Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔑 مثلث تغییر
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
دکتر موریس ستودگان
مثلث تغییر مکانی هست برای وارد شدن به ان در لحظات ضروری که چیزی در داخل ما، یا کسی یا چیزی در محیط ما باعث می شود ما دچار پریشانی روحی و عاطفی بشویم.
من شخصا در هنگام درگیری روحی به «مثلث تغییر» مراجعه میکنم، زیرا تقریبا به محض اینکه متوجه شدم که من کجای این سه گوشه مثلث قرار گرفته ام، به دو دلیل حالم بهتر میشود.
اولا با بدست اوردن و برقراری فاصله از احساس ناراحتی من و همزمان ایجاد چشم اندازی جدید برای دوری از احساس ناراحتی و دوم از داشتن برخی از امکانات آنچه که باید انجام بدهم تا به خودم کمک کنم به احساس بهتری دست پیدا کنم. به همین دو دلیل به مثلث رجوع میکنم.
🔑چگونگی استفاده از مثلث و ارزیابی اینکه در کدام کنج مثلث بیشتر خودمان را میابیم!
👈مکث کنیم، نفس عمیق بکشیم، و حداقل برای چند ثانیه آرام باشیم.
👈سعی کنیمهمه ی احساسات اصلی و اساسی ما که در آن لحظه ما رو غافلگیر میکنند را شناسایی کنیم. ممکن است بیش از یکی باشند. هر چیزی که برایمان قابل شناختن است نامگزاری میکنیم.
👈به بهترین راه ممکن برای دستیابی به احساستمان در این لحظه فکر کنیم.
👈با کمی تمرین، هنگامی که ما می پرسیم، "در حال حاضر در کجای مثلث تغییر هستم؟" ما متوجه خواهیم شد که وضعیت احساسی ما در یکی از سه گوشه مثلث یافت می شود:
1) گوشه بالا در چپ - "احساس دفاع "
2) گوشه بالا در راست - "احساسات محدود کننده"
3) گوشه به پایین - "احساسات اصلی"
و در زیر مثلث، "در موقعیت خود واقعی بودن" آرام صلح و آرامش - که همه ما امیدواریم که زمان زیادی آنجا صرف کنیم. بیشتر اوقات زیر «مثلث» با «گوش دادن» به آنچه که احساسات اصلی در این لحظه به ما می گوید، و با احترام به آن و با دادن احساسات مرتبط بدن به صورت آزادانه قابل دسترسی میشوند، تا زمانی که به طور طبیعی کمرنگ شوند. احساسات اصلی در طبیعت موج دار هستند: طلوع وار میایند و سپس از بین میروند.
در نوشته های من، کتاب و مقالات، از داستان ها، راهنمایی ها، آزمایش های عملی و همچنین بحث علوم اعصاب و خیلی چیزهای دیگر برای به اشتراک گذاشتن خصوصیات و چگونگی استفاده از مثلث استفاده می کنم. در اینجا یک راهنمای کوتاه ارائه میدهم تا اصول اولیه را به شما معرفی کنم:
مثال عملی از مثلث تغییر:
من از مثلث تغییر اغلب خودم برای بهتر شدن احساسم استفاده می کنم. یک نمونه از تجربه اخیر شخصی من:
امروز من درباره نوشتن یک مقاله دغدغه داشتم. احساس تنگی در قفسه سینه داشتم و شکمم پر از احساس ناارام و اضطراب بود. از آنجا که من احساس اضطراب را دوست ندارم، از داشتن افکار منفی مانند "شاید من نمی توانم این کار را انجام دهم" از آن اجتناب می کنم و من در مورد تماس تلفنی ناخوشایندی که باید انجام بدهم، گاهی اجتناب میکنم. (این حرکت اولیه از احساسات "احساس دفاع" به طور گسترده ای ناخودآگاه و به طور خودکار اتفاق می افتد.) این یک مثال از حرکت من در گوشه بالا سمت راست مثلث تغییر است که اضطراب و سایر احساسات محدود کننده در سمت چپ مثلث واقع هستند من نمیخواهم اضطرابم را احساس کنم.
هنگامی که متوجه میشوم که افکار منفی دارم ("من نمیتوانم این کار را انجام دهم!") دفاع میکنم (که بعضی از کارها را در رسیدن به آگاهی انجام می دهد)، می دانم که می توانم مثلث تغییر را برای احساسی بهتر بکار گیرم، بنابراین از خودم شروع می کنم،
"آیا می توانم بشناسم که احساسات اصلی کهدر حال حاضر مرا هدایت میکنند کدامند؟"
برای پیدا کردن احساسات اصلی، من به بدنم توجه می کنم. این کلید ماست!🔑
به هیچ وجه تعجب نکنید، هنگامی که توجه من را از احساس دفاع من (افکار منفی که نمیتوانم انجام دهم) را به بدنم تغییر انتقال میدهم، احساس اضطرابم را دوباره احساس میکنم - که در سینه فرو میریزد. من در گوشه بالا سمت راست از تغییر مثلث برگشتم اما این بار من به سمت راست حرکت می کنم، به طور مستقیم با احساسات اصلی من مقابله می کنم. هدف من این است که در سطح عمیق خود (زیر مثلث) به خودم وصل شوم و به آن افکار منفی که من ایجاد کردم گوش دهم و ان را برای جلوگیری از احساسات محدود کننده بشناسم.
برای مقابله با احساسات مضطربم، نفس عمیق میکشم، به احساس فیزیکی در داخل خودم تمرکز میکنم. بر احساس فیزیکی اضطراب من با موضع محبت و کنجکاوی در برابر ترس و قضاوت تمرکز می کنم. هنگامی که اضطراب من کاهش می یابد با تنفس و سایر آیتم های خود واقعی بودن، احساسات پایه هویدا میشوند.
گاهی احساسات اصلی ای که من تجربه می کنم، واضح است ولی همیشه اینگونه نیست. در لحظات چالش انگیز، من به معنای واقعی کلمه "سعی میکنم" هر احساس اصلی را، یک به یک بشناسم.
مثلا: توجه من هنوز به بدن من است - زیر گردنم. از خودم می پرسم: آیا غم و اندوه حس میکنم؟ آیا خشم در من است؟ هیجانی هستم؟ شادم؟ آیا ترس احساس میکنم؟
۱)
👍1💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یا انزجار احساس میکنم؟ "معمولا احساس قابل تشخیص است زمانی که احساسات اصلی را بشناسیم- و ممکن است بیش از یکی باشند! همه آنها را پیدا می کنم و به همه آنها را اسم میدهم. سپس من به هر احساسی، یک به یک نزدیک میشوم.
من کشف میکنم که اضطراب من که محدود کننده است به احساسات اصلی من مانند ترس مربوط است.
ترس احساس مشابه با اضطراب است، اما اضطراب برای آنچه که باید انجام دهم برای همه مشابه نیست. اضطراب کمکی به موقعیت نمیکند بلکه گاهی فلج میکند. اما ترس؟ ما واقعا با ترس میتوانیم معامله کنیم! سوال میکنید چگونه؟
من از ترسم می پرسم، "از چی می ترسی؟" ترس من به من پاسخ می دهد: "که من میترسم از خودم شرمنده شوم، ترس از اینکه خوانندگان از من نا امید شوند."
آه عمیق میکشم. در حال حاضر من واقعا به نتیجه نزدیک میشوم. ترس، مثل همه احساسات اصلی، حتی ضربه های سخت نبض که احساس میشود است. ترس به ما می گوید که از خطر فرار کن، به طوری که اگر ما مثلا از شیر در معرض خطر هستیم. بنابراین، در اینجا چیزی است که من میتوانم برای مدیریت این پیام ترس در من قدمهایی در جهت درست بردارم.
من از خودم میپرسم آیا میخواهم به ترسم گوش بدهم و از نوشتن مقاله فرار کنم؟ یا من می خواهم ترس خود را (با شجاعت) روبرو کنم و به آن دقت نکنم؟ من تصمیم گرفتم امتحان کنم من به خودم یادآوری می کنم که حتی اگر ترس من جدی هم باشد، مطمئنا زنده خواهم ماند (برخلاف آنکه اگر شیری به من حمله کند).
بنابراین، احساسم در حال حاضر چگونه است؟ طبیعتا خیلی بهتر! حالا که من فهمیدم که ترسم طبیعی است و قصد کمک دارد، اضطراب من کاهش می یابد. من احساس آرامش میکنم، زیرا درمورد آنچه که ناراحت کننده بود، واضح تر شد. من شجاعت بیش از ترس را انتخاب کرده ام و من الهام بخش این مقاله شدم!
احساسات ما یک قطب نما برای زندگی ما هستند. نادیده گرفتن احساسات منجر به استرس میشود، اضطراب و مشکلات شادی و ارامش را از ما میگیرند و این یک احساس سر در گمی است.
نباید این چنین باشد! هر کس می تواند زندگی را در هماهنگی با احساسات اصلی خود خلاقیت کند. چطور؟ با درک و شناختن این احساسات. این چیزی است که مثلث تغییر به ما نشان میدهد: این یک نقشه برای پیدا کردن خود واقعی ماست.
به تصویر مثلث یکبار دیگر نگاه کنید.
"مثلث تغییر" یک نقشه است. یک راهنما برای نشان دادن راه ما از محل قطع احساس (دفاع) به خود واقعی ما (زیر مثلث). این یک فرآیند گام به گام برای احساس بهتر داشتن است. این کار باعث می شود که ما با احساسات اصلی خود مانند شادی، خشم، غم، ترس و هیجان دوباره اشنا شویم. به دلخواه و رضایت خودم، به خود من و بسیاری از مراجعین من در بهبود موقعیت من و آنها، کمک کرده ام. این یک بازتاب است.
مثلث تغییر "Triangle of Conflict" در دهه 1970 توسط دیوید مالان ساخته شد و بعد از آن، "سهگانه تجربه" دیانا فوشا در متن پیشگام "قدرت تبدیل احساس" (Basic Books، 2000) تغییر نام یافت. بیشتر کار من بر اساس فوشا است.
👈احساسات اصلی کدامند؟ آنها عمدتا اثرات جسمی دارند که ما حس میکنیم و گاهی علت بودن آنها را نمیدانیم. احساسات اصلی ما را در مورد خطرات محیط زیست مطلع می کند. من امن یا در خطر هستم من نیاز دارم / میخواهم و نمیخواهم؟ من غمگینم؟ من صدمه دیده ام؟ چه چیزی به من لذت می بخشد؟ چه چیزی من را ناراحت می کند؟ چه چیزی من را تحریک می کند؟ احساسات اصلی در بخش وسط مغز ما جای دارد، به این معنی که آنها تحت کنترل آگاهانه نیستند. با توجه به محيط زيست، هر احساسي اصلی از پيش تعيين شده است تا مجموعه اي از واکنش هاي فيزيولوژيکي را که ما را براي عمل به اقدام وا میدارد، هدایت کند. احساسات اصلی بی نظیر هستند: اگر ما به شواهد آنها کم توجه باشیم برنامه های ذاتی آنها به ما می گوید که چه کاری باید انجام دهیم تا زندگی سازگارانه شود. احساسات اصلی عبارتند از: غم، ترس، خشم، شادی، هیجان، هیجانات جنسی و انزجار.
👈احساسات محدود کننده چیست؟ احساسات محدود کننده احساسات اصلی را بلوکه می کنند. شرم، اضطراب و گناه که احساسات محدو کننده اند:
📌در زمان نزاع آنها عمل میکنند و منع از عملی در قبال والدین، همسر و دوستان میکنند.
📌زمانی که احساسات اصلی بیش از حد فعال می شوند و مغز ما می خواهد آنها را غیر فعال کند تا ما را از نابودی نجات دهد، از محدود کننده ها استفاده میکند .
👈احساس دفاع چیست؟ دفاع هر چیزی هست که ما برای جلوگیری از احساس احساسات اصلی یا محدود کننده بکار میگیریم. مثلا 📣 افسردگی یک دفاع است، زیرا در آن حالت ما از احساسات اصلی خود خارج می شویم. تعدادی از دفاعها فرهنگی میباشند. مانند: شوخی، سارکاسم، بیش از حد "نمایش"، انتقاد، فاصله گرفتن، تعویق، مشاجره، تفکر منفی، اشتباه، کار بیش از حد، مصرف بیش از نیاز، بیش از حد خوردن، خودزنی، سکس، وسواس، اعتیاد و غیره.
۲)
من کشف میکنم که اضطراب من که محدود کننده است به احساسات اصلی من مانند ترس مربوط است.
ترس احساس مشابه با اضطراب است، اما اضطراب برای آنچه که باید انجام دهم برای همه مشابه نیست. اضطراب کمکی به موقعیت نمیکند بلکه گاهی فلج میکند. اما ترس؟ ما واقعا با ترس میتوانیم معامله کنیم! سوال میکنید چگونه؟
من از ترسم می پرسم، "از چی می ترسی؟" ترس من به من پاسخ می دهد: "که من میترسم از خودم شرمنده شوم، ترس از اینکه خوانندگان از من نا امید شوند."
آه عمیق میکشم. در حال حاضر من واقعا به نتیجه نزدیک میشوم. ترس، مثل همه احساسات اصلی، حتی ضربه های سخت نبض که احساس میشود است. ترس به ما می گوید که از خطر فرار کن، به طوری که اگر ما مثلا از شیر در معرض خطر هستیم. بنابراین، در اینجا چیزی است که من میتوانم برای مدیریت این پیام ترس در من قدمهایی در جهت درست بردارم.
من از خودم میپرسم آیا میخواهم به ترسم گوش بدهم و از نوشتن مقاله فرار کنم؟ یا من می خواهم ترس خود را (با شجاعت) روبرو کنم و به آن دقت نکنم؟ من تصمیم گرفتم امتحان کنم من به خودم یادآوری می کنم که حتی اگر ترس من جدی هم باشد، مطمئنا زنده خواهم ماند (برخلاف آنکه اگر شیری به من حمله کند).
بنابراین، احساسم در حال حاضر چگونه است؟ طبیعتا خیلی بهتر! حالا که من فهمیدم که ترسم طبیعی است و قصد کمک دارد، اضطراب من کاهش می یابد. من احساس آرامش میکنم، زیرا درمورد آنچه که ناراحت کننده بود، واضح تر شد. من شجاعت بیش از ترس را انتخاب کرده ام و من الهام بخش این مقاله شدم!
احساسات ما یک قطب نما برای زندگی ما هستند. نادیده گرفتن احساسات منجر به استرس میشود، اضطراب و مشکلات شادی و ارامش را از ما میگیرند و این یک احساس سر در گمی است.
نباید این چنین باشد! هر کس می تواند زندگی را در هماهنگی با احساسات اصلی خود خلاقیت کند. چطور؟ با درک و شناختن این احساسات. این چیزی است که مثلث تغییر به ما نشان میدهد: این یک نقشه برای پیدا کردن خود واقعی ماست.
به تصویر مثلث یکبار دیگر نگاه کنید.
"مثلث تغییر" یک نقشه است. یک راهنما برای نشان دادن راه ما از محل قطع احساس (دفاع) به خود واقعی ما (زیر مثلث). این یک فرآیند گام به گام برای احساس بهتر داشتن است. این کار باعث می شود که ما با احساسات اصلی خود مانند شادی، خشم، غم، ترس و هیجان دوباره اشنا شویم. به دلخواه و رضایت خودم، به خود من و بسیاری از مراجعین من در بهبود موقعیت من و آنها، کمک کرده ام. این یک بازتاب است.
مثلث تغییر "Triangle of Conflict" در دهه 1970 توسط دیوید مالان ساخته شد و بعد از آن، "سهگانه تجربه" دیانا فوشا در متن پیشگام "قدرت تبدیل احساس" (Basic Books، 2000) تغییر نام یافت. بیشتر کار من بر اساس فوشا است.
👈احساسات اصلی کدامند؟ آنها عمدتا اثرات جسمی دارند که ما حس میکنیم و گاهی علت بودن آنها را نمیدانیم. احساسات اصلی ما را در مورد خطرات محیط زیست مطلع می کند. من امن یا در خطر هستم من نیاز دارم / میخواهم و نمیخواهم؟ من غمگینم؟ من صدمه دیده ام؟ چه چیزی به من لذت می بخشد؟ چه چیزی من را ناراحت می کند؟ چه چیزی من را تحریک می کند؟ احساسات اصلی در بخش وسط مغز ما جای دارد، به این معنی که آنها تحت کنترل آگاهانه نیستند. با توجه به محيط زيست، هر احساسي اصلی از پيش تعيين شده است تا مجموعه اي از واکنش هاي فيزيولوژيکي را که ما را براي عمل به اقدام وا میدارد، هدایت کند. احساسات اصلی بی نظیر هستند: اگر ما به شواهد آنها کم توجه باشیم برنامه های ذاتی آنها به ما می گوید که چه کاری باید انجام دهیم تا زندگی سازگارانه شود. احساسات اصلی عبارتند از: غم، ترس، خشم، شادی، هیجان، هیجانات جنسی و انزجار.
