احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🔹 پاسخ توئیتری سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد به پیگیری حسین نوروزی، خبرنگار در مورد لغو نمایشگاه نقاشی سه دختر نوجوان افغانستانی @ehsanname
🎧 هر پنج‌شنبه شب در کانال داستان شب @dastaneshab به یک داستان از #احسان_رضایی گوش کنید

این هفته: شبدیز از کتاب طنز «باغ وحش اساطیر» 👇
✔️حکایت ما و نیچه
احسان رضایی
@ehsanname
فیلسوف خوش‌سبیل آلمانی هنوز هم روی بورس است. در سالهای اخیر البته که اسلاوی ژیژک، ژاک لاکان و ژان دریدا هم به محافل و مجالس منعقد در فضای پردود کافه‌ها راه پیدا کرده‌اند، اما فردریش نیچه همچنان جایگاهش یگانه است. او سلطان بلامنازع جملات قصار است. توی هر بحثی، نقل قول از او جواب می‌دهد و اگر درست در نقطه اوج بحث اسم او وسط بیاید، می‌تواند هر مشاجره‌ای را به سرانجام برساند. اهل فن قبل از اسمش یک «آقا» هم اضافه می‌کنند تا مراتب ارادت‌تان به استاد بیشتر به چشم بیاید و حرفه‌ای‌ترها به جای نام فامیل، با اسم کوچک صدایش می‌کنند.
اما نکته اینجاست که همه این نقل قولها لزوما ربطی به خود نیچه و فلسفه او ندارد. درست است که نیچه خودش را نویسنده می‌دانست و به آهنگ کلماتش می‌نازید و همین، خواندن کتابهایش را ساده‌تر می‌کند. اما سر درآوردن از همین جملات آهنگین و نثرهای داستانی، کار هر کسی نیست. همین اواخر بود که منوچهر اسدی ترجمه جدیدی از «چنین گفت زرتشت» نیچه منتشر کرد و آن را با یک ضمیمه ۱۲۰صفحه‌ای همراه کرد که در آن جزوه به نقد ترجمه داریوش آشوری از همین کتاب پرداخته بود. کاری به خود نقدها و انگیزه و پشت پرده‌اش نداریم، منظور اینکه حتی آشوری هم با آن‌همه فضل و سواد در فهم «چنین گفت زرتشت» دچار لغزش‌هایی شده، دیگر چه رسد به خوانندگان معمولی. اما فکر می‌کنید این چیزها موضوعیتی دارد؟ مهم استفاده‌ای است که می‌شود از حرفهای نیچه و چه بسا حرفهای منسوب به نیچه برد. همین که ژست بگیری و درباره نحله فکری، جریان خردورزی، روش تعقلی، ... و از این‌جور حرفها داد سخن بدهی و به طرف مقابلت طوری نگاه کنی که در نگاهت تاسف از اینکه او این جملات حکیمانه را بلد نیست، کاملاً هویدا باشد.
توی این روش ارجاع به نیچه، دیگر اینکه او در کتاب «حکمت شادان»ش، سه بار جمله معروف «خدا مرده است» را در نقد وضع اخلاقیات گفته یا چی مهم نیست. نیازی نیست که سردربیاوریم نیچه به خدا اعتقاد دارد، طرز تلقی او از مفهوم خدا چی هست، یا دیدگاهش درباره خدای مسیحیت و اعتبار آن برای وضع اصول اخلاقی در جامعه مدرن چطور بوده. نه، اصلا جای نگرانی نیست. دلیلی برای دانستن معنای همه این حرف‌های قلمبه نیست. حتی اگر مفهوم امر واقع و خیالیِ لاکان را هم با جملات نیچه قاطی کردید، اعتماد به نفستان را از دست ندهید. فقط باید حواس‌تان باشد درست در نقطه عطف بحث، اسم نیچه و کتابش را بیاورید و به آن جمله ارجاع بدهید. مثلا اگر ملت دارند درباره نتایج ارنستو والورده در این فصل حرف می‌زنند و اینکه مسی درخشش همیشگی را ندارد و طرفدارهای رئال و بارسا با کل‌کل‌هایشان اتاق را روی سرشان گذاشته‌اند، شما خونسردی خودتان را حفظ کنید و تحت تاثیر هیجانات کاذب قرار نگیرید. بعد گلویتان را صاف کنید تا توجه جمع را مال خود کنید. بعد حرکت بادی به غبغب بیاندازید و بگویید: «اساسا همه این هواداری‌ها و احساسات فوتبالی، مصداق همان چیزی است که نیچه گفت، فردریش توی کتابش گفته ما امروز نیازمند ظهور ابرمرد هستیم ...» بعد دیگر بقیه‌اش چندان مهم نیست. هرجور دوست دارید ادامه بدهید.
