ghazal 454 Hafez
Ali Musavi Garmarudi
🌺 ز کوی یار میآید نسیم باغ نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
@ehsanname
🎧 غزل حافظ با صدا و اجرای #علی_موسوی_گرمارودی از کتاب صوتی «لسان الغیب»
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
@ehsanname
🎧 غزل حافظ با صدا و اجرای #علی_موسوی_گرمارودی از کتاب صوتی «لسان الغیب»
Payam Nasim
Mohammad Reza Shajarian
🌺 ز کوی یار میآید نسیم باغ نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
@ehsanname
🎼 تصنیف «پیام نسیم» با صدای محمدرضا شجریان و آهنگسازی مجید درخشانی از آلبوم «مرغ خوشخوان»
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
@ehsanname
🎼 تصنیف «پیام نسیم» با صدای محمدرضا شجریان و آهنگسازی مجید درخشانی از آلبوم «مرغ خوشخوان»
Nasime Norouz - Zarbi, Bedaheh Dar Chahargah (Hafez)
Mohammad Motamedi
🌺 ز کوی یار میآید نسیم باغ نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
@ehsanname
🎼 تصنیف «نسیم نوروز»، ضربیخوانی بداهه در چهارگاه، آواز محمد معتمدی از آلبوم «صوفی»
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
@ehsanname
🎼 تصنیف «نسیم نوروز»، ضربیخوانی بداهه در چهارگاه، آواز محمد معتمدی از آلبوم «صوفی»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌺 ز کوی یار میآید نسیم باغ نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
@ehsanname
📹کنسرت استاد محمدرضا شجریان، با همراهی داریوش پیرنیاکان (تار و سه تار)، جمشید عندلیبی (نی) و مرتضی اعیان (تنبک)
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
@ehsanname
📹کنسرت استاد محمدرضا شجریان، با همراهی داریوش پیرنیاکان (تار و سه تار)، جمشید عندلیبی (نی) و مرتضی اعیان (تنبک)
احساننامه
📸 لحظه تحویل سال نو در حافظیه شیراز @ehsanname
📸 لحظه تحویل سال نو در حافظیه شیراز @ehsanname
🐶 غزل برای سال سگ
@ehsanname
امروز روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یک دم سگ شغال و زمانی شغال سگ
ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ حقیر
پسماندۀ جدال شغال و جدال سگ
تا بوق سگ، حکومت سوداگران گرگ
تا بانگ صبح، نوبت قال و مقال سگ
یک عمر بوده مردن ما مثل گوسفند
یک عمر بوده زیستن ما مثال سگ
سگدو زدن که شام و سحر اشتغال ماست،
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ!
حالا که سفره را به سگان وانهادهاند،
پس استخوان ما و شما نیز مال سگ
شاید به این وسیله در این عصر بیفروغ
اجرا شود وظیفۀ ما در قبال سگ
گیرم که روبهراه نشد حال و روز ما
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
#محمدکاظم_کاظمی
مشهد، ۲۹ اسفند ۹۶
📝این شعر را استاد کاظمی در حین سرودن و بهصورت زنده در کانال تلگرامی خود میگذاشت و تغییرات و به قول خودش «پشت پرده» شعر را هم منتشر میکرد. مباحثی که در عین سادگی، به اندازۀ همان جزوات آموزش شعر «روزنه» (که نسلی را با شعر و شعر سرودن آشنا کرد) پرمحتوا و آموزنده بود. اگر خواستید پشت پردۀ این شعر را از اینجا ببینید:
https://news.1rj.ru/str/mkazemkazemi/2334
@ehsanname
امروز روز محنت و امسال، سال سگ
رفتیم تا بهار دگر در جوال سگ
دنیا تقابل سگ زرد است با شغال
یک دم سگ شغال و زمانی شغال سگ
ما نیز دلخوشیم به این سفرۀ حقیر
پسماندۀ جدال شغال و جدال سگ
تا بوق سگ، حکومت سوداگران گرگ
تا بانگ صبح، نوبت قال و مقال سگ
یک عمر بوده مردن ما مثل گوسفند
یک عمر بوده زیستن ما مثال سگ
سگدو زدن که شام و سحر اشتغال ماست،
تا خود در این میان چه شود اشتغال سگ!
