احسان‌نامه – Telegram
احسان‌نامه
7.93K subscribers
3.35K photos
558 videos
104 files
1.43K links
برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود
Download Telegram
ترجمه جدید ترانه علیدوستی هم از یک نویسنده زن است: رمانِ «تاریخ عشق» نوشته نیکول کراوس. خانم علیدوستی سال ۹۱ مجموعه داستان «رؤیای مادرم» از آلیس مونرو را ترجمه کرده بود @ehsanname
احسان‌نامه
فارس - محمدحسین دانایی، خواهرزاده جلال می گوید پروژه مرمت خانه آل‌احمد و دانشور برای ساخت «خانه ادبیات ایران» نیمه‌کاره مانده و در حال حاضر بارندگی‌ها این خانه تاریخی را تهدید می‌کند @ehsanname
بعد از انتقادهای خواهرزاده جلال صورت گرفت: بازدید خبرنگاران از روند مرمت خانه آل‌احمد و دانشور که قرار است نیمه اول سال ۹۶ به بهره‌برداری برسد @ehsanname
واحد پولی «ریال» که سابقهٔ تاریخی در ایران نداشت، سال ۱۳۰۸ به عنوان واحد پول انتخاب شد. امروز واحد پولی کشور، به تومانِ زمان قاجار بازگشت. اینها تصاویر سری دومِ اسکناسهای ناصری است @ehsanname
🔹 روزگار سپری‌شده «ریال»
احسان رضایی
@ehsanname
شاید از بین همه انواع پول رایج، سکه‌ها برای ما بیشترین حجم از نوستالژی را داشته باشند. ما که بچه بودیم پول توجیبی‌مان سکه بود، چیزهایی که خریدنش به عهده ما بود همگی قابل خرید با سکه بود، تفریحاتمان با سکه بود، ... حتی درسمان هم با سکه بود. یادتان باشد، کتاب ریاضی اول دبستان که قطعش از بقیه کتاب‌ها بزرگتر هم بود، پر بود از مثال‌هایی که فلان جنس قیمتش این‌قدر ریال است و حالا با چند سکه ۱ریالی و ۲ریالی می‌شود آن را خرید؟ شاید از همان موقع باید می‌فهمیدیم که این سکه‌ها محکوم به فراموشی هستند؛ حتی همان موقع هم خیلی از چیزهایی را که توی کتاب کشیده بود، با ۲ریالی و ۱ریالی نمی‌شد خرید. قیمت‌های مختوم به ریال البته کم نبود (مثلا ۱۰ تومان و ۵ ریال) ولی سکه ۲ریالی، تا سال‌های سال فقط به درد تلفن زدن از باجه‌های تلفن عمومی می‌خورد. تازه آن هم بعضی‌ها واشرهای فلزی اندازه ۲ریالی را به جای سکه می‌انداختند توی تلفن سکه‌ای و خود این واشرها، ۱ ریال قیمت داشتند. بجز قضیه واشر، مشکل دیگر سکه‌ها این بود که هر کدام، یک طرفشان شیر (در واقع تصویر جایگزینِ شیر) بود و یک طرف خط. مثلا توی سکه‌های ۱ تومانی سالگرد انقلاب (۱۳۵۸) شکل گل لاله در پشت سکه بود و خط (نوشته) قسمتی که ۱۰ ریال نوشته بود. اما همین گل لاله، در سکه ۲تومانی دومین سالگرد انقلاب (۱۳۵۹) آمده بود کنار «۲۰ ریال» و پشت سکه نوشته داشت. همین، باعث رواج انواع جرزنی‌ها (عمدتا در گل کوچیک) بود. قضیه در ۲تومانی‌های ساده که دوطرفش نوشته بود یا در ۵تومانی‌هایی که بعدا آمدند (۱۳۶۹) و دوطرفش نقش داشت که دیگر از این هم حادتر می‌شد. با این حال تا سال‌های سال، همین ۲تومانی و ۵تومانی‌ها، پول