📖 در ستایش کمخواندن
@ehsanname
✅ این روزها همه از خواندن، همه از کتاب، همه از کتابخانه و همه از نشر و طبع و مطبوعات سخن میگویند... آنقدر که حتی من کتابدار هم به امان میآیم و وقتی صدای سوزناک تبلیغاتچی را از رادیو میشنوم که از کتاب حرف میزند بیاختیار رادیو را خاموش میکنم.
خواندن امروز همانگونه تبلیغ میشود که کالاهای تجارتی در رادیو و تلویزیون. ملاک همه چیز کمیت است نه کیفیت. زیاد پول داشته باشیم، زیاد بخوریم، زیاد بنوشیم، لباس زیاد داشته باشیم، زمین زیاد داشته باشیم، کتاب زیاد داشته باشیم. بهترین ناشر، ناشری است که تعداد کتابهای منتشرشدهاش بیشتر باشد. روشنفکر به کسی گفته میشود که زیاد خوانده باشد. ملاک ارزشیابی در عالیترین مدارج دانشگاهی، کثرت انتشار است و کثرت سابقهٔ کار. این است که آدمها، حتی استادان دانشگاهها برای کسب مقام و شخصیت و به دست آوردن اعتبار بیشتر در سوپرمارکت روز مدام مینویسند. اینکه چه مینویسند مهم نیست. فکر میکنید از اینهمه کتابی که در سال در ایران منتشر میشود چندتای آنها را واقعاً اندیشهای جدید، فکری اصیل و هوشمندانه را عرضه میدارند؟
✅ قدمای ما چگونه میخواندند؟ آنها با کتاب عشق میورزیدند. با کتاب زندگی میکردند. با کتاب گفتوشنودی دوجانبه برقرار میکردند. آنها هر کتاب را دهها و دهها بار میخواندند. هر کلمهٔ آن برایشان متضمن معانی بیشمار بود و هر جملهای دنیایی از رازهای سربهمهر که باید گشوده میشد. با هر کلمه حرف میزدند. این است که میبینیم بر کتابها، بر کلمات هر کتاب شروح و حواشی بسیار نوشته میشود. شروحی که خود دنیایی است از آنچه خواننده از این گفتوشنود دوجانبه تحصیل کرده است.
✅ کدامیک از ما این روزگار میتوانیم ادعا کنیم که یک کتاب را بیش از یک یا دوبار خواندهایم؟
مردم بسیاری را دیدهام که غالباً به مطالعه نقدی که دربارهٔ کتابی نوشته میشود اکتفا میکنند و بدون اینکه اصل کتاب را خوانده باشند در مجالس و محافل از کتاب سخن میرانند. مسئله این نیست که به کشفی برسیم، به آگاهی و شناختی اصیل دست یابیم. مسئله بر سر کثرت است. زیاد بخوانیم یا تظاهر کنیم که زیاد خواندهایم، زیرا که کثرت در بازار شخصیت اهمیت دارد. زیرا انسان با خودش با همنوعش و با طبیعت بیگانه شده است و انرژی حیات خویش را چون نوعی سرمایهگذاری تلقی میکند که باید با آن بیشترین سودها را به چنگ آورد.
✅ قدمای ما با کیفیت کار داشتند و عمقی میخواندند. ما با کمیت کار داریم و سطحی میخوانیم. مادران و پدران ما، مادربزرگها و پدربزرگهای شما آنچه را خواندهاند با زندگیشان عجین شده است و شما اغلب تعجب میکنید که چگونه برای هر مطلب شاهد مثالی از سعدی، حافظ، از قرآن، از مولانا و از ناصرخسرو دارند. و ما که اینهمه بهظاهر باسوادتریم و مدرسهرفته و دانشگاهدیده و کتابخوانده چگونه چنین قدرتی نداریم؟ برای اینکه سواد برای آنها متاعی نبوده است که با آن به بازار بروند. سواد زندگیشان است. اگر شعری از حافظ برایتان میخوانند برای این است که سالها با این دوست راز و نیازها داشتهاند و حالا شناختشان از او خیلی بیشتر از شناسایی شما از دوست دیرینتان است. این است که وقتی بیتی را شاهد مثال میآورند در واقع حرف دلشان را میزنند، منتهی به زبانی زیباتر. درست همانند اینکه جزئی از تجربهٔ خاصی از زندگیشان را برایتان نقل میکنند. مادر من شاید بیش از بیست سی کتاب در عمر خود بیشتر نخوانده باشد ولی به مراتب، به معنای واقعی کلمه، از من باسواد کتابدار که غالب نویسندگان را میشناسم و از انتشارات روز باخبرم باسوادتر است.
✅ سواد [امروز] سواد تلویزیونی است. سواد روزنامهای و سواد زن روزی. تمام مطالب روزنامه فقط برای یک روز معتبر است و بعد از آن هیچ میماند.
تند بخوانیم، تند بخوانیم که از اخبار روز عقب نمانیم. زیاد بخوانیم، زیاد کتاب بخریم. چگونه بخوانیم، چه بخوانیم و چه میخواهیم از خواندن، مطرح نیست. این است که مساله تندخوانی مد روز میشود. تدریس میکنند که به جای حروف کلمات و به جای کلمات سطور و به جای سطور اوراق را بخوانیم.
تندخوانی یعنی اینکه بتوان با یک نظر یک ورق را خواند. و اینهمه بجای تامّلی است که قدمای ما در هر کلمه، در هر جمله و در هر سطر میکردند. در چنین دنیایی دیگر چه جای حافظ است و مولانا؟ چه جای حلاج است که با خدا یکی شد؟ و چه جای فردوسی و سعدی و طبری و بیهقی؟
✅ ناچار توضیح بدهم که وقتی من از کتاب حرف میزنم منظورم کتابهای علمی نیست. بگذریم که این روزگار در کتابهای علمی هم تکرار است و ازدیاد و کثرت به جای اصالت شامل اینگونه کتابها هم شده است.
@ehsanname
📌بخشهایی از سخنرانی خانم پوری سلطانی، کتابدار معروف در سالروز درگذشتش (۱۶ آبان) که هنوز هم خواندنی است. نسخه کاملش را اینجا بیابید:
https://news.1rj.ru/str/qadahha/6399
@ehsanname
✅ این روزها همه از خواندن، همه از کتاب، همه از کتابخانه و همه از نشر و طبع و مطبوعات سخن میگویند... آنقدر که حتی من کتابدار هم به امان میآیم و وقتی صدای سوزناک تبلیغاتچی را از رادیو میشنوم که از کتاب حرف میزند بیاختیار رادیو را خاموش میکنم.