تازه توی مثال بالا شما واقعا از نیچه نقل قول می‌کنید و این، در برابر نقل قول‌هایی که به نیچه نسبت می‌دهند و حتی روح نیچه هم از آنها خبر ندارد، کار شرافتمندانه‌ای است. نیچه کتابهای زیادی دارد و احتمال این‌که کسی تمام کتاب‌های او را خوانده باشد بسیار پایین است. پس جاعلان، با خیال راحت می‌توانند توی حرفشان بگویند: «نیچه تو کتابش می‌گه...» و اگر طرف مقابل هم گفت چنین چیزی نیست، سریع می‌توانند بپرسند: «شما کدوم کتابش رو خوندی؟» و تازه حتی اگر هم از کتاب خاصی اسم آمده باشد، هر اثرش آن قدر ترجمه و تفسیر‌های متعدد به فارسی دارد که بشود حرف را رفع و رجوع کرد. مثلا «چنین گفت زرتشت» بیشتر از ۱۰ ترجمه دارد و فقط هم کسی که آن را واقعا خوانده و فهمیده، می‌داند که این کتاب، کتابی است برای غلبه بر میل برتری به دیگران. اما کسی که کتاب را نصفه و نیمه خوانده، درست نفهمیده یا اصلا نخوانده است، به راحتی می‌تواند از اسم دهان پرکن این کتاب برای غلبه بر هر حریفی استفاده کند.
ویل دورانت در «تاریخ فلسفه» بعد از نقل شرح‌حال و زندگی نه چندان خوشایند نیچه که همراه با ناکامی‌ها و نامرادی‌های فراوان بود و عاقبت هم به دیوانگی ختم شد، اینطور نتیجه گرفته است: نبوغ برای کمتر کسی این‌همه گران تمام شده است. شاید اگر او این روزها را هم می‌دید، جمله‌اش را اینطور تمام می‌کرد: و نبوغ کمتر کسی این‌همه برای دیگران فایده داشته است!
goo.gl/MDBGiU
📌از شماره ۶۵ هفته‌نامه «کرگدن»
یادداشت اینستاگرامی بیژن اشتری، مترجم معروف در انتقاد از بازار آشفته ترجمه و کتابهایی که با گوگل ترنسلیت ترجمه می‌شوند @ehsanname
احسان‌نامه
بقایای پیکر پابلو نرودا، شاعر عاشقانه‌های معروف، بعد از سه سال آزمایش برای بررسی احتمال مسمومیتش توسط عوامل پینوشه، دیکتاتور شیلی، دوباره دفن شد. عکس AFP @ehsanname
🔹و همچنان معمای مرگ نرودا
@ehsanname
پابلو نرودا از سرطان نمرده است. شاعر بزرگ شیلیایی در ۲۳ سپتامبر ۱۹۷۳، دو هفته بعد از کودتای نظامی عليه دولت دوست صمیمی‌اش سالوادور آلنده در بیمارستانی در پاریس درگذشت. نرودای ۶۹ساله آن زمان سفیر شیلی در فرانسه بود. علت مرگ او در روایت رسمی سرطان پروستات اعلام شد. اما دوستدارانش می‌گفتند از غصه دق کرده. سال ۲۰۱۳ بود که رانندۀ نرودا اعلام کرد عوامل دولت نظامی ژنرال پينوشه، در زمان بستری به او سم تزریق کرده‌اند. حرفش آن‌قدر منطقی بود که قبر نرودا نبش شد و بقایای جسدش کالبدشکافی، اما نتایج بررسی‌ها اثری از مواد سمی نشان نداد. سال ۲۰۱۵ دولت شیلی رسماً اعلام کرد به احتمال زیاد عامل دیگری در مرگ نرودا دخیل است.
goo.gl/YwyyVW
حالا خبر جدید این است که روز جمعه اورلیو لونا، متخصص پزشکی قانونی اسپانیا در یک نشست خبری گفته محققان به وجود چیزی شبیه به یک باکتری آزمایشگاهی در بدن نرودا پی‌برده‌اند که پس از بررسی‌ها و ظرف شش ماه نتیجه‌اش اعلام خواهد شد. این محقق اسپانیایی گفته که نتایج تحقیقات تا اینجا به طور قطعی نشان می‌دهد که مرگ نرودا از سرطان پروستات نبوده است.
📌 nytimes.com/2017/10/21/world/americas/pablo-neruda-death-forensic.html