اصلی موجود در جیب ما بود و شکر خدا چنان اعتباری هم داشتند که همراه داشتن هر کدامشان به تنهایی سبد خریدِ خانوار را ارتقا می‌داد. با همان ۲تومانی‌های بزرگ، هم می‌شد روزنامه عصر (کیهان یا اطلاعات) خرید، هم «کیهان بچه‌ها» و هم شیشه شیر. بخصوص شیر که اندازه سکه ۲تومانی دقیقا به اندازه در شیشه شیری بود که برای گرفتن سهمیه جدید، باید به بقال محترم تحویل می دادی. یک تفریح احمقانه مخصوص صف شیر، همین بود که سعی کنی ۲تومانی را داخل شیشه شیر بکنی. یک تفریح دیگر سکه‌ای، گذاشتن آنها در زیر صفحه کاغذ و کشیدن نرم با نوک مداد روی صفحه بود که باعث می‌شد تصویر روی سکه، بیاید روی کاغذ. این، از آن دسته تفریحاتی بود که صرفا به منظور کشتن وقت کلاس درس انجام می‌شد و هدف دیگری را تعقیب نمی‌کرد. تفریحات خشن‌تری هم بود مثل گذاشتن سکه روی ریل راه آهن به منظور آزمایش علمی بررسی اثرات رد شدن قطار از روی سکه آلیاژ مس و برنج. این تفریح بیشتر در مورد سکه‌های ۵ تومانی برنجی که اولین سکه‌های زردرنگ بودند و سکه‌های ۲۵تومانی که اولین نمونه سکه‌های دورنگ بود (۱۳۷۳) انجام می‌شد، وگرنه سکه‌های سال ۱۳۵۹ که مس خالص بودند چنان ارج و قربی داشتند که شایعه بود می‌برند آبشان می‌کنند و با آنها انگشتر می‌سازند. سکه‌های ۲۵تومانی که آمد، کم کم عصر سکه‌های ۱تومانی و ۲تومانی و چند ریالی هم به پایان رسید. دیگر هم روزنامه گران شده بود و هم شیر را به قیمت غیریارانه‌ای می‌فروختند. ما هنوز اما سکه‌ها را رها نکرده بودیم. تفریحات‌مان شده بود مسابقه بیخ دیواری ویا ثبت رکوردِ چرخاندن سکه. آخرین تصویر نوستالژیکی که از سکه‌ها دارم، عصرهای دانشگاه بود که رفقای خوابگاهی ۵تومانی‌های زرد و سفید ما را می‌گرفتند که تلفن سکه‌ای‌های مخصوص تماس با شهرستان دیگر ۵تومانی می‌خورد. بعد هم که دیگر کارت تلفن آمد (۱۳۷۵) و همه چیز تمام شد.

📌از یادداشتی قدیمی در شماره ۲۷۴ «همشهری جوان»
احسان‌نامه
یکی از نکات جالب در مورد فیدل کاسترو، رفاقت شدید او با گابریل گارسیا مارکز است. مارکز بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب کوبا (۱۹۵۹) به هاوانا رفت و برای او آژانس خبری «پرنس‌لاتين» را راه انداخت @ehsanname
گاردین- بعد از اینکه کاسترو متوجه یک اشتباه محاسباتی در «سرگذشت یک غریق» (۱۹۷۰) شد، مارکز همه کتابهایش را قبل از چاپ به فیدل می‌داد تا بخواند و اصلاح کند @ehsanname
اصلاحات کاسترو بر روی آثارِ مارکز، بیشتر شامل مسایل گرامری و امور عملی بود. در کتاب «سرگذشت یک غریق» ‌یکجا سرعت قایق اشتباه محاسبه شده بود. در کتاب «وقایع‌نگاری یک مرگ از پیش اعلام‌شده» فیدل اشتباهی را در مورد مشخصات تفنگ شکاری تذکر داد. در موارد دیگر هم کاسترو پیشنهادهایی درباره گلوله و اسلحه‌های مورد استفاده توسط شخصیت‌های داستان‌ها می‌داد.
