🔸آیریش تایمز - عینک جیمز جویس روز سهشنبه در یک حراجی در دوبلین به ۱۷هزار یورو فروخته شد. خالق «اولیس» به بیماری چشمی پیشروندهای مبتلا بود که در نهایت به کوری منجر شد @ehsanname
bit.ly/2QBtZkk
✍️خانم مینا طالبلی، در نشریۀ اینترنتیِ انجمن قلم سوئد (PEN Svenska) مطلبی دربارۀ نقش زنان در جریان ادبیات علمیتخیلی و فانتزیِ ایران نوشته است.
http://www.dissidentblog.org/en/articles/role-women-iranian-science-fiction-and-fantasy
نویسنده در این مقاله به پیشرفت چشمگیر ادبیات ع.ت.ف (علمی-تخیلی و فانتزی) در ایران و حضور چشمگیر زنان در انجمنهای اینترنتی هواداری اشاره کرده؛ از ترجمۀ هری پاتر به عنوان یک نقطۀ عطف در تاریخ ع.ت.ف ایرانی یاد کرده و به مترجمهای فراوان آن اشاره کرده که تعدادیشان از زنان بودند؛ از جوایز ادبی مثل جایزه افسانهها (که خود من هم در سه دورۀ آن داوری کردم) و تغییر نسبت جمعیتیِ نویسندگان زن و مرد در آنها نوشته؛ به افزایش تعداد ناشرهای ع.ت.ف در سالهای اخیر و ترجمۀ آثاری از نویسندگان زن این ژانر مثل اورسلا لو گویین اشاره کرده؛ و از خانمها ضحی کاظمی و مریم عزیزی به عنوان نویسندگان زن این ژانر در ایران یاد کرده است.
📊دراین مقاله میخوانیم که ۱۴سال پیش، وقتی یک سایت از طرفداران ایرانی ع.ت.ف فهرست "کتابشناسی داستانهای ع.ت.ف فارسی" را با ۲۵۰ کتاب منتشر کرد، در این فهرست تنها دو کتاب توسط نویسندۀ زن خارجی (مری شلی و مادلین ال اینگل) بود؛ سه کتاب تألیفی از دو نویسندۀ زن ایرانی داشتیم و کمتر از ۲۰ کتاب ترجمه کار مترجمین زن بود. اما در جایزۀ نوفه که امسال اولین دورۀ آن برگزار میشود، آمار چنین است: در ردۀ فصل اول از یک رمان منتشرنشده، آثار ۳۲ زن و ۳۱ مرد به دبیرخانه جایزه رسیده و در ردۀ کتابهای منتشرشده ۴۶ زن و ۳۸ مرد وجود دارد.
@ehsanname
📸 خانم ویدا اسلامیه، موفقترین و پرفروشترین مترجم هری پاتر در ایران
✍️خانم مینا طالبلی، در نشریۀ اینترنتیِ انجمن قلم سوئد (PEN Svenska) مطلبی دربارۀ نقش زنان در جریان ادبیات علمیتخیلی و فانتزیِ ایران نوشته است.
http://www.dissidentblog.org/en/articles/role-women-iranian-science-fiction-and-fantasy
نویسنده در این مقاله به پیشرفت چشمگیر ادبیات ع.ت.ف (علمی-تخیلی و فانتزی) در ایران و حضور چشمگیر زنان در انجمنهای اینترنتی هواداری اشاره کرده؛ از ترجمۀ هری پاتر به عنوان یک نقطۀ عطف در تاریخ ع.ت.ف ایرانی یاد کرده و به مترجمهای فراوان آن اشاره کرده که تعدادیشان از زنان بودند؛ از جوایز ادبی مثل جایزه افسانهها (که خود من هم در سه دورۀ آن داوری کردم) و تغییر نسبت جمعیتیِ نویسندگان زن و مرد در آنها نوشته؛ به افزایش تعداد ناشرهای ع.ت.ف در سالهای اخیر و ترجمۀ آثاری از نویسندگان زن این ژانر مثل اورسلا لو گویین اشاره کرده؛ و از خانمها ضحی کاظمی و مریم عزیزی به عنوان نویسندگان زن این ژانر در ایران یاد کرده است.
📊دراین مقاله میخوانیم که ۱۴سال پیش، وقتی یک سایت از طرفداران ایرانی ع.ت.ف فهرست "کتابشناسی داستانهای ع.ت.ف فارسی" را با ۲۵۰ کتاب منتشر کرد، در این فهرست تنها دو کتاب توسط نویسندۀ زن خارجی (مری شلی و مادلین ال اینگل) بود؛ سه کتاب تألیفی از دو نویسندۀ زن ایرانی داشتیم و کمتر از ۲۰ کتاب ترجمه کار مترجمین زن بود. اما در جایزۀ نوفه که امسال اولین دورۀ آن برگزار میشود، آمار چنین است: در ردۀ فصل اول از یک رمان منتشرنشده، آثار ۳۲ زن و ۳۱ مرد به دبیرخانه جایزه رسیده و در ردۀ کتابهای منتشرشده ۴۶ زن و ۳۸ مرد وجود دارد.