👈احساسات محدود کننده چیست؟ احساسات محدود کننده احساسات اصلی را بلوکه می کنند. شرم، اضطراب و گناه که احساسات محدو کننده اند:
📌در زمان نزاع آنها عمل میکنند و منع از عملی در قبال والدین، همسر و دوستان میکنند.
📌زمانی که احساسات اصلی بیش از حد فعال می شوند و مغز ما می خواهد آنها را غیر فعال کند تا ما را از نابودی نجات دهد، از محدود کننده ها استفاده میکند .
👈احساس دفاع چیست؟ دفاع هر چیزی هست که ما برای جلوگیری از احساس احساسات اصلی یا محدود کننده بکار میگیریم. مثلا 📣 افسردگی یک دفاع است، زیرا در آن حالت ما از احساسات اصلی خود خارج می شویم. تعدادی از دفاعها فرهنگی میباشند. مانند: شوخی، سارکاسم، بیش از حد "نمایش"، انتقاد، فاصله گرفتن، تعویق، مشاجره، تفکر منفی، اشتباه، کار بیش از حد، مصرف بیش از نیاز، بیش از حد خوردن، خودزنی، سکس، وسواس، اعتیاد و غیره.
۲)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
در اینجا چگونگی تغییر بر اساس مثلث هنگامی که یک رویداد یا موقعیتی ما را از تعادل خارج می کند. قبلا یک نمونه از نحوه استفاده آن را نشان دادم. ولی یکبار دیگر در جمع بندی میگویم، ما میبایست:
۱) تعیین کنیم که در کجای مثلث هستیم: احساس دفاع، احساس محدود کننده و یا احساس اصلی؟
۲) تعیین کنیم که هدف ما چیست ... در جهت عقربه های ساعت در اطراف مثلث تغییر از طریق احساسات اصلی، که ذاتا راهنمایی برای آرامش و شادی میباشند و همچنین چشم انداز جدیدی مییاشند که در رسیدن به احساس و موقعیت بهتر برای ارائه راه حلی مناسب ما را یاری میدهد.
اگر چندین بار در موقعیت های آسانتر نه بسیار پیچیده این مثلث را بکار گیریم طبیعتا به کاربرد آن عادت میکنیم و میتوانیم در موارد دشوارتر آن را بکار گیریم. لازم است که خود واقعی مان را بشناسیم و احساس مان را بازتاب کنیم.
مثلث تغيير ممکن است ابزار درماني پر کارآمدی برای هر دو مراجع و درمانگر برای مقابله با مشکلات روحی باشد. با پيوستن و اتصال خود به احساسات اصلی و واکنش های فيزيکی اوليه میتوانیم به عمق ارزش این احساس پی ببریم.
با سپاس ستودگان💫
۳)
۱) تعیین کنیم که در کجای مثلث هستیم: احساس دفاع، احساس محدود کننده و یا احساس اصلی؟
۲) تعیین کنیم که هدف ما چیست ... در جهت عقربه های ساعت در اطراف مثلث تغییر از طریق احساسات اصلی، که ذاتا راهنمایی برای آرامش و شادی میباشند و همچنین چشم انداز جدیدی مییاشند که در رسیدن به احساس و موقعیت بهتر برای ارائه راه حلی مناسب ما را یاری میدهد.
اگر چندین بار در موقعیت های آسانتر نه بسیار پیچیده این مثلث را بکار گیریم طبیعتا به کاربرد آن عادت میکنیم و میتوانیم در موارد دشوارتر آن را بکار گیریم. لازم است که خود واقعی مان را بشناسیم و احساس مان را بازتاب کنیم.
مثلث تغيير ممکن است ابزار درماني پر کارآمدی برای هر دو مراجع و درمانگر برای مقابله با مشکلات روحی باشد. با پيوستن و اتصال خود به احساسات اصلی و واکنش های فيزيکی اوليه میتوانیم به عمق ارزش این احساس پی ببریم.
با سپاس ستودگان💫
۳)
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
لینک گروه
t.me/thinkplustaazadi
درود دوستان این گروه رو ساختیم برای همه اخبار و بحث های سیاسی اجتماعی تا آزادی ایران
t.me/thinkplustaazadi
درود دوستان این گروه رو ساختیم برای همه اخبار و بحث های سیاسی اجتماعی تا آزادی ایران
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تحت عنوان Think+Group گروه های زیر قابل استفاده هستند.
https://news.1rj.ru/str/+fTKADV7IPBU0M2Vk
‐--‐---------------------
https://news.1rj.ru/str/thinkpluswithus
------------------------
https://news.1rj.ru/str/booksthinkplus
-----------------------
https://news.1rj.ru/str/thinkplustest
----------------------
https://news.1rj.ru/str/englisharticlesthinkplus
--‐------------------
https://news.1rj.ru/str/thinkpluscase
و ادامه خواهد داشت
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Telegram
THINK➕ Dr. Morris Setudegan Est. 2015
رواندرمانگر سیستمی & سوپر ویژن
دکتر موریس ستودگان,
استاد دانشگاه در سویس,
عضو انجمن های روانشناسان امریکا APA,
مشاوران و سوپرویژن سوئیس BSO,
درمانگران سیستمی سویس Systemis,
مددکاران اجتماعی IFSW
دکتر موریس ستودگان,
استاد دانشگاه در سویس,
عضو انجمن های روانشناسان امریکا APA,
مشاوران و سوپرویژن سوئیس BSO,
درمانگران سیستمی سویس Systemis,
مددکاران اجتماعی IFSW
👏1
دکتر موریس ستودگان
🔠 تفاوت خودسرزنشی و احساس گناه از نگاه روانشناسی
گرچه خودسرزنشی و احساس گناه دو مفهوم روانشناسی مرتبط با هم هستند، اما در واقع دو واکنش متفاوت به رفتارها و اعمال "نامطلوب" (نه الزامه بلکه ارزشهای اموخته شده) میباشند.
👈خودسرزنشی یا اندوخواست (Guilt)، یک حالت روانی است که پس از انجام یک عمل نامطلوب یا سایر نقضهای اخلاقی، احساس میشود. در این حالت، فرد به خود میاندیشد و احساس میکند که عملی که انجام داده است، نادرست بوده و میتواند به دیگران صدمه برساند یا باعث بروز عواقب منفی شود. خودسرزنشی معمولاً با عزت نفس پایین و احساس مسئولیت بالا همراه است. در واقع، فرد احساس میکند که عمل انجام شده باعث نقض ارزشها و اصول شخصی و اجتماعی شده است. در اینجا ارزشهای شخصی و اجتماعی در تناقض خواهند بود.
👈و احساس گناه (Shame) نیز یک حالت روانی است که زمانی رخ میدهد که فرد به خود انتقاد میکند و احساس میکند که خودش به عنوان یک فرد بیارزش و ناشایسته در نظر گرفته میشود (از نظر خودش و دیگران). در مقابل خودسرزنشی که بر انجام کاری نادرست یا نامطلوب تمرکز دارد، احساس گناه بیشتر بر شخصیت و هویت کلی فرد تأکید دارد. فرد در این حالت احساس میکند که به عنوان یک شخص بیارزش و ناشایسته شناخته میشود، بنابراین احساس شرم و اندوه بیشتری را تجربه میکند.
به طور خلاصه، تفاوت خودسرزنشی و احساس گناه در روانشناسی در چند نکته زیر جمع آوری میکنم:
1. محتوا و تمرکز: خودسرزنشی بیشتر به عمل نامطلوب و نقض ارزشها و اصول تمرکز دارد، در حالی که احساس گناه بیشتر به شخصیت و هویت کلی فرد تأکید دارد.
2. خصوصیت شخصی: خودسرزنشی معمولاً با عزت نفس پایین و احساس مسئولیت بالا همراه است، در حالی که احساس گناه ممکن است با تمایلات خودشکنی و احساس بیارزشی و ناشایستگی همراه باشد.
3. عواطف همراه: خودسرزنشی معمولاً با احساس تأسف و اندوه همراه است، در حالی که احساس گناه بیشتر با احساس خجالت و شرمساری همراه است.
4. تمرکز در نقاط ضعف: در خودسرزنشی، فرد به نقاط ضعف خود تمرکز میکند و به خودش انتقاد میکند، در حالی که در احساس گناه، فرد به عنوان یک شخص به طور کلی ناشایسته و بیارزش در نظر گرفته میشود.
5. ارتباط با دیگران: خودسرزنشی ممکن است با تمایل به جبران و بازسازی روابط با دیگران همراه باشد، در حالی که احساس گناه میتواند منجر به انزوا و انتقاد از خود باشد.
مهم است بدانیم که هر دو احساس خودسرزنشی و احساس گناه میتوانند در مقدار متفاوتی در افراد و در شرایط مختلف وجود داشته باشند. همچنین، این احساس خودسرزنشی و احساس گناه میتواند به عوامل فردی، فرهنگی و اجتماعی بستگی داشته باشد. به عنوان مثال، یک شخص ممکن است در فرهنگی که ارزشهای دینی قوی دارد، بیشتر به احساس گناه در مواجهه با نقض اصول دینی تمایل داشته باشد. در مقابل، در فرهنگهای دیگری که بیشتر به ارزشهای انسانی یا اخلاقی تأکید میشود، خودسرزنشی ممکن است بیشتر شایع باشد.
همچنین، نیاز به تمایز بین خودسرزنشی سالم و بیمارشناختی (pathological guilt) و احساس گناه مفید و غیرمفید است. در برخی موارد، احساس گناه ممکن است به عنوان یک وسیله برای تصحیح رفتار و رشد شخصی مفید باشد و در همزیستی مفید است، اما در مواردی دیگر ممکن است به شکلی مضر و اختلال تبدیل شود و به فرد زندگی روزمره و ارتباطات اجتماعیاش را تا انزوا تحت تأثیر قرار دهد.
در صورتی که احساس خودسرزنشی یا احساس گناه به شدت باعث مشکلات روانی و روابطی شود و فرد را از کیفیت زندگی عادی خود منحرف کند.
منبع: کتاب و مقاله
Shame and Guilt
Tangney. J & Dearing. R (2002)
مقاله انگلیسی از همین نویسنده 2007; رابطه بین احساس گناه و رفتار اخلاقی
گرچه خودسرزنشی و احساس گناه دو مفهوم روانشناسی مرتبط با هم هستند، اما در واقع دو واکنش متفاوت به رفتارها و اعمال "نامطلوب" (نه الزامه بلکه ارزشهای اموخته شده) میباشند.
👈خودسرزنشی یا اندوخواست (Guilt)، یک حالت روانی است که پس از انجام یک عمل نامطلوب یا سایر نقضهای اخلاقی، احساس میشود. در این حالت، فرد به خود میاندیشد و احساس میکند که عملی که انجام داده است، نادرست بوده و میتواند به دیگران صدمه برساند یا باعث بروز عواقب منفی شود. خودسرزنشی معمولاً با عزت نفس پایین و احساس مسئولیت بالا همراه است. در واقع، فرد احساس میکند که عمل انجام شده باعث نقض ارزشها و اصول شخصی و اجتماعی شده است. در اینجا ارزشهای شخصی و اجتماعی در تناقض خواهند بود.
👈و احساس گناه (Shame) نیز یک حالت روانی است که زمانی رخ میدهد که فرد به خود انتقاد میکند و احساس میکند که خودش به عنوان یک فرد بیارزش و ناشایسته در نظر گرفته میشود (از نظر خودش و دیگران). در مقابل خودسرزنشی که بر انجام کاری نادرست یا نامطلوب تمرکز دارد، احساس گناه بیشتر بر شخصیت و هویت کلی فرد تأکید دارد. فرد در این حالت احساس میکند که به عنوان یک شخص بیارزش و ناشایسته شناخته میشود، بنابراین احساس شرم و اندوه بیشتری را تجربه میکند.
به طور خلاصه، تفاوت خودسرزنشی و احساس گناه در روانشناسی در چند نکته زیر جمع آوری میکنم:
1. محتوا و تمرکز: خودسرزنشی بیشتر به عمل نامطلوب و نقض ارزشها و اصول تمرکز دارد، در حالی که احساس گناه بیشتر به شخصیت و هویت کلی فرد تأکید دارد.
2. خصوصیت شخصی: خودسرزنشی معمولاً با عزت نفس پایین و احساس مسئولیت بالا همراه است، در حالی که احساس گناه ممکن است با تمایلات خودشکنی و احساس بیارزشی و ناشایستگی همراه باشد.
3. عواطف همراه: خودسرزنشی معمولاً با احساس تأسف و اندوه همراه است، در حالی که احساس گناه بیشتر با احساس خجالت و شرمساری همراه است.
4. تمرکز در نقاط ضعف: در خودسرزنشی، فرد به نقاط ضعف خود تمرکز میکند و به خودش انتقاد میکند، در حالی که در احساس گناه، فرد به عنوان یک شخص به طور کلی ناشایسته و بیارزش در نظر گرفته میشود.
5. ارتباط با دیگران: خودسرزنشی ممکن است با تمایل به جبران و بازسازی روابط با دیگران همراه باشد، در حالی که احساس گناه میتواند منجر به انزوا و انتقاد از خود باشد.
مهم است بدانیم که هر دو احساس خودسرزنشی و احساس گناه میتوانند در مقدار متفاوتی در افراد و در شرایط مختلف وجود داشته باشند. همچنین، این احساس خودسرزنشی و احساس گناه میتواند به عوامل فردی، فرهنگی و اجتماعی بستگی داشته باشد. به عنوان مثال، یک شخص ممکن است در فرهنگی که ارزشهای دینی قوی دارد، بیشتر به احساس گناه در مواجهه با نقض اصول دینی تمایل داشته باشد. در مقابل، در فرهنگهای دیگری که بیشتر به ارزشهای انسانی یا اخلاقی تأکید میشود، خودسرزنشی ممکن است بیشتر شایع باشد.
همچنین، نیاز به تمایز بین خودسرزنشی سالم و بیمارشناختی (pathological guilt) و احساس گناه مفید و غیرمفید است. در برخی موارد، احساس گناه ممکن است به عنوان یک وسیله برای تصحیح رفتار و رشد شخصی مفید باشد و در همزیستی مفید است، اما در مواردی دیگر ممکن است به شکلی مضر و اختلال تبدیل شود و به فرد زندگی روزمره و ارتباطات اجتماعیاش را تا انزوا تحت تأثیر قرار دهد.
در صورتی که احساس خودسرزنشی یا احساس گناه به شدت باعث مشکلات روانی و روابطی شود و فرد را از کیفیت زندگی عادی خود منحرف کند.
منبع: کتاب و مقاله
Shame and Guilt
Tangney. J & Dearing. R (2002)
مقاله انگلیسی از همین نویسنده 2007; رابطه بین احساس گناه و رفتار اخلاقی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
🔠 سایکوز (Psychosis) یا روانپریشی به وضعیتی اطلاق میشود که فردی با
الف) از دست دادن تماس با واقعیت و ب) تغییر در تفکر، ادراک و شفاف بودن را نشان دهد.
این وضعیت میتواند به صورت موقت یا مزمن رخ دهد و میتواند ناشی از عوامل مختلفی مانند
الف) بیماریهای روانی
ب) استفاده از مواد مخدر
پ) آسیب مغزی و تروما
ث) استرس شدید و... باشد.
👈چند مثال از بیماریها و شرایطی که ممکن است منجر به سایکوز یا روانپریشی شوند:
1. اسکیزوفرنی: اسکیزوفرنی یک بیماری روانی مزمن است که با از دست دادن تماس با واقعیت، تغییر در ادراک و تفکر، افکار و خیالات غیرواقعی (توهم) و اختلال در رفتار همراه است. به طور معمول، بیماران اسکیزوفرنی با شنیدن آواها یا صداهایی که دیگران نمیتوانند بشنوند (هالوسیناسیونها) مواجه میشوند و همچنین با داشتن افکار غیرواقعی و اشتباهی در تفسیر واقعیت (وهم گذاریها) متحمل میشوند.
2. افسردگی شدید با روانپریشی: در برخی موارد، افسردگی شدید میتواند با علائم سایکوتیک همراه باشد که به عنوان روانپریشی افسردگی شناخته میشود. افراد مبتلا به این وضعیت ممکن است هالوسیناسیونها (شنیدن صداها یا دیدن تصاویری که وجود ندارند)، توهم (داشتن افکار غیرواقعی) و اختلال در رفتار داشته باشند. این شرایط میتوانند به طور موقت در افرادی که با افسردگی شدید مواجه هستند، رخ دهند.
