📚هفته کتاب (از امروز، دوشنبه ۲۴ آبان) شروع شده و اغلب ناشرها، کتابفروشیهای حقیقی و اینترنتی یا اپلیکیشنهای ماابخوان، تخفیف دارند. مثلاً دیدم نشر هرمس قرار است هر روز یکی از کتابهای سری کلاسیکهای خودش را با ۲۰درصد تخفیف ارایه کند (+ فروش روز اولش هم برای ««هزار و یک شب» عبداللطیف تسوجی است، که تخفیفش میشود حدود ۹۰هزار تومان). پاییزه کتاب امسال هم هفته بعد (از شنبه ۲۹ آبان تا روز چهارشنبه ۳ آذر) است و در آن در کتابفروشی های عضو طرح (+) با هر کد ملی میشود از ۶۰هزار تومان یارانه و تخفیف استفاده کرد. @ehsanname
📖آنها که در کتابخواندن شور و لذتی مییابند معمولاً اولین باری را به یاد میآورند که یک کتاب مثل صاعقه به جانشان خورده است. اولین کتابهایی که عاشقشان میشویم معمولاً حس شگفتآوری از آشنایی و صمیمیت برایمان ایجاد میکنند. احساس میکنیم شخصیتِ آن کتاب خودِ ماست، اما جسورتر و زبانآورتر، و آنچه بر او میگذرد همان چیزهایی است که بر ما گذشته است. بااینحال، وقتی بزرگتر میشویم، احساسمان به کتابها هم عوض میشود و آن عشقهای آتشین جایش را به گفتوگو و همدمی عمیق میدهد.
🔖 ۲۵۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۵ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://tarjomaan.com/neveshtar/10405/
🔖 ۲۵۰۰ کلمه
⏰ زمان مطالعه: ۱۵ دقيقه
📌 ادامۀ مطلب را در لینک زیر بخوانید:
https://tarjomaan.com/neveshtar/10405/
💔این را در یک صفحۀ هواداری هری پاتر دیدم: میدانید اولین سوالی که پرفسور اسنیپ از هری پرسید چی بود؟ استاد درس معجونهای جادویی برای گرفتن حال هری پاتر سوال سختی از او پرسید: «پاتر! اگر اگر ریشۀ آسیابشدۀ گل سوسن (Asphodel) رو به محلول دمکردۀ گیاه افسنطین (Wormwood) اضافه کنیم چی به دست میاد؟» (ص ۱۵۸ «هری پاتر و سنگ جادو» ترجمۀ سعید کبریایی، کتابسرای تندیس - لغات انگلیسی، از متن اصلی کتاب برداشته شده)
اینجا دو گیاه داریم: Asphodel که از دستۀ خانواده سوسنها (Liliaceae = Lily family) است و در اساطیر یونانی، ارتباط ویژهای با دنیای مردگان دارد (+) و Wormwood که به تلخی معروف است (+) (لغتنامه دهخدا تعبیر غریبی در این مورد دارد: «تلخی آن به صبر نزدیک است» +). کنار هم قرار گرفتن نام این دو گیاه، اتفاقی نباید باشد. بلکه با سابقهای که از عشق ناکام اسنیپ به لیلی، مادر هری پاتر داریم و اطلاعاتی که از مرگخوار بودن اسنیپ و کشته شدن لیلی پاتر به دست لرد ولدمورت میدانیم، سوال خیلی معنادار میشود. میشود اینکه مرگ لیلی برای اسنیپ خیلی خیلی تلخ است. حالا جنبۀ نشانهشناسی ماجرا را رها کنیم و برگردیم به متن کتاب و خود سوال، اگر ریشۀ آسیابشدۀ سوسن را به دمکردۀ افسنطین اضافه کنیم چی به دست میاد؟ داستان اینطوری جواب میدهد:
«پاتر! محض اطلاعت بگم که از گل سوسن و گیاه افسنطین معجون خوابآوری درست میکنند به اسم شربت زندگی فلاکتبار که خیلی قوی و مؤثره.» (همان کتاب، ص ۱۵۹) در نسخۀ اصل داستان، اسم شربت هست living death؛ زندگی شبیه به مرگ، زندگیای که اسنیپ پس از لیلی تجربه کرد! عشق همچین چیزی است!
@ehsanname
اینجا دو گیاه داریم: Asphodel که از دستۀ خانواده سوسنها (Liliaceae = Lily family) است و در اساطیر یونانی، ارتباط ویژهای با دنیای مردگان دارد (+) و Wormwood که به تلخی معروف است (+) (لغتنامه دهخدا تعبیر غریبی در این مورد دارد: «تلخی آن به صبر نزدیک است» +). کنار هم قرار گرفتن نام این دو گیاه، اتفاقی نباید باشد. بلکه با سابقهای که از عشق ناکام اسنیپ به لیلی، مادر هری پاتر داریم و اطلاعاتی که از مرگخوار بودن اسنیپ و کشته شدن لیلی پاتر به دست لرد ولدمورت میدانیم، سوال خیلی معنادار میشود. میشود اینکه مرگ لیلی برای اسنیپ خیلی خیلی تلخ است. حالا جنبۀ نشانهشناسی ماجرا را رها کنیم و برگردیم به متن کتاب و خود سوال، اگر ریشۀ آسیابشدۀ سوسن را به دمکردۀ افسنطین اضافه کنیم چی به دست میاد؟ داستان اینطوری جواب میدهد:
«پاتر! محض اطلاعت بگم که از گل سوسن و گیاه افسنطین معجون خوابآوری درست میکنند به اسم شربت زندگی فلاکتبار که خیلی قوی و مؤثره.» (همان کتاب، ص ۱۵۹) در نسخۀ اصل داستان، اسم شربت هست living death؛ زندگی شبیه به مرگ، زندگیای که اسنیپ پس از لیلی تجربه کرد! عشق همچین چیزی است!
