📸 ایسنا ۱۰۰ عکس منتخبش در سال ۹۶ را منتشر و به نوعی سال را مرور کرده. اینجا ببینید:
www.isna.ir/photo/96122915448/
www.isna.ir/photo/96122915448/
✅مهمترین اتفاقات ادبی ۱۳۹۶ به انتخاب ایبنا
@ehsanname
🔹درگذشت علیاشرف درویشیان، کورش اسدی، مدیا کاشیگر، کیومرث منشیزاده، فیروز زنوزیجلالی
🔸راهاندازی پایگاههای نقد شعر و نقد داستان
🔹داریوش شایگان به کما رفت
🔸انتشار مثنوی معنوی تصحیح محمدعلی موحد
🔹نخستین جشنواره ملی شعر جامعه پزشکی
🔸تشکیل انجمن صنفی داستاننویسان تهران
🔹جایزههای ادبی و حواشی آن
🔸صف خرید کتاب
📌 www.ibna.ir/fa/doc/report/259056/
@ehsanname
🔹درگذشت علیاشرف درویشیان، کورش اسدی، مدیا کاشیگر، کیومرث منشیزاده، فیروز زنوزیجلالی
🔸راهاندازی پایگاههای نقد شعر و نقد داستان
🔹داریوش شایگان به کما رفت
🔸انتشار مثنوی معنوی تصحیح محمدعلی موحد
🔹نخستین جشنواره ملی شعر جامعه پزشکی
🔸تشکیل انجمن صنفی داستاننویسان تهران
🔹جایزههای ادبی و حواشی آن
🔸صف خرید کتاب
📌 www.ibna.ir/fa/doc/report/259056/
احساننامه
🔸در ادامه همان ماجرای خالهزنکی @ehsanname آیا تد هیوز ایدههای شاعرانهاش را از روی دست زنش میدزدید و سیلویا پلات آخر از دست او دق کرد و مرد؟ یا این هیوز بود که چنین همسر دیوانهای را تحمل میکرد و شعرش را به پای مورد اشتباهی ریخت؟ مساله، این است! goo.gl/KTP8MK…
🔹حراج یک زندگی
@ehsanname
امروز (۲۰ مارس) یادگارهای یکی از معروفترین زوجهای تاریخ ادبیات در لندن به حراج گذاشته میشود: حدود ۳۰۰ کتاب کمیاب، دستنوشته و اموال شخصی سیلویا پلات و همسرش، تد هیوز. فریدا هیوز، دختر پلات، این آثار را دارد میفروشد.
goo.gl/DiaeLz
ماشین تایپ محبوبِ سیلویا پلات، نسخۀ اول تنها رمان پلات یعنی «حباب شیشه»، لغتنامه آکسفوردی که توسط پلات و هیوز امضا شده و نام فرزندانشان به همراه تاریخ تولدشان در صفحه اول آن ثبت شده، کیف پول پلات به همراه ۷ کارت مختلف شناسایی، رانندگی و کتابخانه، میز تحریر، کتاب آشپزی موردعلاقه شاعر آمریکایی از مواردی است که در مقابل دیدگان علاقهمندان به مناقصه گذاشته میشود.
تد هیوز (۱۹۳۰-۱۹۹۸) و سیلویا پلات (۱۹۳۲-۱۹۶۳) دو شاعر معروف انگلیسیزبان هستند. منتقدها تد هیوز را شاعری همسطح ویلیام بلیک و تی. اس. الیوت میدانند و لقب «ملک الشعرا»یی انگلستان را داشت، سیلویا پلات هم به خاطر شعرهایش جایزه پولیتزر گرفت (البته بعد از مرگش و در ۱۹۸۲)، اما شهرت اصلی آنها به خاطر چیز دیگری است: به خاطر ازدواج فاجعهبارشان که با عشق شروع و با خودکشی پلات با گاز آشپزخانه یک سال بعد از طلاق منجر شد. این زوج ادبی موضوع شایعات زرد و البته بحثهای فمینیستی بوده و هر از چندی، خبر کشف یک نامه یا دستنویس تازه از این زوج نابغه، به صدر اخبار ادبی میرود.
خبر حراج را اینجا بخوانید👇
https://www.theguardian.com/books/2018/jan/23/collection-of-sylvia-plaths-possessions-to-be-sold-at-auction
🔻یکی از موارد حراج، کتاب «ارباب حلقهها» چاپ اولی است که هیوز به پلات هدیه داده بود
@ehsanname
امروز (۲۰ مارس) یادگارهای یکی از معروفترین زوجهای تاریخ ادبیات در لندن به حراج گذاشته میشود: حدود ۳۰۰ کتاب کمیاب، دستنوشته و اموال شخصی سیلویا پلات و همسرش، تد هیوز. فریدا هیوز، دختر پلات، این آثار را دارد میفروشد.
goo.gl/DiaeLz
ماشین تایپ محبوبِ سیلویا پلات، نسخۀ اول تنها رمان پلات یعنی «حباب شیشه»، لغتنامه آکسفوردی که توسط پلات و هیوز امضا شده و نام فرزندانشان به همراه تاریخ تولدشان در صفحه اول آن ثبت شده، کیف پول پلات به همراه ۷ کارت مختلف شناسایی، رانندگی و کتابخانه، میز تحریر، کتاب آشپزی موردعلاقه شاعر آمریکایی از مواردی است که در مقابل دیدگان علاقهمندان به مناقصه گذاشته میشود.
تد هیوز (۱۹۳۰-۱۹۹۸) و سیلویا پلات (۱۹۳۲-۱۹۶۳) دو شاعر معروف انگلیسیزبان هستند. منتقدها تد هیوز را شاعری همسطح ویلیام بلیک و تی. اس. الیوت میدانند و لقب «ملک الشعرا»یی انگلستان را داشت، سیلویا پلات هم به خاطر شعرهایش جایزه پولیتزر گرفت (البته بعد از مرگش و در ۱۹۸۲)، اما شهرت اصلی آنها به خاطر چیز دیگری است: به خاطر ازدواج فاجعهبارشان که با عشق شروع و با خودکشی پلات با گاز آشپزخانه یک سال بعد از طلاق منجر شد. این زوج ادبی موضوع شایعات زرد و البته بحثهای فمینیستی بوده و هر از چندی، خبر کشف یک نامه یا دستنویس تازه از این زوج نابغه، به صدر اخبار ادبی میرود.
خبر حراج را اینجا بخوانید👇
https://www.theguardian.com/books/2018/jan/23/collection-of-sylvia-plaths-possessions-to-be-sold-at-auction
🔻یکی از موارد حراج، کتاب «ارباب حلقهها» چاپ اولی است که هیوز به پلات هدیه داده بود
Forwarded from Bukharamag
هو الباقی
سرانجام استاد دکتر داریوش شایگان در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان فیروز گر در ساعت هفت ونیم بامداد امروز دوم فروردین دار فانی را وداع گفتند. مراسم تشیبع و بدرقه متعاقبا اعلام خواهد شد.
سرانجام استاد دکتر داریوش شایگان در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستان فیروز گر در ساعت هفت ونیم بامداد امروز دوم فروردین دار فانی را وداع گفتند. مراسم تشیبع و بدرقه متعاقبا اعلام خواهد شد.
🔹داریوش شایگان، از آدمحسابیهای روزگار ما، امروز صبح درگذشت. یکی از بهترین نوشتهها دربارۀ او یادداشتی است از یک استاد دیگر: آیدین آغداشلو👇
@ehsanname
همیشه بزرگتر من بوده است؛ از هر نظر. او از عالیترین نمونههایی است که فرهنگ معاصر ایران حاصل داده است. همانی است که همیشه خواستهام باشم و نرسیدهام به حدش: روشنفکر تمام و کمالی که فیلسوف است و پادشاه قلمرواش، هنردوست است و هنرشناس و احاطۀ همهجانبهای دارد بر آنچه در حوزه معرفت جهان معاصر میگذرد. مثال درست همان پلی است که دو جهان شرق و غرب را میخواهد متصل کند و هر دو سو را به درستی، بیشیفتگی کورکننده یا نفرت طردکننده، میشناسد و میشناساند.
