Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
استاد دیدگاه کلاین بیشتر مد نظرم بود.فروید خدا بیامرز که تا ۶ سالگی باز هم فرجه میداد. ولی متشکرم بله منظورتون رو متوجه شدم. اینکه تثبیت میشن و اثرش به صورت ناهشیار بر ما تاثیر میذاره، درسته؟
کاملا درسته. همه چیز در ناخودآگاه ثبت میشه برای همین ما ۷۰٪ ناخوداگاهیم و رفتارهای ما رو کنترل میکنه.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
سوال خانم M
اینکه برای نظریه روابط ابژه
مثلا نوزاد سینه مادر رو گاز میگیره
و بعد مادر نوزاد رو پس میزنه
در نتیجه مادر بد است.
مکانیزم همانند سازی فرافکن
میتونه برای این مثال مطرح باشه
ولی ایا این برای توجیه چنین رفتاری صدق میکنه؟
خب شاید نوزاد داره دندون در میاره و بخاطر همین فقط ناهشیارانه لثه هاش رو فشار میده.
میتونه این مطرح باشه؟
پاسخ
درود اگه شما به تعریف projective identification دکتر کلاین نگاه کنید دقیقا همین رو میگیره.
در واقع PI یک روش برای کاستن از اضطراب هست. یعنی در همانندسازی فرافکن کودک میخواد به نوعی اضطراب رو در خودش تحلیل بده و اون را تقسیم میکنه با ابژه خودش یعنی اینجا سینه مادر. است. این یک مکانیسم دفاعی است که با اون نوزاد میتونه اجزای غیرقابل تقسیم خودش رو split و یا به دو قسمت تقسیم کنه و اونها را روی یک ابژه object یا چیزی یا یک شخص دیگر عمدتا فرافکنی کنه و در نهایت، اون ها را روی خودش درون فکنی میکنه. اما این درون فکنی به شکلی تغییر پیدا میکنه و گاهی تحریف و (کمتر و بیشتر) میشه، وقتی که این نوزاد ابژه مورد نظر را دوباره وارد خودش میکنه (روانش پردازشش میکنه)، احساس میکنه که مثل یا شبیه (شبیه) آن شئ شده، یعنی، با آن همانندسازی identification میکنه.
طبیعتا رفتار مادر که بچه رو پس میزنه هم در نوع خودش از همانند سازی سرچشمه گرفته. اینجا نوزاد میفهمه اگه نیاز من ارضا نشه، و رنج رو به شکل خودم به ابژه انتقال بدم، با واکنشی روبرو میشم (پس زدن) که میتونه نیاز به بقا منو به خطر بندازه. عدم دریافت غذا برابر است با مرگ در ذهن کودک و از اینرو با پس زدن ها (تنبیه شدن) شرطی میشه و از نیازهای خودش که انتقال اضطراب یا خشم بود، چشم پوشی میکنه و این یک دلیل میتونه باشه که چرا بزرگسالان از بیان خواسته خودشون عاجز هستند. البته یک توصیح هست از صدها امکان.
البته گفته باشم که اگه لثه هاش هم میخاره در واقع رنجی هست که میخواد تقسیمش کنه با ابژه مدنظرش، چون برای اون دهان با اون ابژه در رابطه مستقیم قرار داره و بیشترین اعتماد رو به اون برای تقسیم رنج داره و عمدتا انتقال رنج نیست بلکه یک روش برای ابراز احساس هست، چون نوزادان هنوز مسلط به ابراز احساس با واژه ها نیستند. گریه و یا چنگ انداختن و دندان گرفتم روش های ابراز اضطراب و خشم و رنج هستند.🌸
اینکه برای نظریه روابط ابژه
مثلا نوزاد سینه مادر رو گاز میگیره
و بعد مادر نوزاد رو پس میزنه
در نتیجه مادر بد است.