@ehsanname
📸 خانم ویدا اسلامیه، موفقترین و پرفروشترین مترجم هری پاتر در ایران
Forwarded from احساننامه
❤️بیانصاف هنوز که زندهام
@ehsanname
امروز (۱۴ آذر) سالگرد درگذشت خدابیامرز علی حاتمی است که روحش شاد. در بین آثار حاتمی شاید جز «دلشدگان» کار دیگری را نشود راحت گفت «عاشقانه»، اما توی قصههای او همیشه یک صحنه نگاه از لای دری (مثل حمید جبلی در «مادر»)، زدن زیر آوازی (امین تارخ در «دلشدگان»)، چیزی هست که از آن عاشقیت بچکد. اصلا یکی از بهترین دیالوگهای عاشقانهای که در تایخ سینمای ما خلق شده، سکانسی از «هزاردستان» است که بدون حتی یک «دوستت دارم» یا الفاظ مشابه، دل آدم را مچاله میکند. صحنه مال جایی است که ابوالفتح صحّاف (علی نصیریان) که فهمیده قرار است کلکش کنده شود، دارد زنش جیران (مینو ابریشمی) را راهی میکند و با آن لهجه شیرین آذری (با دوبله زیبایِ ناصر طهماسب) مطلب را یواشیواش حالیاش میکند. مرحوم حاتمی میدانست مردم روزگار قدیم چطور زندگی میکردند و از جمله در مقوله عشق، بیشتر از ما امروزیها به عشق احترام میگذاشتند و حرف را لای زرورقِ گوشه و کنایه میپیچیدند. یکجور حجب و حیا که شور و شوق و اشتیاق و بیقراری، مدام از لابهلایش میزند بیرون.
@ehsanname
▫️همسر ابوالفتح: برای چی برمیگردیم تبریز؟ ما در تبریز چیزی نداریم، غیر از گورستان تبریز که خاک کسان ماست. بعد از مرگِ پدر و برادرت، مادرا از غصه مردن و دخترا هر کدام رفتن به شهری خانه شوهر. ما ترکِ دیار کردیم.
➖ابوالفتح: این سفر بی منه. تو با اصلان میری تبریز. دیشب نشد برات بگم. خواب بودی.
▫️همسر ابوالفتح: شما مدتیه که دیر خانه میآیید. دیشب بسیار پریشان بودین. هیچ نخوابیدین. چه پیش آمده؟
➖ابوالفتح: تو هم بیدار بودی؟
▫️همسر ابوالفتح: چطور میشه به دریا خوابید، وقتِ طوفان؟
➖ابوالفتح: نگران نباش. مسئلهای نیست.
▫️همسر ابوالفتح: اگر صلاح نیست زنتون باخبر باشه، من کنجکاوی ندارم.
➖ابوالفتح: مرض من چند وقته شدّت پیدا کرده. اصلان نازکتنه. بیم دارم بیماری من به او سرایت کنه. چند وقتی دور باشیم، حکیمدوا میکنم، پروار میشم، میام پیشتون.
▫️همسر ابوالفتح: به نظر من شما وسواس زیادی دارین. برای کمی سرفه کردن ظرف و اتاقتون رو جدا کردین. حالا باید شهرمون جدا باشه؟
➖ابوالفتح: وقتی این جدایی ضامن سلامتِ اصلانه، باید تحمل کرد. با طبیب صحبت کردم، گفته مریضخونه باشی درستتره. با زن راستگویی درسته.
▫️همسر ابوالفتح: شوهرم ناخوش و غریب و بیکس، اگه برای سلامتی اصلانه میفرستمش شیراز، خانه خواهرم.
➖ابوالفتح: به خاطر تو هم هست، تو هم هنوز جوانی.
▫️همسر ابوالفتح: جوان، اما خام.
➖ابوالفتح: جوان و قشنگ. من هم اگر از مریضخانه نتیجهای نگرفتم، دکان رو میفروشم پولش میفرستم بابت مهریه. اگر چیزی موند، اندوختهای باشد برای اصلان.
▫️همسر ابوالفتح: از طلاق حرف میزنین؟
➖ابوالفتح: بله.
▫️همسر ابوالفتح: حالا حق دارم بپرسم، همین بیماری باعث این جداییه؟
➖ابوالفتح: نه، نه.
▫️همسر ابوالفتح: پس انشاءالله باز با شفای شما زیر یه سقف جمع میشیم؟
➖ابوالفتح: من طالبِ شفای کاملم نه عاجل و شفای کامل در این عصر به عمرِ من نمیرسه.
▫️همسر ابوالفتح: پس شما، رهسپار راهِ پدرانمون هستین.
➖ابوالفتح: بله، دخترعمو.
▫️همسر ابوالفتح: بیانصاف هنوز که همسرت هستم پس جیران صدام کن. در لحظه وداع.
➖ابوالفتح: شب که برای تودیع میام به کاروانسرا.
▫️همسر ابوالفتح: شاید تقدیر منه که گورستان هر شهری خاک یکی از اقوام من باشه. تهرانم شد خاک این پسرعمو.
