همانندیاب – Telegram
همانندیاب
799 subscribers
107 photos
20 videos
2 files
114 links
در کانال همانندیاب، همراه با احترام و بدون هیچ‌گونه داوری‌، فرسته‌های مشابه در زمینهٔ ویرایش را منتشر می‌کنیم. فرستۀ قدیمی‌تر را در ابتدا می‌آوریم.
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from گزین‌گویه‌ها (بهروز صفرزاده)
تشابهِ آوایی و انحرافِ واژگانی

پاچه‌خاری
پاچه‌خاری، یعنی خاراندنِ پاچۀ کسی به قصدِ لذت‌بخشی، جای‌گزینِ مؤدبانه‌ای برای واژۀ زشتِ خایه‌مالی است. چاپلوسی و خودشیرینی هدفِ مشترکِ هر دو عمل است. خار بنِ مضارعِ خاریدن (به معنیِ خاراندن) است. تشابهِ آواییِ جزءِ دومِ این واژه با واژه‌هایی چون آدم‌خواری و خام‌خواری و گیاه‌خواری باعث شده که خیلی‌ها به غلط آن را پاچه‌خواری بنویسند.

خفقان
خفقان در عربی یعنی تپشِ‌قلب، اما تشابهِ آوایی‌اش با واژۀ فارسیِ خفه باعث شده که فارسی‌زبانان آن را به معنیِ خفگی بپندارند و حتی آن را به صورتِ خفه‌خون تحریف کنند.

دوبله‌سوبله
واژۀ فرانسویِ دوبله (doublé) ربطی به واژۀ فارسیِ دو (عددِ ۲) ندارد، اما فارسی‌زبانان دو حرفِ اولش را همان عددِ دو پنداشته‌اند و بر اساسِ اعدادِ سه و چهار واژه‌های سوبله و چوبله را ساخته‌اند.

دوقلو
دوقْلو در ترکی از دو جزءِ دوق (زای‌مان) + -لو (پس‌وند) تشکیل شده‌است و به معنیِ مربوط به زای‌مان است، اما فارسی‌زبانان دو حرفِ اولش را عددِ دو (۲) پنداشته‌اند. علتش این است که دو نوزاد هم‌زمان از یک شکم بیرون می‌آیند. فارسی‌زبانان به همین قیاس واژه‌های سه‌قلو و چهارقلو و... را هم ساخته‌اند.

متالورژی، نه متالوژی
واژۀ فرانسویِ métallurgie (متالورژی)، به معنیِ فلزشناسی، از دو جزء تشکیل شده، که جزءِ اولش به معنیِ فلز و جزءِ دومش به معنیِ کار است.
بعضی‌ها به غلط به‌ جای متالورژی می‌گویند و می‌نویسند متالوژی (بدونِ «ر»). علتِ این اشتباه وجودِ واژه‌های فرانسویِ زیادی است که به -لوژی ختم می‌شوند، مانندِ بیولوژی (biologie) و تکنولوژی (technologie) و رادیولوژی (radiologie) و سیتولوژی (cytologie).
دقت شود که جزءِ دومِ واژۀ متالورژی urgie است، نه logie.
املای انگلیسیِ این واژه هم metallurgy است.
اصلاً در فرانسوی و انگلیسی واژه‌ای با املای metalogie یا metalogy وجود ندارد.

نوستالژی
واژۀ فرانسویِ nostalgie (نوستالْژی) از ریشۀ لاتینی و یونانی و متشکل از دو جزء است که روی‌ِهم‌رفته دردِ بازگشت معنی می‌دهند. تشابهِ این واژه با واژه‌های مختوم به -لوژی (logie-)، مانندِ بیولوژی و رادیولوژی، باعث شده که بعضی‌ها آن را به غلط نوستالوژی تلفظ کنند.

وهله
واژۀ عربیِ وهله با همین املا درست است. بعضی‌ها تحتِ تأثیرِ معنی و املای واژۀ مرحله آن را به غلط وحله می‌نویسند.

#واژه‌شناسی
7👍6
همانندیاب
Photo
قیاس کنید با قسمت یادآوری در پست زیر:
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک (سید محمد بصام)
وی در حال «پاچه‌خاری» است!