3. اختلال دوقطبی: اختلال دوقطبی یک بیماری فیزیکی روانی است که با تغییرات شدید در خلق و خو (کمبود لیتیوم)، سطح انرژی و فعالیت، و الگوی خواب و بیداری همراه است. در فاز منفی بیماری دوقطبی، که به عنوان افسردگی دوقطبی شناخته میشود، علاوه بر افسردگی شدید، روانپریشی میتواند ظاهر شود. افراد ممکن است هالوسیناسیونها، وهم گذاریها یا توهم و تفکرات غیرواقعی تجربه و گزارش کنند.
4. مصرف مواد مخدر: استفاده بلندمدت و سوءمصرف مواد مخدر میتواند منجر به سایکوز و روانپریشی شود. به عنوان مثال، مصرف مواد هالوژنی مانند LSD میتواند هالوسیناسیونها و توهم را به وجود آورد. مصرف مواد مخدر میتواند تأثیر مستقیم بر فعالیت و کارکرد مغز داشته باشد و منجر به اختلال در تفکر و ادراک و توهم شود.
5. اختلال پارانوئید: پارانوئید یک اختلال روانی است که با تشدید ترسها، باور به ایدئولوژیهای توطئهای و اعتقاد به وجود توطئهها و تعقیبهای غیرمنطقی همراه است. افراد مبتلا به بیماری پارانوئید ممکن است هالوسیناسیونها (مانند شنیدن صداها)، توهم و اندیشههای غیرمعقول داشته باشند.
6. آلزایمر: در مراحل پیشرفته بیماری آلزایمر، برخی بیماران میتوانند علائم سایکوتیک را نشان دهند. آنها ممکن است توهم داشته باشند (مثلاً باور داشته باشند که دیگران به آنها آسیب میرسانند) یا هالوسیناسیونهای خاصی را تجربه کنند.
7. استرس شدید: استرس شدید و مداوم نیز ممکن است منجر به وضعیتهای روانپریشی مانند سایکوز شود. در شرایط استرس طولانی مدت، افراد ممکن است هالوسیناسیون، توهم و اختلال در تفکر و ادراک را تجربه کنند.
این فقط چند مثال برای آشنایی با سایکوز و از وضعیتهایی است که ممکن است به سایکوز یا روانپریشی منجر شوند. بوده ااست. هر چند که برای این وضعیتها راهکارهای درمانی مختلفی وجود دارد و همه موارد نیازمند ارزیابی تخصصی و درمان مناسب هستند. در صورت تجربه هرگونه علائم به مراجعین خود پیشنهاد دهید به یک روانپزشک مراجعه کند.
@tinkpluswithus
الف) از دست دادن تماس با واقعیت و ب) تغییر در تفکر، ادراک و شفاف بودن را نشان دهد.
این وضعیت میتواند به صورت موقت یا مزمن رخ دهد و میتواند ناشی از عوامل مختلفی مانند
الف) بیماریهای روانی
ب) استفاده از مواد مخدر
پ) آسیب مغزی و تروما
ث) استرس شدید و... باشد.
👈چند مثال از بیماریها و شرایطی که ممکن است منجر به سایکوز یا روانپریشی شوند:
1. اسکیزوفرنی: اسکیزوفرنی یک بیماری روانی مزمن است که با از دست دادن تماس با واقعیت، تغییر در ادراک و تفکر، افکار و خیالات غیرواقعی (توهم) و اختلال در رفتار همراه است. به طور معمول، بیماران اسکیزوفرنی با شنیدن آواها یا صداهایی که دیگران نمیتوانند بشنوند (هالوسیناسیونها) مواجه میشوند و همچنین با داشتن افکار غیرواقعی و اشتباهی در تفسیر واقعیت (وهم گذاریها) متحمل میشوند.
2. افسردگی شدید با روانپریشی: در برخی موارد، افسردگی شدید میتواند با علائم سایکوتیک همراه باشد که به عنوان روانپریشی افسردگی شناخته میشود. افراد مبتلا به این وضعیت ممکن است هالوسیناسیونها (شنیدن صداها یا دیدن تصاویری که وجود ندارند)، توهم (داشتن افکار غیرواقعی) و اختلال در رفتار داشته باشند. این شرایط میتوانند به طور موقت در افرادی که با افسردگی شدید مواجه هستند، رخ دهند.
3. اختلال دوقطبی: اختلال دوقطبی یک بیماری فیزیکی روانی است که با تغییرات شدید در خلق و خو (کمبود لیتیوم)، سطح انرژی و فعالیت، و الگوی خواب و بیداری همراه است. در فاز منفی بیماری دوقطبی، که به عنوان افسردگی دوقطبی شناخته میشود، علاوه بر افسردگی شدید، روانپریشی میتواند ظاهر شود. افراد ممکن است هالوسیناسیونها، وهم گذاریها یا توهم و تفکرات غیرواقعی تجربه و گزارش کنند.
4. مصرف مواد مخدر: استفاده بلندمدت و سوءمصرف مواد مخدر میتواند منجر به سایکوز و روانپریشی شود. به عنوان مثال، مصرف مواد هالوژنی مانند LSD میتواند هالوسیناسیونها و توهم را به وجود آورد. مصرف مواد مخدر میتواند تأثیر مستقیم بر فعالیت و کارکرد مغز داشته باشد و منجر به اختلال در تفکر و ادراک و توهم شود.
5. اختلال پارانوئید: پارانوئید یک اختلال روانی است که با تشدید ترسها، باور به ایدئولوژیهای توطئهای و اعتقاد به وجود توطئهها و تعقیبهای غیرمنطقی همراه است. افراد مبتلا به بیماری پارانوئید ممکن است هالوسیناسیونها (مانند شنیدن صداها)، توهم و اندیشههای غیرمعقول داشته باشند.
6. آلزایمر: در مراحل پیشرفته بیماری آلزایمر، برخی بیماران میتوانند علائم سایکوتیک را نشان دهند. آنها ممکن است توهم داشته باشند (مثلاً باور داشته باشند که دیگران به آنها آسیب میرسانند) یا هالوسیناسیونهای خاصی را تجربه کنند.
7. استرس شدید: استرس شدید و مداوم نیز ممکن است منجر به وضعیتهای روانپریشی مانند سایکوز شود. در شرایط استرس طولانی مدت، افراد ممکن است هالوسیناسیون، توهم و اختلال در تفکر و ادراک را تجربه کنند.
این فقط چند مثال برای آشنایی با سایکوز و از وضعیتهایی است که ممکن است به سایکوز یا روانپریشی منجر شوند. بوده ااست. هر چند که برای این وضعیتها راهکارهای درمانی مختلفی وجود دارد و همه موارد نیازمند ارزیابی تخصصی و درمان مناسب هستند. در صورت تجربه هرگونه علائم به مراجعین خود پیشنهاد دهید به یک روانپزشک مراجعه کند.
@tinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
🔠 انواع اختلال شخصیت ها
اختلال شخصیت یا همان PD (Personality Disorder)
یک نوع اختلال روانی است که با الگوها و ویژگیهای ثابت و پایدار در الف)رفتار،
ب)درک
پ) تفکر
ت) و احساسات فرد مشخص میشود. این اختلالات معمولاً در دهههای اولیه زندگی شکل میگیرند و تاثیر عمدهای بر روی 👈
در دستور العمل تشخیصی و آماری بیماریهای روانی (DSM-5)، که یکی از مرجعهای اصلی در تشخیص اختلالات روانی است، 10 گونه از اختلال شخصیت به شرح زیر شناخته شده است:
1. اختلال شخصیت ضداجتماعی (Antisocial Personality Disorder)
2. اختلال شخصیت اجتنابی (Avoidant Personality Disorder)
3. اختلال شخصیت وابسته (Dependent Personality Disorder)
4. اختلال شخصیت ترکیبی (Obsessive-Compulsive Personality Disorder)
5. اختلال شخصیت هیستریونیک (Histrionic Personality Disorder)
6. اختلال شخصیت نارسیستی (Narcissistic Personality Disorder)
7. اختلال شخصیت پارانوئید (Paranoid Personality Disorder)
8. اختلال شخصیت پردیوسی یا اسکیزویید (Schizoid Personality Disorder)
9. اختلال شخصیت شیزوتیپال (Schizotypal Personality Disorder)
10. اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder)
هر گونه از این اختلالات شخصیتی ویژگیها و الگوهای خاصی را در رفتار و تفکر فرد نشان میدهد.
هر اختلال شخصیتی از ویژگیها و شدت متفاوتی برخوردار است و برای تشخیص صحیح و درمان موثر میبایست به متخصصین روانشناسی رجوع کرد.
برخی اختلافات در طبقهبندی اختلالات شخصیت وجود دارند و ممکن است در برخی منابع دیگر نامها و دستهبندیهای متفاوتی برای اختلالات شخصیت وجود داشته باشد. در زیر، نامهایی از برخی اختلالات شخصیت دیگر نیز آورده شده است که در برخی سیستمهای طبقهبندی استفاده میشوند:
11. اختلال شخصیت نمایشی (Theatrical Personality Disorder)
12. اختلال شخصیت انطباقی (Conformist Personality Disorder)
13. اختلال شخصیت اشتباهگرا (Dysphoric Personality Disorder)
14. اختلال شخصیت جنونی (Insane Personality Disorder)
15. اختلال شخصیت آسیبپذیر (Vulnerable Personality Disorder)
مهم است بدانیم که تشخیص اختلال شخصیت نیازمند ارزیابی تخصصی توسط یک شخص حرفهای در حوزه روانشناسی یا روانپزشکی است. تشخیص و درمان اختلال شخصیت به صورت یک فرایند مشترک بین فرد مبتلا، خانواده و تیم درمانی سیستمی انجام میشود و معمولاً شامل ترکیبی از مشاوره، رواندرمانی، داروها و سایر روشهای درمانی است.
👈 چند منبع علمی مهم
1. "Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (DSM-5)" - American Psychiatric Association.
- این منبع، که به عنوان DSM-5 شناخته میشود، برای تشخیص اختلالات روانی از جمله اختلالات شخصیت استفاده میشود و شرحی دقیق از هر یک از اختلالات شخصیت را ارائه میدهد.
👉2. "Personality Disorders: Theory, Research, and Treatment" - Journal.
- این مجله علمی روانشناسی و روانپزشکی به تحقیقات و مقالات در حوزه اختلالات شخصیت اختصاص داده شده است.
👉3. "Personality Disorders: A Practical Guide" - John G. Gunderson و Glen O. Gabbard.
- این کتاب، یک راهنمای عملی برای شناخت و درمان اختلالات شخصیت است و شرحی جامع از هر یک از اختلالات شخصیت را ارائه میدهد و به روشهای مختلف درمانی اشاره میکند.
👉4. "Borderline Personality Disorder: New Perspectives on a Stigmatizing and Overused Diagnosis" - Bjoern Hartmann و Paul R. Duberstein.
- این کتاب به بررسی اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder) میپردازد و به بحث درباره تشخیص، درمان و چالشهای مرتبط با این اختلال میپردازد.
👉5. "Handbook of Personality Disorders: Theory, Research, and Treatment" - W. John Livesley.
- این کتاب یک مرجع جامع در تحقیقات و درمان اختلالات شخصیت است و شامل مقالات و فصول مختلفی است که توسط متخصصی در حوزه اختلالات شخصیت نوشته شده است.
@thinkpluswithus
اختلال شخصیت یا همان PD (Personality Disorder)
یک نوع اختلال روانی است که با الگوها و ویژگیهای ثابت و پایدار در الف)رفتار،
ب)درک
پ) تفکر
ت) و احساسات فرد مشخص میشود. این اختلالات معمولاً در دهههای اولیه زندگی شکل میگیرند و تاثیر عمدهای بر روی 👈
عملکرد اجتماعی و شخصیت فرد👉 دارند.در دستور العمل تشخیصی و آماری بیماریهای روانی (DSM-5)، که یکی از مرجعهای اصلی در تشخیص اختلالات روانی است، 10 گونه از اختلال شخصیت به شرح زیر شناخته شده است:
1. اختلال شخصیت ضداجتماعی (Antisocial Personality Disorder)
2. اختلال شخصیت اجتنابی (Avoidant Personality Disorder)
3. اختلال شخصیت وابسته (Dependent Personality Disorder)
4. اختلال شخصیت ترکیبی (Obsessive-Compulsive Personality Disorder)
5. اختلال شخصیت هیستریونیک (Histrionic Personality Disorder)
6. اختلال شخصیت نارسیستی (Narcissistic Personality Disorder)
7. اختلال شخصیت پارانوئید (Paranoid Personality Disorder)
8. اختلال شخصیت پردیوسی یا اسکیزویید (Schizoid Personality Disorder)
9. اختلال شخصیت شیزوتیپال (Schizotypal Personality Disorder)
10. اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder)
هر گونه از این اختلالات شخصیتی ویژگیها و الگوهای خاصی را در رفتار و تفکر فرد نشان میدهد.
هر اختلال شخصیتی از ویژگیها و شدت متفاوتی برخوردار است و برای تشخیص صحیح و درمان موثر میبایست به متخصصین روانشناسی رجوع کرد.
برخی اختلافات در طبقهبندی اختلالات شخصیت وجود دارند و ممکن است در برخی منابع دیگر نامها و دستهبندیهای متفاوتی برای اختلالات شخصیت وجود داشته باشد. در زیر، نامهایی از برخی اختلالات شخصیت دیگر نیز آورده شده است که در برخی سیستمهای طبقهبندی استفاده میشوند:
11. اختلال شخصیت نمایشی (Theatrical Personality Disorder)
12. اختلال شخصیت انطباقی (Conformist Personality Disorder)
13. اختلال شخصیت اشتباهگرا (Dysphoric Personality Disorder)
14. اختلال شخصیت جنونی (Insane Personality Disorder)
15. اختلال شخصیت آسیبپذیر (Vulnerable Personality Disorder)
مهم است بدانیم که تشخیص اختلال شخصیت نیازمند ارزیابی تخصصی توسط یک شخص حرفهای در حوزه روانشناسی یا روانپزشکی است. تشخیص و درمان اختلال شخصیت به صورت یک فرایند مشترک بین فرد مبتلا، خانواده و تیم درمانی سیستمی انجام میشود و معمولاً شامل ترکیبی از مشاوره، رواندرمانی، داروها و سایر روشهای درمانی است.
👈 چند منبع علمی مهم
1. "Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders (DSM-5)" - American Psychiatric Association.
- این منبع، که به عنوان DSM-5 شناخته میشود، برای تشخیص اختلالات روانی از جمله اختلالات شخصیت استفاده میشود و شرحی دقیق از هر یک از اختلالات شخصیت را ارائه میدهد.
👉2. "Personality Disorders: Theory, Research, and Treatment" - Journal.
- این مجله علمی روانشناسی و روانپزشکی به تحقیقات و مقالات در حوزه اختلالات شخصیت اختصاص داده شده است.
👉3. "Personality Disorders: A Practical Guide" - John G. Gunderson و Glen O. Gabbard.
- این کتاب، یک راهنمای عملی برای شناخت و درمان اختلالات شخصیت است و شرحی جامع از هر یک از اختلالات شخصیت را ارائه میدهد و به روشهای مختلف درمانی اشاره میکند.
👉4. "Borderline Personality Disorder: New Perspectives on a Stigmatizing and Overused Diagnosis" - Bjoern Hartmann و Paul R. Duberstein.
- این کتاب به بررسی اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder) میپردازد و به بحث درباره تشخیص، درمان و چالشهای مرتبط با این اختلال میپردازد.
👉5. "Handbook of Personality Disorders: Theory, Research, and Treatment" - W. John Livesley.
- این کتاب یک مرجع جامع در تحقیقات و درمان اختلالات شخصیت است و شامل مقالات و فصول مختلفی است که توسط متخصصی در حوزه اختلالات شخصیت نوشته شده است.