مکانیزم همانند سازی فرافکن
میتونه برای این مثال مطرح باشه
ولی ایا این برای توجیه چنین رفتاری صدق میکنه؟
خب شاید نوزاد داره دندون در میاره و بخاطر همین فقط ناهشیارانه لثه هاش رو فشار میده.
میتونه این مطرح باشه؟
پاسخ
درود اگه شما به تعریف projective identification دکتر کلاین نگاه کنید دقیقا همین رو میگیره.
در واقع PI یک روش برای کاستن از اضطراب هست. یعنی در همانندسازی فرافکن کودک میخواد به نوعی اضطراب رو در خودش تحلیل بده و اون را تقسیم میکنه با ابژه خودش یعنی اینجا سینه مادر. است. این یک مکانیسم دفاعی است که با اون نوزاد میتونه اجزای غیرقابل تقسیم خودش رو split و یا به دو قسمت تقسیم کنه و اونها را روی یک ابژه object یا چیزی یا یک شخص دیگر عمدتا فرافکنی کنه و در نهایت، اون ها را روی خودش درون فکنی میکنه. اما این درون فکنی به شکلی تغییر پیدا میکنه و گاهی تحریف و (کمتر و بیشتر) میشه، وقتی که این نوزاد ابژه مورد نظر را دوباره وارد خودش میکنه (روانش پردازشش میکنه)، احساس میکنه که مثل یا شبیه (شبیه) آن شئ شده، یعنی، با آن همانندسازی identification میکنه.
طبیعتا رفتار مادر که بچه رو پس میزنه هم در نوع خودش از همانند سازی سرچشمه گرفته. اینجا نوزاد میفهمه اگه نیاز من ارضا نشه، و رنج رو به شکل خودم به ابژه انتقال بدم، با واکنشی روبرو میشم (پس زدن) که میتونه نیاز به بقا منو به خطر بندازه. عدم دریافت غذا برابر است با مرگ در ذهن کودک و از اینرو با پس زدن ها (تنبیه شدن) شرطی میشه و از نیازهای خودش که انتقال اضطراب یا خشم بود، چشم پوشی میکنه و این یک دلیل میتونه باشه که چرا بزرگسالان از بیان خواسته خودشون عاجز هستند. البته یک توصیح هست از صدها امکان.
البته گفته باشم که اگه لثه هاش هم میخاره در واقع رنجی هست که میخواد تقسیمش کنه با ابژه مدنظرش، چون برای اون دهان با اون ابژه در رابطه مستقیم قرار داره و بیشترین اعتماد رو به اون برای تقسیم رنج داره و عمدتا انتقال رنج نیست بلکه یک روش برای ابراز احساس هست، چون نوزادان هنوز مسلط به ابراز احساس با واژه ها نیستند. گریه و یا چنگ انداختن و دندان گرفتم روش های ابراز اضطراب و خشم و رنج هستند.🌸
👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
باید باور داشت که شکوفه آزادی هم خواهد شکفت
باید باور داشت که نغمه آزادی هم سروده خواهد شد
موریس ۲۰۲۳ بهار
باید باور داشت که نغمه آزادی هم سروده خواهد شد
موریس ۲۰۲۳ بهار
❤1👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Harvard psychologist: If you use any of these 9 phrases, 'you're more emotionally secure than most'
https://www.cnbc.com/2023/05/29/harvard-psychologist-if-you-use-these-phrases-you-are-more-emotionally-secure-than-most-people.html
https://www.cnbc.com/2023/05/29/harvard-psychologist-if-you-use-these-phrases-you-are-more-emotionally-secure-than-most-people.html
CNBC
Harvard-trained psychologist: If you use any of these 9 phrases every day, ‘you're more emotionally secure than most'
Emotionally secure people are confident and comfortable in their own skin. But it takes work to get there. Dr. Cortney Warren, a Harvard psychologist and bestselling author, reveals the phrases that the most emotionally stable people say every day.
