#شعر
#برقعی
#یا_فاطمهالزهرا
شنیده می شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...
نوشت نام تورا ،نام اشنایی که ـ
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت
چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا
گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا
که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند وآنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگی ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیرو نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به نان علی
از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم-
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و اینبار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بی کرانهء توست
(کرم نما و فرود آ که خانه خانهء توست)
شکوه وصف تو را این قلم چه میفهمد
وجود داشتنت را عدم چه میفهمد
دل سیاه، صفای حرم چه میفهمد
حضور مادریات را شلمچه میفهمد
شدهست نام تو سربند هر جوان شهید
تبسم تو تصلای مادران شهید...
#برقعی
#یا_فاطمهالزهرا
شنیده می شود از آسمان صدایی که...
کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...
نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...
نوشت نام تورا ،نام اشنایی که ـ
پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد
و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد
نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد
نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
دلیل خلق زمین و زمان معین شد
نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
غزل قصیده ی نابی که در ازل گفته است
نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
ز درک خاک مقام فراتری دارد
خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
درون خانه بهشت معطری دارد
پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
برای وصف تو از عرش واژه بر می داشت
چرا که روی زمین واژه ی وزینی نیست
و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست
و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست
خدا فراتر از این واژه ها کشیده تورا
گمان کنم که تورا، اصلا آفریده تورا
که گرد چادر تو آسمان طواف کند
و زیر سایه ی آن کعبه اعتکاف کند
ملک ببیند وآنگاه اعتراف کند
که این شکوه جهان را پر از عفاف کند
کتاب زندگی ات را مرور باید کرد
مرور کوثر و تطهیرو نور باید کرد
در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود
درون خانه ی تو نان فقر آجر بود
شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود
بهشت عالم بالا برایت آماده است
حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است
به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی
چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
به نان خشک علی ساختی، به نان علی
از آسمان نگاهت ستاره می خواهم
اگر اجازه دهی با اشاره می خواهم-
به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
کنار شعر دو رکعت نشسته بنویسم
شکسته آمده ام تا شکسته بنویسم
و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم
به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
و مادری کن و اینبار هم اجازه بده
به افتخار بگوییم از تبار توایم
هنوز هم که هنوز است بی قرار توایم
اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
کنار حضرت معصومه در کنار توایم
فضای سینه پر از عشق بی کرانهء توست
(کرم نما و فرود آ که خانه خانهء توست)
شکوه وصف تو را این قلم چه میفهمد
وجود داشتنت را عدم چه میفهمد
دل سیاه، صفای حرم چه میفهمد
حضور مادریات را شلمچه میفهمد
شدهست نام تو سربند هر جوان شهید
تبسم تو تصلای مادران شهید...
❤10👀1
#کتاب
#خط_مقدم
#شهید_طهرانی_مقدم
#یگان_موشکی
کتاب: خط مقدم
نویسنده: فائضه غفار حدادی
یک کتاب دیگه از دوران دفاع مقدس ولی با دید متفاوت. توی این کتاب مستندی از ایجاد یگان موشکی ایران با محوریت زندگینامه شهید حسن طهرانی مقدم نوشته شده. این نوع کتابها به نظرم هرچی هم ازشون حرف بزنیم بازم اسپویل نمیشن و باید خود آدم گوش بده و بخونه و یاد بگیره و برداشت خودش رو داشته باشه لذا یه خلاصه ریزی میگم ازش.
یکی از نکتههای جالب، اهمیت علم و دانش به صورت مستقل در شرایط حساس بود. یعنی هرچقدر هم توان عملی در انجام کار ها بالا باشه ولی بدون دانش نظری و تئوری، نمیشه کارای بزرگ رو انجام داد و برای کسبش باید حتی تا سوریه رفت:))). چیزی که امروز خیلی کمتر قابل لمسه حداقل برای من...
مورد جالب بعدی شدت تلاش و پشتکار تعدادی از هم سن و سالهای خودم هست که به معنای واقعی کلمه اثر گذار بودن...با نخوابیدن... با سختی کشیدن... با دویدن...با اراده... و کلی فاکتور دیگه که الان کمتر یافت میشود یا یا خیلی مواقع اصلا یافت مینشود:( این حرفا الان متاسفانه جز شعار برای ما معنی دیگهای نداره.
گفتم هم سن و سال... اقا حسن طهرانی مقدم توی ۲۴ سالگی فرمانده گردان موشکی ایران بودن... بدیهی هم هست که این قدرت موشکی الانمون چقدر وام دار تصمیمات اون لحظه و تصمیمات بعد این بزرگوار هست...واقعا دمشون گرم:)
#خط_مقدم
#شهید_طهرانی_مقدم
#یگان_موشکی
کتاب: خط مقدم
نویسنده: فائضه غفار حدادی
یک کتاب دیگه از دوران دفاع مقدس ولی با دید متفاوت. توی این کتاب مستندی از ایجاد یگان موشکی ایران با محوریت زندگینامه شهید حسن طهرانی مقدم نوشته شده. این نوع کتابها به نظرم هرچی هم ازشون حرف بزنیم بازم اسپویل نمیشن و باید خود آدم گوش بده و بخونه و یاد بگیره و برداشت خودش رو داشته باشه لذا یه خلاصه ریزی میگم ازش.
جنگ ایران و عراق در حالی شروع شد که به معنای واقعی کلمه هیچی نداشتیم و نیاز شدید به تجهیزات.
موشک که دیگ هیچ حتی تصور داشتنش هم برای ایرانی ها سخت بود. سوریه، لیبی و کره شمالی از معدود کشور هایی بودن که از ایران حمایت میکردند. لیبی و سوریه چون خودشون هم تو جنگ بودن از قبل، اوضاعشون خیلی بهتر بود و حداقل میتونستن موشک پرتاب کنند!! البته موشک های روسی رو که اگه یه پیچش باز میشد باید به خود روسها میگفتن که بیان درست کنند. در نهایت سوریه حاضر شد یه دوره آموزشی پرتاب موشک برای ایران برگزار کنه و لیبی هم با کلی درخواست و منت، رازی به دادن موشک شد.
آقا حسن هم ده بیست نفر برداشت و رفت سوریه برا آموزش و استارت یگان موشکی (گردان حدید) خورد. ایران اولین موشکش رو سال 63 به عراق زد یا دقیق ترش میشه لیبیایی ها برا ایران زدن. دو سالی همین روند ادامه داشت و هر بار با کلی منت و درخواست موشک میدادن و میزدن تا اینکه همین کار رو هم از سال 65 به بعد با تهدیدهای امریکا، انجام ندادند و غر و فر اومدن:)))
تو شرایطی که سال 65 ایران درش بود، باید موشک میزد. باید موشک میزد که جتهای جنگی عراق هر روز نیاد کل ایران رو شخم بزنه:(((...از تبریز و اهواز گرفته تا اصفهان و تهران و...!!! باید موشک میزد که موشکهای عراق هر روز بیمارستانها و مدرسهها رو مثل آب خوردن نزنه...باید میزد تا...
