0

جهان نخواست مرا، بخت شاعری فرمود :)
Download Telegram
قال امام حسین (ع):

«الناسُ عبیدُ الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون»

«مردم بندۀ دنیایند و دین بر زبانشان می‌چرخد و تا وقتی زندگی‌هاشان بر محور دین بگردد، در پی آنند، امّا وقتی به وسیلۀ «بلا» آزموده شوند، دینداران اندک می‌شوند.»

#تحف_العقول ص245
👍42💔1
《۹》
روزی چنان به یاد، زمین و زمان نداشت
جوری ستاره کرد که خود در گمان نداشت

دانی دراز بود، چرا روز قتل شاه؟
زیرا که قوت حرکت آسمان نداشت

گشتند یاوران همه مقتول و یاوری
کش آورد سمند و بگیرد عنان نداشت

فریاد از آن زمان که گرفتند گرد وی
راه برون شتافتن از آن میان نداشت

جسمش هزار پاره و بر جسم خویشتن
دلسوز جز جراحت تیر و سنان نداشت

می‌رفت خون ز حلقش و با حق جز این سخن
کز جرم شیعیان بگذر بر زبان نداشت

می‌گفتم از جسارت قاتل کنم حدیث
لیکن "سروش" ناطقه یارای آن نداشت

○●○
بگرفت آفتاب و بلرزید کوه و دشت
بارید خون تازه از این باژگونه طشت

#محتشم_نامه
#سروش_اصفهانی
#ترکیب_بند
من‌و یادتون نره.
دعام کنین.
لطفا.
2💔2
التماس دعا
2
روایت است که چون تنگ شد بر او میدان 
فتاده از حرکت، ذوالجناح وز جولان

هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید

نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت

کشید پــا ز رکـاب آن خلاصه ی ایجاد
 به رنگ پرتو خورشید، بر زمین افتاد

بلندمرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد

#مقبل_کاشانی
💔3
دعاتون کردم.
15
تا سرِ زلفِ تو در دست نسیم افتاده‌ست
دلِ سودازده از غصه دو نیم افتاده‌ست

چَشمِ جادویِ تو خود عینِ سَوادِ سحْر است
لیکن این هست که این نسخه سَقیم افتاده‌ست

در خَم زلف تو آن خال سیه دانی چیست؟
نقطهٔ دوده که در حلقه جیم افتاده‌ست

زلف مِشکین تو در گلشن فردوسِ عِذار
چیست؟ طاووس که در باغ نعیم افتاده‌ست

دلِ من در هوسِ رویِ تو ای مونس جان
خاکِ راهیست که در دستِ نسیم افتاده‌ست

همچو گَرد این تنِ خاکی نتوانَد برخاست
از سرِ کویِ تو زان رو که عظیم افتاده‌ست

سایهٔ قَدِّ تو بر قالبم ای عیسی دم
عکسِ روحیست که بر عَظمِ رَمیم افتاده‌ست

آن که جز کعبه مقامش نَبُد از یادِ لبت
بر درِ میکده دیدم که مقیم افتاده‌ست!

حافظِ گمشده را با غمت ای یارِ عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتاده‌ست

#حافظ
بسی زود دریافتم که زبان اگر نور نباشد، هیچ است.

#نور_جهان
#کریستین_بوبن
ندانستن نام آنچه دوستش می‌داریم، حزن‌آور است. اندک ذره‌ای از اندوه ناب است. آنگاه که این نام را می‌دانیم، به ظرافت بر روحمان می‌نشیند و به سان پرنده‌ای بر دستمان فرود می‌آید.

#نور_جهان
#کریستین_بوبن
3
به نام خواندن آنچه دوستش می‌داریم، در حکم بهتر دوست‌ داشتن آن است، در حکم فزونی گرفتن عشق است و این همان چیزی است که امروزه سعی دارم آن را بیاموزم. اما این برایم کافی نیست: رویای آن را در سر دارم که گل سرخ را نه تنها با واژه‌های معمول، بلکه با زبان خود او به نام بخوانم.

