احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
❤️بی‌انصاف هنوز که زنده‌ام
@ehsanname
امروز سالگرد درگذشت خدابیامرز علی حاتمی است که روحش شاد. در بین آثار حاتمی شاید جز «دلشدگان» کار دیگری را نشود راحت گفت «عاشقانه»، اما توی قصه‌های او همیشه یک صحنه نگاه از لای دری (مثل حمید جبلی در «مادر»)، زدن زیر آوازی (امین تارخ در «دلشدگان»)، چیزی هست که از آن عاشقیت بچکد. اصلا یکی از بهترین دیالوگ‌های عاشقانه‌ای که در تایخ سینمای ما خلق شده، سکانسی از «هزاردستان» است که بدون حتی یک «دوستت دارم» یا الفاظ مشابه، دل آدم را مچاله می‌کند. صحنه مال جایی است که ابوالفتح صحاف (علی نصیریان) که فهمیده قرار است کلکش کنده شود، دارد زنش جیران (مینو ابریشمی) را راهی می‌کند و با آن لهجه شیرین آذری (با دوبله زیبایِ ناصر طهماسب) مطلب را یواش‌یواش حالی‌اش می‌کند. مرحوم حاتمی می‌دانست مردم روزگار قدیم چطور زندگی می‌کردند و از جمله در مقوله عشق، بیشتر از ما امروزی‌ها به عشق احترام می‌گذاشتند و حرف را لای زرورقِ گوشه و کنایه می‌پیچیدند. یک‌جور حجب و حیا که شور و شوق و اشتیاق و بی‌قراری، مدام از لابه‌لایش می‌زند بیرون.
@ehsanname
همسر ابوالفتح: برای چی برمی‌گردیم تبریز؟ ما در تبریز چیزی نداریم، غیر از گورستان تبریز که خاک کسان ماست. بعد از مرگِ پدر و برادرت، مادرا از غصه مردن و دخترا هر کام رفتن به شهری خانه شوهر. ما ترکِ دیار کردیم.
ابوالفتح: این سفر بی منه. تو با اصلان می‌ری تبریز. دیشب نشد برات بگم. خواب بودی.
همسر ابوالفتح: شما مدتیه که دیر خانه می‌آیید. دیشب بسیار پریشان بودین. هیچ نخوابیدین. چه پیش آمده؟
ابوالفتح: تو هم بیدار بودی؟
همسر ابوالفتح: چطور می‌شه به دریا خوابید، وقتِ طوفان؟
ابوالفتح: نگران نباش. مسئله‌ای نیست.
همسر ابوالفتح: اگر صلاح نیست زنتون باخبر باشه، من کنجکاوی ندارم.
ابوالفتح: مرض من چند وقته شدّت پیدا کرده. اصلان نازک‌تنه. بیم دارم بیماری من به او سرایت کنه. چند وقتی دور باشیم، حکیم‌دوا می‌کنم، پروار میشم، میام پیشتون.
همسر ابوالفتح: به نظر من شما وسواس زیادی دارین. برای کمی سرفه کردن ظرف و اتاقتون رو جدا کردین. حالا باید شهرمون جدا باشه؟
ابوالفتح: وقتی این جدایی ضامن سلامتِ اصلانه، باید تحمل کرد. با طبیب صحبت کردم، گفته مریضخونه باشی درست‌تره. با زن راستگویی درسته.
همسر ابوالفتح: شوهرم ناخوش و غریب و بی‌کس، اگه برای سلامتی اصلانه می‌فرستمش شیراز، خانه خواهرم.
ابوالفتح: به خاطر تو هم هست، تو هم هنوز جوانی.
همسر ابوالفتح: جوان، اما خام.
ابوالفتح: جوان و قشنگ. من هم اگر از مریضخانه نتیجه‌ای نگرفتم، دکان رو می‌فروشم پولش می‌فرستم بابت مهریه. اگر چیزی موند، اندوخته‌ای باشد برای اصلان.
همسر ابوالفتح: از طلاق حرف می‌زنین؟
ابوالفتح: بله.
همسر ابوالفتح: حالا حق دارم بپرسم، همین بیماری باعث این جداییه؟
ابوالفتح: نه، نه.
همسر ابوالفتح: پس ان‌شاءالله باز با شفای شما زیر یه سقف جمع می‌شیم؟
ابوالفتح: من طالبِ شفای کاملم نه عاجل و شفای کامل در این عصر به عمرِ من نمی‌رسه.
همسر ابوالفتح: پس شما، رهسپار راهِ پدرانمون هستین.
ابوالفتح: بله، دخترعمو.
همسر ابوالفتح: بی‌انصاف هنوز که همسرت هستم پس جیران صدام کن. در لحظه وداع.