❤1
Forwarded from ⚫روان آنالیز⚫
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«مشکلات زنان باهوش»
جردن پیترسون در مصاحبهاش با دخترش (میخایلا پیترسون) از شرایط متفاوت زنانی حرف میزنه که آیکیو بالایی دارن.
@ravananalyst
«مشکلات زنان باهوش»
جردن پیترسون در مصاحبهاش با دخترش (میخایلا پیترسون) از شرایط متفاوت زنانی حرف میزنه که آیکیو بالایی دارن.
@ravananalyst
Forwarded from جنگل سرد 🦅
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
Radiozamaneh
خودکشیهای پیاپی و مرگ مشکوک معترضان پس از «آزادی»
شهرام موصلچی- مرگهای مشکوک، مبهم و ناگهانی معترضان تازه از زندان آزاد شده را حکومت اغلب با رد روایات خانوادههای داغدار یا انکار کرده یا خبر آنها را به شیوههای مختلف تحریف کرده و روایتی خلاف واقع ارائه داده است.
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دوستان قسمت دوم مصاحبه با من هست👆👆👆
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔶 عوارض حداکثر گرایی!
🔆 کافی بود در کودکی لیوانی بشکند یا در نوجوانی خطایی سر زند. اولین جمله واکنشی این بود «الان میام میکشمت!» کشتنِ لفظی بالاترین واکنش بود برای پیش پا افتاده ترین اتفاقات. از سینمای فیلم فارسی که دعوا سر یک کفتر طوقی مساوی بود با کشیدن چاقو و گذاشتناش توی قلب رفیق قدیمی! تا دهه شصت و بازنمایی رزمندگانی که تا آخرین قطره خون میجنگیدند همه چیز حداکثری بود. در چنین جامعهای جای تعجب نداشت که موی دانش آموز باید در حداکثر کوتاهی خود اش می بود و درس نخواندن حداکثر تنبیه (فلک کردن دانش آموز سر صف مقابل 400 کودک از همان محله ی زندگی) را به همراه داشته باشد! درس خوان کسی بود که "همه" ی نمرات اش بیست باشد و اینچنین ما به "وسواس 20" در کارنامه دچار می شدیم. حتی یک 19/5 هم می توانست بکارتِ کارنامه ی ما را لکه دار کند!
🔆 اسطورههایمان فرقی نداشت وارداتی باشد (بروسلی) یا صادراتی (نرمیان) تاریخی باشد (رستم) یا معاصر (جمشید آریا) "تمام" دشمنان باید شکست می خوردند. پیروزی نسبی معنی نداشت و "نابودی کامل" سرنوشت محتوم حریفان بود. برای هر دستاوردی حداکثر ایستادگی لازم بود. ما باید "تا آخرین نفس" میجنگیدیم. دهه شصت حتی شهدا هم ناقص و کامل داشتند. شهیدِ واقعی کسی بود که با گلولهای در قلب یا سر اش کشته شده، اما شهید واقعی تر! کسی که جنازه اش پودر و خاکستر شده باشد.
🔆 فارغ از اسطوره ها، اسوه های ما هم حداکثری بودند. حضرت علی (ع) برای ما شخصیتی بازنمایی می شد که هر شب هزار رکعت نماز میخواند. خانواده اش 3 روز افطار نمیکردند الا به آب و حضرت زهرا (س) مقابل کور هم حجاب داشت. یک جامعه ی حداکثری در تبادل فرهنگی با ائمه، دوازده امام اول اش امام حسین (ع) بود. امام حسینی که رفتار حداکثریاش در ده روز پایانی عمر مهم است (و از آن ده روز هم عاشورا) نه باقی.. خوب برای آن امامِ حداکثری هم خوانشی حداکثری و عزاداری حداکثری لازم بود. دو ماه تمام. با انواع و اقسام زنجیر و قمه و لطمه زنی، و رفتارهای حداکثری دیگر در عزاداری. ما دیسکورس علم را هم حداکثری میفهمیدیم فرزند فلان عالم گفته بود «پدر من میخواهم مثل شما بشوم» و پدر در جواب گفته بود «هیچی نخواهی شد! من میخواستم امام صادق (ع) بشوم و شدم این! تو میخواهی مثل من بشوی؟ پس هیچی نخواهی نشد!»