خار: بن مضارع فعل «خاریدن» (به معنای «خاراندن»)
پاچه‌خار: آن‌که برای چاپلوسی و خودشیرینی، پاچۀ کسی را می‌خارانَد؛ آشمال*؛ خایه‌مال؛ متملّق؛ مَجیزگو

خوار: بن مضارع فعل «خوردن» («خواردن»)
گوشت‌خوار: ویژگی آن‌که گوشت می‌خورَد

★ «آشمال» مرکب است از «آش» (= «آهار جامه») و «مال» (بن مضارع فعل «مالیدن») و به کسی گفته می‌شود که آش (یعنی آهار) را بر جامه می‌مالد. در برخی از شهرها، «آشمال» مَجازاً به معنای «پاچه‌خار» به‌کار می‌رود و «آشمالی» به معنای «پاچه‌خاری».

یادآوری:
در ذیل فرهنگ بزرگ سخن (ص ۱۲۷)، «پاچه‌خار» به‌اشتباه «پاچه‌خوار» نوشته شده‌است که باید در ویراست بعدی ‌آن اصلاح شود.
#واژه‌شناسی
۱۴۰‌‌۲/۰‌‌۶/۲‌۱‌
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from از ویرایش (فرهاد قربان‌زاده)
نقد و بررسی غلط ننویسیم.pdf
857.7 KB
مقالۀ «نقد و بررسی غلط ننویسیم»، فرهاد قربان‌زاده، مجلۀ فرهنگ‌نویسی، شمارۀ ۱۴، شهریور ۱۳۹۸، صفحه‌های ۱۵۷ـ۲۰۳.
۱۳۹۹/۰۳/۲۱
فرهاد قربان‌زاده
@azvirayesh
5
مقالۀ «نقد و بررسی غلط ننویسیم»، فرهاد قربان‌زاده، مجلۀ فرهنگ‌نویسی، شمارۀ ۱۴، شهریور ۱۳۹۸، صفحه‌های ۱۹۱ و ۱۹۲.
۱۳۹۹/۰۳/۲۱
6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منبع


منابع غلط ننویسیم


نشست برخط نقد و بررسی کتاب غلط ننویسیم
با همکاری انجمن علمی مترجمی زبان انگلیسی دانشگاه بین‌المللی امام خمینی، ۳ خرداد ۱۴۰۲
۱۴۰‌۲/۰‌‌۳‌/۰‌۳
🤬4👍3🤷‍♂2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«وقتی ما می‌خوایم یک مطلبی از کسی نقل بکنیم، قطعاً باید نام ببریم که این مطلب از فلانی‌ست یا از فلان‌جا گرفته شده. وقتی که نام نمی‌بریم، یعنی از ماست.»
(سید محمد بصام)

منبع
😁10👏3🤡3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاروان (یادداشت لغوی)

دربارهٔ این لغت، که از قرنها قبل به زبان عربی (قَیروان) و زبانهای غربی راه یافته و غربیان کلمات کاروانسرای (با ی پایانی!) و van و vanette را نیز از آن دارند، ذکر یک نکته که ممکن است در نوشتجات فارسی نباشد گویا لازم است* و آن جزء دوم این یادداشت است. کاروان، علاوه بر معنای قافله، می‌دانیم که در پهلوی معنای سپاه نیز دارد. بنابراین، جزء اول آن همان کار به معنای سپاه است، در فارسی باستان kāra. جزء دوم نیز اگر از دانشمند مجار اسوالد سمرنی پیروی کنیم (ص ۱۸۳۶ از مجموعهٔ مقالات او، با قدری تغییر در گفتهٔ او)، vahana است، یعنی جای اقامت، بر روی هم "جای اقامت سپاه". این معنای اصلی است. این vahana با āvahana در فارسی باستان به معنای آبادی یا معنایی نزدیک به آن خویشاوند است؛ در واقع، در ایرانی باستان ریشهٔ vah، که معنای اقامت کردن دارد، با پیشوند ā، یعنی ā-vah، نیز همین معنی را دارد. پس vahana مفروض و āvahana یک معنی دارند.

حال اگر این مقدمه را در نظر آوریم و هم توجه کنیم که āvahana به شکل avan وارد ارمنی و به شکل āwānā وارد سریانی و مندایی و ارمانی تلمودی (در این اخیر به املای āwwnā) شده، به همان معنای آبادی و روستا و شهرک و معانی نزدیک به آن، و در زبان ارمانی (آرامی) گاه به معنای کاروانسرا به کار رفته و همچنین در ارمنی و ارمانی و کهروشتی (هندی)  به عنوان جزئی از نام شهرها و مکانهای جغرافیایی استعمال داشته،** آن گاه فهم معنای کاروان آن طور که آقای سمرنی گفته مفهومتر می‌شود.

