Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 روش بازآموزی تنفس مناسب هنگام پانیک
الف) یک دستتان را روی سینه بگذارید طوری که انگشت شصت زیر گردن قرار گیرد و دست دیگر را روی شکمتان بگذارید به گونه ای که انگشت کوچک بالای ناف شما قرار گیرد.
ب) با بینی نفسهای کوتاه و کم عمق بکشید. توجه داشته باشید که چگونه دست روی سینه تا حدی بالا میآید اما دست روی شکم خیلی کم حرکت میکند.
پ) حاال با بینی نفسهای آهسته تر و عادی بکشید و توجه داشته باشید که چگونه شکم با هر دم بالا میآید و با هر بازدم پایین میرود.
ت) 2 تا 3 دقیقه آن را تمرین کنید و روی حرکت شکم با هر دم و بازدم تمرکز کنید.
ث) تمرین را ادامه داده و تعداد نفس کشیدن را به 8 تا 10 تنفس در هر دقیقه برسانید. دم و بازدم هر کدام باید 6 ثانیه طول بکشد. میتوانید با هر دم 1-2-3-4-5-6 و و کمی مکث و با هر بازدم 1-2-3-4-5-6 را بشمارید. در پایان هر دم و بازدم، یک مکث کوتاه داشته باشید. توجه داشته باشید که با هر دم و بازدم چگونه شکمتان بالا و پایین میآید.
ج) هر روز 2 تا 3 برا و هر بار 10 دقیقه تمرین تنفس دیافراگمی را انجام دهید. پس از هر تمرین ، 1 تا 2 دقیقه نفس نفس زدن را تجربه کرده و سپس تمرین تنفس آهسته را انجام دهید.
به این ترتیب، قابلیت کنترل نفس نفس
زدن را در خود افزایش میدهید.
چ) مرحله پایانی کار، استفاده از تنفس دیافراگمی در انواع موقعیتهای اضطرابی روزانه است.
@thinkpluswithus
الف) یک دستتان را روی سینه بگذارید طوری که انگشت شصت زیر گردن قرار گیرد و دست دیگر را روی شکمتان بگذارید به گونه ای که انگشت کوچک بالای ناف شما قرار گیرد.
ب) با بینی نفسهای کوتاه و کم عمق بکشید. توجه داشته باشید که چگونه دست روی سینه تا حدی بالا میآید اما دست روی شکم خیلی کم حرکت میکند.
پ) حاال با بینی نفسهای آهسته تر و عادی بکشید و توجه داشته باشید که چگونه شکم با هر دم بالا میآید و با هر بازدم پایین میرود.
ت) 2 تا 3 دقیقه آن را تمرین کنید و روی حرکت شکم با هر دم و بازدم تمرکز کنید.
ث) تمرین را ادامه داده و تعداد نفس کشیدن را به 8 تا 10 تنفس در هر دقیقه برسانید. دم و بازدم هر کدام باید 6 ثانیه طول بکشد. میتوانید با هر دم 1-2-3-4-5-6 و و کمی مکث و با هر بازدم 1-2-3-4-5-6 را بشمارید. در پایان هر دم و بازدم، یک مکث کوتاه داشته باشید. توجه داشته باشید که با هر دم و بازدم چگونه شکمتان بالا و پایین میآید.
ج) هر روز 2 تا 3 برا و هر بار 10 دقیقه تمرین تنفس دیافراگمی را انجام دهید. پس از هر تمرین ، 1 تا 2 دقیقه نفس نفس زدن را تجربه کرده و سپس تمرین تنفس آهسته را انجام دهید.
به این ترتیب، قابلیت کنترل نفس نفس
زدن را در خود افزایش میدهید.
چ) مرحله پایانی کار، استفاده از تنفس دیافراگمی در انواع موقعیتهای اضطرابی روزانه است.
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 روش آرامسازی بدن در هنگام پنیک و اضطراب
1. دست راست تان را مشت کرده به گونه ای که در ناحیه مشت و بازو احساس تنش کنید.
2. دست چپ تان را مشت کرده به طوری که در ناحیه مشت و بازو، احساس تنش کنید.
3. دست تان را از آرنج خم کنید و در ماهیچه دو سر دست انقباض ایجاد کنید. ناحیه انگشتان را آزاد بگذارید.
4. دست تان را صاف نگهدارید و ماهیچه سه سر دست را منقبض کنید و قسمت پایین دستهایتان را به صندلی بچسبانید و سعی کنید ناحیه انگشتان را در حالت آرمیدگی نگه دارید.
5. ابروهایتان را بالا ببرید و در پیشانی تان چین ایجاد کنید.
6. ابروهایتان را جمع کنید مانند حالت عصبانیت.
7. عضلات اطراف چشمها را جمع کنید.
8. دندانهایتان را به هم فشار دهید و در ناحیه آرواره، انقباض کنید.
9. زبان تان را محکم به قسمت بالای دهان بچسبانید، در حالی که لبهایتان بسته است به تنش موجود در ناحیه گلو توجه کنید.
10. لبها را محکم به هم فشاردهید مانند حالت عصبانیت.
11. تا جایی که می توانید گردن تان را به عقب فشار دهید (روی قسمت پشتی صندلی).
12. چانه تان را به ناحیه سینه بچسبانید و فشار دهید.
13. شانه ها یتان را در جهت گوشهایتان بالا ببرید و به حالت انحنایی در آورید.
14. به طور آرام و منظم نفس بکشید و به شکم تان فشار نیاورید.
15. نفس عمیق بکشید، ریه هایتان را کامال پر کنید و چند ثانیه نگه دارید و بعد بدون مقاومت، نفس تان را بیرون دهید.
16. عضالت شکم را منقبض کنید. به شکم فشار بیاورید.
17. در ناحیه کمر قوس ایجاد کنید.
18. پاهایتان را صاف نگه دارید و پاشنه پایتان را به زمین فشار دهید و در ناحیه باسن و ماهیچه پشت ساق پا، انقباض ایجاد کنید.
19. کف پا و انگشتان پا را به سمت پایین فشار دهید و ماهیچه ساق پا را منقبض کنید.
20. کف پا و انگشتان پا را به سمت بالا خم کنید و در ماهیچه ساق پا انقباض ایجاد کنید.
21. به تنفس آرام و منظم خود، ادامه دهید.
@thinkpluswithus
1. دست راست تان را مشت کرده به گونه ای که در ناحیه مشت و بازو احساس تنش کنید.
2. دست چپ تان را مشت کرده به طوری که در ناحیه مشت و بازو، احساس تنش کنید.
3. دست تان را از آرنج خم کنید و در ماهیچه دو سر دست انقباض ایجاد کنید. ناحیه انگشتان را آزاد بگذارید.
4. دست تان را صاف نگهدارید و ماهیچه سه سر دست را منقبض کنید و قسمت پایین دستهایتان را به صندلی بچسبانید و سعی کنید ناحیه انگشتان را در حالت آرمیدگی نگه دارید.
5. ابروهایتان را بالا ببرید و در پیشانی تان چین ایجاد کنید.
6. ابروهایتان را جمع کنید مانند حالت عصبانیت.
7. عضلات اطراف چشمها را جمع کنید.
8. دندانهایتان را به هم فشار دهید و در ناحیه آرواره، انقباض کنید.
9. زبان تان را محکم به قسمت بالای دهان بچسبانید، در حالی که لبهایتان بسته است به تنش موجود در ناحیه گلو توجه کنید.
10. لبها را محکم به هم فشاردهید مانند حالت عصبانیت.
11. تا جایی که می توانید گردن تان را به عقب فشار دهید (روی قسمت پشتی صندلی).
12. چانه تان را به ناحیه سینه بچسبانید و فشار دهید.
13. شانه ها یتان را در جهت گوشهایتان بالا ببرید و به حالت انحنایی در آورید.
14. به طور آرام و منظم نفس بکشید و به شکم تان فشار نیاورید.
15. نفس عمیق بکشید، ریه هایتان را کامال پر کنید و چند ثانیه نگه دارید و بعد بدون مقاومت، نفس تان را بیرون دهید.
16. عضالت شکم را منقبض کنید. به شکم فشار بیاورید.
17. در ناحیه کمر قوس ایجاد کنید.
18. پاهایتان را صاف نگه دارید و پاشنه پایتان را به زمین فشار دهید و در ناحیه باسن و ماهیچه پشت ساق پا، انقباض ایجاد کنید.
19. کف پا و انگشتان پا را به سمت پایین فشار دهید و ماهیچه ساق پا را منقبض کنید.
20. کف پا و انگشتان پا را به سمت بالا خم کنید و در ماهیچه ساق پا انقباض ایجاد کنید.
21. به تنفس آرام و منظم خود، ادامه دهید.
@thinkpluswithus
👍1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
دکتر موریس ستودگان
🔶مهارت های شخصی
📍شناخت احساسات و مدیریت هیجان
🔻 چرا این مهم است که احساسات ما و دیگران را درک کنیم؟
یکی از مهمترین مهارت های زندگی مدیریت و مقابله موثر با هیجانهاست. منظور از مقابله سرکوب هیچ احساسی نیست. و منظورم این نیست که عصبانی نشویم و یا مضطرب نباشیم. خیر این از حقیقت زندگی مایلها فاصله دارد. هیجان به خودی خود مضر نیست. اگر ما ترس نداشتیم هرگز در مقابل خطر واکنش نشان نمیدادیم و یا اگر خشم را احساس نکنیم، نمیتوانیم از حق خود دفاع کنیم. پس نیاز به احساس و هیجان سالم سبب نجات ما میشود. ما در هر دقیقه ممکن است احساسات متفاوتی را تجربه کنیم. گریستن از روی شادی یا خندیدن به هنگام شوک، خوشحالی، ناراحتی، افسردگی، عصبانی بودن و غمگین شدن همه احساس ماست و به همه در واقع نیاز داریم. شاید این مبحث به ما کمک کند که قدمی در درک احساسات خود و هیجان ناشی از آنها و احساسات دیگران برداریم. آنها را درک کنیم و یا برای خود بتوانیم توضیح دهیم که چرا احساسات ما گاهی اوقات شدیدتر هیجانی و یا با افراد متفاوت گوناگون هستند. هدف از این درک هیجانها و احساسات دوام رابطه هاست. این ایده های عملی را در مورد چگونگی مدیریت احساسات و هیجان را خودم در طی سالیان دراز تحصیل و تجربه و کار با مراجع جمع آوری کردم و با انتقال انها اکنون امیدوارم که بتوانیم قدمی در راه دراز کسب این مهارت مهم برداریم. شاید حداقل یک نکته جدید در آنها برای مدیریت احساس و هیجان پیدا شود تا کمکی گردد. اما لازم است در ابتدا بدانیم که احساسات و هیجانها همیشه به طور کامل توسط ما قابل مدیریت نیستند و آن تا زمانی است که به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم. درک احساسات و هیجانات ما و دیگران میتواند رابطه ها را محکم تر کند و از سو برداشت پیشگیری کند. اگر ما بپذیریم که هر شخصی تجربیات خاص به خود را دارد و خود را با تجربیات خود بپذیریم از ایجاد و پایداری رابطه ها، که هدف اصلی این گفته هاست، پشتیبانی میشود.
🔺احساسات و هیجان ناشی از آن چیستند؟
با شنیدن احساس حواس پنجگانه از ذهن همه ما خطور میکند و بخشی از آن درست است. «احساسات؛ دریافت مجموعه ای از پیامهای مرتبط که بر اساس نیاز و یا تجربه به کمک هورمونها در ارتباط با پدیده های بیرونی شکل میگیرند» (م. ستودگان ۲۰۰۰) میباشند. همه ما از کودکی در برخورد با پدیده های بیرونی و بر اثر فرایند هایی مانند تفکر، استدلال، فهم، حافظه و ادراک شناخت پیدا می کنیم و از این طریق درباره جهان خارج و خویشتن اندیشیدن را میآموزیم. میتوانیم بر اساس این شناخت ها تصمیم بگیریم و برای مشکلات به دنبال چاره باشیم و یا خاطره ای را یادآوری کنیم که تجربه ای را از آن اموختیم. همزمان با تمام این فرایندها احساس درونی نیز پیدا میشود.. ممکن است چیزی را خوب و خوشایند و چیزی را کمتر خوب و ناخوشایند ارزیابی کنیم. وقتی از مادر خود نوازش میشویم، خوشحالیم. گاهی احساس دلتنگی و گاه احساس شور و شادی میکنیم. اینگونه احساس های قابل تجربه را می توان هیجان❗️ نامید. هر هیجان سه بعد دارد:
👈بعد فیزیولوژیک؛ بدن ما در زمان هیجان واکنش نشان میدهد. مانند تپش قلب هنگام ترس.
👈بعد رفتاری؛ همه پس از تجربه یک هیجان رفتار خاصی از خود نشان میدهند. مثلاً در هنگام عصبانیت پرخاش میکنند یا اجتناب از پرخاش و سرکوب.
👈بعد شناختی؛ هیجانها بدنبال فکر، تجربه و آموخته ها شکل میگیرند. مثلاًدر خانه تنها باشیم و صدایی بشنویم ممکن است فکر کنیم که کسی دیگر در خانه است و اضطراب بگیریم.
هیجانهای منفی گاهی احساسات بازتاب و کنترل نشده هستند. هیجان منفی در ابعاد مختلف خود میتواند گاهی سبب اضطراب شود.
🔻برای شروع به درک احساسات خود و هیجانات ناشی از ان، باید از خودمان دو سوال بپرسیم:
👈الف) چگونه و چه چیزی را احساس می کنم؟ {که من به آن «رجوع به احساس» میگویم.}
👈ب) چگونه من می دانم که این احساس از کجا سرچشمه میگیرد؟
احساسات ما اکثرا در تعاملات فیزیکی و یا ذهنی شکل میگیرند. در تعامل با دیگران باید بدانیم که آنها هم احساساتی دارند که هیجان ها را سبب میشوند. همزمان با توجه به احساسات خودمان نیز باید از احساس دیگران نیز آگاهی داشته باشیم.
🔻ما همچنین باید از خود بپرسیم:
پ) چگونه دیگران احساس می کنند و چگونه من آن را معنی میکنم؟
روش های متعددی وجود دارد که می توانیم بگوییم که دیگران چه احساسی دارند، اما به ویژه با مشاهده آنچه که می گویند (انتخاب واژه ها) و رفتار آنها مثل میمیک و ژستیک صورت و از جمله زبان بدن آنها است که به ما کمک میکند احساس آنها را ارزیابی و برای خود معنا کنیم.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۱
دکتر موریس ستودگان
🔶مهارت های شخصی
📍شناخت احساسات و مدیریت هیجان
🔻 چرا این مهم است که احساسات ما و دیگران را درک کنیم؟
یکی از مهمترین مهارت های زندگی مدیریت و مقابله موثر با هیجانهاست. منظور از مقابله سرکوب هیچ احساسی نیست. و منظورم این نیست که عصبانی نشویم و یا مضطرب نباشیم. خیر این از حقیقت زندگی مایلها فاصله دارد. هیجان به خودی خود مضر نیست. اگر ما ترس نداشتیم هرگز در مقابل خطر واکنش نشان نمیدادیم و یا اگر خشم را احساس نکنیم، نمیتوانیم از حق خود دفاع کنیم. پس نیاز به احساس و هیجان سالم سبب نجات ما میشود. ما در هر دقیقه ممکن است احساسات متفاوتی را تجربه کنیم. گریستن از روی شادی یا خندیدن به هنگام شوک، خوشحالی، ناراحتی، افسردگی، عصبانی بودن و غمگین شدن همه احساس ماست و به همه در واقع نیاز داریم. شاید این مبحث به ما کمک کند که قدمی در درک احساسات خود و هیجان ناشی از آنها و احساسات دیگران برداریم. آنها را درک کنیم و یا برای خود بتوانیم توضیح دهیم که چرا احساسات ما گاهی اوقات شدیدتر هیجانی و یا با افراد متفاوت گوناگون هستند. هدف از این درک هیجانها و احساسات دوام رابطه هاست. این ایده های عملی را در مورد چگونگی مدیریت احساسات و هیجان را خودم در طی سالیان دراز تحصیل و تجربه و کار با مراجع جمع آوری کردم و با انتقال انها اکنون امیدوارم که بتوانیم قدمی در راه دراز کسب این مهارت مهم برداریم. شاید حداقل یک نکته جدید در آنها برای مدیریت احساس و هیجان پیدا شود تا کمکی گردد. اما لازم است در ابتدا بدانیم که احساسات و هیجانها همیشه به طور کامل توسط ما قابل مدیریت نیستند و آن تا زمانی است که به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم. درک احساسات و هیجانات ما و دیگران میتواند رابطه ها را محکم تر کند و از سو برداشت پیشگیری کند. اگر ما بپذیریم که هر شخصی تجربیات خاص به خود را دارد و خود را با تجربیات خود بپذیریم از ایجاد و پایداری رابطه ها، که هدف اصلی این گفته هاست، پشتیبانی میشود.