خواندن امروز همانگونه تبلیغ میشود که کالاهای تجارتی در رادیو و تلویزیون. ملاک همه چیز کمیت است نه کیفیت. زیاد پول داشته باشیم، زیاد بخوریم، زیاد بنوشیم، لباس زیاد داشته باشیم، زمین زیاد داشته باشیم، کتاب زیاد داشته باشیم. بهترین ناشر، ناشری است که تعداد کتابهای منتشرشدهاش بیشتر باشد. روشنفکر به کسی گفته میشود که زیاد خوانده باشد. ملاک ارزشیابی در عالیترین مدارج دانشگاهی، کثرت انتشار است و کثرت سابقهٔ کار. این است که آدمها، حتی استادان دانشگاهها برای کسب مقام و شخصیت و به دست آوردن اعتبار بیشتر در سوپرمارکت روز مدام مینویسند. اینکه چه مینویسند مهم نیست. فکر میکنید از اینهمه کتابی که در سال در ایران منتشر میشود چندتای آنها را واقعاً اندیشهای جدید، فکری اصیل و هوشمندانه را عرضه میدارند؟
✅ قدمای ما چگونه میخواندند؟ آنها با کتاب عشق میورزیدند. با کتاب زندگی میکردند. با کتاب گفتوشنودی دوجانبه برقرار میکردند. آنها هر کتاب را دهها و دهها بار میخواندند. هر کلمهٔ آن برایشان متضمن معانی بیشمار بود و هر جملهای دنیایی از رازهای سربهمهر که باید گشوده میشد. با هر کلمه حرف میزدند. این است که میبینیم بر کتابها، بر کلمات هر کتاب شروح و حواشی بسیار نوشته میشود. شروحی که خود دنیایی است از آنچه خواننده از این گفتوشنود دوجانبه تحصیل کرده است.
✅ کدامیک از ما این روزگار میتوانیم ادعا کنیم که یک کتاب را بیش از یک یا دوبار خواندهایم؟
مردم بسیاری را دیدهام که غالباً به مطالعه نقدی که دربارهٔ کتابی نوشته میشود اکتفا میکنند و بدون اینکه اصل کتاب را خوانده باشند در مجالس و محافل از کتاب سخن میرانند. مسئله این نیست که به کشفی برسیم، به آگاهی و شناختی اصیل دست یابیم. مسئله بر سر کثرت است. زیاد بخوانیم یا تظاهر کنیم که زیاد خواندهایم، زیرا که کثرت در بازار شخصیت اهمیت دارد. زیرا انسان با خودش با همنوعش و با طبیعت بیگانه شده است و انرژی حیات خویش را چون نوعی سرمایهگذاری تلقی میکند که باید با آن بیشترین سودها را به چنگ آورد.
✅ قدمای ما با کیفیت کار داشتند و عمقی میخواندند. ما با کمیت کار داریم و سطحی میخوانیم. مادران و پدران ما، مادربزرگها و پدربزرگهای شما آنچه را خواندهاند با زندگیشان عجین شده است و شما اغلب تعجب میکنید که چگونه برای هر مطلب شاهد مثالی از سعدی، حافظ، از قرآن، از مولانا و از ناصرخسرو دارند. و ما که اینهمه بهظاهر باسوادتریم و مدرسهرفته و دانشگاهدیده و کتابخوانده چگونه چنین قدرتی نداریم؟ برای اینکه سواد برای آنها متاعی نبوده است که با آن به بازار بروند. سواد زندگیشان است. اگر شعری از حافظ برایتان میخوانند برای این است که سالها با این دوست راز و نیازها داشتهاند و حالا شناختشان از او خیلی بیشتر از شناسایی شما از دوست دیرینتان است. این است که وقتی بیتی را شاهد مثال میآورند در واقع حرف دلشان را میزنند، منتهی به زبانی زیباتر. درست همانند اینکه جزئی از تجربهٔ خاصی از زندگیشان را برایتان نقل میکنند. مادر من شاید بیش از بیست سی کتاب در عمر خود بیشتر نخوانده باشد ولی به مراتب، به معنای واقعی کلمه، از من باسواد کتابدار که غالب نویسندگان را میشناسم و از انتشارات روز باخبرم باسوادتر است.
✅ سواد [امروز] سواد تلویزیونی است. سواد روزنامهای و سواد زن روزی. تمام مطالب روزنامه فقط برای یک روز معتبر است و بعد از آن هیچ میماند.
تند بخوانیم، تند بخوانیم که از اخبار روز عقب نمانیم. زیاد بخوانیم، زیاد کتاب بخریم. چگونه بخوانیم، چه بخوانیم و چه میخواهیم از خواندن، مطرح نیست. این است که مساله تندخوانی مد روز میشود. تدریس میکنند که به جای حروف کلمات و به جای کلمات سطور و به جای سطور اوراق را بخوانیم.
تندخوانی یعنی اینکه بتوان با یک نظر یک ورق را خواند. و اینهمه بجای تامّلی است که قدمای ما در هر کلمه، در هر جمله و در هر سطر میکردند. در چنین دنیایی دیگر چه جای حافظ است و مولانا؟ چه جای حلاج است که با خدا یکی شد؟ و چه جای فردوسی و سعدی و طبری و بیهقی؟
✅ ناچار توضیح بدهم که وقتی من از کتاب حرف میزنم منظورم کتابهای علمی نیست. بگذریم که این روزگار در کتابهای علمی هم تکرار است و ازدیاد و کثرت به جای اصالت شامل اینگونه کتابها هم شده است.
@ehsanname
📌بخشهایی از سخنرانی خانم پوری سلطانی، کتابدار معروف در سالروز درگذشتش (۱۶ آبان) که هنوز هم خواندنی است. نسخه کاملش را اینجا بیابید:
https://news.1rj.ru/str/qadahha/6399
🔺کتابفروشی در چین که با الهام از حرف ماکسیم گورکی ساخته شده است. کتابفروشی ژونگشوگه Zhongshuge در شهر شنژن، دارای راهپله مارپیچی عظیمی است که هم به عنوان قفسه کتاب کاربرد دارد و هم به عنوان یک چیدمان هنری طراحی شده که مسیر پرپیچ و خم تاریخ و ادبیات را نشان میدهد و از نمایی هم شبیه صفحه ساعت به نظر میرسد و حس سفر در زمان را منتقل میکند. در این سازه از نظر ماکسیم گورکی، نویسندۀ روس الهام گرفته شده: «کتابها نردبان پیشرفت بشر هستند». (به نقل از یک پزشک) @ehsanname
🗓دویست سال پیش، در ۱۱ نوامبر ۱۸۲۱، فرزند دوم خانوادۀ داستایوسکی به دنیا آمد تا یکی از بزرگترین قصهگوهای تاریخ بشر بشود. فئودور داستایوفسکی که ابتدای کار و برای امرار معاش، ترجمه میکرد و آثاری چون «اوژنی گرانده» بالزاک و «دون کارلوس» فریدریش شیلر را به روسی برگرداند، بعدها خودش سرگذشت شخصیتهایی عصیانزده، بیمار و روانپریش را تعریف کرد. آثاری مثل «جنایت و مکافات» و «برادران کارامازوف» که حالا در صدر اغلب فهرستها هستند. اگر میخواهید سراغ دنیای این نابغۀ ترسناک بروید (میگویند فروید از خواندن داستانهای داستایوسکی وحشت داشت) حواستان باشد که اصلاً نباید با شاهکارهای حجیم او شروع کنید. بلکه اول باید رمانهای سادهتر و با تعداد شخصیتهای کمتر را خواند. این، یک فهرست مطالعاتی پیشنهادی است:
🔸قدم اول:
اگر هنوز از داستایفسکی چیزی نخواندهاید، با مجموعه داستان کوتاه «رویای آدم مضحک» شروع کنید. هفت داستان کوتاه است که هر کدام روی یکی از جوانهای شهری فقیر و بیچاره متمرکز شده که سوژۀ اصلی آثار او هستند. این کتاب، کلید خوبی برای ورود به جهان آقای نویسنده است.