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سیگموند فروید، پدر بنیانگذار روانکاوی، دربارهٔ مکانیزمهای دفاعی صحبت میکند که بر اساس نظریهٔ روانی او، افراد از آنها برای مقابله با اندیشهها و احساسات ناخوشایند استفاده میکنند. این مکانیزمها به طور ناخودآگاه کار میکنند و در واقع ما را از تجربهٔ دردناک و ناخوشایند حفظ میکنند. در زیر به مجموعه مکانیزمهای دفاعی فروید اشاره خواهم کرد:
شوخی humorتاکید بر جنبه خنده دار یک موقعیت استرس زا....برای تحمل یک وضعیت وحشتناک
ابراز وجود self_assertionابراز مستقیم احساسات و افکار هنگام برخورد با موقعیت های دشوار
منع (سرکوب هوشیار) suppressionتصمیم آگاهانه ویا نیمه ناآگاهانه برای به تعویق انداختن افکار ناراحت کننده
نوع دوستی Altruismشخصی که به نحوی سازنده به دیگران خدمت می کند و این خدمت با ارضای نیازهای خود او همراه است
ریاضت کشی Asceticismحذف آثار لذت بخش تجارب، مثل فردی که دچار بی اشتهایی عصبی است و با تخلیه غذا ریاضت کشی را تجربه می نماید
والایش یا تصعید Sublimationتکانه های غریزی جنسی و پرخاشگری در قالب اعمال مورد تحسین جامعه بروز می کند.تکانه جنسی تبدیل به آثار هنری می شود
پیش بینی Anticipationپیش بینی وقایع آتی که به فرد امکان تحمل راحت تر نتایج شوم و ناگوار حوادث ناخوشایند را می دهد. پیش بینی مرگ عزیزان بیمار و رنج کمتر
حل و فصل تعارض روانی و استرس با امتناع از پذیرفتن جنبه دردناک واقعیت یا تجربه ای که برای دیگران آشکار است، محو کردن واقعیت بیرونی
نسبت دادن صفات و ویژگی های منفی خود به دیگران برای مصون ماندن از ویژگی های شخصی زننده
Delusional projection
نسبت دادن هذیانی صفات ناخوشایند به دیگران. مثلا فردی که از همه متنفر است بیان می دارد که دیگران قصد کشتن او را دارند
حل و فصل اضطراب و استرس و تعارض هیجانی با تحریف واقعیت بیرونی، فردی که نمرات کمی می آورد این تفکر را پرورش می دهد که استادان عمدا به وی نمره کم می دهند
Acting out
حل و فصل تعارضات هیجانی و استرس با اقدامات بجای افکار. نارضایتی از همسر و نا خشنودی و حل کردن آن خشم از طریق ارتباط جنسی با همکار
مهار موقتی و یا زودگذر تفکر که شبیه سرکوبی عمل می کند با این تفاوت که در حالت انسداد مهار تکانه، مهار عاطفه و مهار تفکر با بروز تنش همراه است .
بزرگ کردن و تاکید مفرط روی بیماری به منظور گریز و پسرفت.
در خود بیمار انگاری شخص از مسئولیت طفره می رود و احساس گناه را از خود دور می کند و از تکانه های غریزی اجتناب می کند. بعد از داغ دیدگی احساس درد جسمی می کند و به بهانه آن از مسئولیت ها شانه خالی می کند
درونی سازی یک ویژه از دست رفته که موجب از بین رفتن تمایز بین سوژه و ابژه می شود، از نظر فروید زیربنای افسردگی است.
Passive aggressive
ابراز پرخاشگری نسبت به دیگران بطور غیر مستقیم از طریق اعمال انفعالی، مازوخیسم و مقابله با نفس، تظاهرات پرخاشگری انفعالی مثل شکست طفره رفتن و بیماری بر دیگران تاثیر بیشتری می گذارد تا خود شخص
حل و فصل تعارض هیجانی با تحول به رفتار های بچه گانه و مخصوص تحولی پیشین، یک انسان بالغ که برای پس گرفتن پول خود گریه می کند ، یا نوجوانی که در هنگام استرس شصت خود را می مکد.
شخص برای حل تعارض به عقب نشینی اوتیستیک پناه می برد و از صمیمیت بین فردی اجتناب می کند. ساختن دنیاهای خیالی
تبدیل تنش روانی به نشانه های بدنی ، فرد هنگام شروع کار مهم احساس خستگی و ضعف و درد در اعضای بدنش می کند
1
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
سعی مفرط برای کنترل رویدادها و اشیا برای به حداقل رساندن اضطراب و حل تعارض
جابجا کردن احساسات و تکانه های نامقبول از هدف اصلی به کسی یا چیزی که کمتر تهدید کننده است. کسی که مورد انتقاد رئیس خود قرار گرفته سر همسرش داد می زند.
Intellectualization
برای توجیه کردن نگرش ها و باورها و رفتارها ی نامقبول به دلایل منطقی روی می آورد. دلیل موجه برای رهایی از مسئولیت ها پیدا می کند. فردی همیبیند قادر به دستیابی به اهداف خود نیست بیان می کند که هیچگاه واقعا قصد دستیابی به این هدف ها را نداشته.
جدا کردن جنبه عاطفی موضوع که برای فرد آزار دهنده بوده و منبع استرس از موضوع. فردی که مورد تجاوز قرار گرفته جزئیات تجربیات خود را بصورت سرد و بی روح بیان می کند.
تغییر موقت اما جدی احساس خود به منظور جلو گیری از ناراحتی هیجانی
فراموشی تجزیه ای ، واکنش گریز یا فرا تجزیه ای، اختلالات تبدیلی (هیستریک) و اختلال هویت تجزیه ای (شخصیت چندگانه)نمونه ها یی از واکنش های تجزیه ای بیمارگونه می باشند.
مثل فردی که شاهد فجایعی بوده چند هفته دچار کوری تبدیلی می شود
کسی که فشار خارج از توان خود را متحمل شده تمام اطلاعات شخصی و خاطرات خود را فراموش می کند.
واکنش وارونه Reaction formationتکانه های نامقبول به تکانه متضاد تبدیل می شوند. در فوبی تقابلی دیده می شوند.فردی که مخفیانه به هرزه نگاری اینترنتی می پردازد وقتی معلمش یک رمان کلاسیک با محتوای جنسی معرفی می نماید به شدت از معلم خود انتقاد می کند.
شکافتگی یا دو نیم سازی Spilittingناتوانی در ادغام کردن ویژگی های مثبت و منفی یک شخص و رسیدن به یک دیدگاه منسجم ، فردی که کل ترم استاد خود را تحسین می کرده بعد از آخر نمره کم در درس او را پست و شیطانی می داند.
خوار شماری Devaluationحل و فصل تعارضات هیجانی یا استرس با نسبت دادن خصوصیات مثبت اغراق آمیز به دیگران، فردی عدم جذابیت همسرش را با این توجیه که او فرق افکار خلاقانه خود است نادیده می گیرد
همه توانی یا قدرت مطلقOmnipotence
پاسخ دادن به استرس به وسیله اجرای یک نقش برتر نسبت به دیگران، فرد با افزایش مشکلات با حالت تحقیر آمیزی نسبت به دیگران برخورد می کند
یا فرد وسواسی تحت استرس سخت گیری اش برای تمیزی دیگران بیشتر می شود.
سرکوبی یا واپس زنی Repressionراندن ناهوشیارانه امیال، افکار و تجربیات از سطح هوشیاری، سرکوبی ناقص در اختلالات تجزیه ای (اختلال چند شخصیتی)نقش دارد.
اگر این کار هوشیاران انجام شود بجای سرکوبی از واژه منع استفاده می شود..فرد بعد از سرکوبی چیزی در مورد جزئیات جزئیات حادثه وحشتناک بخاطر نمی آورد.
منابع:
. کتاب "قدرت ناخودآگاه" (The Power of the Unconscious) نوشتهٔ سیگموند فروید
2. کتاب "تحلیل روانی رویا" (The Interpretation of Dreams) نوشتهٔ سیگموند فروید
3. کتاب "روانکاوی و تفسیر رویاها" (Psychoanalysis and the Interpretation of Dreams) نوشتهٔ دونالد کاروثرز
2
@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
انواع اهمال کاری دیرپا عبارتند از:
1-اهمال کاری از گونه بی نقص گرایی
تمایل به آغاز یا پایان بخشیدن به کار را نداریم، چون چنین می اندیشیم که به معیارهای کمال گرایانه و بلندپروازانه ی خودمان دست پیدا نمی کنیم. بنابراین برای توجیه کارکرد سست و اندک خودمان به دلیل تراشی رو می آوریم. این اهمال کاری و طفره روی های کمال گرایانه در آدمیان دچار وسواس کمال گرایی (پرفکشنیزم) و نیز اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) فراوان دیده می شود.
2- اهمال کاری از گونه خیال بافی
گرایش داریم که واقعیت را مبهم نشان دهیم. آرمان ها و اندیشه های بزرگی داریم که هرگز گام به دنیای واقعیت نمی گذارند، پس به خیال پردازی رو می آوریم.این حالت در بسیاری از شخصیت ها، به ویژه آدمیان دچار اختلال شخصیت درخودمانده - تنهایی گزین (اسکیزوئید) فراوان دیده می شود.
3-اهمال کاری از گونه نگرانی
می ترسیم کارمان نادرست از آب در بیاید و درمانده شویم. بنابراین از خطرپذیری و دگرگونی پرهیز می کنیم چون برای تصمیم گیری اعتماد به خویشتن (نفس) لازم را نداریم. این حالت در آدمیان دچار اختلال وسواس یا اختلال شخصیت های کلاستر سی و دی، پرهیزگرا – مردم گریز (اوویدنت)، وابسته – منفعل (دیپندنت)، منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) و افسرده – منتقد (دپرسیو)، فراوان رخ می دهد.
4-اهمال کاری از گونه بحران سازی
برای این که خودی نشان دهیم تا دقیقه نود دست به کار نمی شویم، چون می خواهیم به دیگران ثابت کنیم که با وجود فرصت اندک باز هم کار خود را انجام داده ایم. در این حالت ممکن است توجیه مان این باشد که نخست باید انگیزه لازم را پیدا کنیم. زندگی با این شیوه باعث افزایش استرس می شود. این حالت در آدمیان دچار اختلال بیش کنشی – بی تمرکزی بیش از دیگران دیده می شود.
5-اهمال کاری از گونه گستاخانه
با دیگران پرخاشگرانه و ستیزه جویانه برخورد می کنیم چون گمان می کنیم که آن ها می خواهند ما را کنترل کنند. گاه پرخاشگری منفعلانه است، پاسخ مثبت می دهیم اما منفی کاری می کنیم، چون می خواهیم ناسرراست (غیرمستقیم) انتقام بگیریم. در واقع جرات ابراز صادقانه احساسات مان را نداریم. این حالات به ترتیب در آدمیان دارای صفات یا اختلالات شخصیتی کلاستر بی و پرخاشگر منفعل (پسیو – اگرسیو) فراوان رخ می دهد.
6-اهمال کاری از گونه پرکاری
همیشه برای خودمان کار دوچندان و ده چندان درست می کنیم اما انبوه کارهای تلنبار شده خودمان را پیش چشم و ذهن مان نمی نشانیم. در حالی که باید کار را به دیگران واگذار کنیم، جرات « نه گفتن » را نداریم. چنین حالتی در آدمیان دارای سرشت هایپرتایمیک (با یا بدون اختلال خلق دوقطبی گونه چهار) و نیز دچار اختلالات شخصیتی کلاستر بی – به ویژه خودشیفته (نارسی سیستیک)، مرزی آشوبناک (بوردرلاین) و نمایشی (هیستریونیک) – فراوان دیده می شود.
7-اهمال کاری از گونه پوچ انگاری
پوچ دیدن دنیا و هر چه در آن هست، حالتی ست که در آدمیان دچار اختلال افسردگی ژرف و سترگ(ماژور)، افسرده خویی (دیس تایمی) و اختلال شخصیت افسرده – منتقد (دپرسیو) فراوان دیده می شود. نگرشی که به اهمال کاری و طفره روی های پوچ انگارانه می انجامد.
1-اهمال کاری از گونه بی نقص گرایی
تمایل به آغاز یا پایان بخشیدن به کار را نداریم، چون چنین می اندیشیم که به معیارهای کمال گرایانه و بلندپروازانه ی خودمان دست پیدا نمی کنیم. بنابراین برای توجیه کارکرد سست و اندک خودمان به دلیل تراشی رو می آوریم. این اهمال کاری و طفره روی های کمال گرایانه در آدمیان دچار وسواس کمال گرایی (پرفکشنیزم) و نیز اختلال شخصیت منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) فراوان دیده می شود.
2- اهمال کاری از گونه خیال بافی
گرایش داریم که واقعیت را مبهم نشان دهیم. آرمان ها و اندیشه های بزرگی داریم که هرگز گام به دنیای واقعیت نمی گذارند، پس به خیال پردازی رو می آوریم.این حالت در بسیاری از شخصیت ها، به ویژه آدمیان دچار اختلال شخصیت درخودمانده - تنهایی گزین (اسکیزوئید) فراوان دیده می شود.
3-اهمال کاری از گونه نگرانی
می ترسیم کارمان نادرست از آب در بیاید و درمانده شویم. بنابراین از خطرپذیری و دگرگونی پرهیز می کنیم چون برای تصمیم گیری اعتماد به خویشتن (نفس) لازم را نداریم. این حالت در آدمیان دچار اختلال وسواس یا اختلال شخصیت های کلاستر سی و دی، پرهیزگرا – مردم گریز (اوویدنت)، وابسته – منفعل (دیپندنت)، منضبط – قانون مدار (وسواسی – جبری) و افسرده – منتقد (دپرسیو)، فراوان رخ می دهد.
4-اهمال کاری از گونه بحران سازی
برای این که خودی نشان دهیم تا دقیقه نود دست به کار نمی شویم، چون می خواهیم به دیگران ثابت کنیم که با وجود فرصت اندک باز هم کار خود را انجام داده ایم. در این حالت ممکن است توجیه مان این باشد که نخست باید انگیزه لازم را پیدا کنیم. زندگی با این شیوه باعث افزایش استرس می شود. این حالت در آدمیان دچار اختلال بیش کنشی – بی تمرکزی بیش از دیگران دیده می شود.
5-اهمال کاری از گونه گستاخانه
با دیگران پرخاشگرانه و ستیزه جویانه برخورد می کنیم چون گمان می کنیم که آن ها می خواهند ما را کنترل کنند. گاه پرخاشگری منفعلانه است، پاسخ مثبت می دهیم اما منفی کاری می کنیم، چون می خواهیم ناسرراست (غیرمستقیم) انتقام بگیریم. در واقع جرات ابراز صادقانه احساسات مان را نداریم. این حالات به ترتیب در آدمیان دارای صفات یا اختلالات شخصیتی کلاستر بی و پرخاشگر منفعل (پسیو – اگرسیو) فراوان رخ می دهد.
6-اهمال کاری از گونه پرکاری
همیشه برای خودمان کار دوچندان و ده چندان درست می کنیم اما انبوه کارهای تلنبار شده خودمان را پیش چشم و ذهن مان نمی نشانیم. در حالی که باید کار را به دیگران واگذار کنیم، جرات « نه گفتن » را نداریم. چنین حالتی در آدمیان دارای سرشت هایپرتایمیک (با یا بدون اختلال خلق دوقطبی گونه چهار) و نیز دچار اختلالات شخصیتی کلاستر بی – به ویژه خودشیفته (نارسی سیستیک)، مرزی آشوبناک (بوردرلاین) و نمایشی (هیستریونیک) – فراوان دیده می شود.
7-اهمال کاری از گونه پوچ انگاری
پوچ دیدن دنیا و هر چه در آن هست، حالتی ست که در آدمیان دچار اختلال افسردگی ژرف و سترگ(ماژور)، افسرده خویی (دیس تایمی) و اختلال شخصیت افسرده – منتقد (دپرسیو) فراوان دیده می شود. نگرشی که به اهمال کاری و طفره روی های پوچ انگارانه می انجامد.
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
✅ تفاوت میان اختلالات سایکوتیک (روان پریش) و نوروتیک (روان نژند)
اختلالات Psychosis و Neurotic: نوروتیک در فارسی به روان نژندی (اختلال خفیف و طبیعی) ترجمه شده و سایکوتیک به روان پریشی (اختلال شدید). سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق میشود که در طول آنها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود.
در روان شناسی اختلالات روانی به دو دسته: نوروتیک و سایکوتیک تقسیم می شوند. نوروتیک یا اختلال های روان رنجور و سایکوتیک اختلال های روان پریش ترجمه شده اند. اما بیماران روان نژند خصوصیاتی دارند که بسیار رایج و شناخته شده اند. نوروتیک در فارسی به روان نژندی (اختلال خفیف و طبیعی) ترجمه شده و سایکوتیک به روان پریشی(اختلال شدید)
👈 روانپریشی یا سایکوز Psychosis به معنای وضعیت روانی غیر طبیعی است و اصطلاحی است که در روانپزشکی برای حالتی روانی به کار میرود که اغلب به صورت «از دست دادن تماس با واقعیت» توصیف میشود.
واژه سایکوز از ترکیب دو کلمه یونانی "psyche" به معنای روان و "-osis" به معنای وضعیت غیرطبیعی تشکیل شده است. وبه معنی وضعیت روانی غیرطبیعی است که حالتهای مختلفی را دربر میگیرد ولی اصلیترین ویژگی آنها نوعی قطع ارتباط با واقعیت است.
روان پریشی نوعی نابسامانی روانی است که فرد مبتلا با دنیای واقعی ارتباط برقرار نمی کند و درک صحیحی از واقعیات ندارد، مثل بیمارانی که دچار توهم و جنون هستند. از شاخص ترین آنها می توان به اضطراب، وسواس، افسردگی، ترس های مرضی و هیستری اشاره کرد.
بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی بین این ۲ گروه قرار می گیرند.