🔆 در زیست حداکثری کوه نورد واقعی کسی بود که اورست را فتح کند. اندیشمند کمتر از انیشتن آنچنان دندانگیر نبود! عارف واقعی باید کرامتی میداشت که در توان بشر عادی نباشد. همه چیز در قله! ما باید هنگام عشق ورزی چون مجنون هست و نیست را برای معشوق می باختیم! جامعهای که من در آن بزرگ میشدم پر بود از بازنمایی قله های ادب، پیشانیهای مبارزه با استکبار، ته قدرت بدنی، و عندِ عرفان، یا ته اعتیاد! و آخرِ رفیق بازی و ... گویا هر میانهای، در راه ماندهای ناقص بود.
🔆 شما ردِ این فضا، تربیت، و جامعه، و روش حداکثری را اگر بگیرید میبینید که این یادداشت باید صد صفحهای باشد. در مورد علل تولید این جامعهی حداکثری سخن بسیار است اما اگر به سراغ سادهترین عوارضِ آن برویم چه خواهیم دید؟ آدمهایی ناراضی! بعد یک عمر زندگی با تکالیفِ حداکثری که وقتی وارد جامعه شده و حقوقشان را مطالبه می کنند با پاسخ حداقلی مواجه میشوند! (مثلا حداکثر زحمتاش را کشیده و حداکثر تحصیلات را دارد ولی حداقل کار در خور شان گیرش نمیاید) او در این زیست جهانِ صفر و صدی وقتی به صد نمیرسد، دائم خود را صفر میپندارد. چرا که باز چشماش به حداکثر داشتههای دیگران است! اینگونه آدمهایی تربیت شدند که نمینویسند چون میدانند ویکتور هوگو نیستند. و خطر نمی کنند چون میپندارند حداکثر تلاششان به حداقل مطالبات نخواهد انجامید. پر هم بیراه نیست! مگر نه اینکه در حافظه تاریخ معاصر پدرانشان حداکثر هزینه را برای انقلاب 57 پرداخته اند و بسیاری شعارهای حداکثری دادند اما حالا حسرت حداقلِ روزهای قبل انقلاب را میخورند!؟ اینگونه است که این نسل دائم حداکثر توقع را از رخدادهای پیرامونی دارند و جهان اما،،، یک رئالیتهی محض و پر از ایراد تحویل آنها میدهد!
🔆 من در چنین سنتی رشد کردم و با همین شیوه حداکثری خود و بسیاری دیگر را به دردسر انداختم! اما این روزها تلاش میکنم در مقابل این ایدهآل گرایی (که نام زیبای آرمانگرایی روی آن گذاشتهایم) تفکر انتقادیام را رشد دهم. بنابراین کم و بیش مراقبم برای مقابله با این حداکثر گرایی حداکثر تلاشم را نکنم!
یاسر عرب
🔆 کافی بود در کودکی لیوانی بشکند یا در نوجوانی خطایی سر زند. اولین جمله واکنشی این بود «الان میام میکشمت!» کشتنِ لفظی بالاترین واکنش بود برای پیش پا افتاده ترین اتفاقات. از سینمای فیلم فارسی که دعوا سر یک کفتر طوقی مساوی بود با کشیدن چاقو و گذاشتناش توی قلب رفیق قدیمی! تا دهه شصت و بازنمایی رزمندگانی که تا آخرین قطره خون میجنگیدند همه چیز حداکثری بود. در چنین جامعهای جای تعجب نداشت که موی دانش آموز باید در حداکثر کوتاهی خود اش می بود و درس نخواندن حداکثر تنبیه (فلک کردن دانش آموز سر صف مقابل 400 کودک از همان محله ی زندگی) را به همراه داشته باشد! درس خوان کسی بود که "همه" ی نمرات اش بیست باشد و اینچنین ما به "وسواس 20" در کارنامه دچار می شدیم. حتی یک 19/5 هم می توانست بکارتِ کارنامه ی ما را لکه دار کند!