خلاصه با اذیت کردن لیبیاییها، بچهها تونستن اسفند 65 اولین پرتاب موشک رو داشته باشه و حداقل توی پرتاب کردن وابستگیشو از یه کشور دیگه از بین ببرن... (جای داستانهای ساختن موشکهای ایرانی به نظرم واقعا خالیه تو کتاب)
یکی از نکتههای جالب، اهمیت علم و دانش به صورت مستقل در شرایط حساس بود. یعنی هرچقدر هم توان عملی در انجام کار ها بالا باشه ولی بدون دانش نظری و تئوری، نمیشه کارای بزرگ رو انجام داد و برای کسبش باید حتی تا سوریه رفت:))). چیزی که امروز خیلی کمتر قابل لمسه حداقل برای من...
مورد جالب بعدی شدت تلاش و پشتکار تعدادی از هم سن و سالهای خودم هست که به معنای واقعی کلمه اثر گذار بودن...با نخوابیدن... با سختی کشیدن... با دویدن...با اراده... و کلی فاکتور دیگه که الان کمتر یافت میشود یا یا خیلی مواقع اصلا یافت مینشود:( این حرفا الان متاسفانه جز شعار برای ما معنی دیگهای نداره.
گفتم هم سن و سال... اقا حسن طهرانی مقدم توی ۲۴ سالگی فرمانده گردان موشکی ایران بودن... بدیهی هم هست که این قدرت موشکی الانمون چقدر وام دار تصمیمات اون لحظه و تصمیمات بعد این بزرگوار هست...واقعا دمشون گرم:)
🔥4😴2
#کتاب
#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنتاگزوپری
کتاب : شازده کوچولو
نویسنده: آنتوان دو سنتاگزوپری
خب یکم رنگ و بوی کتابا رو عوض کنیم:))
همیشه برام سوال بود چرا این کتاب اینقدر معروف شده و هربار خواستم بخرمش، با خودم گفتم مگه بچهای:))) تا اینکه دیگه دلو زدم به دریا گفتم بذا ببینم چی میگه این:))
و حقیقتا جا خوردم...:)
داستان کتاب که کاملا تخیلی با یه سیر جالب و کاملا غیر تکراری هست و به دور از کلیشه. جای جای کتاب داره به آدما مخصوصا آدم بزرگا:) تیکه میندازه... طوری که اگه مخاطبش باشی میتونه یه تلنگرکی بهت بزنه بگه هااای داری چیکار میکنی؟ :))
چیزی که خیلی خوب توی کتاب به نمایش گذاشته شده، دیدهای مختلفی هست که میشه به اتفاقها، پدیدهها و موجودات داشت. میشه به هرچیز با عینکهای متفاوت نگاه کرد و متناسب با عینکی که داری حس و حال و عملت ازش متاثر بشه. مثال سادش توی کتاب، نگاههای مختلفی هست که میشه به ستارهها داشت...میشه فرمانروایی کرد بر اونها، میشه جمعشون کرد و شمردشون و توی گاوصندوق نگهشون داست، میشه اهمیت نداد بهشون و یا میشه نگاهشون کنی و بخندی و لذت ببری:)))
جا داره بگم جناب اگزوپری خلبان بوده و یه بار هم توی یه بیابون سقوط کرده و احتمالا حس راوی داستان رو کاملا درک میکرده.
البته صوتیش رو گوش دادم و قطعا در لذتبخشتر شدنش بی تاثیر نبوده ولی حیف جملهای یادم نیست ازش:( از جمله بدی های کتاب گوش دادن...:( ولی میشه سرچ کرد :)
#شازده_کوچولو
#آنتوان_دوسنتاگزوپری
کتاب : شازده کوچولو
نویسنده: آنتوان دو سنتاگزوپری
خب یکم رنگ و بوی کتابا رو عوض کنیم:))
همیشه برام سوال بود چرا این کتاب اینقدر معروف شده و هربار خواستم بخرمش، با خودم گفتم مگه بچهای:))) تا اینکه دیگه دلو زدم به دریا گفتم بذا ببینم چی میگه این:))
و حقیقتا جا خوردم...:)
داستان کتاب که کاملا تخیلی با یه سیر جالب و کاملا غیر تکراری هست و به دور از کلیشه. جای جای کتاب داره به آدما مخصوصا آدم بزرگا:) تیکه میندازه... طوری که اگه مخاطبش باشی میتونه یه تلنگرکی بهت بزنه بگه هااای داری چیکار میکنی؟ :))
چیزی که خیلی خوب توی کتاب به نمایش گذاشته شده، دیدهای مختلفی هست که میشه به اتفاقها، پدیدهها و موجودات داشت. میشه به هرچیز با عینکهای متفاوت نگاه کرد و متناسب با عینکی که داری حس و حال و عملت ازش متاثر بشه. مثال سادش توی کتاب، نگاههای مختلفی هست که میشه به ستارهها داشت...میشه فرمانروایی کرد بر اونها، میشه جمعشون کرد و شمردشون و توی گاوصندوق نگهشون داست، میشه اهمیت نداد بهشون و یا میشه نگاهشون کنی و بخندی و لذت ببری:)))
جا داره بگم جناب اگزوپری خلبان بوده و یه بار هم توی یه بیابون سقوط کرده و احتمالا حس راوی داستان رو کاملا درک میکرده.
البته صوتیش رو گوش دادم و قطعا در لذتبخشتر شدنش بی تاثیر نبوده ولی حیف جملهای یادم نیست ازش:( از جمله بدی های کتاب گوش دادن...:( ولی میشه سرچ کرد :)
زیباترین چیزهای دنیا رو نمیشه دید یا لمس کرد، اونها رو میشه با قلب حس کرد...
بزرگترها هرگز چیزی رو به تنهایی نمی فهمن
و برای بچه ها خسته کننده ست که همیشه باشن و برای همیشه چیزها رو براشون توضیح بدن...
تو تنها ستاره هایی رو خواهی داشت که هیچ کس دیگه ای اونها رو نداره…
در یکی از ستاره ها من زندگی خواهم کرد. در یکی از اون ها من خواهم خندید.
و اینطور خواهد بود که وقتی شب به آسمون نگاه می کنی انگار همه ستاره ها می خندن…
تو – فقط تو – ستاره هایی خواهی داشت که می تونن بخندن.