سالهاست که فیض شناختنش شامل من شده است. از همان سالهای ۱۳۳۲ به بعد که او و خواهرش «یگانه» را -که در همقافیگی با «داریوش» صدایش میکردیم «یگوش»!- در مهمانیهای خانوادگی میدیدم. داریوش ۵، ۶سالی از من بزرگتر بود و قرار بود برای ادامه تحصیل به اروپا برود که رفت و درس خواند و یگانه دورانش شد. چهرهای بینقص داشت با موهایی انبوه و تابدار که همچنان انبوه و تابدار ماند -اما چون برف، سپید.
تكبر معمول سن و موقعیت و موفقیتش را نداشت و بسیار مهربان بود و لحظاتی از مهمانی را میتوانست صرف گفتوگوی با من -گفتوگو، نه، که یاد دادن- کند و این به معنای گذشتن از خوشیهای اغواکنندۀ ضیافتی بود که به خاطر آن خود را آراسته و آماده کرده بود و من هنوز هم همچنان غبطه میخورم به مهربانی جوان مرفه و دانایی که در تاریکی باغ بزرگ شوهرخالهام، پروایی نداشت از این که ساعتی را بر روی شنهای درشت خیابانهای باریک محصور در باغچهها و درختان چنار بلند، با پسربچهای
نقاش و مشتاق قدم بزند و از نقاشی نقاشان بزرگ بگوید و نمیدانست که هرچه میگوید، برای همیشه در یاد آن پسربچه خواهد ماند و حک خواهد شد و این یکی از آن شبهایی بود که پسرک عاشق دختری شده بود از مهمانان همان مهمانی و ۴، ۵سال بزرگتر از خودش، که هیچوقت هم جرأت نمیکرد با او همکلام شود و پیش خودش قرار گذاشته بود اگر او برایش شام نکشد و نیاورد، شام نخورد -و نمیخورد هیج وقت چون دختر از این قرار و از این عاشقی خبری نداشت اصلاً!
بعدها داریوش از سوئیس -که در آنجا درس میخواند- نامۀ مفصلی نوشت برای پسرک نقاش نمایشگاهی از امپرسیونیستهای مهم -و این نامه را هنوز هم باید داشته باشم- که زیر و زبر کرد همۀ غرور نقاشانهام را که به حرفهای بودن فقط مینازیدم و کافی میانگاشتم آن را.
سالها گذشت و رشدِ مرشد و مقتدایم را که -به مانند همان دخترخانم- خبری از این مرید و مقلدش نداشت دورادور دنبال کردم و با شادمانی دیدم که چه بلندمرتبه شد و در حیطۀ مورد علاقهاش به شهرت جهانی رسید و همچنان، هر جا که با سؤالی بیپاسخمانده روبهرو میشد، دوباره تا به انتهای راه را میرفت و به هر کسی با علامه طباطبایی تا هانری کوربن، رجوع میکرد و زانوی شاگردی بر زمین میزد تا پاسخش را بیابد؛ از فلسفه و ادیان هند تا تفکر جهان شیعی و فسلفۀ کهن و معاصر غرب، از هنر و ادبیات تا تاریخ و سیاست و جامعهشناسی و در همه اینها صاحب نظر و صاحب جایگاه شد. کتابهایش را -که بیشتر به زبان فرانسه مینوشت- به فارسی ترجمه کردند که شد کتابهای بالینی من. هنوز هم وقتهایی که حوصله دارد، از سر آداب و ادب و مهربانی مرا میپذیرد و به دیدارش میروم؛ به خانۀ باسلیقه و آراستهاش با آن کتابخانۀ عظیم و مفصلش -که به آن هم غبطه میخورم!- که یک بار هم در آتشسوزی آسیب دید و ترمیم شد؛ یا نشد. از هر دری سخن میگوییم او چونان سلطانی محتشم، با لباس منزل برازنده و فاخرش بر مبل تکیه میزند و میلمد و از گذشتهها و آدمهای گمشده میپرسد و سراغ میگیرد و وقتهایی هم با هم به ترکی صحبت میکنیم که بسیار خوب در خاطرش مانده است و اما زبانی است که یکسره دارد از خاطر من میرود، چون پس از درگذشت مادرم دیگر کسی را ندارم تا با او به ترکی صحبت کنم. وقتهایی بلند بلند می خندد و موهای انبوه سپید و تابدارش را نوازش میکند و از هرچه که میگوید دقیق میگوید، اما کماعتنا و بافاصله و از دوردست میگوید؛ انگار اهمیت و اعتبار مسائل عمده دارند رنگ میبازند و قصههای کوچک و آدمهای پراکنده، واضحتر و دقیقتر و مهمتر میشوند.
هر بار که میبینمش تنها سؤال میکنم و شوخی و قصه تعریف میکنم و میکوشم تا بخندانمش. میکوشم تا حریم و فضا و فاصلۀ میان این فیلسوف بزرگ و آن پسرک نقاش مشتاق همچنان باقی بماند و مبادا که ذرهای سعی از سوی من در میان آید تا حسی یا اشارهای از تساوی به او منتقل شود و مبادا گمان کند که من گمان میکنم، حتی در حوزهای دور و دیگر، به بزرگی اندازه و ابعاد حضور او رسیدهام. که نرسیدهام، و نخواهم رسید.
goo.gl/nv2yC2
📌از «حرف آخر» آیدین آغداشلو، انتشارات کتاب آبان، ۱۳۹۴، صفحه ۴۱۳ و ۴۱۴
@ehsanname
همیشه بزرگتر من بوده است؛ از هر نظر. او از عالیترین نمونههایی است که فرهنگ معاصر ایران حاصل داده است. همانی است که همیشه خواستهام باشم و نرسیدهام به حدش: روشنفکر تمام و کمالی که فیلسوف است و پادشاه قلمرواش، هنردوست است و هنرشناس و احاطۀ همهجانبهای دارد بر آنچه در حوزه معرفت جهان معاصر میگذرد. مثال درست همان پلی است که دو جهان شرق و غرب را میخواهد متصل کند و هر دو سو را به درستی، بیشیفتگی کورکننده یا نفرت طردکننده، میشناسد و میشناساند.
سالهاست که فیض شناختنش شامل من شده است. از همان سالهای ۱۳۳۲ به بعد که او و خواهرش «یگانه» را -که در همقافیگی با «داریوش» صدایش میکردیم «یگوش»!- در مهمانیهای خانوادگی میدیدم. داریوش ۵، ۶سالی از من بزرگتر بود و قرار بود برای ادامه تحصیل به اروپا برود که رفت و درس خواند و یگانه دورانش شد. چهرهای بینقص داشت با موهایی انبوه و تابدار که همچنان انبوه و تابدار ماند -اما چون برف، سپید.
تكبر معمول سن و موقعیت و موفقیتش را نداشت و بسیار مهربان بود و لحظاتی از مهمانی را میتوانست صرف گفتوگوی با من -گفتوگو، نه، که یاد دادن- کند و این به معنای گذشتن از خوشیهای اغواکنندۀ ضیافتی بود که به خاطر آن خود را آراسته و آماده کرده بود و من هنوز هم همچنان غبطه میخورم به مهربانی جوان مرفه و دانایی که در تاریکی باغ بزرگ شوهرخالهام، پروایی نداشت از این که ساعتی را بر روی شنهای درشت خیابانهای باریک محصور در باغچهها و درختان چنار بلند، با پسربچهای
نقاش و مشتاق قدم بزند و از نقاشی نقاشان بزرگ بگوید و نمیدانست که هرچه میگوید، برای همیشه در یاد آن پسربچه خواهد ماند و حک خواهد شد و این یکی از آن شبهایی بود که پسرک عاشق دختری شده بود از مهمانان همان مهمانی و ۴، ۵سال بزرگتر از خودش، که هیچوقت هم جرأت نمیکرد با او همکلام شود و پیش خودش قرار گذاشته بود اگر او برایش شام نکشد و نیاورد، شام نخورد -و نمیخورد هیج وقت چون دختر از این قرار و از این عاشقی خبری نداشت اصلاً!
بعدها داریوش از سوئیس -که در آنجا درس میخواند- نامۀ مفصلی نوشت برای پسرک نقاش نمایشگاهی از امپرسیونیستهای مهم -و این نامه را هنوز هم باید داشته باشم- که زیر و زبر کرد همۀ غرور نقاشانهام را که به حرفهای بودن فقط مینازیدم و کافی میانگاشتم آن را.