🔹قدم دوم:
حالا اگر قبلاً آشنایی مختصری با داییفیودور داشتید، چیزی از او خواندید و حالا میخواهید بروید به مراحل بعدی، بروید سراغ رمانهای کوتاه و نسبتاً عاشقانهاش. «بانوی میزبان»، «همیشه شوهر»، «همزاد» و بخصوص «شبهای روشن» را اینجا باید بخوانید. با دیدن نگاه داستایوسکی به مصایب عشق، کمکم با دنیای پیچیده او آشنا میشوید.
🔸قدم سوم:
اگر آنها را خواندید و خوشتان آمد، بروید سراغ باقی آثار غیرشاهکار داستایوسکی، مثل رمان مکاتبهای «بیچارگان»، «شیاطین» (یا «جنزدگان»)، «یک اتفاق مسخره»، «خاطرات خانه مردگان»، «جوان خام» و ... نکتۀ مهم این قسمت، خواندن دو اثر مهم «قمارباز» و «یادداشتهای زیرزمینی» است که پیشنیاز مطالعۀ شاهکارهای اوست.
🔹قدم آخر:
حالا دیگر نوبت شاهکارهاست: اول «ابله» و ماجرای پرنس میشکینِ سادهدل را بخوانید. بعد بروید سراغ «جنایت و مکافات» و دغدغههای راسکولنیکف. دست آخر هم «برادران کارامازوف» منتظر شماست. آخرین اثر داستایسوکی که یکجورهایی وصیتنامه و حمعبندی باقی آثار او هم هست. یادتان باشد این کتابها را باید آرام آرام خواند، در دنیای زیر زمین، نور کم است.
@ehsanname
🔸قدم اول:
اگر هنوز از داستایفسکی چیزی نخواندهاید، با مجموعه داستان کوتاه «رویای آدم مضحک» شروع کنید. هفت داستان کوتاه است که هر کدام روی یکی از جوانهای شهری فقیر و بیچاره متمرکز شده که سوژۀ اصلی آثار او هستند. این کتاب، کلید خوبی برای ورود به جهان آقای نویسنده است.
🔹قدم دوم:
حالا اگر قبلاً آشنایی مختصری با داییفیودور داشتید، چیزی از او خواندید و حالا میخواهید بروید به مراحل بعدی، بروید سراغ رمانهای کوتاه و نسبتاً عاشقانهاش. «بانوی میزبان»، «همیشه شوهر»، «همزاد» و بخصوص «شبهای روشن» را اینجا باید بخوانید. با دیدن نگاه داستایوسکی به مصایب عشق، کمکم با دنیای پیچیده او آشنا میشوید.
🔸قدم سوم:
اگر آنها را خواندید و خوشتان آمد، بروید سراغ باقی آثار غیرشاهکار داستایوسکی، مثل رمان مکاتبهای «بیچارگان»، «شیاطین» (یا «جنزدگان»)، «یک اتفاق مسخره»، «خاطرات خانه مردگان»، «جوان خام» و ... نکتۀ مهم این قسمت، خواندن دو اثر مهم «قمارباز» و «یادداشتهای زیرزمینی» است که پیشنیاز مطالعۀ شاهکارهای اوست.
🔹قدم آخر:
حالا دیگر نوبت شاهکارهاست: اول «ابله» و ماجرای پرنس میشکینِ سادهدل را بخوانید. بعد بروید سراغ «جنایت و مکافات» و دغدغههای راسکولنیکف. دست آخر هم «برادران کارامازوف» منتظر شماست. آخرین اثر داستایسوکی که یکجورهایی وصیتنامه و حمعبندی باقی آثار او هم هست. یادتان باشد این کتابها را باید آرام آرام خواند، در دنیای زیر زمین، نور کم است.
@ehsanname
Shab Az Shab Hai Paeizist
Shahram Nazeri
🎼 «شب از شبهای پاییزی است» شعری از #مهدی_اخوان_ثالث با صدای شهرام ناظری و آهنگسازی پژمان طاهری، از آلبوم «امیرکبیر» (۱۳۸۹) @ehsanname
✉️فریدون آدمیت در کتاب «امیرکبیر و ایران» (صفحات ۴۷ و ۴۸) با تحلیل نامههای امیرکبیر به ناصرالدین چنین آورده است:
➖در تحلیل روانشناسی امیر باید گفت کمتر در درون خود آسوده و آرام بود. انفعالات نفسانیاش نوسانهایی داشت، و گاه حالت غمزدگی و افسردگی روانی بر او استيلا مییافت. اینگونه زیر و بمهای تند روانی را در احوال بسیاری از مردان داهی روزگار میخوانیم. [در نامه به شاه] مینویسد: «فدوی را کسالت مزاجی و خیالی هست. اما سببی ندارد زیرا مقدّر حالِ این غلام با کسالت انسی دارد». جای دیگر گوید: «عمر است، میگذرد. تازهای نیست... دنیا هر دقیقهای تازه است... از بس که افسرده هستم زیاد جسارت به عرض نشد». یا اینکه : «حالم مزاجاً چندان ناخوشی ندارد، و لكن خیالاً خیلی پریشان است». باز دارد: «مقرر فرموده بودند که چرا امروز درخانه [=دربار] نیامده؟ عایقی بجز افسردگی نداشته». همچنین می خوانیم: «این غلام حال و مزاج درستی ندارم... سوار شده، رفته باروطکوبخانه را که میسازند، نگاه کرد. از افسردگی ساعتی در عباسآباد نشسته، بعد از اذان مراجعت کرده.» باز می آورد: «افسرده و خستهخيال هستم... امروز همه را به خیال گذراندم و هیچ حالت بشاشت روی نداده». این سخن امیر به شاه نمودار ژرفبینی اوست: «خدا به شما دلتنگی ندهد زیرا خیال مثل درختی است که از خود کرم بیرون میآورد، و کم کم میپوساند تا به جزئی صدمهای تمام میشود». اماگویا ندانسته بود که ناصرالدینشاه خصیصههای آدم متعارفی را داشت؛ بیخیال و فارغ از اندیشه و اندوه!
@ehsanname
🔸آن نامۀ آخری، آن هشدار را باید پیش خودمان مدام تکرار کنیم: «خدا به شما دلتنگی ندهد زیرا خیال مثل درختی است که از خود کرم بیرون میآورد، و کم کم میپوساند تا به جزئی صدمهای تمام میشود.»