@ehsanname
🔺محفظۀ نگهداری سموم از قرن شانزدهم میلادی که به شکل یک کتاب طراحی شده و سال ۲۰۰۸ در یک حراج آلمانی به ۵۲۰۰ یورو فروخته شد (منبع +) @ehsanname
Forwarded from مجله الکترونیک واو
📝سعدی و کتابهای محبوبش
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹سعدی بسیار کتابخوان است و یکی از بهترین اشعار در منع قرض دادن کتاب به دیگری را سروده:
کتاب از دست دادن سسترایی است
که اغلب خوی مردم بیوفایی است
گرو بستان، نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند
این، احوالات یک کتابدوست است که میگوید نباید کتاب عزیزتر از جان خود را به کسی امانت داد و احیاناً اگر هم بالاخره این اتفاق افتاد و کتابی به کسی دادید، حتماً به صورت متقابل از او چیزی بگیرید تا کتاب را پس بیاورید و قضیه را با من بمیرم و تو بمیری برگزار نکنید.
🔹سعدی در اشعارش بارها به شخصیتهای شاهنامه اشاره و ارجاع دارد. مظلومی را به سیاوش تشبیه میکند، اسفندیار را دشمن همیشگی رستم میداند، شغاد را عامل تقدیر، از تنهایی عاشق به چاه بیژن تعبیر کرده و … و میپرسد: «نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد/ گُردانِ شاهنامه و خانان و قیصران؟» و همه اینها نشان از انس و آشنایی او با سروده فردوسی بزرگ دارد.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
🖌#احسان_رضایی نوشت:
🔹سعدی بسیار کتابخوان است و یکی از بهترین اشعار در منع قرض دادن کتاب به دیگری را سروده:
کتاب از دست دادن سسترایی است
که اغلب خوی مردم بیوفایی است
گرو بستان، نه پایندان و سوگند
که پایندان نباشد همچو پابند
این، احوالات یک کتابدوست است که میگوید نباید کتاب عزیزتر از جان خود را به کسی امانت داد و احیاناً اگر هم بالاخره این اتفاق افتاد و کتابی به کسی دادید، حتماً به صورت متقابل از او چیزی بگیرید تا کتاب را پس بیاورید و قضیه را با من بمیرم و تو بمیری برگزار نکنید.
🔹سعدی در اشعارش بارها به شخصیتهای شاهنامه اشاره و ارجاع دارد. مظلومی را به سیاوش تشبیه میکند، اسفندیار را دشمن همیشگی رستم میداند، شغاد را عامل تقدیر، از تنهایی عاشق به چاه بیژن تعبیر کرده و … و میپرسد: «نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد/ گُردانِ شاهنامه و خانان و قیصران؟» و همه اینها نشان از انس و آشنایی او با سروده فردوسی بزرگ دارد.
#هفته_کتاب
🔺متن کامل این یادداشت را از اینجا بخوانید.
Forwarded from احساننامه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📹 موقع شنیدن داستان چه اتفاقاتی در مغز ما میافتد؟ سخنرانی #احسان_رضایی در دومین سالگرد تاسیس یوسرن (۱۰ دی ۹۶)
@ehsanname
@usern_net
📌 نسخه باکیفیت در اینجا
https://www.aparat.com/v/lutda
@ehsanname
@usern_net
📌 نسخه باکیفیت در اینجا
https://www.aparat.com/v/lutda
🗞خبر و آگهی تسلیتی در روزنامه «اطلاعات» ۹۵ سال پیش. دوم آذر ۱۳۰۵ نابغه موسیقی ایرانی، غلامحسین درویش (درویشخان) که صاحب تصنیفهای معروفی مثل «بهار دلکش» و «ز من نگارم خبر ندارد» است بر اثر تصادف با اتومبیل درگذشت؛ یکی از اولین قربانیان تصادف رانندگی در کشورمان. در بین قربانیان این حوادث تا دلتان بخواهد اسم آشنا هست: از سیروس قایقران فوتبالیست تا شیخ احمد کافی واعظ، حسین شیخ نقاش، افشین خواننده، جلال مقدم کارگردان، رضا صادقی برنده دو مدال طلای المپیاد جهانی، پوپک گلدره بازیگر، آیدین نیکخواه بهرامی والیبالیست، ... از اهالی کتاب هم مرتضی مشفق کاظمی نویسنده رمان معروف «تهران مخوف» در تصادف درگذشته است، به اضافه علیاکبر غفاری مصحح و مترجم کتابهای حدیثی، #فروغ_فرخزاد، سلمان هراتی شاعر، فرهاد غبرایی مترجم، محمد مددپور فیلسوف، حسن سالاری نویسندۀ علم برای کودکان، ... و حسین جلالپور شاعر. @ehsanname