حالا که سفره را به سگان وانهادهاند،
پس استخوان ما و شما نیز مال سگ
شاید به این وسیله در این عصر بیفروغ
اجرا شود وظیفۀ ما در قبال سگ
گیرم که روبهراه نشد حال و روز ما
امسال روبهراه شود کاش، حال سگ
#محمدکاظم_کاظمی
مشهد، ۲۹ اسفند ۹۶
📝این شعر را استاد کاظمی در حین سرودن و بهصورت زنده در کانال تلگرامی خود میگذاشت و تغییرات و به قول خودش «پشت پرده» شعر را هم منتشر میکرد. مباحثی که در عین سادگی، به اندازۀ همان جزوات آموزش شعر «روزنه» (که نسلی را با شعر و شعر سرودن آشنا کرد) پرمحتوا و آموزنده بود. اگر خواستید پشت پردۀ این شعر را از اینجا ببینید:
https://news.1rj.ru/str/mkazemkazemi/2334
📸 ایسنا ۱۰۰ عکس منتخبش در سال ۹۶ را منتشر و به نوعی سال را مرور کرده. اینجا ببینید:
www.isna.ir/photo/96122915448/
www.isna.ir/photo/96122915448/
✅مهمترین اتفاقات ادبی ۱۳۹۶ به انتخاب ایبنا
@ehsanname
🔹درگذشت علیاشرف درویشیان، کورش اسدی، مدیا کاشیگر، کیومرث منشیزاده، فیروز زنوزیجلالی
🔸راهاندازی پایگاههای نقد شعر و نقد داستان
🔹داریوش شایگان به کما رفت
🔸انتشار مثنوی معنوی تصحیح محمدعلی موحد
🔹نخستین جشنواره ملی شعر جامعه پزشکی
🔸تشکیل انجمن صنفی داستاننویسان تهران
🔹جایزههای ادبی و حواشی آن
🔸صف خرید کتاب
📌 www.ibna.ir/fa/doc/report/259056/
@ehsanname
🔹درگذشت علیاشرف درویشیان، کورش اسدی، مدیا کاشیگر، کیومرث منشیزاده، فیروز زنوزیجلالی
🔸راهاندازی پایگاههای نقد شعر و نقد داستان
🔹داریوش شایگان به کما رفت
🔸انتشار مثنوی معنوی تصحیح محمدعلی موحد
🔹نخستین جشنواره ملی شعر جامعه پزشکی
🔸تشکیل انجمن صنفی داستاننویسان تهران
🔹جایزههای ادبی و حواشی آن
🔸صف خرید کتاب
📌 www.ibna.ir/fa/doc/report/259056/
احساننامه
🔸در ادامه همان ماجرای خالهزنکی @ehsanname آیا تد هیوز ایدههای شاعرانهاش را از روی دست زنش میدزدید و سیلویا پلات آخر از دست او دق کرد و مرد؟ یا این هیوز بود که چنین همسر دیوانهای را تحمل میکرد و شعرش را به پای مورد اشتباهی ریخت؟ مساله، این است! goo.gl/KTP8MK…
🔹حراج یک زندگی
@ehsanname
امروز (۲۰ مارس) یادگارهای یکی از معروفترین زوجهای تاریخ ادبیات در لندن به حراج گذاشته میشود: حدود ۳۰۰ کتاب کمیاب، دستنوشته و اموال شخصی سیلویا پلات و همسرش، تد هیوز. فریدا هیوز، دختر پلات، این آثار را دارد میفروشد.
goo.gl/DiaeLz
ماشین تایپ محبوبِ سیلویا پلات، نسخۀ اول تنها رمان پلات یعنی «حباب شیشه»، لغتنامه آکسفوردی که توسط پلات و هیوز امضا شده و نام فرزندانشان به همراه تاریخ تولدشان در صفحه اول آن ثبت شده، کیف پول پلات به همراه ۷ کارت مختلف شناسایی، رانندگی و کتابخانه، میز تحریر، کتاب آشپزی موردعلاقه شاعر آمریکایی از مواردی است که در مقابل دیدگان علاقهمندان به مناقصه گذاشته میشود.
تد هیوز (۱۹۳۰-۱۹۹۸) و سیلویا پلات (۱۹۳۲-۱۹۶۳) دو شاعر معروف انگلیسیزبان هستند. منتقدها تد هیوز را شاعری همسطح ویلیام بلیک و تی. اس. الیوت میدانند و لقب «ملک الشعرا»یی انگلستان را داشت، سیلویا پلات هم به خاطر شعرهایش جایزه پولیتزر گرفت (البته بعد از مرگش و در ۱۹۸۲)، اما شهرت اصلی آنها به خاطر چیز دیگری است: به خاطر ازدواج فاجعهبارشان که با عشق شروع و با خودکشی پلات با گاز آشپزخانه یک سال بعد از طلاق منجر شد. این زوج ادبی موضوع شایعات زرد و البته بحثهای فمینیستی بوده و هر از چندی، خبر کشف یک نامه یا دستنویس تازه از این زوج نابغه، به صدر اخبار ادبی میرود.
خبر حراج را اینجا بخوانید👇
https://www.theguardian.com/books/2018/jan/23/collection-of-sylvia-plaths-possessions-to-be-sold-at-auction
🔻یکی از موارد حراج، کتاب «ارباب حلقهها» چاپ اولی است که هیوز به پلات هدیه داده بود
@ehsanname
امروز (۲۰ مارس) یادگارهای یکی از معروفترین زوجهای تاریخ ادبیات در لندن به حراج گذاشته میشود: حدود ۳۰۰ کتاب کمیاب، دستنوشته و اموال شخصی سیلویا پلات و همسرش، تد هیوز. فریدا هیوز، دختر پلات، این آثار را دارد میفروشد.
goo.gl/DiaeLz
ماشین تایپ محبوبِ سیلویا پلات، نسخۀ اول تنها رمان پلات یعنی «حباب شیشه»، لغتنامه آکسفوردی که توسط پلات و هیوز امضا شده و نام فرزندانشان به همراه تاریخ تولدشان در صفحه اول آن ثبت شده، کیف پول پلات به همراه ۷ کارت مختلف شناسایی، رانندگی و کتابخانه، میز تحریر، کتاب آشپزی موردعلاقه شاعر آمریکایی از مواردی است که در مقابل دیدگان علاقهمندان به مناقصه گذاشته میشود.
تد هیوز (۱۹۳۰-۱۹۹۸) و سیلویا پلات (۱۹۳۲-۱۹۶۳) دو شاعر معروف انگلیسیزبان هستند. منتقدها تد هیوز را شاعری همسطح ویلیام بلیک و تی. اس. الیوت میدانند و لقب «ملک الشعرا»یی انگلستان را داشت، سیلویا پلات هم به خاطر شعرهایش جایزه پولیتزر گرفت (البته بعد از مرگش و در ۱۹۸۲)، اما شهرت اصلی آنها به خاطر چیز دیگری است: به خاطر ازدواج فاجعهبارشان که با عشق شروع و با خودکشی پلات با گاز آشپزخانه یک سال بعد از طلاق منجر شد. این زوج ادبی موضوع شایعات زرد و البته بحثهای فمینیستی بوده و هر از چندی، خبر کشف یک نامه یا دستنویس تازه از این زوج نابغه، به صدر اخبار ادبی میرود.
