Forwarded from نشر مرکز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرندهی من با صدای فریبا وفی
@nashremarkaz
@nashremarkaz
📖 این عددها اگر درست باشد: ۱۵۵ نوبت چاپ و ۷۰۰هزار نسخه تیراژ در یک چاپ، خودش «شاهکار قرن» به حساب میآید. طبق اطلاعات خانه کتاب، چاپ اولش هم مهر ۹۵ بوده @ehsanname
احساننامه
📖 این عددها اگر درست باشد: ۱۵۵ نوبت چاپ و ۷۰۰هزار نسخه تیراژ در یک چاپ، خودش «شاهکار قرن» به حساب میآید. طبق اطلاعات خانه کتاب، چاپ اولش هم مهر ۹۵ بوده @ehsanname
⬆️⬆️⬆️ بازتاب
@ehsanname
توضیحاتی درباره تیراژ ۷۰۰هزار نسخهای کتاب «شاهکار قرن»:
🔸مجید غلامی جلیسه، مدیر عامل خانه کتاب ایران:
این آقا ادعا میکند که این کتاب را با همین نوبت چاپ و شمارگان منتشر کرده و نماینده ارشاد میتواند برود تعداد نسخههای چاپ شده این نوبت چاپ را هم بشمارد.
همینطور ادعا میکند که تمام مدارک توزیع و فروش کتابهایش موجود و قابل بازرسی و پیگیری است و وزارت ارشاد باید او و کتابش را به عنوان پرتعدادترین و پرتیراژترین کتاب ایران معرفی کند.
از مهر ٩٥ تا مهر امسال ١٥٥ نسخه چاپ کرده و اعلام وصول دارد. تا چاپ ١٠٠ روی هزار نسخه بوده، بعد رفته روی ٣٠٠٠ نسخه و بعد ٣٠هزار و این آخری هم که نامردی نکرده و زده ٧٠٠ هزار نسخه. ارشاد هم بهش اعلام وصول داده است.
🔹افشین داورپناه، معاون فرهنگی پژوهشی خانه کتاب:
این صفحه بر اساس اطلاعاتی پُر میشود که ناشر یا نویسنده برای اخذ برگه اعلام وصول به ارشاد و خانه کتاب ارائه میکند. از نظر شکلی و ظاهری به نظر میرسد که مشکلی وجود ندارد! این ناشر (نویسنده)، تعداد ۱۵۵ برگه اعلام وصول دریافت کردهاست! درباره شمارگان کتاب هم اعلام کردهاست که عدد من صحیح است و وزارت ارشاد باید مرا به عنوان نویسنده پرتیراژترین کتاب و کتاب مرا به عنوان کتابی که بیشترین تجدید چاپ را داشته معرفی کند! او برای اثبات ادعای خود گفتهاست: یک بازرس از وزارت ارشاد میتواند حضوراً و از نزدیک شمارگان کتاب او و اسناد مرتبط با آن را ببیند! و البته واقعیت این است که، جدای از قضاوت درباره کیفیت محتوای این کتابچه ۶۰صفحهای سه زبانه ـ که در جای خود دارای اهمیت است ـ چنین اثری ابداً در بازار نشر توزیع نشده و چنین شمارگان و دفعات انتشاری، دروغین است. فقدان ساز و کارهایی برای سنجیدن صحت و سقم ادعای هر ناشر، و به ویژه ناشر ـ مولف، از مشکلات جدی در حوزه اطلاعات و آمار نشر است!
@ehsanname
توضیحاتی درباره تیراژ ۷۰۰هزار نسخهای کتاب «شاهکار قرن»:
🔸مجید غلامی جلیسه، مدیر عامل خانه کتاب ایران:
این آقا ادعا میکند که این کتاب را با همین نوبت چاپ و شمارگان منتشر کرده و نماینده ارشاد میتواند برود تعداد نسخههای چاپ شده این نوبت چاپ را هم بشمارد.