🔺احساسات و هیجان ناشی از آن چیستند؟
با شنیدن احساس حواس پنجگانه از ذهن همه ما خطور میکند و بخشی از آن درست است. «احساسات؛ دریافت مجموعه ای از پیامهای مرتبط که بر اساس نیاز و یا تجربه به کمک هورمونها در ارتباط با پدیده های بیرونی شکل میگیرند» (م. ستودگان ۲۰۰۰) میباشند. همه ما از کودکی در برخورد با پدیده های بیرونی و بر اثر فرایند هایی مانند تفکر، استدلال، فهم، حافظه و ادراک شناخت پیدا می کنیم و از این طریق درباره جهان خارج و خویشتن اندیشیدن را میآموزیم. میتوانیم بر اساس این شناخت ها تصمیم بگیریم و برای مشکلات به دنبال چاره باشیم و یا خاطره ای را یادآوری کنیم که تجربه ای را از آن اموختیم. همزمان با تمام این فرایندها احساس درونی نیز پیدا میشود.. ممکن است چیزی را خوب و خوشایند و چیزی را کمتر خوب و ناخوشایند ارزیابی کنیم. وقتی از مادر خود نوازش میشویم، خوشحالیم. گاهی احساس دلتنگی و گاه احساس شور و شادی میکنیم. اینگونه احساس های قابل تجربه را می توان هیجان❗️ نامید. هر هیجان سه بعد دارد:
👈بعد فیزیولوژیک؛ بدن ما در زمان هیجان واکنش نشان میدهد. مانند تپش قلب هنگام ترس.
👈بعد رفتاری؛ همه پس از تجربه یک هیجان رفتار خاصی از خود نشان میدهند. مثلاً در هنگام عصبانیت پرخاش میکنند یا اجتناب از پرخاش و سرکوب.
👈بعد شناختی؛ هیجانها بدنبال فکر، تجربه و آموخته ها شکل میگیرند. مثلاًدر خانه تنها باشیم و صدایی بشنویم ممکن است فکر کنیم که کسی دیگر در خانه است و اضطراب بگیریم.
هیجانهای منفی گاهی احساسات بازتاب و کنترل نشده هستند. هیجان منفی در ابعاد مختلف خود میتواند گاهی سبب اضطراب شود.
🔻برای شروع به درک احساسات خود و هیجانات ناشی از ان، باید از خودمان دو سوال بپرسیم:
👈الف) چگونه و چه چیزی را احساس می کنم؟ {که من به آن «رجوع به احساس» میگویم.}
👈ب) چگونه من می دانم که این احساس از کجا سرچشمه میگیرد؟
احساسات ما اکثرا در تعاملات فیزیکی و یا ذهنی شکل میگیرند. در تعامل با دیگران باید بدانیم که آنها هم احساساتی دارند که هیجان ها را سبب میشوند. همزمان با توجه به احساسات خودمان نیز باید از احساس دیگران نیز آگاهی داشته باشیم.
🔻ما همچنین باید از خود بپرسیم:
پ) چگونه دیگران احساس می کنند و چگونه من آن را معنی میکنم؟
روش های متعددی وجود دارد که می توانیم بگوییم که دیگران چه احساسی دارند، اما به ویژه با مشاهده آنچه که می گویند (انتخاب واژه ها) و رفتار آنها مثل میمیک و ژستیک صورت و از جمله زبان بدن آنها است که به ما کمک میکند احساس آنها را ارزیابی و برای خود معنا کنیم.
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔶چگونه ما هیجان را تجربه میکنیم؟
تجربه هیجان در ما بیشتر در بعد فیزیولوژیک صورت میگیرد. این مربوط به تقسیم بندی دستگاه عصبی مرکزی در انسان میباشد که مغز را به سه قسمت عمده تقسیم می کند که در تصویر زیر قابل مشاهده میباشد . قسمت ابتدایی ساقه مغز و سایر دستگاه های مرتبط هستند که عملکرد حیاتی و تنفس را بر عهده دارد. بخش میانی ساختار لیمبیک limbic هست که تجربه هیجان در این مرکز اتفاق می افتد، پس مدیریت هیجان نیز در این قسمت اتفاق خواهد افتاد. و قسمت بالا قشر بیرونی مغز است که عملکرد ان تفکر و فرآیندهایی مانند چاره جویی در مشکلات و …میباشد.
تعامل بین ساختار لیمبیک و قشر بیرونی مغز تا حدودی رابطه مستقیمی است. به این معنا که وقتی اتفاقی میفتد و ما در حال تجربه یک هیجان هستیم و این بخش از مغز کاملا فعال است و قشر بیرونی مغز نافعال می شود. (مثلاً وقتی از موش میترسیم با دیدن آن ممکن است بلرزیم، گر چه میدانیم که با یک لگد میتوانیم بر موش قایق شویم ولی چون مرکز دانستن فعال نیست و فقط مرکز هیجان و احساس در آن لحظه فعال است قادر به درک واقعیت نیستیم. ولی این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم هیجان خود را کنترل کنیم. خوشبختانه تکنیک های رفتاری خوبی وجود دارند که به ما کمک می کنند تا بتوانیم رابطه بین این دو ساختار را به حالت تعادل در بیاوریم که در بخش بعد توضیح خواهم داد. ولی لازم است که بدانیم در زمان هیجان چگونه مغز ما فعال یا غیر فعال میشود. در مشاوره شاید برای مشاور آسانتر باشد که با این مکانیزم درک کند که چرا یک مراجع که خود قربانی میباشد در عین حال دیگران را قربانی میکند. زیرا در حالات هیجانی ادراک قادر به تصمیم نیست.کودکی که از والدین خود مورد خشونت قرار گرفته، خشونت را به دیگران اعمال میکند، چرا که در هیجان خود قوه تصمیم و بازتاب ندارد.
اما همانطور که گفتبم، همانطور که ماهیچه های ما را پرورش میدهیم میتوانیم درک احساس و هیجان خود و معنا بخشی به احساس و هیجان دیگران را در خود نیز پرورش دهیم. تحقیقات نشان می دهند که بیش از 80٪ ارتباطات غیر کلامی است، به این معنی که از زبان بدن و ژستیک بیان صورت میتوان به احساسات دیگران پی برد. البته گفته باشم که nvbl زبان بدن در بسیاری از فرهنگها میتواند متفاوت فهمیده و برداشت و معنا شود.
شاید دقت کرده اید، بسیاری از ما دوست نداریم در مورد احساساتمان صحبت کنیم، مخصوصا اگر آنها واقعا برای ما حایز اهمیت هستند، اما گونه زیادی از آن احساسها بدون کنترل ما به شکل nvbl زبان بدن ما بیان میشوند. در این راستا در +Think و کانال @thinkpluswithus مطالبی ارایه شده.
🔺احساسات، هیجانها و مغز
بروز هیجانهای ناشی از احساسات ما آگاهانه کنترل نمی شوند. همانطور که یونگ میگوید، ما ۷۰ درصد از ناخوداگاه خود کنترل میشویم. در تصویر زیر میبینید و همانطور که در بالا گفتیم، بخش مهمی از مغز که به احساسات و هیجانات مرتبط است، سیستم لنبی یا لیمبیک limbic است. تحقیقات نشان میدهند که این بخش مغز انسان نسبتا زودتر از بقیه مغز در سیر تکاملی شکل گرفته است و کاملا ابتدایی است. این توضیح میدهد که چرا پاسخ عاطفی اغلب بسیار ساده، اما بسیار قدرتمند است: مثلا ما می خواهیم گریه کنیم، فرار کنیم یا فریاد بزنیم. این به این دلیل است که محرکهایی که مغز به انها پاسخ های احساسی میدهد بر اساس نیاز انسان به بقا استوار است.
👈احساسات ما به شدت به حافظه و تجربه ما ارتباط دارند. اگر چیزی بدی پیش از این برای ما اتفاق افتاده باشد، پاسخ احساسی ما به یک محرک مشابه احتمالا قوی خواهد بود. «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد»
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۲
تجربه هیجان در ما بیشتر در بعد فیزیولوژیک صورت میگیرد. این مربوط به تقسیم بندی دستگاه عصبی مرکزی در انسان میباشد که مغز را به سه قسمت عمده تقسیم می کند که در تصویر زیر قابل مشاهده میباشد . قسمت ابتدایی ساقه مغز و سایر دستگاه های مرتبط هستند که عملکرد حیاتی و تنفس را بر عهده دارد. بخش میانی ساختار لیمبیک limbic هست که تجربه هیجان در این مرکز اتفاق می افتد، پس مدیریت هیجان نیز در این قسمت اتفاق خواهد افتاد. و قسمت بالا قشر بیرونی مغز است که عملکرد ان تفکر و فرآیندهایی مانند چاره جویی در مشکلات و …میباشد.
تعامل بین ساختار لیمبیک و قشر بیرونی مغز تا حدودی رابطه مستقیمی است. به این معنا که وقتی اتفاقی میفتد و ما در حال تجربه یک هیجان هستیم و این بخش از مغز کاملا فعال است و قشر بیرونی مغز نافعال می شود. (مثلاً وقتی از موش میترسیم با دیدن آن ممکن است بلرزیم، گر چه میدانیم که با یک لگد میتوانیم بر موش قایق شویم ولی چون مرکز دانستن فعال نیست و فقط مرکز هیجان و احساس در آن لحظه فعال است قادر به درک واقعیت نیستیم. ولی این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم هیجان خود را کنترل کنیم. خوشبختانه تکنیک های رفتاری خوبی وجود دارند که به ما کمک می کنند تا بتوانیم رابطه بین این دو ساختار را به حالت تعادل در بیاوریم که در بخش بعد توضیح خواهم داد. ولی لازم است که بدانیم در زمان هیجان چگونه مغز ما فعال یا غیر فعال میشود. در مشاوره شاید برای مشاور آسانتر باشد که با این مکانیزم درک کند که چرا یک مراجع که خود قربانی میباشد در عین حال دیگران را قربانی میکند. زیرا در حالات هیجانی ادراک قادر به تصمیم نیست.کودکی که از والدین خود مورد خشونت قرار گرفته، خشونت را به دیگران اعمال میکند، چرا که در هیجان خود قوه تصمیم و بازتاب ندارد.
اما همانطور که گفتبم، همانطور که ماهیچه های ما را پرورش میدهیم میتوانیم درک احساس و هیجان خود و معنا بخشی به احساس و هیجان دیگران را در خود نیز پرورش دهیم. تحقیقات نشان می دهند که بیش از 80٪ ارتباطات غیر کلامی است، به این معنی که از زبان بدن و ژستیک بیان صورت میتوان به احساسات دیگران پی برد. البته گفته باشم که nvbl زبان بدن در بسیاری از فرهنگها میتواند متفاوت فهمیده و برداشت و معنا شود.
شاید دقت کرده اید، بسیاری از ما دوست نداریم در مورد احساساتمان صحبت کنیم، مخصوصا اگر آنها واقعا برای ما حایز اهمیت هستند، اما گونه زیادی از آن احساسها بدون کنترل ما به شکل nvbl زبان بدن ما بیان میشوند. در این راستا در +Think و کانال @thinkpluswithus مطالبی ارایه شده.
🔺احساسات، هیجانها و مغز
بروز هیجانهای ناشی از احساسات ما آگاهانه کنترل نمی شوند. همانطور که یونگ میگوید، ما ۷۰ درصد از ناخوداگاه خود کنترل میشویم. در تصویر زیر میبینید و همانطور که در بالا گفتیم، بخش مهمی از مغز که به احساسات و هیجانات مرتبط است، سیستم لنبی یا لیمبیک limbic است. تحقیقات نشان میدهند که این بخش مغز انسان نسبتا زودتر از بقیه مغز در سیر تکاملی شکل گرفته است و کاملا ابتدایی است. این توضیح میدهد که چرا پاسخ عاطفی اغلب بسیار ساده، اما بسیار قدرتمند است: مثلا ما می خواهیم گریه کنیم، فرار کنیم یا فریاد بزنیم. این به این دلیل است که محرکهایی که مغز به انها پاسخ های احساسی میدهد بر اساس نیاز انسان به بقا استوار است.
👈احساسات ما به شدت به حافظه و تجربه ما ارتباط دارند. اگر چیزی بدی پیش از این برای ما اتفاق افتاده باشد، پاسخ احساسی ما به یک محرک مشابه احتمالا قوی خواهد بود. «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد»
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۲
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
قسمتهای مغز
تصویر اول thinkpluswithus@
تصویر اول thinkpluswithus@
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔻 رابطه ارزشهای ما با احساسات ما
نکته جالب اینجاست که احساسات ما نیز به ارزشهای ما وابسته هستند: یک پاسخ احساسی به یک محرک بیرونی می تواند به ما بگوید که یکی از ارزش های کلیدی ما به چالش کشیده شده است.
🔑درک این پیوند ذهنی در حافظه و ارزش ها به ما کلید مدیریت پاسخ های احساسی و هیجانهای ما را میدهد. پاسخ های احساسی ما به محرک ها لزوما به محرک فعلی و یا به دلایلی که در آن لخطه به نظر میرسند، مربوط نیستند، اما می توانیم با دلیلی بر آنها غلبه کنیم و از واکنش های خود مطلع شویم.
🔺این روش را امتحان کنیم:
کمی وقت بگذاریم تا پاسخ های احساسی به محرکی در خود را متوجه شویم و در نظر بگیریم که چه چیزی ممکن است ریشه آنها باشد، چه ارزش هایی، خاطراتی و یا تجربیاتی احیا شده اند.
همچنین در نظر بگیریم که چه محرکی منجر به احساسات مثبت و یا منفی ما می شود.
به یاد داشته باشیم، ما می توانیم احساسات خود را تغییر دهیم و این انچنان دشوار نیست. در اموزش NLP و یا ذهن اگاهی براحتی این را میآموزیم.
ما می توانیم انتخاب کنیم که چگونه احساس کنیم و پیامد آن هیجان را کنترل کنیم و آن زمانی میسر میشود که ارزشهای خود را بازتاب کنیم. اجازه بدهید یک مثال بزنم.