خبر حراج را اینجا بخوانید👇
https://www.theguardian.com/books/2018/jan/23/collection-of-sylvia-plaths-possessions-to-be-sold-at-auction
🔻یکی از موارد حراج، کتاب «ارباب حلقهها» چاپ اولی است که هیوز به پلات هدیه داده بود
Forwarded from Bukharamag
هو الباقی
سرانجام استاد دکتر داریوش شایگان در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان فیروز گر در ساعت هفت ونیم بامداد امروز دوم فروردین دار فانی را وداع گفتند. مراسم تشیبع و بدرقه متعاقبا اعلام خواهد شد.
سرانجام استاد دکتر داریوش شایگان در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان فیروز گر در ساعت هفت ونیم بامداد امروز دوم فروردین دار فانی را وداع گفتند. مراسم تشیبع و بدرقه متعاقبا اعلام خواهد شد.
🔹داریوش شایگان، از آدمحسابیهای روزگار ما، امروز صبح درگذشت. یکی از بهترین نوشتهها دربارۀ او یادداشتی است از یک استاد دیگر: آیدین آغداشلو👇
@ehsanname
همیشه بزرگتر من بوده است؛ از هر نظر. او از عالیترین نمونههایی است که فرهنگ معاصر ایران حاصل داده است. همانی است که همیشه خواستهام باشم و نرسیدهام به حدش: روشنفکر تمام و کمالی که فیلسوف است و پادشاه قلمرواش، هنردوست است و هنرشناس و احاطۀ همهجانبهای دارد بر آنچه در حوزه معرفت جهان معاصر میگذرد. مثال درست همان پلی است که دو جهان شرق و غرب را میخواهد متصل کند و هر دو سو را به درستی، بیشیفتگی کورکننده یا نفرت طردکننده، میشناسد و میشناساند.
سالهاست که فیض شناختنش شامل من شده است. از همان سالهای ۱۳۳۲ به بعد که او و خواهرش «یگانه» را -که در همقافیگی با «داریوش» صدایش میکردیم «یگوش»!- در مهمانیهای خانوادگی میدیدم. داریوش ۵، ۶سالی از من بزرگتر بود و قرار بود برای ادامه تحصیل به اروپا برود که رفت و درس خواند و یگانه دورانش شد. چهرهای بینقص داشت با موهایی انبوه و تابدار که همچنان انبوه و تابدار ماند -اما چون برف، سپید.
تكبر معمول سن و موقعیت و موفقیتش را نداشت و بسیار مهربان بود و لحظاتی از مهمانی را میتوانست صرف گفتوگوی با من -گفتوگو، نه، که یاد دادن- کند و این به معنای گذشتن از خوشیهای اغواکنندۀ ضیافتی بود که به خاطر آن خود را آراسته و آماده کرده بود و من هنوز هم همچنان غبطه میخورم به مهربانی جوان مرفه و دانایی که در تاریکی باغ بزرگ شوهرخالهام، پروایی نداشت از این که ساعتی را بر روی شنهای درشت خیابانهای باریک محصور در باغچهها و درختان چنار بلند، با پسربچهای
نقاش و مشتاق قدم بزند و از نقاشی نقاشان بزرگ بگوید و نمیدانست که هرچه میگوید، برای همیشه در یاد آن پسربچه خواهد ماند و حک خواهد شد و این یکی از آن شبهایی بود که پسرک عاشق دختری شده بود از مهمانان همان مهمانی و ۴، ۵سال بزرگتر از خودش، که هیچوقت هم جرأت نمیکرد با او همکلام شود و پیش خودش قرار گذاشته بود اگر او برایش شام نکشد و نیاورد، شام نخورد -و نمیخورد هیج وقت چون دختر از این قرار و از این عاشقی خبری نداشت اصلاً!
بعدها داریوش از سوئیس -که در آنجا درس میخواند- نامۀ مفصلی نوشت برای پسرک نقاش نمایشگاهی از امپرسیونیستهای مهم -و این نامه را هنوز هم باید داشته باشم- که زیر و زبر کرد همۀ غرور نقاشانهام را که به حرفهای بودن فقط مینازیدم و کافی میانگاشتم آن را.
سالها گذشت و رشدِ مرشد و مقتدایم را که -به مانند همان دخترخانم- خبری از این مرید و مقلدش نداشت دورادور دنبال کردم و با شادمانی دیدم که چه بلندمرتبه شد و در حیطۀ مورد علاقهاش به شهرت جهانی رسید و همچنان، هر جا که با سؤالی بیپاسخمانده روبهرو میشد، دوباره تا به انتهای راه را میرفت و به هر کسی با علامه طباطبایی تا هانری کوربن، رجوع میکرد و زانوی شاگردی بر زمین میزد تا پاسخش را بیابد؛ از فلسفه و ادیان هند تا تفکر جهان شیعی و فسلفۀ کهن و معاصر غرب، از هنر و ادبیات تا تاریخ و سیاست و جامعهشناسی و در همه اینها صاحب نظر و صاحب جایگاه شد. کتابهایش را -که بیشتر به زبان فرانسه مینوشت- به فارسی ترجمه کردند که شد کتابهای بالینی من. هنوز هم وقتهایی که حوصله دارد، از سر آداب و ادب و مهربانی مرا میپذیرد و به دیدارش میروم؛ به خانۀ باسلیقه و آراستهاش با آن کتابخانۀ عظیم و مفصلش -که به آن هم غبطه میخورم!- که یک بار هم در آتشسوزی آسیب دید و ترمیم شد؛ یا نشد. از هر دری سخن میگوییم او چونان سلطانی محتشم، با لباس منزل برازنده و فاخرش بر مبل تکیه میزند و میلمد و از گذشتهها و آدمهای گمشده میپرسد و سراغ میگیرد و وقتهایی هم با هم به ترکی صحبت میکنیم که بسیار خوب در خاطرش مانده است و اما زبانی است که یکسره دارد از خاطر من میرود، چون پس از درگذشت مادرم دیگر کسی را ندارم تا با او به ترکی صحبت کنم. وقتهایی بلند بلند می خندد و موهای انبوه سپید و تابدارش را نوازش میکند و از هرچه که میگوید دقیق میگوید، اما کماعتنا و بافاصله و از دوردست میگوید؛ انگار اهمیت و اعتبار مسائل عمده دارند رنگ میبازند و قصههای کوچک و آدمهای پراکنده، واضحتر و دقیقتر و مهمتر میشوند.