همینطور ادعا میکند که تمام مدارک توزیع و فروش کتابهایش موجود و قابل بازرسی و پیگیری است و وزارت ارشاد باید او و کتابش را به عنوان پرتعدادترین و پرتیراژترین کتاب ایران معرفی کند.
از مهر ٩٥ تا مهر امسال ١٥٥ نسخه چاپ کرده و اعلام وصول دارد. تا چاپ ١٠٠ روی هزار نسخه بوده، بعد رفته روی ٣٠٠٠ نسخه و بعد ٣٠هزار و این آخری هم که نامردی نکرده و زده ٧٠٠ هزار نسخه. ارشاد هم بهش اعلام وصول داده است.
🔹افشین داورپناه، معاون فرهنگی پژوهشی خانه کتاب:
این صفحه بر اساس اطلاعاتی پُر میشود که ناشر یا نویسنده برای اخذ برگه اعلام وصول به ارشاد و خانه کتاب ارائه میکند. از نظر شکلی و ظاهری به نظر میرسد که مشکلی وجود ندارد! این ناشر (نویسنده)، تعداد ۱۵۵ برگه اعلام وصول دریافت کردهاست! درباره شمارگان کتاب هم اعلام کردهاست که عدد من صحیح است و وزارت ارشاد باید مرا به عنوان نویسنده پرتیراژترین کتاب و کتاب مرا به عنوان کتابی که بیشترین تجدید چاپ را داشته معرفی کند! او برای اثبات ادعای خود گفتهاست: یک بازرس از وزارت ارشاد میتواند حضوراً و از نزدیک شمارگان کتاب او و اسناد مرتبط با آن را ببیند! و البته واقعیت این است که، جدای از قضاوت درباره کیفیت محتوای این کتابچه ۶۰صفحهای سه زبانه ـ که در جای خود دارای اهمیت است ـ چنین اثری ابداً در بازار نشر توزیع نشده و چنین شمارگان و دفعات انتشاری، دروغین است. فقدان ساز و کارهایی برای سنجیدن صحت و سقم ادعای هر ناشر، و به ویژه ناشر ـ مولف، از مشکلات جدی در حوزه اطلاعات و آمار نشر است!
📚 جورج ساندرز، نویسنده آمریکایی برندۀ جایز بوکر ۲۰۱۷ شد. از او قبلا رمان «یک حکومت کوتاه و رعبآور» و چند داستان کوتاه در مجموعههای مختلف ترجمه شده است @ehsanname
🔹حضور مصطفی مستور در مراسم رونمایی از کتاب صوتیِ «هفت روایت خصوصی از زندگی سیدموسی صدر» نوشته خانم حبیبه جعفریان، در شهر کتاب فرشته @ehsanname
گزارش کامل این مراسم، اینجا👇
goo.gl/yDSWhu
گزارش کامل این مراسم، اینجا👇
goo.gl/yDSWhu
Forwarded from با صبح (محمد رضا یزدان پرست)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📚بازتاب و بررسی نوشته های #امیلی_امرایی، #احسان_رضایی و #مهدی_موسوی_تبار خبرنگاران حوزه کتاب و ادبیات درباره #ترجمه_دزدی و #ارواح_مترجم در
📺#خبرنامه ی #باصبح شبکه دو
@ba_sobh
@yazdaanparast
📺#خبرنامه ی #باصبح شبکه دو
@ba_sobh
@yazdaanparast
📚 ترجمههای مکرر و همزمان، این قسمت: یک مجموعه داستان تازه از آنا گاوالدا، نویسنده فرانسوی، با دو ترجمه. خواننده خودش باید بفهمد اینها یکی هستند! @ehsanname
🔹 پاسخ توئیتری سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد به پیگیری حسین نوروزی، خبرنگار در مورد لغو نمایشگاه نقاشی سه دختر نوجوان افغانستانی @ehsanname
Forwarded from افق؛ یک داستان تازه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داستانخوانی #امیرمهدی_حقیقت مترجم مجموعه داستان #کفشهای_خدمتکار و داستانهای دیگر
#نشرافق
📖 @ofoqpublication
#نشرافق
📖 @ofoqpublication
🎧 هر پنجشنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک داستان از #احسان_رضایی گوش کنید