➖ابوالفتح: بیانصاف حالا که زندهام و شوهرتم، ابوالفتح صدام کن.
▫️همسر ابوالفتح: شب که آمدید بدرقه پسرعموی مهربان. شب که آمدید. شب.
@ehsanname
📌مجموعه آثار علی حاتمی (چاپ نشر مرکز، ۱۳۷۶، جلد دوم، صفحات ۱۰۱۷ و ۱۰۱۸)
#برچیده_ها
goo.gl/QCfwWj
📸 علی حاتمی در پشت صحنه «هزاردستان»
@ehsanname
امروز (۱۴ آذر) سالگرد درگذشت خدابیامرز علی حاتمی است که روحش شاد. در بین آثار حاتمی شاید جز «دلشدگان» کار دیگری را نشود راحت گفت «عاشقانه»، اما توی قصههای او همیشه یک صحنه نگاه از لای دری (مثل حمید جبلی در «مادر»)، زدن زیر آوازی (امین تارخ در «دلشدگان»)، چیزی هست که از آن عاشقیت بچکد. اصلا یکی از بهترین دیالوگهای عاشقانهای که در تایخ سینمای ما خلق شده، سکانسی از «هزاردستان» است که بدون حتی یک «دوستت دارم» یا الفاظ مشابه، دل آدم را مچاله میکند. صحنه مال جایی است که ابوالفتح صحّاف (علی نصیریان) که فهمیده قرار است کلکش کنده شود، دارد زنش جیران (مینو ابریشمی) را راهی میکند و با آن لهجه شیرین آذری (با دوبله زیبایِ ناصر طهماسب) مطلب را یواشیواش حالیاش میکند. مرحوم حاتمی میدانست مردم روزگار قدیم چطور زندگی میکردند و از جمله در مقوله عشق، بیشتر از ما امروزیها به عشق احترام میگذاشتند و حرف را لای زرورقِ گوشه و کنایه میپیچیدند. یکجور حجب و حیا که شور و شوق و اشتیاق و بیقراری، مدام از لابهلایش میزند بیرون.
@ehsanname
▫️همسر ابوالفتح: برای چی برمیگردیم تبریز؟ ما در تبریز چیزی نداریم، غیر از گورستان تبریز که خاک کسان ماست. بعد از مرگِ پدر و برادرت، مادرا از غصه مردن و دخترا هر کدام رفتن به شهری خانه شوهر. ما ترکِ دیار کردیم.
➖ابوالفتح: این سفر بی منه. تو با اصلان میری تبریز. دیشب نشد برات بگم. خواب بودی.
▫️همسر ابوالفتح: شما مدتیه که دیر خانه میآیید. دیشب بسیار پریشان بودین. هیچ نخوابیدین. چه پیش آمده؟
➖ابوالفتح: تو هم بیدار بودی؟
▫️همسر ابوالفتح: چطور میشه به دریا خوابید، وقتِ طوفان؟
➖ابوالفتح: نگران نباش. مسئلهای نیست.
▫️همسر ابوالفتح: اگر صلاح نیست زنتون باخبر باشه، من کنجکاوی ندارم.
➖ابوالفتح: مرض من چند وقته شدّت پیدا کرده. اصلان نازکتنه. بیم دارم بیماری من به او سرایت کنه. چند وقتی دور باشیم، حکیمدوا میکنم، پروار میشم، میام پیشتون.
▫️همسر ابوالفتح: به نظر من شما وسواس زیادی دارین. برای کمی سرفه کردن ظرف و اتاقتون رو جدا کردین. حالا باید شهرمون جدا باشه؟
➖ابوالفتح: وقتی این جدایی ضامن سلامتِ اصلانه، باید تحمل کرد. با طبیب صحبت کردم، گفته مریضخونه باشی درستتره. با زن راستگویی درسته.
▫️همسر ابوالفتح: شوهرم ناخوش و غریب و بیکس، اگه برای سلامتی اصلانه میفرستمش شیراز، خانه خواهرم.
➖ابوالفتح: به خاطر تو هم هست، تو هم هنوز جوانی.
▫️همسر ابوالفتح: جوان، اما خام.
➖ابوالفتح: جوان و قشنگ. من هم اگر از مریضخانه نتیجهای نگرفتم، دکان رو میفروشم پولش میفرستم بابت مهریه. اگر چیزی موند، اندوختهای باشد برای اصلان.
▫️همسر ابوالفتح: از طلاق حرف میزنین؟
➖ابوالفتح: بله.
▫️همسر ابوالفتح: حالا حق دارم بپرسم، همین بیماری باعث این جداییه؟
➖ابوالفتح: نه، نه.
▫️همسر ابوالفتح: پس انشاءالله باز با شفای شما زیر یه سقف جمع میشیم؟
➖ابوالفتح: من طالبِ شفای کاملم نه عاجل و شفای کامل در این عصر به عمرِ من نمیرسه.
▫️همسر ابوالفتح: پس شما، رهسپار راهِ پدرانمون هستین.
➖ابوالفتح: بله، دخترعمو.
▫️همسر ابوالفتح: بیانصاف هنوز که همسرت هستم پس جیران صدام کن. در لحظه وداع.