اختلالات نوروتیک اشاره به بیماری هایی دارد که فرد از وجود آن، خودش رنج می برد اما برای جامعه بی خطر است.
📍نکته: برجسته ترین تفاوت اختلال سایکوتیک و نوروتیک در درجه آگاهی فرد نسبت به حالت خود است.
سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق میشود که در طول آنها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود. گاه افراد سایکوتیک اختلال شخصیت نیز دارند. جنون يا سایکوز نوعی قطع ارتباط با واقعیت است، که بطور مشخص شامل هذیان (عقائد نادرست درباره وقایع یا اشخاص) و توهم (دیدن یا شنیدن چیزهایی که وجود خارجی ندارند) می باشد.
بيماريهاي روان پريشي درصد کمي از بيماريهاي پزشکي را شامل ميشوند و تنها پنج درصد بيماري هاي روانپزشکي در اين مقوله قرار دارند و در کل جمعيت شيوعي در حدود يک درصد دارند.
شکایات منجر به مراجعه بیماران ممکن است حالات زیر را تجربه کنند :
▪ شنیدن صداها
▪ ترسها یا عقاید عجیب وغریب
▪ سردرگمی (Confusion)
خانواده ها ممکن است به دلیل تغییرات غیرقابل توجیه دررفتار جویای کمک شوند. چنین تغییراتی شامل رفتار عجیب یا رعب آور میشود (گوشه گیری،بدبینی، تهدید). دربالغین جوان ممکن است صرفا با تغییرات پایدار در عملکرد، رفتار یا شخصیت (همچون گوشه گیری ) تظاهر یابد و اصولا خبری از علایم سایکوتیک بارز نباشد.
ممکن است با کاتاتونیا یا برآشفتگی Agitation تظاهر یابد. در درمان این بیماران می توان هم رواندرمانی را اتخاذ کرد و هم استفاده از دارو را. بیماریهای نوروتیک تمام عملکرد شخصیت را دربرنمی گیرند و فرد می داند که رفتار یا افکارش بهنجار نیست. او معمولا اضطرابی دائمی دارد
و اغلب حرکاتی کودکانه به نمایش می گذارد و نمی تواند با واقعیت جامعه خویش کنار بیاید، نمونه ی بیماریهای نوروتیک مثل وسواس، اضطراب، ترسهای مرضی(فوبیا)، هیستری و پارانویا است.
📍نکته: کسی که مبتلا به اختلالات سایکوتیک است تمام آنچه را که در توهم می بیند یا خیال می کند واقعی محسوب می کند و در خود نیازی به درمان نمی بیند.
برجسته ترین تفاوت اختلال سایکوتیک و نوروتیک در درجه آگاهی فرد نسبت به حالت خود است. مثلا شخص نوروتیک توهم دارد و صحنه هایی را می بیند که با واقعیت جور نیست، خودش می داند که اینها پوچ و بی اساس است و باید به دنبال درمان باشد.
اما کسی که مبتلا به اختلالات سایکوتیک است تمام آنچه را که در توهم می بیند یا خیال می کند واقعی محسوب می کند و در خود نیازی به درمان نمی بیند. نمونه ی بارز اختلالات سایکوتیک اسکیزوفرنی و مانیک- دپرسیو است.
🔺اختلالات سايكوتيك
اختلالات سایکوتیک بیماریهایی را شامل می شود که هذیان و توهم دارند و ممکن است برای جامعه خطر داشته باشد. در درمان این بیماران دارو حرف اول را می زند.
📍نکته: اختلالات سايكوتيك به ميزان زيادي سنجش واقعيت را مختل ميكنند.تشخيص هاي اختصاصي به ماهيت و مدت علايم و علت آن در هنگام تشخيص بستگي دارند.
ادامه دارد
1/2
اختلالات Psychosis و Neurotic: نوروتیک در فارسی به روان نژندی (اختلال خفیف و طبیعی) ترجمه شده و سایکوتیک به روان پریشی (اختلال شدید). سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق میشود که در طول آنها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود.
در روان شناسی اختلالات روانی به دو دسته: نوروتیک و سایکوتیک تقسیم می شوند. نوروتیک یا اختلال های روان رنجور و سایکوتیک اختلال های روان پریش ترجمه شده اند. اما بیماران روان نژند خصوصیاتی دارند که بسیار رایج و شناخته شده اند. نوروتیک در فارسی به روان نژندی (اختلال خفیف و طبیعی) ترجمه شده و سایکوتیک به روان پریشی(اختلال شدید)
👈 روانپریشی یا سایکوز Psychosis به معنای وضعیت روانی غیر طبیعی است و اصطلاحی است که در روانپزشکی برای حالتی روانی به کار میرود که اغلب به صورت «از دست دادن تماس با واقعیت» توصیف میشود.
واژه سایکوز از ترکیب دو کلمه یونانی "psyche" به معنای روان و "-osis" به معنای وضعیت غیرطبیعی تشکیل شده است. وبه معنی وضعیت روانی غیرطبیعی است که حالتهای مختلفی را دربر میگیرد ولی اصلیترین ویژگی آنها نوعی قطع ارتباط با واقعیت است.
روان پریشی نوعی نابسامانی روانی است که فرد مبتلا با دنیای واقعی ارتباط برقرار نمی کند و درک صحیحی از واقعیات ندارد، مثل بیمارانی که دچار توهم و جنون هستند. از شاخص ترین آنها می توان به اضطراب، وسواس، افسردگی، ترس های مرضی و هیستری اشاره کرد.
بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی بین این ۲ گروه قرار می گیرند.
اختلالات نوروتیک اشاره به بیماری هایی دارد که فرد از وجود آن، خودش رنج می برد اما برای جامعه بی خطر است.
📍نکته: برجسته ترین تفاوت اختلال سایکوتیک و نوروتیک در درجه آگاهی فرد نسبت به حالت خود است.
سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق میشود که در طول آنها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود. گاه افراد سایکوتیک اختلال شخصیت نیز دارند. جنون يا سایکوز نوعی قطع ارتباط با واقعیت است، که بطور مشخص شامل هذیان (عقائد نادرست درباره وقایع یا اشخاص) و توهم (دیدن یا شنیدن چیزهایی که وجود خارجی ندارند) می باشد.
بيماريهاي روان پريشي درصد کمي از بيماريهاي پزشکي را شامل ميشوند و تنها پنج درصد بيماري هاي روانپزشکي در اين مقوله قرار دارند و در کل جمعيت شيوعي در حدود يک درصد دارند.
شکایات منجر به مراجعه بیماران ممکن است حالات زیر را تجربه کنند :
▪ شنیدن صداها
▪ ترسها یا عقاید عجیب وغریب
▪ سردرگمی (Confusion)
خانواده ها ممکن است به دلیل تغییرات غیرقابل توجیه دررفتار جویای کمک شوند. چنین تغییراتی شامل رفتار عجیب یا رعب آور میشود (گوشه گیری،بدبینی، تهدید). دربالغین جوان ممکن است صرفا با تغییرات پایدار در عملکرد، رفتار یا شخصیت (همچون گوشه گیری ) تظاهر یابد و اصولا خبری از علایم سایکوتیک بارز نباشد.
ممکن است با کاتاتونیا یا برآشفتگی Agitation تظاهر یابد. در درمان این بیماران می توان هم رواندرمانی را اتخاذ کرد و هم استفاده از دارو را. بیماریهای نوروتیک تمام عملکرد شخصیت را دربرنمی گیرند و فرد می داند که رفتار یا افکارش بهنجار نیست. او معمولا اضطرابی دائمی دارد
و اغلب حرکاتی کودکانه به نمایش می گذارد و نمی تواند با واقعیت جامعه خویش کنار بیاید، نمونه ی بیماریهای نوروتیک مثل وسواس، اضطراب، ترسهای مرضی(فوبیا)، هیستری و پارانویا است.
📍نکته: کسی که مبتلا به اختلالات سایکوتیک است تمام آنچه را که در توهم می بیند یا خیال می کند واقعی محسوب می کند و در خود نیازی به درمان نمی بیند.
برجسته ترین تفاوت اختلال سایکوتیک و نوروتیک در درجه آگاهی فرد نسبت به حالت خود است. مثلا شخص نوروتیک توهم دارد و صحنه هایی را می بیند که با واقعیت جور نیست، خودش می داند که اینها پوچ و بی اساس است و باید به دنبال درمان باشد.
اما کسی که مبتلا به اختلالات سایکوتیک است تمام آنچه را که در توهم می بیند یا خیال می کند واقعی محسوب می کند و در خود نیازی به درمان نمی بیند. نمونه ی بارز اختلالات سایکوتیک اسکیزوفرنی و مانیک- دپرسیو است.
🔺اختلالات سايكوتيك
اختلالات سایکوتیک بیماریهایی را شامل می شود که هذیان و توهم دارند و ممکن است برای جامعه خطر داشته باشد. در درمان این بیماران دارو حرف اول را می زند.
📍نکته: اختلالات سايكوتيك به ميزان زيادي سنجش واقعيت را مختل ميكنند.تشخيص هاي اختصاصي به ماهيت و مدت علايم و علت آن در هنگام تشخيص بستگي دارند.
ادامه دارد
1/2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍نکته: اختلالات نوروتیک اشاره به بیماری هایی دارد که فرد از وجود آن، خودش رنج می برد اما برای جامعه بی خطر است.
📍نکته: سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق میشود که در طول آنها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود.
👈به طور خلاصه، هفت اختلال در زير آورده شده اند.
1- اسكيزوفرني : اسكيزوفرني عملكردهاي اصلي بيمار مثلا" در مدرسه يا سركار يا در روابط بين فردي يا مراقبت از خود را مختل مي كند.براي تشخيص اين برنامه براي تشخيص اين بيماري بايد عملكرد بيمار در يك يا تعدادري از اين موارد براي مدت چشمگيري تا حد بسيار پايين تر از وضعيت قبلي افت كرده باشد. همچنين بيمار بايد حداقل دو مورد از علائم زير را براي مدت يك ماه ،در بيشتر مواقع تجربه كرده باشد:
👈 (الف) هذيان ،
👈(ب) توهم ،
👈(پ) تكلم آشفته ،
👈(ت) رفتار شديدا" آشفته يا كاتاتونيك (رفتار هاي كاتاتونيك يافته هاي غير طبيعي رواني حركتي و شامل استوپور،بي حرفي،مقاومت منفي در برابر راهنمايي يا تلاش براي جابجا كردن بيمار،وضعيت هاي سفت يا عجيب،وفعاليت از روي هيجان و به طور واضح بي هدف،هستند.)
👈(ج) علايم منفي مثل عاطفه هموار،كم حرفي (كم بودن محتواي كلام) يا كم علاقگي(كمبود علاقه، انگيزه و توانايي تنظيم و پيگيري اهداف). نشانه هاي مداوم بيماري بايد حداقل به مدت 6 ماه باقي بماند. زيرگروههاي اين اختلال عبارت اند از: اسكيزوفرني پارانوييد، آشفته و كاتاتونيك.
2- اختلال شبيه به اسكيزوفرني: اين اختلال علايمي شبيه به علايم اسكيزوفرني دارد اما كمتر از 6ماه باقي ميمانند و اختلال عملكردي كه در اسكيزوفرني ديده ميشود الزاما" در اينجا وجود ندارد.
3- اختلال اسكيزوافكتيو : در اين اختلال ويژگي هاي اسكيزوفرني و يك اختلال خلقي اصلي به طور توام وجود دارد.اختلال خلقي (افسردگي، مانيا يا مختلط) در بيشتر مدت بيماري ديده ميشود و بايد براي مدتي با علايم اسكيزوفرني هم زمان باشد.در طي همين مدت بايد حداقل به مدت دو هفته هذيان يا توهم ،بدون بارز بودن علايم خلقي وجود داشته باشد.
4- اختلال هذياني : اي اختلال با هذيان باورنكردني در مورد موقعيتهاي واقعي زندگي مثل داشتن بيماري يا فريب خوردن توسط فردي كه عاشق شخص است ،مشخص ميشود. هذيان حداقل به مدت يك ماه باقي مانده است اما عملكرد بيمار زياد مختل نميشود و رفتار او به طور آشكار عجيب يا غريب نيست. علايم اسكيزوفرني به غير از توهم هاي بويايي و لمسي مرتبط با هذيان،در اين اختلال ديده نميشوند.
5- اختلال سايكوتيك كوتاه مدت: در اين اختلال حداقل يكي از علائم سايكوتيك بايد وجود داشته باشد:هذيان،توهم،تكلم آشفته مثل پرت شدن مكرر از موضوع يا نامربوط سخن گفتن يا رفتار شديدا" آشفته يا كاتاتونيك .اختلال حداقل يك روز و حداكثر تا يك ماه باقي ميماند و بيمار به سطح عملكرد قبلي خود باز ميگردد.
6- اختلال سايكوتيك ناشي از شرايط طبي عمومي : در طي بيماري هاي طبي ممكن است توهم يا هذيان بارزي تجربه شوند.براي مطرح كردن اين تشخيص،هذيان و توهم نبايد منحصر به دليريوم باشند.شرايط طبي بايد مستند و داراي رابطه علي با علايم باشند.
7- اختلال سايكوتيك ناشي از مصرف مواد: ممكن است در اثر مسموميت يا محروميت از موادي مثل الكل ،كوكائين با اپيوييدها هذيان يا توهم به طور بارز تجربه شوند. براي مطرح كردن اين تشخيص،هذيان و توهم نبايد منحصر به دليريوم باشند.شرايط طبي بايد مستند و داراي رابطه علي با علايم باشند.
پایان
منبع: روانشناسی میگنا
تغییرات و تصحیح: م. ستودگان
2/2
@thinkpluswithus
📍نکته: سایکوز به انواع جدی اختلالات روانی اطلاق میشود که در طول آنها بیمار ممکن است دچار توهم و هذیان شود.
👈به طور خلاصه، هفت اختلال در زير آورده شده اند.
1- اسكيزوفرني : اسكيزوفرني عملكردهاي اصلي بيمار مثلا" در مدرسه يا سركار يا در روابط بين فردي يا مراقبت از خود را مختل مي كند.براي تشخيص اين برنامه براي تشخيص اين بيماري بايد عملكرد بيمار در يك يا تعدادري از اين موارد براي مدت چشمگيري تا حد بسيار پايين تر از وضعيت قبلي افت كرده باشد. همچنين بيمار بايد حداقل دو مورد از علائم زير را براي مدت يك ماه ،در بيشتر مواقع تجربه كرده باشد:
👈 (الف) هذيان ،
👈(ب) توهم ،
👈(پ) تكلم آشفته ،
👈(ت) رفتار شديدا" آشفته يا كاتاتونيك (رفتار هاي كاتاتونيك يافته هاي غير طبيعي رواني حركتي و شامل استوپور،بي حرفي،مقاومت منفي در برابر راهنمايي يا تلاش براي جابجا كردن بيمار،وضعيت هاي سفت يا عجيب،وفعاليت از روي هيجان و به طور واضح بي هدف،هستند.)
👈(ج) علايم منفي مثل عاطفه هموار،كم حرفي (كم بودن محتواي كلام) يا كم علاقگي(كمبود علاقه، انگيزه و توانايي تنظيم و پيگيري اهداف). نشانه هاي مداوم بيماري بايد حداقل به مدت 6 ماه باقي بماند. زيرگروههاي اين اختلال عبارت اند از: اسكيزوفرني پارانوييد، آشفته و كاتاتونيك.
2- اختلال شبيه به اسكيزوفرني: اين اختلال علايمي شبيه به علايم اسكيزوفرني دارد اما كمتر از 6ماه باقي ميمانند و اختلال عملكردي كه در اسكيزوفرني ديده ميشود الزاما" در اينجا وجود ندارد.
3- اختلال اسكيزوافكتيو : در اين اختلال ويژگي هاي اسكيزوفرني و يك اختلال خلقي اصلي به طور توام وجود دارد.اختلال خلقي (افسردگي، مانيا يا مختلط) در بيشتر مدت بيماري ديده ميشود و بايد براي مدتي با علايم اسكيزوفرني هم زمان باشد.در طي همين مدت بايد حداقل به مدت دو هفته هذيان يا توهم ،بدون بارز بودن علايم خلقي وجود داشته باشد.
4- اختلال هذياني : اي اختلال با هذيان باورنكردني در مورد موقعيتهاي واقعي زندگي مثل داشتن بيماري يا فريب خوردن توسط فردي كه عاشق شخص است ،مشخص ميشود. هذيان حداقل به مدت يك ماه باقي مانده است اما عملكرد بيمار زياد مختل نميشود و رفتار او به طور آشكار عجيب يا غريب نيست. علايم اسكيزوفرني به غير از توهم هاي بويايي و لمسي مرتبط با هذيان،در اين اختلال ديده نميشوند.