این هفته: شبدیز از کتاب طنز «باغ وحش اساطیر» 👇
این هفته: شبدیز از کتاب طنز «باغ وحش اساطیر» 👇
✔️حکایت ما و نیچه
✍احسان رضایی
@ehsanname
فیلسوف خوشسبیل آلمانی هنوز هم روی بورس است. در سالهای اخیر البته که اسلاوی ژیژک، ژاک لاکان و ژان دریدا هم به محافل و مجالس منعقد در فضای پردود کافهها راه پیدا کردهاند، اما فردریش نیچه همچنان جایگاهش یگانه است. او سلطان بلامنازع جملات قصار است. توی هر بحثی، نقل قول از او جواب میدهد و اگر درست در نقطه اوج بحث اسم او وسط بیاید، میتواند هر مشاجرهای را به سرانجام برساند. اهل فن قبل از اسمش یک «آقا» هم اضافه میکنند تا مراتب ارادتتان به استاد بیشتر به چشم بیاید و حرفهایترها به جای نام فامیل، با اسم کوچک صدایش میکنند.
اما نکته اینجاست که همه این نقل قولها لزوما ربطی به خود نیچه و فلسفه او ندارد. درست است که نیچه خودش را نویسنده میدانست و به آهنگ کلماتش مینازید و همین، خواندن کتابهایش را سادهتر میکند. اما سر درآوردن از همین جملات آهنگین و نثرهای داستانی، کار هر کسی نیست. همین اواخر بود که منوچهر اسدی ترجمه جدیدی از «چنین گفت زرتشت» نیچه منتشر کرد و آن را با یک ضمیمه ۱۲۰صفحهای همراه کرد که در آن جزوه به نقد ترجمه داریوش آشوری از همین کتاب پرداخته بود. کاری به خود نقدها و انگیزه و پشت پردهاش نداریم، منظور اینکه حتی آشوری هم با آنهمه فضل و سواد در فهم «چنین گفت زرتشت» دچار لغزشهایی شده، دیگر چه رسد به خوانندگان معمولی. اما فکر میکنید این چیزها موضوعیتی دارد؟ مهم استفادهای است که میشود از حرفهای نیچه و چه بسا حرفهای منسوب به نیچه برد. همین که ژست بگیری و درباره نحله فکری، جریان خردورزی، روش تعقلی، ... و از اینجور حرفها داد سخن بدهی و به طرف مقابلت طوری نگاه کنی که در نگاهت تاسف از اینکه او این جملات حکیمانه را بلد نیست، کاملاً هویدا باشد.
توی این روش ارجاع به نیچه، دیگر اینکه او در کتاب «حکمت شادان»ش، سه بار جمله معروف «خدا مرده است» را در نقد وضع اخلاقیات گفته یا چی مهم نیست. نیازی نیست که سردربیاوریم نیچه به خدا اعتقاد دارد، طرز تلقی او از مفهوم خدا چی هست، یا دیدگاهش درباره خدای مسیحیت و اعتبار آن برای وضع اصول اخلاقی در جامعه مدرن چطور بوده. نه، اصلا جای نگرانی نیست. دلیلی برای دانستن معنای همه این حرفهای قلمبه نیست. حتی اگر مفهوم امر واقع و خیالیِ لاکان را هم با جملات نیچه قاطی کردید، اعتماد به نفستان را از دست ندهید. فقط باید حواستان باشد درست در نقطه عطف بحث، اسم نیچه و کتابش را بیاورید و به آن جمله ارجاع بدهید. مثلا اگر ملت دارند درباره نتایج ارنستو والورده در این فصل حرف میزنند و اینکه مسی درخشش همیشگی را ندارد و طرفدارهای رئال و بارسا با کلکلهایشان اتاق را روی سرشان گذاشتهاند، شما خونسردی خودتان را حفظ کنید و تحت تاثیر هیجانات کاذب قرار نگیرید. بعد گلویتان را صاف کنید تا توجه جمع را مال خود کنید. بعد حرکت بادی به غبغب بیاندازید و بگویید: «اساسا همه این هواداریها و احساسات فوتبالی، مصداق همان چیزی است که نیچه گفت، فردریش توی کتابش گفته ما امروز نیازمند ظهور ابرمرد هستیم ...» بعد دیگر بقیهاش چندان مهم نیست. هرجور دوست دارید ادامه بدهید.
