احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
🎯 برای یک نویسندۀ ادبی، چه افتخاری بالاتر از بردن جایزۀ نوبل؟ برخی نویسندگان سال‌ها به‌پای کاغذ و قلمشان عرق می‌ریزند، اما حتی اسمشان جزو نامزدهای این جایزه هم نوشته نمی‌شود. اما ژان پل سارتر در زمان خودش از این قماش نویسنده‌ها نبود؛ او نه برای گرفتن آن اشتیاقی داشت و نه وقتی برنده‌اش شد آن را پذیرفت. این کار او باعث شد جایزه‌ای ادبی به نام او تأسیس شود تا نویسندگان، به‌هوای بردن «جایزۀ سارتر»، «جایزۀ نوبل» را قبول نکنند.

🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
tarjomaan.com/sound/9214/

📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
tarjomaan.com/barresi_ketab/8883/

🔗 @tarjomaanweb
📝 یادداشتی از ابوالفضل زرویی نصرآباد در حاشیۀ کتاب «نخند» رضا احسان‌پور و توصیه به او برای پرهیز از القای نومیدی به مخاطب @ehsanname
📊یک کم آمار
@ehsanname
🔹محمود صدری، مدیرعامل انتشارات دنیای اقتصاد: معمولاً همکاران ما در انتشاراتی‌ها از دولت درخواست کمک می‌کنند و از یارانه کاغذ تا حمایت‌های مرتبط با چاپ و توزیع و تسهیلات را از دولت می‌طلبند که صنعت‌شان رونق بگیرد. بزرگترین مشکل صنعت نشر در ایران، همین رویکرد حمایتی دولت است... هرکس که فکر می‌کرد می‌شود از تفاضل قیمت‌های آزاد و دولتی بهره‌مند شد، وارد این حوزه شد و افراد به‌جای داشتن رویکرد انتشاراتی، رویکرد تجاری داشتند. این باعث شد در ایران حدود ۱۴هزار انتشاراتی شکل بگیرد این در حالی‌ست که ایالات متحده با داشتن ۳۲۵میلیون نفر جمعیت، کمتر از ۲هزار انتشارات، انگلستان هم کمتر از ۷۰۰ ناشر دارد و این باعث می‌شود که کیفیت نشر پایین بیاید، از کاغذ بی‌کیفیت تا مترجم کم‌تجربه و استفاده از اقلام نامرغوب برای چاپ، باعث می‌شود که بازار نشر و خواننده با هم سردرگم شوند. یعنی کسی‌که با استفاده از خلاقیت خودش وارد این صنعت شده است باید با کسانی رقابت کند که قواعد بازی را رعایت نمی‌کنند. ایران ۷ برابر آمریکا و ۲۰ برابر انگلستان انتشارات دارد.
📌 ilna.ir/fa/tiny/news-698875
احسان‌نامه
👆چیزی که به اسم وصیتنامه مارکز در شبکه‌های مجازی هست(مثل نامۀ چاپلین به دخترش) کار یک روزنامه‌نگار است و هیچ ربطی به آقای نویسنده ندارد. از کتاب «گارسیا مارکز: زندگی وآثار» (ترجمۀ عرفان مجیب، هیرمند)
🔺ماجرای وصیتنامه مارکز هم دارد مثل نامۀ چاپلین به دخترش می‌شود. برای این وصیتنامه (که کار یک روزنامه‌نگار است و هیچ ربطی به آقای نویسنده ندارد) کتاب شرح هم نوشته شده! @ehsanname
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹وقتی جلسۀ علنی مجلس شب شعر می‌شود. طعنه‌های شاعرانۀ کاظم دلخوش (نماینده صومعه‌سرا) و مهرداد لاهوتی (نماینده لنگرود) به همدیگر در جلسۀ ۱۱ آذر ۱۳۹۷ @ehsanname
Forwarded from نشرنو

تنها رمانِ فیلسوف بریتانیایی منتشر شد

شبح معنای زندگی

نشر نو: براین مَگی ( - ۱۹۳۰) که شهرتش مدیون گفت‌وگوهای تلویزیونی‌اش با فیلسوفان برجسته است، در ایران با کتاب «مردان اندیشه» شناخته می‌شود.
*
«مواجهه با مرگ» که به شیوه دانای کل روایت می‌شود، تنها رمانِ کارنامه فلسفی مَگی است.
*
جان اسمیتِ ۳۰ ساله که یکسالی است در بیروت زندگی می‌کند، یک روز صبح متوجه چند غده قرمز روی گردنش می‌شود. به لندن بازمی‌گردد و بیماری‌اش سرطان خون غیر قابل درمان تشخیص داده می‌شود اما از او پنهان می‌کنند.
*
جانِ بی‌خبر، عاشق دختری نقاش به نام آیوا می‌شود. دختر که از طریق آشنایانِ جان به موضوع پی می‌برد، تصمیم می‌گیرد ... .
*
مجتبی عبدالله‌نژاد (۱۳۹۶ - ۱۳۴۸) که اندکی پس از ترجمه این کتاب درگذشت، درباره «مواجهه با مرگ» نوشته بود: «در تمام مدت ترجمه به مرگ فکر می‌کردم. شبح مرگ بالای سرم ایستاده و رهایم نمی‌کند.»
و آن شبحِ سیاه او را خیلی زود به «مواجهه با مرگ» برد.
*
«مواجهه با مرگ» | نوشتۀ براین مگی | ترجمۀ مجتبی عبدالله‌نژاد | نشرنو ۱۳۹۷، ۵۹۸ صفحه، ۶۹۰۰۰ تومان
*
برای خرید، بخشی از کتاب را بخوانید:
https://bit.ly/2zGBht6
*
@nashrenow
Forwarded from شب‌خوان
مرگ رهایش کرد

مجتبی نوشته بود: «در تمام مدتی که این کتاب را ترجمه می‌کردم، به مرگ فکر می‌کردم. شبح مرگ بالای سرم ایستاده بود. خیال می‌کردم قهرمان داستان که بمیرد، من هم می‌میرم. نمردم. ولی شبح مرگ هنوز بالای سرم ایستاده، رهایم نمی‌کند.»

پیرایش پیش از چاپ این متن، تجربهٔ ویرانی بود. شبح مجتبی در سراسر متن حاضر بود. حالا می‌دانستم که «نمردمِ» مجتبی نتوانسته جلو «خیال» کردنش بایستد و مرگ خیلی زود «رهایش کرده است». مجتبی مرده بود. قهرمان داستان هم باید می‌مرد. هر فصل که می‌گذشت تصویر مرگ پدیدارتر می‌شد. کی‌یر سایه‌ٔ مرگ را فرازِ سر رفیقش می‌دید و من صفحه‌صفحه قاطعیت حضور مرگ را در وجود مجتبی می‌پذیرفتم. نمی‌خواستم بپذیرم که این کتاب قرار است به آخر برسد. می‌دانستم کتاب را که ببندم، ناچارم مرگ مجتبی را باور کنم. صفحه‌صفحه زار زدم و تمامش کردم. مجتبی «رها شد»؛ همان‌‌طور که شب آخر در خراسان می‌گفت و روز بعدش در تهران با بدن بی‌جانش بر تخت سردخانه به من گفته بود، رها شد.

سر سالش این بار را زمین گذاشتیم و شرمنده‌اش نشدیم. من دیگر نمی‌توانم «مواجهه با مرگ» را بخوانم. شما جای من. به‌تماشای اوج زبان‌آوریِ مترجمی بزرگ بنشینید و رهایی‌اش را نظاره کنید.

@Shabkhwan
📚 نامزدهای بهترین رمان سال ۱۳۹۶ در یازدهمین جایزه ادبی جلال. اختتامیه جایزه جلال روز شنبه (۱۷ آذر) ساعت ۱۸ در تالار قلم کتابخانه ملی ایران برگزار می‌شود @ehsanname
🔺گاردین- کتابخانه بریتانیا قرار است در بهار ۲۰۱۹ به مناسبت ۵۰۰مین سالمرگ لئوناردو داوینچی، نمایشگاهی از سه دست‌نویس او برگزار کند. مهمتر از همه دست‌نویسی که در اختیار بیل گیتس، مالک مایکروسافت است. این دفتر از یادداشتهای داوینچی، معروف به کدکس لسیستر (Codex Leicester) را بیل گیتس نوامبر ۱۹۹۴ در یک حراجی در نیویورک به ۳۰میلیون و ۸۰۲هزار و ۵۰۰ دلار خرید و معروف است که در طراحی ویندوز از آن استفاده کرد. این، گران‌ترین قیمت خرید یک کتاب است @ehsanname
🔸آیریش تایمز - عینک جیمز جویس روز سه‌شنبه در یک حراجی در دوبلین به ۱۷هزار یورو فروخته شد. خالق «اولیس» به بیماری چشمی پیش‌رونده‌ای مبتلا بود که در نهایت به کوری منجر شد @ehsanname
bit.ly/2QBtZkk
✍️خانم مینا طالب‌لی، در نشریۀ اینترنتیِ انجمن قلم سوئد (PEN Svenska) مطلبی دربارۀ نقش زنان در جریان ادبیات علمی‌تخیلی و فانتزیِ ایران نوشته است.
http://www.dissidentblog.org/en/articles/role-women-iranian-science-fiction-and-fantasy
نویسنده در این مقاله به پیشرفت چشمگیر ادبیات ع.ت.ف (علمی-تخیلی و فانتزی) در ایران و حضور چشمگیر زنان در انجمن‌های اینترنتی هواداری اشاره کرده؛ از ترجمۀ هری پاتر به عنوان یک نقطۀ عطف در تاریخ ع.ت.ف ایرانی یاد کرده و به مترجم‌های فراوان آن اشاره کرده که تعدادی‌شان از زنان بودند؛ از جوایز ادبی مثل جایزه افسانه‌ها (که خود من هم در سه دورۀ آن داوری کردم) و تغییر نسبت جمعیتیِ نویسندگان زن و مرد در آنها نوشته؛ به افزایش تعداد ناشرهای ع.ت.ف در سال‌های اخیر و ترجمۀ آثاری از نویسندگان زن این ژانر مثل اورسلا لو گویین اشاره کرده؛ و از خانم‌ها ضحی کاظمی و مریم عزیزی به عنوان نویسندگان زن این ژانر در ایران یاد کرده است.
📊دراین مقاله می‌خوانیم که ۱۴سال پیش، وقتی یک سایت از طرفداران ایرانی ع.ت.ف فهرست "کتابشناسی داستان‌های ع.ت.ف فارسی" را با ۲۵۰ کتاب منتشر کرد، در این فهرست تنها دو کتاب توسط نویسندۀ زن خارجی (مری شلی و مادلین ال اینگل) بود؛ سه کتاب تألیفی از دو نویسندۀ زن ایرانی داشتیم و کمتر از ۲۰ کتاب ترجمه کار مترجمین زن بود. اما در جایزۀ نوفه که امسال اولین دورۀ آن برگزار می‌شود، آمار چنین است: در ردۀ فصل اول از یک رمان منتشرنشده، آثار ۳۲ زن و ۳۱ مرد به دبیرخانه جایزه رسیده و در ردۀ کتاب‌های منتشرشده ۴۶ زن و ۳۸ مرد وجود دارد.
@ehsanname
📸 خانم ویدا اسلامیه، موفق‌ترین و پرفروش‌ترین مترجم هری پاتر در ایران
Forwarded from احسان‌نامه
❤️بی‌انصاف هنوز که زنده‌ام
@ehsanname
امروز (۱۴ آذر) سالگرد درگذشت خدابیامرز علی حاتمی است که روحش شاد. در بین آثار حاتمی شاید جز «دلشدگان» کار دیگری را نشود راحت گفت «عاشقانه»، اما توی قصه‌های او همیشه یک صحنه نگاه از لای دری (مثل حمید جبلی در «مادر»)، زدن زیر آوازی (امین تارخ در «دلشدگان»)، چیزی هست که از آن عاشقیت بچکد. اصلا یکی از بهترین دیالوگ‌های عاشقانه‌ای که در تایخ سینمای ما خلق شده، سکانسی از «هزاردستان» است که بدون حتی یک «دوستت دارم» یا الفاظ مشابه، دل آدم را مچاله می‌کند. صحنه مال جایی است که ابوالفتح صحّاف (علی نصیریان) که فهمیده قرار است کلکش کنده شود، دارد زنش جیران (مینو ابریشمی) را راهی می‌کند و با آن لهجه شیرین آذری (با دوبله زیبایِ ناصر طهماسب) مطلب را یواش‌یواش حالی‌اش می‌کند. مرحوم حاتمی می‌دانست مردم روزگار قدیم چطور زندگی می‌کردند و از جمله در مقوله عشق، بیشتر از ما امروزی‌ها به عشق احترام می‌گذاشتند و حرف را لای زرورقِ گوشه و کنایه می‌پیچیدند. یک‌جور حجب و حیا که شور و شوق و اشتیاق و بی‌قراری، مدام از لابه‌لایش می‌زند بیرون.
@ehsanname
▫️همسر ابوالفتح: برای چی برمی‌گردیم تبریز؟ ما در تبریز چیزی نداریم، غیر از گورستان تبریز که خاک کسان ماست. بعد از مرگِ پدر و برادرت، مادرا از غصه مردن و دخترا هر کدام رفتن به شهری خانه شوهر. ما ترکِ دیار کردیم.
ابوالفتح: این سفر بی منه. تو با اصلان می‌ری تبریز. دیشب نشد برات بگم. خواب بودی.
▫️همسر ابوالفتح: شما مدتیه که دیر خانه می‌آیید. دیشب بسیار پریشان بودین. هیچ نخوابیدین. چه پیش آمده؟
ابوالفتح: تو هم بیدار بودی؟
▫️همسر ابوالفتح: چطور می‌شه به دریا خوابید، وقتِ طوفان؟
ابوالفتح: نگران نباش. مسئله‌ای نیست.
▫️همسر ابوالفتح: اگر صلاح نیست زنتون باخبر باشه، من کنجکاوی ندارم.
ابوالفتح: مرض من چند وقته شدّت پیدا کرده. اصلان نازک‌تنه. بیم دارم بیماری من به او سرایت کنه. چند وقتی دور باشیم، حکیم‌دوا می‌کنم، پروار میشم، میام پیشتون.
▫️همسر ابوالفتح: به نظر من شما وسواس زیادی دارین. برای کمی سرفه کردن ظرف و اتاقتون رو جدا کردین. حالا باید شهرمون جدا باشه؟
ابوالفتح: وقتی این جدایی ضامن سلامتِ اصلانه، باید تحمل کرد. با طبیب صحبت کردم، گفته مریضخونه باشی درست‌تره. با زن راستگویی درسته.
▫️همسر ابوالفتح: شوهرم ناخوش و غریب و بی‌کس، اگه برای سلامتی اصلانه می‌فرستمش شیراز، خانه خواهرم.
ابوالفتح: به خاطر تو هم هست، تو هم هنوز جوانی.
▫️همسر ابوالفتح: جوان، اما خام.
ابوالفتح: جوان و قشنگ. من هم اگر از مریضخانه نتیجه‌ای نگرفتم، دکان رو می‌فروشم پولش می‌فرستم بابت مهریه. اگر چیزی موند، اندوخته‌ای باشد برای اصلان.
▫️همسر ابوالفتح: از طلاق حرف می‌زنین؟
ابوالفتح: بله.
▫️همسر ابوالفتح: حالا حق دارم بپرسم، همین بیماری باعث این جداییه؟
ابوالفتح: نه، نه.
▫️همسر ابوالفتح: پس ان‌شاءالله باز با شفای شما زیر یه سقف جمع می‌شیم؟
ابوالفتح: من طالبِ شفای کاملم نه عاجل و شفای کامل در این عصر به عمرِ من نمی‌رسه.
▫️همسر ابوالفتح: پس شما، رهسپار راهِ پدرانمون هستین.
ابوالفتح: بله، دخترعمو.
▫️همسر ابوالفتح: بی‌انصاف هنوز که همسرت هستم پس جیران صدام کن. در لحظه وداع.
ابوالفتح: شب که برای تودیع میام به کاروانسرا.
▫️همسر ابوالفتح: شاید تقدیر منه که گورستان هر شهری خاک یکی از اقوام من باشه. تهرانم شد خاک این پسرعمو.
ابوالفتح: بی‌انصاف حالا که زنده‌ام و شوهرتم، ابوالفتح صدام کن.
▫️همسر ابوالفتح: شب که آمدید بدرقه پسرعموی مهربان. شب که آمدید. شب.
@ehsanname
📌مجموعه آثار علی حاتمی (چاپ نشر مرکز، ۱۳۷۶، جلد دوم، صفحات ۱۰۱۷ و ۱۰۱۸)
#برچیده_ها
goo.gl/QCfwWj
📸 علی حاتمی در پشت صحنه «هزاردستان»
Forwarded from احسان‌نامه
📸دانشجویان دانشگاه تهران در ۱۶ آذر ۱۳۵۱
@ehsanname
جالب است که در شرح تصاویر آمده «احتمالاً یکی از سالهای کم سر و صدای گرامیداشت ۱۶ آذر باشد»
iichs.org/srcfiles/printmag.asp?id=715
Forwarded from احسان‌نامه
📌بخشی از گزارش روزنامه «اطلاعات» دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و حرفهای فرمانداری نظامی تهران: عناصر اخلالگر به دانشگاه رفته و دانشجویان را مجبور به تظاهرات نمودند! @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📌 از روزنامه «اطلاعات» دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۳۲، اعلامیه تند فرمانداری نظامی تهران درباره وقایع دانشگاه، خبر توقیف چند روزنامه و دستگیری و ارسال یک روباه به فرمانداری نظامی! @ehsanname
Forwarded from احسان‌نامه
📌 ادامه خبرهای فرماندار نظامی در روزنامه «اطلاعات» سه‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۳۲، حضور در دانشگاه و دستور تبعید ۲۵ دانشجو به خارک. ضمنا دانشجوها به نخست‌وزیر نامه نوشتند که اغتشاشات مانع تحصیل است! @ehsanname
Forwarded from نشر اطراف
▪️۱۶ آذر روز دانشجو است. متن زیر بخشی از سخنرانی دیوید فاستر والاس در جمع فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در آمریکاست.

احتمالاً خطرناک‌ترین پیامدِ آموزش دانشگاهی، دست کم درباره‌ی من، برانگیخته‌شدن این میل است که در همه چیز زیادی تأمل کنم و در بحث‌های انتزاعی توی سرم غرق شوم. مطمئن‌ام شما بچه‌ها تا الان فهمیده‌اید که بی‌نهایت سخت است که آدم همیشه هشیار و متمرکز بماند و تک‌گویی‌های دائمی توی سرش هیپنوتیزمش نکنند. حالا بیست سال بعد از فارغ‌التحصیلی‌ام نم‌نم دارم می‌فهمم که کلیشه‌ی رایج در علوم انسانی که «به شما یاد می‌دهیم چگونه فکر کنید» در واقع چرک‌نویس ایده‌ای بسیار عمیق‌تر است: «یاد بگیریم چگونه فکر کنیم» در واقع یعنی یاد بگیریم چطور تمرین کنیم که اختیار چیزهایی را که بهشان فکر می‌کنیم به دست بگیریم. یعنی همیشه آگاه و هوشیار باشیم که خودمان انتخاب کنیم به چه چیزی توجه کنیم و خودمان انتخاب کنیم که چطور از تجربه‌مان معنا بسازیم. چون اگر نتوانید این نوع انتخاب را در زندگی بزرگ‌سالانه تمرین کنید، کارتان ساخته است.