سالها گذشت و رشدِ مرشد و مقتدایم را که -به مانند همان دخترخانم- خبری از این مرید و مقلدش نداشت دورادور دنبال کردم و با شادمانی دیدم که چه بلندمرتبه شد و در حیطۀ مورد علاقهاش به شهرت جهانی رسید و همچنان، هر جا که با سؤالی بیپاسخمانده روبهرو میشد، دوباره تا به انتهای راه را میرفت و به هر کسی با علامه طباطبایی تا هانری کوربن، رجوع میکرد و زانوی شاگردی بر زمین میزد تا پاسخش را بیابد؛ از فلسفه و ادیان هند تا تفکر جهان شیعی و فسلفۀ کهن و معاصر غرب، از هنر و ادبیات تا تاریخ و سیاست و جامعهشناسی و در همه اینها صاحب نظر و صاحب جایگاه شد. کتابهایش را -که بیشتر به زبان فرانسه مینوشت- به فارسی ترجمه کردند که شد کتابهای بالینی من. هنوز هم وقتهایی که حوصله دارد، از سر آداب و ادب و مهربانی مرا میپذیرد و به دیدارش میروم؛ به خانۀ باسلیقه و آراستهاش با آن کتابخانۀ عظیم و مفصلش -که به آن هم غبطه میخورم!- که یک بار هم در آتشسوزی آسیب دید و ترمیم شد؛ یا نشد. از هر دری سخن میگوییم او چونان سلطانی محتشم، با لباس منزل برازنده و فاخرش بر مبل تکیه میزند و میلمد و از گذشتهها و آدمهای گمشده میپرسد و سراغ میگیرد و وقتهایی هم با هم به ترکی صحبت میکنیم که بسیار خوب در خاطرش مانده است و اما زبانی است که یکسره دارد از خاطر من میرود، چون پس از درگذشت مادرم دیگر کسی را ندارم تا با او به ترکی صحبت کنم. وقتهایی بلند بلند می خندد و موهای انبوه سپید و تابدارش را نوازش میکند و از هرچه که میگوید دقیق میگوید، اما کماعتنا و بافاصله و از دوردست میگوید؛ انگار اهمیت و اعتبار مسائل عمده دارند رنگ میبازند و قصههای کوچک و آدمهای پراکنده، واضحتر و دقیقتر و مهمتر میشوند.
هر بار که میبینمش تنها سؤال میکنم و شوخی و قصه تعریف میکنم و میکوشم تا بخندانمش. میکوشم تا حریم و فضا و فاصلۀ میان این فیلسوف بزرگ و آن پسرک نقاش مشتاق همچنان باقی بماند و مبادا که ذرهای سعی از سوی من در میان آید تا حسی یا اشارهای از تساوی به او منتقل شود و مبادا گمان کند که من گمان میکنم، حتی در حوزهای دور و دیگر، به بزرگی اندازه و ابعاد حضور او رسیدهام. که نرسیدهام، و نخواهم رسید.
goo.gl/nv2yC2
📌از «حرف آخر» آیدین آغداشلو، انتشارات کتاب آبان، ۱۳۹۴، صفحه ۴۱۳ و ۴۱۴
Forwarded from جریانـ
📝 جوان که بودم دو کتاب در نگاه من به مرگ خیلی تأثیر گذاشتند که یکی از آنها کتاب مرگ ایوان ایلیچ تولستوی بود. ایوان در این کتاب، دارد میمیرد و در فکر این است که حالا که دارد میمیرد، در زندگی چه کرده است. پیامش این که شاید عدم تناسب میان زندگی و مرگ باعث شود که به هنگام مرگ احساس غبن کنیم. شیوهٔ ریلکه در مواجهه با مرگ را نیز میتوان شیوهای قهرمانانه نامید. انسانی که با طرح مداوم مسائل و اضطرابها و مشکلات، هشیاریاش را به حد جنون میرساند و اصالت و صداقتش را تا حدی بیمارگونه بالا میبرد… کتاب دیگری که بر من تأثیر گذاشت هم کتاب شعرهایی است که ریلکه در پاریس و تحت تأثیر بودلر سروده است. ریلکه در دیوان شعرش میگوید:«خدایا به هر کس مرگِ اصیل خودش را ده، مرگی دمساز با زندگیاش» یعنی مرگِ هرکس به زیبایی زندگیاش باشد. این بهترین آرزویی است که میتوان داشت.
🎙 داریوش شایگان
#كتاب #مرگ #زندگى_اصيل
در «جریان» باشید.
@Jaryaann
🎙 داریوش شایگان
#كتاب #مرگ #زندگى_اصيل
در «جریان» باشید.
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 «حالا اگه میخوای مخت کار کنه، اینو بخون.» معرفی کتاب «آسیا در برابر غرب» داریوش شایگان توسط حمید هامون (خسرو شکیبایی) در فیلم «هامون» (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) @ehsanname
Forwarded from ایسنا (isna1)
📸استقبال از موزه ملی ایران به روایت تصویر
در نخستین روز از نوروز ۹۷، صف طولانی از حضور مسافران نوروزی و گردشگران مقابل موزه ملی ایران ایجاد شد.
http://bit.ly/2ptgW5v
@isna94
در نخستین روز از نوروز ۹۷، صف طولانی از حضور مسافران نوروزی و گردشگران مقابل موزه ملی ایران ایجاد شد.
http://bit.ly/2ptgW5v
@isna94
✍حرفهایی در وداع با شایگان
goo.gl/YCgRxi
🔹سیدعباس صالحی (وزیر ارشاد)
هویت ایرانی-شرقی در زیستبوم جهان مدرن، دغدغه جدی داریوش شایگان بود. او به خاطره ازلی پیوست، اما دل نگرانیهای او با ماست. یادش گرامی
twitter.com/S_A_Salehi/status/976739238988386304
🔹داریوش آشوری (متفکر و زبانشناس)
دوست عزیز، خبر درگذشت داریوش شایگان در بیمارستان رسید و غمگینام کرد. لطفا در هر گونه آگهی برای ختم او نام مرا هم بگذارید. در فکرم که مقالهای هم به یاد او و درباره اندیشههایش بنویسم...
t.me/bukharamag/4513
🔹علی بلوکباشی (پژوهشگر فرهنگ عامه)
جناب دهباشی عزیز، امروز از درگذشت داریوش شایگان، آن سترگ مرد دین و فلسفه آگاه شدم. افسوس اجل به او فرصت نداد تا ناگفتههای دیگر اندیشۀ تیزش را برای جامعۀ علمی-فرهنگی ما بازگوید. افسردگی شما را در اندوه از دست دادن دوست فیلسوفی که مدتها در کنارش و همصحبتش بودی، بخوبی درمییابم. تقدیر ما انسانها این است، چه میشود کرد!؟ زبانم در تسلی دادن خاطر غمگین و افسرده شما در این روزهای سال نو کوتاه است.
t.me/bukharamag/4523
🔹رسول جعفریان (مورخ)
[...] وقتی از سال شصت، مبارزه با غربزدگی جدیتر شد، این ابزار تفکر شرقی ضدغرب از دست روشنفکران ضدغرب و شرقگرا درآمد، و بخصوص وقتی در عمل، به رویههایی از سوی انقلابیون منجر شد که خیلی مورد تأیید آنها نبود، دیگر خوشآیندشان نبود. نصر فلسفیترین بود که البته بین مدرنیته و مواضعش جمع کرد و بارها هم این را گفت. فکرش ماند و خودش رفت. برخی از این طیف از دنیا رفته بودند یا رفتند و فرصت دیدن تجربه عملی افکارشان را نیافتند. اما برخی که ماندند، و یکی هم مرحوم شایگان بود، از آن ایدئولوژی که ساخته بودند و اثرش را هم گذاشته بود و حالا در اختیار دیگران قرار گرفته و لباس تازهای به آن پوشانده شده بود، اظهار پشیمانی کردند. یاد مرحوم شایگان گرامی و روانش شاد باد. خود او هم تجربهای از تجربههای جاری فکری در ایران توسعهنیافته طی چند دهه گذشته بود.