➖ابوالفتح: شب که برای تودیع میام به کاروانسرا.
▫️همسر ابوالفتح: شاید تقدیر منه که گورستان هر شهری خاک یکی از اقوام من باشه. تهرانم شد خاک این پسرعمو.
➖ابوالفتح: بیانصاف حالا که زندهام و شوهرتم، ابوالفتح صدام کن.
▫️همسر ابوالفتح: شب که آمدید بدرقه پسرعموی مهربان. شب که آمدید. شب.
@ehsanname
📌مجموعه آثار علی حاتمی (چاپ نشر مرکز، ۱۳۷۶، جلد دوم، صفحات ۱۰۱۷ و ۱۰۱۸)
#برچیده_ها
goo.gl/QCfwWj
📸 علی حاتمی در پشت صحنه «هزاردستان»
Forwarded from احساننامه
📸دانشجویان دانشگاه تهران در ۱۶ آذر ۱۳۵۱
@ehsanname
جالب است که در شرح تصاویر آمده «احتمالاً یکی از سالهای کم سر و صدای گرامیداشت ۱۶ آذر باشد»
iichs.org/srcfiles/printmag.asp?id=715
@ehsanname
جالب است که در شرح تصاویر آمده «احتمالاً یکی از سالهای کم سر و صدای گرامیداشت ۱۶ آذر باشد»
iichs.org/srcfiles/printmag.asp?id=715
Forwarded from احساننامه
📌بخشی از گزارش روزنامه «اطلاعات» دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و حرفهای فرمانداری نظامی تهران: عناصر اخلالگر به دانشگاه رفته و دانشجویان را مجبور به تظاهرات نمودند! @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📌 از روزنامه «اطلاعات» دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۳۲، اعلامیه تند فرمانداری نظامی تهران درباره وقایع دانشگاه، خبر توقیف چند روزنامه و دستگیری و ارسال یک روباه به فرمانداری نظامی! @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📌 ادامه خبرهای فرماندار نظامی در روزنامه «اطلاعات» سهشنبه ۱۷ آذر ۱۳۳۲، حضور در دانشگاه و دستور تبعید ۲۵ دانشجو به خارک. ضمنا دانشجوها به نخستوزیر نامه نوشتند که اغتشاشات مانع تحصیل است! @ehsanname
Forwarded from نشر اطراف
▪️۱۶ آذر روز دانشجو است. متن زیر بخشی از سخنرانی دیوید فاستر والاس در جمع فارغالتحصیلان دانشگاهی در آمریکاست.
احتمالاً خطرناکترین پیامدِ آموزش دانشگاهی، دست کم دربارهی من، برانگیختهشدن این میل است که در همه چیز زیادی تأمل کنم و در بحثهای انتزاعی توی سرم غرق شوم. مطمئنام شما بچهها تا الان فهمیدهاید که بینهایت سخت است که آدم همیشه هشیار و متمرکز بماند و تکگوییهای دائمی توی سرش هیپنوتیزمش نکنند. حالا بیست سال بعد از فارغالتحصیلیام نمنم دارم میفهمم که کلیشهی رایج در علوم انسانی که «به شما یاد میدهیم چگونه فکر کنید» در واقع چرکنویس ایدهای بسیار عمیقتر است: «یاد بگیریم چگونه فکر کنیم» در واقع یعنی یاد بگیریم چطور تمرین کنیم که اختیار چیزهایی را که بهشان فکر میکنیم به دست بگیریم. یعنی همیشه آگاه و هوشیار باشیم که خودمان انتخاب کنیم به چه چیزی توجه کنیم و خودمان انتخاب کنیم که چطور از تجربهمان معنا بسازیم. چون اگر نتوانید این نوع انتخاب را در زندگی بزرگسالانه تمرین کنید، کارتان ساخته است.
🔹جستار اول کتاب «این هم مثالی دیگر» با نام «آب این است» ترجمهی همین سخنرانی است.
@atrafpublication
احتمالاً خطرناکترین پیامدِ آموزش دانشگاهی، دست کم دربارهی من، برانگیختهشدن این میل است که در همه چیز زیادی تأمل کنم و در بحثهای انتزاعی توی سرم غرق شوم. مطمئنام شما بچهها تا الان فهمیدهاید که بینهایت سخت است که آدم همیشه هشیار و متمرکز بماند و تکگوییهای دائمی توی سرش هیپنوتیزمش نکنند. حالا بیست سال بعد از فارغالتحصیلیام نمنم دارم میفهمم که کلیشهی رایج در علوم انسانی که «به شما یاد میدهیم چگونه فکر کنید» در واقع چرکنویس ایدهای بسیار عمیقتر است: «یاد بگیریم چگونه فکر کنیم» در واقع یعنی یاد بگیریم چطور تمرین کنیم که اختیار چیزهایی را که بهشان فکر میکنیم به دست بگیریم. یعنی همیشه آگاه و هوشیار باشیم که خودمان انتخاب کنیم به چه چیزی توجه کنیم و خودمان انتخاب کنیم که چطور از تجربهمان معنا بسازیم. چون اگر نتوانید این نوع انتخاب را در زندگی بزرگسالانه تمرین کنید، کارتان ساخته است.