@ehsanname
📌اصل مقاله گاردین را در اینجا بخوانید
theguardian.com/books/2016/dec/06/fidel-castro-worked-on-gabriel-garcia-marquez-manunoscripts
جشنواره انجمن‌های ادبی، فرصتی برای دیده شدن - اگر شما و دوستانتان هم انجمن ادبی دارید، حتما در جشنواره شرکت کنید. فرم ثبت‌نام و باقی اطلاعات در اینجا 👇
anjoman.adabiatirani.com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
توضیحات احسان رضایی، دبیر نخستین جشنواره انجمن‌های ادبی درباره جشنواره. اطلاعات بیشتر در
anjoman.adabiatirani.com
🌕 دفاع استیفن کینگ از نوبل
@ehsanname
ماجراهای نوبل ادبیات امسال هنوز تمام نشده است. در شریطی که باب دیلن به جای حضور در مراسم اهدای جوایز نوبل، برای کمیته نوبل متن سخنرانی‌اش را فرستاده، بالاخره یک نویسنده معروف پیدا شد که پشت نوبلِ باب دیلن دربیاید.
استیفن کینگ در مصاحبه با مجله «رولینگ استون» گفته هیچ موسیقی‌دان دیگری چنین تاثیری روی فرهنگ عامه نگذاشته و خودش، بچه‌هایش و نوه‌هایش طرفدار او هستند. کینگ در این مصاحبه درباره واکنش‌های منفی نویسندگان به نوبل امسال گفته: «کسانی که از نوبل شکایت می‌کنند،‌یا متوجه موضوع نیستند یا اینکه، وضعشان همان مثال قدیمیِ انگور ترش است [اشاره به داستان روباه و انگور ترش در «افسانه‌های ازوپ»، معادل گربه‌ای که دوستش به گوشت نمی‌رسد]. من دیدم که نویسندگان متعددی در واکنش به نوبل دیلن رویشان را آن طرف کردند، مثل گری اشتینگارت. خب، گری من برایت یک خبر دارم؛ نویسندگان شایسته زیادی هستند که هرگز نوبل نگرفتند. و گری اشتینگارت احتمالا یکی از آن‌ها خواهد بود.»
اشاره کینگ به توئیتِ گری اشتینگارت، نویسنده روسی‌الاصل آمریکا، بعد از اعلام نوبل ادبیات امسال است که نوشته بود: «من کاملا کمیته نوبل را درک می‌کنم. خواندن‌ِ کتاب سخت است.»
این خبر را اینطوری باید به پایان برد که: البته توجه داشته باشید که استیفن کینگ خودش گیتاریستی حرفه‌ای است که در یک گروه راک می‌خواند و می‌نوازد.

rollingstone.com/music/features/stephen-king-why-bob-dylan-deserves-the-nobel-prize-w453966
غلامرضا طریقی، شاعر غزلسرا، از اشتباه عجیب روزنامه «صبا» (چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵) خبر داد که مصاحبه با یک طنزپرداز را بدون هیچ وجه شباهتی، با اسم و عکس او منتشر کرده‌اند. اینجا بخوانید @gholamrezatarighi
Shabe Asheghgan bidel
Aydin Aghdashloo
«شب عاشقان بیدل ...» نمونه سعدی‌خوانیِ آیدین آغداشلو، در آلبوم «وَشتَن» با آهنگسازی پیمان سلطانی، که به تازگی منتشر شده است @ehsanname
Shabe Asheghgan bidel
Saye
«شب عاشقان بیدل ...» نمونه سعدی‌خوانیِ هوشنگ ابتهاج #سایه، در آلبوم «سعدی» با آهنگسازی فریدون شهبازیان، که سال ۱۳۵۲ در کانون پرورش فکری منتشر شد @ehsanname
نامزدهای نُهمین جایزه جلال در حوزه مستندنگاری. دیروز هم اعلام شده بود این جایزه امسال کتابی را در حوزه نقد، نامزد نکرده است @ehsanname
