Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از سلطان چند وقتی چیزی نذاشته بودم
در کنار آن ها بودم و با این حال، تنها ...
📚 طاعون
✍ آلبر کامو
📚 طاعون
✍ آلبر کامو
❤3
Them: Can I have your undivided attention please?
Me, an autistic person: you can't handle my undivided attention 💀
Me, an autistic person: you can't handle my undivided attention 💀
❤1
Колония имени Горького | کولونی گورکی
Photo
و طغیانهایشان بدل به سازشکاری شد
جیغودادهایی به نفع ساد-گی دوبور
سوالی که ذهن گرامشی به آن معطوف بود، چرا فلاکت اقتصادی و سلطهی طبقاتی، به نتیجهی رهاییبخش نمیانجامد؟ سوالی از وضعیت موجود جامعهاش، وضعیتی رخوتناک و تودههایی منجمد، تودههایی که هر از چندگاهی از این جمود جامعهشناسانهی خود مینالند ولی همچنان عقیم و ناتواناند. تودههای رانده شده از آن بهشت موعود لیبرالی و ناامید از فرمولهای رهاییبخش مارکسیستی. در اینجا بود که گرامشی علت این کرختی اجتماعی و در جازدگی را برخلاف مارکسیستها، نه در زیربنای و علتهای مادی و اقتصادی بلکه در روبنا و فرهنگ جامعهاش میدانست. در این سطح دیگر خبری از سلطه، حرف زور و چپاول نیست. ما با گونهای اقناء کردن و راضی شدن سروکار داریم. چیزی که گرامشی آن را هژمونی مینامید. فرهنگ عامه که داعی عامی بودن و مردمی بودن دارد اکنون تبدیل به ضدمردمیترین چیزها گشته است. همان پنبهبران که سر تودهها را میبرد. همان کلاه پهلوی که اینبار تودهها با رضایت قلبیشان بر سر خواهند گذاشت. تودهها هرچند در سطح مادی و اقتصادی، ناراضی و نالاناند ولی همچنان در معنویترین نمودها و بازنمودهای خود، راضیاند و همین امر ایشان را ناتوان و جامد کرده است. و اینگونه است که هم میتوان نالید و هم درجا زد. و همچنان راضی و خوشحال به نظر رسید. سرچشمهی این نخوت و نشئهگی را باید در معنویترین و انتزاعیترین پدیدههای جامعه، هنر و فرهنگ عامه کشف کرد. اکنون این فرهنگ است که افیونی است بر این دردهای اقتصادی و مادی
نویسنده: میثم شایستهفر
جیغودادهایی به نفع ساد-گی دوبور
سوالی که ذهن گرامشی به آن معطوف بود، چرا فلاکت اقتصادی و سلطهی طبقاتی، به نتیجهی رهاییبخش نمیانجامد؟ سوالی از وضعیت موجود جامعهاش، وضعیتی رخوتناک و تودههایی منجمد، تودههایی که هر از چندگاهی از این جمود جامعهشناسانهی خود مینالند ولی همچنان عقیم و ناتواناند. تودههای رانده شده از آن بهشت موعود لیبرالی و ناامید از فرمولهای رهاییبخش مارکسیستی. در اینجا بود که گرامشی علت این کرختی اجتماعی و در جازدگی را برخلاف مارکسیستها، نه در زیربنای و علتهای مادی و اقتصادی بلکه در روبنا و فرهنگ جامعهاش میدانست. در این سطح دیگر خبری از سلطه، حرف زور و چپاول نیست. ما با گونهای اقناء کردن و راضی شدن سروکار داریم. چیزی که گرامشی آن را هژمونی مینامید. فرهنگ عامه که داعی عامی بودن و مردمی بودن دارد اکنون تبدیل به ضدمردمیترین چیزها گشته است. همان پنبهبران که سر تودهها را میبرد. همان کلاه پهلوی که اینبار تودهها با رضایت قلبیشان بر سر خواهند گذاشت. تودهها هرچند در سطح مادی و اقتصادی، ناراضی و نالاناند ولی همچنان در معنویترین نمودها و بازنمودهای خود، راضیاند و همین امر ایشان را ناتوان و جامد کرده است. و اینگونه است که هم میتوان نالید و هم درجا زد. و همچنان راضی و خوشحال به نظر رسید. سرچشمهی این نخوت و نشئهگی را باید در معنویترین و انتزاعیترین پدیدههای جامعه، هنر و فرهنگ عامه کشف کرد. اکنون این فرهنگ است که افیونی است بر این دردهای اقتصادی و مادی
نویسنده: میثم شایستهفر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای آرمیتا...
عمیقا میخوام فریاد بزنم. به حدی که حنجره م پاره شه
Колония имени Горького | کولونی گورکی
عمیقا میخوام فریاد بزنم. به حدی که حنجره م پاره شه
ولی متاسفانه تنها نیستم اینکارو کنم