📸 مصاحبه نرودا با رسانه‌ها بعد از اعلام برنده شدنش در نوبل ۱۹۷۱
Akharin She'r
Pablo Neruda
🎧 امشب می‌توانم غمگنانه‌ترین شعرها را بسرایم...
@ehsanname
«آخرین شعر»، عاشقانه‌ای از پابلو نرودا، با ترجمه فرهاد غبرایی با صدای علی‌اکبر گودرزی طائمه، از آلبوم «ايستگاه قطار سانتا ايرنه»
📚 کتابهای گزیدۀ اینستاگرام یا چگونه در سه سوت صاحب تالیف شویم؟ در سایت خانه کتاب برای آقایان صابر ابر و عزت‌الله ضرغامی، هیچ کتاب دیگری ثبت نشده است @ehsanname
📸 استادان محمود دولت‌آبادی و جواد مجابی، در خانه جلال آل‌احمد و سیمین دانشور. دیروز اهالی رسانه بازدیدی از این خانه و روند بازسازی آن داشتند @ehsanname
📸 نمایی از کتابخانه شخصی جلال آل‌احمد در خانه‌اش. ظاهرا خود جلال در نیم‌طبقه بالا می‌نشسته و کتاب می‌خوانده. عکس از حمید نورشمسی @ehsanname
رادیو کرگدن
• پروندهٔ دو؛ مهاجرت
• «وقتی آرتیست‌خان به فرنگ می‌رود»
به قلم احسان رضایی
روایت: مسعود خطیبی
شمارهٔ ۶۶
👇
@kargadanmagazine
وقتی آرتیست‌خان به فرنگ می‌رود
احسان رضایی
#رادیو_کرگدن
• پروندهٔ دو؛ مهاجرت
• «وقتی آرتیست‌خان به فرنگ می‌رود»
به قلم #احسان_رضایی
روایت: #مسعود_خطیبی
شمارهٔ #۶۶
👇
@kargadanmagazine
🔸"من این بخت و این اجازه را یافته بودم که او را «مادر» صدا کنم. عشقی را که به مادربزرگم داشتم دوباره در او پیدا کردم. تا بتوانم این عشقم را به او ثابت کنم دردسر بسیاری کشیدم. ظاهرا ‌آدم چغری بود، حریم داشت، اهل بگو بخند نبود، مراعات و ملاحظه‌اش از یک تربیت اشرافی می‌آمد. اما درونش، باطنش این‌جوری نبود. مثل خود اسم رُزا، که برخی از کتابفروشان ما با بی‌احتیاطی «رضا» صدا می‌زدند، مثل گل سرخ، خودش را پشت تیغ پنهان کرده بود. مثل جوجه‌تیغی. زمانه، زندگیِ سخت، کار بی‌وقفه، مسئولیت‌شناسی و دقت در جزئیات که پروای کارش بود او را این‌ریختی بار آورد. سال‌ها، روزهای دوشنبه مهمان او بودم. از خوراکش می‌چشیدم، می‌چریدم. اما در مهمانی‌ها گاهی سربه‌سرش می‌گذاشتم. معمولِ او آن بود که سر میز، در میانه میز، جای مخصوص خودش را داشت. برای مهمان‌ها خودش غذا می‌کشید. وقتی اولین لقمه را برمی‌داشتم مطابق معمول، مثل همه، لب به تحسین دستپخت او باز می‌کردم. اغلب این شوخی را با او تکرار می‌کردم: گمانم مادر این غذا را از روی کتاب پخته‌ای! در این حال به من چشم‌غرّه می‌رفت؛ گاهی می‌گفت خجالت بکش! ولی همیشه قند در دلش آب می‌شد. می‌دانستم. چون همین اشاره که «از روی کتاب پخته‌ای» خودش به نشان ستایش از کتاب بود – اما بدون در نظر گرفتن خودش. او و کتاب «هنر آشپزی» یکی بودند. خودش کتاب ناطق بود. بعدتر هنر آشپزی شخصیت مستقل پیدا کرد. برای خودش کسی شد. حالا کمی هم به کتابش حسودی‌اش می‌شد هم ازش کیف می‌کرد. غذای من‌درآری به هیچ صورتی تو کتش نمی‌رفت. تربیت سرراست خانوادگی و منش شخصی‌اش او را تابع اصول بار آورده بود. همین تبعیت از قواعد و اصول باعث شده بود کتابش قابل اعتماد باشد. حرف او مصداق این شعر بود:
اگر سفره باشد ز خوردن تهی
از آن بِه که ناخوب‌خوانی نهی
حالا که او در میان ما نیست برای ما روشن است که کتاب او خود اوست."