دربارهٔ این کلمات اخیر در ارمنی و کهروشتی و ارمانی رجوع فرمایند به مقالهٔ گهربار "وداع با خاقان ترک" استاد هنینگ در جلد دوم مقالات او، ص ۴۰۶. دربارهٔ اینکه صورت فارسی میانه این کلمه نه āwān که āyān بوده، رجوع فرمایند به همان جا و ذیل گئو ویدنگرن بر کتاب روابط فرهنگی ایرانیان و سامیان در عهد اشکانیان، ترجمهٔ راقم در کتاب چهل گفتار.

به شیوهٔ گاه به گاه این یادداشتها ذکر خیری شود از یک کتاب گرانبها. استاد هنینگ در همان مقاله دربارهٔ کتاب اعمال شهدای سریانی گئورگ هوفمان می‌گوید:

هیچ دانشمندی دربارهٔ جغرافیای تاريخی نواحی زاگرس به خوبی و جامعیّت گئورگ هوفمان تحقیق نکرده است ... به ندرت می‌توان ولو نکته‌ای کوچک به کتاب بی‌مانند او افزود.

* حرفهای آقای حسن‌دوست مطابق معمول از نبود قوهٔ تمیز حکایت می‌کند.
** پرسشی نیز از دوستان متتبع در نامهای جغرافیایی: آیا وان به معنای کلی جای اقامت در کردی‌وان و گرجی‌وان و شروان (رجوع فرمایند به ص ۱۵ از تاریخ شروان و دربند مینورسکی، نسخهٔ انگلیسی) در آن سوی ارس و کُر نیز همین کلمه است؟

دربارهٔ وان، نیز رجوع شود به مقالهٔ آقای وهمن و آساطریان در یادنامهٔ مرحوم تفضلی.
2
#معنا_شناسی_وازه
#کارولن

✳️ کاروان (یادداشت لغوی)

❇️ دربارهٔ این لغت، که از قرنها قبل به زبان عربی (قَیروان) و زبانهای غربی راه یافته و غربیان کلمات کاروانسرای (با ی پایانی!) و van و vanette را نیز از آن دارند، ذکر یک نکته که ممکن است در نوشتجات فارسی نباشد گویا لازم است و آن جزء دوم این یادداشت است.*  کاروان، علاوه بر معنای قافله، می‌دانیم که در پهلوی معنای سپاه نیز دارد. بنابراین، جزء اول آن همان کار به معنای سپاه است؛ در فارسی باستان kāra.
جزء دوم نیز اگر از دانشمند مجار اسوالد سمرنی پیروی کنیم (ص ۱۸۳۶ از مجموعهٔ مقالات او؛ با قدری تغییر در گفتهٔ او)، vahana است، یعنی جای اقامت، بر روی هم "جای اقامت سپاه". این معنای اصلی است. این vahana با āvahana در فارسی باستان به معنای آبادی یا معنایی نزدیک به آن خویشاوند است؛ در واقع، در ایرانی باستان ریشهٔ vah، که معنای اقامت کردن دارد، با پیشوند ā، یعنی ā-vah، نیز همین معنی را دارد. پس vahana مفروض و āvahana یک معنی دارد.

◀️ حال اگر این مقدمه را در نظر آوریم و هم توجه کنیم که āvahana به شکل avan وارد ارمنی و به شکل āwānā وارد سریانی و مندایی و ارمانی تلمودی (در این اخیر به املای āwwnā) شده، به همان معنای آبادی و روستا و شهرک و معانی نزدیک به آن، و در زبان ارمانی (آرامی) مکرر به معنای کاروانسرا به کار رفته و همچنین در ارمنی و ارمانی و کهروشتی (هندی)  به عنوان جزئی از نام شهرها و مکانهای جغرافیایی به کار رفته،** آن گاه فهم معنای کاروان آن طور که آقای سمرنی گفته مفهومتر می‌شود.

◀️ دربارهٔ این کلمات اخیر در ارمنی و کهروشتی و ارمانی رجوع فرمایند به مقالهٔ گهربار "وداع با خاقان ترک" استاد هنینگ در جلد دوم مقالات او، ص ۴۰۶. دربارهٔ اینکه صورت فارسی میانه این کلمه نه āwān که āyān بوده، رجوع فرمایند به همان جا و ذیل گئو ویدنگرن بر کتاب روابط ایرانی و سامی در عهد اشکانیان، ترجمهٔ راقم در کتاب چهل گفتار.