هر بار که میبینمش تنها سؤال میکنم و شوخی و قصه تعریف میکنم و میکوشم تا بخندانمش. میکوشم تا حریم و فضا و فاصلۀ میان این فیلسوف بزرگ و آن پسرک نقاش مشتاق همچنان باقی بماند و مبادا که ذرهای سعی از سوی من در میان آید تا حسی یا اشارهای از تساوی به او منتقل شود و مبادا گمان کند که من گمان میکنم، حتی در حوزهای دور و دیگر، به بزرگی اندازه و ابعاد حضور او رسیدهام. که نرسیدهام، و نخواهم رسید.
goo.gl/nv2yC2
📌از «حرف آخر» آیدین آغداشلو، انتشارات کتاب آبان، ۱۳۹۴، صفحه ۴۱۳ و ۴۱۴
@ehsanname
همیشه بزرگتر من بوده است؛ از هر نظر. او از عالیترین نمونههایی است که فرهنگ معاصر ایران حاصل داده است. همانی است که همیشه خواستهام باشم و نرسیدهام به حدش: روشنفکر تمام و کمالی که فیلسوف است و پادشاه قلمرواش، هنردوست است و هنرشناس و احاطۀ همهجانبهای دارد بر آنچه در حوزه معرفت جهان معاصر میگذرد. مثال درست همان پلی است که دو جهان شرق و غرب را میخواهد متصل کند و هر دو سو را به درستی، بیشیفتگی کورکننده یا نفرت طردکننده، میشناسد و میشناساند.
سالهاست که فیض شناختنش شامل من شده است. از همان سالهای ۱۳۳۲ به بعد که او و خواهرش «یگانه» را -که در همقافیگی با «داریوش» صدایش میکردیم «یگوش»!- در مهمانیهای خانوادگی میدیدم. داریوش ۵، ۶سالی از من بزرگتر بود و قرار بود برای ادامه تحصیل به اروپا برود که رفت و درس خواند و یگانه دورانش شد. چهرهای بینقص داشت با موهایی انبوه و تابدار که همچنان انبوه و تابدار ماند -اما چون برف، سپید.
تكبر معمول سن و موقعیت و موفقیتش را نداشت و بسیار مهربان بود و لحظاتی از مهمانی را میتوانست صرف گفتوگوی با من -گفتوگو، نه، که یاد دادن- کند و این به معنای گذشتن از خوشیهای اغواکنندۀ ضیافتی بود که به خاطر آن خود را آراسته و آماده کرده بود و من هنوز هم همچنان غبطه میخورم به مهربانی جوان مرفه و دانایی که در تاریکی باغ بزرگ شوهرخالهام، پروایی نداشت از این که ساعتی را بر روی شنهای درشت خیابانهای باریک محصور در باغچهها و درختان چنار بلند، با پسربچهای
نقاش و مشتاق قدم بزند و از نقاشی نقاشان بزرگ بگوید و نمیدانست که هرچه میگوید، برای همیشه در یاد آن پسربچه خواهد ماند و حک خواهد شد و این یکی از آن شبهایی بود که پسرک عاشق دختری شده بود از مهمانان همان مهمانی و ۴، ۵سال بزرگتر از خودش، که هیچوقت هم جرأت نمیکرد با او همکلام شود و پیش خودش قرار گذاشته بود اگر او برایش شام نکشد و نیاورد، شام نخورد -و نمیخورد هیج وقت چون دختر از این قرار و از این عاشقی خبری نداشت اصلاً!
بعدها داریوش از سوئیس -که در آنجا درس میخواند- نامۀ مفصلی نوشت برای پسرک نقاش نمایشگاهی از امپرسیونیستهای مهم -و این نامه را هنوز هم باید داشته باشم- که زیر و زبر کرد همۀ غرور نقاشانهام را که به حرفهای بودن فقط مینازیدم و کافی میانگاشتم آن را.