ابوالفتح: شب که برای تودیع میام به کاروانسرا.
همسر ابوالفتح: شاید تقدیر منه که گورستان هر شهری خاک یکی از اقوام من باشه. تهرانم شد خاک این پسرعمو.
ابوالفتح: بی‌انصاف حالا که زنده‌ام و شوهرتم، ابوالفتح صدام کن.
همسر ابوالفتح: شب که آمدید بدرقه پسرعموی مهربان. شب که آمدید. شب.

📌مجموعه آثار علی حاتمی (چاپ نشر مرکز، ۱۳۷۶، جلد دوم، صفحات ۱۰۱۷ و ۱۰۱۸)
#برچیده_ها
📌بخشی از گزارش روزنامه «اطلاعات» دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و حرفهای فرمانداری نظامی تهران: عناصر اخلالگر به دانشگاه رفته و دانشجویان را مجبور به تظاهرات نمودند! @ehsanname
📌 از روزنامه «اطلاعات» دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۳۲، اعلامیه تند فرمانداری نظامی تهران درباره وقایع دانشگاه، خبر توقیف چند روزنامه و دستگیری و ارسال یک روباه به فرمانداری نظامی! @ehsanname
📌 ادامه خبرهای فرماندار نظامی در روزنامه «اطلاعات» سه‌شنبه ۱۷ آذر ۱۳۳۲، حضور در دانشگاه و دستور تبعید ۲۵ دانشجو به خارک. ضمنا دانشجوها به نخست‌وزیر نامه نوشتند که اغتشاشات مانع تحصیل است! @ehsanname
ترجمه جدید ترانه علیدوستی هم از یک نویسنده زن است: رمانِ «تاریخ عشق» نوشته نیکول کراوس. خانم علیدوستی سال ۹۱ مجموعه داستان «رؤیای مادرم» از آلیس مونرو را ترجمه کرده بود @ehsanname
احسان‌نامه
فارس - محمدحسین دانایی، خواهرزاده جلال می گوید پروژه مرمت خانه آل‌احمد و دانشور برای ساخت «خانه ادبیات ایران» نیمه‌کاره مانده و در حال حاضر بارندگی‌ها این خانه تاریخی را تهدید می‌کند @ehsanname
بعد از انتقادهای خواهرزاده جلال صورت گرفت: بازدید خبرنگاران از روند مرمت خانه آل‌احمد و دانشور که قرار است نیمه اول سال ۹۶ به بهره‌برداری برسد @ehsanname
واحد پولی «ریال» که سابقهٔ تاریخی در ایران نداشت، سال ۱۳۰۸ به عنوان واحد پول انتخاب شد. امروز واحد پولی کشور، به تومانِ زمان قاجار بازگشت. اینها تصاویر سری دومِ اسکناسهای ناصری است @ehsanname
🔹 روزگار سپری‌شده «ریال»
احسان رضایی
@ehsanname
شاید از بین همه انواع پول رایج، سکه‌ها برای ما بیشترین حجم از نوستالژی را داشته باشند. ما که بچه بودیم پول توجیبی‌مان سکه بود، چیزهایی که خریدنش به عهده ما بود همگی قابل خرید با سکه بود، تفریحاتمان با سکه بود، ... حتی درسمان هم با سکه بود. یادتان باشد، کتاب ریاضی اول دبستان که قطعش از بقیه کتاب‌ها بزرگتر هم بود، پر بود از مثال‌هایی که فلان جنس قیمتش این‌قدر ریال است و حالا با چند سکه ۱ریالی و ۲ریالی می‌شود آن را خرید؟ شاید از همان موقع باید می‌فهمیدیم که این سکه‌ها محکوم به فراموشی هستند؛ حتی همان موقع هم خیلی از چیزهایی را که توی کتاب کشیده بود، با ۲ریالی و ۱ریالی نمی‌شد خرید. قیمت‌های مختوم به ریال البته کم نبود (مثلا ۱۰ تومان و ۵ ریال) ولی سکه ۲ریالی، تا سال‌های سال فقط به درد تلفن زدن از باجه‌های تلفن عمومی می‌خورد. تازه آن هم بعضی‌ها واشرهای فلزی اندازه ۲ریالی را به جای سکه می‌انداختند توی تلفن سکه‌ای و خود این واشرها، ۱ ریال قیمت داشتند. بجز قضیه واشر، مشکل دیگر سکه‌ها این بود که هر کدام، یک طرفشان شیر (در واقع تصویر جایگزینِ شیر) بود و یک طرف خط. مثلا توی سکه‌های ۱ تومانی سالگرد انقلاب (۱۳۵۸) شکل گل لاله در