◀️ به شیوهٔ گاه به گاه این یادداشتها ذکر خیری شود از یک کتاب گرانبها. استاد هنینگ در همان مقاله دربارهٔ کتاب اعمال شهدای سریانی گئورگ هوفمان می‌گوید:

◀️ هیچ دانشمندی دربارهٔ جغرافیای تاريخی نواحی زاگرس به خوبی و جامعیّت گئورگ هوفمان تحقیق نکرده است ... به ندرت می‌توان ولو نکته‌ای کوچک به کتاب بی‌مانند او افزود.

* حرفهای آقای حسن‌دوست مطابق معمول از نبود قوهٔ تمیز حکایت می‌کند.

** پرسشی نیز از دوستان متتبع در نامهای جغرافیایی: آیا وان به معنای کلی جای اقامت در کردی‌وان و گرجی‌وان و شروان (رجوع فرمایند به ص ۱۵ از تاریخ شروان و دربند مینورسکی، نسخهٔ انگلیسی) در آن سوی ارس و کُر نیز همین کلمه است؟

@molavi_asar_o_afkar
@makhzanenokatenegarshi_virayashi
😱4😁2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
سهلِ ممتنع

تعریف
:
«سهلِ ممتنع» از اصطلاحاتِ دانشِ بدیع است و به سخنی گفته می‌شود که ظاهراً آسان نماید، اما گفتن یا نوشتنِ مانندِ آن دشوار یا محال باشد. به بیان دیگر، «سهلِ ممتنع» ویژگیِ سخنی است که، با پرهیز از پیچیدگی و در عین سادگی، اعتدال را در بهره‌مندی از صناعاتِ ادبی رعایت کند، مانند آثار سعدی.

شیوۀ نگارش:
این اصطلاح یک گروهِ صفتی (از نوع صفت + صفت) است و بنابراین گاهی با واوِ عطف نیز (= به‌صورت «سهل و ممتنع») نوشته می‌شود (قابل‌مقایسه است با لباسِ "آبیِ روشن" و لباسِ "آبی و روشن"). پس "سخنِ سهلِ ممتنع" یعنی «سخنِ به‌ظاهر سهلی که گفتنِ نظیرِ آن ممتنع است» و "سخنِ سهل و ممتنع" یعنی «سخنی که هم سهل است و هم گفتنِ مانندِ آن ممتنع».

شواهد:
۱) سهلِ ممتنع
- قرن ۵: «و اگر شاعر باشی، جَهد کن تا سخنِ تو سهلِ ممتنع باشد.» (قابوس‌نامه، چاپ غلامحسین یوسفی، ص ۱۸۹)
- قرن ۶: سخنِ عذب و سهلِ ممتنعت/ بر همه شهر خواندن آسان کرد (دیوان سنایی، چاپ مدرّس رضوی، ص ۱۰۶۱)
- قرن ۶: «سهلِ ممتنع که شنیده‌یی، صفت دوستان اوست.» (نامه‌های عین‌القضاة همدانی، چاپ علینقی وزیری و عفیف عسیران، ج ۱، ص ۴۱۳)
- قرن ۷: «حکیم فرخی ... در اولِ حال، در صنعت سخن و تدقیق معانی می‌کوشید ... و به آخر، سخنِ سهلِ ممتنع ایراد می‌کرد.» (جوامع‌الحکایات، جزءِ ۲، ص ۳۲۶)
- معاصر: «این است آنچه سهلِ ممتنع نام دارد.» (عبدالحسین زرین‌کوب، با کاروان حله، ص ۵۴)

۲) سهل و ممتنع
- قرن ۷: «سهل و ممتنع شعری کِی [= که] آسان می‌نماید، اما مِثل آن دشوار توان گفت.» (حدائق‌السحر، چاپ عباس اقبال، ص ۸۷)
- قرن ۸: گر تو بر سهل و ممتنع خواهی/ خویشتن را که مطّلع یابی// شعر ابن‌یمین به‌دست آور/ کآن‌همه سهل و ممتنع یابی (دیوان اشعار ابن‌یمین فریومدی، چاپ باستانی راد، ص ۵۴۱)
- معاصر: «او در این راه یک شیوۀ خاصی داشت، یک شیوۀ سهل و ممتنع.» (پرویز ناتل خانلری، هفتاد سخن، ج ۳، ص ۳۷۹)

نتیجه‌:
آنچه در غلط ننویسیم آمده که «غالباً آن را با «واو عطف» و به صورت سهل و ممتنع به‌کار می‌برند و غلط است» (ذیل مدخل) و آنچه در فرهنگ درست‌نویسی سخن آمده که «در متون قدیمی آن را بدون حرف عطف به کار برده‌اند» (ذیل مدخل) هیچ‌یک بر اساسی نیست و بنابراین هر دو ترکیب را می‌توان با ارزش یکسان به‌کار برد، هرچند بهتر است در مقام اصطلاح ادبی، «سهلِ ممتنع» نوشت.

