اسحاق و ابراهیم به سمت قربانگاه میرن.
اسحاق برای قربانگاهی که خودش قربانیشه هیزم میبره (مثل حمل صلیب توسط عیسی)؛ انگار نمادی از زندگی بشره.
© Abraham and Isaac, 1787. by Gainsborough Dupont
اسحاق برای قربانگاهی که خودش قربانیشه هیزم میبره (مثل حمل صلیب توسط عیسی)؛ انگار نمادی از زندگی بشره.
© Abraham and Isaac, 1787. by Gainsborough Dupont
The Catcher in the Rye
اسحاق و ابراهیم به سمت قربانگاه میرن. اسحاق برای قربانگاهی که خودش قربانیشه هیزم میبره (مثل حمل صلیب توسط عیسی)؛ انگار نمادی از زندگی بشره. © Abraham and Isaac, 1787. by Gainsborough Dupont
آن کس که کار میکند پدر خویش را متولد میکند
[سورن کییرکگور، ترس و لرز، ترجمهی عبدالکریم رشیدیان]
ضربالمثلی قدیمی ملهم از دنیای برونی و محسوس میگوید: «تنها آن کس که کار میکند روزی خود را به دست میآورد.» شگفتا که این سخن در دنیایی که این ضربالمثل آشکارا متعلق به آن است چندان مصداق ندارد، زیرا که جهان برون تابع قانون کاستی است و تجربه بارها نشان داده است که آن کس نیز که کار نمیکند روزی خود را به دست میآورد و آن کس که میخوابد از آن کس که کار میکند روزی بیشتری حاصل میکند. در جهان برون هر چیز به صاحبش تعلق دارد، جهان برون مطیع قانون بیتفاوتی است، هر کس که نگین جادویی را بر انگشت دارد، چه نورالدین باشد چه علاءالدین، غول جادو از او اطاعت میکند و هر کس که گنجهای جهان را در اختیار دارد، به هر شیوه نیز که آنها را تحصیل کرده باشد، صاحب آنهاست. در جهان روح چنین نیست. در اینجا نظمی الهی و سرمدی حاکم است، در اینجا باران به یکسان بر صالح و ناصالح نمیبارد، در اینجا آفتاب به یکسان بر نیک و بد نمیتابد، در اینجا تنها آن کس که کار میکند روزی به دست میآورد، تنها آن کس که تشویش را شناخته است آرامش مییابد، تنها آن کس که به هاویه فروشود محبوب را نجات میدهد، تنها آن کس که کارد میکشد اسحاق را به دست میآورد. آن کس که کار نکند نان به کف نمیآرد، بلکه گمراه میماند، آن گونه که خدایان اورفه را با چهرهای دروغین به جای چهره معشوق گمراه کردند، گمراه کردند زیرا نازکدل و بیجرأت بود، زیرا مُطرب بود نه مرد. در اینجا فرزند ابراهیم بودن، یا هفده پشت اصیل داشتن به کار نمیآید. بر آن کس که کار نمیکند همان حکمی رواست که بر دوشیزگان اسرائیل، زیرا او باد میزاید، اما آن کس که کار میکند پدر خویش را متولد میکند.
[سورن کییرکگور، ترس و لرز، ترجمهی عبدالکریم رشیدیان]
شما اکنون هم میتوانید بیایید. آقایان دکتر بر این نظرند که من تا نیمهشب فردا بیشتر زنده نخواهم بود و من تصور میکنم محاسباتشان درست باشد، یا با کمی اختلاف صحیح باشد.
جیمز انسور اینها رو بر اساس داستان کوتاهی به نام «حقیقت قضیهی آقای والدمار» نوشتهی ادگار آلن پو کشیده که میتونید از [اینجا] دانلودش کنید. (به زبان انگلیسی هم [اینجا])
داستان در مورد فردیه که میخواد با استفاده از هیپنوتیزم، روندِ مرگِ فردی به نام والدمار که بیماری سل داره و در حال مُردنه رو متوقف کنه. در زمان انتشار داستان خیلیها فکر میکردن که بر اساس واقعیت نوشته شده.
© The Assassination, 1888. by James Ensor
۱ مهر ۱۳۷۲، موزهی هنرهای معاصر تهران
آثار به ترتیب:
▫️The Healer, 1967. by René Magritte
▫️Standing Woman I, 1960. by Alberto Giacometti
▫️Walking Man I, 1960. by Alberto Giacometti
▫️The Melody Haunts My Reverie, 1965. by Roy Lichtenstein
© Tehran Museum of Contemporary Art, September 1993. by Kaveh Kazemi
آثار به ترتیب:
▫️The Healer, 1967. by René Magritte
▫️Standing Woman I, 1960. by Alberto Giacometti
▫️Walking Man I, 1960. by Alberto Giacometti
▫️The Melody Haunts My Reverie, 1965. by Roy Lichtenstein
© Tehran Museum of Contemporary Art, September 1993. by Kaveh Kazemi
The Catcher in the Rye
Björk – Jóga
بیورک یک موزیکویدئوی گربهای هم داره که سال ۲۰۰۵ اسپایک جونز کارگردانی کرده.
Triumph of a Heart, 2004. Björk
Triumph of a Heart, 2004. Björk
YouTube
björk : triumph of a heart
higher resolution (480p) official music video for triumph of a heart by björk
directed by spike jonze.
2005
directed by spike jonze.
2005
خانم سو کو هنرمند انگلیسی که عمدهی کارهاش مضمون سیاسی و اجتماعی دارن، آثاری رو در مورد تجاوز کشیده. این یکی رو بر اساس پروژهای در مصاحبه با ۹ زندانی زن به تصویر کشیده که همگی ایدز داشتن و به جز یکی، بقیه در کودکی مورد آزارجنسی قرار گرفتن.
© Raped at 8, 2006. by Sue Coe
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
The Catcher in the Rye
© Rape of a Child, 2000. by Sue Coe
بر اساس واقعیت: زنی در یک بار روی میز بیلیارد توسط چهار مرد مورد تجاوز قراره میگیره. در حالی که بقیه تماشا میکنن.
© Woman Walks into Bar, 1983. by Sue Coe
اساساً، این نقاشی نوعی درمان است. این همان کاری است که وقتی با خشمی شدید مواجه میشوید انجام میدهید؛ وقتی شاهد چنین ظلم و ستمی هستیم، این خشم را کجا باید تخلیه کنیم؟ من این خشم را در کارم خالی میکنم. این کار بحث را باز میکند و به مردم فرصتی میدهد تا در مورد این مسائل صحبت کنند. من مردانی را دیدهام که جلوی این نقاشی ایستادهاند و دربارهی تجاوز بحث کردهاند و احساساتشان را در مورد این نقاشی بیان کردهاند. انجام این کار میتواند مردم را تغییر دهد. دیدن چنین آثاری مرا تغییر داده است. بنابراین، این بخشی از فرآیند تغییر است، نه نادیدهگرفتن مسائل اجتماعی.
© Woman Walks into Bar, 1983. by Sue Coe
موسی و صفورا همسر اتیوپیاییش (حبشی)
[اعداد ۱۲: ۱-۲]
© Moses and his Ethiopian wife Zipporah, 1640-50. by Jacob Jordaens
مریم و هارون بهسبب زن حبشی که موسی گرفته بود، بر ضد او سخن گفتند، زیرا او زنی حبشی اختیار کرده بود. آنان گفتند: «آیا بهراستی خداوند تنها بهواسطهی موسی سخن گفته است؟ آیا به واسطهی ما نیز سخن نگفته؟»
[اعداد ۱۲: ۱-۲]
© Moses and his Ethiopian wife Zipporah, 1640-50. by Jacob Jordaens
مسیح در کوه زیتون
[لوقا ۲۲: ۳۹-۴۶]
© Christ on the Mount of Olives, 1715. by Aert de Gelder
آنگاه عیسی همراه شاگردان خود، از آن بالاخانه بیرون آمد و طبق عادت به کوه زیتون رفت. در آنجا به ایشان گفت: «دعا کنید تا وسوسه بر شما غلبه نکند!»
سپس به اندازهی پرتاب یک سنگ دورتر رفت و زانو زد و چنین دعا کرد: «ای پدر، اگر خواست توست، این جام رنج و عذاب را از مقابل من بردار، اما خواست تو را میخواهم، نه خواست خود را.» آنگاه از آسمان فرشتهای ظاهر شد و او را تقویت کرد. پس او با شدت بیشتری به دعا ادامه داد، و از کشمکش روحی آنچنان در رنج و عذاب بود که عرق او همچون قطرههای درشت خون بر زمین میچکید. سرانجام، برخاست و نزد شاگردان برگشت و دید که از فرط غم و اندوه، به خواب رفتهاند. پس به ایشان گفت: «چرا خوابیدهاید؟ برخیزید و دعا کنید تا وسوسه بر شما غلبه نکند!»
[لوقا ۲۲: ۳۹-۴۶]
© Christ on the Mount of Olives, 1715. by Aert de Gelder
یک قرن پیش، نیما یوشیج در سن ۳۱ سالگی در رابطه با توضیحدادنِ «نجابت» به دانشآموزان دبستانی حرف میزنه.
[نامهی نیما یوشیج به متکان، نمایندهی معارف آمل، ۲ اسفند ۱۳۰۷]
نجیب تیغ خونین انتقام است که در غلاف خود مخفی مانده است.
مدرسه مرحلهای است که دانشآموزان را به پرتگاه عظیمی سوق میدهد.
مذهب من، که خودِ من واضع آن هستم و ابدا از فاشساختن آن برای حفظ مقام خود نمیترسم و آن را وسیلهی تقلب خود نمیسازم...
[نامهی نیما یوشیج به متکان، نمایندهی معارف آمل، ۲ اسفند ۱۳۰۷]