#نور_جهان
#کریستین_بوبن
2
[هوفففف. حس می‌کنم از بوبن باید بیشتر بخونم]
6
...
دل مینای می را می‌کند جام نگون خالی
دل پر خون چو دادی، چشم خون‌پالا کرامت کن

درین وحشت‌سرا تا کی اسیر آب و گل باشم؟
مرا راهی به سوی عالم بالا کرامت کن

به گرداب بلا انداختی چون کشتی ما را
لبی خشک از شکایت چون لب دریا کرامت کن
...
حضور گلشن جنت به زاهد باد ارزانی
مرا یک گل زمین از ساحت دل‌ها کرامت کن
...
#صائب_تبریزی
💔2
هوشمندی همواره در آن است که به دنبال چیزی برای دوست داشتن باشیم.

#نور_جهان
#کریستین_بوبن
4
آدمیانی را دوست می‌دارم که چیزی دیده اند.

#نور_جهان
#کریستین_بوبن
1
دوست‌ داشتن کسی در حکم خواندن اوست. در حکم آن است که بتوانیم تمامی جمله‌هایی را که در دل دیگری است بخوانیم و در حال خواندن، دل او را از بند برهانیم. در حکم آن است که دل او را به سان پوست‌نوشته‌ای باز کنیم و به بانگ بلند بخوانیم، گویی هر کس در نهاد خویش کتابی است که به زبانی بیگانه نگاشته شده است.

#نور_جهان
#کریستین_بوبن
1👍1
آنگاه که بدین‌سان سرگرم خواندن دیگری می‌شویم، به او امکان تنفس می‌دهیم، یعنی او را هستی می‌بخشیم. شاید دیوانگان کسانی باشند که هرگز هیچ‌کس آن‌ها را نخوانده است و از اینکه جمله‌هایی در دل دارند که هرگز کسی نگاهی بدان‌ها نیفکنده است، به خشم آمده اند. آنان به سان کتاب‌های بربسته اند.

#نور_جهان
#کریستین_بوبن
1👍1
ساقی دمید صبح، علاج خمار کن
خورشید را ز پرده شب آشکار کن

رنگ شکسته می‌شکند شیشه در جگر
از می خزان چهره ما را بهار کن

فیض صبوح پا به رکاب است، زینهار
این سیل را به رطل گران پایدار کن

شرم از حضور مرده‌دلان جهان مدار
این قوم را تصور سنگ مزار کن

گوهر اگرچه لنگر دریا نمی‌شود
پیمانه‌ای به کار من بی‌قرار کن

درد پیاله‌ای به گریبان خاک ریز
سنگ و سفال را چو عتیق آبدار کن

خود را شکفته دار به هر حالتی که هست
خونی که می‌خوری به دل روزگار کن

مپسند شمع دولت بیدار را خموش
خاک سیه به کاسه خواب خمار کن

هر چند زخم می‌چکد از تیغ روزگار
این درد را دوا به می خوشگوار کن

شبنم زیان نکرد ز سودای آفتاب
در پای یار گوهر جان را نثار کن

تا از میان کار توانی خبر گرفت
چون موج ازین محیط تلاش کنار کن

دست گهر‌فشان به ثمر زود می‌رسد
چون شاخ پرشکوفه زر خود نثار کن

دندان خامشی به جگر چون صدف گذار
دامان خود پر از گهر شاهوار کن

غافل مشو ز پرده نیرنگ روزگار
سیر خزان در آینه نوبهار کن

تا کی توان به مصلحت عقل کار کرد؟
یک چند هم به مصلحت عشق کار کن

حسن ازل به قدر صفا جلوه می‌کند
تا ممکن است آینه را بی‌غبار کن

مغز از نسیم سوختگی تازه می‌شود
صائب شبی به روز درین لاله زار کن

#صائب_تبریزی
1
هست با مردم دیوانه سر و کار مرا
دل همان طفل‌مزاج است اگر پیرم من

#صائب_تبریزی
2💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧برای شنیدن صوت کامل قسمت جدید پادکست شعر پارسی با نام «آخرین عاشق» که به زندگی و شعر «حسین منزوی» اختصاص دارد، به کانال کست‌باکس شعر پارسی سر بزنید.

🔹️لینک کانال شعر پارسی در کست‌باکس:
📎 https://b2n.ir/Shearparsipodcast

🔹️لینک نصب نرم‌افزار کست‌باکس:
📎 https://b2n.ir/Castboxinstall


🔸️در صورت باز نشدن لینک‌ها، فیلترشکن خود را روشن کنید.


🎧 @shearparsipod
2
امروز چیزی جز عذاب، ملال، و غم حس نکردم.

#بیچارگان
#داستایفسکی
💔2👍1