📊یککم آمار: دیجیکالا گزارشی از فروش کتاب در ۱۸ماهۀ سال ۹۹ و نیمه اول ۱۴۰۰ منتشر کرده است (+). مهمترین نکتههای این گزارش از این قرارند: کتاب رتبه ۱۰ جستجوی کاربران دیجیکالا را دارد. از سال ۹۳ بیشتر از یک میلیون نفر از اینجا کتاب خریدند و در سال ۹۹ سهمیلیون و ۹۰۰هزار جلد کتاب در دیجیکالا فروش رفته. علاوه بر سرمایهگذاری بیشتر خود دیجیکالا در این حوزه، همهگیری کرونا هم به فروش آنلاین کتاب کمک کرده، طوری که فروش فروردین ۹۹ شش برابر فروش کتاب فروردین ۹۸ بوده و بیشترین خرید روزانه برای ۱۵ فروردین ۱۴۰۰ (با پانصدهزار جلد فروش). در میان گروههای سنی، متولدین دهه ۶۰ بیشترین میزان خرید کتاب را داشتند و فعالترین استانها در خرید دیجیتال کتاب، خوانندگان تهرانی، البرزی و گیلانی بودند. در نظرسنجی از ۴۴۵۰ نفری که از دیجیکالا کتاب خریده بودند، ۷۵ درصد جذابیت خرید از این اپلیکیشن را تخفیفهایش میدانستند و ۶۴ درصد تحویل در منزل. کتابهای پرفروش دیجیکالا در سال۹۹ و نیمۀ ۱۴۰۰ را هم این بالا میبینید @ehsanname
➖در گفتگو با مهر دربارۀ دانشنامه ویکیادبیات توضیح دادهام:
🔹ویکیادبیات (wikiadabiat.net) یک دانشنامه مجازی منبع باز است. یعنی دانشنامهای که در فضای مجازی دارد شکل میگیرد و افراد مختلف میتوانند بعد از ثبتنام در سایت، در ویرایش و تکمیل مدخلهایش کمک دهند. این الگویی است که سایت ویکیپدیا ارایه کرد و توانست با این روش، دانشنامهای بزرگتر از همۀ دایرهالمعارفهای قبلی بشر تولید کند. ما هم برای راهاندازی یک دانشنامه برای ادبیات معاصر ایران، از همین روش استفاده کردیم و در طراحی کار، گوشه چشمی به تجربۀ پروژههای ویکی داشتیم. شکر خدا در مدتی که از شروع کار ویکیادبیات گذشته این کار به قدری موفق بوده که میبینیم افرادی برای تصاحب آن نقشه میکشند.
🔸انگیزۀ راهاندازی چنین دانشنامهای کمبود منابع در حوزۀ ادبیات معاصر بود. شما اگر همین الان راجع به هر کتاب معروف یا غیرمعروف زبان انگلیسی در اینترنت بگردید، با انبوهی از مطالب مواجه میشوید، اما دربارۀ اغلب آثار ادبی فارسی، جز چند اثر معروف، با فقر شدید محتوا روبرو هستیم. یادم هست زمانی من خودم برای مجلهای چند کتاب معرفی کرده بودم، در صفحهبندی اشتباهی صورت گرفت که شرح مربوط یکی از این کتابها زیر عنوان کتاب دیگری آمده بود. تا حالا در چند سایت مختلف دیدم که همان شرح اشتباه را منعکس کردهاند. برای همین است که نیاز به یک منبع معتبر و دقیق و بدون جهتگیری و ابراز نظر شخصی دربارۀ ادبیات معاصر داریم.
🔹در دو سال و چندماهی که از شروع کار ویکیادبیات میگذرد، ۳۱۰ مدخل دانشنامهای تهیه شده که مجموعشان چیزی بیشتر از یک میلیون کلمه است. همانطور که گفتم این دانشنامه به ادبیات معاصر ایران اختصاص دارد، یعنی نویسندگان و شاعرانی که از ۱۳۰۰ به بعد فعال بودند و آثاری که در این بازۀ زمانی تولید شدند، موضوع کار ویکیادبیات هستند. مدخلهای این دانشنامه چهار دسته کلی دارد: پدیدآورندگان، آثار ادبی، رویدادهای ادبی و اصطلاحات ادبی. پرشمارترین دستهها پدیدآورندگان (۱۸۵ مدخل) و کتابها (۸۰ مدخل) هستند.
🔸کار دانشنامهای، برخلاف آن چیزی که بعضی دوستان تصور میکنند، کار بسیار سخت و زمانبری است. در نقد شما میتوانی هرچه دلت خواست بگویی و هر صفتی که خواستی به کار ببری و بعداً هم به کسی جواب پس ندهی که منبعت کجاست؟ یا روی چه حسابی این حرف را میزنی؟ میگویی این برداشت شخصی من است و خلاص. اما در کار دانشنامهای باید تک تک جملات مستند باشد. ما معمولاً هر مدخل را بعد از نگارش چندبار ویرایش میکنیم، اگر صاحب مدخل در قید حیات باشد، حتماً آن مدخل را به خود او هم نشان میدهیم تا تایید کند. این وسط گاهی اتفاقات عجیبی هم میافتد، مثلاً کسی میگوید عکس من با نوهام را هم به مدخل اضافه کنید و چیزی دربارۀ نوه من بنویسید!، یا کس دیگری میگوید در فلان مدخل چرا متن کامل حرفهای من دربارۀ فلان موضوع را بازتاب ندادید؟، یا من از فلانی خوشم نمیآید چرا اسم او را آوردید؟! برخی دوستان هیچ تصوری از مفهوم و ماهیت دانشنامه ندارند.