🔆 اسطورههایمان فرقی نداشت وارداتی باشد (بروسلی) یا صادراتی (نرمیان) تاریخی باشد (رستم) یا معاصر (جمشید آریا) "تمام" دشمنان باید شکست می خوردند. پیروزی نسبی معنی نداشت و "نابودی کامل" سرنوشت محتوم حریفان بود. برای هر دستاوردی حداکثر ایستادگی لازم بود. ما باید "تا آخرین نفس" میجنگیدیم. دهه شصت حتی شهدا هم ناقص و کامل داشتند. شهیدِ واقعی کسی بود که با گلولهای در قلب یا سر اش کشته شده، اما شهید واقعی تر! کسی که جنازه اش پودر و خاکستر شده باشد.
🔆 فارغ از اسطوره ها، اسوه های ما هم حداکثری بودند. حضرت علی (ع) برای ما شخصیتی بازنمایی می شد که هر شب هزار رکعت نماز میخواند. خانواده اش 3 روز افطار نمیکردند الا به آب و حضرت زهرا (س) مقابل کور هم حجاب داشت. یک جامعه ی حداکثری در تبادل فرهنگی با ائمه، دوازده امام اول اش امام حسین (ع) بود. امام حسینی که رفتار حداکثریاش در ده روز پایانی عمر مهم است (و از آن ده روز هم عاشورا) نه باقی.. خوب برای آن امامِ حداکثری هم خوانشی حداکثری و عزاداری حداکثری لازم بود. دو ماه تمام. با انواع و اقسام زنجیر و قمه و لطمه زنی، و رفتارهای حداکثری دیگر در عزاداری. ما دیسکورس علم را هم حداکثری میفهمیدیم فرزند فلان عالم گفته بود «پدر من میخواهم مثل شما بشوم» و پدر در جواب گفته بود «هیچی نخواهی شد! من میخواستم امام صادق (ع) بشوم و شدم این! تو میخواهی مثل من بشوی؟ پس هیچی نخواهی نشد!»
🔆 در زیست حداکثری کوه نورد واقعی کسی بود که اورست را فتح کند. اندیشمند کمتر از انیشتن آنچنان دندانگیر نبود! عارف واقعی باید کرامتی میداشت که در توان بشر عادی نباشد. همه چیز در قله! ما باید هنگام عشق ورزی چون مجنون هست و نیست را برای معشوق می باختیم! جامعهای که من در آن بزرگ میشدم پر بود از بازنمایی قله های ادب، پیشانیهای مبارزه با استکبار، ته قدرت بدنی، و عندِ عرفان، یا ته اعتیاد! و آخرِ رفیق بازی و ... گویا هر میانهای، در راه ماندهای ناقص بود.