شازده کوچولو: این راز منه. خیلی سادست؛
تو فقط با قلبت می تونی چیزی را به درستی ببینی؛
چیزی که واقعیه با چشم دیده نمی شه
شازده کوچولو از گل سرخ پرسید: آدم ها کجایند؟
گل گفت : باد به اینور و آنورشان می برد، این بی ریشگی حسابی اسباب دردسرشان شده
❤6⚡1👍1 1
❤6👌2❤🔥1
#شعر
#انار
#برقعی
#یا_زهرا
عاشق شده است دانه به دانه هزار بار
دل خون و سینه چاک و برافروخته انار
فریاد بی صداست ترک های پیکرش
از بس که خورده خونِ دل از دست روزگار
پاشیده رنگ سرخ به پیراهنِ خزان
بسته حنا به پینهء دستان شاخسار
در سرزمین گرم،انار آتشین شود
یاقوت را می آورد آتشفشان به بار
با دست خود به حوصله پنهان نموده است
یک دانه از بهشت در او آفریدگار
آن میوه ای که ساخته تسبیحی از خودش
شُکر است بر زبانش، فی الیل و النهار
آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود
چون باب میل اوست شد این میوه تاجدار
آن بانویی که نام خودش شعر مطلق است
در وصفش استعاره نیاید به هیچ کار
نامی که داده است به زن قیمتی دگر
نامی که داده است به مردان هم اعتبار
آن نام را می آورم ،اما نه بی وضو
دل را به آب میزنم ،اما نه بی گدار ...
جبر آن زمان که پشت در خانه اش نشست
برخاست آن قیامت عظمی به اختیار
رفت آنچنان که از نفس افتاد جبرئیل
گویی محمد است به معراج رهسپار
شد عرصه گاه تنگ ،ولی ماند پشت در
چون ماندن علی به اُحد ماند، استوار
برگشت زخم خورده ،ولی فاتح نبرد
چون بازگشت حمزه از آشوب کارزار
در خون خضاب شد تن یاران بعد از او
آنها که نام "فاطمه" را میزنند جار ...
#انار
#برقعی
#یا_زهرا
عاشق شده است دانه به دانه هزار بار
دل خون و سینه چاک و برافروخته انار
فریاد بی صداست ترک های پیکرش
از بس که خورده خونِ دل از دست روزگار
پاشیده رنگ سرخ به پیراهنِ خزان
بسته حنا به پینهء دستان شاخسار
در سرزمین گرم،انار آتشین شود
یاقوت را می آورد آتشفشان به بار
با دست خود به حوصله پنهان نموده است
یک دانه از بهشت در او آفریدگار
آن میوه ای که ساخته تسبیحی از خودش
شُکر است بر زبانش، فی الیل و النهار
آن میوه ای که فاطمه آن را طلب نمود
چون باب میل اوست شد این میوه تاجدار
آن بانویی که نام خودش شعر مطلق است
در وصفش استعاره نیاید به هیچ کار
نامی که داده است به زن قیمتی دگر
نامی که داده است به مردان هم اعتبار
آن نام را می آورم ،اما نه بی وضو
دل را به آب میزنم ،اما نه بی گدار ...
جبر آن زمان که پشت در خانه اش نشست
برخاست آن قیامت عظمی به اختیار
رفت آنچنان که از نفس افتاد جبرئیل
گویی محمد است به معراج رهسپار
شد عرصه گاه تنگ ،ولی ماند پشت در
چون ماندن علی به اُحد ماند، استوار
برگشت زخم خورده ،ولی فاتح نبرد
چون بازگشت حمزه از آشوب کارزار
در خون خضاب شد تن یاران بعد از او
آنها که نام "فاطمه" را میزنند جار ...
❤7😈1😴1
#کتاب
#کشتی_پهلوگرفته
#مهدی_شجاعی
کتاب کشتی پهلوگرفته
نویسنده: مهدی شجاعی
یه دوستی داشتم (و احتمالا دارم هنوز:)) که میگفت هر کتابی رو باید توی زمان و حال و هوای خودش بخونی...کتابهای عاشقانه رو وقتی عاشق میشی، کتابهای مثل کوری رو تو کرونا، کتابهای سیاسی و اجتماعی رو توی به هم ریختگیهای سیاسی و اجتماعی و... این روزا هم که ایام فاطمیه بود و زمان، زمان خوندن کتابهایی با این مضمون:)
این کتاب روایتی ادبی تاریخی از مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها رو داره که در ۱۴ بخش که هرکدام از زبان یک فرد متفاوت و یک روایت متفاوت هست بیان میشه. یکی از باگهای اساسی که اکثرمون داریم، عدم شناخت هست... عدم شناخت حسین و کربلا و عاشورا... عدم شناخت حضرت فاطمه و مرگ پیامبر و تاریخ بعد از پیامبر... عدم شناخت علی و فرزندان علی و بلاهای علی... نمیدونیم و نمیخوایم بدونیم ولی حرف میزنیم و ادعا میکنیم و سینه میزنیم و اشک میریزیم...به شناخت، معرفت هم میگن...اره خلاصه خیلیامون به معنای واقعی کلمه بی معرفت هستیم (اول از همه هم خودم):)
بخوام خیلی خلاصه بگم این کتاب میتونه شروع خوبی برای بدست اوردن معرفت و شناخت درباره این خانواده به خصوص در زمان بعد از رحلت پیامبر تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها باشه. البته مقدار ادبی بودن کتاب خیلی بیشتر از تاریخ و روایتش به چشم میاد ولی برای امثال من که سختشونه یهویی برن کتابهای صرفا تاریخی یا صرفا روایت بخونن، به نظرم شروع خوبیه.
تا حرف از معرفت شد، چند تا کتاب دیگه در این راستا که قبلا خوندم رو صرفا اسم ببرم، اگه دوباره خوندم مفصلتر مینویسم:
فاطمه، فاطمه است (علی شریعتی)
جاذبه و دافعه حضرت علی (شهید مطهری)
خداوند علم و شمشیر (رودولف ژایگر آلمانی)
لهوف (سید بن طاووس)
فتح خون (مرتضی آوینی)
و ... (شما نیز معرفی کنین...)
اینم یک بند از کشتی پهلوگرفته ...:(((
#کشتی_پهلوگرفته
#مهدی_شجاعی
کتاب کشتی پهلوگرفته
نویسنده: مهدی شجاعی
یه دوستی داشتم (و احتمالا دارم هنوز:)) که میگفت هر کتابی رو باید توی زمان و حال و هوای خودش بخونی...کتابهای عاشقانه رو وقتی عاشق میشی، کتابهای مثل کوری رو تو کرونا، کتابهای سیاسی و اجتماعی رو توی به هم ریختگیهای سیاسی و اجتماعی و... این روزا هم که ایام فاطمیه بود و زمان، زمان خوندن کتابهایی با این مضمون:)
این کتاب روایتی ادبی تاریخی از مصائب حضرت زهرا سلام الله علیها رو داره که در ۱۴ بخش که هرکدام از زبان یک فرد متفاوت و یک روایت متفاوت هست بیان میشه. یکی از باگهای اساسی که اکثرمون داریم، عدم شناخت هست... عدم شناخت حسین و کربلا و عاشورا... عدم شناخت حضرت فاطمه و مرگ پیامبر و تاریخ بعد از پیامبر... عدم شناخت علی و فرزندان علی و بلاهای علی... نمیدونیم و نمیخوایم بدونیم ولی حرف میزنیم و ادعا میکنیم و سینه میزنیم و اشک میریزیم...به شناخت، معرفت هم میگن...اره خلاصه خیلیامون به معنای واقعی کلمه بی معرفت هستیم (اول از همه هم خودم):)
بخوام خیلی خلاصه بگم این کتاب میتونه شروع خوبی برای بدست اوردن معرفت و شناخت درباره این خانواده به خصوص در زمان بعد از رحلت پیامبر تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها باشه. البته مقدار ادبی بودن کتاب خیلی بیشتر از تاریخ و روایتش به چشم میاد ولی برای امثال من که سختشونه یهویی برن کتابهای صرفا تاریخی یا صرفا روایت بخونن، به نظرم شروع خوبیه.