خانمی در یک مصاحبه برای کتابم آیا عشق آموختنی یا ذاتیست میگفت؛ دکتر عشق ذاتیست چون وقتی من یک کبوتر مرده را میبینم، اشکهایم سرازیر میشوند.
من پرسیدم وقتی یک موش مرده را میبینید، چطور؟ ناگهان لاکهای قرمز ناخن ایشان با فشار روی لبهایش انزجار را نشان میداد (زبان بدن). این حرکت او نشان میدهد که ارزشهای ما برای کبوتر یعنی آموخته های فرهنگی ما مانند، سمبل صلح و ازادی، نامه بر عشاق، وجودش بروی پرچم سازمان ملل و صلح جهانی و در اشعار فارسی که بارها مثبت یاد میشود پدر قبال ان موش، که هیچ چیز مثبتی از کودکی در مورد آن نشنیدیم (شاید شهر موشها فقط) کاملا آموخته شده میباشد. یعنی با بنا این ارزش یک سلسله از رفتارها، احساسات، هیجانها در ما ثبت میشود. با آگاهی بر این میتوانیم ارزش ها را بازتاب و جانشین و افکار و احساس و پیامد آن رفتار مان را مدیریت کنیم.
ما نمی توانیم سایر افراد را کنترل کنیم، اما می توانیم کنترل کنیم که چگونه به آنها واکنش نشان می دهیم. هر کسی می تواند عصبانی شود و این آسان است، اما عصبانی شدن با فرد مناسب و در حد مناسب و در زمان مناسب و برای هدف درست هنری است - که در قدرت هر کسی نیست و آسان نیست. - ارسطو میگوید.
در تصویر دوم زیر نشانداده شده که تعادل بین انرژی بالا و پایین و انرژی منفی و مثبت چگونه میباشد که سهم بزرگی در کنترل و مدیریت هیجان دارد:
انرژی مثبت در کادر سبز بالا ما را قادر می سازد که به خوبی رفتار و عمل کنیم، اما نمی توانیم در آن حالت بمانیم. دیر یا زود، ما باید انرژی را کاهش دهیم، کادر ابی. مثبت باشیم و ما به سرعت بهبود می یابیم و انرژی ذخیره میکنیم. هر چه بیشتر غرق در احساسات منفی شویم از زندگی لذت نخواهیم برد و فقط در واکنش کادر قرمز بالا خواهیم ماند و به مرور زمان با اتمام انرژی احساس burn out (از درون سوخته شدن قادر به ادامه نبودن، فرسودگی روحی) در کادر نارنجی پایین وارد میشویم.
انرژی منفی بالا در کادر قرمز جایگاه بسیار ناراحت کننده ای است: احساس می کنیم که همیشه برای بقا در تلاشیم. مجددا باید انرژی را در یک نقطه کاهش دهیم زیرا ممکن است منجر به فرسودگی ما شود.
👈 اقدامات مثبت برای کمک به مدیریت احساسات و هیجانات
تعدادی از اقداماتی که می توانیم انجام دهیم تا کمک کند که احساسات و هیجانات خود را مدیریت کنیم. بسیاری از آنها شاید معمولی و بسیار عمومی هستند، اما آنها را امتحان کنیم، خواهیم دید که عملی هستند.
🔻ورزش و حرکت با برنامه (کادر سبز بالا): ورزش هورمون پاداش و لذت را در مغز مانند دوپامین آزاد می کند که باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم. داشتن احساس خوب دراز مدت باعث می شود که ما سالم تر باشیم، که در مدیریت احساسات نیز کمک می کند. آسان است نه؟ اما انگیزه و هدف میخواهد!
🔻با دیگران مهربان باشیم، زیرا این امر به ما کمک می کند تا نگران نباشیم. و اینجا نیز هورمونها موثر هستند. (کادر سبز)
🔻با قلبی باز و پذیرا آنچه را که در اطراف ما اتفاق می افتد را ارزیابی کنیم. یاد بگیریم از آنچه که در روز اتفاق می افتد قدردانی کنیم و از انها بیاموزیم. ذهن آگاهی لینک خوبی برای این نکته میباشد. (کادر سبز)
🔻 از انتقادات بیش از حد از دیگران یا موقعیت ها جلوگیری کنیم. این هم با ذهن آگاهی مرتبط است، که آگاه از آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد، باشیم. (کادر قرمز به ابی)
🔻 با افراد دیگر صحبت کنیم و لذت ببریم از گفتگو با دیگران. (کادر ابی)
ادامه دارد
@thinkpluswithus
۳
نکته جالب اینجاست که احساسات ما نیز به ارزشهای ما وابسته هستند: یک پاسخ احساسی به یک محرک بیرونی می تواند به ما بگوید که یکی از ارزش های کلیدی ما به چالش کشیده شده است.
🔑درک این پیوند ذهنی در حافظه و ارزش ها به ما کلید مدیریت پاسخ های احساسی و هیجانهای ما را میدهد. پاسخ های احساسی ما به محرک ها لزوما به محرک فعلی و یا به دلایلی که در آن لخطه به نظر میرسند، مربوط نیستند، اما می توانیم با دلیلی بر آنها غلبه کنیم و از واکنش های خود مطلع شویم.
🔺این روش را امتحان کنیم:
کمی وقت بگذاریم تا پاسخ های احساسی به محرکی در خود را متوجه شویم و در نظر بگیریم که چه چیزی ممکن است ریشه آنها باشد، چه ارزش هایی، خاطراتی و یا تجربیاتی احیا شده اند.
همچنین در نظر بگیریم که چه محرکی منجر به احساسات مثبت و یا منفی ما می شود.
به یاد داشته باشیم، ما می توانیم احساسات خود را تغییر دهیم و این انچنان دشوار نیست. در اموزش NLP و یا ذهن اگاهی براحتی این را میآموزیم.
ما می توانیم انتخاب کنیم که چگونه احساس کنیم و پیامد آن هیجان را کنترل کنیم و آن زمانی میسر میشود که ارزشهای خود را بازتاب کنیم. اجازه بدهید یک مثال بزنم.
خانمی در یک مصاحبه برای کتابم آیا عشق آموختنی یا ذاتیست میگفت؛ دکتر عشق ذاتیست چون وقتی من یک کبوتر مرده را میبینم، اشکهایم سرازیر میشوند.
من پرسیدم وقتی یک موش مرده را میبینید، چطور؟ ناگهان لاکهای قرمز ناخن ایشان با فشار روی لبهایش انزجار را نشان میداد (زبان بدن). این حرکت او نشان میدهد که ارزشهای ما برای کبوتر یعنی آموخته های فرهنگی ما مانند، سمبل صلح و ازادی، نامه بر عشاق، وجودش بروی پرچم سازمان ملل و صلح جهانی و در اشعار فارسی که بارها مثبت یاد میشود پدر قبال ان موش، که هیچ چیز مثبتی از کودکی در مورد آن نشنیدیم (شاید شهر موشها فقط) کاملا آموخته شده میباشد. یعنی با بنا این ارزش یک سلسله از رفتارها، احساسات، هیجانها در ما ثبت میشود. با آگاهی بر این میتوانیم ارزش ها را بازتاب و جانشین و افکار و احساس و پیامد آن رفتار مان را مدیریت کنیم.
ما نمی توانیم سایر افراد را کنترل کنیم، اما می توانیم کنترل کنیم که چگونه به آنها واکنش نشان می دهیم. هر کسی می تواند عصبانی شود و این آسان است، اما عصبانی شدن با فرد مناسب و در حد مناسب و در زمان مناسب و برای هدف درست هنری است - که در قدرت هر کسی نیست و آسان نیست. - ارسطو میگوید.
در تصویر دوم زیر نشانداده شده که تعادل بین انرژی بالا و پایین و انرژی منفی و مثبت چگونه میباشد که سهم بزرگی در کنترل و مدیریت هیجان دارد:
انرژی مثبت در کادر سبز بالا ما را قادر می سازد که به خوبی رفتار و عمل کنیم، اما نمی توانیم در آن حالت بمانیم. دیر یا زود، ما باید انرژی را کاهش دهیم، کادر ابی. مثبت باشیم و ما به سرعت بهبود می یابیم و انرژی ذخیره میکنیم. هر چه بیشتر غرق در احساسات منفی شویم از زندگی لذت نخواهیم برد و فقط در واکنش کادر قرمز بالا خواهیم ماند و به مرور زمان با اتمام انرژی احساس burn out (از درون سوخته شدن قادر به ادامه نبودن، فرسودگی روحی) در کادر نارنجی پایین وارد میشویم.
انرژی منفی بالا در کادر قرمز جایگاه بسیار ناراحت کننده ای است: احساس می کنیم که همیشه برای بقا در تلاشیم. مجددا باید انرژی را در یک نقطه کاهش دهیم زیرا ممکن است منجر به فرسودگی ما شود.
👈 اقدامات مثبت برای کمک به مدیریت احساسات و هیجانات
تعدادی از اقداماتی که می توانیم انجام دهیم تا کمک کند که احساسات و هیجانات خود را مدیریت کنیم. بسیاری از آنها شاید معمولی و بسیار عمومی هستند، اما آنها را امتحان کنیم، خواهیم دید که عملی هستند.
🔻ورزش و حرکت با برنامه (کادر سبز بالا): ورزش هورمون پاداش و لذت را در مغز مانند دوپامین آزاد می کند که باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم. داشتن احساس خوب دراز مدت باعث می شود که ما سالم تر باشیم، که در مدیریت احساسات نیز کمک می کند. آسان است نه؟ اما انگیزه و هدف میخواهد!
🔻با دیگران مهربان باشیم، زیرا این امر به ما کمک می کند تا نگران نباشیم. و اینجا نیز هورمونها موثر هستند. (کادر سبز)
🔻با قلبی باز و پذیرا آنچه را که در اطراف ما اتفاق می افتد را ارزیابی کنیم. یاد بگیریم از آنچه که در روز اتفاق می افتد قدردانی کنیم و از انها بیاموزیم. ذهن آگاهی لینک خوبی برای این نکته میباشد. (کادر سبز)
🔻 از انتقادات بیش از حد از دیگران یا موقعیت ها جلوگیری کنیم. این هم با ذهن آگاهی مرتبط است، که آگاه از آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد، باشیم. (کادر قرمز به ابی)
🔻 با افراد دیگر صحبت کنیم و لذت ببریم از گفتگو با دیگران. (کادر ابی)
ادامه دارد
@thinkpluswithus
۳
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔻حواس خود را پرت کنیم. بله کمی سطحی باشیم، تلویزیون ببینیم، کتاب، گشت و گذار در اینترنت احتمالا به ما کمک خواهد کرد که احساس خستگی را فراموش کنیم. (کادر ابی)
🔻به فکر منفی جایی ندهیم. اگر خود را با افکار منفی غافلگیر کردیم، آنها را با جستجوی شواهد بر علیه آنها به چالش بکشیم. (از کادر قرمز به آبی برویم)
🔻صرف وقت در هوای تازه، به ویژه در طبیعت، بسیار مفید است برای آرامش. شواهدی وجود دارد که ما نیاز داریم که افق ها را ببینیم، بنابراین اگر بتوانیم کوهنوردی کنیم عالی میشود. (کادر سبز به کادر ابی)
🔻سپاسگزار باشیم و با تشکر از مردم برای انجام کارهای خوب برای ما، و آنها را به یاد داشته باشیم. (کادر سبز و ابی)
🔻به نقاط قوت خود غذا بدهیم. این اغلب به معنای انجام کارهایی است که ما لذت می بریم، اما همچنین شامل انجام کارهایی است که برای ما مفیدند. (کادر سبز و ابی)
🔻به اتفاق های خوب در زندگی روزمره خود دقت کنیم. (کادر ابی)
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
🔻به فکر منفی جایی ندهیم. اگر خود را با افکار منفی غافلگیر کردیم، آنها را با جستجوی شواهد بر علیه آنها به چالش بکشیم. (از کادر قرمز به آبی برویم)
🔻صرف وقت در هوای تازه، به ویژه در طبیعت، بسیار مفید است برای آرامش. شواهدی وجود دارد که ما نیاز داریم که افق ها را ببینیم، بنابراین اگر بتوانیم کوهنوردی کنیم عالی میشود. (کادر سبز به کادر ابی)
🔻سپاسگزار باشیم و با تشکر از مردم برای انجام کارهای خوب برای ما، و آنها را به یاد داشته باشیم. (کادر سبز و ابی)
🔻به نقاط قوت خود غذا بدهیم. این اغلب به معنای انجام کارهایی است که ما لذت می بریم، اما همچنین شامل انجام کارهایی است که برای ما مفیدند. (کادر سبز و ابی)
🔻به اتفاق های خوب در زندگی روزمره خود دقت کنیم. (کادر ابی)
ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
لیست بالا ممکن است کمی قدیمی بنظر برسد، اما شاید پدربزرگ و مادربزرگ ما چیزهایی در مورد مدیریت احساسات میدانستند که ممکن است ما فراموش کرده باشیم. پیدا کردن تعادل مناسب برای ما می تواند به کاهش سطح استرس کمک کند و به افسردگی نیز کمک کند.
🔶 پیش بینی وقوع هیجان
همانطور که در بالا گفتیم، می توانیم چگونگی درک احساس مان را تغییر دهیم. کلید این است که از پاسخ های احساسی ما به محرک ها آگاه باشیم و بدانیم که چه ارزشی احتمالا پشتیبان انست. به این ترتیب، می توانیم بعضی از سناریو ها را برای وضعیت پیش بینی کنیم.
یک مثال: رییس دانشگاه در روز تعطیل ما یک آی میل مینویسد و بیان میکند که؛ از نتیجه این کار ما راضی نیست. ممکن است انتخاب واژه و تن صدایش در ای میل به مشام ما خوشایند نباشد!
👈 یک سلسله از احساسات و هیجان شروع به پدیدار شدن در ما میشوند. تمام این دریافت ها میتواند به تجربه منفی مان مثلاً از نمره بد مدرسه، واکنش معلم و خانواده و در کل انتقاد مربوط شود. این رفتار ما به انتقاد رییس ما ربطی ندارد. شاید حق داشته باشد چون ما یک مشکلی در ماه اخیر داشتیم که تاثیر آن بروی کارمان امروز مشخص شد ولی، «انتظار داشتیم...»
👈این انتظار در اکنون و تجربه بد از انتقاد میتواند بروی رفتار ما تاثیر مستقیم بگزارد❗️👉
مثلا میتواند:
🔑الف) موجب دفاع مان از خودمان و هیجانی شدن گردد (عدم مدیریت مثبت)
🔑ب) پذیرش موقعیت (مدیریت احساس) شود.
👈در این موقعیت برای مدیریت احساس ما لازم است که ما از خود بپرسبم:
❗️در این وضعیت احساس من چگونه است؟ ارامم؟ خشمگینم؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ ترسیده ام؟
❗️فکر کنیم باید اکنون چه قدمی بردارم؟ پذیرش کنم؟ عذرخواهی کنم؟ برای وقت بیشتر برای تحقیق سوال کنم؟ صدایم را بلند کنم؟ رییس را بترسانم؟
❗️ قدمی که بر میدارم چه تأثیری بروی من و دیگری و آینده من دارد؟
❗️آیا این اقدام با ارزش های من سازگار است؟
❗️اگر نه، چه چیز دیگری می توانم انجام دهم که شاید بهتر باشد؟
❗️آیا کسی وجود دارد که می توانم از او بپرسم که به من کمک کند؟
این قدم به ما کمک می کند تا قبل از واکنش به احساس خود رجوع کنیم و ارزش ها را بشناسیم و احساسات را مدیریت کنیم.