🔆 شما ردِ این فضا، تربیت، و جامعه، و روش حداکثری را اگر بگیرید میبینید که این یادداشت باید صد صفحهای باشد. در مورد علل تولید این جامعهی حداکثری سخن بسیار است اما اگر به سراغ سادهترین عوارضِ آن برویم چه خواهیم دید؟ آدمهایی ناراضی! بعد یک عمر زندگی با تکالیفِ حداکثری که وقتی وارد جامعه شده و حقوقشان را مطالبه می کنند با پاسخ حداقلی مواجه میشوند! (مثلا حداکثر زحمتاش را کشیده و حداکثر تحصیلات را دارد ولی حداقل کار در خور شان گیرش نمیاید) او در این زیست جهانِ صفر و صدی وقتی به صد نمیرسد، دائم خود را صفر میپندارد. چرا که باز چشماش به حداکثر داشتههای دیگران است! اینگونه آدمهایی تربیت شدند که نمینویسند چون میدانند ویکتور هوگو نیستند. و خطر نمی کنند چون میپندارند حداکثر تلاششان به حداقل مطالبات نخواهد انجامید. پر هم بیراه نیست! مگر نه اینکه در حافظه تاریخ معاصر پدرانشان حداکثر هزینه را برای انقلاب 57 پرداخته اند و بسیاری شعارهای حداکثری دادند اما حالا حسرت حداقلِ روزهای قبل انقلاب را میخورند!؟ اینگونه است که این نسل دائم حداکثر توقع را از رخدادهای پیرامونی دارند و جهان اما،،، یک رئالیتهی محض و پر از ایراد تحویل آنها میدهد!
🔆 من در چنین سنتی رشد کردم و با همین شیوه حداکثری خود و بسیاری دیگر را به دردسر انداختم! اما این روزها تلاش میکنم در مقابل این ایدهآل گرایی (که نام زیبای آرمانگرایی روی آن گذاشتهایم) تفکر انتقادیام را رشد دهم. بنابراین کم و بیش مراقبم برای مقابله با این حداکثر گرایی حداکثر تلاشم را نکنم!
یاسر عرب
👍1👏1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫دکتر موریس ستودگان
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫دکتر موریس ستودگان
قسمت دوم
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
🔑4. گفتگو با غرور سالم خود
ممکن است فکر کنیم چرا با غرورم باید رابطه برقرار کنیم. زیرا بسیاری از ما گاهی غرور را کمتر مثبت میبینیم. اما اینطور نیست مغرور بودن میتواند حتی برای اعتماد بنفس ما و عزت نفس ما سالم باشد. البته نه تا حد نارسیسم.
با توجه به اینکه قلب خود را باز میکنیم و قدمهای یک تا سه را انجام میدهیم و موقعیت خود را درک کرده باشیم که میخواهیم خود را دوست داشته باشیم و درمان کنیم، می توانیم با غرور سالم براحتی رابطه برقرار کنیم.
کلید این است که برای یادگیری در مورد عشق به خودمان کاملا قلب خود را باز کنیم و پذیرای انرژی مثبت باشیم. پاسخ ها ممکن است بلافاصله دریافت شود و یا گاهی زمان نیاز میباشد. تا ما کردارمان را درک نکنیم، نپذیریم و دیگران را در این پروسه نبخشیم، عشق به خود یک پروسه دراز مدت تر خواهد شد. پاسخ هایی که می جوییم در قبال سوالهای ما ممکن است در کلمات حضور پیدا کنند مثلا جمله ای را در کتابی دیده باشیم و از ذهنمان خطور کند و یا تصاویری دیده باشیم که ما را سریعا متصل میکنند و یا در رویاهای ما پیش میایند و ما را اگاه میکنند (گر چه رویا خود بخشی از عملکرد ناخودآگاه میباشد). هنگامی که قلب ما برای یادگیری باز است، پاسخ ها آماده خواهند شد.
🔑5. اقدام "عشق به خود" و یا خود پذیری در مرحله چهارم را خوب فرا بگیریم.
ما قلب خود را برای احساس درد اماده و باز کرده ایم، ما اماده به یادگیری هستیم و به آموزنده ای تغییر کرده ایم، گفتگو با احساسات خود را آغاز کرده ایم، و از راهنمایی های معنوی خود کمک میگیریم. کاینات همیشه پاسخی را برای سوال ما دارند. ما ارزشمندیم که در این سیستم هستی برای بودن دعوت شده ایم. در مرحله پنجم، ما اقدامی برای عشق به خود میکنیم که مرحمی بر زخمهای درون در طول زمان میگردد. زخمهای ما، عادت، شرم، دروغ، اضطراب و افسردگی و غیره که نتیجه از خود واقعی فرار کردن و خود را رها کردن و نبخشیدن است.