🔹جستار اول کتاب «این هم مثالی دیگر» با نام «آب این است» ترجمهی همین سخنرانی است.
@atrafpublication
🔖اعلانات: همراه با اعضای تحریریۀ سابق «همشهری جوان» به تماشای مستند «رزمآرا، یک دوسیه مسکوت» بنشینید. سهشنبه (۲۰ آذر)، ساعت ۱۸، خانه هنرمندان @ehsanname
📌خرید بلیت از bit.ly/2rsA5oU
📌خرید بلیت از bit.ly/2rsA5oU
Zaroyi about Salahi
🎧گفتگوی زندهیاد #ابوالفضل_زرویی_نصرآباد و احسان رضایی دربارۀ استاد عمران صلاحی - مهر ۱۳۹۲، رادیو جوان، برنامه رادیویی «حالا حکایت ماست»، با گویندگی فاطمه صداقتی و تهیهکنندگی مریم بابایی @ehsanname
📚در یازدهمین دورۀ جایزه ادبی جلال، یک مجموعه داستان مورد تقدیر («زخم شیر» صمد طاهری) و یک رمان برگزیده («رهش» رضا امیرخانی) شدند @ehsanname
📸 رضا امیرخانی بعد از بردن جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی جلال برای رمان «رهش» مبلغ نقدی این جایزه را به مؤسسه پژوهشی دانایار که هدفش توانمندسازی آموزگاران اهل سنت مقطع ابتدایی است، اهدا کرد. @ehsanname
Forwarded from روزنوشتهای احسان محمدی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎵 هرگز حافظ را این گونه نخوانده اید و حس نکرده اید. شگفت انگیز است!
📚 کتاب باز برنامه ای است که باید دید. هر روز ۸ شب به بعد از شنبه تا چهارشنبه از شبکه نسیم
#رشید_کاکاوند
#کتاب_باز
#سروش_صحت
🖋 @ehsanmohammadi95
📚 کتاب باز برنامه ای است که باید دید. هر روز ۸ شب به بعد از شنبه تا چهارشنبه از شبکه نسیم
#رشید_کاکاوند
#کتاب_باز
#سروش_صحت
🖋 @ehsanmohammadi95
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹میرزا حسن رُشدیه، از پیشگامان آموزش نوین در ایران ۱۸ آذر ۱۳۲۳ درگذشت. نیما یوشیج که از دوستانش بود، شعر «نام بعضی نفرات» را به یاد او سروده. شعر را با صدای عباس کیارستمی بشنوید
@ehsanname
@qadahha
@ehsanname
@qadahha
🔺احمدرضا دالوند، طراح و گرافیست باسابقه درگذشت. این طرح یک نمونه از آثار اوست که برای مقالهای دربارۀ جورج اورول، تصویرگر انسان نومید قرن بیستم در مجله «آدینه» شماره ۲۶ (مرداد۶۷) کشیده بود @ehsanname
📚امشب ضیافت پادشاه سوئد برای برندگان نوبل۲۰۱۸ برگزار میشود. اگر آن عکاس فرانسوی، که دست بر قضا همسر یکی از اعضای آکادمی سوئد (نهاد اهداکننده نوبل ادبیات) است، بند را آب نداده بود امشب برندۀ نوبل ادبیات ۲۰۱۸ هم در این مهمانی سخنرانی داشت. اما آن رسوایی و ماجراهای بعدش، باعث شد تا امسال نوبل ادبیات نداشته باشیم. فعلاً کازوئو ایشیگورو، برندۀ نوبل ادبی ۲۰۱۷ آخرین پادشاه رمان است. بخشی از سخنرانی او در ضیافت نوبل پارسال را (با ترجمۀ امیرمهدی حقیقت) بخوانید که توضیح میدهد چرا هنوز هم باید خوشبین باشیم؟
@ehsanname
🗣... تازگی به این درک رسیدهام که دنیای من - جای متمدن پرجنب و جوشی پر از آدمهای شوخطبع و آزاداندیش - در واقعیت، بسیار کوچکتر از چیزی است که همواره تصور کردهام. ۲۰۱۶، سالی پر از رویدادهای سیاسی غافلگیرکننده - و برای من، افسردهکننده - در اروپا و در آمریکا، و اقدامهای نفرتانگیز تروریستی در سراسر جهان، مرا واداشت که تن به این باور بدهم که پیشرفتهای متوقفناشدنی در تثبیت ارزشهای آزادیخواهانه و انسانگرایانهای که من از کودکی بدیهیاش میشمردم، ممکن است توهم بوده باشد.