تازه توی مثال بالا شما واقعا از نیچه نقل قول میکنید و این، در برابر نقل قولهایی که به نیچه نسبت میدهند و حتی روح نیچه هم از آنها خبر ندارد، کار شرافتمندانهای است. نیچه کتابهای زیادی دارد و احتمال اینکه کسی تمام کتابهای او را خوانده باشد بسیار پایین است. پس جاعلان، با خیال راحت میتوانند توی حرفشان بگویند: «نیچه تو کتابش میگه...» و اگر طرف مقابل هم گفت چنین چیزی نیست، سریع میتوانند بپرسند: «شما کدوم کتابش رو خوندی؟» و تازه حتی اگر هم از کتاب خاصی اسم آمده باشد، هر اثرش آن قدر ترجمه و تفسیرهای متعدد به فارسی دارد که بشود حرف را رفع و رجوع کرد. مثلا «چنین گفت زرتشت» بیشتر از ۱۰ ترجمه دارد و فقط هم کسی که آن را واقعا خوانده و فهمیده، میداند که این کتاب، کتابی است برای غلبه بر میل برتری به دیگران. اما کسی که کتاب را نصفه و نیمه خوانده، درست نفهمیده یا اصلا نخوانده است، به راحتی میتواند از اسم دهان پرکن این کتاب برای غلبه بر هر حریفی استفاده کند.
ویل دورانت در «تاریخ فلسفه» بعد از نقل شرححال و زندگی نه چندان خوشایند نیچه که همراه با ناکامیها و نامرادیهای فراوان بود و عاقبت هم به دیوانگی ختم شد، اینطور نتیجه گرفته است: نبوغ برای کمتر کسی اینهمه گران تمام شده است. شاید اگر او این روزها را هم میدید، جملهاش را اینطور تمام میکرد: و نبوغ کمتر کسی اینهمه برای دیگران فایده داشته است!
goo.gl/MDBGiU
📌از شماره ۶۵ هفتهنامه «کرگدن»
✍احسان رضایی
@ehsanname
فیلسوف خوشسبیل آلمانی هنوز هم روی بورس است. در سالهای اخیر البته که اسلاوی ژیژک، ژاک لاکان و ژان دریدا هم به محافل و مجالس منعقد در فضای پردود کافهها راه پیدا کردهاند، اما فردریش نیچه همچنان جایگاهش یگانه است. او سلطان بلامنازع جملات قصار است. توی هر بحثی، نقل قول از او جواب میدهد و اگر درست در نقطه اوج بحث اسم او وسط بیاید، میتواند هر مشاجرهای را به سرانجام برساند. اهل فن قبل از اسمش یک «آقا» هم اضافه میکنند تا مراتب ارادتتان به استاد بیشتر به چشم بیاید و حرفهایترها به جای نام فامیل، با اسم کوچک صدایش میکنند.