پشت سکه بود و خط (نوشته) قسمتی که ۱۰ ریال نوشته بود. اما همین گل لاله، در سکه ۲تومانی دومین سالگرد انقلاب (۱۳۵۹) آمده بود کنار «۲۰ ریال» و پشت سکه نوشته داشت. همین، باعث رواج انواع جرزنی‌ها (عمدتا در گل کوچیک) بود. قضیه در ۲تومانی‌های ساده که دوطرفش نوشته بود یا در ۵تومانی‌هایی که بعدا آمدند (۱۳۶۹) و دوطرفش نقش داشت که دیگر از این هم حادتر می‌شد. با این حال تا سال‌های سال، همین ۲تومانی و ۵تومانی‌ها، پول اصلی موجود در جیب ما بود و شکر خدا چنان اعتباری هم داشتند که همراه داشتن هر کدامشان به تنهایی سبد خریدِ خانوار را ارتقا می‌داد. با همان ۲تومانی‌های بزرگ، هم می‌شد روزنامه عصر (کیهان یا اطلاعات) خرید، هم «کیهان بچه‌ها» و هم شیشه شیر. بخصوص شیر که اندازه سکه ۲تومانی دقیقا به اندازه در شیشه شیری بود که برای گرفتن سهمیه جدید، باید به بقال محترم تحویل می دادی. یک تفریح احمقانه مخصوص صف شیر، همین بود که سعی کنی ۲تومانی را داخل شیشه شیر بکنی. یک تفریح دیگر سکه‌ای، گذاشتن آنها در زیر صفحه کاغذ و کشیدن نرم با نوک مداد روی صفحه بود که باعث می‌شد تصویر روی سکه، بیاید روی کاغذ. این، از آن دسته تفریحاتی بود که صرفا به منظور کشتن وقت کلاس درس انجام می‌شد و هدف دیگری را تعقیب نمی‌کرد. تفریحات خشن‌تری هم بود مثل گذاشتن سکه روی ریل راه آهن به منظور آزمایش علمی بررسی اثرات رد شدن قطار از روی سکه آلیاژ مس و برنج. این تفریح بیشتر در مورد سکه‌های ۵ تومانی برنجی که اولین سکه‌های زردرنگ بودند و سکه‌های ۲۵تومانی که اولین نمونه سکه‌های دورنگ بود (۱۳۷۳) انجام می‌شد، وگرنه سکه‌های سال ۱۳۵۹ که مس خالص بودند چنان ارج و قربی داشتند که شایعه بود می‌برند آبشان می‌کنند و با آنها انگشتر می‌سازند. سکه‌های ۲۵تومانی که آمد، کم کم عصر سکه‌های ۱تومانی و ۲تومانی و چند ریالی هم به پایان رسید. دیگر هم روزنامه گران شده بود و هم شیر را به قیمت غیریارانه‌ای می‌فروختند. ما هنوز اما سکه‌ها را رها نکرده بودیم. تفریحات‌مان شده بود مسابقه بیخ دیواری ویا ثبت رکوردِ چرخاندن سکه. آخرین تصویر نوستالژیکی که از سکه‌ها دارم، عصرهای دانشگاه بود که رفقای خوابگاهی ۵تومانی‌های زرد و سفید ما را می‌گرفتند که تلفن سکه‌ای‌های مخصوص تماس با شهرستان دیگر ۵تومانی می‌خورد. بعد هم که دیگر کارت تلفن آمد (۱۳۷۵) و همه چیز تمام شد.

📌از یادداشتی قدیمی در شماره ۲۷۴ «همشهری جوان»
احسان‌نامه
یکی از نکات جالب در مورد فیدل کاسترو، رفاقت شدید او با گابریل گارسیا مارکز است. مارکز بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب کوبا (۱۹۵۹) به هاوانا رفت و برای او آژانس خبری «پرنس‌لاتين» را راه انداخت @ehsanname
گاردین- بعد از اینکه کاسترو متوجه یک اشتباه محاسباتی در «سرگذشت یک غریق» (۱۹۷۰) شد، مارکز همه کتابهایش را قبل از چاپ به فیدل می‌داد تا بخواند و اصلاح کند @ehsanname
اصلاحات کاسترو بر روی آثارِ مارکز، بیشتر شامل مسایل گرامری و امور عملی بود. در کتاب «سرگذشت یک غریق» ‌یکجا سرعت قایق اشتباه محاسبه شده بود. در کتاب «وقایع‌نگاری یک مرگ از پیش اعلام‌شده» فیدل اشتباهی را در مورد مشخصات تفنگ شکاری تذکر داد. در موارد دیگر هم کاسترو پیشنهادهایی درباره گلوله و اسلحه‌های مورد استفاده توسط شخصیت‌های داستان‌ها می‌داد.