من بخشی از نسلی هستم که به خوشبینی گرایش دارد، و چرا که نه؟ ما نظارهگر نسل قبلیمان بودیم که با موفقیت، اروپا را از پایگاه رژیمهای توتالیتر، نسلکشی، و خونریزیهایی بیسابقه در تاریخ، به منطقهای بس غبطهآمیز از دموکراسیهای آزادیخواهانه بدل کردند که در رابطۀ دوستانۀ کم و بیش بدون مرزی زندگی میکنند. امپراتوریهای استعماری کهنی را تماشا کردیم که همراه با تصورات و توهمات نکوهیدهای که آنها را سرپا نگه داشته بودند، در سراسر جهان فروپاشیدند. پیشرفت قابل توجهی در فمینیسم و مبارزه علیه نژادپرستی را شاهد بودهایم. در پس زمینۀ برخوردِ -ایدئولوژیکی و نظامی- عظیمی میان کاپیتالیسم و کمونیسم بزرگ شدیم، و شاهد چیزی بودیم که به باور بسیاری از ما نتیجهاش مبارک است.
ولی اکنون با نگاه به گذشته، به نظر میرسد آن دوره، از زمان فروپاشی دیوار برلین به این سو، شبیه دورهای مالامالِ حسِ ازخودراضی بودن است، دورۀ فرصتهای سوخته. نابرابریهای فراوان- در ثروت و فرصت- میان ملتها و درون ملتها اکنون اجازۀ رشد یافته. مشخصاً حملۀ فاجعهبار به عراق در سال ۲۰۰۳ و سالهای طولانی سیاستهای ریاضتیِ تحمیلشده به مردم عادی که در پی سقوط ننگین اقتصادی ۲۰۰۸ آمد، ما را به وضعیت کنونی رسانده که در آن، ایدئولوژیهای راست افراطی و ملیتگراییهای قبیلهای پر و بال مییابند. نژادپرستی، در شکلهای سنتیاش و نیز در شکلهای مدرنیزه شدهاش، و نسخههایی بهتر بازاریابیشده، دوباره در حالِ برآمدن است، و زیر خیابانهای متمدن ما مثل هیولایی دفنشده که بیدار میشود، به جنبش افتاده. به نظر میرسد که در لحظۀ کنونی، ما فاقد هر گونه انگیزۀ مترقیانهای هستیم که با هم متحدمان سازد. و در عوض، حتی در دموکراسیهای ثروتمند غربی، داریم ترک میخوریم و بدل به اردوگاههای رقیبِ هم میشویم که باید برای ذخایر یا قدرت، به تلخی مسابقه دهیم.
و سر پیچ بعدی- یا نکند همین الان هم پیچیدهایم؟- چالشهایی قرار دارد که پیشرفتهای مهم در علم، تکنولوژی و پزشکی تحمیل کرده. امروز تکنولوژیهای ژنتیکی - از جمله تکنیک ادیت ژن CRISPR- و پیشرفتها در هوش مصنوعی و روبوتیکز برای ما منافع شگفتانگیز و حیاتبخش میآورد، ولی ممکن است گزیدهسالاریِ بیرحمی ایجاد کند شبیه آپارتاید، و بیکاری گسترده به دنبال بیاورد، از جمله برای کسانی که امروز در حرفۀ خود نخبه به شمار میروند.
و اکنون من اینجا ایستادهام، مردی در دهۀ ۶۰سالگی، درحالی که چشمهایم را میمالم و سعی میکنم از لابهلای مِه، شمایل این دنیایی را که تا دیروز گمان نمیکردم حتی وجود داشته، ببینم. آیا من، یک نویسندۀ خسته، از نسلی با ذهنی خسته، توانش را پیدا میکنم که به این مکان ناآشنا نگاه کنم؟ آیا چیزی در من باقی مانده که احتمالاً بتواند کمک کند به اینکه دورنمایی ارایه کنم، و به بحثها، نزاعها و جنگهایی که با تقلای جوامع برای سازگار کردن خود با تغییرات عظیم در خواهد گرفت، لایههایی عاطفی بیفزایم؟
مجبور خواهم بود که ادامه بدهم و هر چه در توان دارم وسط بگذارم. چون هنوز باور دارم که ادبیات مهم است، و مشخصاً همانطور که از این پهنۀ صعب عبور میکنیم، مهم خواهد ماند. ولی نگاه من به نویسندگانی از نسلهای جوانتر خواهد بود تا ما را برانگیزانند و هدایت کنند. این دوره دورۀ آنهاست، و آنها نسبت به آن، دانش و شمّی خواهند داشت که من فاقدش خواهم بود. امروز در دنیای کتابها، سینما، تلویزیون و تئاتر، نبوغهایی ماجراجو و مهیّج میبینم: زنان و مردانی در دهۀ ۴۰، ۳۰ و ۲۰سالگیشان. پس خوشبینم. چرا نباشم؟
bit.ly/2UwPvWn
📌متن کامل سخنرانی اینجاست:
www.amirmehdi.com/blog/1396/11/09/3126.htm
@ehsanname
🗣... تازگی به این درک رسیدهام که دنیای من - جای متمدن پرجنب و جوشی پر از آدمهای شوخطبع و آزاداندیش - در واقعیت، بسیار کوچکتر از چیزی است که همواره تصور کردهام. ۲۰۱۶، سالی پر از رویدادهای سیاسی غافلگیرکننده - و برای من، افسردهکننده - در اروپا و در آمریکا، و اقدامهای نفرتانگیز تروریستی در سراسر جهان، مرا واداشت که تن به این باور بدهم که پیشرفتهای متوقفناشدنی در تثبیت ارزشهای آزادیخواهانه و انسانگرایانهای که من از کودکی بدیهیاش میشمردم، ممکن است توهم بوده باشد.