t.me/jafarian1964/11067
🔹حسن محدّثی (جامعهشناس)
از قبیله ما نبود. من ندیدم که او درد قبیله ما را فریاد کرده باشد. لاجرم، بهسختی میتوانم نسبت خود را با او تعریف کنم. به من چه خلق چه میگویند و همه از پی هم یک صدا و یک شیوه سخن میگویند! وقتی که ما همدرد نبودیم، چه نسبتی با هم داریم؟ حالا او پس از خوابی عمیق و طولانی از این جهان کوچیده است و پرسش از نسبت گریبان مرا رها نمیکند. وقتی که بیشتر میکاوم درمییابم که او اگرچه نسبتی با دردهای مردمان رنجور این دیار نداشت، امّا دل او را هم فرهنگ و معنا ربوده بود و عمری درگیر این دلربایی شیرین بود. او شاید سرخوشانه و بازیگوشانه درگیر بود و ما دردمندانه و رنجور درگیر بودیم؛ اما دستکم از این جهت درگیریِ مشترکی داشتیم و همین اشتراک در درگیری، نوعی خویشاوندی بود. پس به یک بهانه خویشاوند بودیم. لاجرم، در سوگ این خویشاوند مینشینیم و به اهالی فرهنگ و معنا تسلیت میگوییم. [...]
ibna.ir/fa/doc/note/259121/
🔹وحید یامینپور (فعال فرهنگی)
برای بسیاری از همسالهای من آسیا در برابر غرب درگاه ورود به مطالعات جدی تاریخی تمدنی بوده. هنوز هم کمتر کتابی را به حرارت و قدرت تاثیر آن سراغ دارم. روحش شاد.
twitter.com/yaminpour/status/976731393576374272
🔹عبدالجبار کاکایی (شاعر)
مرگ از جهان خاطرههایم افسونزدایی کرد. مردی که میپنداشتم همیشه هست....
instagram.com/p/BgnlfpigJeK/
🔹مهدی یزدانیخرم (داستاننویس)
و من دیگر داریوش شایگان را نخواهم دید. اولین دیدارم در آن خانۀ مملو از سرخیاش یکی دو روز بعدِ قدرت گرفتن محمود احمدینژاد بود و قبلاش هرچه بود تلفنی بود. همان روزی که به منِ غمگین از این انتخابات گفت مهاجرت دردی دوا نمیکند و حتا ممکن است جانات را هم بکاهد و اینکه ایران این فاجعه را هم پشت سر خواهد گذاشت... شایگان قوی و باشکوه زیست. نوشت، خواند، سیگار کشید و جهان را محک زد و چه چیزی از این باشکوهتر که او بود. سالها فکر ساخت، ایده داد، سفر کرد و کشف. دانش حیرتانگیزش را به رخ کشید و تجربۀ زیستهاش را روایت کرد. [...] قابی که شایگان برای ما ساخت در عینِ فروتنیاش جاهطلبانه بود و شادیساز. مملو از طربِ خواندن و دانستن. مشحونِ تاریخ ادبیات و سینما. آکنده از سعدی و حافظ و خیام. جشنی که هم دوستدارانش هم منتقدانش در آن حضور داشتند و چقدر دلتنگ آن مبلهای راحتی سرخ خانۀ ولنجک خواهم شد که مرکز جهان بودند و سیگار نیمکشیدۀ او که در زیرسیگاری طنین کلماتی را میشنید که از دهان فیلسوف خارج میشد و مینشست بر گوشِ نویسندۀ جوانی که میخواست ایران را بگذارد و برود و ماند و نرفت. دکتر شایگان من آدم مهمی نیستم ولی تمامقد به احترامتان میایستم.
instagram.com/p/Bgngw1Eh3fz/
➡️ @ehsanname
goo.gl/YCgRxi
🔹سیدعباس صالحی (وزیر ارشاد)
هویت ایرانی-شرقی در زیستبوم جهان مدرن، دغدغه جدی داریوش شایگان بود. او به خاطره ازلی پیوست، اما دل نگرانیهای او با ماست. یادش گرامی
twitter.com/S_A_Salehi/status/976739238988386304
🔹داریوش آشوری (متفکر و زبانشناس)
دوست عزیز، خبر درگذشت داریوش شایگان در بیمارستان رسید و غمگینام کرد. لطفا در هر گونه آگهی برای ختم او نام مرا هم بگذارید. در فکرم که مقالهای هم به یاد او و درباره اندیشههایش بنویسم...
t.me/bukharamag/4513
🔹علی بلوکباشی (پژوهشگر فرهنگ عامه)
جناب دهباشی عزیز، امروز از درگذشت داریوش شایگان، آن سترگ مرد دین و فلسفه آگاه شدم. افسوس اجل به او فرصت نداد تا ناگفتههای دیگر اندیشۀ تیزش را برای جامعۀ علمی-فرهنگی ما بازگوید. افسردگی شما را در اندوه از دست دادن دوست فیلسوفی که مدتها در کنارش و همصحبتش بودی، بخوبی درمییابم. تقدیر ما انسانها این است، چه میشود کرد!؟ زبانم در تسلی دادن خاطر غمگین و افسرده شما در این روزهای سال نو کوتاه است.
t.me/bukharamag/4523
🔹رسول جعفریان (مورخ)
[...] وقتی از سال شصت، مبارزه با غربزدگی جدیتر شد، این ابزار تفکر شرقی ضدغرب از دست روشنفکران ضدغرب و شرقگرا درآمد، و بخصوص وقتی در عمل، به رویههایی از سوی انقلابیون منجر شد که خیلی مورد تأیید آنها نبود، دیگر خوشآیندشان نبود. نصر فلسفیترین بود که البته بین مدرنیته و مواضعش جمع کرد و بارها هم این را گفت. فکرش ماند و خودش رفت. برخی از این طیف از دنیا رفته بودند یا رفتند و فرصت دیدن تجربه عملی افکارشان را نیافتند. اما برخی که ماندند، و یکی هم مرحوم شایگان بود، از آن ایدئولوژی که ساخته بودند و اثرش را هم گذاشته بود و حالا در اختیار دیگران قرار گرفته و لباس تازهای به آن پوشانده شده بود، اظهار پشیمانی کردند. یاد مرحوم شایگان گرامی و روانش شاد باد. خود او هم تجربهای از تجربههای جاری فکری در ایران توسعهنیافته طی چند دهه گذشته بود.
t.me/jafarian1964/11067
🔹حسن محدّثی (جامعهشناس)
از قبیله ما نبود. من ندیدم که او درد قبیله ما را فریاد کرده باشد. لاجرم، بهسختی میتوانم نسبت خود را با او تعریف کنم. به من چه خلق چه میگویند و همه از پی هم یک صدا و یک شیوه سخن میگویند! وقتی که ما همدرد نبودیم، چه نسبتی با هم داریم؟ حالا او پس از خوابی عمیق و طولانی از این جهان کوچیده است و پرسش از نسبت گریبان مرا رها نمیکند. وقتی که بیشتر میکاوم درمییابم که او اگرچه نسبتی با دردهای مردمان رنجور این دیار نداشت، امّا دل او را هم فرهنگ و معنا ربوده بود و عمری درگیر این دلربایی شیرین بود. او شاید سرخوشانه و بازیگوشانه درگیر بود و ما دردمندانه و رنجور درگیر بودیم؛ اما دستکم از این جهت درگیریِ مشترکی داشتیم و همین اشتراک در درگیری، نوعی خویشاوندی بود. پس به یک بهانه خویشاوند بودیم. لاجرم، در سوگ این خویشاوند مینشینیم و به اهالی فرهنگ و معنا تسلیت میگوییم. [...]
ibna.ir/fa/doc/note/259121/
🔹وحید یامینپور (فعال فرهنگی)
برای بسیاری از همسالهای من آسیا در برابر غرب درگاه ورود به مطالعات جدی تاریخی تمدنی بوده. هنوز هم کمتر کتابی را به حرارت و قدرت تاثیر آن سراغ دارم. روحش شاد.
twitter.com/yaminpour/status/976731393576374272
🔹عبدالجبار کاکایی (شاعر)
مرگ از جهان خاطرههایم افسونزدایی کرد. مردی که میپنداشتم همیشه هست....