سالها گذشت و رشدِ مرشد و مقتدایم را که -به مانند همان دخترخانم- خبری از این مرید و مقلدش نداشت دورادور دنبال کردم و با شادمانی دیدم که چه بلندمرتبه شد و در حیطۀ مورد علاقهاش به شهرت جهانی رسید و همچنان، هر جا که با سؤالی بیپاسخمانده روبهرو میشد، دوباره تا به انتهای راه را میرفت و به هر کسی با علامه طباطبایی تا هانری کوربن، رجوع میکرد و زانوی شاگردی بر زمین میزد تا پاسخش را بیابد؛ از فلسفه و ادیان هند تا تفکر جهان شیعی و فسلفۀ کهن و معاصر غرب، از هنر و ادبیات تا تاریخ و سیاست و جامعهشناسی و در همه اینها صاحب نظر و صاحب جایگاه شد. کتابهایش را -که بیشتر به زبان فرانسه مینوشت- به فارسی ترجمه کردند که شد کتابهای بالینی من. هنوز هم وقتهایی که حوصله دارد، از سر آداب و ادب و مهربانی مرا میپذیرد و به دیدارش میروم؛ به خانۀ باسلیقه و آراستهاش با آن کتابخانۀ عظیم و مفصلش -که به آن هم غبطه میخورم!- که یک بار هم در آتشسوزی آسیب دید و ترمیم شد؛ یا نشد. از هر دری سخن میگوییم او چونان سلطانی محتشم، با لباس منزل برازنده و فاخرش بر مبل تکیه میزند و میلمد و از گذشتهها و آدمهای گمشده میپرسد و سراغ میگیرد و وقتهایی هم با هم به ترکی صحبت میکنیم که بسیار خوب در خاطرش مانده است و اما زبانی است که یکسره دارد از خاطر من میرود، چون پس از درگذشت مادرم دیگر کسی را ندارم تا با او به ترکی صحبت کنم. وقتهایی بلند بلند می خندد و موهای انبوه سپید و تابدارش را نوازش میکند و از هرچه که میگوید دقیق میگوید، اما کماعتنا و بافاصله و از دوردست میگوید؛ انگار اهمیت و اعتبار مسائل عمده دارند رنگ میبازند و قصههای کوچک و آدمهای پراکنده، واضحتر و دقیقتر و مهمتر میشوند.
هر بار که میبینمش تنها سؤال میکنم و شوخی و قصه تعریف میکنم و میکوشم تا بخندانمش. میکوشم تا حریم و فضا و فاصلۀ میان این فیلسوف بزرگ و آن پسرک نقاش مشتاق همچنان باقی بماند و مبادا که ذرهای سعی از سوی من در میان آید تا حسی یا اشارهای از تساوی به او منتقل شود و مبادا گمان کند که من گمان میکنم، حتی در حوزهای دور و دیگر، به بزرگی اندازه و ابعاد حضور او رسیدهام. که نرسیدهام، و نخواهم رسید.
goo.gl/nv2yC2
📌از «حرف آخر» آیدین آغداشلو، انتشارات کتاب آبان، ۱۳۹۴، صفحه ۴۱۳ و ۴۱۴
Forwarded from جریانـ
📝 جوان که بودم دو کتاب در نگاه من به مرگ خیلی تأثیر گذاشتند که یکی از آنها کتاب مرگ ایوان ایلیچ تولستوی بود. ایوان در این کتاب، دارد میمیرد و در فکر این است که حالا که دارد میمیرد، در زندگی چه کرده است. پیامش این که شاید عدم تناسب میان زندگی و مرگ باعث شود که به هنگام مرگ احساس غبن کنیم. شیوهٔ ریلکه در مواجهه با مرگ را نیز میتوان شیوهای قهرمانانه نامید. انسانی که با طرح مداوم مسائل و اضطرابها و مشکلات، هشیاریاش را به حد جنون میرساند و اصالت و صداقتش را تا حدی بیمارگونه بالا میبرد… کتاب دیگری که بر من تأثیر گذاشت هم کتاب شعرهایی است که ریلکه در پاریس و تحت تأثیر بودلر سروده است. ریلکه در دیوان شعرش میگوید:«خدایا به هر کس مرگِ اصیل خودش را ده، مرگی دمساز با زندگیاش» یعنی مرگِ هرکس به زیبایی زندگیاش باشد. این بهترین آرزویی است که میتوان داشت.
🎙 داریوش شایگان
#كتاب #مرگ #زندگى_اصيل
در «جریان» باشید.
@Jaryaann
🎙 داریوش شایگان
#كتاب #مرگ #زندگى_اصيل
در «جریان» باشید.
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 «حالا اگه میخوای مخت کار کنه، اینو بخون.» معرفی کتاب «آسیا در برابر غرب» داریوش شایگان توسط حمید هامون (خسرو شکیبایی) در فیلم «هامون» (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) @ehsanname
Forwarded from ایسنا (isna1)
📸استقبال از موزه ملی ایران به روایت تصویر
در نخستین روز از نوروز ۹۷، صف طولانی از حضور مسافران نوروزی و گردشگران مقابل موزه ملی ایران ایجاد شد.
http://bit.ly/2ptgW5v
@isna94
در نخستین روز از نوروز ۹۷، صف طولانی از حضور مسافران نوروزی و گردشگران مقابل موزه ملی ایران ایجاد شد.
http://bit.ly/2ptgW5v
@isna94
✍حرفهایی در وداع با شایگان
goo.gl/YCgRxi
🔹سیدعباس صالحی (وزیر ارشاد)
هویت ایرانی-شرقی در زیستبوم جهان مدرن، دغدغه جدی داریوش شایگان بود. او به خاطره ازلی پیوست، اما دل نگرانیهای او با ماست. یادش گرامی
twitter.com/S_A_Salehi/status/976739238988386304
🔹داریوش آشوری (متفکر و زبانشناس)
دوست عزیز، خبر درگذشت داریوش شایگان در بیمارستان رسید و غمگینام کرد. لطفا در هر گونه آگهی برای ختم او نام مرا هم بگذارید. در فکرم که مقالهای هم به یاد او و درباره اندیشههایش بنویسم...
t.me/bukharamag/4513
🔹علی بلوکباشی (پژوهشگر فرهنگ عامه)
جناب دهباشی عزیز، امروز از درگذشت داریوش شایگان، آن سترگ مرد دین و فلسفه آگاه شدم. افسوس اجل به او فرصت نداد تا ناگفتههای دیگر اندیشۀ تیزش را برای جامعۀ علمی-فرهنگی ما بازگوید. افسردگی شما را در اندوه از دست دادن دوست فیلسوفی که مدتها در کنارش و همصحبتش بودی، بخوبی درمییابم. تقدیر ما انسانها این است، چه میشود کرد!؟ زبانم در تسلی دادن خاطر غمگین و افسرده شما در این روزهای سال نو کوتاه است.