✍️بخشی از یادداشت استاد قاسم هاشمی‌نژاد، در شماره ۶۲ «همشهری داستان» (دی ۱۳۹۴) درباره خانم رزا منتظمی
@ehsanname
فاطمه بحرینی مشهور به رزا منتظمی، مولف کتاب «هنر آشپزی» یکی از پرفروشترین کتابهای فارسی در نیم‌قرن اخیر، ۱ آبان ۱۳۸۸ درگذشت. اولین ویرایش کتاب «هنر آشپزی» سال ۱۳۴۳ منتشر شد و به گفته خانم منتظمی، تا نیمه دهه ۸۰ هر سال ۲۰هزار نسخه از این کتاب چاپ می‌شد. در سال‌های جنگ و دوران کمبود کاغذ و مشکلات چاپ، «هنر آشپزی» با دفترچه بسیج اقتصادی خانوار فروخته می‌شد.
goo.gl/jguS3o
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥| سخنان غلامرضا طریقی در روز بزرگداشت حافظ - سارایوو
🗞 استناد علی لاریجانی، رییس مجلس به سخنان #احمد_شاملو، روزنامه «شرق» ۲ آبان ۹۶، صفحه ۶ @ehsanname
در تاریخ ما ادبیات و طبابت، همیشه همراه و همنشین بودند. این شعر را #فریدون_مشیری برای پزشک معالجش دکتر سنادی‌زاده سروده و حالا در مطب دکتر قاب شده است: معنای زنده بودن... مفهوم مرگ... معنای عشق نیز...
✍️ بورخس به روایت میرعلایی
@ehsanname
دوم آبان، سالگرد درگذشت احمد میرعلایی، مترجم معروف است. میرعلایی نویسندگان بسیاری، از جمله بورخس، میلان کوندرا، اکتاویو پاز، گراهام گرین و ویلیام گولدینگ را به فارسی‌زبان‌ها معرفی کرد. او بیشتر از هر نویسنده دیگری، از بورخس ترجمه کرد و اغلب کتابخوان‌ها، بورخس را با ترجمه‌های میرعلایی می‌شناسند. به مناسبت سالگرد درگذشت او، معرفی او از بورخس در «جنگ اصفهان» شماره سوم (تابستان ۱۳۴۵) را بازنشر کردیم که قدیمی‌ترین مطلب به فارسی، درباره بورخس است.
goo.gl/3KjsZs
📸 آقای دوربینی در مراسم تشییع #فریدون_مشیری این شاعر پرطرفدار معاصر، سوم آبان ۱۳۷۹ درگذشت @ehsanname
Koucheh
Fereydoun Moshiri
🎧 «بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ...» در سالروز درگذشت #فریدون_مشیری شعر و صدای او را بشنویم @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
عاشقانه‌های #دربی❤️💙
@ehsanname
لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی
سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهره‌ات دِربی!
#احسان_پرسا

لطف کن لب‌های خود را بیش از این قرمز نکن
رحم کن بر این دل ویران استقلالی‌ام …
#کنعان_محمدی

باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت
بازی لب‌های قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟
#شهراد_میدری

روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی
لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟!
#حسین_مرادی

گونه‌هایت قرمز و آن چشم‌هایت آبی است
صورتت آزادیِ این جمعـه‌های دربی است
#عقیل_پورجمالی

امروز مساوی شده این دربیِ نمناک
خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم …
#باربد_بهرامی

شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت،
مثل دربی نازنین، امشب مساوی کرده‌ای
#حسن_جهانی

خسته‌ام بس که دلم را به دری بسته زدم
لعنتی! عشق تو دروازه‌ی عابدزاده است!
#علی_صفری

شعرها از کانال تلگرامی تک‌بیت @tbeyt