instagram.com/p/BgnlfpigJeK/
🔹مهدی یزدانیخرم (داستاننویس)
و من دیگر داریوش شایگان را نخواهم دید. اولین دیدارم در آن خانۀ مملو از سرخیاش یکی دو روز بعدِ قدرت گرفتن محمود احمدینژاد بود و قبلاش هرچه بود تلفنی بود. همان روزی که به منِ غمگین از این انتخابات گفت مهاجرت دردی دوا نمیکند و حتا ممکن است جانات را هم بکاهد و اینکه ایران این فاجعه را هم پشت سر خواهد گذاشت... شایگان قوی و باشکوه زیست. نوشت، خواند، سیگار کشید و جهان را محک زد و چه چیزی از این باشکوهتر که او بود. سالها فکر ساخت، ایده داد، سفر کرد و کشف. دانش حیرتانگیزش را به رخ کشید و تجربۀ زیستهاش را روایت کرد. [...] قابی که شایگان برای ما ساخت در عینِ فروتنیاش جاهطلبانه بود و شادیساز. مملو از طربِ خواندن و دانستن. مشحونِ تاریخ ادبیات و سینما. آکنده از سعدی و حافظ و خیام. جشنی که هم دوستدارانش هم منتقدانش در آن حضور داشتند و چقدر دلتنگ آن مبلهای راحتی سرخ خانۀ ولنجک خواهم شد که مرکز جهان بودند و سیگار نیمکشیدۀ او که در زیرسیگاری طنین کلماتی را میشنید که از دهان فیلسوف خارج میشد و مینشست بر گوشِ نویسندۀ جوانی که میخواست ایران را بگذارد و برود و ماند و نرفت. دکتر شایگان من آدم مهمی نیستم ولی تمامقد به احترامتان میایستم.
instagram.com/p/Bgngw1Eh3fz/
➡️ @ehsanname
Forwarded from تاریخ معاصر علوم پزشکی در ایران
داریوش شایگان(۱۳۹۷-۱۳۱۳) در میان اساتید گروه ادبیات و فرهنگ باستانی دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۷-دین و فکر در هند، ادبیات سانسکریت و افسانه های آریایی ( هر درس ۲ واحد) را او تدریس می کرده است.
🔺آیا ترامپ به کورش و داریوش علاقه دارد؟
@ehsanname
دونالد ترامپ علیرغم مواضع ضدایرانیاش، هم سال گذشته و هم امسال پیام نوروزی داده. جالب اینجاست که او در پیام پارسالش از کورش هخامنشی و امسال از داریوش کبیر نقل قول کرده (هرچند نقل قولش از کورش جعلی بود. اینجا: t.me/ehsanname/1411). اما واقعاً دلیل علاقۀ ترامپ به شاهان هخامنشی چیست؟ آن هم داریوش که اولین پادشاهی است که به سمت یونان لشگر کشید و جنگهای معروفِ ایران و یونان را آغاز کرد.
تحلیلی که سال گذشته گاردین از ماجرای آوردن نام کورش منتشر کرد، نشان میدهد که داستان به ایران باستان ربطی ندارد و ریشۀ آن به کتاب مقدسِ یهودیان یعنی عهد عتیق میرسد:
📌 theguardian.com/commentisfree/2017/mar/23/cyrus-prophecy-evangelical-support-donald-trump
در عهد عتیق ۱۹بار اسم کورش و ۲۵بار اسم داریوش (با عنوان «داریوش مادی»، از قوم ماد) آمده است. چرا که کورش یهودیان را از اسارتِ بابِلی نجات داد و آنها را که توسط بختنصر اسیر شده بودند، به وطن خودشان در فلسطین برگرداند (آقای روحانی در سخنرانی امسالش در سازمان ملل به این واقعه اشاره کرد). داریوش هم به کارگزارانش دستوراتی برای تسهیل در اسکان آنها داد. یکی از مفصلترین موارد اشاره به کورش که از فرمان خدا خطاب به کورش میگوید، باب ۴۵ از کتابِ اشعیاء (یکی از دفترهای تشکیلدهنده عهد عتیق) است. ترامپ هم که ۴۵مین رئیسجمهور آمریکاست و دیگر هیچی! امر بر او و طرفدارهای دوآتشهاش مشتبه شده که ترامپ منجیِ یهودیان در عصر جدید است. بفرمایید، سفارت آمریکا را هم برد به بیتالمقدس!
@ehsanname
دونالد ترامپ علیرغم مواضع ضدایرانیاش، هم سال گذشته و هم امسال پیام نوروزی داده. جالب اینجاست که او در پیام پارسالش از کورش هخامنشی و امسال از داریوش کبیر نقل قول کرده (هرچند نقل قولش از کورش جعلی بود. اینجا: t.me/ehsanname/1411). اما واقعاً دلیل علاقۀ ترامپ به شاهان هخامنشی چیست؟ آن هم داریوش که اولین پادشاهی است که به سمت یونان لشگر کشید و جنگهای معروفِ ایران و یونان را آغاز کرد.
تحلیلی که سال گذشته گاردین از ماجرای آوردن نام کورش منتشر کرد، نشان میدهد که داستان به ایران باستان ربطی ندارد و ریشۀ آن به کتاب مقدسِ یهودیان یعنی عهد عتیق میرسد:
📌 theguardian.com/commentisfree/2017/mar/23/cyrus-prophecy-evangelical-support-donald-trump
در عهد عتیق ۱۹بار اسم کورش و ۲۵بار اسم داریوش (با عنوان «داریوش مادی»، از قوم ماد) آمده است. چرا که کورش یهودیان را از اسارتِ بابِلی نجات داد و آنها را که توسط بختنصر اسیر شده بودند، به وطن خودشان در فلسطین برگرداند (آقای روحانی در سخنرانی امسالش در سازمان ملل به این واقعه اشاره کرد). داریوش هم به کارگزارانش دستوراتی برای تسهیل در اسکان آنها داد. یکی از مفصلترین موارد اشاره به کورش که از فرمان خدا خطاب به کورش میگوید، باب ۴۵ از کتابِ اشعیاء (یکی از دفترهای تشکیلدهنده عهد عتیق) است. ترامپ هم که ۴۵مین رئیسجمهور آمریکاست و دیگر هیچی! امر بر او و طرفدارهای دوآتشهاش مشتبه شده که ترامپ منجیِ یهودیان در عصر جدید است. بفرمایید، سفارت آمریکا را هم برد به بیتالمقدس!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 سهراب سپهری، داریوش مهرجویی، ابراهیم گلستان و داریوش شایگان در پیکنیک - این تصاویر بیصدا برای دهه ۵۰ و بخشی از مستند «مهرجویی، کارنامه چهل ساله» (مانی حقیقی، ۱۳۸۸) است @ehsanname
📸 ارطغرول ساغلام، سرمربی تیم تراکتورسازی، در تمرین دیروز تیمش به بازیکنان کتاب عیدی داد؛ کتابهایی دربارۀ فوتبال و خاطرات فوتبالیستها و مربیان @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹روایت #احمدرضا_احمدی از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نسل هنرمندان متولد ۱۳۱۹
@ehsanname
📌از سری دیدارهای نوروزی کانال ادبیات ایرانی با چهرهها
@adabiatirani
@ehsanname
📌از سری دیدارهای نوروزی کانال ادبیات ایرانی با چهرهها
@adabiatirani
🔸ژول گابریل وِرن، نویسندهای که خیلی از ما خواندن را با رمانهای او شروع کردیم، در روزی مثل امروز ( ۲۴ مارس ۱۹۰۵) درگذشت. این پوستر تبلیغاتی در ۱۸۸۹ آثار ژول ورن را معرفی کرده است @ehsanname
🔹باکتری سل و ادبیات
@ehsanname
✍️احسان رضایی: روز چهارم فروردین (۲۴ مارس)، روزی که رابرت کخ (در سال ۱۸۸۲) عامل بیماری سل، یعنی مایکوباکتریوم توبرکلوزیس را کشف کرد، روز جهانی سل نامگذاری شده است. این، یکی از هشت روزی است که سارمان جهانی بهداشت (WHO) برای مبارزه با بیماریها نامگذاری کرده. علیرغم همۀ پیشرفتها در درمان سل، اما این بیماری همچنان به عنوان یک قاتل سرسخت در سراسر جهان فعال است که روزانه جان ۴۵۰۰ نفر را میگیرد. در سال میلادی گذشته هم ۱۰ میلیون و ۴۰۰ هزار مورد جدید به بیماری سل مبتلا شدند.