حسین شریعتمداری، حجج‌اسلام هادی خامنه‌ای و منتجب‌نیا، فیض‌الله عرب‌‌سرخی، فرشاد مومنی و ... در مجلس ختمِ یک نویسنده: مرحوم هادی نخعی، نویسنده و سرویراستارِ مجموعه «روزشمار جنگ ایران و عراق» @ehsanname
گاردین - «پنج قهرمان در جزیره برکسیت» (راست) که دنباله‌ای تقلبی برای مجموعه «پنج قهرمان» انید بلایتون (چپ) است، به خاطر ماجراهای برکسیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) جزو پرفروشهای سال شد @ehsanname
نامزدهای نُهمین جایزه جلال در حوزه مجموعه داستان کوتاه @ehsanname
نامزدهای نُهمین جایزه جلال در حوزه رمان @ehsanname
ناصرالدین‌شاه‌های درون ما
احسان رضایی
@ehsanname
حساب ناصرالدین شاه یکجورهایی از باقی قاجارها سواست. از بقیه شاهان و شازده‌های قجر هم یادگارهای امروزی به جا مانده، اما حضورِ شاه کج‌کلاه از همه بیشتر و پررنگتر است. ناصرالدین شاه نه فقط روی چینی‌های قدیمی، که در متن زندگی ما حاضر است. اسکناس، دوربین عکاسی، کتاب درسی، تلفن، تئاتر، هیات وزیران، ... همگی چیزهایی هستند که از این شاه به ما رسیده. تاریخ‌نگارها البته حواسشان هست که در این بحث نقش مردانی مثل میرزا تقی‌خان امیرکبیر و میرزا حسین‌خان سپهسالار را یادآوری کنند، اما اینجا خودمانیم، اگر ناصرالدین شاه هم مثل بابایش علاقه‌ای به تمدن و پیشرفت نداشت، زحماتِ امیرکبیر و بقیه به نتیجه می‌نشست؟ مگر فتحعلی‌شاه نبود که پسرش عباس‌میرزای ولیعهد را دعوا کرد که توی معقولات دخالت نکند و سرش توی کار خودش باشد و آن چندتا ترجمه‌ای را هم که به دستورش انجام شده بود، ممنوع کرد؟ ماجرا از این قرار بود که عباس‌میرزا بعدِ شکستهای جنگ با روسیه، به فکر افتاد که چرا اینطوری شد؟، سفارش داد کتابهایی درباره قدرت سیاسی پیدا و ترجمه کنند، بلکه گره‌ای از کار ملک و مملکت باز شود. از جمله یکی رفت و «انحطاط و سقوط امپراتوری روم» ادوارد گیبون را گیر آورد و یک جلدش را هم ترجمه کرد که شاه‌بابا فهمید و جلوی کار را گرفت و کلا ترجمه را ممنوع کرد. نوشته‌اند که بعدها ناصرالدین شاه همان نسخه ترجمه‌شده را در کتابخانه سلطنتی پیدا کرد و محض تفریح، دقیقا کارهایی را که گیبون گفته بود باعث انحطاط شده، عمل می‌کرد ببیند چی می‌شود. گفت: «تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشایی». اما باید انصاف داد که علیرغم همه این ستم‌ها، شاهِ ناصر کارهای خوب هم داشته. از یک طرف دستور می‌داد امیرکبیر را رگ بزنند، از آن طرف هر وقت یاد امیر می‌افتاد، غصه‌اش می‌گرفت که این چه خریتی بود که کرد؟ این وسط، برای ملت یک دارالفنون می‌ماند که درست ۱۳ روز قبل از قتل امیرکبیر و با حضور خود شاه افتتاح شد و بعدها آن‌همه آدم بزرگ از آنجا درآمدند. قضاوت ناصرالدین شاه، کار آسانی نیست. اشتباهات و ظلمهای بزرگ داشته، اما تا دلتان بخواهد هنردوست و هنرپرور هم بود و از هر انگشتش یک شیرین‌کاری می‌ریخت. شعر می‌گفت، ساز می‌زد، خط خوبی داشت، عكس می‌انداخت، نقاشی می‌كرد (شاگرد کمال‌الملک بود)، داستان می‌نوشت (رمانی دارد به نام «حکایت پیر و جوان»)، رمان‌های فرانسوی می‌خواند (رمان محبوبش «سه تفنگدار» الکساندر دوما بود)،... با علاقه شاه به ادبیات و ترجمه، یک جریان ادبی شکل گرفت و موجی از ترجمه به راه افتاد. مثلا اسمِ شکسپیر، نیم قرنی قبل هم در متون ایرانی آمده، اما کسی دنبالش نبود که ببیند این بابا چی گفته و حرف حسابش چی بوده. در عهد ناصری بود که حسینقلی سالور برای خوش‌آمدِ شاه، «به تربیت درآوردن دختر تندخوی» شکسپیر را ترجمه کرد. حتی در نثر یومیه‌ای که ما می‌‌نویسیم هم او نقش دارد. اینطوری که تا آن زمان نوشتۀ خوب، چیزی بود که فنی و پر از صنایع ادبی باشد و حد اعلایش نثر قائم‌مقام فراهانی بود و نمونه‌هایی مثلِ «از آن زمان که شيشۀ مودّت با سنگِ تفرقه و دوری شکسته، نه از آن جانب بَريدی و نه از اين جانب سلامی و درودی». ناصرالدین شاه اما به خاطر آشنایی با ادبیات اروپا، در خاطرات روزانه‌اش با نثر ساده می‌نوشت. بعد بخش سفرهای این خاطرات را می‌داد تا بعد از اصلاحات لازم، به صورت پاورقی در روزنامه‌ها منتشر کنند. اینطوری و با مسابقه‌ای که رجالِ وقت برای تقلید از شاه داشتند، ساده‌نویسی باب شد. به همه اینها، شیفتگی به اروپا، یا به قول خودش «فرنگ» را هم اضافه کنید (اولین پادشاهی بود که برای تفریح و هواخوری به خارج سفر کرد) تا ببینید رفتارِ این شاه چقدر هم امروزی و شبیه اهل زمانه ماست. ناصرالدین شاه مثل آدمهای امروز، معجونی بود از علاقه به همه چیز، به اضافه کمی میل به نمایش. چهارمين شاه قاجاری، البته شاه مقتدری بود ولی این اقتدار به اندازه مثلا شاه عباس و نادر نبود. او شاه هنردوستی بود، اما این علاقه به هنر، در حدی نبود که شاهکارهایی مثل شاهنامه بایسنغری یا شاه‌طهماسبی را باعث شود. به علم و دانش توجه داشت، اما نه آن‌قدر که مثل الغ‌بیگ در علم نجوم صاحبنظر باشد. به جای همه اینها در علاقه به فرنگ نفر اول بود و نه یکبار و دو بار، بلکه سه مرتبه، آن هم با قرض و قوله به اروپا رفت. اینها شما را یاد کی می‌اندازد؟ آدم متوسطی که مرغ اروپا برایش غاز است و در عینِ کتاب خواندن و شعر دوست داشتن، آن اندازه مستبد هست که منتقدش را، حتی اگر امیرکبیر باشد، سر به نیست کند؟ این خصوصیات شییه خود ما نیست؟ واقعیتش را بخواهید، آن چندتایی عالم و فاضل و فرهیخته واقعی را که بگذاریم کنار، ناصرالدین شاه بهترین نمادِ انسان ایرانی معاصر است. همه ما، یک ناصرالدین شاه در درونمان داریم.

📌از شماره ۳۰ هفته‌نامه «کرگدن»
بهترین طراحی‌های جلد کتاب در سال ۲۰۱۶ به انتخاب نیویورک تایمز
@ehsanname
بقیه را اینجا ببینید 👇
nytimes.com/interactive/2016/books/review/book-covers.html
داستان جنجالی «راز داوینچی» بعد از ده سال توقف انتشار، دوباره ترجمه و چاپ شد. این ترجمه از روی نسخه جدیدی است که دن براون با حذف بعضی از اسامی و توضیحات تاریخی از کتابش ارایه کرده است @ehsanname