5- اختلال سايكوتيك كوتاه مدت: در اين اختلال حداقل يكي از علائم سايكوتيك بايد وجود داشته باشد:هذيان،توهم،تكلم آشفته مثل پرت شدن مكرر از موضوع يا نامربوط سخن گفتن يا رفتار شديدا" آشفته يا كاتاتونيك .اختلال حداقل يك روز و حداكثر تا يك ماه باقي ميماند و بيمار به سطح عملكرد قبلي خود باز ميگردد.
6- اختلال سايكوتيك ناشي از شرايط طبي عمومي : در طي بيماري هاي طبي ممكن است توهم يا هذيان بارزي تجربه شوند.براي مطرح كردن اين تشخيص،هذيان و توهم نبايد منحصر به دليريوم باشند.شرايط طبي بايد مستند و داراي رابطه علي با علايم باشند.
7- اختلال سايكوتيك ناشي از مصرف مواد: ممكن است در اثر مسموميت يا محروميت از موادي مثل الكل ،كوكائين با اپيوييدها هذيان يا توهم به طور بارز تجربه شوند. براي مطرح كردن اين تشخيص،هذيان و توهم نبايد منحصر به دليريوم باشند.شرايط طبي بايد مستند و داراي رابطه علي با علايم باشند.
پایان
منبع: روانشناسی میگنا
تغییرات و تصحیح: م. ستودگان
2/2
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان
📍در مورد نوروز یا روان رنجوری
در مورد اختلالات نباید کاملاً بدبین بود. در بسیاری از موارد باید گفت, سپاسگزار طبیعت انسانی باشیم که این اجازه را به ما میدهد تا بتوانیم ذهن و روان را رنجور, اشفته, درهم و یا به شکل غیر منتظره جلوه دهیم, شاید روانرنجوری واقعاً تلاشی برای خود درمانی باشد. "اختلال تلاشی است در سیستم روانشناختی خودتنظیم کننده برای بازگرداندن تعادل به روان، به هیچ وجه متفاوت از عملکرد رویاها نیست - فقط بسیار شدیدتر. "(کارل یونگ ، سخنرانی Tavistock)
اختلالات اضطرابی یا آنچه که به طور سنتی به عنوان فرمهایی از روان رنجوری طبقه بندی می شوند، در دنیای مدرن به قدری شایع هستند که برخی به این باورند که ما در یک عصر اضطراب زندگی می کنیم. اما چه عواملی سبب شده که بسیاری از مردم از اختلالات اضطرابی رنج ببرند؟ پیشرفت تکنیک؟ فردگرایی؟ تقسیمات DSM5؟ کشف داروها؟ تنهایی اجتماعی, ترس از پیری؟
کارل یونگ بیشتر کار خود را صرف تلاش برای پاسخ به این چنین سوال هایی کرد. با این وجود تئوری روان رنجوری یونگ تا حد زیادی نادیده گرفته می شود یا قرص ها به عنوان داروی مسکن تقریباً برای همه تغذیه های ذهنی دیده می شوند. اما نظریه یونگ توجه ما را می طلبد زیرا برخلاف مدل دارویی مدرن که بر تسکین و رفع سمپتوم متمرکز است ، بیماری های وابسته به روان به عنوان نشانه ای از نیاز به تغییر در شیوه زندگی ما هستند - اما این سیستم دارویی در اینترس چه کسانیست - بماند؟!
اگر ما فقط علائم اختلالات را با دارو تعدیل و پنهان کنیم و طبق معمول زندگی خود را ادامه دهیم، خود را نادیده گرفته و در یک فقر معنوی خواهیم ماند و دسترسی به اطلاعات مهمی را که روان رنجوری فراهم می کند، را از دست میدهیم. شاید از خود بپرسید چه اطلاعاتی: اطلاعاتی مانند "کافیست که برده یک رابطه باشی و یا کافیست که مدام بدنبال تقصیر دادن به دیگران باشی یا ...!"
همانطور که یونگ میگوید: "ما نباید سعی كنیم كه از شراکت با یک روان رنجوری رهایی یابیم، بلكه باید بدانیم كه معنای آن چیست، چه چیزی را میخواهد به ما آموزش دهد و هدف آن چیست." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)
در این نوشتار سعی بر این دارم یک نمای کلی از نظریه یونگ در این زمینه را مورد بحث قرار دهم و فایده روان رنجوری را بررسی کنم. در ابتدا بررسی آنچه یونگ به عنوان علت اصلی اختلالات می بیند، و می خواهم آنچه را که اختلالات اضطرابی می تواند به ما در مورد شیوه زندگی ما بیاموزد را نقد و بررسی کنم. در قسمت دوم نوشته هایم، نشان میدهم که چگونه یونگ پیشنهاد داده است که بتوانیم از چنگال این اختلالات رهایی یابیم تا به یک زندگی شکوفا تر و بهتر برگردیم.
از ویژگی بارز نظریه یونگ این است که علت نوروز همیشه در زمان حال جستجو شود.
همانطور که یونگ نوشت: "در ساختن نظریه ای که روان رنجوری را از دلایل رنج گذشته استخراج میکند، ما قبل از هر چیز دنباله رو تمایل بیمار خود هستیم که ما را تا آنجا که ممکن است از حالت بحرانی که عمدتا در حال حاضر رخ داده، اگاه کند ... این است که عمدتاً مشکلات در حال حاضر که علل عاطفی واقعی ان در حال هستند را نگاه میکنیم که فقط در حال حاضر امکان از بین بردن آنها وجود دارد. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) یعنی گذشته قابل تغییر نیست.
یونگ انکار نمی کرد که ممکن است درد و رنج روانی ما از دوران کودکی ما آغاز شده باشد، و همچنین از تأثیری که تربیت ما بر رشد روان شناختی ما دارد، چشم پوشی نکرد. بلکه بر روی حال تمرکز کرد, زیرا او معتقد بود که آنچه باعث ایجاد علائم نوروز می شود یک شیوه زندگی متناقض در اینجا و اکنون است. درگیری عاطفی ممکن است در دوران کودکی ما وجود داشته باشد، اما این درگیری ها تغییر کرده است و دیگر منبع رنج کنونی ما نیست. یا همانطور که یونگ توضیح داد ، هیچ تفاوتی ندارد که قبلاً درگیری در کودکی وجود داشته باشد یا خیر، تعارضات در بزرگسالان همیشه ممکن است. کسانی که از کودکی به یک نوروز مزمن مبتلا شده اند، اکنون از همان درگیری که از آن زمان رنج برده اند، رنج نمی برند. "(کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
ماهیت درگیری که منجر به روان رنجوری می شود چیست؟ یونگ در مقاله خود، "اهمیت باور به سرنوشت"، نقل قولی از كلیانتس، فیلسوف رواقی یونانی را ارائه می دهد كه به كشف این رمز كمك می كند. "سرنوشت باور و خواست افراد را هدایت می کنند، اما افراد را ناخواسته به این سو و ان سو میکشاند."(Cleanthes)
سه الهه مهم سرنوشت در اساطیر یونان بودند که دوک نخ ها سرنوشت افراد را می تابیدند. یونگ اعتقادی به خدایان یا الهه های تعیین کننده سرنوشت ها نداشت، اما معتقد بود که هر یک از ما یک سری وظایف زندگی را پیش رو داریم که به انتخاب خود ما نیستند و بنابراین می توانند به عنوان سرنوشت تصور شوند.
ادامه...
1/6
@thinkpluswitus
📍در مورد نوروز یا روان رنجوری
در مورد اختلالات نباید کاملاً بدبین بود. در بسیاری از موارد باید گفت, سپاسگزار طبیعت انسانی باشیم که این اجازه را به ما میدهد تا بتوانیم ذهن و روان را رنجور, اشفته, درهم و یا به شکل غیر منتظره جلوه دهیم, شاید روانرنجوری واقعاً تلاشی برای خود درمانی باشد. "اختلال تلاشی است در سیستم روانشناختی خودتنظیم کننده برای بازگرداندن تعادل به روان، به هیچ وجه متفاوت از عملکرد رویاها نیست - فقط بسیار شدیدتر. "(کارل یونگ ، سخنرانی Tavistock)
اختلالات اضطرابی یا آنچه که به طور سنتی به عنوان فرمهایی از روان رنجوری طبقه بندی می شوند، در دنیای مدرن به قدری شایع هستند که برخی به این باورند که ما در یک عصر اضطراب زندگی می کنیم. اما چه عواملی سبب شده که بسیاری از مردم از اختلالات اضطرابی رنج ببرند؟ پیشرفت تکنیک؟ فردگرایی؟ تقسیمات DSM5؟ کشف داروها؟ تنهایی اجتماعی, ترس از پیری؟
کارل یونگ بیشتر کار خود را صرف تلاش برای پاسخ به این چنین سوال هایی کرد. با این وجود تئوری روان رنجوری یونگ تا حد زیادی نادیده گرفته می شود یا قرص ها به عنوان داروی مسکن تقریباً برای همه تغذیه های ذهنی دیده می شوند. اما نظریه یونگ توجه ما را می طلبد زیرا برخلاف مدل دارویی مدرن که بر تسکین و رفع سمپتوم متمرکز است ، بیماری های وابسته به روان به عنوان نشانه ای از نیاز به تغییر در شیوه زندگی ما هستند - اما این سیستم دارویی در اینترس چه کسانیست - بماند؟!
اگر ما فقط علائم اختلالات را با دارو تعدیل و پنهان کنیم و طبق معمول زندگی خود را ادامه دهیم، خود را نادیده گرفته و در یک فقر معنوی خواهیم ماند و دسترسی به اطلاعات مهمی را که روان رنجوری فراهم می کند، را از دست میدهیم. شاید از خود بپرسید چه اطلاعاتی: اطلاعاتی مانند "کافیست که برده یک رابطه باشی و یا کافیست که مدام بدنبال تقصیر دادن به دیگران باشی یا ...!"
همانطور که یونگ میگوید: "ما نباید سعی كنیم كه از شراکت با یک روان رنجوری رهایی یابیم، بلكه باید بدانیم كه معنای آن چیست، چه چیزی را میخواهد به ما آموزش دهد و هدف آن چیست." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)
در این نوشتار سعی بر این دارم یک نمای کلی از نظریه یونگ در این زمینه را مورد بحث قرار دهم و فایده روان رنجوری را بررسی کنم. در ابتدا بررسی آنچه یونگ به عنوان علت اصلی اختلالات می بیند، و می خواهم آنچه را که اختلالات اضطرابی می تواند به ما در مورد شیوه زندگی ما بیاموزد را نقد و بررسی کنم. در قسمت دوم نوشته هایم، نشان میدهم که چگونه یونگ پیشنهاد داده است که بتوانیم از چنگال این اختلالات رهایی یابیم تا به یک زندگی شکوفا تر و بهتر برگردیم.
از ویژگی بارز نظریه یونگ این است که علت نوروز همیشه در زمان حال جستجو شود.
همانطور که یونگ نوشت: "در ساختن نظریه ای که روان رنجوری را از دلایل رنج گذشته استخراج میکند، ما قبل از هر چیز دنباله رو تمایل بیمار خود هستیم که ما را تا آنجا که ممکن است از حالت بحرانی که عمدتا در حال حاضر رخ داده، اگاه کند ... این است که عمدتاً مشکلات در حال حاضر که علل عاطفی واقعی ان در حال هستند را نگاه میکنیم که فقط در حال حاضر امکان از بین بردن آنها وجود دارد. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) یعنی گذشته قابل تغییر نیست.
یونگ انکار نمی کرد که ممکن است درد و رنج روانی ما از دوران کودکی ما آغاز شده باشد، و همچنین از تأثیری که تربیت ما بر رشد روان شناختی ما دارد، چشم پوشی نکرد. بلکه بر روی حال تمرکز کرد, زیرا او معتقد بود که آنچه باعث ایجاد علائم نوروز می شود یک شیوه زندگی متناقض در اینجا و اکنون است. درگیری عاطفی ممکن است در دوران کودکی ما وجود داشته باشد، اما این درگیری ها تغییر کرده است و دیگر منبع رنج کنونی ما نیست. یا همانطور که یونگ توضیح داد ، هیچ تفاوتی ندارد که قبلاً درگیری در کودکی وجود داشته باشد یا خیر، تعارضات در بزرگسالان همیشه ممکن است. کسانی که از کودکی به یک نوروز مزمن مبتلا شده اند، اکنون از همان درگیری که از آن زمان رنج برده اند، رنج نمی برند. "(کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
ماهیت درگیری که منجر به روان رنجوری می شود چیست؟ یونگ در مقاله خود، "اهمیت باور به سرنوشت"، نقل قولی از كلیانتس، فیلسوف رواقی یونانی را ارائه می دهد كه به كشف این رمز كمك می كند. "سرنوشت باور و خواست افراد را هدایت می کنند، اما افراد را ناخواسته به این سو و ان سو میکشاند."(Cleanthes)
سه الهه مهم سرنوشت در اساطیر یونان بودند که دوک نخ ها سرنوشت افراد را می تابیدند. یونگ اعتقادی به خدایان یا الهه های تعیین کننده سرنوشت ها نداشت، اما معتقد بود که هر یک از ما یک سری وظایف زندگی را پیش رو داریم که به انتخاب خود ما نیستند و بنابراین می توانند به عنوان سرنوشت تصور شوند.
ادامه...
1/6
@thinkpluswitus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
این وظایف در بالا نامبرده از دید یونگ محصول تاریخ تکاملی ما، طبیعت فانی و فرهنگی است که در آن زندگی می کنیم. مهمترین این موارد انگیزه بیولوژیکی ما برای انتقال ژنهای ماست، اما سایر موارد شامل نیاز به دستیابی به استقلال روانی از والدین، پرورش یک زندگی اجتماعی سالم، کمک به جامعه، یافتن هدفی در زندگی و سرانجام مواجهه با مرگ میباشد. طبق نظر یونگ، ما به طور طبیعی برای انجام این وظایف هدایت می شویم. غرایز، طبیعت ما به عنوان حیوانات اجتماعی، انطباق و مرگ نزدیک شده، همه ما را به این سمت سوق می دهد. اما هرچه ما به طور طبیعی برای دستیابی به وظایف زندگی سوق داده می شویم ، همچنین تمایل به خودشکنی و خودمداری داریم، یا همانطور که یونگ گفت: "ما همه از تلاش های عمدی درونی بدمان می آید و کاملاً به تنبلی می پردازیم تا شرایط ما را به عمل وادار کند." (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
اگر ما بتوانیم به تنبلی خود غلبه کنیم و شجاعت برای مواجهه با وظایف زندگی ما نشان دهیم، پس این وظایف به عنوان راهنما عمل می کنند و مسیر پیشرفت سالم را مشخص می کنند. پس سرنوشت منجر به حرکت جلو می شود. اما اگر تنبلی و ترس ما برتری پیدا کند و از کارهای زندگی غافل شویم، و آنها زنجیرهای اسارت در گردن ما شوند. ما از دیدگاه Cleanthes، که سرنوشت انسان را به جلو کشان کشان میبرد، ناخواسته وارد می شویم. حالا روان رنجور، به گفته یونگ، زن یا مردی است که جزو افراد ناخواسته میباشد، و به عبارت دیگر، خود را فقط کشان کشان و.تنبل در سرنوشت قرار میدهد و یک نگرشی نادرست نسبت به وظایف زندگی و معنای ان دارد.
یونگ هنگام معالجه بیماران خود تأکید میکرد که مشکل روان رنجور همیشه با نگرش آنها به زندگی و وظایفشان در ارتباط است و دستیابی به وظایف زندگی در درجه دوم اهمیت برایشان قرار دلرد. زیرا زندگی می تواند یک چالش روانی برای ما ایجاد کند که دستیابی به یک کار خاص را غیرممکن می کند. اما این سرنوشت ما را به یک زندگی رنج آور روان رنجور هدایت نمیکند. در چنین مواردی، پذیرش شرایط و تغییر جهت انرژی ما به سایر وظایف زندگی واکنش مناسب برای مقابله با روان رنجوریست. این به معنی بدست گرفتن سرنوشت میباشد. نگذاریم سرنوشت ما را تعیین کند بلکه ما سرنوشت را میسازیم و به ان معنا میدهیم.
اما معمولاً موانعی هستند که مانع طبیعی و غیرقابل عبور ما می شوند. آنچه مانع عبور و تغییر و پذیرش در ما می شود, باورهای ناکارامد و ناتوانی اخلاقی ماست. ما یا خیلی تنبل برای تعییر هستیم، یا جرات کافی برای مقابله با این چالش را نداریم. از این طریق با مانع روبرو میشویم که فقط به یک روان رنجور اختصاص ندارد، زیرا همه ما زمانهایی با این موانع و چالش ها روبرو هستیم - نحوه گذر از ان تصمیم گیرنده برای شدت روان رنجوریست.