اما نکته اینجاست که همه این نقل قولها لزوما ربطی به خود نیچه و فلسفه او ندارد. درست است که نیچه خودش را نویسنده میدانست و به آهنگ کلماتش مینازید و همین، خواندن کتابهایش را سادهتر میکند. اما سر درآوردن از همین جملات آهنگین و نثرهای داستانی، کار هر کسی نیست. همین اواخر بود که منوچهر اسدی ترجمه جدیدی از «چنین گفت زرتشت» نیچه منتشر کرد و آن را با یک ضمیمه ۱۲۰صفحهای همراه کرد که در آن جزوه به نقد ترجمه داریوش آشوری از همین کتاب پرداخته بود. کاری به خود نقدها و انگیزه و پشت پردهاش نداریم، منظور اینکه حتی آشوری هم با آنهمه فضل و سواد در فهم «چنین گفت زرتشت» دچار لغزشهایی شده، دیگر چه رسد به خوانندگان معمولی. اما فکر میکنید این چیزها موضوعیتی دارد؟ مهم استفادهای است که میشود از حرفهای نیچه و چه بسا حرفهای منسوب به نیچه برد. همین که ژست بگیری و درباره نحله فکری، جریان خردورزی، روش تعقلی، ... و از اینجور حرفها داد سخن بدهی و به طرف مقابلت طوری نگاه کنی که در نگاهت تاسف از اینکه او این جملات حکیمانه را بلد نیست، کاملاً هویدا باشد.
توی این روش ارجاع به نیچه، دیگر اینکه او در کتاب «حکمت شادان»ش، سه بار جمله معروف «خدا مرده است» را در نقد وضع اخلاقیات گفته یا چی مهم نیست. نیازی نیست که سردربیاوریم نیچه به خدا اعتقاد دارد، طرز تلقی او از مفهوم خدا چی هست، یا دیدگاهش درباره خدای مسیحیت و اعتبار آن برای وضع اصول اخلاقی در جامعه مدرن چطور بوده. نه، اصلا جای نگرانی نیست. دلیلی برای دانستن معنای همه این حرفهای قلمبه نیست. حتی اگر مفهوم امر واقع و خیالیِ لاکان را هم با جملات نیچه قاطی کردید، اعتماد به نفستان را از دست ندهید. فقط باید حواستان باشد درست در نقطه عطف بحث، اسم نیچه و کتابش را بیاورید و به آن جمله ارجاع بدهید. مثلا اگر ملت دارند درباره نتایج ارنستو والورده در این فصل حرف میزنند و اینکه مسی درخشش همیشگی را ندارد و طرفدارهای رئال و بارسا با کلکلهایشان اتاق را روی سرشان گذاشتهاند، شما خونسردی خودتان را حفظ کنید و تحت تاثیر هیجانات کاذب قرار نگیرید. بعد گلویتان را صاف کنید تا توجه جمع را مال خود کنید. بعد حرکت بادی به غبغب بیاندازید و بگویید: «اساسا همه این هواداریها و احساسات فوتبالی، مصداق همان چیزی است که نیچه گفت، فردریش توی کتابش گفته ما امروز نیازمند ظهور ابرمرد هستیم ...» بعد دیگر بقیهاش چندان مهم نیست. هرجور دوست دارید ادامه بدهید.
تازه توی مثال بالا شما واقعا از نیچه نقل قول میکنید و این، در برابر نقل قولهایی که به نیچه نسبت میدهند و حتی روح نیچه هم از آنها خبر ندارد، کار شرافتمندانهای است. نیچه کتابهای زیادی دارد و احتمال اینکه کسی تمام کتابهای او را خوانده باشد بسیار پایین است. پس جاعلان، با خیال راحت میتوانند توی حرفشان بگویند: «نیچه تو کتابش میگه...» و اگر طرف مقابل هم گفت چنین چیزی نیست، سریع میتوانند بپرسند: «شما کدوم کتابش رو خوندی؟» و تازه حتی اگر هم از کتاب خاصی اسم آمده باشد، هر اثرش آن قدر ترجمه و تفسیرهای متعدد به فارسی دارد که بشود حرف را رفع و رجوع کرد. مثلا «چنین گفت زرتشت» بیشتر از ۱۰ ترجمه دارد و فقط هم کسی که آن را واقعا خوانده و فهمیده، میداند که این کتاب، کتابی است برای غلبه بر میل برتری به دیگران. اما کسی که کتاب را نصفه و نیمه خوانده، درست نفهمیده یا اصلا نخوانده است، به راحتی میتواند از اسم دهان پرکن این کتاب برای غلبه بر هر حریفی استفاده کند.