ما باور داریم که قدمهای ما بهبود بخش است. ما باور داریم که بخشی از این سیستم هستی میباشیم و برای تقبل مسیولیت خود آماده ایم. هر چیزی که من را از خود واقعی من دور کند را خواهم شناخت و با عشق به خود آنرا بازتاب میکنم.
گاهی اوقات مردم به "احساس خود دوست داشتن" همانند خود بهتر بینی فکر می کنند، اما اینطور نیست. اینگونه افراد هنوز بدنبال خود درمانی با عشق به خود نیستند و در قضاوت دیگران چاقوی مهارت خود را تیز میکنند. از اینگونه افراد دلسرد نشوید بلکه به آنها عشق بورزید.
یک راه خوب برای تثبیت عشق به خودمان این است که با تأکید بر عمل؛ یعنی، "چه چیزی می توانم برای دوست داشتن خودم انجام دهم؟" تا آنرا در خود رشد دهم به جای "چگونه می توانم عشق به خودم را احساس کنم؟". در این جا میتوانیم لیستی ساده از کارهایی که دوست دارم دا تهیه کنیم و آنرا عملی کنیم.
🔑6. عمل خود را ارزیابی کنیم.
هنگامی که اقدام این ۵ قدم برایمان مقدور شد، به درون خود مینگریم و می بینیم که آیا درد، خشم و شرم ما بهبودی حاصل کرده. اگر خیر، ما از طریق این ۵ مرحله به عقب برمیگردیم و دوباره شروع میکنیم تا حقیقت و اقدامات عشق به خود را دریابیم. با آگاهی بر اینکه عشق به خود که صلح، شادی و حس عمیق ارزش ذاتی را به ما هدیه میکند، نتیجه خود درمانی، پذیرش ما و نهایتا پذیرش دیگران و موقعیت است و رمز خوشبختی!
با گذشت زمان، ما کشف خواهیم کرد که دوست داشتن خودمان همه چیز را در زندگی ما بهبود می بخشد - روابط، سلامتی و رفاه ما، توانایی ما برای بهبودی ما و براورده شدن رویاها و عزت نفس ما. دوست داشتن و ارتباط با خود، کلید برقراری ارتباط با دیگران و برقراری ارتباط دوستانه است. دوست داشتن خودمان چیزی است که ما را قادر می سازد فرکانس خود را بالا ببریم و با روحیه والا همکاری کنیم. دوست داشتن خودمان کلید ایجاد یک پیوند درونی و در نتیجه یک زندگی پرشور، تحقق یافته و سبب شادمانی است.
@thinkpluswithus
قسمت دوم
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
🔑4. گفتگو با غرور سالم خود
ممکن است فکر کنیم چرا با غرورم باید رابطه برقرار کنیم. زیرا بسیاری از ما گاهی غرور را کمتر مثبت میبینیم. اما اینطور نیست مغرور بودن میتواند حتی برای اعتماد بنفس ما و عزت نفس ما سالم باشد. البته نه تا حد نارسیسم.
با توجه به اینکه قلب خود را باز میکنیم و قدمهای یک تا سه را انجام میدهیم و موقعیت خود را درک کرده باشیم که میخواهیم خود را دوست داشته باشیم و درمان کنیم، می توانیم با غرور سالم براحتی رابطه برقرار کنیم.
کلید این است که برای یادگیری در مورد عشق به خودمان کاملا قلب خود را باز کنیم و پذیرای انرژی مثبت باشیم. پاسخ ها ممکن است بلافاصله دریافت شود و یا گاهی زمان نیاز میباشد. تا ما کردارمان را درک نکنیم، نپذیریم و دیگران را در این پروسه نبخشیم، عشق به خود یک پروسه دراز مدت تر خواهد شد. پاسخ هایی که می جوییم در قبال سوالهای ما ممکن است در کلمات حضور پیدا کنند مثلا جمله ای را در کتابی دیده باشیم و از ذهنمان خطور کند و یا تصاویری دیده باشیم که ما را سریعا متصل میکنند و یا در رویاهای ما پیش میایند و ما را اگاه میکنند (گر چه رویا خود بخشی از عملکرد ناخودآگاه میباشد). هنگامی که قلب ما برای یادگیری باز است، پاسخ ها آماده خواهند شد.
