کاری رو که برای همه عالم و آدم انجام میدی برای من انجام نده. حرف محبت آمیزی که به همه میگی رو به من نگو. اگه قراره مثل بقیه باشم برات اصلا تو زندگیم نباش.
خواب بودم و الارم رو برای ده گذاشته بودم. هشت و هشت دیقه سرپرستم زنگ زده و گفت جلسه داریم کوشی؟
هشت و بیست دیقه بخش اداری فروشگاه بودم. جایزه گرفتم از مدیرمون. بربری خریدم و حالا برگشتم خونه. خوابم میاد. تماس ناموفقی داشتم و در نهایتش غمگین شدم. دیشب تصمیم عجیبی گرفتم و حالا با یک پیام سین خورده و جواب نگرفته روبروام. اما چون میخوام بخوابم و بعدش صبونهی خوشمزهای بخورم احتمالا خیلی مهم نباشن. یعنی مهم هستن و حتی ازار دهنده اما دارم تصمیم میگیرم اهمیت ندم. طبق معمول.
هشت و بیست دیقه بخش اداری فروشگاه بودم. جایزه گرفتم از مدیرمون. بربری خریدم و حالا برگشتم خونه. خوابم میاد. تماس ناموفقی داشتم و در نهایتش غمگین شدم. دیشب تصمیم عجیبی گرفتم و حالا با یک پیام سین خورده و جواب نگرفته روبروام. اما چون میخوام بخوابم و بعدش صبونهی خوشمزهای بخورم احتمالا خیلی مهم نباشن. یعنی مهم هستن و حتی ازار دهنده اما دارم تصمیم میگیرم اهمیت ندم. طبق معمول.
روزمرههای آدمها قشنگه؟ یعنی تو حاضری وقتت رو بذاری و بخونیش؟ بخونی که روز فلان ادم چجوری شروع شد و شبش چجوری تموم؟
کاش خونه خودش جمع میشد. ظرفا خودشون شسته میشدن. شام چی؟ شام حذف میشد. الان احمق یک و دو، سه ماهه بدون آب عوض کردن زیاد، یا غذای آنچنان زندن. ما چرا نتونیم؟
امشب تا خونه تمیز نشه. ظرفا شسته نشه نمیخوابم. پس کی قراره به رو خودشون بیارن و یه تکونی به خودشون بدن؟
یجوری همهی آدمها قبلن عاشق شدن که انگار حتی نیمهی گمشدم هم تا الان عاشق آدم اشتباهی شده و من هیچوقت قرار نیست پیداش کنم.
مسابقه نقاشی داشتیم. رو هوا گفتم میشه منم رو صورت بچهها نقاشی کنم؟ موافقت شد بچها شدن بوم:)) اونم با کلی ذوق و اشتیاق.