Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
613 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Mahla
Dr. Morris Setudegan
درود حتما فروید تو قبر عینکش رو کشید پایین :-) ما به یاد نداریم‌ ناخودآگاه چی؟ پس چطور اعتماد نخستین در روزهای اول زندگی شکل میگیره. چطور کودک مادر و از دیگران تشخیص میده؟ هیپو کامپ‌ رشد کامل نکرده درسته قسمت فوقانی هیپوتالاموس (pfc لب پیشین) هم تا ۱۸…
استاد دیدگاه کلاین بیشتر مد نظرم بود.فروید خدا بیامرز که تا ۶ سالگی باز هم فرجه میداد.
ولی متشکرم بله منظورتون رو متوجه شدم.
اینکه تثبیت میشن و اثرش به صورت ناهشیار بر ما تاثیر میذاره، درسته؟
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال خانم M

اینکه برای نظریه روابط ابژه

مثلا نوزاد سینه مادر رو گاز میگیره
و بعد مادر نوزاد رو پس میزنه
در نتیجه مادر بد است.

مکانیزم همانند سازی فرافکن
میتونه برای این مثال مطرح باشه
ولی ایا این برای توجیه چنین رفتاری صدق میکنه؟

خب شاید نوزاد داره دندون در میاره و بخاطر همین فقط ناهشیارانه لثه هاش رو فشار میده.
میتونه این مطرح باشه؟

پاسخ

درود اگه شما به تعریف projective identification دکتر کلاین نگاه کنید دقیقا همین رو میگیره.
در واقع PI یک روش برای کاستن از اضطراب هست.  یعنی در همانندسازی فرافکن کودک میخواد به نوعی اضطراب رو در خودش تحلیل بده و اون را تقسیم میکنه با ابژه خودش یعنی اینجا سینه مادر. است. این یک مکانیسم دفاعی است که با اون نوزاد میتونه اجزای غیرقابل تقسیم خودش رو split و یا به دو قسمت تقسیم کنه و  اون‌ها را روی یک ابژه object یا چیزی یا یک شخص دیگر عمدتا فرافکنی کنه و در نهایت،  اون ها را روی خودش درون فکنی می‌کنه. اما این درون فکنی به شکلی تغییر پیدا میکنه و گاهی تحریف و (کمتر و بیشتر)  میشه،  وقتی که این نوزاد ابژه مورد نظر را دوباره وارد خودش می‌کنه (روانش پردازشش میکنه)، احساس می‌کنه که مثل یا شبیه  (شبیه) آن شئ  شده‌،  یعنی، با آن همانندسازی identification می‌کنه.
طبیعتا رفتار مادر که بچه رو پس میزنه هم در نوع خودش از همانند سازی سرچشمه گرفته. اینجا نوزاد میفهمه اگه نیاز من ارضا نشه، و رنج رو به شکل خودم به ابژه انتقال بدم، با واکنشی روبرو میشم (پس زدن) که میتونه نیاز به بقا منو به خطر بندازه. عدم دریافت غذا برابر است با مرگ در ذهن کودک و از این‌رو با پس زدن ها (تنبیه شدن) شرطی میشه و از نیازهای خودش که انتقال اضطراب یا خشم بود،  چشم پوشی میکنه و این یک دلیل میتونه باشه که چرا بزرگسالان از بیان خواسته خودشون عاجز هستند. البته یک توصیح هست از صدها امکان.
البته گفته باشم که اگه لثه هاش هم میخاره در واقع رنجی هست که میخواد تقسیمش کنه با ابژه مدنظرش، چون برای اون دهان با اون ابژه در رابطه مستقیم قرار داره و بیشترین اعتماد رو به اون برای تقسیم رنج داره و عمدتا انتقال رنج نیست بلکه یک روش برای ابراز احساس هست، چون نوزادان هنوز مسلط به ابراز احساس با واژه ها نیستند. گریه و یا چنگ انداختن و دندان گرفتم  روش های ابراز اضطراب و خشم و رنج هستند.🌸
👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
باید باور داشت که شکوفه آزادی هم خواهد شکفت

باید باور داشت که نغمه آزادی هم سروده خواهد شد


موریس ۲۰۲۳ بهار
1👍1
1💯1
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یک ارتیکل خوب👆👆👆
1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

«مشکلات زنان باهوش»

جردن پیترسون در مصاحبه‌اش با دخترش (میخایلا پیترسون) از شرایط متفاوت زنانی حرف میزنه که آی‌کیو بالایی دارن.

@ravananalyst
Forwarded from جنگل سرد 🦅
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دوستان قسمت دوم مصاحبه با من هست👆👆👆
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔶 عوارض حداکثر گرایی!

🔆 کافی بود در کودکی لیوانی بشکند یا در نوجوانی خطایی سر زند. اولین جمله واکنشی این بود «الان میام می‌کشمت!» کشتنِ لفظی بالاترین واکنش بود برای پیش پا افتاده ترین اتفاقات. از سینمای فیلم فارسی که دعوا سر یک کفتر طوقی مساوی بود با کشیدن چاقو و گذاشتن‌اش توی قلب رفیق قدیمی! تا دهه شصت و بازنمایی رزمندگانی که تا آخرین قطره خون می‌جنگیدند همه چیز حداکثری بود. در چنین جامعه‌ای جای تعجب نداشت که موی دانش آموز باید در حداکثر کوتاهی خود اش می بود  و درس نخواندن حداکثر تنبیه (فلک کردن دانش آموز سر صف مقابل 400 کودک از همان محله ی زندگی) را به همراه داشته باشد! درس خوان کسی بود که "همه" ی نمرات اش بیست باشد و اینچنین ما به "وسواس 20" در کارنامه دچار می شدیم. حتی یک 19/5 هم می توانست بکارتِ کارنامه ی ما را لکه دار کند!