این بیماری و سرفههای معروفش، در ادبیات هم نقش دارد. اول اینکه تعدادی از معروفترین نویسندگان تاریخ به خاطر این باکتری درگذشتند و فرصت خلق آثار بیشتر را پیدا نکردند. مولیر (۱۶۲۲-۱۶۷۳)، فردریش شیللر (۱۷۵۹-۱۸۰۵)، جین آستین (۱۷۷۵-۱۸۱۷)، جان کیتس (۱۷۹۵-۱۸۲۱)، امیلی برونته (۱۸۱۸-۱۸۴۸) و آن برونته (۱۸۲۰-۱۸۴۹)، آنتون چخوف (۱۸۶۰-۱۹۰۴)، رومن رولان (۱۸۶۶-۱۹۴۴)، فرانتس کافکا (۱۸۸۳-۱۹۲۴)، جبران خلیل جبران (۱۸۸۳-۱۹۳۱)، دی. اچ. لارنس (۱۸۸۵-۱۹۳۰)، کاترین منسفیلد (۱۸۸۸-۱۹۲۳) و جورج اورول (۱۹۰۳-۱۹۵۰) همگی جانشان را به خاطر سل از دست دادند.
بعضی از نویسندگان معروف مثل چارلز دیکنز و ویکتور هوگو از بیماری سل در آثارشان زیاد استفاده کردهاند. چنانکه فانتین، مادر کوزت در «بینوایان» از سل میمیرد و «گوژپشت نتردام» هم احتمالاً به خاطر اثر سل بر روی ستون فقراتش آن شکل نامطبوع را پیدا کرده. موضوع اصلی رمان «کوهستان جادو» توماس مان هم رفتن به یک آسایشگاه مسلولین است. اما بیشترین تعداد مسلولها در ادبیات کلاسیک روس است، مثلاً در «جنزدگان»، «ابله» و «جنایت و مکافات» داستایوسکی مواردی از ابتلای به سل هست.
بین ادیبان ایرانی هم معروفترین مورد، محمدتقی بهار معروف به ملکالشعراء (۱۲۶۵-۱۳۳۰) است. این استاد ادبیات بزرگ، فعال سیاسی هم بود و در چندین دوره نماینده مجلس شد. وقتی در مجلس پانزدهم به عنوان نماینده تهران انتخاب شد و ریاست فراکسیون حزب دموکرات را هم به عهده گرفت، به خاطر سل، فقط در سه ماه تابستان ۱۳۲۶ توانست در مجلس حاضر شود. بهار یک بار هم برای معالجه سل به شهر لوزان در سوئیس رفته بود که به خاطر مشکل مالی مجبور شد درمانش را نیمهکاره بگذارد.
بهار، شعری دربارۀ ابتلای محمود غزنوی در پایان عمرش به سل دارد که «درد خود را ز کینه درمان یافت». این هم یک بیت از سوزنی سمرقندی، شاعر قرن ششمی که هجران یار را از سل هم بدتر میداند:
بی خدمتِ تو خود نتوانم سه روز بود
کین هجر جانگدازتر آمد مرا ز سل
goo.gl/ScVgZw
🔸تصویری از خواهران برونته به قلم برادرشان برانول برونته. هر چهار نفر این خانواده به سل مبتلا بودند
@ehsanname
✍️احسان رضایی: روز چهارم فروردین (۲۴ مارس)، روزی که رابرت کخ (در سال ۱۸۸۲) عامل بیماری سل، یعنی مایکوباکتریوم توبرکلوزیس را کشف کرد، روز جهانی سل نامگذاری شده است. این، یکی از هشت روزی است که سارمان جهانی بهداشت (WHO) برای مبارزه با بیماریها نامگذاری کرده. علیرغم همۀ پیشرفتها در درمان سل، اما این بیماری همچنان به عنوان یک قاتل سرسخت در سراسر جهان فعال است که روزانه جان ۴۵۰۰ نفر را میگیرد. در سال میلادی گذشته هم ۱۰ میلیون و ۴۰۰ هزار مورد جدید به بیماری سل مبتلا شدند.
این بیماری و سرفههای معروفش، در ادبیات هم نقش دارد. اول اینکه تعدادی از معروفترین نویسندگان تاریخ به خاطر این باکتری درگذشتند و فرصت خلق آثار بیشتر را پیدا نکردند. مولیر (۱۶۲۲-۱۶۷۳)، فردریش شیللر (۱۷۵۹-۱۸۰۵)، جین آستین (۱۷۷۵-۱۸۱۷)، جان کیتس (۱۷۹۵-۱۸۲۱)، امیلی برونته (۱۸۱۸-۱۸۴۸) و آن برونته (۱۸۲۰-۱۸۴۹)، آنتون چخوف (۱۸۶۰-۱۹۰۴)، رومن رولان (۱۸۶۶-۱۹۴۴)، فرانتس کافکا (۱۸۸۳-۱۹۲۴)، جبران خلیل جبران (۱۸۸۳-۱۹۳۱)، دی. اچ. لارنس (۱۸۸۵-۱۹۳۰)، کاترین منسفیلد (۱۸۸۸-۱۹۲۳) و جورج اورول (۱۹۰۳-۱۹۵۰) همگی جانشان را به خاطر سل از دست دادند.
بعضی از نویسندگان معروف مثل چارلز دیکنز و ویکتور هوگو از بیماری سل در آثارشان زیاد استفاده کردهاند. چنانکه فانتین، مادر کوزت در «بینوایان» از سل میمیرد و «گوژپشت نتردام» هم احتمالاً به خاطر اثر سل بر روی ستون فقراتش آن شکل نامطبوع را پیدا کرده. موضوع اصلی رمان «کوهستان جادو» توماس مان هم رفتن به یک آسایشگاه مسلولین است. اما بیشترین تعداد مسلولها در ادبیات کلاسیک روس است، مثلاً در «جنزدگان»، «ابله» و «جنایت و مکافات» داستایوسکی مواردی از ابتلای به سل هست.
بین ادیبان ایرانی هم معروفترین مورد، محمدتقی بهار معروف به ملکالشعراء (۱۲۶۵-۱۳۳۰) است. این استاد ادبیات بزرگ، فعال سیاسی هم بود و در چندین دوره نماینده مجلس شد. وقتی در مجلس پانزدهم به عنوان نماینده تهران انتخاب شد و ریاست فراکسیون حزب دموکرات را هم به عهده گرفت، به خاطر سل، فقط در سه ماه تابستان ۱۳۲۶ توانست در مجلس حاضر شود. بهار یک بار هم برای معالجه سل به شهر لوزان در سوئیس رفته بود که به خاطر مشکل مالی مجبور شد درمانش را نیمهکاره بگذارد.