t.me/bukharamag/4523
🔹رسول جعفریان (مورخ)
[...] وقتی از سال شصت، مبارزه با غربزدگی جدیتر شد، این ابزار تفکر شرقی ضدغرب از دست روشنفکران ضدغرب و شرقگرا درآمد، و بخصوص وقتی در عمل، به رویههایی از سوی انقلابیون منجر شد که خیلی مورد تأیید آنها نبود، دیگر خوشآیندشان نبود. نصر فلسفیترین بود که البته بین مدرنیته و مواضعش جمع کرد و بارها هم این را گفت. فکرش ماند و خودش رفت. برخی از این طیف از دنیا رفته بودند یا رفتند و فرصت دیدن تجربه عملی افکارشان را نیافتند. اما برخی که ماندند، و یکی هم مرحوم شایگان بود، از آن ایدئولوژی که ساخته بودند و اثرش را هم گذاشته بود و حالا در اختیار دیگران قرار گرفته و لباس تازهای به آن پوشانده شده بود، اظهار پشیمانی کردند. یاد مرحوم شایگان گرامی و روانش شاد باد. خود او هم تجربهای از تجربههای جاری فکری در ایران توسعهنیافته طی چند دهه گذشته بود.
t.me/jafarian1964/11067
🔹حسن محدّثی (جامعهشناس)
از قبیله ما نبود. من ندیدم که او درد قبیله ما را فریاد کرده باشد. لاجرم، بهسختی میتوانم نسبت خود را با او تعریف کنم. به من چه خلق چه میگویند و همه از پی هم یک صدا و یک شیوه سخن میگویند! وقتی که ما همدرد نبودیم، چه نسبتی با هم داریم؟ حالا او پس از خوابی عمیق و طولانی از این جهان کوچیده است و پرسش از نسبت گریبان مرا رها نمیکند. وقتی که بیشتر میکاوم درمییابم که او اگرچه نسبتی با دردهای مردمان رنجور این دیار نداشت، امّا دل او را هم فرهنگ و معنا ربوده بود و عمری درگیر این دلربایی شیرین بود. او شاید سرخوشانه و بازیگوشانه درگیر بود و ما دردمندانه و رنجور درگیر بودیم؛ اما دستکم از این جهت درگیریِ مشترکی داشتیم و همین اشتراک در درگیری، نوعی خویشاوندی بود. پس به یک بهانه خویشاوند بودیم. لاجرم، در سوگ این خویشاوند مینشینیم و به اهالی فرهنگ و معنا تسلیت میگوییم. [...]
ibna.ir/fa/doc/note/259121/
🔹وحید یامینپور (فعال فرهنگی)
برای بسیاری از همسالهای من آسیا در برابر غرب درگاه ورود به مطالعات جدی تاریخی تمدنی بوده. هنوز هم کمتر کتابی را به حرارت و قدرت تاثیر آن سراغ دارم. روحش شاد.
twitter.com/yaminpour/status/976731393576374272
🔹عبدالجبار کاکایی (شاعر)
مرگ از جهان خاطرههایم افسونزدایی کرد. مردی که میپنداشتم همیشه هست....
instagram.com/p/BgnlfpigJeK/
🔹مهدی یزدانیخرم (داستاننویس)
و من دیگر داریوش شایگان را نخواهم دید. اولین دیدارم در آن خانۀ مملو از سرخیاش یکی دو روز بعدِ قدرت گرفتن محمود احمدینژاد بود و قبلاش هرچه بود تلفنی بود. همان روزی که به منِ غمگین از این انتخابات گفت مهاجرت دردی دوا نمیکند و حتا ممکن است جانات را هم بکاهد و اینکه ایران این فاجعه را هم پشت سر خواهد گذاشت... شایگان قوی و باشکوه زیست. نوشت، خواند، سیگار کشید و جهان را محک زد و چه چیزی از این باشکوهتر که او بود. سالها فکر ساخت، ایده داد، سفر کرد و کشف. دانش حیرتانگیزش را به رخ کشید و تجربۀ زیستهاش را روایت کرد. [...] قابی که شایگان برای ما ساخت در عینِ فروتنیاش جاهطلبانه بود و شادیساز. مملو از طربِ خواندن و دانستن. مشحونِ تاریخ ادبیات و سینما. آکنده از سعدی و حافظ و خیام. جشنی که هم دوستدارانش هم منتقدانش در آن حضور داشتند و چقدر دلتنگ آن مبلهای راحتی سرخ خانۀ ولنجک خواهم شد که مرکز جهان بودند و سیگار نیمکشیدۀ او که در زیرسیگاری طنین کلماتی را میشنید که از دهان فیلسوف خارج میشد و مینشست بر گوشِ نویسندۀ جوانی که میخواست ایران را بگذارد و برود و ماند و نرفت. دکتر شایگان من آدم مهمی نیستم ولی تمامقد به احترامتان میایستم.
instagram.com/p/Bgngw1Eh3fz/
➡️ @ehsanname
goo.gl/YCgRxi
🔹سیدعباس صالحی (وزیر ارشاد)
هویت ایرانی-شرقی در زیستبوم جهان مدرن، دغدغه جدی داریوش شایگان بود. او به خاطره ازلی پیوست، اما دل نگرانیهای او با ماست. یادش گرامی
twitter.com/S_A_Salehi/status/976739238988386304
🔹داریوش آشوری (متفکر و زبانشناس)
دوست عزیز، خبر درگذشت داریوش شایگان در بیمارستان رسید و غمگینام کرد. لطفا در هر گونه آگهی برای ختم او نام مرا هم بگذارید. در فکرم که مقالهای هم به یاد او و درباره اندیشههایش بنویسم...