@ehsanname
📌اصل مقاله گاردین را در اینجا بخوانید
theguardian.com/books/2016/dec/06/fidel-castro-worked-on-gabriel-garcia-marquez-manunoscripts
جشنواره انجمن‌های ادبی، فرصتی برای دیده شدن - اگر شما و دوستانتان هم انجمن ادبی دارید، حتما در جشنواره شرکت کنید. فرم ثبت‌نام و باقی اطلاعات در اینجا 👇
anjoman.adabiatirani.com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیحات احسان رضایی، دبیر نخستین جشنواره انجمن‌های ادبی درباره جشنواره. اطلاعات بیشتر در
anjoman.adabiatirani.com
🌕 دفاع استیفن کینگ از نوبل
@ehsanname
ماجراهای نوبل ادبیات امسال هنوز تمام نشده است. در شریطی که باب دیلن به جای حضور در مراسم اهدای جوایز نوبل، برای کمیته نوبل متن سخنرانی‌اش را فرستاده، بالاخره یک نویسنده معروف پیدا شد که پشت نوبلِ باب دیلن دربیاید.
استیفن کینگ در مصاحبه با مجله «رولینگ استون» گفته هیچ موسیقی‌دان دیگری چنین تاثیری روی فرهنگ عامه نگذاشته و خودش، بچه‌هایش و نوه‌هایش طرفدار او هستند. کینگ در این مصاحبه درباره واکنش‌های منفی نویسندگان به نوبل امسال گفته: «کسانی که از نوبل شکایت می‌کنند،‌یا متوجه موضوع نیستند یا اینکه، وضعشان همان مثال قدیمیِ انگور ترش است [اشاره به داستان روباه و انگور ترش در «افسانه‌های ازوپ»، معادل گربه‌ای که دوستش به گوشت نمی‌رسد]. من دیدم که نویسندگان متعددی در واکنش به نوبل دیلن رویشان را آن طرف کردند، مثل گری اشتینگارت. خب، گری من برایت یک خبر دارم؛ نویسندگان شایسته زیادی هستند که هرگز نوبل نگرفتند. و گری اشتینگارت احتمالا یکی از آن‌ها خواهد بود.»
اشاره کینگ به توئیتِ گری اشتینگارت، نویسنده روسی‌الاصل آمریکا، بعد از اعلام نوبل ادبیات امسال است که نوشته بود: «من کاملا کمیته نوبل را درک می‌کنم. خواندن‌ِ کتاب سخت است.»
این خبر را اینطوری باید به پایان برد که: البته توجه داشته باشید که استیفن کینگ خودش گیتاریستی حرفه‌ای است که در یک گروه راک می‌خواند و می‌نوازد.

rollingstone.com/music/features/stephen-king-why-bob-dylan-deserves-the-nobel-prize-w453966
غلامرضا طریقی، شاعر غزلسرا، از اشتباه عجیب روزنامه «صبا» (چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵) خبر داد که مصاحبه با یک طنزپرداز را بدون هیچ وجه شباهتی، با اسم و عکس او منتشر کرده‌اند. اینجا بخوانید @gholamrezatarighi
Shabe Asheghgan bidel
Aydin Aghdashloo
«شب عاشقان بیدل ...» نمونه سعدی‌خوانیِ آیدین آغداشلو، در آلبوم «وَشتَن» با آهنگسازی پیمان سلطانی، که به تازگی منتشر شده است @ehsanname
Shabe Asheghgan bidel
Saye
«شب عاشقان بیدل ...» نمونه سعدی‌خوانیِ هوشنگ ابتهاج #سایه، در آلبوم «سعدی» با آهنگسازی فریدون شهبازیان، که سال ۱۳۵۲ در کانون پرورش فکری منتشر شد @ehsanname
نامزدهای نُهمین جایزه جلال در حوزه مستندنگاری. دیروز هم اعلام شده بود این جایزه امسال کتابی را در حوزه نقد، نامزد نکرده است @ehsanname
حسین شریعتمداری، حجج‌اسلام هادی خامنه‌ای و منتجب‌نیا، فیض‌الله عرب‌‌سرخی، فرشاد مومنی و ... در مجلس ختمِ یک نویسنده: مرحوم هادی نخعی، نویسنده و سرویراستارِ مجموعه «روزشمار جنگ ایران و عراق» @ehsanname
گاردین - «پنج قهرمان در جزیره برکسیت» (راست) که دنباله‌ای تقلبی برای مجموعه «پنج قهرمان» انید بلایتون (چپ) است، به خاطر ماجراهای برکسیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) جزو پرفروشهای سال شد @ehsanname
نامزدهای نُهمین جایزه جلال در حوزه مجموعه داستان کوتاه @ehsanname