@ehsanname
➖در تحلیل روانشناسی امیر باید گفت کمتر در درون خود آسوده و آرام بود. انفعالات نفسانیاش نوسانهایی داشت، و گاه حالت غمزدگی و افسردگی روانی بر او استيلا مییافت. اینگونه زیر و بمهای تند روانی را در احوال بسیاری از مردان داهی روزگار میخوانیم. [در نامه به شاه] مینویسد: «فدوی را کسالت مزاجی و خیالی هست. اما سببی ندارد زیرا مقدّر حالِ این غلام با کسالت انسی دارد». جای دیگر گوید: «عمر است، میگذرد. تازهای نیست... دنیا هر دقیقهای تازه است... از بس که افسرده هستم زیاد جسارت به عرض نشد». یا اینکه : «حالم مزاجاً چندان ناخوشی ندارد، و لكن خیالاً خیلی پریشان است». باز دارد: «مقرر فرموده بودند که چرا امروز درخانه [=دربار] نیامده؟ عایقی بجز افسردگی نداشته». همچنین می خوانیم: «این غلام حال و مزاج درستی ندارم... سوار شده، رفته باروطکوبخانه را که میسازند، نگاه کرد. از افسردگی ساعتی در عباسآباد نشسته، بعد از اذان مراجعت کرده.» باز می آورد: «افسرده و خستهخيال هستم... امروز همه را به خیال گذراندم و هیچ حالت بشاشت روی نداده». این سخن امیر به شاه نمودار ژرفبینی اوست: «خدا به شما دلتنگی ندهد زیرا خیال مثل درختی است که از خود کرم بیرون میآورد، و کم کم میپوساند تا به جزئی صدمهای تمام میشود». اماگویا ندانسته بود که ناصرالدینشاه خصیصههای آدم متعارفی را داشت؛ بیخیال و فارغ از اندیشه و اندوه!
@ehsanname
🔸آن نامۀ آخری، آن هشدار را باید پیش خودمان مدام تکرار کنیم: «خدا به شما دلتنگی ندهد زیرا خیال مثل درختی است که از خود کرم بیرون میآورد، و کم کم میپوساند تا به جزئی صدمهای تمام میشود.»
@ehsanname
پیشنهاد بنیادی
✍️احسان رضایی: چند صباحی بیشتر از شروع به کار وزارت ارشاد جدید نگذشته و در همین مدت، خبرهای بسیاری داشتیم. از جمله وزیر محترم ارشاد نشان دادهاند که توجه خاصی به شعر و ادبیات دارند. هم، اولین نشست کاری ایشان با جماعت شاعران بود و هم چندباری در باب احیای دوباره «بنیاد شعر و ادبیات داستانی» برای رسیدگی به اوضاع نویسندگان گفتهاند. برای آنها که در جریان نیستند عرض شود که این بنیاد، تا همین سال پیش به عنوان نهادی مستقل فعال بود و بعد با موسسه نمایشگاههای فرهنگی و خانه کتاب، ادغام شد و تبدیل شد به یکی از بخشهای موسسه جدید با عنوان «دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی». بنیاد سابق و دفتر لاحق، هم وظایفی تقویمی مثل برگزاری سه جشنوارۀ ادبی (جایزه جلال آلاحمد در حوزه داستان، جایزه شعر فجر و جایزۀ پروین اعتصامی ویژه آثار نویسندگان زن) را برعهده دارد و هم در حوزۀ آموزش شعر و داستان و تولید محتوا فعال است (با داشتن پایگاههایی فعال و پرمخاطب مثل پایگاه نقد شعر، پایگاه نقد داستان و دانشنامه مجازی ویکیادبیات). به علاوه این مرکز محل رجوع بسیاری از اهالی شعر و داستان و گرهگشای آنهاست. اینکه آقای وزیر به فکر این دفتر/بنیاد هستند، البته که اتفاق خوبی است. گفت: «نیت خیر مگردان که مبارک فالی است». استدلالهایی هم که برای احیای بنیاد انجام میدهند، مثل اینکه مقولۀ محتوای ادبی با کارهای اداری و ستادی نظیر برگزاری نمایشگاههای فرهنگی و برنامههای اجرایی نظیر هفته کتاب یا طرحهای فصلی خرید کتاب سنخیت ندارد، همگی حرف حساب است و جای هیچ چون و چندی در کار نیست. ایراد قضیه، به درستی تشخیص داده شده و باید برایش چاره کرد. این دغدغهای است که شاعران و نویسندگان هم داشتند. برخلاف بسیاری از اقشار فرهنگی دیگر که صاحب صنفها و مجامعی هستند، اهالی قلم نهادهای چندانی برای رسیدگی به اموراتشان ندارند. اینکه بخشی از ارشاد به مشکلات آنها رسیدگی کند، یا دستکم حواسش به آنها باشد، و البته این کار را هم بدون اینکه هزارتوی کاغذبازی و بوروکراسی کشندۀ ادارات انجام دهد، کمترین حق آنهاست. ما هم باید از رویکرد وزارتخانه برای توجه به امور شاعران و داستاننویسان حمایت کنیم و پیشنهادهای خودمان را ارایه دهیم. بخصوص که روند اداری انجام امور، بسیار زمانبر است. انحلال بنیاد پیشین، چند ماه زمان برد و آنطور که شنیدهایم کارهای حقوقی آن هنوز هم به پایان نرسیده است، انجام حرکتی در جهت مخالف هم حتماً دوباره زمان و هزینه و انرژی زیادی لازم دارد. اگر قرار است دوباره چند میلیارد برای این کار صرف شود، میتوان همان مبلغ را برای حمایت از شاعران و داستاننویسها هزینه کرد. در حال حاضر در ساختار خانه کتاب و ادبیات، دفتر گسترش تشکیل شده است. میشود برای عملی شدن نیتِ خیرِ حمایت از اهالی قلم، همین دفتر موجود را ارتقاء داد و به آن جایگاه ویژه و برجستهتری داد. با این کار، مقصود آقای وزیر هم حاصل خواهد شد. چون به هر حال، ادغام موسسات فرهنگی ارشاد با صرف هزینههای بسیار انجام شده و ساختار جدیدی شکل گرفته است. به علاوه حضور دفتر گسترش در کنار خانه ادبیات، مزایایی هم دارد. از جمله اینکه یک شاعر یا نویسنده با سر زدن به این مرکز، میتواند باقی امور اداری مرتبط با کارش (شابک، بیمه نویسندگان، وام و باقی مسایل مالی، جشنوارهها و جوایز کتاب، نشستهای سرای اهل قلم، خبرگزاری ایبنا، ...) را هم همانجا انجام دهد. این است که اگر بشود با کمترین هزینه همین ساختار موجود را ارتقاء داده و کارآمدتر کرد، به گمانم بهتر و مفیدتر از اختراع دوبارۀ چرخ است. تجربه نشان داده که همیشه هم نیتهای خیر به نتیجۀ دلخواه نمیرسد. قصد حمایت از اهالی قلم اگر در کار است، باید همان را با سرعت بیشتر و بازدهی بالاتر انجام داد. رییس فعلیِ دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی (غلامرضا طریقی) خودش از شاعران شناختهشده و مورد اقبال و احترام در بین اهالی قلم است، میشود او را با اختیارات بیشتر، معاونت یا قائممقام خانه کتاب در زمینه ادبیات کرد تا نیت وزیر محترم ارشاد هم عملی شود. کار نیکو کردن از پر کردن است.