اما آنچه منحصر به فرد روان رنجور است این است که، آنها بجای اعتراف به ناتوانی های خود، تصمیم می گیرند خود را فریب دهند و تمرکز فقط بر سر راه موانع موجود در راه خود میکنند و همه را تقصیر انها میبینند، یا همانطور که یونگ توضیح می دهد ، "[فرد روان رنجور] از وظایف زندگی خود سر باز می زند, نه به دلیل اینکه واقعا پذیرش غیرممکن باشد, بلکه به دلیل یک مانع مصنوعی ساخته شده توسط خودش ... از این لحظه به بعد شخص دچار یک درگیری و چالش درونی می شود. اکنون تحقق ناجوانمردانه سرنوشت اش برتری پیدا میکند، و غرور او را میشکند. در هر صورت [انرژی] شخص درگیر یک جنگ داخلی بی فایده است ، و مرد به شراکت جدید روان رنجوری میپردازد ... کارآیی او کاهش می یابد ، او دیگر با محیط سازگار نیست ، او - در یک کلام - روان رنجور شده است. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی).
ادامه...
2/6
@thinkpluswithus
اگر ما بتوانیم به تنبلی خود غلبه کنیم و شجاعت برای مواجهه با وظایف زندگی ما نشان دهیم، پس این وظایف به عنوان راهنما عمل می کنند و مسیر پیشرفت سالم را مشخص می کنند. پس سرنوشت منجر به حرکت جلو می شود. اما اگر تنبلی و ترس ما برتری پیدا کند و از کارهای زندگی غافل شویم، و آنها زنجیرهای اسارت در گردن ما شوند. ما از دیدگاه Cleanthes، که سرنوشت انسان را به جلو کشان کشان میبرد، ناخواسته وارد می شویم. حالا روان رنجور، به گفته یونگ، زن یا مردی است که جزو افراد ناخواسته میباشد، و به عبارت دیگر، خود را فقط کشان کشان و.تنبل در سرنوشت قرار میدهد و یک نگرشی نادرست نسبت به وظایف زندگی و معنای ان دارد.
یونگ هنگام معالجه بیماران خود تأکید میکرد که مشکل روان رنجور همیشه با نگرش آنها به زندگی و وظایفشان در ارتباط است و دستیابی به وظایف زندگی در درجه دوم اهمیت برایشان قرار دلرد. زیرا زندگی می تواند یک چالش روانی برای ما ایجاد کند که دستیابی به یک کار خاص را غیرممکن می کند. اما این سرنوشت ما را به یک زندگی رنج آور روان رنجور هدایت نمیکند. در چنین مواردی، پذیرش شرایط و تغییر جهت انرژی ما به سایر وظایف زندگی واکنش مناسب برای مقابله با روان رنجوریست. این به معنی بدست گرفتن سرنوشت میباشد. نگذاریم سرنوشت ما را تعیین کند بلکه ما سرنوشت را میسازیم و به ان معنا میدهیم.
اما معمولاً موانعی هستند که مانع طبیعی و غیرقابل عبور ما می شوند. آنچه مانع عبور و تغییر و پذیرش در ما می شود, باورهای ناکارامد و ناتوانی اخلاقی ماست. ما یا خیلی تنبل برای تعییر هستیم، یا جرات کافی برای مقابله با این چالش را نداریم. از این طریق با مانع روبرو میشویم که فقط به یک روان رنجور اختصاص ندارد، زیرا همه ما زمانهایی با این موانع و چالش ها روبرو هستیم - نحوه گذر از ان تصمیم گیرنده برای شدت روان رنجوریست.
اما آنچه منحصر به فرد روان رنجور است این است که، آنها بجای اعتراف به ناتوانی های خود، تصمیم می گیرند خود را فریب دهند و تمرکز فقط بر سر راه موانع موجود در راه خود میکنند و همه را تقصیر انها میبینند، یا همانطور که یونگ توضیح می دهد ، "[فرد روان رنجور] از وظایف زندگی خود سر باز می زند, نه به دلیل اینکه واقعا پذیرش غیرممکن باشد, بلکه به دلیل یک مانع مصنوعی ساخته شده توسط خودش ... از این لحظه به بعد شخص دچار یک درگیری و چالش درونی می شود. اکنون تحقق ناجوانمردانه سرنوشت اش برتری پیدا میکند، و غرور او را میشکند. در هر صورت [انرژی] شخص درگیر یک جنگ داخلی بی فایده است ، و مرد به شراکت جدید روان رنجوری میپردازد ... کارآیی او کاهش می یابد ، او دیگر با محیط سازگار نیست ، او - در یک کلام - روان رنجور شده است. " (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی).
ادامه...
2/6
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در چنین وضعیت متعارضی، تمایل ما برای دستیابی به وظایف زندگی و تمام انرژی که ما را به این سمت سوق می دهد، به سادگی از بین نمی رود. بلکه به دنبال یک خروجی جایگزین می باشد، یا همانطور که یونگ توضیح می دهد، "انرژی ذخیره شده برای حل وظایف دوباره به بستر رودخانه قدیمی می رود، سیستم های منسوخ گذشته، دوباره جان میگیرند." (کارل یونگ ، فروید و تحلیل روانی)
به عبارت دیگر اگر ما در زندگی به جلو پیش نرویم، به عقب تر یا همان چیزی که یونگ نامیده، قدم نامطمین بر میداریم مانند نوزادان در حالت های سازگاری.
و این عقبگرد در پاسخ به درگیری همان چیزی است که علائم مختلف روان رنجوری را ایجاد می کند: مانند اضطراب فراگیر، ترس، رفتارهای اجباری، افسردگی، بی علاقگی یا افکار وسواسی و ناخواسته. اما این علائم هر چقدر ناخوشایند باشد، با آگاهی دادن به ما درباره اینکه در یک مسیر اشتباه و خطرناک زندگی هستیم، هدف مهمی دارند. در حالی که از نظر روانشناختی سیر قهقرایی می کنیم، بلوغ جسمی ما متوقف نمی شود و یک نگاه در آینه برای همیشه به ما یادآوری می کند که ما در مکان نابجای زمانه همگام با فصل های زندگی خود نیستیم. هرچه مدت بیشتری در این موقعیت های متعارض توقف کنیم، احساس سازگاری کمتری خواهیم داشت و چرخه معیوبی باعث می شود که "عقب نشینی از زندگی منجر به پرخاشگری شود و رگرسیون مقاومت در برابر زندگی را افزایش دهد". (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
وقتی در چنگال یک اختلال گرفتار شدیم، احتمالاً تعجب خواهیم کرد که چرا اینگونه بد شانس یا شایدنفرین شده ای - مراجعین زیادی این را میگویند!
چگونه به این شیوه نامناسب در برابر چالش های زندگی واکنش نشان دهینپم؟
یونگ دلیل واحدی برای این ناتوانی نمی دید. بلکه باور داشت هر مورد منحصر به فرد است. برای بعضی می توان ژن های را مقصر دانست و برخی رفتارهای والدین و گروهی شاید عدم امادگی در بازتاب. یونگ مشاهده کرد ، برخی از نوزادان تازه متولد شده "حساسیت از بدو تولد" را نشان می دهند که آنها را مستعد ایجاد نگرش روان رنجوری در جایی از زندگی می کند. در موارد دیگر، یک تربیت نادرست و ضعیف است: "در واقع والدینی وجود دارند که طبیعت متناقض آنها باعث می شود فرزندان خود را به روشی غیر منطقی رشد میدهند که بعد به نظر می رسد بیماری کودکان اجتناب ناپذیر باشد. (کارل یونگ ، تئوری روانکاوی)
اما برای اکثر افراد، این اختلالات ترکیبی است غیر قابل رمزگشایی از تأثیرات ژنتیکی و محیطی که در نهایت مقصر بروز این اختلالات است. علت آن هرچه باشد ، سوال اساسی این است که چگونه می توان چرخه رنج روان رنجورانه خود را شکست. اگر بخواهیم به شیوه متناقض زندگی خود اعتراف کنیم، برای حل آن چه کاری می توانیم انجام دهیم؟
در قسمت بعدی نوشته ها ایده های یونگ را در مورد این سوال در گفتگو قرار خواهم داد. همانطور که مشاهده خواهیم کرد، نسخه یونگ شامل حفاری واقعی در حوادث کودکی ما یا کار کردن در آنچه او "درگیری های احساسی خسته کننده هیجان های خانوادگی" نامیده نیست. (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی) ، یونگ معتقد است که بهترین راه تسخیر روان رنجوری از طریق ساختن چیز جدیدی میباشد. به طور خاص, یک نگرش جدید به زندگی خود است. ما باید به آینده نگاه کنیم، نه به گذشته خیره شویم;
"علی رغم احترام من به تاریخ ، به نظر می رسد که هیچ بینشی نسبت به گذشته و هیچ تجربه تجدید خاطره ای بیماری زا - هرچقدر قدرتمند باشد - به اندازه ساختن چیزی برای رهایی انسان از چنگال گذشته موثر نیست... مهم نیست که مشکلات از چه شرایط اولیه ای به وجود آمده اند، [نوروز] با یک نگرش غلط که همیشه وجود دارد، شرطی شده و حفظ می شود، و پس از تشخیص، اکنون باید اصلاح شود. (کارل یونگ). فروید و روانکاوی)
3/6
@thinkpluswithus
به عبارت دیگر اگر ما در زندگی به جلو پیش نرویم، به عقب تر یا همان چیزی که یونگ نامیده، قدم نامطمین بر میداریم مانند نوزادان در حالت های سازگاری.
و این عقبگرد در پاسخ به درگیری همان چیزی است که علائم مختلف روان رنجوری را ایجاد می کند: مانند اضطراب فراگیر، ترس، رفتارهای اجباری، افسردگی، بی علاقگی یا افکار وسواسی و ناخواسته. اما این علائم هر چقدر ناخوشایند باشد، با آگاهی دادن به ما درباره اینکه در یک مسیر اشتباه و خطرناک زندگی هستیم، هدف مهمی دارند. در حالی که از نظر روانشناختی سیر قهقرایی می کنیم، بلوغ جسمی ما متوقف نمی شود و یک نگاه در آینه برای همیشه به ما یادآوری می کند که ما در مکان نابجای زمانه همگام با فصل های زندگی خود نیستیم. هرچه مدت بیشتری در این موقعیت های متعارض توقف کنیم، احساس سازگاری کمتری خواهیم داشت و چرخه معیوبی باعث می شود که "عقب نشینی از زندگی منجر به پرخاشگری شود و رگرسیون مقاومت در برابر زندگی را افزایش دهد". (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی)
وقتی در چنگال یک اختلال گرفتار شدیم، احتمالاً تعجب خواهیم کرد که چرا اینگونه بد شانس یا شایدنفرین شده ای - مراجعین زیادی این را میگویند!
چگونه به این شیوه نامناسب در برابر چالش های زندگی واکنش نشان دهینپم؟
یونگ دلیل واحدی برای این ناتوانی نمی دید. بلکه باور داشت هر مورد منحصر به فرد است. برای بعضی می توان ژن های را مقصر دانست و برخی رفتارهای والدین و گروهی شاید عدم امادگی در بازتاب. یونگ مشاهده کرد ، برخی از نوزادان تازه متولد شده "حساسیت از بدو تولد" را نشان می دهند که آنها را مستعد ایجاد نگرش روان رنجوری در جایی از زندگی می کند. در موارد دیگر، یک تربیت نادرست و ضعیف است: "در واقع والدینی وجود دارند که طبیعت متناقض آنها باعث می شود فرزندان خود را به روشی غیر منطقی رشد میدهند که بعد به نظر می رسد بیماری کودکان اجتناب ناپذیر باشد. (کارل یونگ ، تئوری روانکاوی)
اما برای اکثر افراد، این اختلالات ترکیبی است غیر قابل رمزگشایی از تأثیرات ژنتیکی و محیطی که در نهایت مقصر بروز این اختلالات است. علت آن هرچه باشد ، سوال اساسی این است که چگونه می توان چرخه رنج روان رنجورانه خود را شکست. اگر بخواهیم به شیوه متناقض زندگی خود اعتراف کنیم، برای حل آن چه کاری می توانیم انجام دهیم؟
در قسمت بعدی نوشته ها ایده های یونگ را در مورد این سوال در گفتگو قرار خواهم داد. همانطور که مشاهده خواهیم کرد، نسخه یونگ شامل حفاری واقعی در حوادث کودکی ما یا کار کردن در آنچه او "درگیری های احساسی خسته کننده هیجان های خانوادگی" نامیده نیست. (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی) ، یونگ معتقد است که بهترین راه تسخیر روان رنجوری از طریق ساختن چیز جدیدی میباشد. به طور خاص, یک نگرش جدید به زندگی خود است. ما باید به آینده نگاه کنیم، نه به گذشته خیره شویم;
"علی رغم احترام من به تاریخ ، به نظر می رسد که هیچ بینشی نسبت به گذشته و هیچ تجربه تجدید خاطره ای بیماری زا - هرچقدر قدرتمند باشد - به اندازه ساختن چیزی برای رهایی انسان از چنگال گذشته موثر نیست... مهم نیست که مشکلات از چه شرایط اولیه ای به وجود آمده اند، [نوروز] با یک نگرش غلط که همیشه وجود دارد، شرطی شده و حفظ می شود، و پس از تشخیص، اکنون باید اصلاح شود. (کارل یونگ). فروید و روانکاوی)
3/6
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
"تردید همیشگی فرد روان رنجور برای شروع زندگی به راحتی با اشتیاق او به کنار ماندن برای درگیر شدن در مبارزه خطرناک برای موجودیت توضیح داده می شود ، اما هر کسی که از تجربه زندگی امتناع ورزد باید هزینه زندگی خود را بپردازد - به عبارت دیگر ، او باید خودکشی نسبی کند. " (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
در نوشته بالا درباره آنچه یونگ معتقد است; که وجود اختلالات اضطرابی و سایر اشکال روان رنجوری می تواند در مورد نحوه زندگی ما به ما چیزی نو بیاموزد، گفتگو کردیم. به گفته یونگ، علت نوروزها همیشه باید در زمان حال جستجو شود و ان هم در یک شیوه ای از زندگی متناقض از شیوه زندگی اکنون و در اینجا. شیوع عملکرد روان رنجوری ها به روشی آینده نگرانه است که به ما نشان می دهد مسیر زندگی که در آن هستیم با سلامتی ما ناسازگار است. یا همانطور که یونگ نوشت؛ "شیوع روان رنجوری فقط یک اتفاق نیست. به عنوان یک قاعده، بسیار مهم است. معمولاً لحظه ای است که یک سازگاری روانشناختی جدید باید پذیرفته شده و شکل بگیرد." (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی)
راه بهبود به گفته یونگ احتیاج به یادآوری خاطرات کودکی یا کار با درگیری های خانوادگی قدیمی ندارد. مگر اینکه ما قربانی نوعی از تروما شده باشیم که هنوز مجبور یا موفق به پردازش آن نشده ایم. خاطرات دوران کودکی ما را از رنج کنونی نجات نخواهند داد. آنچه مورد نیاز است، نگرش جدیدی است که "تعهد قلبی به زندگی" را به همراه داشته باشد (کارل یونگ ، نماد تحول)
که "اشتیاق نیرومند به رشد شخصیت خودمان را ... یک وظیفه ضروری" می کند. (کارل یونگ)
ما باید از حاشیه زندگی کنار بیاییم و مسیر یکسانی برای وجود خود تعیین کنیم که در آن ما و نه دیگران ، مقام نهایی ان تغییر هستیم.