بهار، شعری دربارۀ ابتلای محمود غزنوی در پایان عمرش به سل دارد که «درد خود را ز کینه درمان یافت». این هم یک بیت از سوزنی سمرقندی، شاعر قرن ششمی که هجران یار را از سل هم بدتر میداند:
بی خدمتِ تو خود نتوانم سه روز بود
کین هجر جانگدازتر آمد مرا ز سل
goo.gl/ScVgZw
🔸تصویری از خواهران برونته به قلم برادرشان برانول برونته. هر چهار نفر این خانواده به سل مبتلا بودند
📝 جلد شماره جدید هفتهنامه ادبی «نیویورکر» و رسواییِ ارتباط ترامپ با یک بازیگر فیلمهای پورنو (goo.gl/dEMjyd). ظاهراً طرح ارجاعی هم به داستان «لباس تازۀ امپراتور» هانس کریستین آندرسن دارد @ehsanname
📸تصاویری از پشت صحنه «کتاب مستطاب آشپزی از سیر تا پیاز» استاد نجف دریابندری، در ویژهنامه عیدِ «همشهری جوان» - عکسها از عبدالخالق طاهری @ehsanname
🗓 روزی برای تالکین
@ehsanname
🔹برای فانتزیبازها، امروز یک روز عادی نیست بلکه سالگرد نبرد مقابل دروازۀ سیاه موردور است که حقۀ گندالف بود برای منحرف کردن ذهن دشمن تا فرودو بتواند حلقۀ قدرت یا همان «ارباب حلقهها» را از بین ببرد و اینطوری سائورون نابود شد (۲۵ مارس سال ۳۰۱۹ از دوران سوم). امروز «روز تالکینخوانی» نامگذاری شده. من هم برای ادای دین به تالکینِ بزرگ، مطلبی را که در معرفی سائورون در شماره ۱۵ مجله «کرگدن» داشتم اینجا میگذارم. مطلب به درد کسانی میخورد که قبلاً کتاب را نخواندهاند و میخواهند بدانند تالکین و «ارباب حلقهها» از چی حرف میزنند؟
@ehsanname
✍️احسان رضایی: مثل همیشه کار، کار انگلیسیهاست و پلیدترین اهریمن تاریخ فانتزی را هم یک انگلیسی خلق کرده. انگلیسیجماعت خودشان زمانی برای نصف دنیا حکم هیولا را داشتند و مدام به توی شیشه کردن خون مستعمرات مشغول بودند و چه بسا به خاطر همین باشد که هیولای فرانکشتاین، کنت دراکولا، درندۀ باسکرویل، دکتر جکیلی که نصفهشبها تبدیل به مستر هاید میشد و روی سگش بالا میآمد، ... و بالاخره اسمشو نبر، یا اگر مرگخوار نیستید لرد ولدمورت، همگی مخلوق ذهن نویسندگان بریتانیایی است. اما سائورون از هرچی دیو و دد و غول و اهریمن و وسواس الخناس، ترسناکتر است. چون دوزار رحم و شفقت در کارش نیست و برخلاف باقی شیاطین که گاهی هم وسوسه و پیشنهادهای بیشرمانه میکنند، این بابا همهاش با توسری و کتک و رعب و وحشت، کارش را پیش میبرد.
سائورون، در زبان اِلفی به معنای منفور است. اما او از اولش هم اینطوری نبود. برای خودش کسی بود و از دسته جادوگرهای درستکاری مثل گندالف به حساب میآمد و اسمش «مایرون» بود به معنای ستودنی؛ اما چه چاره با بخت گمراه. به قول شیخ سعدی «ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر كه آمد برو مزیدی کرده تا بدین غايت رسید». قصه میگوید آن اول اول که غیر از خدا هیشکی نبود، خدا موجوداتی آفرید که ما بهشان میگوییم فرشته و در ارباب حلقهها تالکین بهشان «والار» میگوید. قرار شد این والارها سرودی بخوانند تا از آن سرود، عالم هستی به وجود بیاید. یکی از والارها، به اسم مِلکور، موقع خواندن سرود به سرش زد که چرا فقط از روی این نُت که گفتهاند بخواند، از خودش چیزهای اضافه و کم کرد. تالکین میگوید هرچه درد و رنج و تباهی از همین خارج خواندن ملکور بوجود آمد و نداشتن هارمونی یعنی شرارت و از اینجور حرفها که راست کار استاد الهی قمشهای است. مِلکور به واسطۀ همین فضولی از درگاه رانده شد. آن سائورون که حرفش بود، گول همین ملکور را خورد و شد خدمتکارش و مثل پسر نوح، خاندان رسالتش گم شد. طرف که از اول جزو جادوگرها بود و یک چیزهایی خودش توی چنته داشت، یک چیزهای علیحدهای هم از این ملکور یاد گرفت و کمکم شد اوستای کار. عاقبت والارها دست به یکی کردند و ملکور را به خارج از مرزهای جهان تبعید کردند تا برای ابد سرگردان بماند. سائورون شد ارباب جدیدِ تاریکی. او استاد ایجاد توّهم و تغییر شکل بود. یکی دو بار خودش را با عنوان پیر خردمند به ملت معرفی کرد و حتی اعتماد بعضیها را هم جلب کرد، تا حدی که آهنگران دنیای باستان حاضر شدند به سفارشش حلقههای قدرت را بسازند، ۹حلقه برای پادشاهان انسانها، ۵حلقه برای دورفها، چندتا برای این، چندتا برای آن، خود سائورون هم یک حلقه را برداشت و گفت این استرِ چموشِ لگدزن از آنِ من/ آن گربۀ مصاحبِ بابا از آن تو. نگو استاد داشته توی همین یک حلقه، همۀ سحر و افسونهایش را جاساز میکرده. با حلقۀ قدرت یا ارباب حلقهها قدرتش را کامل کرد و جنگ راه انداخت. چندین جنگ بزرگ درگرفت تا عاقبت در یکی از جنگها، انگشتهای دست سائورون قطع شد و حلقه افتاد که خوب شد، اسباب خودبینی شکست. سائورون که تمام زورش در حلقه بود، تا مرز نابودی رفت. از سراپای وجودش یک دانه چشم باقی ماند که خدمتکارانش همان را حفظ کردند و بردند بالای برجی تا مثل برادر بزرگ همه جا را ببیند و همانجوری یکچشمی برای نیروهای شر پادشاهی کند. حالا چشم سائورون دنبال حلقه بود تا دوباره نیرویش را به دست بیاورد. داستانهای «هابیت» و «ارباب حلقهها» از اینجا به بعد است. در داستان موجودات و نژادهای مختلفی حضور دارند ولی دست بر قضا، فرودو که حلقه طی ماجراهایی به او رسیده، از ضعیفترینهاست. سختترین کار هم به او سپرده میشود: بردن حلقه و اسباب قدرت دشمن به دل سرزمینهای خود دشمن و نابود کردنش در آنجا، جایی که در آن ساخته شده. او در میان تعقیب و گریزهای نیروهای سائورون، بعدِ از سر گذران انبوهی از ماجراها، بالاخره موفق به انجام این کار سخت میشود. تالکین میگوید میزان قدرتِ دشمن اصلاً مهم نیست، اینکه آدمها چقدر قوی یا ضعیف باشند هم مهم نیست، مهم فقط انتخابهای هر کس است. اینکه بخواهد با سائورون باشد، یا نباشد.
goo.gl/Z9Una1
🔻تصویری از سائورون در فیلم «هابیت۳»
@ehsanname
🔹برای فانتزیبازها، امروز یک روز عادی نیست بلکه سالگرد نبرد مقابل دروازۀ سیاه موردور است که حقۀ گندالف بود برای منحرف کردن ذهن دشمن تا فرودو بتواند حلقۀ قدرت یا همان «ارباب حلقهها» را از بین ببرد و اینطوری سائورون نابود شد (۲۵ مارس سال ۳۰۱۹ از دوران سوم). امروز «روز تالکینخوانی» نامگذاری شده. من هم برای ادای دین به تالکینِ بزرگ، مطلبی را که در معرفی سائورون در شماره ۱۵ مجله «کرگدن» داشتم اینجا میگذارم. مطلب به درد کسانی میخورد که قبلاً کتاب را نخواندهاند و میخواهند بدانند تالکین و «ارباب حلقهها» از چی حرف میزنند؟
@ehsanname
✍️احسان رضایی: مثل همیشه کار، کار انگلیسیهاست و پلیدترین اهریمن تاریخ فانتزی را هم یک انگلیسی خلق کرده. انگلیسیجماعت خودشان زمانی برای نصف دنیا حکم هیولا را داشتند و مدام به توی شیشه کردن خون مستعمرات مشغول بودند و چه بسا به خاطر همین باشد که هیولای فرانکشتاین، کنت دراکولا، درندۀ باسکرویل، دکتر جکیلی که نصفهشبها تبدیل به مستر هاید میشد و روی سگش بالا میآمد، ... و بالاخره اسمشو نبر، یا اگر مرگخوار نیستید لرد ولدمورت، همگی مخلوق ذهن نویسندگان بریتانیایی است. اما سائورون از هرچی دیو و دد و غول و اهریمن و وسواس الخناس، ترسناکتر است. چون دوزار رحم و شفقت در کارش نیست و برخلاف باقی شیاطین که گاهی هم وسوسه و پیشنهادهای بیشرمانه میکنند، این بابا همهاش با توسری و کتک و رعب و وحشت، کارش را پیش میبرد.