🔶مثالی ساده؛
فرض کنیم ما از تاریک بودن می ترسیم زیرا در کودکی در یک اتاق تاریک حبس شدیم. به دلیل تجارب قبلی ما، همیشه یک پاسخ احساسی به محرک تاریکی داریم. اما ما می توانیم به خودمان یادآوری کنیم که در حال حاضر رشد کرده ایم و چیزی برای ترساندن ما وجود ندارد. فقط چیزی که باید انجام دهیم این است که چراغ را روشن کنیم.
با این تمرین، می توانیم به مغز خود کمک کنیم تا متوجه شود که نیازی به ترس و اضطراب در تاریکی نیست و به تدریج سیستم لنفاوی ما بازنویسی میشود.
🔶 تصمیم گیری با احساسات
هنگامی که تصمیم می گیریم، می توانیم بر اساس دلایل و شواهد، احساسات و یا ترکیبی از هر دو استفاده کنیم.
تصمیمات عاطفی گاهی اوقات به عنوان "جرقه در لحظه" دیده می شوند، اما احساسات در بسیاری از تصمیم گیری ها نقش بیشتری را بازی می کنند، مگر اینکه آگاه باشیم. مثلا اگر یکبار ازدواج کرده باشیم، می دانیم که عقل ممکن است تصمیم بگیرد که آیا دوباره ازدواج کنم یا نه. با این حال، تعدادی محققان استدلال می کنند که تصمیم تنها بر مبنای منطق ساخته می شود.
👈من میگویم بهترین تصمیم گیری ها با استفاده از منطق و احساسات انجام می شود. اگر فقط از یکی استفاده کنیم، تصمیمات ما ممکن است خیلی متعادل نباشند و ممکن است به بعضی نیازها خود دقت نکنیم. در نتیجه باید پاسخ احساسی خود را با دلایل منطقی ترکیب کنیم.
🔑ما می توانیم این را با:
👈متوقف کردن قبل از تصمیم گیری، به خودمان فرصتی برای فکر کردن بدهیم.
👈ببینیم که اگر نتیجه بعد از تصمیم ما اینچنین باشد, چه احساسی خواهیم داشت؟
👈در نظر بگیریم چه اتفاقی میفتد و چگونه تصمیم ما بر روی دیگران تاثیر می گذارد. آیا ما به آن تاثیرات آگاه و شادیم؟
👈تصمیم گیری در راستای ارزش های خود را برآورد کنیم. آیا نتایج هنوز مناسب هستند؟ اگر نه، چرا؟
👈فکر کنیم کسی که ما مورد احترامش هستیم در مورد تصمیم ما بشنود، چه خواهد گفت. آیا ما با گفته او شاد میشویم؟
👈در نهایت، در نظر بگیریم چه اتفاقی می افتد اگر همه تصمیم مشابهی داشته باشند. اگر این یک فاجعه خواهد شد، احتمالا این بهترین تصمیم نیست.
🔶 احساسات مهم هستند
این روش به نفع خود ما و دیگران است. مردم با هوش هیجانی و عقلی بالا این گامها را برمیدارند تا در زندگی و روابط موفق شوند. این مهارت مثل همه مهارت های دیگر مهم است و ارزش کسب را دارد.
من اموختم که مردم آنچه که گفته ایم را فراموش میکنند، مردم فراموش می کنند که ما چه کار کرده ایم، اما مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که چه حسی به آنها بخشیده ایم.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
۵
🔶 پیش بینی وقوع هیجان
همانطور که در بالا گفتیم، می توانیم چگونگی درک احساس مان را تغییر دهیم. کلید این است که از پاسخ های احساسی ما به محرک ها آگاه باشیم و بدانیم که چه ارزشی احتمالا پشتیبان انست. به این ترتیب، می توانیم بعضی از سناریو ها را برای وضعیت پیش بینی کنیم.
یک مثال: رییس دانشگاه در روز تعطیل ما یک آی میل مینویسد و بیان میکند که؛ از نتیجه این کار ما راضی نیست. ممکن است انتخاب واژه و تن صدایش در ای میل به مشام ما خوشایند نباشد!
👈 یک سلسله از احساسات و هیجان شروع به پدیدار شدن در ما میشوند. تمام این دریافت ها میتواند به تجربه منفی مان مثلاً از نمره بد مدرسه، واکنش معلم و خانواده و در کل انتقاد مربوط شود. این رفتار ما به انتقاد رییس ما ربطی ندارد. شاید حق داشته باشد چون ما یک مشکلی در ماه اخیر داشتیم که تاثیر آن بروی کارمان امروز مشخص شد ولی، «انتظار داشتیم...»
👈این انتظار در اکنون و تجربه بد از انتقاد میتواند بروی رفتار ما تاثیر مستقیم بگزارد❗️👉
مثلا میتواند:
🔑الف) موجب دفاع مان از خودمان و هیجانی شدن گردد (عدم مدیریت مثبت)
🔑ب) پذیرش موقعیت (مدیریت احساس) شود.
👈در این موقعیت برای مدیریت احساس ما لازم است که ما از خود بپرسبم:
❗️در این وضعیت احساس من چگونه است؟ ارامم؟ خشمگینم؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ ترسیده ام؟
❗️فکر کنیم باید اکنون چه قدمی بردارم؟ پذیرش کنم؟ عذرخواهی کنم؟ برای وقت بیشتر برای تحقیق سوال کنم؟ صدایم را بلند کنم؟ رییس را بترسانم؟
❗️ قدمی که بر میدارم چه تأثیری بروی من و دیگری و آینده من دارد؟
❗️آیا این اقدام با ارزش های من سازگار است؟
❗️اگر نه، چه چیز دیگری می توانم انجام دهم که شاید بهتر باشد؟
❗️آیا کسی وجود دارد که می توانم از او بپرسم که به من کمک کند؟
این قدم به ما کمک می کند تا قبل از واکنش به احساس خود رجوع کنیم و ارزش ها را بشناسیم و احساسات را مدیریت کنیم.
🔶مثالی ساده؛
فرض کنیم ما از تاریک بودن می ترسیم زیرا در کودکی در یک اتاق تاریک حبس شدیم. به دلیل تجارب قبلی ما، همیشه یک پاسخ احساسی به محرک تاریکی داریم. اما ما می توانیم به خودمان یادآوری کنیم که در حال حاضر رشد کرده ایم و چیزی برای ترساندن ما وجود ندارد. فقط چیزی که باید انجام دهیم این است که چراغ را روشن کنیم.
با این تمرین، می توانیم به مغز خود کمک کنیم تا متوجه شود که نیازی به ترس و اضطراب در تاریکی نیست و به تدریج سیستم لنفاوی ما بازنویسی میشود.
🔶 تصمیم گیری با احساسات
هنگامی که تصمیم می گیریم، می توانیم بر اساس دلایل و شواهد، احساسات و یا ترکیبی از هر دو استفاده کنیم.
تصمیمات عاطفی گاهی اوقات به عنوان "جرقه در لحظه" دیده می شوند، اما احساسات در بسیاری از تصمیم گیری ها نقش بیشتری را بازی می کنند، مگر اینکه آگاه باشیم. مثلا اگر یکبار ازدواج کرده باشیم، می دانیم که عقل ممکن است تصمیم بگیرد که آیا دوباره ازدواج کنم یا نه. با این حال، تعدادی محققان استدلال می کنند که تصمیم تنها بر مبنای منطق ساخته می شود.
👈من میگویم بهترین تصمیم گیری ها با استفاده از منطق و احساسات انجام می شود. اگر فقط از یکی استفاده کنیم، تصمیمات ما ممکن است خیلی متعادل نباشند و ممکن است به بعضی نیازها خود دقت نکنیم. در نتیجه باید پاسخ احساسی خود را با دلایل منطقی ترکیب کنیم.
🔑ما می توانیم این را با:
👈متوقف کردن قبل از تصمیم گیری، به خودمان فرصتی برای فکر کردن بدهیم.
👈ببینیم که اگر نتیجه بعد از تصمیم ما اینچنین باشد, چه احساسی خواهیم داشت؟
👈در نظر بگیریم چه اتفاقی میفتد و چگونه تصمیم ما بر روی دیگران تاثیر می گذارد. آیا ما به آن تاثیرات آگاه و شادیم؟
👈تصمیم گیری در راستای ارزش های خود را برآورد کنیم. آیا نتایج هنوز مناسب هستند؟ اگر نه، چرا؟
👈فکر کنیم کسی که ما مورد احترامش هستیم در مورد تصمیم ما بشنود، چه خواهد گفت. آیا ما با گفته او شاد میشویم؟
👈در نهایت، در نظر بگیریم چه اتفاقی می افتد اگر همه تصمیم مشابهی داشته باشند. اگر این یک فاجعه خواهد شد، احتمالا این بهترین تصمیم نیست.
🔶 احساسات مهم هستند
این روش به نفع خود ما و دیگران است. مردم با هوش هیجانی و عقلی بالا این گامها را برمیدارند تا در زندگی و روابط موفق شوند. این مهارت مثل همه مهارت های دیگر مهم است و ارزش کسب را دارد.
من اموختم که مردم آنچه که گفته ایم را فراموش میکنند، مردم فراموش می کنند که ما چه کار کرده ایم، اما مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که چه حسی به آنها بخشیده ایم.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
۵
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 چگونه با اندوه خود برخورد کنیم
دکتر موریس ستودگان
آیا تا به حال احساس کرده اید که غمگین هستید و به گریه ای از ته دل احتیاج دارید ، اما نمی توانید اشک بریزید؟ مطمئنم همه ما تجربه کرده ایم.
غم و اندوه یک واکنش طبیعی سازگار با ضرر است. خساراتی مانند مرگ ، جدایی ، بزرگ شدن و ترک فرزندان از خانه مخصوصا دختران در فرهنگ ایران ، جابجایی خانه ، شهر یا کشوری که ما به آن وطن یا خانه می گوییم ، یک شی باارزش ما که شکسته یا گم و دزدیده میشود ، و انواع دیگر خسارات ، حتی خساراتی که ناشی از انتخاب اشتباه ماست که از کمبود تجربه ما حاصل می شود تا هر چیز دیگر ، خسارات در ارتباط و وابستگی عاطفی با مردم ، مکان ها و چیزها. عشق , دلبستگی و وابستگی همه دست به دست هم می دهند و ما اندوهگین میشویم و این فقط و همیشه ناخوشایند نیست بلکه گاهی کمک میکند تا مرزهای خود را بشناسیم و تجربه های جدید را رقم بزنیم.
اما غم و اندوه ، مانند سایر احساسات ، جلوه بدی پیدا می کند. افسانه ها و گونه ای از کتاب ها و فیلم ها در جامعه پسا مدرن ما را به این باور می رسانند که احساسات مربوط به افراد ضعیف میباشند و بهتر است با مسایل منطقی برخورد کنیم. چقدر تا امروز این را شنیده ایم؟ "مگه مرد گریه میکنه؟ مگه پسر صورتی میپوشه؟ مگه دختر تاتو میکنه, مگه زن با ... ؟ همه این باید ها و نباید ها ما را به صلیبی میخکوب کرده و ما انرا با اندوه مدام بدنبال خود میکشیم و خونی که از ما میچکد را نادیده میگیریم.
و نمیدانیم که هیجان های مربوط به احساسات باعث می شوند که وقتی احساس غم می کنیم خودمان را قضاوت کنیم. با باید ها و نباید ها به ما اموخته می شود و یا بهتر بگویم در گهواره ما لالایی خوانده میشود که در احساسات خود "غرق" نشوید و "ضعیف نباشید" و مرد باشید و زن باشید و .... بنابراین بیشتر ما سعی می کنیم با جلوگیری از ناراحتی های عاطفی ، غم و اندوه را از بین ببریم یا آن را با انواع مانورهای هوشمندانه مغز ، ذهن و بدن سرکوب کنیم. این موارد دفاعی بر روی مثلث تغییر ما هستند.
در حقیقت ، غم و اندوه یک احساس اصلی فرامرزی ما انسانهاست که همه ما در هر بخشی از زمین و فرهنگ برای تجربه آن زندگی می کنیم. ما نمی توانیم مغز را از ایجاد غم و اندوه در بدن ، جایی که احساسات زندگی می کنند ، متوقف کنیم ، حتی اگر با سرکوب آن بتوانیم ذهن خود را از تجربه غم و اندوه متوقف کنیم. وقتی ما با دفن غم و اندوه با غم و اندوه کنار بیاییم ، ممکن است علائمی مانند اضطراب ، افسردگی ، بی حسی یا احساس خسته کننده قطع ارتباط با خود واقعی ما شکل بگیرد.
احساس ناراحتی و اندوه هیچ نشان ضعفی در خود ندارد. این به اندازه همه هیجانهای دیگر می تواند بخشی از انسان باشد. با این حال ، درسی که در مورد غم و اندوه از خانواده ها ، جوامع و فرهنگ های خود آموخته ایم ، بر روابط ما با این احساس لطیف تأثیر می گذارد. به عنوان مثال ، اگر در خانواده هایی بزرگ شویم که احساس ناراحتی در آنها معمول و یک مقوله ایمنی نباشد ممکن است ما را به دلیل نیازمند به توجه بودن مورد انتقاد قرار دهند ، و از کودکی ممکن است در مورد اندوه خود قضاوت کنیم و آن را سرکوب کنیم چون راه دیگری به ما نمی اموزند. اگر بدون حمایت عاطفی کافی از "فرد دیگری" مانند مادر و یا پدر برای برخورد مناسب با غم و اندوه خود مواجه نشویم ، ممکن است این عدم.حمایت کافی ما را تحت فشار قرار داده و بیم انکه دوباره تحت فشار از بیرون و عدم حمایت قرار بگیریم ، غم و اندوه را سرکوب می کنیم. گرچه ممکن است که خود ما با غم و اندوه کاملاً راحت باشیم. شاید والدین ما غم و اندوه ما را بپذیرند ، به ما آرامش دهند و دردی را که احساس می کنیم درک کنند. یا شاید والدین یا دوستان ما از نحوه صحبت کردن ما و نشان دادن احساس اندوه و ناراحتی ما بتوانند به ما اطمینان دهند که احساس غم و اندوه احساس امنی میباشد و جایی برای بیان و تجربه ان در روابط وجود دارد.
بسیار مهم است که بدانید غم و اندوه ، مانند همه احساسات اصلی دیگر مانند عصبانیت ، ترس ، انزجار ، شادی ، هیجان و هیجان جنسی ، می تواند با احساسات مهاری مانند اضطراب ، گناه یا شرم سرکوب شود. تا زمانی که ابزاری را برای درک احساسات خود نیاموخته باشیم ، فقط اضطراب مرگ را احساس خواهیم کرد. عده ای از مراجعین من نیز اظهار ناراحتی از غم و اندوه ناشناخته اما عمیق خود می کنند ، از احساسی که از آن ترسیده اند و حتی هنگام گریه "زشت" به نظرشان می رسد. چقدر تأسف بار است! در حقیقت ، هنگامی که یاد می گیریم غم و اندوه را جاری کنیم ، اضطراب ، شرم ، گناه و مکانیسم های دفاعی (مانند اعتیاد ، کمال گرایی ، قضاوت ، وسواس و بسیاری دیگر) کاهش می یابد زیرا دیگر نیازی نیست که با مهار و مکانیزم های دفاعی غم و اندوه را از خود دور کنیم. .
1
@thinkpluswithus setudegan
دکتر موریس ستودگان
آیا تا به حال احساس کرده اید که غمگین هستید و به گریه ای از ته دل احتیاج دارید ، اما نمی توانید اشک بریزید؟ مطمئنم همه ما تجربه کرده ایم.