تا حرف از معرفت شد، چند تا کتاب دیگه در این راستا که قبلا خوندم رو صرفا اسم ببرم، اگه دوباره خوندم مفصلتر مینویسم:
فاطمه، فاطمه است (علی شریعتی)
جاذبه و دافعه حضرت علی (شهید مطهری)
خداوند علم و شمشیر (رودولف ژایگر آلمانی)
لهوف (سید بن طاووس)
فتح خون (مرتضی آوینی)
و ... (شما نیز معرفی کنین...)
اینم یک بند از کشتی پهلوگرفته ...:(((
روزگار غریبی است دخترم! دنیا از آن غریب تر! این چه دنیایی است که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمی آورد؟ این چه روزگاری است که «راز آفرینش زن» را در خود تحمل نمی کند؟ این چه عالمی است که دردانه ی خدا را از خویش می راند؟ روزگار غریبی است دخترم. دنیا از آن غریب تر. آنجا جای تو نیست، دنیا هرگز جای تو نبوده است. بیا دخترم، بیا، تو از آغاز هم دنیایی نبودی. تو از بهشت آمده بودی، تو از بهشت آمده بودی …
❤5👌2🔥1🤣1😈1🎃1
#کتاب
#ارمیا
#رضا_امیرخانی
نام کتاب: ارمیا
نویسنده: رضا امیرخانی
هرچقدر هم از نویسندههای خارجی کتاب و رمان و شعر بخونیم، بازم ایرانیها یه چیز دیگن:))
لذت خاصی داره وقتی کتابی رو که میخونی، میدونی که کلمه به کلمش رو دقیقا خود نویسنده انتخاب کرده تا چیزی رو که میخواد بهت بفهمونه. این رو زمانی فهمیدم که کتاب "مناو" رو از جناب امیرخانی خوندم و اگه یکم اهل خوندن باشین قطعا قبول دارین که قلمی که بتونه خواننده رو متقاعد کنه ۶۰۰ صفحه کتاب بخونه، قلم معمولیای نیست:)
کتاب ارمیا حکایت دو تا دوسته... دو تا برادر... ارمیا و مصطفی... دو تا جسم دارای یک روح... و داستان جدایی این دو رفیق و بلایی که سرشون میاد... کتاب اواخر جنگ رو داره به تصویر میکشه و حالوهوای اخرای جنگ و تموم شدنش.
مثل همیشه با قلم جناب امیرخانی حال کردم... واقعا توانایی خاصی در بازی با کلمهها و جملهها دارن و وقتی که رمان رو میخونی، واقعا با گوشت و پوست درک میکنی که چرا اینگونه کلمات پشتسر هم اومدن و معنا خلق کردن... ارمیا اولین کتاب این نویسنده خلبان بوده که خب به نظرم در حد "مناو" نبود ولی برای شروع عالی بوده:)
این بند هم برام جالب بود و سوالهایی نه چندان جدید ولی اساسی:
پ ن:
راستی گویا ۵شنبه ۲۲ آذر میان اصفهان... بریم...نریم...؟:))
#ارمیا
#رضا_امیرخانی
نام کتاب: ارمیا
نویسنده: رضا امیرخانی
هرچقدر هم از نویسندههای خارجی کتاب و رمان و شعر بخونیم، بازم ایرانیها یه چیز دیگن:))
لذت خاصی داره وقتی کتابی رو که میخونی، میدونی که کلمه به کلمش رو دقیقا خود نویسنده انتخاب کرده تا چیزی رو که میخواد بهت بفهمونه. این رو زمانی فهمیدم که کتاب "مناو" رو از جناب امیرخانی خوندم و اگه یکم اهل خوندن باشین قطعا قبول دارین که قلمی که بتونه خواننده رو متقاعد کنه ۶۰۰ صفحه کتاب بخونه، قلم معمولیای نیست:)
کتاب ارمیا حکایت دو تا دوسته... دو تا برادر... ارمیا و مصطفی... دو تا جسم دارای یک روح... و داستان جدایی این دو رفیق و بلایی که سرشون میاد... کتاب اواخر جنگ رو داره به تصویر میکشه و حالوهوای اخرای جنگ و تموم شدنش.
مثل همیشه با قلم جناب امیرخانی حال کردم... واقعا توانایی خاصی در بازی با کلمهها و جملهها دارن و وقتی که رمان رو میخونی، واقعا با گوشت و پوست درک میکنی که چرا اینگونه کلمات پشتسر هم اومدن و معنا خلق کردن... ارمیا اولین کتاب این نویسنده خلبان بوده که خب به نظرم در حد "مناو" نبود ولی برای شروع عالی بوده:)
راستی آدم بدبخت است ها. واقعا «خُلِقَ الْإِنْسَانُ ضَعِيفًا». از صبح تا حالا بدو دنبال پرنده، آخرش هم هیچ. زورمان به یک پرنده هم نمیرسد. آن وقت این همه ادعا؟ هان چهت شده؟ یا يَـٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ، اره ارمیا با تو ام! آی انسان، بدبخت! «يَـٰٓأَيُّهَا ٱلۡإِنسَٰنُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ ٱلکرِيمِ » برای چه مغرور شدی بدبخت؟ اصلا جلو کی مغرور شدی؟ همانی که «خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ»
این بند هم برام جالب بود و سوالهایی نه چندان جدید ولی اساسی:
... ارمیا از روزها قبل میبایست به وظیفهاش در مقابل اجتماع فکر میکرد. حالا خیلی بهتر فکر میکرد و خود را با مدرک مهندسی تصور میکرد. باز هم برایش هیچ کاری متصور نبود. به چه دلیلی ارمیا مجبور بود به کشورش خدمت کند. ارمیا چه وظیفهای نسبت به شماره یازده و امثال او داشت؟ کمال ارمیا چه ارتباطی به پیشرفت جامعه داشت؟ حتاا اگر ارمیا میتوانست جامعهاش را آن قدر رشد بدهد تا در شمار پیشرفتهترین کشورهای جهان در بیاید، چه کار مهمی انجام داده بود؟ مگر پیشرفت آن کشورهای پیشرفته چه تاثیری در کمال و کمالات مردمشان گذاشته بود؟ برای ارمیا چه چیزی مهمتر بود؟ کمال خودش یا پیشرفت جامعه؟ مگر پیشرفته شدن یک جامعه چقدر در تعالی فرهنگ مردمش موثر است. مغز ارمیا به قدر یک حشره کوچک شده بود. آنقدر که فکرش مثل تار عنکبوت این حشره کوچک را عاجز کرده بودند...
