Mohammad Aleph – Telegram
Mohammad Aleph
6.1K subscribers
810 photos
251 videos
4 files
716 links
Non bene pro toto libertas venditur auro.
-Juvenal

On X (Twitter):
https://x.com/mohammadaleph?t=Ja80M6C7JbRAaFnGrpq9HQ&s=09
Download Telegram
Mohammad Aleph
Photo
سال ۱۹۶۶ در چنین روزهایی، گروهی از دانش‌آموزان پیرو خط مائو، در شور انقلابی حاصل از طرح «انقلاب فرهنگی» به یکی از اساتید خانمشان به نام بیان ژونگ‌یون Bian Zhongyun حمله کرده و بنابه گفته برخی با چوب‌های میخ‌دار به جانش افتادند و او را کشتند. جرم این استاد این بود که در زمان اجرای مانور زلزله، تاکید نکرده بود که باید اول عکس مائو را از اتاق بیرون ببریم. این اعضای گارد سرخ مائو بودند. پیشترها نوشته بودم، این بسیج عمومی با چنان تندروی و سرخودی عمل می‌کرد که حتی مقامات رسمی حزب هم در مواردی از آن‌ها می‌ترسیدند. اما داستان رهبر این گروهی که به استادشان حمله کردند جالب‌تر است. سانگ بینبین Song Binbin دختر یکی از اعضای حزب (بعدها همین پدرش هم قربانی تصفیه حزبی شد) بود که دو هفته بعد از این ماجرا و در جریان گردهمایی انقلابی گاردهای سرخ، شخصا در میدان تیان‌آن‌من بازوبند سرخی را به بازوی مائو بست. مائو هم به او افتخار داده و گفته بود که نام Binbin (به معنای لطیف/زیبا) را کنار بگذار و از اسم یائووو Yaowu (به معنای جنگی/خشن) استفاده کن. بعد از پایان انقلاب فرهنگی و مغضوب شدن پدرش، سانگ به آمریکا مهاجرت کرد (گفته می‌شود که فرستاده شد.) و در دانشگاه MIT مشغول به تحصیل شد و همانجا در آرامش خاطر به زندگی ادامه داد تا اینکه در سال ۲۰۲۴ در کنار خانواده‌اش با خوبی و خوشی به مرگ آرامی از دنیا رفت. شخص او به گواهی برخی کسی نبود که ضربه نهایی را بر استاد زده بود، اما به عنوان سرکرده اعضا بی‌شک نقش مستقیم داشت.
Mohammad Aleph
سال ۱۹۶۶ در چنین روزهایی، گروهی از دانش‌آموزان پیرو خط مائو، در شور انقلابی حاصل از طرح «انقلاب فرهنگی» به یکی از اساتید خانمشان به نام بیان ژونگ‌یون Bian Zhongyun حمله کرده و بنابه گفته برخی با چوب‌های میخ‌دار به جانش افتادند و او را کشتند. جرم این استاد…
‏در باب اینکه چه کسی ضربه آخر را به استاد زده است، روایتی وجود دارد که می‌گوید او دنگ رونگ Deng Rong کوچکترین دختر دنگ شیائوپینگ (رهبر قدرتمند حزب کمونیست چین بعد از مائو و به نوعی رهبر اصلاحات برای گذر از دوران سیاه او) بوده است.
بعضی چیزها، تاثیری در آدم می‌گذارند، در اون لحظه هم شاید ندانی این تاثیر رو روی تو گذاشتن، اما یک جایی، یک وقتی، مدت‌ها بعد یکهو می‌بینی، آره مدام دارم به اون تاثیر فکر می‌کنم. نمی‌دونم دقیقا در پس ذهن کسی که این صحنه رو ساخت چی گذشته بود، اما حتما باید یک چیزی بوده باشه. آن صحنه‌ای که استیو مک کوئین در پاپیون در ذهن خودش نزد یک هیئت ژوری طوری رفت تا از خودش دفاع کنه برای من همین تاثیر بود. این که باز هم بر بی‌گناهی خودش تاکید می‌کنه و میگه که اون، قاتل اون حرومزاده نیست. قاضی، یا حالا رییس هیت ژوری گفت که دقیقا درسته اما گناه تو این نیست. گناه تو بزرگترین گناهیه که هرکسی می‌تونه انجام بده. من تو رو محکوم می‌کنم به اینکه عمرت رو تلف کردی، زندگی‌ات رو هدر دادی و از این حرف‌ها. جوانتر که بودم هروقت می‌نشستم تا با خودم صادقانه حرف بزنم و دلیلی برای این ناکامی و اون بدبختی پیدا کنم، همیشه یک چیزی پیدا می‌کردم که یک چیزی مثلا یک مقصر بیرونی، یک چیزی که بتونم باهاش تقصیر رو از خودم بردارم و به گردن چیزی فرای امکان و توان خودم بندازم. چیزی که عذاب وجدانم رو باهاش کمتر کنم. چیزی که باهاش به خودم بگم که مرد، تو تلاشت رو کردی، اما در این مورد نشد یا آنجا از توانت خارج بود و اینها. اما واقعیت این است که هرچقدر هم که شرایط بیرونی مزخرف باشد، هرچقدر سخت باشد، هرچقدر دست و پایت را بندند، اما در نهایتش اگر عمری از من تلف شد، مقصر صرفا شخص من بودم. می‌تونستم جایی بیشتر تلاش کنم اما جرات نکردم. می‌شد بیشتر زور زد و کم نیاورد، اما نکردم. اما اگر تجربه‌ای در این زندگی کسب کرده باشم که بخوام به کسی بگم اینه که پشیمانی در مورد گذشته اگر فقط پشیمانی خالی باشه و تغییری ایجاد نکنه به مفت نمی‌ارزه. حتی اگر برای یک چیز کوچک هم بود، سعی کن امروزت با دیروزت تفاوتی به سمت بهتر بودن داشته باشه، تا منتهای تلاشت رو بکن. انسانی که در این مسیر شکل می‌گیره، یعنی کسی که مشتاقانه تقصیر رو بر گردن شرایط نمی‌ندازه، مشتاقانه به خودش دروغ نمیگه، مشتاقانه فقط به دنبال کمتر کردن عذاب وجدانش نیست، هرچی که باشه و در هر شرایطی، حداقل انسان قابل احترامیه، در چشم دیگران هم مهم نیست، در چشم خودش.
کانگ چول هوان، از فراریان کره شمالی در آکواریوم‌های پیونگ‌یانگش نوشته بود: «روزهای اول پس از فرار از کره شمالی با دیدن نایت کلاب‌ها، رقص مردان و زنان با هم، نوازش کردن زنان توسط مردان جلوی چشم سایر مردان و راحت مشروب خوردن آدم‌ها، به خودم می‌گفتم مسئولان کره شمالی حق داشتند از تهاجم فرهنگی امپریالیست‌ها به کشورهای کمونیستی نگران باشند. اما راستش را بخواهید آن‌چه باعث نگرانی من می‌شد، ترسم از یک زندگی شاد بود. یک عمر حزب کمونیست در ذهن ما فرو کرده بود که کار، نظم و فداکاری در راه حزب کمونیست و رهبر کبیرش مهم‌ترین چیز در زندگی هر انسانی است.»
Forwarded from شرق وحشی
مصاحبه نیل فرگوسن درباره عملکرد خاویر میلی را در یوتوب شرق وحشی ببینید:

https://youtu.be/GxVni0OM9-w?si=EkiB_YvDDXKZr16i

اخیراً نیل فرگوسن، مورخ برجستۀ بریتانیایی، سفری به آرژانتین داشته تا دستاوردهای حدود دو سال ریاست‌جمهوری خاویر میلی لیبرال را ببیند و با او دیدار کند.

فرگوسن در این مصاحبه با تحلیل‌های تاریخی و اقتصادی خود، دیدگاه‌های میلی را در پرتو تحولات سیاسی و اقتصادی امروز آمریکای لاتین بررسی می‌کند. نظر به اهمیت دیدگاه‌های نیل فرگوسن و ژرف‌اندیشی او و همینطور اهمیت خاویر میلی به‌عنوان سیاستمداری آزادی‌خواه و عملکردش برای لیبرال‌ها و لیبرتارین‌های کل جهان، این مصاحبه را ترجمه کردم تا مخاطبان ایرانی از آن بهره‌مند شوند.

این گفت‌وگو فرصتی است برای آشنایی عمیق‌تر با یکی از پرچمداران آزادی اقتصادی و سیاسی در منطقه و تأثیرات احتمالی ایده‌های او بر آینده منطقه و جهان.

همچنین باید از محمدرضا مردانیان هم تشکر کنم که کنارم بود و پرسش‌های مجری را با صدای او می‌شنوید.

ویدیو در یوتوب شرق وحشی:
https://youtu.be/GxVni0OM9-w?si=C37TnNApOawNUnV1

به شرق وحشی بپیوندید
تلگرام | یوتوب
از میان گفته‌های سولژنیتسین: «جنگ با نادرستی و دروغ، نبرد با اسطوره‌های ساختگی، یا پیکار با ایدئولوژی‌ای که با انسانیت و نوع بشر دشمن است. یا جنگ برای حافظه‌مان، برای اینکه از یاد نبریم جهان چگونه بود، این وظیفه‌ی هنرمند است.»
Mohammad Aleph
Photo
‏«نقاب اندوه» مجسمه بتنی ۱۵ متری بر بالای تپه‌ای مشرف بر منطقه ماگادان (محل بدنام‌ترین اردوگاه‌های کار اجباری حزب کمونیست شوروی) است که به یاد زندانیان اردوگاه‌ها در سال ۱۹۹۶ ساخته و رونمایی شد. درون چشم راست مجسمه، نمایی از نوع معمول سلول‌های زندان دوران استالین قرار دارد. طراح مجسمه یکی از هنرمندان روس مقیم آمریکا به نام ارنست ناییزوستنی Ernst Neizvestny بود. می‌گویند، روزی در دهه ۶۰، خروشچف در نمایشگاهی با تمسخر مجسمه‌های او گفته بود: اگر اون که تو ساختی یک زن باشه، خوب تو خودت احتمالا باید کونی باشی. حکمش هم که می‌دونی چیه، ده سال زندان.
Mohammad Aleph
Photo
سال ۱۹۴۱ در اردوگاه آشویتس، مسئولان اردوگاه به تلافی فرار یکی از زندانیان، ده نفر را انتخاب کردند تا به سلول گرسنگی بفرستند. یکی از آن‌ها مردی لهستانی بود که شروع به گریه کردن برای زن و بچه‌اش کرد. کشیشی کاتولیک به نام ماکسیمیلیان کولبه Friar Maximilian Kolbe داوطلب شد تا به جای او به سلول فرستاده شود. هدف مسئولان اردوگاه این بود که با کشتن این ده نفر با گرسنگی دادن، درسی به دیگر زندانیان بدهند. بعد از دو هفته، تنها کسی از آن ده نفر که زنده ماند، همین کشیش بود. مسئولان خسته شده و او را از سلول درآوردند و با تزریق فنول به قلبش او را کشتند. فرانچیشک گایوونیتسک Franciszek Gajowniczek مردی که کولبه به جای او داوطلب مرگ شده بود از اردوگاه جان به در برد و تا ۱۹۹۵ یعنی ۹۴ سالگی‌اش زندگی کرد اما زن و فرزندانش در جنگ کشته شدند. زمانی گفته بود: تا زنده‌ام وظیفه دارم از آن کشیش مقدس یاد کنم که جانش را داد تا من نجات یابم.
Mohammad Aleph
Photo
کمونیست‌های چینی در دهه ۵۰ بر خلاف میانه‌های دهه ۶۰ میلادی شوروی را الگوی بهشتی تمام عیار خود می‌دیدند. در این پوستر از سال ۱۹۵۳، حزب کمونیست چین کارگری را نشان می‌دهد که به یکی از ساختمان‌های هفت خواهر استالینی چشم دوخته است و می‌گوید: «حزب کمونیست شوروی، الگوی ماست.»
ساختمانی که این کارگر به آن نگاه می‌کند، ساختمان وزارت امور خارجه شوروی بود که در کنار ۶ ساختمان دیگر به هفت خواهر استالینی معروف بودند. بعد از ج‌ج‌دوم کمونیست‌ها برای نشان دادن شکوه سوسیالیستی شوروی در مقابل ساختمان‌های بلند نیویورک و شیکاگو اقدام به ساخت این‌ها کردند.
در طرف شورویایی هم (تصویر دوم) برای چینی‌ها نوشابه باز می‌کردند و برایشان پوستر یادبود برادری می‌ساختند. این یکی می‌گوید: «پاینده باد رابطه دوستی مابین ملت‌ها برای صلح و آرامش.»
در همین حین نوشابه باز کردن‌ها برای یکدیگر، استالین حتی میداد تا مدفوع مائو را هم در سفر به مسکو آزمایش کنند تا مثلا بر اساس پارامترهای شیمیایی خاصی بفهمند که قصد موافقت یا مخالفت با فلان برنامه را دارد یا نه.
هزینه مستقیمی که آلمان‌ها برای ج‌ج‌دوم کردند به نرخ مقایسه دلار امروزی چیزی در حدود ۳ تا ۴ تریلیون دلار بود‌ و این صرفا هزینه مالی مستقیم جنگ بود و نه نابودی‌هایی که بعد از آن به وجود آمد. در همین حین، هزینه ایالات متحده در همان دوره جنگ ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ چیزی بین ۴ تا ۵ تریلیون بود. توان لجستیک آمریکا برای تجهیز متحدینش در آن فاصله دور از سرزمین اصلی حقیقتا افسانه‌ای بود. آمریکا به تنهایی مجموع تولید نظامی‌اش حتی در زمان ج‌ج‌دوم که ایالات متحده هنوز آن تجربه جنگ فرامرزی را هم نداشت بین ورود به جنگ تا پایانش در حدود ۴۰ درصد کل تولید نظامی جهان بود. در طرف آلمانی، همیشه ترسی عاقلانه از ورود آمریکایی‌ها به جنگ علیه آلمان وجود داشت. قدرت‌های تصمیم‌گیری مانند اشپیر و یودل به این امر واقف بودند اما در نهایت تصمیم کلی هیتلر بر این شد که شاید بتوانیم در کوتاه مدت کار را یکسره کنیم که البته در واقعیت هم نمی‌توانست انجام گیرد.