ویل دورانت در «تاریخ فلسفه» بعد از نقل شرححال و زندگی نه چندان خوشایند نیچه که همراه با ناکامیها و نامرادیهای فراوان بود و عاقبت هم به دیوانگی ختم شد، اینطور نتیجه گرفته است: نبوغ برای کمتر کسی اینهمه گران تمام شده است. شاید اگر او این روزها را هم میدید، جملهاش را اینطور تمام میکرد: و نبوغ کمتر کسی اینهمه برای دیگران فایده داشته است!
goo.gl/MDBGiU
📌از شماره ۶۵ هفتهنامه «کرگدن»
✍ یادداشت اینستاگرامی بیژن اشتری، مترجم معروف در انتقاد از بازار آشفته ترجمه و کتابهایی که با گوگل ترنسلیت ترجمه میشوند @ehsanname
احساننامه
بقایای پیکر پابلو نرودا، شاعر عاشقانههای معروف، بعد از سه سال آزمایش برای بررسی احتمال مسمومیتش توسط عوامل پینوشه، دیکتاتور شیلی، دوباره دفن شد. عکس AFP @ehsanname
🔹و همچنان معمای مرگ نرودا
@ehsanname
پابلو نرودا از سرطان نمرده است. شاعر بزرگ شیلیایی در ۲۳ سپتامبر ۱۹۷۳، دو هفته بعد از کودتای نظامی عليه دولت دوست صمیمیاش سالوادور آلنده در بیمارستانی در پاریس درگذشت. نرودای ۶۹ساله آن زمان سفیر شیلی در فرانسه بود. علت مرگ او در روایت رسمی سرطان پروستات اعلام شد. اما دوستدارانش میگفتند از غصه دق کرده. سال ۲۰۱۳ بود که رانندۀ نرودا اعلام کرد عوامل دولت نظامی ژنرال پينوشه، در زمان بستری به او سم تزریق کردهاند. حرفش آنقدر منطقی بود که قبر نرودا نبش شد و بقایای جسدش کالبدشکافی، اما نتایج بررسیها اثری از مواد سمی نشان نداد. سال ۲۰۱۵ دولت شیلی رسماً اعلام کرد به احتمال زیاد عامل دیگری در مرگ نرودا دخیل است.
goo.gl/YwyyVW
حالا خبر جدید این است که روز جمعه اورلیو لونا، متخصص پزشکی قانونی اسپانیا در یک نشست خبری گفته محققان به وجود چیزی شبیه به یک باکتری آزمایشگاهی در بدن نرودا پیبردهاند که پس از بررسیها و ظرف شش ماه نتیجهاش اعلام خواهد شد. این محقق اسپانیایی گفته که نتایج تحقیقات تا اینجا به طور قطعی نشان میدهد که مرگ نرودا از سرطان پروستات نبوده است.
📌 nytimes.com/2017/10/21/world/americas/pablo-neruda-death-forensic.html
📸 مصاحبه نرودا با رسانهها بعد از اعلام برنده شدنش در نوبل ۱۹۷۱
@ehsanname
پابلو نرودا از سرطان نمرده است. شاعر بزرگ شیلیایی در ۲۳ سپتامبر ۱۹۷۳، دو هفته بعد از کودتای نظامی عليه دولت دوست صمیمیاش سالوادور آلنده در بیمارستانی در پاریس درگذشت. نرودای ۶۹ساله آن زمان سفیر شیلی در فرانسه بود. علت مرگ او در روایت رسمی سرطان پروستات اعلام شد. اما دوستدارانش میگفتند از غصه دق کرده. سال ۲۰۱۳ بود که رانندۀ نرودا اعلام کرد عوامل دولت نظامی ژنرال پينوشه، در زمان بستری به او سم تزریق کردهاند. حرفش آنقدر منطقی بود که قبر نرودا نبش شد و بقایای جسدش کالبدشکافی، اما نتایج بررسیها اثری از مواد سمی نشان نداد. سال ۲۰۱۵ دولت شیلی رسماً اعلام کرد به احتمال زیاد عامل دیگری در مرگ نرودا دخیل است.