"تمام انرژی که در پیوندهای خانوادگی شکل میگیرد باید از یک دایره کوچک به یک سیستم بزرگتر زندگی انتقال داده شود، زیرا سلامت روان بزرگسالان، که در دوران کودکی فقط ذرات کوچکی در یک سیستم بودند، می طلبد که ان شخص تبدیل به مرکز یک سیستم جدید شود" - به عبارتی تشکیل سیستم جدیدی دهد. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
اولین قدم در بهبودی از نظر تئوری ساده اما از نظر عملی دشوار است. ما به یک تصویر واضح از اینکه چه کسی هستیم و به کجا می رویم نیاز داریم. ما دیگر نمی توانیم به جای فرار از دشواری هایمان، انکار نقص های خود و یا مقصر دانستن بخشی از گذشته زندگی خود بجای در دست گرفتن تغییر و تبدیل به نیروی مستقل و کارامد, از پذیرش خود سرباز زنیم. باید واقعیت را جعل نکنیم, و خود را با واقعیات ساختگی گول نزنیم، همانطور که یونگ نوشت: "روان رنجوری ... رسوایی نیست ... بیماری مهلکی نیست ، اما به همان میزانی مصمم است که از آن نتوان چشم پوشی کرد ، در غیر اینصورا فقط بدتر می شود." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)
در حالی که بسیاری از مردم از آنچه که ممکن است ببینند میترسند, اگر نگاه صادقانه ای به خود بیندازند و هندز نمیدانند که عمل پذیرش خویشتن یک احساس آزادی بخشی است. دیگر نیازی به صرف انرژی زیاد برای انکار یا نقص و پنهان کردن آنها از خود و دیگران نیست، دیگری نیازی به تقاب نیست و در عوض این انرژی می تواند اولین هدف مناسب برای کمک به رشد شخصی در ارتقا و بهبود ما برای شخصیت شجاع ما باشد ، یونگ پیشنهاد کرد که یکی از راه های به دست آوردن تصویر بهتری از اینکه چه کسی هستیم، مراجعه به شخصی است که برای ارزیابی صادقانه شخصیت ما به او اعتماد داریم. "... یکی از مهمترین عوامل موثر درمانی این است که خود را در معرض قضاوت عینی دیگران قرار دهیم." (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) علاوه بر آگاهی بیشتر و پذیرفتن وضعیت فعلی خود، باید در صورت باقی ماندن در شرایط روان رنجوری، بدانیم که به کجا می رویم. در اغلب موارد مبتلایان به اختلالات اضطرابی خصوصاً در مراحل اولیه ان معتقدند که اگر بتوانند از مواردی که علائم آنها را تحریک می کنند اجتناب کنند، یک زندگی نسبتاً راحت, مانند مدیریت علائم و نه بهبودی، هدف اصلی آنها می شود. اما این مسیر اغلب منجر به جهنمی می شود که خود ساخته اند. زیرا در حالی که از موقعیت ها اجتناب می کنند، فعالیت ها و وظایف زندگی که تحریک می کند، ممکن است با درمان ان در اولین فرصت, کمترین دردسر را داشته باشد.
4/6
@thinkpluswithus
در نوشته بالا درباره آنچه یونگ معتقد است; که وجود اختلالات اضطرابی و سایر اشکال روان رنجوری می تواند در مورد نحوه زندگی ما به ما چیزی نو بیاموزد، گفتگو کردیم. به گفته یونگ، علت نوروزها همیشه باید در زمان حال جستجو شود و ان هم در یک شیوه ای از زندگی متناقض از شیوه زندگی اکنون و در اینجا. شیوع عملکرد روان رنجوری ها به روشی آینده نگرانه است که به ما نشان می دهد مسیر زندگی که در آن هستیم با سلامتی ما ناسازگار است. یا همانطور که یونگ نوشت؛ "شیوع روان رنجوری فقط یک اتفاق نیست. به عنوان یک قاعده، بسیار مهم است. معمولاً لحظه ای است که یک سازگاری روانشناختی جدید باید پذیرفته شده و شکل بگیرد." (کارل یونگ ، فروید و روانکاوی)
راه بهبود به گفته یونگ احتیاج به یادآوری خاطرات کودکی یا کار با درگیری های خانوادگی قدیمی ندارد. مگر اینکه ما قربانی نوعی از تروما شده باشیم که هنوز مجبور یا موفق به پردازش آن نشده ایم. خاطرات دوران کودکی ما را از رنج کنونی نجات نخواهند داد. آنچه مورد نیاز است، نگرش جدیدی است که "تعهد قلبی به زندگی" را به همراه داشته باشد (کارل یونگ ، نماد تحول)
که "اشتیاق نیرومند به رشد شخصیت خودمان را ... یک وظیفه ضروری" می کند. (کارل یونگ)
ما باید از حاشیه زندگی کنار بیاییم و مسیر یکسانی برای وجود خود تعیین کنیم که در آن ما و نه دیگران ، مقام نهایی ان تغییر هستیم.
"تمام انرژی که در پیوندهای خانوادگی شکل میگیرد باید از یک دایره کوچک به یک سیستم بزرگتر زندگی انتقال داده شود، زیرا سلامت روان بزرگسالان، که در دوران کودکی فقط ذرات کوچکی در یک سیستم بودند، می طلبد که ان شخص تبدیل به مرکز یک سیستم جدید شود" - به عبارتی تشکیل سیستم جدیدی دهد. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
اولین قدم در بهبودی از نظر تئوری ساده اما از نظر عملی دشوار است. ما به یک تصویر واضح از اینکه چه کسی هستیم و به کجا می رویم نیاز داریم. ما دیگر نمی توانیم به جای فرار از دشواری هایمان، انکار نقص های خود و یا مقصر دانستن بخشی از گذشته زندگی خود بجای در دست گرفتن تغییر و تبدیل به نیروی مستقل و کارامد, از پذیرش خود سرباز زنیم. باید واقعیت را جعل نکنیم, و خود را با واقعیات ساختگی گول نزنیم، همانطور که یونگ نوشت: "روان رنجوری ... رسوایی نیست ... بیماری مهلکی نیست ، اما به همان میزانی مصمم است که از آن نتوان چشم پوشی کرد ، در غیر اینصورا فقط بدتر می شود." (کارل یونگ ، تمدن در حال گذار)
در حالی که بسیاری از مردم از آنچه که ممکن است ببینند میترسند, اگر نگاه صادقانه ای به خود بیندازند و هندز نمیدانند که عمل پذیرش خویشتن یک احساس آزادی بخشی است. دیگر نیازی به صرف انرژی زیاد برای انکار یا نقص و پنهان کردن آنها از خود و دیگران نیست، دیگری نیازی به تقاب نیست و در عوض این انرژی می تواند اولین هدف مناسب برای کمک به رشد شخصی در ارتقا و بهبود ما برای شخصیت شجاع ما باشد ، یونگ پیشنهاد کرد که یکی از راه های به دست آوردن تصویر بهتری از اینکه چه کسی هستیم، مراجعه به شخصی است که برای ارزیابی صادقانه شخصیت ما به او اعتماد داریم. "... یکی از مهمترین عوامل موثر درمانی این است که خود را در معرض قضاوت عینی دیگران قرار دهیم." (کارل یونگ ، نظریه روانکاوی) علاوه بر آگاهی بیشتر و پذیرفتن وضعیت فعلی خود، باید در صورت باقی ماندن در شرایط روان رنجوری، بدانیم که به کجا می رویم. در اغلب موارد مبتلایان به اختلالات اضطرابی خصوصاً در مراحل اولیه ان معتقدند که اگر بتوانند از مواردی که علائم آنها را تحریک می کنند اجتناب کنند، یک زندگی نسبتاً راحت, مانند مدیریت علائم و نه بهبودی، هدف اصلی آنها می شود. اما این مسیر اغلب منجر به جهنمی می شود که خود ساخته اند. زیرا در حالی که از موقعیت ها اجتناب می کنند، فعالیت ها و وظایف زندگی که تحریک می کند، ممکن است با درمان ان در اولین فرصت, کمترین دردسر را داشته باشد.
4/6
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
به همین دلیل یونگ اعتقاد داشت که شناختن روان رنجوری برای انسان بسیار مهم است که اگر چه بهبودی مطمئناً راه آسانی نیست، اما در دراز مدت اثبات آنکه شخص در چنگال یک نوروز باقی خواهد ماند بسیار دشوار است. همانطور که یونگ مینویسد؛ "فرار از زندگی ما را از اصل پیر شدن و مرگ معاف نمی کند. روان رنجوری که سعی می کند از ضرورت زندگی دور شود هیچ چیز برنده نمی شود و فقط پذیرش طبیعی پیرشدن و مرگ را دشوارتر می کند، که باید به خصوص بی رحمانه به نظر برسد وقتی به پوچی کامل و بی معنی زندگی از دید او نگاه می شود. " (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
یونگ وظایف بهبودی را با صعود به یک گردنه کوه شیب دار مقایسه می کند در حالی که به کسانی که هرگز اقدام به این کار نمی کنند یا افرادی را که در راه خود درگیر میشوند و حجم مشکلات که مستقیماً به سمت آنها خواهد امد را درک نمیکنند. اما تا ناامیدی و شناخت اینکه هیچ فراری زندگی را آسان تر نمیکند، انها را مجبور به غلبه راه میکند. باید به یاد داشته باشیم که یک روان رنجوری به ما فرصتی می دهد تا راهی را در زندگی کشف کنیم که بسیار رضایت بخش تر از راهی است که در حال حاضر طی می کنیم. در حقیقت ، بهبودی از یک روان رنجوری می تواند منجر به سطحی از سلامت روانشناختی و درجه ای از انعطاف پذیری شود که در کسانی که هرگز چنین رنج هایی را تحمل نکرده اند دیده نمی شود - یک.جنبه مثبت دیگر روانرنجوری.
به عبارت دیگر، روان رنجوری فقط یک دوره است که اگر حاضر به تغییر و درمان نباشیم, ممکن است برای همیشه در آن گیر بیفتیم اما اگر بتوانیم درمان کنیم ، این یک هدیه طبیعت است. اما تغییر نگرش که ناشی از پذیرش خود در شناخت موقعیتی است که اگر روان رنجور باقی بمانیم، فقط قدم مقدماتی در راه بهبود برداشته ایم اما نه راه حل نهایی برای ان. راه حل واقعی در عمل پذیذش نهفته است. ما باید صرفاً از اینکه فقط ناظر زندگی باشیم خودداری کنیم و شهامت اقدام به "ورود به دنیای عجیب و غریب با تمام امکانات پیش بینی نشده" ان را داشته باشیم. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
در این مرحله، تمایلی برای افراد روان رنجور وجود دارد که می خواهند بدانند دقیقاً چه وظایفی را باید انجام دهند و چه مسیری را در زندگی دنبال کنند و این اختلال چه پیامی به همراه دارد. و طبق نظر یونگ، در این زمینه باید احتیاط کرد. زیرا همانطور که یونگ نوشت:
"اینکه زندگی شخص روان رنجور در آینده باید چه جهتی را طی کند، قضاوت درمانگر نیست. درمانگران نباید تصور کنند که بهتر از ماهیت ان شخص می دانند، یا اینکه خود را به عنوان مربیانی به اثبات برسانند ... بهتر است از هر تلاشی چشم پوشی کنندو جهت دادن، صرفاً تلاش برای تسکین هر آنچه که تجزیه و تحلیل نشان می دهد ، به طوری که شخص بتواند ببیند که به وضوح قادر به نتیجه گیری مناسب برای خود است. لازم به ذکر است که هر آنچه که روان رنجور خودش به دست نیاورده باشد، در طولانی مدت به ان باور نخواهد داشت و آنچه او از درمانگران یا مربیان خود به می اموزد، فقط او را مانند کودک شیر خوار وابسته نگه می دارد. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)
بنابراین اصل، یونگ چند توصیه کلی برای کمک به درمانگران در جلوگیری از بن بست ارائه می دهد. در ابتدا او هشدار میدهد که فرد روان رنجور باید از انطباق محتاط باشد. برخی از افراد به دلیل حساسیت شدید نسبت به نارسایی های شیوه زندگی غالب در جامعه خود، روان رنجور هستند. تا زمانی که آنها برای سازگاری تلاش نکنند، در رنج خود گرفتار خواهند ماند. "بنابراین، این امر اتفاق می افتد که بسیاری از روان رنجورها که نوعی عدم سازگاری بیش از حد درونی دارند, مانع از آن می شود که به پذیرش خود اهمیت دهند و تا زمانی که ارزشهای اخلاقی آنها خاص انها باشد و با محیط همخوانی نداشته باشد، نمی توانند خود را سازگار کنند. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)
به گفته یونگ این افراد بیمار نیستند چون توانایی زندگی مانند دیگران را ندارند، آنها اختلال نشان میدهند"زیرا [هنوز] شکل جدیدی از بهترین آرزوهای خود را پیدا نکرده اند." (کارل یونگ)
این افراد "به جای اینکه از مسیر فرسوده مطابقت پیروی کنند، در سرنوشتی متولد می شوند تا حامل آرمان های جدید فرهنگی باشند.
آنها تا زمانی که در برابر اقتدار سر خم کنند و از آزادی انسانی که هدف از زندگی آنان است, خودداری کنند، روان رنجور خواهند ماند. "(کارل یونگ)
اما همه افراد روان رنجور در طبقه حاملان آرمان های جدید فرهنگی قرار نمی گیرند.
5/6
@thinkpluswithus
یونگ وظایف بهبودی را با صعود به یک گردنه کوه شیب دار مقایسه می کند در حالی که به کسانی که هرگز اقدام به این کار نمی کنند یا افرادی را که در راه خود درگیر میشوند و حجم مشکلات که مستقیماً به سمت آنها خواهد امد را درک نمیکنند. اما تا ناامیدی و شناخت اینکه هیچ فراری زندگی را آسان تر نمیکند، انها را مجبور به غلبه راه میکند. باید به یاد داشته باشیم که یک روان رنجوری به ما فرصتی می دهد تا راهی را در زندگی کشف کنیم که بسیار رضایت بخش تر از راهی است که در حال حاضر طی می کنیم. در حقیقت ، بهبودی از یک روان رنجوری می تواند منجر به سطحی از سلامت روانشناختی و درجه ای از انعطاف پذیری شود که در کسانی که هرگز چنین رنج هایی را تحمل نکرده اند دیده نمی شود - یک.جنبه مثبت دیگر روانرنجوری.
به عبارت دیگر، روان رنجوری فقط یک دوره است که اگر حاضر به تغییر و درمان نباشیم, ممکن است برای همیشه در آن گیر بیفتیم اما اگر بتوانیم درمان کنیم ، این یک هدیه طبیعت است. اما تغییر نگرش که ناشی از پذیرش خود در شناخت موقعیتی است که اگر روان رنجور باقی بمانیم، فقط قدم مقدماتی در راه بهبود برداشته ایم اما نه راه حل نهایی برای ان. راه حل واقعی در عمل پذیذش نهفته است. ما باید صرفاً از اینکه فقط ناظر زندگی باشیم خودداری کنیم و شهامت اقدام به "ورود به دنیای عجیب و غریب با تمام امکانات پیش بینی نشده" ان را داشته باشیم. (کارل یونگ ، نمادهای تحول)
در این مرحله، تمایلی برای افراد روان رنجور وجود دارد که می خواهند بدانند دقیقاً چه وظایفی را باید انجام دهند و چه مسیری را در زندگی دنبال کنند و این اختلال چه پیامی به همراه دارد. و طبق نظر یونگ، در این زمینه باید احتیاط کرد. زیرا همانطور که یونگ نوشت:
"اینکه زندگی شخص روان رنجور در آینده باید چه جهتی را طی کند، قضاوت درمانگر نیست. درمانگران نباید تصور کنند که بهتر از ماهیت ان شخص می دانند، یا اینکه خود را به عنوان مربیانی به اثبات برسانند ... بهتر است از هر تلاشی چشم پوشی کنندو جهت دادن، صرفاً تلاش برای تسکین هر آنچه که تجزیه و تحلیل نشان می دهد ، به طوری که شخص بتواند ببیند که به وضوح قادر به نتیجه گیری مناسب برای خود است. لازم به ذکر است که هر آنچه که روان رنجور خودش به دست نیاورده باشد، در طولانی مدت به ان باور نخواهد داشت و آنچه او از درمانگران یا مربیان خود به می اموزد، فقط او را مانند کودک شیر خوار وابسته نگه می دارد. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)
بنابراین اصل، یونگ چند توصیه کلی برای کمک به درمانگران در جلوگیری از بن بست ارائه می دهد. در ابتدا او هشدار میدهد که فرد روان رنجور باید از انطباق محتاط باشد. برخی از افراد به دلیل حساسیت شدید نسبت به نارسایی های شیوه زندگی غالب در جامعه خود، روان رنجور هستند. تا زمانی که آنها برای سازگاری تلاش نکنند، در رنج خود گرفتار خواهند ماند. "بنابراین، این امر اتفاق می افتد که بسیاری از روان رنجورها که نوعی عدم سازگاری بیش از حد درونی دارند, مانع از آن می شود که به پذیرش خود اهمیت دهند و تا زمانی که ارزشهای اخلاقی آنها خاص انها باشد و با محیط همخوانی نداشته باشد، نمی توانند خود را سازگار کنند. (کارل یونگ ، برخی از نکات مهم در روانکاوی)
به گفته یونگ این افراد بیمار نیستند چون توانایی زندگی مانند دیگران را ندارند، آنها اختلال نشان میدهند"زیرا [هنوز] شکل جدیدی از بهترین آرزوهای خود را پیدا نکرده اند." (کارل یونگ)
این افراد "به جای اینکه از مسیر فرسوده مطابقت پیروی کنند، در سرنوشتی متولد می شوند تا حامل آرمان های جدید فرهنگی باشند.
آنها تا زمانی که در برابر اقتدار سر خم کنند و از آزادی انسانی که هدف از زندگی آنان است, خودداری کنند، روان رنجور خواهند ماند. "(کارل یونگ)
اما همه افراد روان رنجور در طبقه حاملان آرمان های جدید فرهنگی قرار نمی گیرند.
5/6
@thinkpluswithus
💯1