به نظر می‌رسه که روس‌ها در جلب نظر ترامپ در مسئله جنگ اوکراین موفق نبودن یا در نهایت زیاده‌خواهی‌هایشان کار رو خراب کرده. اجازه دادن به اوکراین برای حمله به مواضعی در روسیه که تا پیش از این به دلیل امید به انجام صلح ممکن نبود، احتمالا حالا جزو گزینه‌های ممکن خواهد بود.
Mohammad Aleph
Photo
حزب کمونیست شوروی یک بار آمد و برای نمایش توانایی فضایی‌اش، فضانوردی را به فضا فرستاد و به معنای واقعی کلمه از جو به سمت زمین سقوط کرد و یک مشت گوشت بیشتر از او باقی نماند. در شوروی رسم بود که برای نشان دادن عظمت مملکت کمونیستی، اعلام موفقیت‌های علمی را همزمان با روزهای خاصی مانند تولد لنین، مارکس و این حرف‌ها مصادف کنند. ۲۳ آوریل سال ۱۹۶۷ و مصادف با روز تولد ۱۰۰ سالگی لنین، حزب کمونیست برای یک نمایش تبلیغاتی، آمد و بدون توجه به مشکلات اساسی پرواز در سفینه سرنشین‌دار سایوز یک Soyuz 1 (می‌گویند تا ۲۰۰ مشکل اساسی خطرناک شناسایی شده بود) فضانوردی به نام ولادیمیر کاماروف Vladimir Komarov را سوار کرد و به جو زمین پرتاب کرد. قرار بود دو سفینه سایوز یک و دو باشند که مثلا در فضا به هم وصل می‌شوند و فضانورد بینشان جابجا می‌شود. مشکلات طراحی و پرتاب سفینه چیزهای پنهانی نبودند که کسی خبر نداشته باشد، اما فشار از بالا زیاد بود که بجنبید و یک جوری ماست‌مالی کنید تا نمایش را انجام دهیم که آمریکایی‌های اپریالیست جهان‌خوار از ما جلو افتادند. کاماروف سوار سفینه شد و به جو رفت. همانجا کنترل سفینه سخت شده بود، سفینه ایرادها را نشان می‌داد. کاماروف به هر نحوی ماموریت را تمام کرد اما هنگام بازگشت نه چتر نجات اصلی سفینه و نه چتر اضطراری باز نشدند و فضانورد با سرعت به زمین برخورد کرد و در دم کشته شد. در منابع غربی می‌گویند که در آخرین لحظات زندگی، کاماروف مدام در تماس‌های رادیویی‌اش به حزب ناسزا می‌گفت، اما به نظر می‌رسد که این حرف بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته باشد. کاماروف رفیق نزدیک یوری گاگارین Yuri Gagarin هم بود، معروفترین فضانورد شوروی و اولین انسانیکه به فضا رفت. اصلا گاگارین جانشین پرواز کاماروف بود که مثلا اگر کاماروف قادر به انجام ماموریت نمی‌شد، گاگارین جای او را می‌گرفت. گاگارین پیش از پرواز، با اطلاع از مشکلات متعدد پرواز تلاش زیادی کرد تا جلوی پرواز کاماروف را بگیرد، اما موفق نشد. وقتی خبر مرگ کاماروف را به او دادند، مقامات حزب کمونیست شوروی و برنامه فضایی را به باد فحش و ناسزا گرفت. سال بعد، خود او هم در پرواز آزمایشی جنگنده میگ ۱۵ به طرز عجیبی کشته شد، انگار که آن‌ها فحش‌ها را یادشان نرفته بود.

*تصویر نخست آنچه از بقایای بدن کاماروف بعد از سقوط باقی مانده است و تصویر دوم یادبودی است که همان روزها برای کاماروف در کرملین گرفته‌اند.
Forwarded from شرق وحشی
در همین ماه جاری، نزدیک به سه‌میلیون کوبایی ما مشکل آب آشامیدنی مواجه بودند و چند روز پیش هم در هاوانا اعتراضاتی درباره همین ماجرا شکل گرفت.
حالا مقامات می‌گویند اگر باران نبارد، وضعیت بحرانی خواهد شد!

پیش از این درباره وضعیت قطعی برق در کشورهای کمونیستی در این ویدیو شرق وحشی و مظنون همیشگی‌شان صحبت کرده بودم. این ویدیو را می‌توانید در اینجا:

https://youtu.be/j2bWVzVuIeo?si=FyS1WtDbmlvPW7wC

شرق وحشی
تلگرام | یوتوب