goo.gl/YwyyVW
حالا خبر جدید این است که روز جمعه اورلیو لونا، متخصص پزشکی قانونی اسپانیا در یک نشست خبری گفته محققان به وجود چیزی شبیه به یک باکتری آزمایشگاهی در بدن نرودا پیبردهاند که پس از بررسیها و ظرف شش ماه نتیجهاش اعلام خواهد شد. این محقق اسپانیایی گفته که نتایج تحقیقات تا اینجا به طور قطعی نشان میدهد که مرگ نرودا از سرطان پروستات نبوده است.
📌 nytimes.com/2017/10/21/world/americas/pablo-neruda-death-forensic.html
📸 مصاحبه نرودا با رسانهها بعد از اعلام برنده شدنش در نوبل ۱۹۷۱
Akharin She'r
Pablo Neruda
🎧 امشب میتوانم غمگنانهترین شعرها را بسرایم...
@ehsanname
«آخرین شعر»، عاشقانهای از پابلو نرودا، با ترجمه فرهاد غبرایی با صدای علیاکبر گودرزی طائمه، از آلبوم «ايستگاه قطار سانتا ايرنه»
@ehsanname
«آخرین شعر»، عاشقانهای از پابلو نرودا، با ترجمه فرهاد غبرایی با صدای علیاکبر گودرزی طائمه، از آلبوم «ايستگاه قطار سانتا ايرنه»
📚 کتابهای گزیدۀ اینستاگرام یا چگونه در سه سوت صاحب تالیف شویم؟ در سایت خانه کتاب برای آقایان صابر ابر و عزتالله ضرغامی، هیچ کتاب دیگری ثبت نشده است @ehsanname
📸 استادان محمود دولتآبادی و جواد مجابی، در خانه جلال آلاحمد و سیمین دانشور. دیروز اهالی رسانه بازدیدی از این خانه و روند بازسازی آن داشتند @ehsanname
📸 نمایی از کتابخانه شخصی جلال آلاحمد در خانهاش. ظاهرا خود جلال در نیمطبقه بالا مینشسته و کتاب میخوانده. عکس از حمید نورشمسی @ehsanname
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
رادیو کرگدن
• پروندهٔ دو؛ مهاجرت
• «وقتی آرتیستخان به فرنگ میرود»
به قلم احسان رضایی
روایت: مسعود خطیبی
شمارهٔ ۶۶
👇
@kargadanmagazine
• پروندهٔ دو؛ مهاجرت
• «وقتی آرتیستخان به فرنگ میرود»
به قلم احسان رضایی
روایت: مسعود خطیبی
شمارهٔ ۶۶
👇
@kargadanmagazine
Forwarded from هفتهنامهٔ کرگدن
وقتی آرتیستخان به فرنگ میرود
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
• پروندهٔ دو؛ مهاجرت
• «وقتی آرتیستخان به فرنگ میرود»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #مسعود_خطیبی
شمارهٔ #۶۶
👇
@kargadanmagazine
• پروندهٔ دو؛ مهاجرت
• «وقتی آرتیستخان به فرنگ میرود»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #مسعود_خطیبی
شمارهٔ #۶۶
👇
@kargadanmagazine
