Forwarded from قدحهای نهانی
متن یادداشت ادوارد براون در شرح با زبان فارسی
چون پدرم مهندس بود و صاحب کارخانههای متعدده در سمت شمال انگلستان، در اوایل عمر خیالی نداشتم به غیر از اینکه مثل او باشم لهذا در سّن پانزده سالگی، ترک تحصیل مقدمات رسمیه مثل زبان لاتین و زبان یونانی کردم و به تحصیل آن علوم که بهکار مهندسی میخورند، مثل علم هندسه و علم کیمیا و جبر و مقابله و غیره، و در آن هنگام محاربه میان روم و روس روی نمود و هر روز با کمال شوق وقایع جنگ را میخواندم در روزنامهها و چون دیدم عثمانیها، با وجود قلت اعداد، بهطور مردانه جنگ نمودند، دلم بر حال آنها سوخت و میل به آنها حاصل نمودم و خواستم زبان آنها را یاد بگیرم.
آخر یک کتاب صرف و نحو عثمانی به دستم افتاد و بنا کردم به خواندن آن، لیکن چون معلمی نداشتم، با وجود سعی و کوشش بسیار، اندکی ترقی کردم، تا آخر با کشیشی آشنا شدم که مدتی در استانبول مانده بود و زبان عثمانی یاد گرفته بود. پیش او درس خواندم، اما چون منزلش از شهر دور بود و بنده هم مشغول درس خود بودم، فرصت نداشتم که بیشتر از یک دفعه هر هفته پیش او بروم.
بعد از مدتی دیدم که برای کسی که عربی و فارسی ندانسته باشد، محال است که زبان تُرکی را خوب یاد بگیرد و از معلّم خود از این دو زبان خبر پرسیدم، خصوصاً از زبان فارسی، به جهت آن که دیدم نسبت به کلمات تُرکی و عربی، کلمات فارسی خیلی موزون و شیرین است، حتّی کسی که آنها را بر زبان آرّد، لذّتی از تلفّظ آنها میبَرَد. مثل اکل لقمهی خوشگوار. معلّم من جواب داد که از این دو زبان کم یاد گرفتهام، امّا اگر میخواهید ببینید که زبان فارسی چه طور است، یک شعری از گلستان شیخ سعدی یادم هست و این شعر مشهور را خواند:
جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرین بند و بس
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کسچون تو پرورد و کُشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
از شنیدن این شعر خیلی محظوظ شدم و چون دیدم که زبان فارسی خیلی شیرینتر از زبان تُرکی است، میل داشتم آن را هم یاد بگیرم، امّا آن وقت میسّر نبود. فیالجمله روزبهروز به تحصیل السنهی شرقّیه بیشتر میل کردم و از هندسه ملول گشتم و به خود گفتم اگر مهندس باشم باید همیشه در وطن خود بمانم و نه فرصت تحصیل، نه مجال سیاحتخواهد بود.
آخر حال خود را به پدر عرض کردم، اوّلاً خیلی افسوس خورد و گفت: «چه شده که بعد از اینکه این قدر وقت مشغول درس هندسه بودهاید، حالا میخواهید برگردید و آن را ول کنید؟ آیا نمیدانید که در این ایّام، و خصوصاً در این ولایت ما محال است از برای کسی که در رأی خود ثابت نباشد، ترقّی بکند، بَلکه هر کس باید یک پیشه را اختیار کند و در آن کمال سعی و کوشش را به جا آرّد، واِلّا هرگز کارش از پیش نمیرود و از شرف و اعتبار گذشته، از برای کسی که متردّد و متلوّن باشد، معاش اینجا محال است و دولت و ملّت ما هم چنین اشخاصی را نمیخواهند؟»
جواب دادم که «آن چه میفرمایید درست است، ولی باید هر کس پیشهای اختیار نماید که به آن میل داشته باشد، واِلّا محال است که در آن کماینبغی ابراز همّت و بذلِ جهد بنماید و تا حال طفل بودم و تمیز نداشتم و رأی خود را ندانستم و حالا که فهمیدهام میخواهم پیشهای را اختیار کنم که مانع سفر نباشد.»
پدرم در جواب فرمود:
در دو چیز هر کس حقّ اختیار دارد، یعنی اختیار کردن زوجه و پیشه. لهذا در این امر مختارید. اگر چنانچه یقیناً میدانی که سعادت خودت عبارت از این است که پیشهی دیگری را بگزینید، من هم راضی هستم و حرفی ندارم. پس خوب تأمّل کن و هر پیشهای را که میخواهید، بگزینید تا به هر زودی که ممکن باشد، بنا بکنید به تحصیل آن.
(از کتاب ادوارد براون و ایران، حسن جوادی)
چون پدرم مهندس بود و صاحب کارخانههای متعدده در سمت شمال انگلستان، در اوایل عمر خیالی نداشتم به غیر از اینکه مثل او باشم لهذا در سّن پانزده سالگی، ترک تحصیل مقدمات رسمیه مثل زبان لاتین و زبان یونانی کردم و به تحصیل آن علوم که بهکار مهندسی میخورند، مثل علم هندسه و علم کیمیا و جبر و مقابله و غیره، و در آن هنگام محاربه میان روم و روس روی نمود و هر روز با کمال شوق وقایع جنگ را میخواندم در روزنامهها و چون دیدم عثمانیها، با وجود قلت اعداد، بهطور مردانه جنگ نمودند، دلم بر حال آنها سوخت و میل به آنها حاصل نمودم و خواستم زبان آنها را یاد بگیرم.