پ ن:
راستی گویا ۵شنبه ۲۲ آذر میان اصفهان... بریم...نریم...؟:))
#soft_skill
#مهارت_نرم
#سپاسگزاری
گاهی اینقدر مغرورم که نمیخوام از کسی تشکر و سپاسگزاری کنم...
گاهی اینقدر کارهای بقیه و تلاشهای بقیه رو در حق خودم نمیبینم که اصلا دلیلی برای سپاسگزاری ندارم...
گاهی اینقدر سرم شلوغه که یادم میره سپاسگزاری و قدردانی رو و برام اولویتی پیدا نمیکنه...
و چقدر زیباست عمل سپاسگزاری و قدردانی...
از هرکس... هرکس که ذرهای یاد داده بهم... چه کوچکتر، چه بزرگتر، چه پیر چه جوان چه بچه، چه دوست چه غریبه...
امیدوارم همیشه بتونم این تلاش، زحمت و کار بقیه رو نسبت به خودم ببینم و اونطور که شایسته هست قدردان و سپاسگزار باشم...
#مهارت_نرم
#سپاسگزاری
گاهی اینقدر مغرورم که نمیخوام از کسی تشکر و سپاسگزاری کنم...
گاهی اینقدر کارهای بقیه و تلاشهای بقیه رو در حق خودم نمیبینم که اصلا دلیلی برای سپاسگزاری ندارم...
گاهی اینقدر سرم شلوغه که یادم میره سپاسگزاری و قدردانی رو و برام اولویتی پیدا نمیکنه...
و چقدر زیباست عمل سپاسگزاری و قدردانی...
از هرکس... هرکس که ذرهای یاد داده بهم... چه کوچکتر، چه بزرگتر، چه پیر چه جوان چه بچه، چه دوست چه غریبه...
امیدوارم همیشه بتونم این تلاش، زحمت و کار بقیه رو نسبت به خودم ببینم و اونطور که شایسته هست قدردان و سپاسگزار باشم...
👌4❤2🙏2🔥1
سِدخارجی
مادر یعنی «همه چیزهای خوب دنیا» با صدای: شما❤️ @sedkhareji✔️
#مادر
دوست دارم بنویسم ولی نمیتونم...
نمیتونم درباره این کلمه بنویسم...
نمیتونم درباره مادر بنویسم...
نمیتونم بگم کیه، چیه، از چه جنسیه...
نمیتونم همانند بیارم براش...
نمیتونم معنی کنم فداکاریهاش رو...
نمیتونم معنی کنم مهرش رو...
نمیتونم...نمیتونم...نمیتونم...
اگه میتونین بسمالله...
مادر یعنی...؟
https://news.1rj.ru/str/HarfChatBot?start=8ab71120a9d0
فقط میتونم بگم خدا حفظشون کنه...:)
دوست دارم بنویسم ولی نمیتونم...
نمیتونم درباره این کلمه بنویسم...
نمیتونم درباره مادر بنویسم...
نمیتونم بگم کیه، چیه، از چه جنسیه...
نمیتونم همانند بیارم براش...
نمیتونم معنی کنم فداکاریهاش رو...
نمیتونم معنی کنم مهرش رو...
نمیتونم...نمیتونم...نمیتونم...
اگه میتونین بسمالله...
مادر یعنی...؟
https://news.1rj.ru/str/HarfChatBot?start=8ab71120a9d0
فقط میتونم بگم خدا حفظشون کنه...:)
❤6👍1
Forwarded from Harf Chat
مادر
همان پناه امن
همان دست مهر
همان آغوش گرم
همان صدای مهربانی
مادر
همان نگاه نگران
همان تجلی عشق
عشقی از جنس نور
عشقی از جنس خدا
مادر
همان تنی که وطن میشود
همان سقفی که خانه میشود
همان کلامی که وصف نمیشود
همان دامانی که سر نگه دار میشود
مادر
آه چه بگویم دیگر
پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه
مادر
همان پناه امن
همان دست مهر
همان آغوش گرم
همان صدای مهربانی
مادر
همان نگاه نگران
همان تجلی عشق
عشقی از جنس نور
عشقی از جنس خدا
مادر
همان تنی که وطن میشود
همان سقفی که خانه میشود
همان کلامی که وصف نمیشود
همان دامانی که سر نگه دار میشود
مادر
آه چه بگویم دیگر
پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه
❤7👏1💯1
#platform_team
#paper
https://gustavopinto.org/lost+found/rcose2020.pdf
Platform Teams: An Organizational Structure for Continuous Delivery
یه خلاصهای از این مقاله میخواستم بگم...
همونطور که از اسمش مشخصه، مقاله داره روی ویژگی اساسی CD یا تحویل مستمر صحبت میکنه و ساختارهای تیمی مختلفی رو بررسی میکنه که باعث بهتر شدن و پیشرفت توی تحویل مستمر محصول به مشتری میشه.
همونطور که میدونین Continuous Delivery معنی سادش میشه زود زود محصول برسونیم دست مشتری:) فرایند دلیوری و تحویل فیچرها و فیکس کردن باگها باید به صورت مستمر و بدون وقفه انجام بشه و هر کامیتی که دولوپر میکنه، در سریعترین زمان ممکن به دست مشتری برسه و بره زیر بار و کل این فرایند هرچی اتوماتیکتر، بهتر:)
سه تا معیار برای سنجش CD معرفی میکنه:
1. Frequency of deployment:
همون سرعت و فرکانس دیپلوی محصول هست
2.time from commit to production:
زمان بین کامیت دولوپر و رفتن روی پروداکشن
3. mean time to recovery:
میانگین زمانی که یه مشکلی اصلاح میشه
۴ تا ساختار تیم هم معرفی شده توش بدین صورت:
1. Siloed departments:
تیمهای دولوپ و زیرساخت کاملا از هم جدا هستن و کارهای همدیگه رو گردن نمیگیرن:) که احتمالا خیلی آشناس برامون:)
2. Classical DevOps:
یه تیم دواپس موجوده که ارتباط خیلی خوب و نزدیکی با دولوپرها داره و کارهای دیپلوی و زیرساختی محصول رو انجام میده ولی همچنان تیم دواپس هست که در خط مقدم مشکلهای پرفورمنسی، امنیتی و Non Functional Requarementها هست.