t.me/bukharamag/4513
🔹علی بلوکباشی (پژوهشگر فرهنگ عامه)
جناب دهباشی عزیز، امروز از درگذشت داریوش شایگان، آن سترگ مرد دین و فلسفه آگاه شدم. افسوس اجل به او فرصت نداد تا ناگفتههای دیگر اندیشۀ تیزش را برای جامعۀ علمی-فرهنگی ما بازگوید. افسردگی شما را در اندوه از دست دادن دوست فیلسوفی که مدتها در کنارش و همصحبتش بودی، بخوبی درمییابم. تقدیر ما انسانها این است، چه میشود کرد!؟ زبانم در تسلی دادن خاطر غمگین و افسرده شما در این روزهای سال نو کوتاه است.
t.me/bukharamag/4523
🔹رسول جعفریان (مورخ)
[...] وقتی از سال شصت، مبارزه با غربزدگی جدیتر شد، این ابزار تفکر شرقی ضدغرب از دست روشنفکران ضدغرب و شرقگرا درآمد، و بخصوص وقتی در عمل، به رویههایی از سوی انقلابیون منجر شد که خیلی مورد تأیید آنها نبود، دیگر خوشآیندشان نبود. نصر فلسفیترین بود که البته بین مدرنیته و مواضعش جمع کرد و بارها هم این را گفت. فکرش ماند و خودش رفت. برخی از این طیف از دنیا رفته بودند یا رفتند و فرصت دیدن تجربه عملی افکارشان را نیافتند. اما برخی که ماندند، و یکی هم مرحوم شایگان بود، از آن ایدئولوژی که ساخته بودند و اثرش را هم گذاشته بود و حالا در اختیار دیگران قرار گرفته و لباس تازهای به آن پوشانده شده بود، اظهار پشیمانی کردند. یاد مرحوم شایگان گرامی و روانش شاد باد. خود او هم تجربهای از تجربههای جاری فکری در ایران توسعهنیافته طی چند دهه گذشته بود.
t.me/jafarian1964/11067
🔹حسن محدّثی (جامعهشناس)
از قبیله ما نبود. من ندیدم که او درد قبیله ما را فریاد کرده باشد. لاجرم، بهسختی میتوانم نسبت خود را با او تعریف کنم. به من چه خلق چه میگویند و همه از پی هم یک صدا و یک شیوه سخن میگویند! وقتی که ما همدرد نبودیم، چه نسبتی با هم داریم؟ حالا او پس از خوابی عمیق و طولانی از این جهان کوچیده است و پرسش از نسبت گریبان مرا رها نمیکند. وقتی که بیشتر میکاوم درمییابم که او اگرچه نسبتی با دردهای مردمان رنجور این دیار نداشت، امّا دل او را هم فرهنگ و معنا ربوده بود و عمری درگیر این دلربایی شیرین بود. او شاید سرخوشانه و بازیگوشانه درگیر بود و ما دردمندانه و رنجور درگیر بودیم؛ اما دستکم از این جهت درگیریِ مشترکی داشتیم و همین اشتراک در درگیری، نوعی خویشاوندی بود. پس به یک بهانه خویشاوند بودیم. لاجرم، در سوگ این خویشاوند مینشینیم و به اهالی فرهنگ و معنا تسلیت میگوییم. [...]
ibna.ir/fa/doc/note/259121/
🔹وحید یامینپور (فعال فرهنگی)
برای بسیاری از همسالهای من آسیا در برابر غرب درگاه ورود به مطالعات جدی تاریخی تمدنی بوده. هنوز هم کمتر کتابی را به حرارت و قدرت تاثیر آن سراغ دارم. روحش شاد.
twitter.com/yaminpour/status/976731393576374272
🔹عبدالجبار کاکایی (شاعر)
مرگ از جهان خاطرههایم افسونزدایی کرد. مردی که میپنداشتم همیشه هست....
instagram.com/p/BgnlfpigJeK/
🔹مهدی یزدانیخرم (داستاننویس)
و من دیگر داریوش شایگان را نخواهم دید. اولین دیدارم در آن خانۀ مملو از سرخیاش یکی دو روز بعدِ قدرت گرفتن محمود احمدینژاد بود و قبلاش هرچه بود تلفنی بود. همان روزی که به منِ غمگین از این انتخابات گفت مهاجرت دردی دوا نمیکند و حتا ممکن است جانات را هم بکاهد و اینکه ایران این فاجعه را هم پشت سر خواهد گذاشت... شایگان قوی و باشکوه زیست. نوشت، خواند، سیگار کشید و جهان را محک زد و چه چیزی از این باشکوهتر که او بود. سالها فکر ساخت، ایده داد، سفر کرد و کشف. دانش حیرتانگیزش را به رخ کشید و تجربۀ زیستهاش را روایت کرد. [...] قابی که شایگان برای ما ساخت در عینِ فروتنیاش جاهطلبانه بود و شادیساز. مملو از طربِ خواندن و دانستن. مشحونِ تاریخ ادبیات و سینما. آکنده از سعدی و حافظ و خیام. جشنی که هم دوستدارانش هم منتقدانش در آن حضور داشتند و چقدر دلتنگ آن مبلهای راحتی سرخ خانۀ ولنجک خواهم شد که مرکز جهان بودند و سیگار نیمکشیدۀ او که در زیرسیگاری طنین کلماتی را میشنید که از دهان فیلسوف خارج میشد و مینشست بر گوشِ نویسندۀ جوانی که میخواست ایران را بگذارد و برود و ماند و نرفت. دکتر شایگان من آدم مهمی نیستم ولی تمامقد به احترامتان میایستم.
instagram.com/p/Bgngw1Eh3fz/
➡️ @ehsanname
Forwarded from تاریخ معاصر علوم پزشکی در ایران
داریوش شایگان(۱۳۹۷-۱۳۱۳) در میان اساتید گروه ادبیات و فرهنگ باستانی دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۷-دین و فکر در هند، ادبیات سانسکریت و افسانه های آریایی ( هر درس ۲ واحد) را او تدریس می کرده است.