🔹دقت در کار، نیازمند نویسندگان و ویراستارهای خبره است. باید بودجه کافی داشته باشیم تا بتوانیم با این افراد همکاری کنیم و به علاوه کتابخانه و منابعمان را تکمیل کنیم. در حال حاضر ویکیادبیات با بودجه بسیار اندکی اداره میشود و حقالتحریر یا حق ویرایش آن، به اندازۀ پرداختی معمول مطبوعات است.
@ehsanname
🔹ویکیادبیات (wikiadabiat.net) یک دانشنامه مجازی منبع باز است. یعنی دانشنامهای که در فضای مجازی دارد شکل میگیرد و افراد مختلف میتوانند بعد از ثبتنام در سایت، در ویرایش و تکمیل مدخلهایش کمک دهند. این الگویی است که سایت ویکیپدیا ارایه کرد و توانست با این روش، دانشنامهای بزرگتر از همۀ دایرهالمعارفهای قبلی بشر تولید کند. ما هم برای راهاندازی یک دانشنامه برای ادبیات معاصر ایران، از همین روش استفاده کردیم و در طراحی کار، گوشه چشمی به تجربۀ پروژههای ویکی داشتیم. شکر خدا در مدتی که از شروع کار ویکیادبیات گذشته این کار به قدری موفق بوده که میبینیم افرادی برای تصاحب آن نقشه میکشند.
🔸انگیزۀ راهاندازی چنین دانشنامهای کمبود منابع در حوزۀ ادبیات معاصر بود. شما اگر همین الان راجع به هر کتاب معروف یا غیرمعروف زبان انگلیسی در اینترنت بگردید، با انبوهی از مطالب مواجه میشوید، اما دربارۀ اغلب آثار ادبی فارسی، جز چند اثر معروف، با فقر شدید محتوا روبرو هستیم. یادم هست زمانی من خودم برای مجلهای چند کتاب معرفی کرده بودم، در صفحهبندی اشتباهی صورت گرفت که شرح مربوط یکی از این کتابها زیر عنوان کتاب دیگری آمده بود. تا حالا در چند سایت مختلف دیدم که همان شرح اشتباه را منعکس کردهاند. برای همین است که نیاز به یک منبع معتبر و دقیق و بدون جهتگیری و ابراز نظر شخصی دربارۀ ادبیات معاصر داریم.
🔹در دو سال و چندماهی که از شروع کار ویکیادبیات میگذرد، ۳۱۰ مدخل دانشنامهای تهیه شده که مجموعشان چیزی بیشتر از یک میلیون کلمه است. همانطور که گفتم این دانشنامه به ادبیات معاصر ایران اختصاص دارد، یعنی نویسندگان و شاعرانی که از ۱۳۰۰ به بعد فعال بودند و آثاری که در این بازۀ زمانی تولید شدند، موضوع کار ویکیادبیات هستند. مدخلهای این دانشنامه چهار دسته کلی دارد: پدیدآورندگان، آثار ادبی، رویدادهای ادبی و اصطلاحات ادبی. پرشمارترین دستهها پدیدآورندگان (۱۸۵ مدخل) و کتابها (۸۰ مدخل) هستند.
🔸کار دانشنامهای، برخلاف آن چیزی که بعضی دوستان تصور میکنند، کار بسیار سخت و زمانبری است. در نقد شما میتوانی هرچه دلت خواست بگویی و هر صفتی که خواستی به کار ببری و بعداً هم به کسی جواب پس ندهی که منبعت کجاست؟ یا روی چه حسابی این حرف را میزنی؟ میگویی این برداشت شخصی من است و خلاص. اما در کار دانشنامهای باید تک تک جملات مستند باشد. ما معمولاً هر مدخل را بعد از نگارش چندبار ویرایش میکنیم، اگر صاحب مدخل در قید حیات باشد، حتماً آن مدخل را به خود او هم نشان میدهیم تا تایید کند. این وسط گاهی اتفاقات عجیبی هم میافتد، مثلاً کسی میگوید عکس من با نوهام را هم به مدخل اضافه کنید و چیزی دربارۀ نوه من بنویسید!، یا کس دیگری میگوید در فلان مدخل چرا متن کامل حرفهای من دربارۀ فلان موضوع را بازتاب ندادید؟، یا من از فلانی خوشم نمیآید چرا اسم او را آوردید؟! برخی دوستان هیچ تصوری از مفهوم و ماهیت دانشنامه ندارند.
🔹دقت در کار، نیازمند نویسندگان و ویراستارهای خبره است. باید بودجه کافی داشته باشیم تا بتوانیم با این افراد همکاری کنیم و به علاوه کتابخانه و منابعمان را تکمیل کنیم. در حال حاضر ویکیادبیات با بودجه بسیار اندکی اداره میشود و حقالتحریر یا حق ویرایش آن، به اندازۀ پرداختی معمول مطبوعات است.