غم و اندوه یک واکنش طبیعی سازگار با ضرر است. خساراتی مانند مرگ ، جدایی ، بزرگ شدن و ترک فرزندان از خانه مخصوصا دختران در فرهنگ ایران ، جابجایی خانه ، شهر یا کشوری که ما به آن وطن یا خانه می گوییم ، یک شی باارزش ما که شکسته یا گم و دزدیده میشود ، و انواع دیگر خسارات ، حتی خساراتی که ناشی از انتخاب اشتباه ماست که از کمبود تجربه ما حاصل می شود تا هر چیز دیگر ، خسارات در ارتباط و وابستگی عاطفی با مردم ، مکان ها و چیزها. عشق , دلبستگی و وابستگی همه دست به دست هم می دهند و ما اندوهگین میشویم و این فقط و همیشه ناخوشایند نیست بلکه گاهی کمک میکند تا مرزهای خود را بشناسیم و تجربه های جدید را رقم بزنیم.
اما غم و اندوه ، مانند سایر احساسات ، جلوه بدی پیدا می کند. افسانه ها و گونه ای از کتاب ها و فیلم ها در جامعه پسا مدرن ما را به این باور می رسانند که احساسات مربوط به افراد ضعیف میباشند و بهتر است با مسایل منطقی برخورد کنیم. چقدر تا امروز این را شنیده ایم؟ "مگه مرد گریه میکنه؟ مگه پسر صورتی میپوشه؟ مگه دختر تاتو میکنه, مگه زن با ... ؟ همه این باید ها و نباید ها ما را به صلیبی میخکوب کرده و ما انرا با اندوه مدام بدنبال خود میکشیم و خونی که از ما میچکد را نادیده میگیریم.
و نمیدانیم که هیجان های مربوط به احساسات باعث می شوند که وقتی احساس غم می کنیم خودمان را قضاوت کنیم. با باید ها و نباید ها به ما اموخته می شود و یا بهتر بگویم در گهواره ما لالایی خوانده میشود که در احساسات خود "غرق" نشوید و "ضعیف نباشید" و مرد باشید و زن باشید و .... بنابراین بیشتر ما سعی می کنیم با جلوگیری از ناراحتی های عاطفی ، غم و اندوه را از بین ببریم یا آن را با انواع مانورهای هوشمندانه مغز ، ذهن و بدن سرکوب کنیم. این موارد دفاعی بر روی مثلث تغییر ما هستند.
در حقیقت ، غم و اندوه یک احساس اصلی فرامرزی ما انسانهاست که همه ما در هر بخشی از زمین و فرهنگ برای تجربه آن زندگی می کنیم. ما نمی توانیم مغز را از ایجاد غم و اندوه در بدن ، جایی که احساسات زندگی می کنند ، متوقف کنیم ، حتی اگر با سرکوب آن بتوانیم ذهن خود را از تجربه غم و اندوه متوقف کنیم. وقتی ما با دفن غم و اندوه با غم و اندوه کنار بیاییم ، ممکن است علائمی مانند اضطراب ، افسردگی ، بی حسی یا احساس خسته کننده قطع ارتباط با خود واقعی ما شکل بگیرد.
احساس ناراحتی و اندوه هیچ نشان ضعفی در خود ندارد. این به اندازه همه هیجانهای دیگر می تواند بخشی از انسان باشد. با این حال ، درسی که در مورد غم و اندوه از خانواده ها ، جوامع و فرهنگ های خود آموخته ایم ، بر روابط ما با این احساس لطیف تأثیر می گذارد. به عنوان مثال ، اگر در خانواده هایی بزرگ شویم که احساس ناراحتی در آنها معمول و یک مقوله ایمنی نباشد ممکن است ما را به دلیل نیازمند به توجه بودن مورد انتقاد قرار دهند ، و از کودکی ممکن است در مورد اندوه خود قضاوت کنیم و آن را سرکوب کنیم چون راه دیگری به ما نمی اموزند. اگر بدون حمایت عاطفی کافی از "فرد دیگری" مانند مادر و یا پدر برای برخورد مناسب با غم و اندوه خود مواجه نشویم ، ممکن است این عدم.حمایت کافی ما را تحت فشار قرار داده و بیم انکه دوباره تحت فشار از بیرون و عدم حمایت قرار بگیریم ، غم و اندوه را سرکوب می کنیم. گرچه ممکن است که خود ما با غم و اندوه کاملاً راحت باشیم. شاید والدین ما غم و اندوه ما را بپذیرند ، به ما آرامش دهند و دردی را که احساس می کنیم درک کنند. یا شاید والدین یا دوستان ما از نحوه صحبت کردن ما و نشان دادن احساس اندوه و ناراحتی ما بتوانند به ما اطمینان دهند که احساس غم و اندوه احساس امنی میباشد و جایی برای بیان و تجربه ان در روابط وجود دارد.
بسیار مهم است که بدانید غم و اندوه ، مانند همه احساسات اصلی دیگر مانند عصبانیت ، ترس ، انزجار ، شادی ، هیجان و هیجان جنسی ، می تواند با احساسات مهاری مانند اضطراب ، گناه یا شرم سرکوب شود. تا زمانی که ابزاری را برای درک احساسات خود نیاموخته باشیم ، فقط اضطراب مرگ را احساس خواهیم کرد. عده ای از مراجعین من نیز اظهار ناراحتی از غم و اندوه ناشناخته اما عمیق خود می کنند ، از احساسی که از آن ترسیده اند و حتی هنگام گریه "زشت" به نظرشان می رسد. چقدر تأسف بار است! در حقیقت ، هنگامی که یاد می گیریم غم و اندوه را جاری کنیم ، اضطراب ، شرم ، گناه و مکانیسم های دفاعی (مانند اعتیاد ، کمال گرایی ، قضاوت ، وسواس و بسیاری دیگر) کاهش می یابد زیرا دیگر نیازی نیست که با مهار و مکانیزم های دفاعی غم و اندوه را از خود دور کنیم. .
1
@thinkpluswithus setudegan
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
👈 و اکنون چرا ما گریه می کنیم
گریه یکی از راه های آزادسازی غم و اندوه است. و بیان احساسات اصلی به هر گونه ای ، مانند غم و اندوه ، برای سلامت عاطفی و سلامت طولانی مدت روان ما حیاتی است. برای آن دسته از ما که برای بیرون آمدن اشک خود تلاش می کنیم یا می خواهیم غم و اندوه را پردازش کنیم اما آن را دشوار می پنداریم ، ممکن است "نسخه" ملایم زیر به ما کمک کند.
اگر در هر مقطعی چیزی به نظر ما درست نیست ، فقط به احساس خود اجازه دهیم و به ان فرصت تجربه بدهیم. این به این معنی است که ما برای داشتن زندگی سالم در درونمان به یک فرد دلسوز و همدل نیاز داریم که خود واقعی ماست. هیچ چیز طبیعی تر از این حامی برای ما نمی تواند باشد. پس به احساس خود زمان و جا و امکان بروز بدهیم.
👈 تمرین آرام برای رفع غم و اندوه
1. روی تخت یا صندلی خود بسیار دنج و راحت بنشینید.
2. یک بالش ، پتو یا کیسه ابگرم اگر هوا خنک است یا یک چیز نرم مثل خرس تدی به همراه داشته باشید تا برای راحتی در اغوش بگیرید.
3. پنج یا شش نفس عمیق (تا حتی در شکم خود ان را حس کنید) بکشید: از طریق بینی یا دهان نفس بکشید ، تصور کنید هوا را به عمق قاعده شکم خود بفرستید ، سعی کنید سینه خود را به سمت بالا حرکت ندهید و در عوض هوا مانند شکم یک بودا شکم شما را به بیرون بکشد. یک لحظه هوا را نگه دارید تا فشار هوای درون سینه و معده خود را حس کنید.
4. سپس هوا را به آرامی از طریق لب های جمع شده آزاد کنید ، مانند این که سوپ داغ می دمید. هنگام بازدم بدن خود را تنظیم کرده و جریان هوا را تنظیم کنید تا حداکثر احساس آرامش بدست اید. ( احساس کمی سرگیجه به دلیل تعویض نفس به بازدم طبیعی است.) همچنین طبیعی است که ضربان قلب در هنگام دم زیاد تسریع می شود. با پایان بازدم خوب خود ، سرعت ضربان قلب را کم خواهید کرد. تا زمانی که به نفس ششم وارد می شوید ، باید احساس آرامش بیشتری داشته باشید.
5. هنگام تنفس ، سعی کنید صندلی یا تخت را در تماس با بدن خود نیز احساس کنید. خود را با نیروی جاذبه احساس کنید تا احساس راحتی در صندلی یا روی تخت داشته باشید. این نوع تنفس یک تمرین مادام العمر است که می دانید چگونه نفس بکشید به گونه ای که احساس مناسب شما بیشتر شود. تنفس عمیق شکمی مهارتی است که به ما کمک می کند تا در موج کامل احساسات اصلی خود حرکت کنیم.
6. بعد ، فقدانی را که تجربه کرده اید به ذهن خود وارد کنید.
7. توجه کنید که چه تغییراتی در بدن شما ایجاد می شود. در حالی که نفس راحت می کشید ، بدن خود را از سر تا پا اسکن کنید و ببینید آیا می توانید احساسات غم و اندوه را در بدن خود پیدا کنید. ممکن است متوجه سنگینی در قفسه سینه ، توده ای در گلو یا احساس پشت چشم خود شوید. یا ممکن است احساس دیگری را همراه با غم و اندوه مشاهده کنید. هیچ راهی درست وجود ندارد هر آنچه احساس می کنید برای شما طبیعی و درست است.
8. با احساسات اندوه خود همراه باشید و به آرامی نفس بکشید. ممکن است موج غم و اندوه را در حال حرکت یا ساختارش را احساس کنید. فقط با تنفس شکمی عمیق از طریق بینی نفس بکشید ، احساساتی را که در شما حرکت می کند متوجه شوید. اگر احساس بیش از حد احساس می شود ، سعی کنید هرگونه افکار یا تصویری را در ذهن خود رها کنید و فقط با احساس کنجکاوی و دلسوزی نسبت به خود ، بر احساسات غم و اندوه بدن تمرکز کنید.
9. بر موج اندوه باید سوار شوید ، با آن همراه باشید ، به خود اجازه و زمان دهید تا تمام شود و و اگر لازم شد حتی گریه کنید. نفس خود را حفظ کنید تا زمانی که احساس آرامش کنید.
10. سرانجام ، وقتی اشک شما تمام شد و دوباره به حالت اول خود و سبکی برگشتید و احساس کردید آماده حرکت دوباره هستید و میتوانید به زندگی روزمره خود ادامه دهید, برخیزید! یک لیوان اب ولرم بنوشید و به یاد داشته باشید که با خود رفتار مهربانانه و ملایمی داشته باشید ، مانند این که برای شخصی که دوستش دارید و از او مراقبت می کنید.
2
@thinkpluswithus setudegan
گریه یکی از راه های آزادسازی غم و اندوه است. و بیان احساسات اصلی به هر گونه ای ، مانند غم و اندوه ، برای سلامت عاطفی و سلامت طولانی مدت روان ما حیاتی است. برای آن دسته از ما که برای بیرون آمدن اشک خود تلاش می کنیم یا می خواهیم غم و اندوه را پردازش کنیم اما آن را دشوار می پنداریم ، ممکن است "نسخه" ملایم زیر به ما کمک کند.
اگر در هر مقطعی چیزی به نظر ما درست نیست ، فقط به احساس خود اجازه دهیم و به ان فرصت تجربه بدهیم. این به این معنی است که ما برای داشتن زندگی سالم در درونمان به یک فرد دلسوز و همدل نیاز داریم که خود واقعی ماست. هیچ چیز طبیعی تر از این حامی برای ما نمی تواند باشد. پس به احساس خود زمان و جا و امکان بروز بدهیم.
👈 تمرین آرام برای رفع غم و اندوه
1. روی تخت یا صندلی خود بسیار دنج و راحت بنشینید.
2. یک بالش ، پتو یا کیسه ابگرم اگر هوا خنک است یا یک چیز نرم مثل خرس تدی به همراه داشته باشید تا برای راحتی در اغوش بگیرید.
3. پنج یا شش نفس عمیق (تا حتی در شکم خود ان را حس کنید) بکشید: از طریق بینی یا دهان نفس بکشید ، تصور کنید هوا را به عمق قاعده شکم خود بفرستید ، سعی کنید سینه خود را به سمت بالا حرکت ندهید و در عوض هوا مانند شکم یک بودا شکم شما را به بیرون بکشد. یک لحظه هوا را نگه دارید تا فشار هوای درون سینه و معده خود را حس کنید.
4. سپس هوا را به آرامی از طریق لب های جمع شده آزاد کنید ، مانند این که سوپ داغ می دمید. هنگام بازدم بدن خود را تنظیم کرده و جریان هوا را تنظیم کنید تا حداکثر احساس آرامش بدست اید. ( احساس کمی سرگیجه به دلیل تعویض نفس به بازدم طبیعی است.) همچنین طبیعی است که ضربان قلب در هنگام دم زیاد تسریع می شود. با پایان بازدم خوب خود ، سرعت ضربان قلب را کم خواهید کرد. تا زمانی که به نفس ششم وارد می شوید ، باید احساس آرامش بیشتری داشته باشید.
5. هنگام تنفس ، سعی کنید صندلی یا تخت را در تماس با بدن خود نیز احساس کنید. خود را با نیروی جاذبه احساس کنید تا احساس راحتی در صندلی یا روی تخت داشته باشید. این نوع تنفس یک تمرین مادام العمر است که می دانید چگونه نفس بکشید به گونه ای که احساس مناسب شما بیشتر شود. تنفس عمیق شکمی مهارتی است که به ما کمک می کند تا در موج کامل احساسات اصلی خود حرکت کنیم.
6. بعد ، فقدانی را که تجربه کرده اید به ذهن خود وارد کنید.
7. توجه کنید که چه تغییراتی در بدن شما ایجاد می شود. در حالی که نفس راحت می کشید ، بدن خود را از سر تا پا اسکن کنید و ببینید آیا می توانید احساسات غم و اندوه را در بدن خود پیدا کنید. ممکن است متوجه سنگینی در قفسه سینه ، توده ای در گلو یا احساس پشت چشم خود شوید. یا ممکن است احساس دیگری را همراه با غم و اندوه مشاهده کنید. هیچ راهی درست وجود ندارد هر آنچه احساس می کنید برای شما طبیعی و درست است.
8. با احساسات اندوه خود همراه باشید و به آرامی نفس بکشید. ممکن است موج غم و اندوه را در حال حرکت یا ساختارش را احساس کنید. فقط با تنفس شکمی عمیق از طریق بینی نفس بکشید ، احساساتی را که در شما حرکت می کند متوجه شوید. اگر احساس بیش از حد احساس می شود ، سعی کنید هرگونه افکار یا تصویری را در ذهن خود رها کنید و فقط با احساس کنجکاوی و دلسوزی نسبت به خود ، بر احساسات غم و اندوه بدن تمرکز کنید.
9. بر موج اندوه باید سوار شوید ، با آن همراه باشید ، به خود اجازه و زمان دهید تا تمام شود و و اگر لازم شد حتی گریه کنید. نفس خود را حفظ کنید تا زمانی که احساس آرامش کنید.
10. سرانجام ، وقتی اشک شما تمام شد و دوباره به حالت اول خود و سبکی برگشتید و احساس کردید آماده حرکت دوباره هستید و میتوانید به زندگی روزمره خود ادامه دهید, برخیزید! یک لیوان اب ولرم بنوشید و به یاد داشته باشید که با خود رفتار مهربانانه و ملایمی داشته باشید ، مانند این که برای شخصی که دوستش دارید و از او مراقبت می کنید.