🔺آیا ترامپ به کورش و داریوش علاقه دارد؟
@ehsanname
دونالد ترامپ علیرغم مواضع ضدایرانیاش، هم سال گذشته و هم امسال پیام نوروزی داده. جالب اینجاست که او در پیام پارسالش از کورش هخامنشی و امسال از داریوش کبیر نقل قول کرده (هرچند نقل قولش از کورش جعلی بود. اینجا: t.me/ehsanname/1411). اما واقعاً دلیل علاقۀ ترامپ به شاهان هخامنشی چیست؟ آن هم داریوش که اولین پادشاهی است که به سمت یونان لشگر کشید و جنگهای معروفِ ایران و یونان را آغاز کرد.
تحلیلی که سال گذشته گاردین از ماجرای آوردن نام کورش منتشر کرد، نشان میدهد که داستان به ایران باستان ربطی ندارد و ریشۀ آن به کتاب مقدسِ یهودیان یعنی عهد عتیق میرسد:
📌 theguardian.com/commentisfree/2017/mar/23/cyrus-prophecy-evangelical-support-donald-trump
در عهد عتیق ۱۹بار اسم کورش و ۲۵بار اسم داریوش (با عنوان «داریوش مادی»، از قوم ماد) آمده است. چرا که کورش یهودیان را از اسارتِ بابِلی نجات داد و آنها را که توسط بختنصر اسیر شده بودند، به وطن خودشان در فلسطین برگرداند (آقای روحانی در سخنرانی امسالش در سازمان ملل به این واقعه اشاره کرد). داریوش هم به کارگزارانش دستوراتی برای تسهیل در اسکان آنها داد. یکی از مفصلترین موارد اشاره به کورش که از فرمان خدا خطاب به کورش میگوید، باب ۴۵ از کتابِ اشعیاء (یکی از دفترهای تشکیلدهنده عهد عتیق) است. ترامپ هم که ۴۵مین رئیسجمهور آمریکاست و دیگر هیچی! امر بر او و طرفدارهای دوآتشهاش مشتبه شده که ترامپ منجیِ یهودیان در عصر جدید است. بفرمایید، سفارت آمریکا را هم برد به بیتالمقدس!
@ehsanname
دونالد ترامپ علیرغم مواضع ضدایرانیاش، هم سال گذشته و هم امسال پیام نوروزی داده. جالب اینجاست که او در پیام پارسالش از کورش هخامنشی و امسال از داریوش کبیر نقل قول کرده (هرچند نقل قولش از کورش جعلی بود. اینجا: t.me/ehsanname/1411). اما واقعاً دلیل علاقۀ ترامپ به شاهان هخامنشی چیست؟ آن هم داریوش که اولین پادشاهی است که به سمت یونان لشگر کشید و جنگهای معروفِ ایران و یونان را آغاز کرد.
تحلیلی که سال گذشته گاردین از ماجرای آوردن نام کورش منتشر کرد، نشان میدهد که داستان به ایران باستان ربطی ندارد و ریشۀ آن به کتاب مقدسِ یهودیان یعنی عهد عتیق میرسد:
📌 theguardian.com/commentisfree/2017/mar/23/cyrus-prophecy-evangelical-support-donald-trump
در عهد عتیق ۱۹بار اسم کورش و ۲۵بار اسم داریوش (با عنوان «داریوش مادی»، از قوم ماد) آمده است. چرا که کورش یهودیان را از اسارتِ بابِلی نجات داد و آنها را که توسط بختنصر اسیر شده بودند، به وطن خودشان در فلسطین برگرداند (آقای روحانی در سخنرانی امسالش در سازمان ملل به این واقعه اشاره کرد). داریوش هم به کارگزارانش دستوراتی برای تسهیل در اسکان آنها داد. یکی از مفصلترین موارد اشاره به کورش که از فرمان خدا خطاب به کورش میگوید، باب ۴۵ از کتابِ اشعیاء (یکی از دفترهای تشکیلدهنده عهد عتیق) است. ترامپ هم که ۴۵مین رئیسجمهور آمریکاست و دیگر هیچی! امر بر او و طرفدارهای دوآتشهاش مشتبه شده که ترامپ منجیِ یهودیان در عصر جدید است. بفرمایید، سفارت آمریکا را هم برد به بیتالمقدس!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 سهراب سپهری، داریوش مهرجویی، ابراهیم گلستان و داریوش شایگان در پیکنیک - این تصاویر بیصدا برای دهه ۵۰ و بخشی از مستند «مهرجویی، کارنامه چهل ساله» (مانی حقیقی، ۱۳۸۸) است @ehsanname
📸 ارطغرول ساغلام، سرمربی تیم تراکتورسازی، در تمرین دیروز تیمش به بازیکنان کتاب عیدی داد؛ کتابهایی دربارۀ فوتبال و خاطرات فوتبالیستها و مربیان @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹روایت #احمدرضا_احمدی از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نسل هنرمندان متولد ۱۳۱۹
@ehsanname
📌از سری دیدارهای نوروزی کانال ادبیات ایرانی با چهرهها
@adabiatirani
@ehsanname
📌از سری دیدارهای نوروزی کانال ادبیات ایرانی با چهرهها
@adabiatirani
🔸ژول گابریل وِرن، نویسندهای که خیلی از ما خواندن را با رمانهای او شروع کردیم، در روزی مثل امروز ( ۲۴ مارس ۱۹۰۵) درگذشت. این پوستر تبلیغاتی در ۱۸۸۹ آثار ژول ورن را معرفی کرده است @ehsanname