سائورون، در زبان اِلفی به معنای منفور است. اما او از اولش هم اینطوری نبود. برای خودش کسی بود و از دسته جادوگرهای درستکاری مثل گندالف به حساب میآمد و اسمش «مایرون» بود به معنای ستودنی؛ اما چه چاره با بخت گمراه. به قول شیخ سعدی «ظلم در جهان اول اندکی بوده است هر كه آمد برو مزیدی کرده تا بدین غايت رسید». قصه میگوید آن اول اول که غیر از خدا هیشکی نبود، خدا موجوداتی آفرید که ما بهشان میگوییم فرشته و در ارباب حلقهها تالکین بهشان «والار» میگوید. قرار شد این والارها سرودی بخوانند تا از آن سرود، عالم هستی به وجود بیاید. یکی از والارها، به اسم مِلکور، موقع خواندن سرود به سرش زد که چرا فقط از روی این نُت که گفتهاند بخواند، از خودش چیزهای اضافه و کم کرد. تالکین میگوید هرچه درد و رنج و تباهی از همین خارج خواندن ملکور بوجود آمد و نداشتن هارمونی یعنی شرارت و از اینجور حرفها که راست کار استاد الهی قمشهای است. مِلکور به واسطۀ همین فضولی از درگاه رانده شد. آن سائورون که حرفش بود، گول همین ملکور را خورد و شد خدمتکارش و مثل پسر نوح، خاندان رسالتش گم شد. طرف که از اول جزو جادوگرها بود و یک چیزهایی خودش توی چنته داشت، یک چیزهای علیحدهای هم از این ملکور یاد گرفت و کمکم شد اوستای کار. عاقبت والارها دست به یکی کردند و ملکور را به خارج از مرزهای جهان تبعید کردند تا برای ابد سرگردان بماند. سائورون شد ارباب جدیدِ تاریکی. او استاد ایجاد توّهم و تغییر شکل بود. یکی دو بار خودش را با عنوان پیر خردمند به ملت معرفی کرد و حتی اعتماد بعضیها را هم جلب کرد، تا حدی که آهنگران دنیای باستان حاضر شدند به سفارشش حلقههای قدرت را بسازند، ۹حلقه برای پادشاهان انسانها، ۵حلقه برای دورفها، چندتا برای این، چندتا برای آن، خود سائورون هم یک حلقه را برداشت و گفت این استرِ چموشِ لگدزن از آنِ من/ آن گربۀ مصاحبِ بابا از آن تو. نگو استاد داشته توی همین یک حلقه، همۀ سحر و افسونهایش را جاساز میکرده. با حلقۀ قدرت یا ارباب حلقهها قدرتش را کامل کرد و جنگ راه انداخت. چندین جنگ بزرگ درگرفت تا عاقبت در یکی از جنگها، انگشتهای دست سائورون قطع شد و حلقه افتاد که خوب شد، اسباب خودبینی شکست. سائورون که تمام زورش در حلقه بود، تا مرز نابودی رفت. از سراپای وجودش یک دانه چشم باقی ماند که خدمتکارانش همان را حفظ کردند و بردند بالای برجی تا مثل برادر بزرگ همه جا را ببیند و همانجوری یکچشمی برای نیروهای شر پادشاهی کند. حالا چشم سائورون دنبال حلقه بود تا دوباره نیرویش را به دست بیاورد. داستانهای «هابیت» و «ارباب حلقهها» از اینجا به بعد است. در داستان موجودات و نژادهای مختلفی حضور دارند ولی دست بر قضا، فرودو که حلقه طی ماجراهایی به او رسیده، از ضعیفترینهاست. سختترین کار هم به او سپرده میشود: بردن حلقه و اسباب قدرت دشمن به دل سرزمینهای خود دشمن و نابود کردنش در آنجا، جایی که در آن ساخته شده. او در میان تعقیب و گریزهای نیروهای سائورون، بعدِ از سر گذران انبوهی از ماجراها، بالاخره موفق به انجام این کار سخت میشود. تالکین میگوید میزان قدرتِ دشمن اصلاً مهم نیست، اینکه آدمها چقدر قوی یا ضعیف باشند هم مهم نیست، مهم فقط انتخابهای هر کس است. اینکه بخواهد با سائورون باشد، یا نباشد.
goo.gl/Z9Una1
🔻تصویری از سائورون در فیلم «هابیت۳»
📌«قانون استعمال البسه وطنی» مصوب ۲۹ بهمن ۱۳۰۱، قدیمیترین قانون در حمایت از تولید داخلی. تصویر فرمان احمدشاه در مورد این قانون از مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
@ehsanname
@iichsir
@ehsanname
@iichsir
Forwarded from شهرستان ادب
🔻نتایج نظرسنجی بهترین کتاب داستان و رمان سال ۱۳۹۶ منتشر شد
▪️سایت شهرستان ادب در تازهترین مطلب پرونده "سالنامه شهرستان ادب" به مناسبت فرارسیدن سال نو و نوروز طبق رسم چند سال پیشین پای صحبت شاعران و نویسندگان کشور نشسته است تا برترین آثار در زمینۀ شعر و داستان و نقد پژوهش را از دیدگاه و نگاه آنان جویا شود.
goo.gl/zvWuw6
دومین نظرسنجی از نویسندگان صورتگرفته و مربوط به کتابهای رمان و داستان میشود. نتیجه نظرسنجی سال ۱۳۹۵ و سالهای دیگر را میتوانید در صفحه #سالنامه_شهرستان_ادب مشاهده کنید.
📎 shahrestanadab.com/سالنامه-شهرستان-ادب
پرسشهای بخش داستان این نظرسنجی از این قرار است:
🔸۱- بهترین کتاب داستان یا رمانی که در سال ۹۶ مطالعه کردید، چه کتابی بود؟
🔸۲- از میان کتابهای داستان و رمان منتشر شده در سال ۹۶، بهترین اثر از نظر شما چیست؟
🔸۳- پنج کتاب داستان پیشنهادی شما برای ایام نوروز ۱۳۹۷ چیست؟
برای دیدن پاسخ نویسندگان به این سوالات به سایت شهرستان ادب مراجعه نمایید :
🔗 shahrestanadab.com/Content/ID/7898
📍از دوستان داستاننویسی که به هردلیل نتوانستیم از انتخابشان مطلع شویم درخواست میکنیم در صورت تمایل نظر خود را ذیل بخش نظرات همین مطلب بنویسند تا به متن نظرسنجی افزوده شود.
☑️ @ShahrestanAdab
▪️سایت شهرستان ادب در تازهترین مطلب پرونده "سالنامه شهرستان ادب" به مناسبت فرارسیدن سال نو و نوروز طبق رسم چند سال پیشین پای صحبت شاعران و نویسندگان کشور نشسته است تا برترین آثار در زمینۀ شعر و داستان و نقد پژوهش را از دیدگاه و نگاه آنان جویا شود.
goo.gl/zvWuw6
دومین نظرسنجی از نویسندگان صورتگرفته و مربوط به کتابهای رمان و داستان میشود. نتیجه نظرسنجی سال ۱۳۹۵ و سالهای دیگر را میتوانید در صفحه #سالنامه_شهرستان_ادب مشاهده کنید.
📎 shahrestanadab.com/سالنامه-شهرستان-ادب
پرسشهای بخش داستان این نظرسنجی از این قرار است:
🔸۱- بهترین کتاب داستان یا رمانی که در سال ۹۶ مطالعه کردید، چه کتابی بود؟
🔸۲- از میان کتابهای داستان و رمان منتشر شده در سال ۹۶، بهترین اثر از نظر شما چیست؟
🔸۳- پنج کتاب داستان پیشنهادی شما برای ایام نوروز ۱۳۹۷ چیست؟
برای دیدن پاسخ نویسندگان به این سوالات به سایت شهرستان ادب مراجعه نمایید :
🔗 shahrestanadab.com/Content/ID/7898
📍از دوستان داستاننویسی که به هردلیل نتوانستیم از انتخابشان مطلع شویم درخواست میکنیم در صورت تمایل نظر خود را ذیل بخش نظرات همین مطلب بنویسند تا به متن نظرسنجی افزوده شود.
☑️ @ShahrestanAdab