2
@thinkpluswithus setudegan
دکتر موریس ستودگان ۲۰۱۹
🔠 زمان مناسب برای شروع یک رابطه جدید بعد از جدایی
تحقیقات نشان میدهند که زمان مناسب برای شروع یک رابطه جدید پس از جدایی، به میزان تجربه، توان افزایی، نوع و طول رابطه، تعداد رابطه ها در گذشته، تروما های تجربه شده، فرهنگ محیط و رشد شخصی هر فرد بستگی دارد و به صورت کلی قابل تعیین دقیق نیست - همانطور که بارها ذکر شده یک دستورالعمل برای همه وجود نخواهد داشت. اما در روانشناسی روابط، توصیه میشود که پس از جدایی، به خودمان وقت بدهیم تا از ضربه های روانی و تروما های تجربه شده بهبود پیدا کنیم و مهمتر از همه از تجربه های خود در گذشته یاد بگیریم.
معمولا هر شخصی به طور متفاوت با جدایی مواجه میشود و زمان لازم برای بهبود و بازیابی روحی نیز ممکن است بنا به شخصیت و تجربه های شخص بسیار متفاوت باشد. برخی ممکن است که به مدت چند ماه یا حتی سالیان طولانی نیاز داشته باشند تا از جدایی خود بهبود یابند و آماده شروع یک رابطه جدید شوند، در حالی که دیگران ممکن است در مدت زمان کوتاهتری آماده شوند.
به عنوان راهنمایی عمومی، در نظر داشته باشیم که زمانی که ما احساس کنیم روحیه و اعتماد خودمان بهبود یافته و احساس آمادگی برای برقراری رابطه جدید داریم، میتوانیم به برقراری رابطه اقدام کنیم. این میتواند شامل تمام عوامل مختلفی مانند میزان مشغولیت ما، حمایت اجتماعی، تجربههای گذشته و هدف در رابطه جدید باشد.
مهمترین نکته این است که به خودمان و نیازهای ما توجه کنیم. شناخت خوبی از خودمان و احترام به روند شخصیتی و عواطف مان میتواند ما را در تصمیمگیری درباره زمان مناسب برای شروع رابطه جدید یاری کند.
در ادامه، تعدادی نکته مهم در رابطه با زمان مناسب برای شروع رابطه جدید پس از جدایی را بررسی میکنیم:
*️⃣ 1. فرآیند بهبود: پس از جدایی، ممکن است نیاز داشته باشیم تا فرآیند بهبود خود را طی کنیم. این شامل درک و پذیرش احساسات خود، پرداختن به زخمهای عاطفیمان و بهبود خودشناسی است. آگاهی از اینکه چگونه با تجربه گذشته خود کنار بیاییم و از آن یاد بگیریم بسیار مهم است.
*️⃣ 2. ایجاد فضای خالی: ممکن است بعد از جدایی نیاز داشته باشیم تا فضای خالی و زمانی برای خودمان ایجاد کنیم و به طور فعال به تنهایی و رشد فردی بپردازیم. این امر به ما اجازه میدهد تا به خودمان متمرکز شویم و از رابطههای گذشته یاد بگیریم تا در آینده بهترین تصمیمها را در روابط جدید بگیریم و از بروز اشتباهات مشابه خودداری کنیم.
*️⃣ 3. ارزیابی نیازها و آرزوها: مهم است که در این دوره پس از جدایی، نیازها و آرزوهای خود را مجدداً ارزیابی کنیم. بررسی اینکه چه نوع رابطهای را تمایل داریم داشته باشیم و اینکه آیا آماده ارتباط مجدد هستیم یا نه، مهم است بدانیم که چه چیزی سبب اتمام رابطه گذشته بوده و چه مقدار از آن سهم من بوده. چرا که هر سیستم نیاز به آیتم ها و اکترهای گوناگون دارد تا فعال بماند.
*️⃣ 4. حمایت اجتماعی: در این مرحله، حمایت از خانواده، دوستان و شبکه اجتماعیمان میتواند بسیار مفید باشد. صحبت کردن با افرادی که به ما نزدیک هستند و درکی از حمایت ما دارند، میتواند به ما کمک کند تا بازسازی خود را درک و تقویت کنیم و از نظرهای مختلف در مورد شروع رابطه جدید استفاده کنیم. در اینجا گفتگو با مشاور و روانشناس میتواند کمک بزرگی برای پیشگیری از درماندگی گردد.
*️⃣ 5. آمادگی شخصی: برای شروع یک رابطه جدید، مهم است که احساس آمادگی شخصی داشته باشیم. این شامل استقرار یک تعادل عاطفی، بهبود خودشناسی، آمادگی برای ارتباط و همچنین آمادهباش برای ریسکپذیری و پذیرش زمینهای از ناامنی است.
*️⃣ 6. تجربه گذشته: تجربههای گذشته ما نیز بسیار مهم است. بررسی علل جدایی قبلی، الگوهای تکراری در روابط و یادگیری از خطاهای قبلی میتواند به ما کمک کند تا در رابطه جدید خود بهتر عمل کنیم و تکرارهای بیهوده را پیش بینی کنیم و یک دینامیک جدید به رابطه بدهیم.
در نهایت، هیچ زمان مشخص و قطعی برای شروع یک رابطه جدید وجود نخواهد داشت که برای همه صدق کند. مهمترین نکته این است که به خودمان و نیازهای واقعی ما توجه کنیم و در صحبت کردن با خودمان صادق باشیم. در نهایت، مهمترین چیز این است که احساس آمادگی، اعتماد به دیگری، امنیت خاطر و راحتی خود را در شروع رابطه جدید برای خود تجربه کنیم.
۱
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
تحقیقات نشان میدهند که زمان مناسب برای شروع یک رابطه جدید پس از جدایی، به میزان تجربه، توان افزایی، نوع و طول رابطه، تعداد رابطه ها در گذشته، تروما های تجربه شده، فرهنگ محیط و رشد شخصی هر فرد بستگی دارد و به صورت کلی قابل تعیین دقیق نیست - همانطور که بارها ذکر شده یک دستورالعمل برای همه وجود نخواهد داشت. اما در روانشناسی روابط، توصیه میشود که پس از جدایی، به خودمان وقت بدهیم تا از ضربه های روانی و تروما های تجربه شده بهبود پیدا کنیم و مهمتر از همه از تجربه های خود در گذشته یاد بگیریم.
معمولا هر شخصی به طور متفاوت با جدایی مواجه میشود و زمان لازم برای بهبود و بازیابی روحی نیز ممکن است بنا به شخصیت و تجربه های شخص بسیار متفاوت باشد. برخی ممکن است که به مدت چند ماه یا حتی سالیان طولانی نیاز داشته باشند تا از جدایی خود بهبود یابند و آماده شروع یک رابطه جدید شوند، در حالی که دیگران ممکن است در مدت زمان کوتاهتری آماده شوند.
به عنوان راهنمایی عمومی، در نظر داشته باشیم که زمانی که ما احساس کنیم روحیه و اعتماد خودمان بهبود یافته و احساس آمادگی برای برقراری رابطه جدید داریم، میتوانیم به برقراری رابطه اقدام کنیم. این میتواند شامل تمام عوامل مختلفی مانند میزان مشغولیت ما، حمایت اجتماعی، تجربههای گذشته و هدف در رابطه جدید باشد.
مهمترین نکته این است که به خودمان و نیازهای ما توجه کنیم. شناخت خوبی از خودمان و احترام به روند شخصیتی و عواطف مان میتواند ما را در تصمیمگیری درباره زمان مناسب برای شروع رابطه جدید یاری کند.
در ادامه، تعدادی نکته مهم در رابطه با زمان مناسب برای شروع رابطه جدید پس از جدایی را بررسی میکنیم:
در نهایت، هیچ زمان مشخص و قطعی برای شروع یک رابطه جدید وجود نخواهد داشت که برای همه صدق کند. مهمترین نکته این است که به خودمان و نیازهای واقعی ما توجه کنیم و در صحبت کردن با خودمان صادق باشیم. در نهایت، مهمترین چیز این است که احساس آمادگی، اعتماد به دیگری، امنیت خاطر و راحتی خود را در شروع رابطه جدید برای خود تجربه کنیم.
۱
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
در زمینه روانشناسی روابط و زمان مناسب برای شروع یک رابطه جدید پس از جدایی، منابع زیر مفید میباشند:
1. "Getting Past Your Breakup: How to Turn a Devastating Loss into the Best Thing That Ever Happened to You" نوشته Susan J. Elliott
این کتاب ما را همراهی کرده تا پس از جدایی احساسات خود را درک کنیم، با خودمان وارد صحبت شویم و بهبود پیدا کنیم. همچنین، راهنماییهایی درباره شروع یک رابطه جدید نیز در این کتاب وجود دارد.
2. "The Journey from Abandonment to Healing: Revised and Updated: Surviving Through and Recovering from the Five Stages That Accompany the Loss of Love" نوشته Susan Anderson
این کتاب راهنمای خوبیست تا فرآیند بهبود پس از جدایی را درک کنیم و به سمت بهبود روحی و احساسی حرکت کنیم. همچنین، در مورد ارتباطات جدید و شروع مجدد نیز راهنماییهایی در این کتاب وجود دارد.
3. "Dating After Trauma: How to Find the Love of Your Life After Experiencing an Abusive Relationship, Rape, or Sexual Abuse" نوشته Aphrodite Matsakis
این کتاب به کسانی که تجربه روابط ناموفق یا مشکلاتی مانند سوءاستفاده جنسی را تجربه کردهاند، راهنمایی میکند که چگونه بازسازی شوند و به رابطه جدیدی واقعی و سالم بروند.
4. "Rebuilding: When Your Relationship Ends" نوشته Bruce Fisher و Robert Alberti
این کتاب به ما کمک میکند تا در رابطه و پس از رابطه بهبود پیدا کنیم و به راهنماییهایی برای شروع یک رابطه جدید پس از جدایی دست پیدا کنیم.
5. "Getting Back Out There: Secrets to Successful Dating and Finding Real Love after the Big Breakup" نوشته Susan J. Elliott
این کتاب راهنماییها و استراتژیهایی را ارائه میدهد که به ما در شروع رابطه جدید پس از جدایی کمک میکند. این کتاب به ما کمک میکند تا از تجربه گذشته یاد بگیریم و الگوهای ناسالم روابط را شناسایی کنیم.
6. "The Mastery of Love: A Practical Guide to the Art of Relationship" نوشته Don Miguel Ruiz
این کتاب به ما کمک میکند تا درک عمیقتری از خود و روابطمان پیدا کنیم. با تمرکز بر عشق به خود و دیگران، این کتاب به ما کمک میکند تا روحیه و آمادگی لازم برای شروع یک رابطه جدید را پیدا کنیم.
7. "The Science of Happily Ever After: What Really Matters in the Quest for Enduring Love" نوشته Ty Tashiro
این کتاب بر اساس تحقیقات علمی درباره روابط عاشقانه استوار است. این کتاب ما را یاری میدهد تا الگوهای موفقیت در روابط را بشناسیم و درک کنیم که چه عواملی در شروع یک رابطه جدید مهم هستند.
8. "Conscious Dating: Finding the Love of Your Life in Today's World" نوشته David Steele
این کتاب ما را با روشها و استراتژیهایی برای ایجاد رابطه معنادار و سالم آشنا می کند. این کتاب ما را هدایت میکند تا از تجربههای گذشته یاد بگیریم و راهنماییهایی درباره شروع یک رابطه جدید پس از جدایی را دربردارد.
۲
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
1. "Getting Past Your Breakup: How to Turn a Devastating Loss into the Best Thing That Ever Happened to You" نوشته Susan J. Elliott
این کتاب ما را همراهی کرده تا پس از جدایی احساسات خود را درک کنیم، با خودمان وارد صحبت شویم و بهبود پیدا کنیم. همچنین، راهنماییهایی درباره شروع یک رابطه جدید نیز در این کتاب وجود دارد.
2. "The Journey from Abandonment to Healing: Revised and Updated: Surviving Through and Recovering from the Five Stages That Accompany the Loss of Love" نوشته Susan Anderson
این کتاب راهنمای خوبیست تا فرآیند بهبود پس از جدایی را درک کنیم و به سمت بهبود روحی و احساسی حرکت کنیم. همچنین، در مورد ارتباطات جدید و شروع مجدد نیز راهنماییهایی در این کتاب وجود دارد.
3. "Dating After Trauma: How to Find the Love of Your Life After Experiencing an Abusive Relationship, Rape, or Sexual Abuse" نوشته Aphrodite Matsakis
این کتاب به کسانی که تجربه روابط ناموفق یا مشکلاتی مانند سوءاستفاده جنسی را تجربه کردهاند، راهنمایی میکند که چگونه بازسازی شوند و به رابطه جدیدی واقعی و سالم بروند.
4. "Rebuilding: When Your Relationship Ends" نوشته Bruce Fisher و Robert Alberti
این کتاب به ما کمک میکند تا در رابطه و پس از رابطه بهبود پیدا کنیم و به راهنماییهایی برای شروع یک رابطه جدید پس از جدایی دست پیدا کنیم.
5. "Getting Back Out There: Secrets to Successful Dating and Finding Real Love after the Big Breakup" نوشته Susan J. Elliott
این کتاب راهنماییها و استراتژیهایی را ارائه میدهد که به ما در شروع رابطه جدید پس از جدایی کمک میکند. این کتاب به ما کمک میکند تا از تجربه گذشته یاد بگیریم و الگوهای ناسالم روابط را شناسایی کنیم.
6. "The Mastery of Love: A Practical Guide to the Art of Relationship" نوشته Don Miguel Ruiz
این کتاب به ما کمک میکند تا درک عمیقتری از خود و روابطمان پیدا کنیم. با تمرکز بر عشق به خود و دیگران، این کتاب به ما کمک میکند تا روحیه و آمادگی لازم برای شروع یک رابطه جدید را پیدا کنیم.
7. "The Science of Happily Ever After: What Really Matters in the Quest for Enduring Love" نوشته Ty Tashiro
این کتاب بر اساس تحقیقات علمی درباره روابط عاشقانه استوار است. این کتاب ما را یاری میدهد تا الگوهای موفقیت در روابط را بشناسیم و درک کنیم که چه عواملی در شروع یک رابطه جدید مهم هستند.
8. "Conscious Dating: Finding the Love of Your Life in Today's World" نوشته David Steele
این کتاب ما را با روشها و استراتژیهایی برای ایجاد رابطه معنادار و سالم آشنا می کند. این کتاب ما را هدایت میکند تا از تجربههای گذشته یاد بگیریم و راهنماییهایی درباره شروع یک رابطه جدید پس از جدایی را دربردارد.
۲
@thinkpluswithus
#dr_morris_setudegan
دکتر موریسستودگان 2018
©️ چرا افراد انتقاد پذیرند یا انتقاد پذیر نیستند!
👈انتقاد پذیری افراد به عوامل مختلفی بستگی دارد، برخی از این عوامل عبارتند از:
🔠 1. رشد شخصیتی: افرادی که شخصیت قویتری دارند و از مهمترین خصوصیات آنها قابلیت مقابله با تنشها و تغییرات است، احتمالاً به انتقاد پذیری بیشتری دست پیدا میکنند.
🔠 2. ارتباطات موثر: افرادی که در ارتباط با دیگران موثر هستند و مهارتهای ارتباطی خوبی دارند، ممکن است به راحتی از نظرات دیگران استفاده کنند و به انتقادات پذیری بیشتری دست پیدا کنند.