@ehsanname
📌این یادداشت در روزنامه «همشهری» (۲۳ آبان ۱۴۰۰) منتشر شده است
✍️احسان رضایی: چند صباحی بیشتر از شروع به کار وزارت ارشاد جدید نگذشته و در همین مدت، خبرهای بسیاری داشتیم. از جمله وزیر محترم ارشاد نشان دادهاند که توجه خاصی به شعر و ادبیات دارند. هم، اولین نشست کاری ایشان با جماعت شاعران بود و هم چندباری در باب احیای دوباره «بنیاد شعر و ادبیات داستانی» برای رسیدگی به اوضاع نویسندگان گفتهاند. برای آنها که در جریان نیستند عرض شود که این بنیاد، تا همین سال پیش به عنوان نهادی مستقل فعال بود و بعد با موسسه نمایشگاههای فرهنگی و خانه کتاب، ادغام شد و تبدیل شد به یکی از بخشهای موسسه جدید با عنوان «دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی». بنیاد سابق و دفتر لاحق، هم وظایفی تقویمی مثل برگزاری سه جشنوارۀ ادبی (جایزه جلال آلاحمد در حوزه داستان، جایزه شعر فجر و جایزۀ پروین اعتصامی ویژه آثار نویسندگان زن) را برعهده دارد و هم در حوزۀ آموزش شعر و داستان و تولید محتوا فعال است (با داشتن پایگاههایی فعال و پرمخاطب مثل پایگاه نقد شعر، پایگاه نقد داستان و دانشنامه مجازی ویکیادبیات). به علاوه این مرکز محل رجوع بسیاری از اهالی شعر و داستان و گرهگشای آنهاست. اینکه آقای وزیر به فکر این دفتر/بنیاد هستند، البته که اتفاق خوبی است. گفت: «نیت خیر مگردان که مبارک فالی است». استدلالهایی هم که برای احیای بنیاد انجام میدهند، مثل اینکه مقولۀ محتوای ادبی با کارهای اداری و ستادی نظیر برگزاری نمایشگاههای فرهنگی و برنامههای اجرایی نظیر هفته کتاب یا طرحهای فصلی خرید کتاب سنخیت ندارد، همگی حرف حساب است و جای هیچ چون و چندی در کار نیست. ایراد قضیه، به درستی تشخیص داده شده و باید برایش چاره کرد. این دغدغهای است که شاعران و نویسندگان هم داشتند. برخلاف بسیاری از اقشار فرهنگی دیگر که صاحب صنفها و مجامعی هستند، اهالی قلم نهادهای چندانی برای رسیدگی به اموراتشان ندارند. اینکه بخشی از ارشاد به مشکلات آنها رسیدگی کند، یا دستکم حواسش به آنها باشد، و البته این کار را هم بدون اینکه هزارتوی کاغذبازی و بوروکراسی کشندۀ ادارات انجام دهد، کمترین حق آنهاست. ما هم باید از رویکرد وزارتخانه برای توجه به امور شاعران و داستاننویسان حمایت کنیم و پیشنهادهای خودمان را ارایه دهیم. بخصوص که روند اداری انجام امور، بسیار زمانبر است. انحلال بنیاد پیشین، چند ماه زمان برد و آنطور که شنیدهایم کارهای حقوقی آن هنوز هم به پایان نرسیده است، انجام حرکتی در جهت مخالف هم حتماً دوباره زمان و هزینه و انرژی زیادی لازم دارد. اگر قرار است دوباره چند میلیارد برای این کار صرف شود، میتوان همان مبلغ را برای حمایت از شاعران و داستاننویسها هزینه کرد. در حال حاضر در ساختار خانه کتاب و ادبیات، دفتر گسترش تشکیل شده است. میشود برای عملی شدن نیتِ خیرِ حمایت از اهالی قلم، همین دفتر موجود را ارتقاء داد و به آن جایگاه ویژه و برجستهتری داد. با این کار، مقصود آقای وزیر هم حاصل خواهد شد. چون به هر حال، ادغام موسسات فرهنگی ارشاد با صرف هزینههای بسیار انجام شده و ساختار جدیدی شکل گرفته است. به علاوه حضور دفتر گسترش در کنار خانه ادبیات، مزایایی هم دارد. از جمله اینکه یک شاعر یا نویسنده با سر زدن به این مرکز، میتواند باقی امور اداری مرتبط با کارش (شابک، بیمه نویسندگان، وام و باقی مسایل مالی، جشنوارهها و جوایز کتاب، نشستهای سرای اهل قلم، خبرگزاری ایبنا، ...) را هم همانجا انجام دهد. این است که اگر بشود با کمترین هزینه همین ساختار موجود را ارتقاء داده و کارآمدتر کرد، به گمانم بهتر و مفیدتر از اختراع دوبارۀ چرخ است. تجربه نشان داده که همیشه هم نیتهای خیر به نتیجۀ دلخواه نمیرسد. قصد حمایت از اهالی قلم اگر در کار است، باید همان را با سرعت بیشتر و بازدهی بالاتر انجام داد. رییس فعلیِ دفتر گسترش شعر و ادبیات داستانی (غلامرضا طریقی) خودش از شاعران شناختهشده و مورد اقبال و احترام در بین اهالی قلم است، میشود او را با اختیارات بیشتر، معاونت یا قائممقام خانه کتاب در زمینه ادبیات کرد تا نیت وزیر محترم ارشاد هم عملی شود. کار نیکو کردن از پر کردن است.
@ehsanname
📌این یادداشت در روزنامه «همشهری» (۲۳ آبان ۱۴۰۰) منتشر شده است
🗞جلد خلاقانۀ شماره جدید مجله «نیویورکر» دربارۀ گرمایش زمین و ارجاع به «دون کیشوت» @ehsanname
📚هفته کتاب (از امروز، دوشنبه ۲۴ آبان) شروع شده و اغلب ناشرها، کتابفروشیهای حقیقی و اینترنتی یا اپلیکیشنهای ماابخوان، تخفیف دارند. مثلاً دیدم نشر هرمس قرار است هر روز یکی از کتابهای سری کلاسیکهای خودش را با ۲۰درصد تخفیف ارایه کند (+ فروش روز اولش هم برای ««هزار و یک شب» عبداللطیف تسوجی است، که تخفیفش میشود حدود ۹۰هزار تومان). پاییزه کتاب امسال هم هفته بعد (از شنبه ۲۹ آبان تا روز چهارشنبه ۳ آذر) است و در آن در کتابفروشی های عضو طرح (+) با هر کد ملی میشود از ۶۰هزار تومان یارانه و تخفیف استفاده کرد. @ehsanname
📖آنها که در کتابخواندن شور و لذتی مییابند معمولاً اولین باری را به یاد میآورند که یک کتاب مثل صاعقه به جانشان خورده است. اولین کتابهایی که عاشقشان میشویم معمولاً حس شگفتآوری از آشنایی و صمیمیت برایمان ایجاد میکنند. احساس میکنیم شخصیتِ آن کتاب خودِ ماست، اما جسورتر و زبانآورتر، و آنچه بر او میگذرد همان چیزهایی است که بر ما گذشته است. بااینحال، وقتی بزرگتر میشویم، احساسمان به کتابها هم عوض میشود و آن عشقهای آتشین جایش را به گفتوگو و همدمی عمیق میدهد.