🔆 اسطوره‌هایمان فرقی نداشت وارداتی باشد (بروسلی) یا صادراتی (نرمیان) تاریخی باشد (رستم) یا معاصر (جمشید آریا) "تمام" دشمنان باید شکست می خوردند. پیروزی نسبی معنی نداشت و "نابودی کامل" سرنوشت محتوم حریفان بود. برای هر دستاوردی حداکثر ایستادگی لازم بود. ما باید "تا آخرین نفس" می‌جنگیدیم. دهه شصت حتی شهدا هم ناقص و کامل داشتند. شهیدِ واقعی کسی بود که با گلوله‌ای در قلب یا سر اش کشته شده، اما شهید واقعی تر! کسی که جنازه اش پودر و خاکستر شده باشد.

🔆 فارغ از اسطوره ها، اسوه های ما هم حداکثری بودند. حضرت علی (ع) برای ما شخصیتی بازنمایی می شد که هر شب هزار رکعت نماز می‌خواند. خانواده اش 3 روز افطار نمی‌کردند الا به آب و حضرت زهرا (س) مقابل کور هم حجاب داشت. یک جامعه ی حداکثری در تبادل فرهنگی با ائمه، دوازده امام اول اش امام حسین (ع) بود. امام حسینی که رفتار حداکثری‌اش در ده روز پایانی عمر مهم است (و از آن ده روز هم عاشورا) نه باقی.. خوب برای آن امامِ حداکثری هم خوانشی حداکثری و عزاداری حداکثری لازم بود. دو ماه تمام. با انواع و اقسام زنجیر و قمه و لطمه زنی، و رفتارهای حداکثری دیگر در عزاداری. ما دیسکورس علم را هم حداکثری می‌فهمیدیم فرزند فلان عالم گفته بود «پدر من می‌خواهم مثل شما بشوم» و پدر در جواب گفته بود «هیچی نخواهی شد! من می‌خواستم امام صادق (ع) بشوم و شدم این! تو می‌خواهی مثل من بشوی؟ پس هیچی نخواهی نشد!»

🔆 در زیست حداکثری کوه نورد واقعی کسی بود که اورست را فتح کند. اندیشمند کمتر از انیشتن آنچنان دندانگیر نبود! عارف واقعی باید کرامتی می‌داشت که در توان بشر عادی نباشد. همه چیز در قله! ما باید هنگام عشق ورزی چون مجنون هست و نیست را برای معشوق می باختیم! جامعه‌ای که من در آن بزرگ می‌شدم پر بود از بازنمایی قله های ادب، پیشانی‌های مبارزه با استکبار، ته قدرت بدنی، و عندِ عرفان، یا ته اعتیاد! و آخرِ رفیق بازی و ... گویا هر میانه‌ای، در راه مانده‌ای ناقص بود.

🔆 شما ردِ این فضا، تربیت، و جامعه، و روش حداکثری را اگر بگیرید می‌بینید که این یادداشت باید صد صفحه‌ای باشد. در مورد علل تولید این جامعه‌ی حداکثری سخن بسیار است اما اگر به سراغ ساده‌ترین عوارضِ آن برویم چه خواهیم دید؟ آدمهایی ناراضی! بعد یک عمر زندگی با تکالیفِ حداکثری که وقتی وارد جامعه شده و حقوق‌شان را مطالبه می کنند با پاسخ حداقلی مواجه می‌شوند! (مثلا حداکثر زحمت‌اش را کشیده و حداکثر تحصیلات را دارد ولی حداقل کار در خور شان گیرش نمیاید) او در این زیست جهانِ صفر و صدی وقتی به صد نمی‌رسد، دائم خود را صفر می‌پندارد. چرا که باز چشم‌اش به حداکثر داشته‌های دیگران است! اینگونه آدمهایی تربیت شدند که نمی‌نویسند چون می‌دانند ویکتور هوگو نیستند. و خطر نمی کنند چون می‌پندارند حداکثر تلاش‌شان به حداقل مطالبات نخواهد انجامید. پر هم بیراه نیست! مگر نه اینکه در حافظه تاریخ معاصر پدران‌شان حداکثر هزینه را برای انقلاب 57 پرداخته اند و بسیاری شعارهای حداکثری دادند اما حالا حسرت حداقلِ روزهای قبل انقلاب را می‌خورند!؟ اینگونه است که این نسل دائم حداکثر توقع را از رخدادهای پیرامونی دارند و جهان اما،،، یک رئالیته‌ی محض و پر از ایراد تحویل آنها می‌دهد!

🔆 من در چنین سنتی رشد کردم و با همین شیوه حداکثری خود و بسیاری دیگر را به دردسر انداختم! اما این روزها تلاش می‌کنم در مقابل این ایده‌آل گرایی (که نام زیبای آرمانگرایی روی آن گذاشته‌ایم) تفکر انتقادی‌ام را رشد دهم. بنابراین کم و بیش مراقبم برای مقابله با این حداکثر گرایی حداکثر تلاشم را نکنم!

یاسر عرب
👍1👏1