یادآوری:
۱) در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به‌ سرپرستی اسماعیل سعادت، ج ۴، ذیل مدخل «سَهْلِ مُمْتَنِع»، به‌اشتباه، دو شاهد مذکور از قرن ششم (= سنایی و عین‌القضاة) با واو نقل شده‌است که در اصلِ منابع بدون واو است و باید در ویراست‌های بعدیِ این دانشنامه اصلاح شود.
۲) در فرهنگ بزرگ سخن و نیز فرهنگ روز سخن، کسرۀ «سهلِ ممتنع» خفیف تلقی شده و نیم‌فاصله نوشته شده‌است. حال‌‌آنکه کسره‌‌اش خفیف نیست و در هر دو صورت (چه با «و» و چه بدون «و») بافاصله نوشته می‌‌شود.

سید محمد بصام
@Matnook_com
4👍4👎1
#اصطلاحات_بدیع
#سهل_ممتنع

✳️ تعریف:

«سهلِ ممتنع» از اصطلاحاتِ دانشِ بدیع است و به سخنی گفته می‌شود که ظاهراً آسان نماید، اما گفتن یا نوشتنِ مانندِ آن دشوار یا محال باشد. به بیان دیگر، «سهلِ ممتنع» ویژگیِ سخنی است که، با پرهیز از پیچیدگی و در عین سادگی، اعتدال را در بهره‌مندی از صناعاتِ ادبی رعایت کند، مانند آثار سعدی.

❇️ شیوۀ نگارش:

این اصطلاح یک گروهِ صفتی (از نوع صفت + صفت) است و بنابراین گاهی با واوِ عطف نیز (= به‌صورت «سهل و ممتنع») نوشته می‌شود (قابل‌مقایسه است با لباسِ "آبیِ روشن" و لباسِ "آبی و روشن"). پس "سخنِ سهلِ ممتنع" یعنی «سخنِ به‌ظاهر سهلی که گفتنِ نظیرِ آن ممتنع است» و "سخنِ سهل و ممتنع" یعنی «سخنی که هم سهل است و هم گفتنِ مانندِ آن ممتنع».

◀️ شواهد:

۱) سهلِ ممتنع:

- قرن ۵: «و اگر شاعر باشی، جَهد کن تا سخنِ تو سهلِ ممتنع باشد.» (قابوس‌نامه، چاپ غلامحسین یوسفی، ص ۱۸۹)

- قرن ۶: سخنِ عذب و سهلِ ممتنعت/ بر همه شهر خواندن آسان کرد (دیوان سنایی، چاپ مدرّس رضوی، ص ۱۰۶۱)

- قرن ۶: «سهلِ ممتنع که شنیده‌یی، صفت دوستان اوست.» (نامه‌های عین‌القضاة همدانی، چاپ علینقی وزیری و عفیف عسیران، ج ۱، ص ۴۱۳)

- قرن ۷: «حکیم فرخی ... در اولِ حال، در صنعت سخن و تدقیق معانی می‌کوشید ... و به آخر، سخنِ سهلِ ممتنع ایراد می‌کرد.» (جوامع‌الحکایات، جزءِ ۲، ص ۳۲۶)

- معاصر: «این است آنچه سهلِ ممتنع نام دارد.» (عبدالحسین زرین‌کوب، با کاروان حله، ص ۵۴)

۲) سهل و ممتنع:

- قرن ۷: «سهل و ممتنع شعری کِی [= که] آسان می‌نماید، اما مِثل آن دشوار توان گفت.» (حدائق‌السحر، چاپ عباس اقبال، ص ۸۷)

- قرن ۸: گر تو بر سهل و ممتنع خواهی/ خویشتن را که مطّلع یابی// شعر ابن‌یمین به‌دست آور/ کآن‌همه سهل و ممتنع یابی (دیوان اشعار ابن‌یمین فریومدی، چاپ باستانی راد، ص ۵۴۱)