🔸"من این بخت و این اجازه را یافته بودم که او را «مادر» صدا کنم. عشقی را که به مادربزرگم داشتم دوباره در او پیدا کردم. تا بتوانم این عشقم را به او ثابت کنم دردسر بسیاری کشیدم. ظاهرا آدم چغری بود، حریم داشت، اهل بگو بخند نبود، مراعات و ملاحظهاش از یک تربیت اشرافی میآمد. اما درونش، باطنش اینجوری نبود. مثل خود اسم رُزا، که برخی از کتابفروشان ما با بیاحتیاطی «رضا» صدا میزدند، مثل گل سرخ، خودش را پشت تیغ پنهان کرده بود. مثل جوجهتیغی. زمانه، زندگیِ سخت، کار بیوقفه، مسئولیتشناسی و دقت در جزئیات که پروای کارش بود او را اینریختی بار آورد. سالها، روزهای دوشنبه مهمان او بودم. از خوراکش میچشیدم، میچریدم. اما در مهمانیها گاهی سربهسرش میگذاشتم. معمولِ او آن بود که سر میز، در میانه میز، جای مخصوص خودش را داشت. برای مهمانها خودش غذا میکشید. وقتی اولین لقمه را برمیداشتم مطابق معمول، مثل همه، لب به تحسین دستپخت او باز میکردم. اغلب این شوخی را با او تکرار میکردم: گمانم مادر این غذا را از روی کتاب پختهای! در این حال به من چشمغرّه میرفت؛ گاهی میگفت خجالت بکش! ولی همیشه قند در دلش آب میشد. میدانستم. چون همین اشاره که «از روی کتاب پختهای» خودش به نشان ستایش از کتاب بود – اما بدون در نظر گرفتن خودش. او و کتاب «هنر آشپزی» یکی بودند. خودش کتاب ناطق بود. بعدتر هنر آشپزی شخصیت مستقل پیدا کرد. برای خودش کسی شد. حالا کمی هم به کتابش حسودیاش میشد هم ازش کیف میکرد. غذای مندرآری به هیچ صورتی تو کتش نمیرفت. تربیت سرراست خانوادگی و منش شخصیاش او را تابع اصول بار آورده بود. همین تبعیت از قواعد و اصول باعث شده بود کتابش قابل اعتماد باشد. حرف او مصداق این شعر بود:
اگر سفره باشد ز خوردن تهی
از آن بِه که ناخوبخوانی نهی
حالا که او در میان ما نیست برای ما روشن است که کتاب او خود اوست."
✍️بخشی از یادداشت استاد قاسم هاشمینژاد، در شماره ۶۲ «همشهری داستان» (دی ۱۳۹۴) درباره خانم رزا منتظمی
@ehsanname
➖فاطمه بحرینی مشهور به رزا منتظمی، مولف کتاب «هنر آشپزی» یکی از پرفروشترین کتابهای فارسی در نیمقرن اخیر، ۱ آبان ۱۳۸۸ درگذشت. اولین ویرایش کتاب «هنر آشپزی» سال ۱۳۴۳ منتشر شد و به گفته خانم منتظمی، تا نیمه دهه ۸۰ هر سال ۲۰هزار نسخه از این کتاب چاپ میشد. در سالهای جنگ و دوران کمبود کاغذ و مشکلات چاپ، «هنر آشپزی» با دفترچه بسیج اقتصادی خانوار فروخته میشد.
goo.gl/jguS3o
اگر سفره باشد ز خوردن تهی
از آن بِه که ناخوبخوانی نهی
حالا که او در میان ما نیست برای ما روشن است که کتاب او خود اوست."
✍️بخشی از یادداشت استاد قاسم هاشمینژاد، در شماره ۶۲ «همشهری داستان» (دی ۱۳۹۴) درباره خانم رزا منتظمی
@ehsanname
➖فاطمه بحرینی مشهور به رزا منتظمی، مولف کتاب «هنر آشپزی» یکی از پرفروشترین کتابهای فارسی در نیمقرن اخیر، ۱ آبان ۱۳۸۸ درگذشت. اولین ویرایش کتاب «هنر آشپزی» سال ۱۳۴۳ منتشر شد و به گفته خانم منتظمی، تا نیمه دهه ۸۰ هر سال ۲۰هزار نسخه از این کتاب چاپ میشد. در سالهای جنگ و دوران کمبود کاغذ و مشکلات چاپ، «هنر آشپزی» با دفترچه بسیج اقتصادی خانوار فروخته میشد.
goo.gl/jguS3o