@ehsanname
احساننامه
📚رمان خواندن با بیل گیتس @ehsanname بیل گیتس، غول دنیای دیجیتال، از آن کتابخوانهای حرفهای است که هر فصل یک لیست کتاب پیشنهادی از بهترین خواندههای خودش در طول فصل گذشته ارایه میدهد که معمولاً این کتابها پرفروش هم میشود. تعداد این کتابهای پیشنهادی در هشت…
📚بیل گیتس، غول دنیای دیجیتال، از آن کتابخوانهای حرفهای است که هر سال فهرست پیشنهادی از خواندههای خودش را هم ارایه میدهد که باعث فروش خوب این آثار میشود. حالا و در آستانۀ سال نو میلادی، او ۵ کتاب پیشنهاد داده (اینجا +) که میان آنها سه رمان هست که هر سه به فارسی ترحمه شدهاند: «کلارا و خورشید» کازئو ایشیگورو (یک رمان علمی-تخیلی دربارۀ دوستی با یک روبات)، «پروژه هیل مری» اندی وییر (یک علمی-تخیلی دیگر که یک فضانورد باید زمین را نجان دهد) و «همنت» مگی اوفارل (این یکی رمانی تاریخی است دربارۀ همسر شکسپیر) @ehsanname
احساننامه
Photo
🔸حیرتانگیز: دو ماه بعد از تغییر اسامی کوچههای خیابان حجاب تهران به نام چهار نویسندۀ نامدار ادبیات کودک (مهدی آذریزدی، جبار باغچهبان، صمد بهرنگی و هوشنگ مرادی کرمانی)، تابلوی این کوچهها به نام قبلی خودشان (اول، سوم، پنجم، هفتم) برگشت. (ایسنا) شورای شهر تهران در جلسه ۳۰ خرداد امسال تغییر نام این معابر را تصویب کرد، بعد هیأت تطبیق فرمانداری تهران به دلیلی که معلوم نشد این تغییر نام را غیرقانونی خواند، اواخر شهریور تابلوهای جدید به اسم نویسندگان نصب شد، حالا هم که اینطور! @ehsanname
احساننامه
🔹قرار است هفتۀ آینده کتاب جدیدی از ماریو بارگاس یوسا، یکی از بزرگترین نویسندگان حال حاضر جهان منتشر شود. اثری دربارۀ یک نویسندۀ بزرگ دیگر. کتاب «نیمقرن با بورخس» نشان میدهد که برخلاف آن قول معروف، روابط مربع جادویی نویسندگان آمریکای لاتین (مارکز - یوسا …
📕خبر خوب اینکه کتاب «نیمقرن با بورخس» ترجمه و منتشر شد. کتابی از ماریو بارگاس یوسا، یکی از بزرگترین نویسندگان حال حاضر جهان دربارۀ یک نویسندۀ بزرگ دیگر. یک نابغه دربارۀ نابغهای دیگر. کتاب مجموعه مقالات و سخنرانیهای یوسا دربارۀ بورخس است به اضافۀ دو مصاحبه یوسا با او. کتاب را سعید متین از زبان اسپانیولی ترجمه و نشر برج با کپیرایت منتشر کرده است. (قبلاً رمان «روزگار سخت» یوسا هم در همین نشر و با همین مترجم داشتیم.) برای علاقمندان جدی ادبیات، کتاب خیلی شیرین . مفید خواهد بود. محض نمونه، بخشی از مصاحبۀ یوسا با بورخس در ژوئن ۱۹۸۱ را بخوانید که در ستایش «هزار و یک شب» است (صفحات ۳۲ تا ۳۵ کتاب - این بخش را من هم از روی ترجمه انگلیسیاش ترجمه کرده و در همین کانال گذاشته بودم: اینجا)
@ehsanname
🔹ماریو بارگاس یوسا: بورخس! یک چیزی را به من بگویید، مطلبی هست که خیلی وقت است میخواهم ازتان بپرسم. من رمان مینویسم و همیشه بابت یکی از جملههای خیلی زیبای شما، که البته برای رماننویسها خیلی توهینآمیز است احساس رنجیدگی کردهام، جملهای که کموبیش این است: «پریشانگویی تباهکنندهای است اینکه کسی بخواهد رمان بنویسد، اینکه بخواهد چیزی را که میشود در تنها یک جمله بیان کرد، در پانصد صفحه شاخ و برگ دهد».
🔸خورخه لوییس بورخس: بله، ولی حرف غلطی است، حرف غلطی که من ساختهام. راحتطلبی، نه؟ یا نابلدی.
🔹مبی: ولی شما خوانندۀ جدی رمان و از مترجمهای فوقالعادۀ رمان بودهاید.
🔸خلب: نه، نه، من رمانهای خیلی کمی خواندهام.
🔹مبی: با این حال، رمانها در آثارتان نمود دارند، به آنها اشاره میشود یا حتی اختراع میشوند.
🔸خلب: بله، ولی من از [ویلیام] تَکِری سرخورده شدم. عوضش از دیکنز خیلی خوشم میآید.
🔹مبی: «بازار خودفروشی» به نظرتان خیلی کسلکننده بود.
🔸خلب: «پِندنیس» [تکری] را توانستم بخوانم، با هر ضرب و زوری که بود، «بازار خودفروشی» را نه، نتوانستم.
🔹مبی: [جوزف] کنراد برای مثال، نویسندهای است که تحسینش میکنید، رمانهای کنراد برایتان مهم نبود؟
🔸خلب: معلوم است که جالبند، به خاطر همین به شما میگویم چند استثنای نادر. نمونهاش هنری جیمز، که داستاننویس بزرگی بود و رماننویسی، بگوییم، در حد و اندازهای دیگر.