🔖 ۲۵۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۵ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://tarjomaan.com/neveshtar/10405/
🔖 ۲۵۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۵ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://tarjomaan.com/neveshtar/10405/
💔این را در یک صفحۀ هواداری هری پاتر دیدم: میدانید اولین سوالی که پرفسور اسنیپ از هری پرسید چی بود؟ استاد درس معجونهای جادویی برای گرفتن حال هری پاتر سوال سختی از او پرسید: «پاتر! اگر اگر ریشۀ آسیابشدۀ گل سوسن (Asphodel) رو به محلول دمکردۀ گیاه افسنطین (Wormwood) اضافه کنیم چی به دست میاد؟» (ص ۱۵۸ «هری پاتر و سنگ جادو» ترجمۀ سعید کبریایی، کتابسرای تندیس - لغات انگلیسی، از متن اصلی کتاب برداشته شده)
اینجا دو گیاه داریم: Asphodel که از دستۀ خانواده سوسنها (Liliaceae = Lily family) است و در اساطیر یونانی، ارتباط ویژهای با دنیای مردگان دارد (+) و Wormwood که به تلخی معروف است (+) (لغتنامه دهخدا تعبیر غریبی در این مورد دارد: «تلخی آن به صبر نزدیک است» +). کنار هم قرار گرفتن نام این دو گیاه، اتفاقی نباید باشد. بلکه با سابقهای که از عشق ناکام اسنیپ به لیلی، مادر هری پاتر داریم و اطلاعاتی که از مرگخوار بودن اسنیپ و کشته شدن لیلی پاتر به دست لرد ولدمورت میدانیم، سوال خیلی معنادار میشود. میشود اینکه مرگ لیلی برای اسنیپ خیلی خیلی تلخ است. حالا جنبۀ نشانهشناسی ماجرا را رها کنیم و برگردیم به متن کتاب و خود سوال، اگر ریشۀ آسیابشدۀ سوسن را به دمکردۀ افسنطین اضافه کنیم چی به دست میاد؟ داستان اینطوری جواب میدهد:
«پاتر! محض اطلاعت بگم که از گل سوسن و گیاه افسنطین معجون خوابآوری درست میکنند به اسم شربت زندگی فلاکتبار که خیلی قوی و مؤثره.» (همان کتاب، ص ۱۵۹) در نسخۀ اصل داستان، اسم شربت هست living death؛ زندگی شبیه به مرگ، زندگیای که اسنیپ پس از لیلی تجربه کرد! عشق همچین چیزی است!
@ehsanname
اینجا دو گیاه داریم: Asphodel که از دستۀ خانواده سوسنها (Liliaceae = Lily family) است و در اساطیر یونانی، ارتباط ویژهای با دنیای مردگان دارد (+) و Wormwood که به تلخی معروف است (+) (لغتنامه دهخدا تعبیر غریبی در این مورد دارد: «تلخی آن به صبر نزدیک است» +). کنار هم قرار گرفتن نام این دو گیاه، اتفاقی نباید باشد. بلکه با سابقهای که از عشق ناکام اسنیپ به لیلی، مادر هری پاتر داریم و اطلاعاتی که از مرگخوار بودن اسنیپ و کشته شدن لیلی پاتر به دست لرد ولدمورت میدانیم، سوال خیلی معنادار میشود. میشود اینکه مرگ لیلی برای اسنیپ خیلی خیلی تلخ است. حالا جنبۀ نشانهشناسی ماجرا را رها کنیم و برگردیم به متن کتاب و خود سوال، اگر ریشۀ آسیابشدۀ سوسن را به دمکردۀ افسنطین اضافه کنیم چی به دست میاد؟ داستان اینطوری جواب میدهد:
«پاتر! محض اطلاعت بگم که از گل سوسن و گیاه افسنطین معجون خوابآوری درست میکنند به اسم شربت زندگی فلاکتبار که خیلی قوی و مؤثره.» (همان کتاب، ص ۱۵۹) در نسخۀ اصل داستان، اسم شربت هست living death؛ زندگی شبیه به مرگ، زندگیای که اسنیپ پس از لیلی تجربه کرد! عشق همچین چیزی است!
@ehsanname
🔺محفظۀ نگهداری سموم از قرن شانزدهم میلادی که به شکل یک کتاب طراحی شده و سال ۲۰۰۸ در یک حراج آلمانی به ۵۲۰۰ یورو فروخته شد (منبع +) @ehsanname
Forwarded from مجله الکترونیک واو
📝سعدی و کتابهای محبوبش
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹سعدی بسیار کتابخوان است و یکی از بهترین اشعار در منع قرض دادن کتاب به دیگری را سروده:
کتاب از دست دادن سسترایی است
که اغلب خوی مردم بیوفایی است
گرو بستان، نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند
این، احوالات یک کتابدوست است که میگوید نباید کتاب عزیزتر از جان خود را به کسی امانت داد و احیاناً اگر هم بالاخره این اتفاق افتاد و کتابی به کسی دادید، حتماً به صورت متقابل از او چیزی بگیرید تا کتاب را پس بیاورید و قضیه را با من بمیرم و تو بمیری برگزار نکنید.
🔹سعدی در اشعارش بارها به شخصیتهای شاهنامه اشاره و ارجاع دارد. مظلومی را به سیاوش تشبیه میکند، اسفندیار را دشمن همیشگی رستم میداند، شغاد را عامل تقدیر، از تنهایی عاشق به چاه بیژن تعبیر کرده و … و میپرسد: «نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد/ گُردانِ شاهنامه و خانان و قیصران؟» و همه اینها نشان از انس و آشنایی او با سروده فردوسی بزرگ دارد.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹سعدی بسیار کتابخوان است و یکی از بهترین اشعار در منع قرض دادن کتاب به دیگری را سروده:
کتاب از دست دادن سسترایی است
که اغلب خوی مردم بیوفایی است
گرو بستان، نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند
این، احوالات یک کتابدوست است که میگوید نباید کتاب عزیزتر از جان خود را به کسی امانت داد و احیاناً اگر هم بالاخره این اتفاق افتاد و کتابی به کسی دادید، حتماً به صورت متقابل از او چیزی بگیرید تا کتاب را پس بیاورید و قضیه را با من بمیرم و تو بمیری برگزار نکنید.