3. Cross-functional:
این ساختار معتقده که "You built it, you run it". به زبانی دیگر خودت کد زدی اگه مردی دیپلوی کن:)) هر عضوی توی تیم باید توانایی کامل انجام تمام کارهای دولوپ و زیرساخت رو داشته باشه و هیچ تیم جدایی نیازی نیست باشه برای کارهای زیرساختی:)
4. Platform Team:
و اما ساختار تیمها با تیم پلتفرم که نزدیک ترین ساختار برای بهبود CD معرفی شده. تیم پلتفرم یک تیم زیرساخت هست که خدمات زیرساختی خودکار را ارائه میده که توسعه دهندهها میتونن درخواستهاشون رو به عنوان سرویس از این تیم درخواست کنند. از طرفی تیم محصول و توسعهدهنده به صورت کامل مسئولیت محصول خودش رو باید داشته باشه و تنها درخواستهاشون رو میتونن به عنوان سرویس از تیم پلتفرم در راستای خودکارسازیهای فرایندها، دریافت کنند. پس تیم پلتفرم یک تیم ساپورت و پشتیبانی نیست. هرچند باید دیالوگهای باز داشته باشه با توسعهدهندهها.
نکتههای عملی که باید در این باره در نظر گرفت:
1. تیم محصول و توسعه، مسئولیت کامل سرویس خودش رو از جمله مسائل NFR رو داره
۲. توسعهدهندهها نباید از نگرانیهای NFR بترسند و باید برند سمتش
۳. تیم محصول باید مجزا از تیم پلتفرم باشه
۴. تیم پلتفرم نباید کارها و تسکهای اپراتوری انجام بده:)))
۵. تیم محصول و توسعه، وابسته به تیم زیرساخت نیست و باید مستقلا بتونه اول تا اخر کد تا دیپلوی محصول خودش رو بره
۶. با این حال گاهی نیازه که تیم زیرساخت با تیم توسعه با هم کاری رو پیش ببرن
۷. افراد تیم زیرساخت باید مهارت کد زدن رو داشته باشن
با گوش دادن به حرفای این مقاله میشه گلوگاههای CD رو به حداقل رسوند و یه محصول با اطمینان بیشتری به همراه مشتریهای راضیتری داشت و به قول مقاله، دیگه توسعهدهندهها نمیتونن پشت چیزی قایم بشن:)))
“Developers can’t hide behind this anymore. Now they have autonomy for going from zero to production without having to wait for anyone.”
#paper
https://gustavopinto.org/lost+found/rcose2020.pdf
Platform Teams: An Organizational Structure for Continuous Delivery
یه خلاصهای از این مقاله میخواستم بگم...
همونطور که از اسمش مشخصه، مقاله داره روی ویژگی اساسی CD یا تحویل مستمر صحبت میکنه و ساختارهای تیمی مختلفی رو بررسی میکنه که باعث بهتر شدن و پیشرفت توی تحویل مستمر محصول به مشتری میشه.
همونطور که میدونین Continuous Delivery معنی سادش میشه زود زود محصول برسونیم دست مشتری:) فرایند دلیوری و تحویل فیچرها و فیکس کردن باگها باید به صورت مستمر و بدون وقفه انجام بشه و هر کامیتی که دولوپر میکنه، در سریعترین زمان ممکن به دست مشتری برسه و بره زیر بار و کل این فرایند هرچی اتوماتیکتر، بهتر:)
سه تا معیار برای سنجش CD معرفی میکنه:
1. Frequency of deployment:
همون سرعت و فرکانس دیپلوی محصول هست
2.time from commit to production:
زمان بین کامیت دولوپر و رفتن روی پروداکشن
3. mean time to recovery:
میانگین زمانی که یه مشکلی اصلاح میشه
۴ تا ساختار تیم هم معرفی شده توش بدین صورت:
1. Siloed departments:
تیمهای دولوپ و زیرساخت کاملا از هم جدا هستن و کارهای همدیگه رو گردن نمیگیرن:) که احتمالا خیلی آشناس برامون:)
2. Classical DevOps:
یه تیم دواپس موجوده که ارتباط خیلی خوب و نزدیکی با دولوپرها داره و کارهای دیپلوی و زیرساختی محصول رو انجام میده ولی همچنان تیم دواپس هست که در خط مقدم مشکلهای پرفورمنسی، امنیتی و Non Functional Requarementها هست.
3. Cross-functional:
این ساختار معتقده که "You built it, you run it". به زبانی دیگر خودت کد زدی اگه مردی دیپلوی کن:)) هر عضوی توی تیم باید توانایی کامل انجام تمام کارهای دولوپ و زیرساخت رو داشته باشه و هیچ تیم جدایی نیازی نیست باشه برای کارهای زیرساختی:)
4. Platform Team:
و اما ساختار تیمها با تیم پلتفرم که نزدیک ترین ساختار برای بهبود CD معرفی شده. تیم پلتفرم یک تیم زیرساخت هست که خدمات زیرساختی خودکار را ارائه میده که توسعه دهندهها میتونن درخواستهاشون رو به عنوان سرویس از این تیم درخواست کنند. از طرفی تیم محصول و توسعهدهنده به صورت کامل مسئولیت محصول خودش رو باید داشته باشه و تنها درخواستهاشون رو میتونن به عنوان سرویس از تیم پلتفرم در راستای خودکارسازیهای فرایندها، دریافت کنند. پس تیم پلتفرم یک تیم ساپورت و پشتیبانی نیست. هرچند باید دیالوگهای باز داشته باشه با توسعهدهندهها.
نکتههای عملی که باید در این باره در نظر گرفت:
1. تیم محصول و توسعه، مسئولیت کامل سرویس خودش رو از جمله مسائل NFR رو داره
۲. توسعهدهندهها نباید از نگرانیهای NFR بترسند و باید برند سمتش
۳. تیم محصول باید مجزا از تیم پلتفرم باشه
۴. تیم پلتفرم نباید کارها و تسکهای اپراتوری انجام بده:)))
۵. تیم محصول و توسعه، وابسته به تیم زیرساخت نیست و باید مستقلا بتونه اول تا اخر کد تا دیپلوی محصول خودش رو بره
۶. با این حال گاهی نیازه که تیم زیرساخت با تیم توسعه با هم کاری رو پیش ببرن
۷. افراد تیم زیرساخت باید مهارت کد زدن رو داشته باشن
با گوش دادن به حرفای این مقاله میشه گلوگاههای CD رو به حداقل رسوند و یه محصول با اطمینان بیشتری به همراه مشتریهای راضیتری داشت و به قول مقاله، دیگه توسعهدهندهها نمیتونن پشت چیزی قایم بشن:)))
“Developers can’t hide behind this anymore. Now they have autonomy for going from zero to production without having to wait for anyone.”