آخر یک کتاب صرف و نحو عثمانی به دستم افتاد و بنا کردم به خواندن آن، لیکن چون معلمی نداشتم، با وجود سعی و کوشش بسیار، اندکی ترقی کردم، تا آخر با کشیشی آشنا شدم که مدتی در استانبول مانده بود و زبان عثمانی یاد گرفته بود. پیش او درس خواندم، اما چون منزلش از شهر دور بود و بنده هم مشغول درس خود بودم، فرصت نداشتم که بیشتر از یک دفعه هر هفته پیش او بروم.
بعد از مدتی دیدم که برای کسی که عربی و فارسی ندانسته باشد، محال است که زبان تُرکی را خوب یاد بگیرد و از معلّم خود از این دو زبان خبر پرسیدم، خصوصاً از زبان فارسی، به جهت آن که دیدم نسبت به کلمات تُرکی و عربی، کلمات فارسی خیلی موزون و شیرین است، حتّی کسی که آنها را بر زبان آرّد، لذّتی از تلفّظ آنها میبَرَد. مثل اکل لقمهی خوشگوار. معلّم من جواب داد که از این دو زبان کم یاد گرفتهام، امّا اگر میخواهید ببینید که زبان فارسی چه طور است، یک شعری از گلستان شیخ سعدی یادم هست و این شعر مشهور را خواند:
جهان ای برادر نماند به کس
دل اندر جهان آفرین بند و بس
مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کسچون تو پرورد و کُشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
از شنیدن این شعر خیلی محظوظ شدم و چون دیدم که زبان فارسی خیلی شیرینتر از زبان تُرکی است، میل داشتم آن را هم یاد بگیرم، امّا آن وقت میسّر نبود. فیالجمله روزبهروز به تحصیل السنهی شرقّیه بیشتر میل کردم و از هندسه ملول گشتم و به خود گفتم اگر مهندس باشم باید همیشه در وطن خود بمانم و نه فرصت تحصیل، نه مجال سیاحتخواهد بود.
آخر حال خود را به پدر عرض کردم، اوّلاً خیلی افسوس خورد و گفت: «چه شده که بعد از اینکه این قدر وقت مشغول درس هندسه بودهاید، حالا میخواهید برگردید و آن را ول کنید؟ آیا نمیدانید که در این ایّام، و خصوصاً در این ولایت ما محال است از برای کسی که در رأی خود ثابت نباشد، ترقّی بکند، بَلکه هر کس باید یک پیشه را اختیار کند و در آن کمال سعی و کوشش را به جا آرّد، واِلّا هرگز کارش از پیش نمیرود و از شرف و اعتبار گذشته، از برای کسی که متردّد و متلوّن باشد، معاش اینجا محال است و دولت و ملّت ما هم چنین اشخاصی را نمیخواهند؟»
جواب دادم که «آن چه میفرمایید درست است، ولی باید هر کس پیشهای اختیار نماید که به آن میل داشته باشد، واِلّا محال است که در آن کماینبغی ابراز همّت و بذلِ جهد بنماید و تا حال طفل بودم و تمیز نداشتم و رأی خود را ندانستم و حالا که فهمیدهام میخواهم پیشهای را اختیار کنم که مانع سفر نباشد.»
پدرم در جواب فرمود:
در دو چیز هر کس حقّ اختیار دارد، یعنی اختیار کردن زوجه و پیشه. لهذا در این امر مختارید. اگر چنانچه یقیناً میدانی که سعادت خودت عبارت از این است که پیشهی دیگری را بگزینید، من هم راضی هستم و حرفی ندارم. پس خوب تأمّل کن و هر پیشهای را که میخواهید، بگزینید تا به هر زودی که ممکن باشد، بنا بکنید به تحصیل آن.
(از کتاب ادوارد براون و ایران، حسن جوادی)
Forwarded from احساننامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفتهنامه طنز «توفیق»: در کاریکاتور طرح جلد، روحِ تختی به مردم ایران میگوید: «واسه من نمیخواد گریه کنین، واسه خودتون گریه کنین!» (شماره ۲۶ دی ۱۳۴۶) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفتهنامه طنز «توفیق»: شعر روی جلد هم نقدی اجتماعی است: تختی میمیرد «چون دید تفاوتی ندارد/ در این بر و بوم، سرو با بید» (شماره ۲۶ دی ۱۳۴۶) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفتهنامه طنز «توفیق»: شعری در نقد سوءاستفاده از نام تختی که میرسد به اینجا: «حقیقت اینکه اشخاصی چو تختی/ نصیبش گوشهگیری است و سختی» (شماره ۲۶ دی ۱۳۴۶) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفتهنامه طنز «توفیق»: طعنه به امامعلی حبیبی که مشی متفاوتی با تختی داشت و نمایندۀ دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی شد (شماره ۲۶ دی ۱۳۴۶) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
📌بازتاب مرگ تختی در هفتهنامه طنز «توفیق»: اشارۀ ریز به سازمان تربیت بدنیِ وقت و پرویز خسروانی در مرگ مشکوک جهانپهلوان (شماره ۳ بهمن ۱۳۴۶) @ehsanname
Forwarded from احساننامه
🗞 #احمد_شاملو در «خوشه» جلد سمت راستی را برای تختی زده بود، اما مأموران امنیتی به چاپخانه رفتند و نتیجه کار جلد سمت چپی شد (از مصاحبه آیدا شاملو در کتاب «بام بلند همچراغی» صفحه ۸۸) @ehsanname
Forwarded from ترجمان علوم انسانى
🎯 هنر داستانگویی و آشنایی با ادبیات به پزشک کمک میکند تا برای تبیین بیماری استعارهای را برگزیند که بیشترین کمک را به بیمار میکند. پیش از این نیز فروید گفته بود نوع واژگانی که پزشک انتخاب میکند بر درک و رویارویی افراد با بیماری تأثیر دارد. با این اوصاف کار یک پزشک واقعاً چیست؟ جز اینکه داستان بیمار را تشخیص دهد و بگوید «رنج تو نامی دارد».
🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
tarjomaan.com/sound/9252/
📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9062/
🔗 @tarjomaanweb
🎧 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بشنوید:
tarjomaan.com/sound/9252/
📌 نوشتار این مطلب را اینجا بخوانید:
tarjomaan.com/neveshtar/9062/
🔗 @tarjomaanweb
🔖اعلانات: محفل شعرخوانی «شاعران رسانه» همراه با تجلیل از استاد فریدون صدیقی و شعرخوانیِ مریم آموسا، ابراهیم اسماعیلی اراضی، علیرضا بندری، علیرضا بهرامی، زهیر توکلی، شهاب دارابیان، ساره دستاران، صادق رحمانی، محمد رمضانی فرخانی، آرش شفاعی، حامد عسکری، مرتضی کاردر، هاشم کرونی، عباس کریمی، حسن گوهرپور، سیدعبدالجواد موسوی، آرش نصیری، سلمان نظافتیزدی، یاسین نمکچیان، مریم نوابینژاد، سیدمحمدجواد هاشمی و حامد یعقوبی. سهشنبه (۱۸ دی)، ساعت ۱۶، تالار رودکی @ehsanname
🔸کار کتابهای افست به مجلس کشید. امروز (۱۸دی) شهاب نادری، نماینده مردم اورامانات، در صحن علنی مجلس از وزیر ارشاد در مورد پدیدۀ چاپ قاچاقی کتابهای پرفروش سوال کرد، از کتابهای جوجو مویز، «چهار اثر از فلورانس اسکاول شین» و «ملت عشق» مثال آورد و به او طعنه زد که باید وزیر فرهنگ افغانستان به دغدغۀ ناشران ما رسیدگی کند! سیدعباس صالحی، وزیر ارشاد جواب داد ظرف دو ماه گذشته یک میلیون جلد کتاب قاچاق کشف و جمع شده، «لایحه مالکیت فکری» را به مجلس داده تا جایگزین قانون قدیمی حمایت از حقوق مصنفین و مولفین (مربوط به ۱۳۴۸) شود، اقتصاد نشر هم پول میخواهد که از ۲.۵درصد کل بودجه برای امور فرهنگی ۱۷.۸درصدش دست وزارت ارشاد است. اما باز هم مجلسیها کوتاه نیامدند و به قانعکننده نبودن جواب وزیر رأی دادند. جالب است. دوبار قبلی که مجلس دهم از جوابهای وزیر ارشاد قانع نشده بود (هر دو در ۱۸مهر) سوالها در مورد نظارت بر محتوای محصولات فرهنگی (بازیهای کامپیوتری و تلویزیونهای دیجیتال) بود @ehsanname
📕 رمان For Whom the Bell Tolls ارنست همینگوی سال ۱۳۳۶ توسط رحیم نامور با عنوان «زنگها برای که به صدا درمیآید؟» و سال ۱۳۹۶ توسط مهدی غبرایی با عنوان «این ناقوس مرگ کیست؟» ترجمه شد، اما نامور ۶ فصل را کامل و بخشهایی از فصلهای دیگر را حذف کردع، طوری که حجم ترجمۀ دوم ۴۰۰صفحه بیشتر است. ساجده سلیمی نوشته علت این تفاوت حجم عجیب، گرایش سیاسی مترجم اول، یعنی رحیم نامور است که عضو حزب توده بود و برای همین فقط بخشهایی را که مربوط به جنگهای پارتیزانهای چپ علیه فاشیستها و دلاوری آنهاست ترجمه کرده است @ehsanname
🔹طرح جلد چاپ جدید «اسفار کاتبان»، رمان معروف و تحسینشدۀ ابوتراب خسروی. این رمان تا پیش از این جمعاً ۶بار چاپ شده بود و ۱۶هزار نسخه از آن فروش رفته. چاپ دوم نشر گمان، در واقع هفتمین نوبت چاپ کتاب است @ehsanname
احساننامه
📊 نمودار مقایسهای انتشار کتابهای تألیف و ترجمه در ۴۰ سال اخیر. یک کارشناس نشر میگوید این نمودار نشان داده میدهد برخی ناشران در کتابسازی خبره شدهاند! @ehsanname
📊 نمودار مقایسهای متوسط تیراژ کتاب در ۴۰ سال اخیر. با یک مقایسه ساده با نمودار تعداد کتابهای منتشرشده در این چهار دهه، معلوم میشود که میانگین تیراژ با تعداد کلی عناوین رابطۀ عکس دارد @ehsanname
bit.ly/2RzyLiL
✍️احسان رضایی: اغلب ما دوست داریم که بیشتر کتاب بخوانیم. در یک تحقیق جدید از ۲۰۰۰ آمریکایی پرسیده بودند چه تصمیمی برای سال جدید (۲۰۱۹) دارند و ۱۷درصد آنها گفته بودند تصمیم دارند که در سال جدید، بیشتر کتاب بخوانند. طبق این تحقیق کتاب خواندن (بعد از رژیم غذایی، بیشتر ورزش کردن، وزن کم کردن، پسانداز بیشتر، یاد گرفتن یک مهارت جدید، ترک سیگار) هفتمین آرزوی آمریکاییها است. اما آیا واقعاً این اتفاق عملی است؟ محققها میگویند ۶۰درصد مردم در ابتدای هر سال برای آینده تصمیم میگیرند، اما فقط ۸درصد در انجام آن موفق هستند.
اما در مورد کتابخوانی، وضع یک مقدار خاصتر هم هست. مثلا در مورد وضعیت کتاب در همان جامعه آمریکا، سال گذشته واشنگتن پست نتایج تحقیقی را منتشر کرد که آمریکاییها در ۲۰۱۷ بهطور متوسط ۳۰درصد کمتر از سال ۲۰۰۴ کتاب میخوانند، چیزی که در همۀ گروههای سنی اتفاق افتاده و در مردان شدیدتر هم هست. مردم آمریکا در سال ۲۰۰۴ بهطور متوسط روزی ۲۳دقیقه کتاب میخواندند که در سال ۲۰۱۷ این عدد به ۱۷دقیقه مطالعه کتاب رسیده. یک بار دیگر، ماجرا را مرور کنیم. آرزوی کتاب خواندن جزو تصمیمات ماست، میزان کتابهای در دسترس و روشهای خواندن هم بیشتر شده است، ولی کمتر میخوانیم. خب، چرا؟
@ehsanname
📚برای جواب به این سؤال، شاید خواندن کتاب «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» اثر نیکلاس کار، نویسندۀ آمریکایی حوزۀ تکنولوژی هم بتواند کمک کند. این کتاب که در سال ۲۰۱۱ نامزد جایزه پولیتزر هم بوده، جوابی است که نویسندهاش برای سؤال مشابهی پیدا کرده. او متوجه شده که در سالهای اخیر فقط پاراگراف اول مقالات اینترنتی را میخواند و هایپرلینکها (ارجاعات درون متنی به مقالات دیگر) را نگاه میکند و از خودش پرسیده: چرا اینطوری شده؟ او در کتابش برای پیدا کردن جواب، سراغ فیزیولوژی مغز و سلولهای عصبی رفته و نشان داده که تأثیر اینترنت بر مغز قطعی است. او با نشان دادن تاریخچه تحقیقات و مباحث مطرح دربارۀ موضوعات مشابه، نشان میدهد که نه فقط اینترنت، که هر ابزار دیگری هم میتواند بر روی مغز و نحوۀ تفکر ما تأثیر بگذارد، همانطور که پیدایش الفبا و اختراع چاپ این کار را کرد. کتاب ارجاعات متعددی به آثار و تحقیقات معروف، از «جمهور» و «فایدروس» افلاطون تا فیلم «اودیسه فضایی: ۲۰۰۱» دارد و در فصلی هم به مقایسۀ عملکرد مغز افراد کتابخوان و افرادی که به صورت آنلاین مطالعه میکنند پرداخته.
کتاب «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» دو ترجمه به فارسی دارد (یکیشان با عنوان «کمعمقها») که خیلی نمیشود گفت کدامیکی ترجمۀ بهتری دارد. طرح روی جلد این دو ترجمه را ببینید و هر کدام را که گیرتان آمد، بخوانید. برای شناخت بهتر خودمان، به درد میخورد.
✍️احسان رضایی: اغلب ما دوست داریم که بیشتر کتاب بخوانیم. در یک تحقیق جدید از ۲۰۰۰ آمریکایی پرسیده بودند چه تصمیمی برای سال جدید (۲۰۱۹) دارند و ۱۷درصد آنها گفته بودند تصمیم دارند که در سال جدید، بیشتر کتاب بخوانند. طبق این تحقیق کتاب خواندن (بعد از رژیم غذایی، بیشتر ورزش کردن، وزن کم کردن، پسانداز بیشتر، یاد گرفتن یک مهارت جدید، ترک سیگار) هفتمین آرزوی آمریکاییها است. اما آیا واقعاً این اتفاق عملی است؟ محققها میگویند ۶۰درصد مردم در ابتدای هر سال برای آینده تصمیم میگیرند، اما فقط ۸درصد در انجام آن موفق هستند.
اما در مورد کتابخوانی، وضع یک مقدار خاصتر هم هست. مثلا در مورد وضعیت کتاب در همان جامعه آمریکا، سال گذشته واشنگتن پست نتایج تحقیقی را منتشر کرد که آمریکاییها در ۲۰۱۷ بهطور متوسط ۳۰درصد کمتر از سال ۲۰۰۴ کتاب میخوانند، چیزی که در همۀ گروههای سنی اتفاق افتاده و در مردان شدیدتر هم هست. مردم آمریکا در سال ۲۰۰۴ بهطور متوسط روزی ۲۳دقیقه کتاب میخواندند که در سال ۲۰۱۷ این عدد به ۱۷دقیقه مطالعه کتاب رسیده. یک بار دیگر، ماجرا را مرور کنیم. آرزوی کتاب خواندن جزو تصمیمات ماست، میزان کتابهای در دسترس و روشهای خواندن هم بیشتر شده است، ولی کمتر میخوانیم. خب، چرا؟
@ehsanname
📚برای جواب به این سؤال، شاید خواندن کتاب «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» اثر نیکلاس کار، نویسندۀ آمریکایی حوزۀ تکنولوژی هم بتواند کمک کند. این کتاب که در سال ۲۰۱۱ نامزد جایزه پولیتزر هم بوده، جوابی است که نویسندهاش برای سؤال مشابهی پیدا کرده. او متوجه شده که در سالهای اخیر فقط پاراگراف اول مقالات اینترنتی را میخواند و هایپرلینکها (ارجاعات درون متنی به مقالات دیگر) را نگاه میکند و از خودش پرسیده: چرا اینطوری شده؟ او در کتابش برای پیدا کردن جواب، سراغ فیزیولوژی مغز و سلولهای عصبی رفته و نشان داده که تأثیر اینترنت بر مغز قطعی است. او با نشان دادن تاریخچه تحقیقات و مباحث مطرح دربارۀ موضوعات مشابه، نشان میدهد که نه فقط اینترنت، که هر ابزار دیگری هم میتواند بر روی مغز و نحوۀ تفکر ما تأثیر بگذارد، همانطور که پیدایش الفبا و اختراع چاپ این کار را کرد. کتاب ارجاعات متعددی به آثار و تحقیقات معروف، از «جمهور» و «فایدروس» افلاطون تا فیلم «اودیسه فضایی: ۲۰۰۱» دارد و در فصلی هم به مقایسۀ عملکرد مغز افراد کتابخوان و افرادی که به صورت آنلاین مطالعه میکنند پرداخته.
کتاب «اینترنت با مغز ما چه میکند؟» دو ترجمه به فارسی دارد (یکیشان با عنوان «کمعمقها») که خیلی نمیشود گفت کدامیکی ترجمۀ بهتری دارد. طرح روی جلد این دو ترجمه را ببینید و هر کدام را که گیرتان آمد، بخوانید. برای شناخت بهتر خودمان، به درد میخورد.
🔹روزنامه «قدس» به مناسبت زادروز محمدکاظم کاظمی، عکس یکِ خودش را به این شاعر مهاجر افغانستانی اختصاص داده. اگر یک مجری تلویزیونی لهجۀ افغانستانی را مسخره میکند، کسانی هم هستند که همزبانی دو ملت را گرامی بدارند. بیش باد! @ehsanname
احساننامه
🔖اعلانات: محفل شعرخوانی «شاعران رسانه» همراه با تجلیل از استاد فریدون صدیقی و شعرخوانیِ مریم آموسا، ابراهیم اسماعیلی اراضی، علیرضا بندری، علیرضا بهرامی، زهیر توکلی، شهاب دارابیان، ساره دستاران، صادق رحمانی، محمد رمضانی فرخانی، آرش شفاعی، حامد عسکری، مرتضی…
🔸روز سهشنبه، در محفل شعرخوانی شاعران رسانه، دوست عزیزم حامد یعقوبی، دبیر تحریریه هفتهنامه «کرگدن» غزلی فوقالعاده خواند. از او خواستم عزلش را بفرستد تا شما هم در لذتش سهیم شوید. این شما و این هم غزل 👇
@ehsanname
محال است آخر آن سرباز خونآلود برخیزد
همانگونه که روزی پیش از اینها بود، برخیزد
چنان چون کُندههای کَنده در آتش فرو رفتیم
که از تابوتمان هم تا قیامت دود برخیزد
بگو آهویی از این زخمها سر بر نخواهد کرد
ولو کفتار از مهمانیِ خون زود برخیزد
چه فرقی میکند غزنین با غزنین؟ شاید هیچ،
اگر محمود دورش بگذرد، مسعود برخیزد!
بگو بردار چشم برکت از باغِ ملخدیده
چگونه ممکن است از کِشت باطل سود برخیزد؟
کسی را که به مرهمهای جادوییش دل بستی
چه خواهی کرد اگر با زخم بیبهبود برخیزد؟!
چه خواهی کرد اگر یک روز در اثنای بتسوزی
خلیل از نردبان پایین رود، نمرود برخیزد؟!
چه خواهی کرد اگر یک روز اقیانوسِ بیپایان
بخوابد مثل اقیانوس و فردا رود برخیزد؟!
تو - ای چشمانتظارِ خسته از جولانِ دجالان -
دعا کن از پسِ این دودها موعود برخیزد
#حامد_یعقوبی
@ehsanname
محال است آخر آن سرباز خونآلود برخیزد
همانگونه که روزی پیش از اینها بود، برخیزد
چنان چون کُندههای کَنده در آتش فرو رفتیم
که از تابوتمان هم تا قیامت دود برخیزد
بگو آهویی از این زخمها سر بر نخواهد کرد
ولو کفتار از مهمانیِ خون زود برخیزد
چه فرقی میکند غزنین با غزنین؟ شاید هیچ،
اگر محمود دورش بگذرد، مسعود برخیزد!
بگو بردار چشم برکت از باغِ ملخدیده
چگونه ممکن است از کِشت باطل سود برخیزد؟
کسی را که به مرهمهای جادوییش دل بستی
چه خواهی کرد اگر با زخم بیبهبود برخیزد؟!
چه خواهی کرد اگر یک روز در اثنای بتسوزی
خلیل از نردبان پایین رود، نمرود برخیزد؟!
چه خواهی کرد اگر یک روز اقیانوسِ بیپایان
بخوابد مثل اقیانوس و فردا رود برخیزد؟!
تو - ای چشمانتظارِ خسته از جولانِ دجالان -
دعا کن از پسِ این دودها موعود برخیزد
#حامد_یعقوبی
💵 خیلیها دوست دارند نویسنده شوند. اما صبر کنید. یک تحقیق جدید نشان میدهد که درآمد کار نویسندگی به کمترین میزان خودش در این سالها رسیده. بررسی وضعیت ۵۰۶۷ نویسنده آمریکایی، نشان داد که متوسط درآمد یک نویسنده در آمریکا ۶هزار و ۸۰دلار در سال ۲۰۱۷ بوده که ۴۲درصد کمتر از ۲۰۰۹ است. البته این رقم برای نویسندگان تماموقت ۲۰هزار و ۳۰۰دلار بوده و نویسندههای پارهوقت میانگین را پایین آوردهاند. اما از بین نویسندگان تماموقت هم فقط ۲۱درصد بودند که کل درآمدشان از راه انتشار کتاب بوده و بقیه شغل دیگر هم داشتهاند. حالا خود دانید @ehsanname
🗓۹۰سال پیش در چنین روزی (دهم ژانویه ۱۹۲۹) اولین قسمت از کمیکی با عنوان «تنتن در سرزمین شوراها» در یک روزنامۀ بلژیکی منتشر شد. سال بعد مجموعه این صفحات به شکل یک کتاب درآمد، اولین جلد از مجموعه ۲۴داستان تنتن. طرفداران تنتن با برنامههای مختلفی به ۹۰سالگی او پرداختهاند، از جمله در تهران، گالری هدایت (خیابان ویلا، کوچه ششم) نمایشگاهی از مجسمههای تنتن برپاست @ehsanname
✍️واکنش متفاوت مصطفی مستور به عبارت «نویسندۀ متعهد و ارزشی». قرار بوده از مستور به عنوان یکی از اعضای فهرست نویسندگان متعهد تجلیل شود، اما او یادداشتی برای ایسنا فرستاده و دربارۀ این صفات نوشته است: «من اصولاً به معنای متعارف و رایج آقایان، هرگز نویسندهای "ارزشی و متعهد" نبودهام و نیستم. "ارزش" و "تعهد" معیارهایی نیستند که گروهی بر اساس باورهای خود آنها را تعریف کنند و بعد مدالهایی از جنسشان بسازند و تصمیم بگیرند این مدالها را به گردن دیگران بیندازند. در باور من، بسیاری از نویسندگان ما، که البته نامشان در این فهرست نیست، جزء نویسندگان متعهد و ارزشی هستند: متعهد به انسان و ارزشهای انسانی.» @ehsanname
❄️انوشیروان و زمستان طولانی
یکی از ایدههای جورج آر. آر. مارتین در داستان «نغمه آتش و یخ» (یا به قول طرفداران سریالش «بازی تاج و تخت») ترس از یک زمستان تمامنشدنی است. اما چنین ترسی در تاریخ هم سابقه داشته و حدود ۱۵۰۰ سال قبل در ۵۳۶ میلادی، دنیا دچار سرمایی سخت و طولانی شد، زمستانی که ۱۰ سال طول کشید.
bit.ly/2Ce0iN1
بر اساس اسناد به جا مانده از مورخان اروپایی و آسیایی، هوا در آن سالها بسیار سرد بود، خورشید کوچک به نظر میرسید و آنقدر کمرمق بود که انگار به کسوف رفته، حتی در تابستانها هم یخ آب نمیشد. نشریه New Scientist در ژانویه ۲۰۱۴ آورده بود که ستارۀ دنبالهدار هالی باعث این زمستان سخت بوده. یک گروه زمینشناس در دانشگاه کلمبیا، هستههای یخی در گرینلند را بررسی کردند و متوجه شدند که در لایههای متعلق به سال ۵۳۶ میلادی، ذرات نیکل و قلع وجود دارد، نیکل معمولاً در خردهریزهای به جا مانده از شهابها پیدا میشود. آنها نتیجه گرفتند که در آن زمان ستاره هالی، در حین عبور از بخش داخلی منظومه شمسی، خیلی به خورشید نزدیک شده بود، طوری که بخش بزرگی از ذرات و هستههای یخیاش را از دست داد. ذرات به جا مانده از هالی تبدیل به بارش شهابی میشدند و به علت حجم زیاد این بارش، جو زمین را آلوده میکردند و این آلودگی، باعث کاهش رسیدن نور خورشید به زمین میشد.
❓علیرضا مجیدی که این مطلب را در وبلاگ یک پزشک ترجمه و منتشر کرده بود، در انتهای مطلبش نوشته بود: «موضوع سؤالبرانگیز برای من این بود که آیا هیچ شاهدی در ادبیات و آثار نوشتاری ما از این زمستان ده ساله وجود دارد یا نه؟»
@ehsanname
⬅️ امروز یک نمونه از بازتابهای این سرمای سخت را پیدا کردم. میدانیم که آن زمستان ۱۰ساله مصادف با سلطنت خسرو انوشیروان (سالهای ۵۳۱ تا سال ۵۷۹ میلادی) است. دربارۀ انوشیروان در متون تاریخی و ادبی ایران، مطالب زیادی هست اما در کمتر موردی، به ماجرای سرما اشاره شده. البته تفاوت آب و هوای این منطقه با اروپا را هم باید در نظر داشت. پروکوپیوس، مورخ بزرگِ رومی قرن ششم که خودش در جنگهای انوشیروان و روم شرقی حاضر بوده و ستارۀ دنبالهدار را هم دیده بوده («جنگهای ایران و روم»، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۸، صفحه ۱۳۱)، مینویسد در تابستان سال ۵۴۱ سپاهیان رومی که به مرز ایران در بینالنهرین (عراق امروزی) آمده بودند بر اثر گرمی هوا مریض شدند و «یکسوم افراد آنها نزدیک به هلاکت رسیدند» (همان، صفحه ۱۷۸).
اما به هر حال، سرما در ایران هم اثر گذاشته بوده. در گزارشی از فرماندار شهر باستانیِ گور (فیروزآباد قدیم) در استان فارس، خطاب به انوشیروان میخوانیم که به خاطر سرمای غیرمعمولی، گل نروییده بوده. ثعالبی نیشابوری، مورخ معروف (درگذشته به ۴۲۹قمری/ ۱۰۳۸ میلادی) در کتابش ضمن کلمات حکیمانۀ انوشیروان، این حکایت را آورده است: «کارگزار ناحیۀ گور به او گزارش داد که در این سال سرما گُلها را زده است، گلاب نتوان گرفت تا چنان که هر ساله مقرّر است به درگاه فرستاده شود. بر آن گزارش نگاشت: دین و تن سلامت بماناد که تسلّیبخشِ از دست شدگان است. چه غم اگر گل آفریده نمیشد؟» («تاریخ ثعالبی» یا «غرر اخبار ملوک الفرس»، ترجمۀ محمد فضایلی، نشر نقره، ۱۳۶۸، صفحه ۳۹۲)
@ehsanname
🔻انوشیروان و درباریانش، مینیاتوری از یک نسخۀ خطی «شاهنامه»، کتابت در ۷۴۱ قمری (۱۳۴۱ میلادی) در شیراز، که حالا در موزه هنر لسآنجلس است
یکی از ایدههای جورج آر. آر. مارتین در داستان «نغمه آتش و یخ» (یا به قول طرفداران سریالش «بازی تاج و تخت») ترس از یک زمستان تمامنشدنی است. اما چنین ترسی در تاریخ هم سابقه داشته و حدود ۱۵۰۰ سال قبل در ۵۳۶ میلادی، دنیا دچار سرمایی سخت و طولانی شد، زمستانی که ۱۰ سال طول کشید.
bit.ly/2Ce0iN1
بر اساس اسناد به جا مانده از مورخان اروپایی و آسیایی، هوا در آن سالها بسیار سرد بود، خورشید کوچک به نظر میرسید و آنقدر کمرمق بود که انگار به کسوف رفته، حتی در تابستانها هم یخ آب نمیشد. نشریه New Scientist در ژانویه ۲۰۱۴ آورده بود که ستارۀ دنبالهدار هالی باعث این زمستان سخت بوده. یک گروه زمینشناس در دانشگاه کلمبیا، هستههای یخی در گرینلند را بررسی کردند و متوجه شدند که در لایههای متعلق به سال ۵۳۶ میلادی، ذرات نیکل و قلع وجود دارد، نیکل معمولاً در خردهریزهای به جا مانده از شهابها پیدا میشود. آنها نتیجه گرفتند که در آن زمان ستاره هالی، در حین عبور از بخش داخلی منظومه شمسی، خیلی به خورشید نزدیک شده بود، طوری که بخش بزرگی از ذرات و هستههای یخیاش را از دست داد. ذرات به جا مانده از هالی تبدیل به بارش شهابی میشدند و به علت حجم زیاد این بارش، جو زمین را آلوده میکردند و این آلودگی، باعث کاهش رسیدن نور خورشید به زمین میشد.
❓علیرضا مجیدی که این مطلب را در وبلاگ یک پزشک ترجمه و منتشر کرده بود، در انتهای مطلبش نوشته بود: «موضوع سؤالبرانگیز برای من این بود که آیا هیچ شاهدی در ادبیات و آثار نوشتاری ما از این زمستان ده ساله وجود دارد یا نه؟»
@ehsanname
⬅️ امروز یک نمونه از بازتابهای این سرمای سخت را پیدا کردم. میدانیم که آن زمستان ۱۰ساله مصادف با سلطنت خسرو انوشیروان (سالهای ۵۳۱ تا سال ۵۷۹ میلادی) است. دربارۀ انوشیروان در متون تاریخی و ادبی ایران، مطالب زیادی هست اما در کمتر موردی، به ماجرای سرما اشاره شده. البته تفاوت آب و هوای این منطقه با اروپا را هم باید در نظر داشت. پروکوپیوس، مورخ بزرگِ رومی قرن ششم که خودش در جنگهای انوشیروان و روم شرقی حاضر بوده و ستارۀ دنبالهدار را هم دیده بوده («جنگهای ایران و روم»، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۳۸، صفحه ۱۳۱)، مینویسد در تابستان سال ۵۴۱ سپاهیان رومی که به مرز ایران در بینالنهرین (عراق امروزی) آمده بودند بر اثر گرمی هوا مریض شدند و «یکسوم افراد آنها نزدیک به هلاکت رسیدند» (همان، صفحه ۱۷۸).
اما به هر حال، سرما در ایران هم اثر گذاشته بوده. در گزارشی از فرماندار شهر باستانیِ گور (فیروزآباد قدیم) در استان فارس، خطاب به انوشیروان میخوانیم که به خاطر سرمای غیرمعمولی، گل نروییده بوده. ثعالبی نیشابوری، مورخ معروف (درگذشته به ۴۲۹قمری/ ۱۰۳۸ میلادی) در کتابش ضمن کلمات حکیمانۀ انوشیروان، این حکایت را آورده است: «کارگزار ناحیۀ گور به او گزارش داد که در این سال سرما گُلها را زده است، گلاب نتوان گرفت تا چنان که هر ساله مقرّر است به درگاه فرستاده شود. بر آن گزارش نگاشت: دین و تن سلامت بماناد که تسلّیبخشِ از دست شدگان است. چه غم اگر گل آفریده نمیشد؟» («تاریخ ثعالبی» یا «غرر اخبار ملوک الفرس»، ترجمۀ محمد فضایلی، نشر نقره، ۱۳۶۸، صفحه ۳۹۲)
@ehsanname
🔻انوشیروان و درباریانش، مینیاتوری از یک نسخۀ خطی «شاهنامه»، کتابت در ۷۴۱ قمری (۱۳۴۱ میلادی) در شیراز، که حالا در موزه هنر لسآنجلس است
▪️دکتر سلیم نیساری، استاد ادبیات در سن ۹۸سالگی درگذشت. او در عمر طولانی خود کتابهای زیادی نوشت و کارهای بسیار کرد، اما مهمترین کارش تلاش برای به دست دادن دیوان حافظی هرچه پیراستهتر و نزدیکتر به اصل اشعار حافظ بود. توضیح اینکه در دنیای قدیم که امکانات چاپ و تکثیر مثل امروز نبود، کاتبهایی بودند که به سفارش این و آن، کتابها را رونویسی میکردند. بعضی از این کاتبها، کمسواد يا تندنويس يا بیحوصله بودند يا اصلاً در مصرف روغن چراغ صرفهجویی میکردند و نصفه شبها در نور کم مینوشتند و در نتيجه چیزی را جا میانداختند، کلمهای را غلط و غلوط مینوشتند، یا در متن دستکاری میکردند و... بعد هم بقيه هم از روی همانها مینوشتند؛ مثلاً در غزل معروف حافظ «ما بدين در نه پی حشمت و جاه آمدهایم» مصراعِ «آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار» را تمام نسخههای کهن «ابر خطاشوی» ضبط کردهاند كه طبیعی هم هست، باران همه چیز را میشورد. اما از یک جایی به بعد، در نسخههای خطی این عبارت شده «ابر خطاپوش»؛ معلوم است دست کاتبی در کار بوده. برای همین هر چه نسخۀ خطی قدیمیتر و نزدیکتری به زمان حیات نویسنده پیدا کنیم، احتمال دخالت کاتبها و اشتباهاتشان کمتر و کمتر خواهد شد. در مورد خواجه حافظ هم که سال ۷۹۲قمری درگذشته، متنهای قرن نهم که حداکثر یک قرن بعد رونویسی شده اهمیت بیشتری دارند. اینجاست که اهمیت کار دکتر نیساری معلوم میشود، او بزرگترین نسخهشناس دیوان حافظ بود که بیشترین تعداد از دیوانهای به جا مانده از دیوانهای حافظ قرن نهمی را کشف و معرفی کرد. برای مقایسه باید بدانید که علامه محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی در تصحیح معروفشان از دیوان حافظ (۱۳۱۸) از ۴ نسخه قرن نهمی استفاده کردند، دکتر پرویز ناتل خانلری در تصحیحش (۱۳۵۹) ۱۴ نسخه قرن نهمی حافظ را ملاک قرار داد و استاد هوشنگ ابتهاج #سایه برای تصحیح حافظ (۱۳۷۲) ۳۰ نسخه قرن نهمی در اختیار داشته. دکتر نیساری اما ۵۱ نسخه خطی قرن نهمی دیوان حافظ را معرفی کرد و تصحیحی بر اساس آنها به دست داد. او ابتدا در سال ۱۳۷۱ با ۴۳ نسخه، بعد در ۱۳۷۷ با ۴۸ نسخه و بالاخره در ۱۳۸۷ تصحیح نهاییاش را با ۵۱ نسخه قرن نهمی منتشر کرد. این یکی از بزرگترین قدمها در تصحیح انتقادی دیوان حافظ و رسیدن به اصل گفتههای حافظ بود. روان استاد نیساری شاد.
@ehsanname
@ehsanname