🔑5. اقدام "عشق به خود" و یا خود پذیری در مرحله چهارم را خوب فرا بگیریم.
ما قلب خود را برای احساس درد اماده و باز کرده ایم، ما اماده به یادگیری هستیم و به آموزنده ای تغییر کرده ایم، گفتگو با احساسات خود را آغاز کرده ایم، و از راهنمایی های معنوی خود کمک میگیریم. کاینات همیشه پاسخی را برای سوال ما دارند. ما ارزشمندیم که در این سیستم هستی برای بودن دعوت شده ایم. در مرحله پنجم، ما اقدامی برای عشق به خود میکنیم که مرحمی بر زخمهای درون در طول زمان میگردد. زخمهای ما، عادت، شرم، دروغ، اضطراب و افسردگی و غیره که نتیجه از خود واقعی فرار کردن و خود را رها کردن و نبخشیدن است.
ما باور داریم که قدمهای ما بهبود بخش است. ما باور داریم که بخشی از این سیستم هستی میباشیم و برای تقبل مسیولیت خود آماده ایم. هر چیزی که من را از خود واقعی من دور کند را خواهم شناخت و با عشق به خود آنرا بازتاب میکنم.
گاهی اوقات مردم به "احساس خود دوست داشتن" همانند خود بهتر بینی فکر می کنند، اما اینطور نیست. اینگونه افراد هنوز بدنبال خود درمانی با عشق به خود نیستند و در قضاوت دیگران چاقوی مهارت خود را تیز میکنند. از اینگونه افراد دلسرد نشوید بلکه به آنها عشق بورزید.
یک راه خوب برای تثبیت عشق به خودمان این است که با تأکید بر عمل؛ یعنی، "چه چیزی می توانم برای دوست داشتن خودم انجام دهم؟" تا آنرا در خود رشد دهم به جای "چگونه می توانم عشق به خودم را احساس کنم؟". در این جا میتوانیم لیستی ساده از کارهایی که دوست دارم دا تهیه کنیم و آنرا عملی کنیم.
🔑6. عمل خود را ارزیابی کنیم.
هنگامی که اقدام این ۵ قدم برایمان مقدور شد، به درون خود مینگریم و می بینیم که آیا درد، خشم و شرم ما بهبودی حاصل کرده. اگر خیر، ما از طریق این ۵ مرحله به عقب برمیگردیم و دوباره شروع میکنیم تا حقیقت و اقدامات عشق به خود را دریابیم. با آگاهی بر اینکه عشق به خود که صلح، شادی و حس عمیق ارزش ذاتی را به ما هدیه میکند، نتیجه خود درمانی، پذیرش ما و نهایتا پذیرش دیگران و موقعیت است و رمز خوشبختی!
با گذشت زمان، ما کشف خواهیم کرد که دوست داشتن خودمان همه چیز را در زندگی ما بهبود می بخشد - روابط، سلامتی و رفاه ما، توانایی ما برای بهبودی ما و براورده شدن رویاها و عزت نفس ما. دوست داشتن و ارتباط با خود، کلید برقراری ارتباط با دیگران و برقراری ارتباط دوستانه است. دوست داشتن خودمان چیزی است که ما را قادر می سازد فرکانس خود را بالا ببریم و با روحیه والا همکاری کنیم. دوست داشتن خودمان کلید ایجاد یک پیوند درونی و در نتیجه یک زندگی پرشور، تحقق یافته و سبب شادمانی است.
@thinkpluswithus