#کتاب
#ازبه
#امیرخانی
کتاب: از... به...
نویسنده: رضا امیرخانی
تصمیم گرفتم بیشتر نویسنده رو معیار قرار بدم تا تنوع رو... چیزی ک میشه توی کتاب های ایشون خیلی واضح یافت، خلاقیتی هست که هر نویسندهای نداره یا هرکسی جرئت انجام چنین خلاقیتهایی رو نداره... درواقع تو هرکدوم از کتاباشون (حداقل چیزایی که من خوندم) میشه خیلی راحت ساختار شکنی و هنجارشکنیهایی رو دید که به کتاب روح و جان میده طوری که فراموشش نکنی و حتی دلت بخواد دوباره بخونیش... قبلا هم از قلمشان تعریف کرده بودم بسه دیگه...بریم سراغ کتاب...
کتاب ازبه، مجموعه نامه های افراد مختلفی به هم حول یک داستان واحد هست. داستان یک
خلبان.
خلبان جنگ.
خلبان جانباز جنگ.
خلبان جانباز 40 درصد جنگ.
خلبان جانباز 40 درصد جنگ و عاشق.
خلبان جانباز 40 درصد جنگ و عاشق پرواز.
این نوع از روایت و داستان نویسی فقط با نامه رو تا حالا ندیده بودم و جزء اون خلاقیتی که گفتم. کنجکاوی درباره شخصیت های مختلف داستان و اینکه الان کی قراره به کی نامه بنویسه و چی بگه، ادم رو به ادامه دادن کتاب وا میداشت. البته گاهی هم محتوا و از چه کسی...به چه کسی... رو در نامه ها میشد حدس زد و پیشبینی کرد که با این حال چیزی از ارزشاش کم نمیکنه:)).
شروع کتاب مثل همیشه متفاوت بود و جذب کننده. شروع کتاب با نامهای از یه دختربچه، به خلبان، هست.
#ازبه
#امیرخانی
کتاب: از... به...
نویسنده: رضا امیرخانی
تصمیم گرفتم بیشتر نویسنده رو معیار قرار بدم تا تنوع رو... چیزی ک میشه توی کتاب های ایشون خیلی واضح یافت، خلاقیتی هست که هر نویسندهای نداره یا هرکسی جرئت انجام چنین خلاقیتهایی رو نداره... درواقع تو هرکدوم از کتاباشون (حداقل چیزایی که من خوندم) میشه خیلی راحت ساختار شکنی و هنجارشکنیهایی رو دید که به کتاب روح و جان میده طوری که فراموشش نکنی و حتی دلت بخواد دوباره بخونیش... قبلا هم از قلمشان تعریف کرده بودم بسه دیگه...بریم سراغ کتاب...
کتاب ازبه، مجموعه نامه های افراد مختلفی به هم حول یک داستان واحد هست. داستان یک
خلبان.
خلبان جنگ.
خلبان جانباز جنگ.
خلبان جانباز 40 درصد جنگ.
خلبان جانباز 40 درصد جنگ و عاشق.
خلبان جانباز 40 درصد جنگ و عاشق پرواز.
این نوع از روایت و داستان نویسی فقط با نامه رو تا حالا ندیده بودم و جزء اون خلاقیتی که گفتم. کنجکاوی درباره شخصیت های مختلف داستان و اینکه الان کی قراره به کی نامه بنویسه و چی بگه، ادم رو به ادامه دادن کتاب وا میداشت. البته گاهی هم محتوا و از چه کسی...به چه کسی... رو در نامه ها میشد حدس زد و پیشبینی کرد که با این حال چیزی از ارزشاش کم نمیکنه:)).
شروع کتاب مثل همیشه متفاوت بود و جذب کننده. شروع کتاب با نامهای از یه دختربچه، به خلبان، هست.
می نویسم که از شما تشکر نمی کنم. تقصیر شماست که من رفوزه شدم. اگر مامان بودند، می رفتند و دعوا می کردند فرانک مریض بوده و غیبتش موجه بوده است. از عمو سیروس، گواهی دکتر می گرفتند. اما مامان نبودند. بابا هم... ببخشید این جایش خیس شد. پایین می نویسم... مامان و بابای من را خلبان های صدام بمب باران کردند و حالا آن ها نیستند. زن عمو می گویند فرانک! آن ها پیش خدا هستند. اما من فقط می دانم که آن ها نیستند... حالا من پهلوی عمو سیروس زندگی می کنم. حالا فریدون، پسر عمو سیروس که با من هم سن بود، کلاس سوم است و من کلاس دوم. فریدون، پسر عمو سیروس، ارگ دارد. تازه پیانوی من هم داغان شده. ماشین بابا هم توی پارکینگ له شد...
❤2😁1💔1
#شعر
#برقعی
#علی
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
در زمین هستی و آن سوتر از افلاک تویی
علت خلق زمین ای پدر خاک تویی
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم_الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت، سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد،نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
واژه ها روی ابابیل لبت سجیل است
دام بگذار که گنجشک تو جبرائیل است
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفِرّوا؟» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
#برقعی
#علی
مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست
من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم
همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد
در زمین هستی و آن سوتر از افلاک تویی
علت خلق زمین ای پدر خاک تویی
کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم_الله است
کعبه افتاده به پایت سر راهت، سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»
کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید
کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد،نوشت:
«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
واژه ها روی ابابیل لبت سجیل است
دام بگذار که گنجشک تو جبرائیل است
نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند
وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی
در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفِرّوا؟» می زد
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست
روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید
❤🔥2❤1🤷♂1👍1
#کتاب
#ناقوسها_به_صدا_درمیآیند
#ابراهیم_حسنبیگی
#خداوند_علم_و_شمشیر
#رودلف_ژایگر_آلمانی
امروز تعطیل بود... چرا...؟ چون تولد یه فردی بود به نام علی...خب کیه مگه؟ بعضیامون نمیشناسیمش... بعضیامون اسمش رو شنیدیم... بعضیامون میدونیم یه سریا به عنوان امام قبولش دارن... و بعضیامون هم به عنوان امام قبولش داریم...
خب به نظرتون میزان شناخت این بعضیهایی که گفتم از این فرد چقدر با هم تفاوت داره؟ به نظرم هیچی:) هیچ تفاوتی نداره چون تو هر کدوم از دستهها باشیم قطعا یه بارهم تنها کتاب این فرد رو نخوندیم... قطعا یه بار هم کتابهایی که در باره این فرد نوشتهشده رو نخوندیم... قطعا یه بار هم زندگی و مرگش رو نخوندیم... شاید یه چیزایی شنیده باشیم...ولی نرفتیم دنبالش... بخونیم... بشناسیم... بفهمیم... خب این مورد برای کسایی که نمیشناسن و اعتقادی ندارن یکم طبیعیه ولی برای منی که بسی ادعا دارم نه و چیزی جز سهل انگاری نیست:(
بریم سراغ کتاب... کتاب "ناقوسها به صدا در میآیند" داستان آشنا شدن یه راهب مسیحی هست با علی. این راهب، که جزء اون بعضیهایی حساب میشه که اعتقاد نداره و میدونه یه سریا به عنوان امام قبولش دارن. داستان واقعی نیست ولی توش سعی شده طریقه مواجه شدن راهب مسیحی با علی کاملا منطقی و از صفر شروع و ادامه پیدا کنه. یه کتابی میرسه دستش که بخشهای پراکنده تاریخ توش نوشته شده و حول اتفاقهایی هست که در زمان امام علی رخ داده. کتاب علاوهبر اینکه از دید تاریخی به شناخت علی میپردازه، از زبان خود علی هم داره به شناخت بیشتر کمک میکنه.
با این حال به نظرم خیلی کامل نبود کتابش. یعنی میتونست جنبههای مختلف زیادی رو بررسی کنه ولی خب فکر میکنم چون باید قالب رمان بودنش رو حفظ میکرده، دیگه بیشتر ادامه نداده و خیلی خلاصه گفته خیلی چیزهارو.
این کتاب نویسندش ایرانی و خب منطقا شیعه بوده ولی جا داره کتاب "خداوند علم و شمشیر اثر رودلف ژایگر" رو هم بهش اشاره کنم که یه نویسنده آلمانی نوشته و کاملا به جنبههای دنیایی زندگی علی پرداخته. کتابش طوریه که کاملا بیگانه باشی با دین و اسلام، بازم نوشتهها قابل درک و فهم هست چون جنبههای انسانی مورد بحثه و بر اساس تاریخ نوشته شده.
خلاصه فکر میکنم این دو تا کتاب برای همه اون بعضیهایی که گفتم جالب باشه:)
#ناقوسها_به_صدا_درمیآیند
#ابراهیم_حسنبیگی
#خداوند_علم_و_شمشیر
#رودلف_ژایگر_آلمانی
امروز تعطیل بود... چرا...؟ چون تولد یه فردی بود به نام علی...خب کیه مگه؟ بعضیامون نمیشناسیمش... بعضیامون اسمش رو شنیدیم... بعضیامون میدونیم یه سریا به عنوان امام قبولش دارن... و بعضیامون هم به عنوان امام قبولش داریم...
خب به نظرتون میزان شناخت این بعضیهایی که گفتم از این فرد چقدر با هم تفاوت داره؟ به نظرم هیچی:) هیچ تفاوتی نداره چون تو هر کدوم از دستهها باشیم قطعا یه بارهم تنها کتاب این فرد رو نخوندیم... قطعا یه بار هم کتابهایی که در باره این فرد نوشتهشده رو نخوندیم... قطعا یه بار هم زندگی و مرگش رو نخوندیم... شاید یه چیزایی شنیده باشیم...ولی نرفتیم دنبالش... بخونیم... بشناسیم... بفهمیم... خب این مورد برای کسایی که نمیشناسن و اعتقادی ندارن یکم طبیعیه ولی برای منی که بسی ادعا دارم نه و چیزی جز سهل انگاری نیست:(
بریم سراغ کتاب... کتاب "ناقوسها به صدا در میآیند" داستان آشنا شدن یه راهب مسیحی هست با علی. این راهب، که جزء اون بعضیهایی حساب میشه که اعتقاد نداره و میدونه یه سریا به عنوان امام قبولش دارن. داستان واقعی نیست ولی توش سعی شده طریقه مواجه شدن راهب مسیحی با علی کاملا منطقی و از صفر شروع و ادامه پیدا کنه. یه کتابی میرسه دستش که بخشهای پراکنده تاریخ توش نوشته شده و حول اتفاقهایی هست که در زمان امام علی رخ داده. کتاب علاوهبر اینکه از دید تاریخی به شناخت علی میپردازه، از زبان خود علی هم داره به شناخت بیشتر کمک میکنه.
با این حال به نظرم خیلی کامل نبود کتابش. یعنی میتونست جنبههای مختلف زیادی رو بررسی کنه ولی خب فکر میکنم چون باید قالب رمان بودنش رو حفظ میکرده، دیگه بیشتر ادامه نداده و خیلی خلاصه گفته خیلی چیزهارو.
این کتاب نویسندش ایرانی و خب منطقا شیعه بوده ولی جا داره کتاب "خداوند علم و شمشیر اثر رودلف ژایگر" رو هم بهش اشاره کنم که یه نویسنده آلمانی نوشته و کاملا به جنبههای دنیایی زندگی علی پرداخته. کتابش طوریه که کاملا بیگانه باشی با دین و اسلام، بازم نوشتهها قابل درک و فهم هست چون جنبههای انسانی مورد بحثه و بر اساس تاریخ نوشته شده.
خلاصه فکر میکنم این دو تا کتاب برای همه اون بعضیهایی که گفتم جالب باشه:)
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را...
#زبان_حال
گاهی خوندن بعضی چیزها میتونه خیلی راحت آدم رو فارغ از حالی که توش هست ببره به یه دنیای دیگه... یه زمان دیگه... یه حال دیگه...و جوری دگرگونت کنه و شور و شعف در تو ایجاد کنه که دوست داشته باشی همه رو شریک این حالت کنی و به همه بگی این رو بخون...زمزمه کن...چشمات رو ببند...و زمزمه کن... و چشمات رو ببند...و زمزمه کن...نفس عمیق بکش و زمزمه کن... و زمزمه کن...و زمزمه کن....
گاهی خوندن بعضی چیزها میتونه خیلی راحت آدم رو فارغ از حالی که توش هست ببره به یه دنیای دیگه... یه زمان دیگه... یه حال دیگه...و جوری دگرگونت کنه و شور و شعف در تو ایجاد کنه که دوست داشته باشی همه رو شریک این حالت کنی و به همه بگی این رو بخون...زمزمه کن...چشمات رو ببند...و زمزمه کن... و چشمات رو ببند...و زمزمه کن...نفس عمیق بکش و زمزمه کن... و زمزمه کن...و زمزمه کن....
یَا عَلامَ الْغُیُوبِ یَا غَفَّارَ الذُّنُوبِ یَا سَتَّارَ الْعُیُوبِ یَا كَاشِفَ الْكُرُوبِ یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ یَا طَبِیبَ الْقُلُوبِ یَا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ یَا أَنِیسَ الْقُلُوبِ یَا مُفَرِّجَ الْهُمُومِ یَا مُنَفِّسَ الْغُمُومِ...
اى بخوبى داناى بر هر نادیدنى اى بسیار آمرزنده گناهان اى پرده پوش بر عیوب فرازگان اى غمزداى غمها اى گرداننده دلها اى طبیب دلها اى نوربخش دلها اى همدم دلها اى زداینده اندوهها اى غمگشاى غم ها
❤10😁1