🔹جستار اول کتاب «این هم مثالی دیگر» با نام «آب این است» ترجمه‌ی همین سخنرانی است.

@atrafpublication
🔖اعلانات: همراه با اعضای تحریریۀ سابق «همشهری جوان» به تماشای مستند «رزم‌آرا، یک دوسیه مسکوت» بنشینید. سه‌شنبه (۲۰ آذر)، ساعت ۱۸، خانه هنرمندان @ehsanname

📌خرید بلیت از bit.ly/2rsA5oU
Zaroyi about Salahi
🎧گفتگوی زنده‌یاد #ابوالفضل_زرویی_نصرآباد و احسان رضایی دربارۀ استاد عمران صلاحی - مهر ۱۳۹۲، رادیو جوان، برنامه رادیویی «حالا حکایت ماست»، با گویندگی فاطمه صداقتی و تهیه‌کنندگی مریم بابایی @ehsanname
📚در یازدهمین دورۀ جایزه ادبی جلال، یک مجموعه داستان مورد تقدیر («زخم شیر» صمد طاهری) و یک رمان برگزیده («رهش» رضا امیرخانی) شدند @ehsanname
📸 رضا امیرخانی بعد از بردن جایزه ۱۰۰ میلیون تومانی جلال برای رمان «رهش» مبلغ نقدی این جایزه را به مؤسسه پژوهشی دانایار که هدفش توانمندسازی آموزگاران اهل سنت مقطع ابتدایی است، اهدا کرد. @ehsanname