🔹مبی: یعنی بین مهمترین نویسندگان برای شما، هیچ رماننویسی نیست؟
🔸خلب: ....
🔹مبی: میشود از بین نویسندههایی که مهمتر قلمداد میکنید، به یک رماننویس هم اشاره کنید؟ یا اساساً شاعر و مقالهنویساند؟
🔸خلب: و داستاننویس.
🔹مبی: و داستاننویس.
🔸خلب: چون فکر نمیکنم «هزار و یک شب» رمان باشد، نه؟ یک گلچین بینهایت.
@ehsanname
@ehsanname
🔹ماریو بارگاس یوسا: بورخس! یک چیزی را به من بگویید، مطلبی هست که خیلی وقت است میخواهم ازتان بپرسم. من رمان مینویسم و همیشه بابت یکی از جملههای خیلی زیبای شما، که البته برای رماننویسها خیلی توهینآمیز است احساس رنجیدگی کردهام، جملهای که کموبیش این است: «پریشانگویی تباهکنندهای است اینکه کسی بخواهد رمان بنویسد، اینکه بخواهد چیزی را که میشود در تنها یک جمله بیان کرد، در پانصد صفحه شاخ و برگ دهد».
🔸خورخه لوییس بورخس: بله، ولی حرف غلطی است، حرف غلطی که من ساختهام. راحتطلبی، نه؟ یا نابلدی.
🔹مبی: ولی شما خوانندۀ جدی رمان و از مترجمهای فوقالعادۀ رمان بودهاید.
🔸خلب: نه، نه، من رمانهای خیلی کمی خواندهام.
🔹مبی: با این حال، رمانها در آثارتان نمود دارند، به آنها اشاره میشود یا حتی اختراع میشوند.
🔸خلب: بله، ولی من از [ویلیام] تَکِری سرخورده شدم. عوضش از دیکنز خیلی خوشم میآید.
🔹مبی: «بازار خودفروشی» به نظرتان خیلی کسلکننده بود.
🔸خلب: «پِندنیس» [تکری] را توانستم بخوانم، با هر ضرب و زوری که بود، «بازار خودفروشی» را نه، نتوانستم.
🔹مبی: [جوزف] کنراد برای مثال، نویسندهای است که تحسینش میکنید، رمانهای کنراد برایتان مهم نبود؟
🔸خلب: معلوم است که جالبند، به خاطر همین به شما میگویم چند استثنای نادر. نمونهاش هنری جیمز، که داستاننویس بزرگی بود و رماننویسی، بگوییم، در حد و اندازهای دیگر.
🔹مبی: یعنی بین مهمترین نویسندگان برای شما، هیچ رماننویسی نیست؟
🔸خلب: ....
🔹مبی: میشود از بین نویسندههایی که مهمتر قلمداد میکنید، به یک رماننویس هم اشاره کنید؟ یا اساساً شاعر و مقالهنویساند؟
🔸خلب: و داستاننویس.
🔹مبی: و داستاننویس.
🔸خلب: چون فکر نمیکنم «هزار و یک شب» رمان باشد، نه؟ یک گلچین بینهایت.
@ehsanname
🗣خانم دکتر ژاله آموزگار، یکی از خدمتگزاران فرهنگ ایران ۸۲ساله شد. این استاد برجسته، دکترای زبانهای باستانی از دانشگاه سوربن دارد و بیشتر از ۳۰ سال است که در دانشگاه تهران تدریس میکند. اگر تاکنون آشنایی با نام و قلم او نداشتید، برای شروع «تاریخ اساطیری ایران» را که در حجمی بسیار کم، اساطیر ما را به شکل داستانی روایت کرده پیشنهاد میکنم. چند سخنرانی از این استاد برجسته را هم در نشانیهای زیر میتوانید بشنوید:
🔸 تعدادی از سخنرانیهای استاد آموزگار در کانال سخنرانیها
🎧 چرا فردوسی ماندگار شد؟
🎧 شاهنامه و ایران باستان (مصاحبه)
🎧 خرَد فرمان میرانَد
🎧 حافظ و هویت ایرانی (میزگرد)
🎧 کجایید محمود افشارها؟
🎧 سخنرانی در شب بزرگداشت استاد بدرالزمان قریب
🔸 تعدادی از سخنان استاد آموزگار در کانال جریان
🎧تداوم فرهنگی در ایران
🎧 چرا زبان فارسی ماندگار شد؟
🎧 شب چله و زایش مهر
🎧 چرا فارسی زبان ملّی ایران و متعلق به همه ایرانیان است؟
🔸 تعدادی از سخنرانیهای استاد آموزگار در کانال مجله «بخارا»
🎧درباب اهمیت کتاب «یونانیان و بربرها» امیرمهدی بدیع
🎧سخنرانی در شب بزگداشت زندهیاد داریوش شایگان
🎧سخنرانی در شب بزگداشت خانم دکتر شیرین بیانی
@ehsanname
🔸 تعدادی از سخنرانیهای استاد آموزگار در کانال سخنرانیها
🎧 چرا فردوسی ماندگار شد؟
🎧 شاهنامه و ایران باستان (مصاحبه)
🎧 خرَد فرمان میرانَد
🎧 حافظ و هویت ایرانی (میزگرد)
🎧 کجایید محمود افشارها؟
🎧 سخنرانی در شب بزرگداشت استاد بدرالزمان قریب
🔸 تعدادی از سخنان استاد آموزگار در کانال جریان
🎧تداوم فرهنگی در ایران
🎧 چرا زبان فارسی ماندگار شد؟
🎧 شب چله و زایش مهر
🎧 چرا فارسی زبان ملّی ایران و متعلق به همه ایرانیان است؟
🔸 تعدادی از سخنرانیهای استاد آموزگار در کانال مجله «بخارا»
🎧درباب اهمیت کتاب «یونانیان و بربرها» امیرمهدی بدیع