من بخشی از نسلی هستم که به خوشبینی گرایش دارد، و چرا که نه؟ ما نظارهگر نسل قبلیمان بودیم که با موفقیت، اروپا را از پایگاه رژیمهای توتالیتر، نسلکشی، و خونریزیهایی بیسابقه در تاریخ، به منطقهای بس غبطهآمیز از دموکراسیهای آزادیخواهانه بدل کردند که در رابطۀ دوستانۀ کم و بیش بدون مرزی زندگی میکنند. امپراتوریهای استعماری کهنی را تماشا کردیم که همراه با تصورات و توهمات نکوهیدهای که آنها را سرپا نگه داشته بودند، در سراسر جهان فروپاشیدند. پیشرفت قابل توجهی در فمینیسم و مبارزه علیه نژادپرستی را شاهد بودهایم. در پس زمینۀ برخوردِ -ایدئولوژیکی و نظامی- عظیمی میان کاپیتالیسم و کمونیسم بزرگ شدیم، و شاهد چیزی بودیم که به باور بسیاری از ما نتیجهاش مبارک است.
ولی اکنون با نگاه به گذشته، به نظر میرسد آن دوره، از زمان فروپاشی دیوار برلین به این سو، شبیه دورهای مالامالِ حسِ ازخودراضی بودن است، دورۀ فرصتهای سوخته. نابرابریهای فراوان- در ثروت و فرصت- میان ملتها و درون ملتها اکنون اجازۀ رشد یافته. مشخصاً حملۀ فاجعهبار به عراق در سال ۲۰۰۳ و سالهای طولانی سیاستهای ریاضتیِ تحمیلشده به مردم عادی که در پی سقوط ننگین اقتصادی ۲۰۰۸ آمد، ما را به وضعیت کنونی رسانده که در آن، ایدئولوژیهای راست افراطی و ملیتگراییهای قبیلهای پر و بال مییابند. نژادپرستی، در شکلهای سنتیاش و نیز در شکلهای مدرنیزه شدهاش، و نسخههایی بهتر بازاریابیشده، دوباره در حالِ برآمدن است، و زیر خیابانهای متمدن ما مثل هیولایی دفنشده که بیدار میشود، به جنبش افتاده. به نظر میرسد که در لحظۀ کنونی، ما فاقد هر گونه انگیزۀ مترقیانهای هستیم که با هم متحدمان سازد. و در عوض، حتی در دموکراسیهای ثروتمند غربی، داریم ترک میخوریم و بدل به اردوگاههای رقیبِ هم میشویم که باید برای ذخایر یا قدرت، به تلخی مسابقه دهیم.
و سر پیچ بعدی- یا نکند همین الان هم پیچیدهایم؟- چالشهایی قرار دارد که پیشرفتهای مهم در علم، تکنولوژی و پزشکی تحمیل کرده. امروز تکنولوژیهای ژنتیکی - از جمله تکنیک ادیت ژن CRISPR- و پیشرفتها در هوش مصنوعی و روبوتیکز برای ما منافع شگفتانگیز و حیاتبخش میآورد، ولی ممکن است گزیدهسالاریِ بیرحمی ایجاد کند شبیه آپارتاید، و بیکاری گسترده به دنبال بیاورد، از جمله برای کسانی که امروز در حرفۀ خود نخبه به شمار میروند.
و اکنون من اینجا ایستادهام، مردی در دهۀ ۶۰سالگی، درحالی که چشمهایم را میمالم و سعی میکنم از لابهلای مِه، شمایل این دنیایی را که تا دیروز گمان نمیکردم حتی وجود داشته، ببینم. آیا من، یک نویسندۀ خسته، از نسلی با ذهنی خسته، توانش را پیدا میکنم که به این مکان ناآشنا نگاه کنم؟ آیا چیزی در من باقی مانده که احتمالاً بتواند کمک کند به اینکه دورنمایی ارایه کنم، و به بحثها، نزاعها و جنگهایی که با تقلای جوامع برای سازگار کردن خود با تغییرات عظیم در خواهد گرفت، لایههایی عاطفی بیفزایم؟
مجبور خواهم بود که ادامه بدهم و هر چه در توان دارم وسط بگذارم. چون هنوز باور دارم که ادبیات مهم است، و مشخصاً همانطور که از این پهنۀ صعب عبور میکنیم، مهم خواهد ماند. ولی نگاه من به نویسندگانی از نسلهای جوانتر خواهد بود تا ما را برانگیزانند و هدایت کنند. این دوره دورۀ آنهاست، و آنها نسبت به آن، دانش و شمّی خواهند داشت که من فاقدش خواهم بود. امروز در دنیای کتابها، سینما، تلویزیون و تئاتر، نبوغهایی ماجراجو و مهیّج میبینم: زنان و مردانی در دهۀ ۴۰، ۳۰ و ۲۰سالگیشان. پس خوشبینم. چرا نباشم؟
bit.ly/2UwPvWn
📌متن کامل سخنرانی اینجاست:
www.amirmehdi.com/blog/1396/11/09/3126.htm
🔺احسان ناظمبکایی: در مرکز تبادل کتاب، کتاب کودکانۀ دهه شصت «از تو حرکت، از خدا برکت» را پیدا کردم. ماجرای پسری به نام مجید که بذر گندم میکارد و بیتوجه به سرکوفتهای بقیه که میگویند گندم، نمیروید با شعار خودکفایی و عدم خرید گندم از دشمن، از بذرها مراقبت میکند تا سرانجام به بار می نشیند. مجید گندمها را میفروشد و با پولش، کتابی میخرد که رویش نوشته "پیروزی نزدیک است".
نویسنده و تصویرگر، نامهایی بیفامیل: مصطفی و عادلاند. در ابتدای این کتاب ۱۸صفحهای نوشته بود بازنویسی کتاب «تخم هویج» نوشته روت کراوس است.
کنجکاوانه جستجو کردم. فهمیدم روت کراوس، نویسندهای آمریکایی است که تخم هویج را در ۶۰صفحه در سال ۱۹۴۵ میلادی یعنی ۳۴سال قبل از انقلاب نوشته. کتاب هم داستان پسری است که تخم هویج میکارد و بیتوجه به سرکوفتهای بقیه، آن را آب میدهد تا سبز میشود.
@ehsanname
نویسنده و تصویرگر، نامهایی بیفامیل: مصطفی و عادلاند. در ابتدای این کتاب ۱۸صفحهای نوشته بود بازنویسی کتاب «تخم هویج» نوشته روت کراوس است.
کنجکاوانه جستجو کردم. فهمیدم روت کراوس، نویسندهای آمریکایی است که تخم هویج را در ۶۰صفحه در سال ۱۹۴۵ میلادی یعنی ۳۴سال قبل از انقلاب نوشته. کتاب هم داستان پسری است که تخم هویج میکارد و بیتوجه به سرکوفتهای بقیه، آن را آب میدهد تا سبز میشود.
@ehsanname
🔹تازهترین نمونۀ «کتابسازی»: کتاب توئیتهای دونالد ترامپ کتاب ۸۴ صفحه است، توئیتها بدون ترتیب تاریخی یا توضیحی آمده و ۹هزار تومان قیمت دارد. پشت جلد هم توجیه کردهاند که این کتابِ بی نظم و توضیح، فساد سیاستمداران آمریکایی را برملا میکند @ehsanname
🔸شاه عباس صفوی، از بزرگترین واقفان کتاب در تاریخ ایران بود که کتابهای زیادی را وقف آستان قدس رضوی، حرم حضرت معصومه، حرم حضرت عبدالعظیم، ... و مقبره جدشان، شیخ صفی در اردبیل کرد. بعدها بخشی از کتابهای بقعه شیخ صفی در حمله سال ۱۱۴۷ قمری عثمانیها به این کشور منتقل شد. شاه عباس در وقفنامه این کتابها مینوشت: «وقف نمود این کتاب را کلبِ آستان علی بن ابیطالب علیه السلام عباس الصفوی، بر آستانه مقدسه شاه صفی ـ علیه الرحمه ـ که هر که خواهد بخواند، مشروطِ آن که از آن آستانه بیرون نبرند، و هر که بیرون برد، شریک خون امام حسین علیه السلام بوده باشد». غارتگران چون از نفرین قیدشده، یعنی شراکت در خون امام حسین(ع) میترسیدند، وقفنامه روی کتابها را محو میکردند. تصویر بالا یک نمونه از این کتابهاست که الان در کتابخانه حکیم اوغلو در استانبول نگهداری میشود و با کمرنگ شدن آثار جوهر، متن وقف (با بزرگنمایی 🔍) قابل خواندن است.
@ehsanname
@ehsanname
📚انجمن قلم آمریکا فهرست نامزدهای اولیۀ جایزه ۲۰۱۹ خودش را اعلام کرد. در این فهرست «ماهپیشانی» (Moon Brow) شهریار مندنیپور با ترجمۀ سارا خلیلی هم حاضر است. این جایزه ۲۶ فوریه (۷ اسفند) آینده اهدا میشود @ehsanname
احساننامه
📚رمانهای پیشنهادی بیل گیتس @ehsanname بیل گیتس، غول دنیای دیجیتال، حالا به یکی از افراد تأثیرگذار در صنعت نشر هم تبدیل شده است. اینطوری که او هر فصل یک لیست کتاب پیشنهادی از خواندههای خودش در طول فصل گذشته ارایه میدهد که معمولاً این کتابها پرفروش هم میشود.…
📖 بیل گیتس که از طرفداران یووال نوح هراری است، کتاب جدید او «۲۱درس برای قرن۲۱» را به عنوان یکی از پنج کتاب خوبی که در ۲۰۱۸ خوانده معرفی کرده و میگوید اگر اوضاع جهان شما را نگران کرده، این کتاب به شما کمک میکند @ehsanname