🔠 3. تعامل با افراد مختلف: افرادی که با افراد مختلف در ارتباط هستند و تجربهی کار با افراد مختلفی را داشتهاند، ممکن است به انتقادات پذیری بیشتری دست پیدا کنند.
🔠 4. اطلاعات و دانش: افرادی که دارای اطلاعات و دانش کافی در مورد مسائل مختلف هستند، احتمالاً به انتقاد پذیری بیشتری دست پیدا میکنند زیرا میتوانند بهتر ارزیابی کنند که انتقادات دیگران درست هستند یا نه.
🔠 5. داشتن روحیه بازتر: افراد با روحیه بازتر، ممکن است به انتقادات پذیری بیشتری دست پیدا کنند چرا که به دنبال یادگیری و پیشرفت هستند و از دیدگاههای دیگران استفاده میکنند.
به طور کلی، انتقاد پذیر شدن به عواملی مانند شخصیت، مهارتهای ارتباطی، تجربه، دانش، و روحیه بازتری که فرد دارد، بستگی دارد. همچنین، شیوه ارائه انتقاد نیز میتواند برای افراد مهم باشد. به عنوان مثال، ارائه انتقاد به شیوهای که به نوعی سازنده و با احترام باشد، ممکن است افراد را برای پذیرش انتقادات بهتر از شیوههایی که به نوعی تند و بدون احترام باشند، ترغیب کند.
همچنین، موقعیتهای مختلف نیز میتواند تأثیرگذار باشد. برای مثال، اگر فرد در موقعیتی باشد که نیاز به عملکرد بهتری دارد، ممکن است برای پذیرش انتقادات بیشتر تلاش کند. به عنوان مثال، در سازمانها، فرهنگ سازمانی میتواند نقش مهمی در پذیرش انتقادات داشته باشد. اگر فرهنگ سازمانی بر پایه انتقاد پذیری و یادگیری باشد، احتمالاً اعضای سازمان بهترین نتیجه را از انتقادات بدست خواهند آورد.
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که انتقاد پذیری یک مهارت است که میتوان آن را با تمرین و تلاش تقویت کرد. بهترین راه برای پذیرش انتقادات، تمرین و مرور انتقادات گذشته و پیشنهادات ارائه شده توسط دیگران است.
👋 چرا گاهی افراد انتقاد پذیر نیستند؟
🔠 1. احساس تهدید شدن: برای برخی افراد، انتقادات میتواند احساس تهدید کننده و تأثیرگذار باشد و این باعث میشود که این افراد به سختی انتقادات را پذیرا باشند.
🔠 2. عدم اعتماد به نفس: برخی افراد به دلیل عدم اعتماد به نفس و عدم اطمینان به خود، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
🔠 3. انکار واقعیت: برخی افراد به دلیل اینکه نمیخواهند واقعیت را به روی خود بپذیرند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
🔠 4. شکست خورده در گذشته: افرادی که در گذشته تجربه شکست داشتهاند، ممکن است به سختی انتقادات را پذیرا باشند و از احساس شکست و شرمندگی دوباره تجربه کنند.
🔠 5. افتخار پذیری بالا: برخی افراد به دلیل داشتن افتخار پذیری بالا و احساس اینکه هیچگاه اشتباه نمیکنند، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
🔠 6. عدم تمایل به تغییر: برخی افراد به دلیل عدم تمایل به تغییر و ترس از تغییر، به سختی انتقادات را پذیرا میشوند.
در کل، دلایلی برای عدم انتقاد پذیری افراد وجود دارد که میتواند به خصوصیات شخصیتی، تجربه و موقعیت فرد وابسته باشد.
1-2
@thinpluswithus
#dr_morris_setudegan
👈انتقاد پذیری افراد به عوامل مختلفی بستگی دارد، برخی از این عوامل عبارتند از:
به طور کلی، انتقاد پذیر شدن به عواملی مانند شخصیت، مهارتهای ارتباطی، تجربه، دانش، و روحیه بازتری که فرد دارد، بستگی دارد. همچنین، شیوه ارائه انتقاد نیز میتواند برای افراد مهم باشد. به عنوان مثال، ارائه انتقاد به شیوهای که به نوعی سازنده و با احترام باشد، ممکن است افراد را برای پذیرش انتقادات بهتر از شیوههایی که به نوعی تند و بدون احترام باشند، ترغیب کند.
همچنین، موقعیتهای مختلف نیز میتواند تأثیرگذار باشد. برای مثال، اگر فرد در موقعیتی باشد که نیاز به عملکرد بهتری دارد، ممکن است برای پذیرش انتقادات بیشتر تلاش کند. به عنوان مثال، در سازمانها، فرهنگ سازمانی میتواند نقش مهمی در پذیرش انتقادات داشته باشد. اگر فرهنگ سازمانی بر پایه انتقاد پذیری و یادگیری باشد، احتمالاً اعضای سازمان بهترین نتیجه را از انتقادات بدست خواهند آورد.
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که انتقاد پذیری یک مهارت است که میتوان آن را با تمرین و تلاش تقویت کرد. بهترین راه برای پذیرش انتقادات، تمرین و مرور انتقادات گذشته و پیشنهادات ارائه شده توسط دیگران است.
در کل، دلایلی برای عدم انتقاد پذیری افراد وجود دارد که میتواند به خصوصیات شخصیتی، تجربه و موقعیت فرد وابسته باشد.
1-2
@thinpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
همچنین، ممکن است نحوه ارائه انتقاد نیز برای عدم انتقاد پذیری افراد مؤثر باشد. اگر انتقادات به شیوهای ارائه شوند که به نوعی تند و بدون احترام باشند، ممکن است فرد به سختی انتقادات را پذیرا باشد. به عنوان مثال، اگر یک انتقاد به شیوهای ارائه شود که به نوعی منحرف کننده یا غلط باشد، فرد ممکن است به سختی انتقاد را پذیرا باشد.
همچنین، موقعیتهای مختلف نیز میتواند تأثیرگذار باشد. برای مثال، اگر فرد در موقعیتی باشد که نیاز به اثبات خود دارد، ممکن است به سختی انتقادات را پذیرا باشد. به عنوان مثال، در محیط کار، فرهنگ سازمانی و ارزشهای سازمانی میتواند برای پذیرش انتقادات مؤثر باشد. اگر ارزشهای سازمانی بر پایه انتقاد پذیری و یادگیری باشد، اعضای سازمان بهترین نتیجه را از انتقادات بدست خواهند آورد.
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که انتقاد پذیری یک مهارت است که میتوان آن را با تمرین و تلاش تقویت کرد. بهترین راه برای پذیرش انتقادات، تمرین و مرور انتقادات گذشته و پیشنهادات ارائه شده توسط دیگران است.
پایان
🔠 منابع
1. "Thanks for the Feedback: The Science and Art of Receiving Feedback Well" نوشته Douglas Stone و Sheila Heen
2. "Crucial Conversations: Tools for Talking When Stakes Are High" نوشته Al Switzler، Joseph Grenny، Ron McMillan و Laura Roppe
3. "Difficult Conversations: How to Discuss What Matters Most" نوشته Douglas Stone، Bruce Patton و Sheila Heen
4. "Radical Candor: Be a Kick-Ass Boss Without Losing Your Humanity" نوشته Kim Scott
5. "The Five Dysfunctions of a Team: A Leadership Fable" نوشته Patrick Lencioni
6. "Leadership and Self-Deception: Getting Out of the Box" نوشته The Arbinger Institute
2-2
@thinpluswithus
#dr_morris_setudegan
همچنین، موقعیتهای مختلف نیز میتواند تأثیرگذار باشد. برای مثال، اگر فرد در موقعیتی باشد که نیاز به اثبات خود دارد، ممکن است به سختی انتقادات را پذیرا باشد. به عنوان مثال، در محیط کار، فرهنگ سازمانی و ارزشهای سازمانی میتواند برای پذیرش انتقادات مؤثر باشد. اگر ارزشهای سازمانی بر پایه انتقاد پذیری و یادگیری باشد، اعضای سازمان بهترین نتیجه را از انتقادات بدست خواهند آورد.
در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که انتقاد پذیری یک مهارت است که میتوان آن را با تمرین و تلاش تقویت کرد. بهترین راه برای پذیرش انتقادات، تمرین و مرور انتقادات گذشته و پیشنهادات ارائه شده توسط دیگران است.
پایان
1. "Thanks for the Feedback: The Science and Art of Receiving Feedback Well" نوشته Douglas Stone و Sheila Heen
2. "Crucial Conversations: Tools for Talking When Stakes Are High" نوشته Al Switzler، Joseph Grenny، Ron McMillan و Laura Roppe
3. "Difficult Conversations: How to Discuss What Matters Most" نوشته Douglas Stone، Bruce Patton و Sheila Heen
4. "Radical Candor: Be a Kick-Ass Boss Without Losing Your Humanity" نوشته Kim Scott
5. "The Five Dysfunctions of a Team: A Leadership Fable" نوشته Patrick Lencioni
6. "Leadership and Self-Deception: Getting Out of the Box" نوشته The Arbinger Institute
2-2
@thinpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دکتر موریس ستودگان 2018
🔠 شاخص های افراد درون گرا، برون گرا و میان گرا
اسرار زیادی در مورد شخصیت های درون گرا و یا برون گرا وجود دارد. اما امروزه روانشناسی پی به دسته سوم افراد با شخصیت میانگرا نیز برده اند. در اینجا بررسی کوناهی از این عوامل و اثرات ان بر روابط،را بررسی میکنیم.
🅰️ . عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای افراد بیشتر درونگرا
1️⃣ . پایداری هیجانی
(Emotional Stability)
این عامل به میزان تغییرپذیری هیجانی فرد اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، تمایل دارند که حساسیت و اضطراب بیشتری داشته باشند، بنابراین پایداری هیجانی برای آنها بسیار مهم است.
2️⃣ . هوش هیجانی
(Emotional Intelligence)
این عامل به توانایی فرد در شناخت، تفسیر و مدیریت هیجانات خود و دیگران اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در بیان هیجانات خود داشته باشند، بنابراین هوش هیجانی برای آنها بسیار مهم است.
3️⃣ . تمایل به تجربهپذیری (Openness to Experience)
این عامل به توانایی فرد در پذیرش تجربههای جدید و تغییرات اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به تجربههای جدید تردید کنند و ترس از تغییر داشته باشند، بنابراین تمایل به تجربهپذیری برای آنها بسیار مهم است.
4️⃣ . اعتماد به نفس (Self-Confidence)
این عامل به اعتماد به نفس و اعتماد به تواناییهای فرد اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در ابراز اعتماد به نفس خود داشته باشند، بنابراین اعتماد به نفس برای آنها بسیار مهم است.
همچنین، برای افرادی که بیشتر درونگرا هستند، عوامل دیگری هم میتواند مهم باشد مانند:
5️⃣ . انعطافپذیری (Flexibility)
این عامل به توانایی فرد در تغییر و تطبیق با شرایط مختلف اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به تغییرات و تحولات سختی بکشند، بنابراین انعطافپذیری برای آنها بسیار مهم است.
6️⃣ . احساس مسئولیت پذیری
(Sense of Responsibility)
این عامل به توانایی فرد در پذیرش و انجام وظایف و مسئولیتهای خود اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در پذیرش مسئولیتهای بزرگ داشته باشند، بنابراین احساس مسئولیت پذیری برای آنها بسیار مهم است.
7️⃣ . تمرکز (Concentration)
این عامل به توانایی فرد در تمرکز بر یک وظیفه خاص به طور مداوم اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در حفظ تمرکز برای طولانی مدت داشته باشند، بنابراین تمرکز برای آنها بسیار مهم است.
8️⃣ . بردباری (Patience)
این عامل به توانایی فرد در صبر و پایداری در مواجهه با مشکلات و تحدیدها اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به سختی صبر کنند و در مواجهه با مشکلات ناامید شوند، بنابراین صبر برای آنها بسیار مهم است.
در کل، برای افرادی که بیشتر درونگرا هستند، برخی عواملی که در روانشناسی رفتار بسیار مهم هستند، میتواند به عنوان نقاط قوت و ضعف آنها شناخته شوند. با داشتن این شناخت، افرادی که بیشتر درونگرا هستند، میتوانند بهبود خودشناسی خود و ارتقای کیفیت زندگی خود بپردازند.
به طور کلی، برای هر فردی، شناخت و بررسی عوامل مهم در روانشناسی رفتار و نقاط قوت و ضعف شخصیتی خود میتواند بهبود خودشناسی و ارتقای کیفیت زندگی کمک کند. در قسمت دوم به شاخص های برون گرایی و اثرات آن بروی روابط میپردازیم.
🅱️ . عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای افراد بیشتر برونگرا
1️⃣ . هماهنگی: این عامل به میزان توانایی فرد در تنظیم و هماهنگ کردن رفتار و واکنشهایش با محیط و افراد دیگر اشاره دارد. بیشتر برونگرایان معمولاً به دنبال این هستند که با دیگران در ارتباط باشند و با محیط پیرامون خود هماهنگی داشته باشند.
2️⃣ . قطعیت: بیشتر برونگرایان معمولاً تمایل دارند به قطعیت و اطمینان در رفتار و تصمیمگیری داشته باشند. این عامل به میزان توانایی فرد در تصمیمگیری و اتخاذ تصمیمات قاطع و قطعی اشاره دارد.
3️⃣ . رقابت: بیشتر برونگرایان معمولاً تمایل دارند به رقابت و مقابله با دیگران در محیط خود. این عامل به میزان توانایی فرد در مقابله با فشارها و رقابت با دیگران اشاره دارد.
4️⃣ . انگیزش: بیشتر برونگرایان معمولاً تمایل دارند به انگیزش و تحریک شدن توسط محیط خود. این عامل به میزان توانایی فرد در تحریک شدن و انگیزش پیدا کردن برای انجام دادن کارها و دستیابی به اهداف اشاره دارد.
5️⃣ . خلاقیت: بیشتر برونگرایان معمولاً دارای خلاقیت و توانایی در پیدا کردن راههای جدید و نوآورانه برای حل مشکلات هستند. این عامل به میزان توانایی فرد در پیدا کردن راهحلهای خلاقانه و نوآورانه برای مشکلات اشاره دارد.
1-3
@thinpluswithus
#dr_morris_setudegan
اسرار زیادی در مورد شخصیت های درون گرا و یا برون گرا وجود دارد. اما امروزه روانشناسی پی به دسته سوم افراد با شخصیت میانگرا نیز برده اند. در اینجا بررسی کوناهی از این عوامل و اثرات ان بر روابط،را بررسی میکنیم.
(Emotional Stability)
این عامل به میزان تغییرپذیری هیجانی فرد اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، تمایل دارند که حساسیت و اضطراب بیشتری داشته باشند، بنابراین پایداری هیجانی برای آنها بسیار مهم است.
(Emotional Intelligence)
این عامل به توانایی فرد در شناخت، تفسیر و مدیریت هیجانات خود و دیگران اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در بیان هیجانات خود داشته باشند، بنابراین هوش هیجانی برای آنها بسیار مهم است.
این عامل به توانایی فرد در پذیرش تجربههای جدید و تغییرات اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به تجربههای جدید تردید کنند و ترس از تغییر داشته باشند، بنابراین تمایل به تجربهپذیری برای آنها بسیار مهم است.
این عامل به اعتماد به نفس و اعتماد به تواناییهای فرد اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در ابراز اعتماد به نفس خود داشته باشند، بنابراین اعتماد به نفس برای آنها بسیار مهم است.