🔹سعدی در اشعارش بارها به شخصیتهای شاهنامه اشاره و ارجاع دارد. مظلومی را به سیاوش تشبیه میکند، اسفندیار را دشمن همیشگی رستم میداند، شغاد را عامل تقدیر، از تنهایی عاشق به چاه بیژن تعبیر کرده و … و میپرسد: «نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد/ گُردانِ شاهنامه و خانان و قیصران؟» و همه اینها نشان از انس و آشنایی او با سروده فردوسی بزرگ دارد.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 موقع شنیدن داستان چه اتفاقاتی در مغز ما میافتد؟ سخنرانی #احسان_رضایی در دومین سالگرد تاسیس یوسرن (۱۰ دی ۹۶)
@ehsanname
@usern_net
📌 نسخه باکیفیت در اینجا
https://www.aparat.com/v/lutda
@ehsanname
@usern_net
📌 نسخه باکیفیت در اینجا
https://www.aparat.com/v/lutda
🗞خبر و آگهی تسلیتی در روزنامه «اطلاعات» ۹۵ سال پیش. دوم آذر ۱۳۰۵ نابغه موسیقی ایرانی، غلامحسین درویش (درویشخان) که صاحب تصنیفهای معروفی مثل «بهار دلکش» و «ز من نگارم خبر ندارد» است بر اثر تصادف با اتومبیل درگذشت؛ یکی از اولین قربانیان تصادف رانندگی در کشورمان. در بین قربانیان این حوادث تا دلتان بخواهد اسم آشنا هست: از سیروس قایقران فوتبالیست تا شیخ احمد کافی واعظ، حسین شیخ نقاش، افشین خواننده، جلال مقدم کارگردان، رضا صادقی برنده دو مدال طلای المپیاد جهانی، پوپک گلدره بازیگر، آیدین نیکخواه بهرامی والیبالیست، ... از اهالی کتاب هم مرتضی مشفق کاظمی نویسنده رمان معروف «تهران مخوف» در تصادف درگذشته است، به اضافه علیاکبر غفاری مصحح و مترجم کتابهای حدیثی، #فروغ_فرخزاد، سلمان هراتی شاعر، فرهاد غبرایی مترجم، محمد مددپور فیلسوف، حسن سالاری نویسندۀ علم برای کودکان، ... و حسین جلالپور شاعر. @ehsanname
📊یککم آمار: دیجیکالا گزارشی از فروش کتاب در ۱۸ماهۀ سال ۹۹ و نیمه اول ۱۴۰۰ منتشر کرده است (+). مهمترین نکتههای این گزارش از این قرارند: کتاب رتبه ۱۰ جستجوی کاربران دیجیکالا را دارد. از سال ۹۳ بیشتر از یک میلیون نفر از اینجا کتاب خریدند و در سال ۹۹ سهمیلیون و ۹۰۰هزار جلد کتاب در دیجیکالا فروش رفته. علاوه بر سرمایهگذاری بیشتر خود دیجیکالا در این حوزه، همهگیری کرونا هم به فروش آنلاین کتاب کمک کرده، طوری که فروش فروردین ۹۹ شش برابر فروش کتاب فروردین ۹۸ بوده و بیشترین خرید روزانه برای ۱۵ فروردین ۱۴۰۰ (با پانصدهزار جلد فروش). در میان گروههای سنی، متولدین دهه ۶۰ بیشترین میزان خرید کتاب را داشتند و فعالترین استانها در خرید دیجیتال کتاب، خوانندگان تهرانی، البرزی و گیلانی بودند. در نظرسنجی از ۴۴۵۰ نفری که از دیجیکالا کتاب خریده بودند، ۷۵ درصد جذابیت خرید از این اپلیکیشن را تخفیفهایش میدانستند و ۶۴ درصد تحویل در منزل. کتابهای پرفروش دیجیکالا در سال۹۹ و نیمۀ ۱۴۰۰ را هم این بالا میبینید @ehsanname
➖در گفتگو با مهر دربارۀ دانشنامه ویکیادبیات توضیح دادهام:
🔹ویکیادبیات (wikiadabiat.net) یک دانشنامه مجازی منبع باز است. یعنی دانشنامهای که در فضای مجازی دارد شکل میگیرد و افراد مختلف میتوانند بعد از ثبتنام در سایت، در ویرایش و تکمیل مدخلهایش کمک دهند. این الگویی است که سایت ویکیپدیا ارایه کرد و توانست با این روش، دانشنامهای بزرگتر از همۀ دایرهالمعارفهای قبلی بشر تولید کند. ما هم برای راهاندازی یک دانشنامه برای ادبیات معاصر ایران، از همین روش استفاده کردیم و در طراحی کار، گوشه چشمی به تجربۀ پروژههای ویکی داشتیم. شکر خدا در مدتی که از شروع کار ویکیادبیات گذشته این کار به قدری موفق بوده که میبینیم افرادی برای تصاحب آن نقشه میکشند.
🔸انگیزۀ راهاندازی چنین دانشنامهای کمبود منابع در حوزۀ ادبیات معاصر بود. شما اگر همین الان راجع به هر کتاب معروف یا غیرمعروف زبان انگلیسی در اینترنت بگردید، با انبوهی از مطالب مواجه میشوید، اما دربارۀ اغلب آثار ادبی فارسی، جز چند اثر معروف، با فقر شدید محتوا روبرو هستیم. یادم هست زمانی من خودم برای مجلهای چند کتاب معرفی کرده بودم، در صفحهبندی اشتباهی صورت گرفت که شرح مربوط یکی از این کتابها زیر عنوان کتاب دیگری آمده بود. تا حالا در چند سایت مختلف دیدم که همان شرح اشتباه را منعکس کردهاند. برای همین است که نیاز به یک منبع معتبر و دقیق و بدون جهتگیری و ابراز نظر شخصی دربارۀ ادبیات معاصر داریم.
🔹در دو سال و چندماهی که از شروع کار ویکیادبیات میگذرد، ۳۱۰ مدخل دانشنامهای تهیه شده که مجموعشان چیزی بیشتر از یک میلیون کلمه است. همانطور که گفتم این دانشنامه به ادبیات معاصر ایران اختصاص دارد، یعنی نویسندگان و شاعرانی که از ۱۳۰۰ به بعد فعال بودند و آثاری که در این بازۀ زمانی تولید شدند، موضوع کار ویکیادبیات هستند. مدخلهای این دانشنامه چهار دسته کلی دارد: پدیدآورندگان، آثار ادبی، رویدادهای ادبی و اصطلاحات ادبی. پرشمارترین دستهها پدیدآورندگان (۱۸۵ مدخل) و کتابها (۸۰ مدخل) هستند.
🔸کار دانشنامهای، برخلاف آن چیزی که بعضی دوستان تصور میکنند، کار بسیار سخت و زمانبری است. در نقد شما میتوانی هرچه دلت خواست بگویی و هر صفتی که خواستی به کار ببری و بعداً هم به کسی جواب پس ندهی که منبعت کجاست؟ یا روی چه حسابی این حرف را میزنی؟ میگویی این برداشت شخصی من است و خلاص. اما در کار دانشنامهای باید تک تک جملات مستند باشد. ما معمولاً هر مدخل را بعد از نگارش چندبار ویرایش میکنیم، اگر صاحب مدخل در قید حیات باشد، حتماً آن مدخل را به خود او هم نشان میدهیم تا تایید کند. این وسط گاهی اتفاقات عجیبی هم میافتد، مثلاً کسی میگوید عکس من با نوهام را هم به مدخل اضافه کنید و چیزی دربارۀ نوه من بنویسید!، یا کس دیگری میگوید در فلان مدخل چرا متن کامل حرفهای من دربارۀ فلان موضوع را بازتاب ندادید؟، یا من از فلانی خوشم نمیآید چرا اسم او را آوردید؟! برخی دوستان هیچ تصوری از مفهوم و ماهیت دانشنامه ندارند.
