از اوایل دههی سوم زندگی تقاضا دارم مهربون باشه باهام. از بلاتکلیفیام نجاتم بده. وقتی میگم مهربون باشه منظورم خیلی مهربونه.
هریکشنبه اینجوریه که من دلم میخواد تو تخت بمونم اما در نهایت مجبورم پاشم و برم دانشگاه.
Forwarded from the highs. ("𝘼𝙟𝙖𝙗")
کاش گربهه میتونست بفهمه از چه فضیلتی برخوردار شده.
این روزا اگه چیزی ذرهای باعث میشه حالتون بهتر شه از خودتون دریغ نکنید. به اندازه کافی تو جهنم هستیم. برای خودتون بدترش نکنید. نذارید روح و روانتون نابود شه.
ولی من اگه خدا بودم خیلی بهم بر میخورد. که کوچه بستن و سطل زباله آتیش زدن رو جنگ با من بدونن.
دارم ذره ذره تبدیل به یک تاسف میشم که کالبد انسانی داره. برای آدمها متاسفم، برای خودم متاسفم. برای طرز تفکرها، برای رفتارها. اتفاقات و تصمیمات هم متاسفم.
سالم بمونید. بیشتر از جسمتون روانتون رو سالم نگه دارید. از احمقها فاصله بگیرید و سعی کنید درست بفهمید.