همچنین، برای افرادی که بیشتر درونگرا هستند، عوامل دیگری هم میتواند مهم باشد مانند:
این عامل به توانایی فرد در تغییر و تطبیق با شرایط مختلف اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به تغییرات و تحولات سختی بکشند، بنابراین انعطافپذیری برای آنها بسیار مهم است.
(Sense of Responsibility)
این عامل به توانایی فرد در پذیرش و انجام وظایف و مسئولیتهای خود اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در پذیرش مسئولیتهای بزرگ داشته باشند، بنابراین احساس مسئولیت پذیری برای آنها بسیار مهم است.
این عامل به توانایی فرد در تمرکز بر یک وظیفه خاص به طور مداوم اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است دشواری در حفظ تمرکز برای طولانی مدت داشته باشند، بنابراین تمرکز برای آنها بسیار مهم است.
این عامل به توانایی فرد در صبر و پایداری در مواجهه با مشکلات و تحدیدها اشاره دارد. افرادی که بیشتر درونگرا هستند، ممکن است به سختی صبر کنند و در مواجهه با مشکلات ناامید شوند، بنابراین صبر برای آنها بسیار مهم است.
در کل، برای افرادی که بیشتر درونگرا هستند، برخی عواملی که در روانشناسی رفتار بسیار مهم هستند، میتواند به عنوان نقاط قوت و ضعف آنها شناخته شوند. با داشتن این شناخت، افرادی که بیشتر درونگرا هستند، میتوانند بهبود خودشناسی خود و ارتقای کیفیت زندگی خود بپردازند.
به طور کلی، برای هر فردی، شناخت و بررسی عوامل مهم در روانشناسی رفتار و نقاط قوت و ضعف شخصیتی خود میتواند بهبود خودشناسی و ارتقای کیفیت زندگی کمک کند. در قسمت دوم به شاخص های برون گرایی و اثرات آن بروی روابط میپردازیم.
1-3
@thinpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
این عوامل به طور کلی به بیشتر برونگرایان اشاره دارند، اما میتوان گفت که هر فردی میتواند با توجه به شخصیت، تربیت و تجربیات خود، برای خود عوامل مهمی را شناسایی کند که در روانشناسی رفتار برای او مهم هستند. همچنین، افراد ممکن است در طول زمان تغییراتی در این عوامل داشته باشند و بسته به شرایط محیطی و تجربیاتشان، ترجیحات و رفتارهایشان نیز تغییر کند.
در هر صورت، شناخت و فهم عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای هر فردی میتواند در توسعه و بهبود ارتباطات، تصمیمگیریهای درست و پایدار، و دستیابی به اهداف شخصی و حرفهای موثر باشد.
رفتار میانگرایی یکی از مهمترین موضوعاتی است که در روانشناسی مورد بررسی قرار میگیرد. چهار عامل مهم در روانشناسی رفتار برای افرادی که بیشتر میانگرا هستند عبارتند از:
این چهار عامل مهم در روانشناسی رفتار برای افرادی که بیشتر میانگرا هستند، میتواند تأثیرات متنوعی بر رفتار آنها داشته باشد. به عنوان مثال، توجه به جزئیات میتواند باعث شود که افراد میانگرا در تصمیمگیریهایشان دقت بیشتری داشته باشند و در مواجهه با مسائل پیچیده، بهترین تصمیم را بگیرند. اما در عین حال، برای این افراد میتواند سخت باشد تا به راحتی از جزئیات خارج شوند و به چشم انداز کلی نگاه کنند.
احساسات شخصی نیز میتواند باعث شود که افراد میانگرا در برخورد با شخصیتهای دیگر بهترین واکنشهای خود را نشان دهند و با افراد دیگر به راحتی ارتباط برقرار کنند. ولی اگر این احساسات به شدت تجربه شوند، ممکن است باعث اضطراب و استرس شدید در افراد میانگرا شود.
اجتناب از خطر نیز میتواند برای افراد میانگرا در برخورد با موقعیتهای خطرناک مفید باشد، اما در برخی موارد ممکن است باعث شود که این افراد به خطرات کوچکی هم پاسخ دهند و از مواجهه با مسائل و چالشهای مختلف اجتناب کنند.
تمرکز بر دیدگاههای دیگران نیز میتواند باعث شود که افراد میانگرا در برخورد با دیگران، بهترین رفتار را نشان دهند و در برخورد با مسائل، به دیدگاهای دیگران گوش کنند و با آنها هماهنگی داشته باشند. این میتواند در برخی موارد باعث شود که افراد میانگرا به راحتی به نظرات دیگران تکیه کنند و از قضاوت خودداری کنند، اما در عین حال ممکن است باعث شود که آنها نتوانند به طور مستقل تصمیمگیری کنند و به سختی در مواجهه با نظرات مخالف ایستادگی کنند.
در کل، این چهار عامل مهم در روانشناسی رفتار برای افرادی که بیشتر میانگرا هستند، نشان دهنده ویژگیهای مختلفی از شخصیت و رفتار آنها هستند. درک این ویژگیها میتواند به شناخت بهتری از افراد میانگرا کمک کند و در برخورد با آنها بهترین رفتار را به خود نشان داد.
2-3
@thinpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
برای تحقیق بیشتر اطلاعات ارائه شده میتوان از منابع متعدد استفاده کرد. این منابع شامل کتابها، مقالات و منابع اینترنتی معتبر در زمینه روانشناسی میشوند.
یکی از منابعی که در اینجا به آن اشاره میکنیم، کتاب
"Introduction to Personality: Toward an Integrative Science of the Person"
نوشته Walter Mischel است.
این کتاب در مورد ویژگیهای شخصیتی مختلفی که در رفتار افراد نقش دارند، بحث میکند و به صورت جامع به موضوعات مختلفی از جمله رفتار میانگرایی میپردازد.
منابع متعددی در زمینه عوامل مهم در روانشناسی رفتار برای افراد درونگرا وجود دارد. یکی از منابعی که میتوان به آن اشاره کرد،
کتاب "Personality Psychology: Domains of Knowledge About Human Nature" به قلم Randy J. Larsen و David M. Buss است که در سال 2017 توسط McGraw-Hill Education منتشر شده است.
همچنین، کتاب "The Psychology of Personality: Viewpoints, Research, and Applications" به قلم Bernardo J. Carducci و Stephanie M. Carducci نیز یکی از منابع مفید در این زمینه است که در سال 2017 توسط Wiley منتشر شده است.
۳-۳
@thinpluswithus
#dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
دکتر موریس ستودگان 2022
#️⃣ 🔠 🔠 اختلال شخصیت
ختلال شخصیت، یک اختلال روانی است که به وضوح در رفتار، روابط و ادراک فرد تأثیر میگذارد. هر نوع اختلال شخصیت، ویژگیهای بارزی دارد که کمی یا زیاد نرمال بودن رفتار فرد را متأثر میسازد. برخی از اختلالات شخصیت و ویژگیهای بارز آنجا عبارتند از:
*️⃣ 1. اختلال شخصیت نارسیستی
(Narcissistic Personality Disorder):
👈خودبینی بالا، تمایل به نمایش خود و نیاز به تأیید دیگران، عدم توجه به نیازها و احساسات دیگران.
🔠 2. اختلال شخصیت افسرده
(Depressive Personality Disorder):
👈وابستگی زیاد به دیگران، کمبود اعتماد به نفس، ترس از ترک شدن و نیاز مداوم به حمایت و راهنمایی دیگران.
🔠 3. اختلال شخصیت ضد اجتماعی
(Antisocial Personality Disorder):
👈 بیتوجهی به حقوق دیگران، عدم احساس تاثر از عواقب رفتارهای خود، رفتارهای تخریبگرا و تمایل به تقلب و فریب دیگران، نادیده گرفتن قوانین اجتماعی، بازخورد ناخوشایند و بیتفاوتی نسبت به درد و رنج دیگران
🔠 4. اختلال شخصیت جنونی سکیزوتایپال
(Schizotypal Personality Disorder):
👈 الگوی اندیشهها و رفتارهای عجیب و غریب، تصورات نادرست و باورهای سحر و جادو و الگوی غیرعادی در ارتباطات و اندیشهها، باورهای شبهمرزی یا نادرست، احساس اجتماعی نامرتبط و اضطراب اجتماعی.
🔠 5. اختلال شخصیت مرزی
(Borderline Personality Disorder):
👈ناپایداری در روابط شخصی، ترس از ترک شدن، اضطراب شدید، اندیشههای سیاه و سفید و خودکشی.
*️⃣ 6. اختلال شخصیت اجتنابی
(Avoidant Personality Disorder):
👈ترس از مواجهه و انتقاد، اجتناب از فعالیتهای اجتماعی و بینشهای جدید، عدم اعتماد به نفس و احساس عدم ارزشیابی.
🔠 7. اختلال شخصیت وابسته
(Dependent Personality Disorder):
👈وابستگی زیاد به دیگران، ناتوانی در تصمیمگیریهای روزمره، نیاز مداوم به تأیید و راهنمایی دیگران.
*️⃣ 8. اختلال شخصیت گسسته
(Dissociative Identity Disorder):
👈 وجود داشتن دو یا بیشتر هویت جداگانه که هر کدام با ویژگیها، خاطرات و رفتارهای منحصر به فردی همراه است.
*️⃣ 9. اختلال شخصیت وسواسی
(Obsessive-Compulsive Personality Disorder):
👈کسالت از خطا و نظمطلبی بیش از حد، تمایل به کنترل بیش از حد رویدادها و ترس از از دست دادن کنترل.
🔠 10. اختلال شخصیت هیستریک
(Histrionic Personality Disorder):
👈نیاز به توجه و تأیید، رفتارهای نمایشی و زیاد، اغراق در بیان احساسات و وابستگی به روابط شخصی.
*️⃣ 11. اختلال شخصیت انطباقی
(Conformity Personality Disorder):
👈تمایل به کپی رفتارها و مقدمات دیگران، ناتوانی در ابراز نظرهای شخصی و تسلط بر خود.
*️⃣ 12. اختلال شخصیت پارانویید
(Paranoid Personality Disorder):
👈اعتقاد به اینکه دیگران در توطئه علیه خود هستند، احساس به خطر بودن در همه شرایط، سرسختی در قبول دلایل تکذیبی.
🔠 13. اختلال شخصیت سکیزویید
(Schizoid Personality Disorder):
👈 انزوا و بیتفاوتی نسبت به روابط اجتماعی، کمبود احساسات و علاقه به فعالیتهای اجتماعی.
*️⃣ 14. اختلال شخصیت با خشم منفعل
(Passive-Aggressive Personality Disorder):
👈 مقاومت غیرمستقیم و مخفیانه در برابر تقاضاها و نیازهای دیگران، رفتارهای ناسازگار و معترضانه.
*️⃣ 15. اختلال شخصیت نظمطلب, وسواسی
(Obsessive-Compulsive Personality Disorder):
👈 نیاز به کنترل و دقت بیش از حد، عدم ارتباط احساسی با دیگران، تمایل به رعایت قوانین و قواعد صحتمندی.
🔠 16. اختلال شخصیت اضطرابی (Anxious Personality Disorder):
👈 ترس و نگرانی مداوم، احساس ناتوانی و عدم اطمینان، اجتناب از مواجهه با موقعیتهای استرسزا.
*️⃣ 17. اختلال شخصیت پرخاشگر (Aggressive Personality Disorder):
👈عدم کنترل خشم و خشونت، رفتارهای عدوانی و تهدیدآمیز، نقض حقوق دیگران.
۱
@thinkpluswithus
#Dr_morris_setudegan
ختلال شخصیت، یک اختلال روانی است که به وضوح در رفتار، روابط و ادراک فرد تأثیر میگذارد. هر نوع اختلال شخصیت، ویژگیهای بارزی دارد که کمی یا زیاد نرمال بودن رفتار فرد را متأثر میسازد. برخی از اختلالات شخصیت و ویژگیهای بارز آنجا عبارتند از:
(Narcissistic Personality Disorder):
👈خودبینی بالا، تمایل به نمایش خود و نیاز به تأیید دیگران، عدم توجه به نیازها و احساسات دیگران.
(Depressive Personality Disorder):
👈وابستگی زیاد به دیگران، کمبود اعتماد به نفس، ترس از ترک شدن و نیاز مداوم به حمایت و راهنمایی دیگران.
(Antisocial Personality Disorder):
👈 بیتوجهی به حقوق دیگران، عدم احساس تاثر از عواقب رفتارهای خود، رفتارهای تخریبگرا و تمایل به تقلب و فریب دیگران، نادیده گرفتن قوانین اجتماعی، بازخورد ناخوشایند و بیتفاوتی نسبت به درد و رنج دیگران
(Schizotypal Personality Disorder):
👈 الگوی اندیشهها و رفتارهای عجیب و غریب، تصورات نادرست و باورهای سحر و جادو و الگوی غیرعادی در ارتباطات و اندیشهها، باورهای شبهمرزی یا نادرست، احساس اجتماعی نامرتبط و اضطراب اجتماعی.
(Borderline Personality Disorder):
👈ناپایداری در روابط شخصی، ترس از ترک شدن، اضطراب شدید، اندیشههای سیاه و سفید و خودکشی.
(Avoidant Personality Disorder):
👈ترس از مواجهه و انتقاد، اجتناب از فعالیتهای اجتماعی و بینشهای جدید، عدم اعتماد به نفس و احساس عدم ارزشیابی.
(Dependent Personality Disorder):
👈وابستگی زیاد به دیگران، ناتوانی در تصمیمگیریهای روزمره، نیاز مداوم به تأیید و راهنمایی دیگران.
(Dissociative Identity Disorder):
👈 وجود داشتن دو یا بیشتر هویت جداگانه که هر کدام با ویژگیها، خاطرات و رفتارهای منحصر به فردی همراه است.
(Obsessive-Compulsive Personality Disorder):
👈کسالت از خطا و نظمطلبی بیش از حد، تمایل به کنترل بیش از حد رویدادها و ترس از از دست دادن کنترل.
(Histrionic Personality Disorder):
👈نیاز به توجه و تأیید، رفتارهای نمایشی و زیاد، اغراق در بیان احساسات و وابستگی به روابط شخصی.
(Conformity Personality Disorder):
👈تمایل به کپی رفتارها و مقدمات دیگران، ناتوانی در ابراز نظرهای شخصی و تسلط بر خود.
(Paranoid Personality Disorder):
👈اعتقاد به اینکه دیگران در توطئه علیه خود هستند، احساس به خطر بودن در همه شرایط، سرسختی در قبول دلایل تکذیبی.
(Schizoid Personality Disorder):
👈 انزوا و بیتفاوتی نسبت به روابط اجتماعی، کمبود احساسات و علاقه به فعالیتهای اجتماعی.
(Passive-Aggressive Personality Disorder):
👈 مقاومت غیرمستقیم و مخفیانه در برابر تقاضاها و نیازهای دیگران، رفتارهای ناسازگار و معترضانه.
(Obsessive-Compulsive Personality Disorder):
👈 نیاز به کنترل و دقت بیش از حد، عدم ارتباط احساسی با دیگران، تمایل به رعایت قوانین و قواعد صحتمندی.
👈 ترس و نگرانی مداوم، احساس ناتوانی و عدم اطمینان، اجتناب از مواجهه با موقعیتهای استرسزا.
👈عدم کنترل خشم و خشونت، رفتارهای عدوانی و تهدیدآمیز، نقض حقوق دیگران.
۱
@thinkpluswithus
#Dr_morris_setudegan
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM