Offhand
بیست سالگی اونقدرام ترسناک نیست. البته فعلا نیست. بعدشو نمیدونم.
ولی من جدی حوصلهی بیست و یک ساله بودن رو ندارم. زود بود.
از اوایل دههی سوم زندگی تقاضا دارم مهربون باشه باهام. از بلاتکلیفیام نجاتم بده. وقتی میگم مهربون باشه منظورم خیلی مهربونه.
هریکشنبه اینجوریه که من دلم میخواد تو تخت بمونم اما در نهایت مجبورم پاشم و برم دانشگاه.