🔹دقت در کار، نیازمند نویسندگان و ویراستارهای خبره است. باید بودجه کافی داشته باشیم تا بتوانیم با این افراد همکاری کنیم و به علاوه کتابخانه و منابعمان را تکمیل کنیم. در حال حاضر ویکیادبیات با بودجه بسیار اندکی اداره میشود و حقالتحریر یا حق ویرایش آن، به اندازۀ پرداختی معمول مطبوعات است.
@ehsanname
🔹ویکیادبیات (wikiadabiat.net) یک دانشنامه مجازی منبع باز است. یعنی دانشنامهای که در فضای مجازی دارد شکل میگیرد و افراد مختلف میتوانند بعد از ثبتنام در سایت، در ویرایش و تکمیل مدخلهایش کمک دهند. این الگویی است که سایت ویکیپدیا ارایه کرد و توانست با این روش، دانشنامهای بزرگتر از همۀ دایرهالمعارفهای قبلی بشر تولید کند. ما هم برای راهاندازی یک دانشنامه برای ادبیات معاصر ایران، از همین روش استفاده کردیم و در طراحی کار، گوشه چشمی به تجربۀ پروژههای ویکی داشتیم. شکر خدا در مدتی که از شروع کار ویکیادبیات گذشته این کار به قدری موفق بوده که میبینیم افرادی برای تصاحب آن نقشه میکشند.
🔸انگیزۀ راهاندازی چنین دانشنامهای کمبود منابع در حوزۀ ادبیات معاصر بود. شما اگر همین الان راجع به هر کتاب معروف یا غیرمعروف زبان انگلیسی در اینترنت بگردید، با انبوهی از مطالب مواجه میشوید، اما دربارۀ اغلب آثار ادبی فارسی، جز چند اثر معروف، با فقر شدید محتوا روبرو هستیم. یادم هست زمانی من خودم برای مجلهای چند کتاب معرفی کرده بودم، در صفحهبندی اشتباهی صورت گرفت که شرح مربوط یکی از این کتابها زیر عنوان کتاب دیگری آمده بود. تا حالا در چند سایت مختلف دیدم که همان شرح اشتباه را منعکس کردهاند. برای همین است که نیاز به یک منبع معتبر و دقیق و بدون جهتگیری و ابراز نظر شخصی دربارۀ ادبیات معاصر داریم.
🔹در دو سال و چندماهی که از شروع کار ویکیادبیات میگذرد، ۳۱۰ مدخل دانشنامهای تهیه شده که مجموعشان چیزی بیشتر از یک میلیون کلمه است. همانطور که گفتم این دانشنامه به ادبیات معاصر ایران اختصاص دارد، یعنی نویسندگان و شاعرانی که از ۱۳۰۰ به بعد فعال بودند و آثاری که در این بازۀ زمانی تولید شدند، موضوع کار ویکیادبیات هستند. مدخلهای این دانشنامه چهار دسته کلی دارد: پدیدآورندگان، آثار ادبی، رویدادهای ادبی و اصطلاحات ادبی. پرشمارترین دستهها پدیدآورندگان (۱۸۵ مدخل) و کتابها (۸۰ مدخل) هستند.
🔸کار دانشنامهای، برخلاف آن چیزی که بعضی دوستان تصور میکنند، کار بسیار سخت و زمانبری است. در نقد شما میتوانی هرچه دلت خواست بگویی و هر صفتی که خواستی به کار ببری و بعداً هم به کسی جواب پس ندهی که منبعت کجاست؟ یا روی چه حسابی این حرف را میزنی؟ میگویی این برداشت شخصی من است و خلاص. اما در کار دانشنامهای باید تک تک جملات مستند باشد. ما معمولاً هر مدخل را بعد از نگارش چندبار ویرایش میکنیم، اگر صاحب مدخل در قید حیات باشد، حتماً آن مدخل را به خود او هم نشان میدهیم تا تایید کند. این وسط گاهی اتفاقات عجیبی هم میافتد، مثلاً کسی میگوید عکس من با نوهام را هم به مدخل اضافه کنید و چیزی دربارۀ نوه من بنویسید!، یا کس دیگری میگوید در فلان مدخل چرا متن کامل حرفهای من دربارۀ فلان موضوع را بازتاب ندادید؟، یا من از فلانی خوشم نمیآید چرا اسم او را آوردید؟! برخی دوستان هیچ تصوری از مفهوم و ماهیت دانشنامه ندارند.
🔹دقت در کار، نیازمند نویسندگان و ویراستارهای خبره است. باید بودجه کافی داشته باشیم تا بتوانیم با این افراد همکاری کنیم و به علاوه کتابخانه و منابعمان را تکمیل کنیم. در حال حاضر ویکیادبیات با بودجه بسیار اندکی اداره میشود و حقالتحریر یا حق ویرایش آن، به اندازۀ پرداختی معمول مطبوعات است.
@ehsanname
احساننامه
📚رمان خواندن با بیل گیتس @ehsanname بیل گیتس، غول دنیای دیجیتال، از آن کتابخوانهای حرفهای است که هر فصل یک لیست کتاب پیشنهادی از بهترین خواندههای خودش در طول فصل گذشته ارایه میدهد که معمولاً این کتابها پرفروش هم میشود. تعداد این کتابهای پیشنهادی در هشت…
📚بیل گیتس، غول دنیای دیجیتال، از آن کتابخوانهای حرفهای است که هر سال فهرست پیشنهادی از خواندههای خودش را هم ارایه میدهد که باعث فروش خوب این آثار میشود. حالا و در آستانۀ سال نو میلادی، او ۵ کتاب پیشنهاد داده (اینجا +) که میان آنها سه رمان هست که هر سه به فارسی ترحمه شدهاند: «کلارا و خورشید» کازئو ایشیگورو (یک رمان علمی-تخیلی دربارۀ دوستی با یک روبات)، «پروژه هیل مری» اندی وییر (یک علمی-تخیلی دیگر که یک فضانورد باید زمین را نجان دهد) و «همنت» مگی اوفارل (این یکی رمانی تاریخی است دربارۀ همسر شکسپیر) @ehsanname
احساننامه
Photo
🔸حیرتانگیز: دو ماه بعد از تغییر اسامی کوچههای خیابان حجاب تهران به نام چهار نویسندۀ نامدار ادبیات کودک (مهدی آذریزدی، جبار باغچهبان، صمد بهرنگی و هوشنگ مرادی کرمانی)، تابلوی این کوچهها به نام قبلی خودشان (اول، سوم، پنجم، هفتم) برگشت. (ایسنا) شورای شهر تهران در جلسه ۳۰ خرداد امسال تغییر نام این معابر را تصویب کرد، بعد هیأت تطبیق فرمانداری تهران به دلیلی که معلوم نشد این تغییر نام را غیرقانونی خواند، اواخر شهریور تابلوهای جدید به اسم نویسندگان نصب شد، حالا هم که اینطور! @ehsanname