🎧سخنرانی در شب بزگداشت زندهیاد داریوش شایگان
🎧سخنرانی در شب بزگداشت خانم دکتر شیرین بیانی
@ehsanname
🔖 اعلانات: کتاب «دانشنامه مصور کتابهای تاریخساز» به زودی توسط نشر سایان منتشر میشود. این کتاب دربارۀ طومارها، رسالهها و کتابهایی است که بر فرهنگ و تمدن و تاریخ بشر تأثیری عمیق گذاشتند، یک ضیافت واقعی برای دوستداران کتاب @ehsanname
📖 مورد عجیب «ملکوت»: امسال چاپ جدیدی از کتابهای بهرام صادقی منتشر شده. رمان «ملکوت» را نشر معین و مجموعه داستان «سنگر و قمقمههای خالی» را نشر نیلوفر بازنشر کردهاند. اهمیت این اتفاق از آنجاست که در همۀ این سالها رمان معروف «ملکوت» فقط یک بار دیگر و در سال ۷۹ منتشر شده بود. اینستاگرام کتابفروشی دی بین دو چاپ «ملکوت» مقایسهای کرده و میگوید چاپ جدید (معین ۱۴۰۰) نسبت به چاپ قبلی (کتاب زمان ۷۹) حذفیات کمتری دارد، ولی در عوض غلطهای چاپی بیشتر! @ehsanname
❤️ هدایای خانم سیمین دانشور و جلال آلاحمد به همدیگر در دوران نامزدی. معروفترین زوج ادبی ایران، ۳۰ فروردین ۱۳۲۹ با هم ازدواج کردند. اما آشنایی آنها دو سال قبل از این تاریخ و در یک سفر اتوبوس شروع شد و آنطور که خانم دانشور تعریف کرده، جلال در همان دیدار خیلی خوب بحث را پیش برده: «جلال و من همدیگر را در سفری از شیراز به تهران در بهار سال ۱۳۲۷ یافتیم و با وجودی که در همان برخورد اول دربارۀ وجود معادنِ لبِ لعل و کانِ حُسنِ شیراز در زمان ما شک كرد و گفت که تمام اینگونه معادن در زمان همان مرحوم خواجه حافظ استخراج شده است، باز به هم دل بستيم.» (از مقالۀ «شوهر من جلال»، به نقل از کتاب «شناخت و تحسین هنر»، ص۵۸۰) تصویر بالا برای همان سال ۱۳۲۷ است که دانشور کتابش را «به نوبسندۀ هنرمند آقای جلال آلاحمد» تقدیم کرده و آلاحمد در زیر اسم خودش در صفحه اول کتاب اضافه کرده: «به سیمین عزیزش تقدیم میکند». @ehsanname
🔹دیروز در یک کتابفروشی، بحثی را شاهد بودم که خریداری میگفت قیمتها بالاست و ترجیح میدهد از مراکزی که کتاب را با ۵۰درصد تخفیف میفروشند بخرد. توضیحی را که آنجا دادم، به نظرم خوب است اینجا هم بنویسم:
🔻ماجرا از این قرار است که چون در کشور ما قانون کپیرایت نیست، پس هر اثر میتواند توسط چند ناشر ترجمه و عرضه شود. گاهی تعدد این ترجمهها حیرت انگیز است. مثلا از رمان معروف «صد سال تنهایی» تاکنون ۴۳ ترجمه مختلف ارایه شده است. آیا همۀ این ترجمهها آثار شاخصی هستند؟ خیر، اهل فن فقط دو ترجمه (ترجمههای بهمن فرزانه و کاوه میرعباسی) را ترجمۀ قابل تأمل و توجهی میدانند. خب پس چرا ناشرها باقی ترجمههای غیرمهم را منتشر میکنند؟ چون میخواهنداز شهرت و فروش خوب این اثر، سهمی بردارند. چطوری؟ اینطوری که تعدادی از این بازترجمهها، اصلاً ترجمه نیست. پس چیست؟ بازنویسی از یک ترجمۀ خوب. ناشر به کسی میسپارد تا ترجمۀ معروفی را جلوی رویش بگذارد و از روی آن بازنویسی کند و کمی هم فعل و فاعلها را پس و پیش کند تا اسباب گرفتاری پیش نیاید. چطوری بشناسیمشان؟ معمولاً ناشری که پول مترجم نمیدهد، برای طراح جلد هم هزینه نمیکند و طرح جلدهای این قبیل آثار، بسیار ساده و دمدستی است. به علاوه خود ناشر که میداند کتابش چه کیفیتی دارد، آن را به کتابفروشیهای معتبر هم عرضه نمیکند و آن را به مراکز غیرتخصصی مثل اپلیکیشنهای فروش مجازی یا یک فروشگاه عمومی میدهد. اینطوری سهم پخشی و کتابفروش هم از فروش کتاب باقی میماند. طبیعتاً این ناشر میتواند کتابش را با قیمت خیلی ارزانتری از نمونۀ مشابه و باکیفیت ناشری عرضه کند که هم حقالترجمه میدهد، هم هزینه ویراستار، هم طراح، ... و هم کتاب را به مراکز عرضه تخصصی کتاب میفرستد و در معرض قضاوت خواننده و منتقدها میگذارد. (اینجا و در مصاحبه با ایبنا، کسی که ۳۰ غرفه فروش کتاب با ۵۰ درصد تحفیف در پاساژهای مختلف دارد، همین ماجرا را با کمی تلطیف توضیح داده که «ناشران بازاری با انتشار یک کتاب ۷۰ تا ۸۰ درصد سود میکنند.... ناشرانی که هزینه حقالتألیف و حقالترجمه پرداخت نمیکنند، انتشار این کتابها برایشان توجیه اقتصادی دارد ...»)
🔸دیگر انتخاب با خودتان است که با خرید از ناشرها و مترجمهای خوب، از کسانی حمایت کنید که اثر دقیق و درستی در اختیارتان میگذارند، یا از آنهایی که با زحمات دیگران پول به جیب میزنند. فقط حواستان باشد که اگر موقع خواندن این نسخههای تخفیف بالا، چیزی از روند داستان دستگیرتان نشد، ماجرا به همان انتخاب خودتان برمیگردد. دوستان پختهخوار، به علت سرعت و نداشتن دقت، گاهی اشتباهات عجیب و غریبی مرتکب میشوند. مثلاً در یکی از بازچاپهای رمان «عامهپسند» بوکوفسکی، ترجمۀ پیمان خاکسار، یک دشنام به فردی با نام «ریتو» تبدیل شده (+) و شخصیتی تازه به داستان اضافه شده است!
@ehsanname
🔻ماجرا از این قرار است که چون در کشور ما قانون کپیرایت نیست، پس هر اثر میتواند توسط چند ناشر ترجمه و عرضه شود. گاهی تعدد این ترجمهها حیرت انگیز است. مثلا از رمان معروف «صد سال تنهایی» تاکنون ۴۳ ترجمه مختلف ارایه شده است. آیا همۀ این ترجمهها آثار شاخصی هستند؟ خیر، اهل فن فقط دو ترجمه (ترجمههای بهمن فرزانه و کاوه میرعباسی) را ترجمۀ قابل تأمل و توجهی میدانند. خب پس چرا ناشرها باقی ترجمههای غیرمهم را منتشر میکنند؟ چون میخواهنداز شهرت و فروش خوب این اثر، سهمی بردارند. چطوری؟ اینطوری که تعدادی از این بازترجمهها، اصلاً ترجمه نیست. پس چیست؟ بازنویسی از یک ترجمۀ خوب. ناشر به کسی میسپارد تا ترجمۀ معروفی را جلوی رویش بگذارد و از روی آن بازنویسی کند و کمی هم فعل و فاعلها را پس و پیش کند تا اسباب گرفتاری پیش نیاید. چطوری بشناسیمشان؟ معمولاً ناشری که پول مترجم نمیدهد، برای طراح جلد هم هزینه نمیکند و طرح جلدهای این قبیل آثار، بسیار ساده و دمدستی است. به علاوه خود ناشر که میداند کتابش چه کیفیتی دارد، آن را به کتابفروشیهای معتبر هم عرضه نمیکند و آن را به مراکز غیرتخصصی مثل اپلیکیشنهای فروش مجازی یا یک فروشگاه عمومی میدهد. اینطوری سهم پخشی و کتابفروش هم از فروش کتاب باقی میماند. طبیعتاً این ناشر میتواند کتابش را با قیمت خیلی ارزانتری از نمونۀ مشابه و باکیفیت ناشری عرضه کند که هم حقالترجمه میدهد، هم هزینه ویراستار، هم طراح، ... و هم کتاب را به مراکز عرضه تخصصی کتاب میفرستد و در معرض قضاوت خواننده و منتقدها میگذارد. (اینجا و در مصاحبه با ایبنا، کسی که ۳۰ غرفه فروش کتاب با ۵۰ درصد تحفیف در پاساژهای مختلف دارد، همین ماجرا را با کمی تلطیف توضیح داده که «ناشران بازاری با انتشار یک کتاب ۷۰ تا ۸۰ درصد سود میکنند.... ناشرانی که هزینه حقالتألیف و حقالترجمه پرداخت نمیکنند، انتشار این کتابها برایشان توجیه اقتصادی دارد ...»)
🔸دیگر انتخاب با خودتان است که با خرید از ناشرها و مترجمهای خوب، از کسانی حمایت کنید که اثر دقیق و درستی در اختیارتان میگذارند، یا از آنهایی که با زحمات دیگران پول به جیب میزنند. فقط حواستان باشد که اگر موقع خواندن این نسخههای تخفیف بالا، چیزی از روند داستان دستگیرتان نشد، ماجرا به همان انتخاب خودتان برمیگردد. دوستان پختهخوار، به علت سرعت و نداشتن دقت، گاهی اشتباهات عجیب و غریبی مرتکب میشوند. مثلاً در یکی از بازچاپهای رمان «عامهپسند» بوکوفسکی، ترجمۀ پیمان خاکسار، یک دشنام به فردی با نام «ریتو» تبدیل شده (+) و شخصیتی تازه به داستان اضافه شده است!
@ehsanname