- معاصر: «او در این راه یک شیوۀ خاصی داشت، یک شیوۀ سهل و ممتنع.» (پرویز ناتل خانلری، هفتاد سخن، ج ۳، ص ۳۷۹)

◀️ نتیجه‌:

آنچه در غلط ننویسیم آمده که «غالباً آن را با «واو عطف» و به صورت سهل و ممتنع به‌کار می‌برند و غلط است» (ذیل مدخل) و آنچه در فرهنگ درست‌نویسی سخن آمده که «در متون قدیمی آن را بدون حرف عطف به کار برده‌اند» (ذیل مدخل) هیچ‌یک بر اساسی نیست و بنابراین هر دو ترکیب را می‌توان با ارزش یکسان به‌کار برد، هرچند بهتر است در مقام اصطلاح ادبی، «سهلِ ممتنع» نوشت.

◀️ یادآوری:

۱) در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به‌ سرپرستی اسماعیل سعادت، ج ۴، ذیل مدخل «سَهْلِ مُمْتَنِع»، به‌اشتباه، دو شاهد مذکور از قرن ششم (= سنایی و عین‌القضاة) با واو نقل شده‌است که در اصلِ منابع بدون واو است و باید در ویراست‌های بعدیِ این دانشنامه اصلاح شود.

۲) در فرهنگ بزرگ سخن و نیز فرهنگ روز سخن، کسرۀ «سهلِ ممتنع» خفیف تلقی شده و نیم‌فاصله نوشته شده‌است. حال‌‌آنکه کسره‌‌اش خفیف نیست و در هر دو صورت (چه با «و» و چه بدون «و») بافاصله نوشته می‌‌شود.

@molavi_asar_o_afkar
@makhzanenokatenegarshi_virayashi
👎4😱3🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
اینستاگرام، تلگرام، واتساپ

۱) «اینستاگرام» آمیزه‌ای است از:
instant camera + telegram
و مانند «تلگرام»، در فارسی، به همین صورت نوشته و تلفظ می‌شود، نه *اینستاگرم.

۲) «تلگرام» واژۀ جدیدی نیست و حدود ۱۵۰ سال است که در فارسی به‌کار می‌رود. بنابراین نباید آن را با پیام‌رسان جدید و معروف «تلگرام» اشتباه گرفت. تلگرام دراصل پیامی بوده که با تلگراف مخابره (= ارسال و دریافت) می‌شده‌است. پس تلگرام و تلگراف مانند پیام و پیام‌رسان‌اند.

۳) در فارسی، «واتساپ» بیشتر به همین صورت نوشته و تلفظ می‌شود، نه به‌صورت *واتس‌اَپ. تلفظ WhatsApp به جملۀ ?What's up (= «چه خبر؟») نزدیک است و در نام‌گذاریِ این برنامه نیز بر همین نزدیکی و معنا نظر داشته‌اند، با این تفاوت که «اَپ» (App) کوتاه‌شدۀ «اپلیکیشن» است.

سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
3👎1👏1👾1
#معنا_شناسی_واژه
#اینستاگرام_تلگرام_واتساپ

◀️ ۱) «اینستاگرام» آمیزه‌ای است از:
instant camera + telegram
و مانند «تلگرام»، در فارسی، به همین صورت نوشته و تلفظ می‌شود، نه *اینستاگرم.

◀️ ۲) «تلگرام» واژۀ جدیدی نیست و حدود ۱۵۰ سال است که در فارسی به‌کار می‌رود. بنابراین نباید آن را با پیام‌رسان جدید و معروف «تلگرام» اشتباه گرفت. تلگرام دراصل پیامی بوده که با تلگراف مخابره (= ارسال و دریافت) می‌شده است. پس تلگرام و تلگراف مانند پیام و پیام‌رسان‌اند.

◀️ ۳) در فارسی، «واتساپ» بیشتر به همین صورت نوشته و تلفظ می‌شود، نه به‌صورت *واتس‌اَپ. تلفظ WhatsApp به What's up، به‌ معنی «چه خبر»، نزدیک است و در نام‌گذاریِ این برنامه بر همین نزدیکی و شباهت نظر داشته‌اند، با این تفاوت که «اَپ» (App) مخفف «اپلیکیشن» است.

@molavi_asar_o_afkar
@makhzanenokatenegarshi_virayashi
👎3😱31👍1👀1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM