Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
613 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
557 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
دکتر موریس ستودگان‌ ۲۰۲۳

🔠 علل همکاری روانشناسان‌، مددکاران اجتماعی و مشاوران با سیستم های دیکتاتوری چیست؟

این تحقیق نتیجه مصاحبه با ۲۵۳ روانشناس و مشاور و مددکار اجتماعی حرفه ای در کادرهای دولتی و زندان صورت گرفته.

همکاری روانشناسان با دیکتاتورها یک موضوع بسیار پیچیده و گاهی بازتاب نشده می باشد و می‌تواند به چندین عامل اساسی برگردد. البته باید توجه داشت که تمام روانشناسان و مشاوران و مددکاران اجتماعی، دیدگاه‌ها و تصمیماتی که می‌گیرند، با یکدیگر متفاوت هستند و نمی‌توان به طور کلی در مورد همه‌ی افراد در این بخش سخن گفت. اما در زمان‌های دیکتاتوری پدیده های خاصی رخ داده و و در مورد همکاری روانشناسان و مشاوران و مددکاران اجتماعی با دیکتاتورها، می‌توان به عوامل مهم زیر اشاره کرد:

🔠1. تحت فشار قرار گرفتن: روانشناسان در برخی موارد ممکن است تحت فشار یا تهدید قرار بگیرند تا با دولت و دیکتاتور همکاری کنند. آن‌ها ممکن است به دلیل حفظ امنیت شخصی یا حفظ جان خود و خانواده خود، به این تقاضا پاسخ دهند.

🔠2. تلاش برای تغییر از درون: برخی روانشناسان و مددکاران و مشاوران ممکن است با هدف تغییر سیستم از درون، تصمیم به همکاری با دولت دیکتاتوری بگیرند. آن‌ها امیدوارند با ورود به سیستم و اعمال تأثیرات مثبت بر روی دیکتاتور و نیروهای قدرتمند، بتوانند تغییراتی را به وجود آورند.

🔠3. عقیده‌های سیاسی: برخی روانشناسان و مشاوران، از نظر سیاسی با دیکتاتور موافق هستند یا اعتقاد دارند که با کمک روانشناسی و مددکاری اجتماعی، می‌توانند تأثیرات مثبتی در سیاست‌ها و تصمیمات دولتی بگذارند.

🔠4. بهره‌برداری مالی یا قدرت: برخی روانشناسان و مددکاران ممکن است که به دلیل بهره‌برداری مالی یا قدرت، تصمیم به همکاری با دیکتاتور می‌گیرند. آن‌ها ممکن است به دنبال کسب سود مالی بیشتر یا به دست آوردن قدرت و تأثیر بیشتر در سیستم سیاسی باشند.

🔠5. عدم اطلاعات کافی یانحوه اموزش در دانشگاه ها: در برخی موارد، روانشناسان و مددکاران و مشاوران قبل از همکاری با دیکتاتورها ممکن است به اطلاعات کافی در مورد طبیعت و اقدامات سیستم دیکتاتوری نداشته باشند. آن‌ها ممکن است به اشتباه یا بر اساس اموخته های سانسور یا دستکاری شده فکر کنند که با همکاری می‌توانند بهبودی در شرایط اجتماعی و روانی ایجاد کنند.

به هر حال باید دانست، که همکاری روانشناسان و مشاوران و مددکاران با دیکتاتورها مورد انتقاد خود این صنف ها فراوان قرار گرفته است و در بسیاری از موارد، اخلاقیت و اصول حرفه‌ای روانشناسی و مددکاری اجتناعب را نقض می‌کند. غافل از اینکه اغلب این همکاری‌ها به تحقق منافع شخصی و قدرت سیاسی دیکتاتورها منجر می‌شود و نمی‌توان آن‌ها را به عنوان نمونه‌های صحیح و اصولی از همکاری روانشناسی و مددکاری در نظر گرف.

حائز اهمیت است که بدانیم که همکاری روانشناسان و مددکاران و مشاوران با دیکتاتورها در زمان هیتلر و در دیگر دیکتاتوری‌ ها مانند رژیم فعلی در ایران ممکن است به دلایل مختلف صورت گرفته باشد و می‌تواند بسیار پیچیده باشد و یا هم‌اکنون صورت بگیرد. در برخی موارد، روانشناسان و مددکاران و مشاوران ممکن است از نظر اخلاقی و حرفه‌ای پایبند به اصول اخلاقی روانشناسی و مددکاری نبوده و در عملکرد خود سست اراده و بازتاب نشده بوده و به تبع آن با دیکتاتورها همکاری کنند. در اینجا ایدئولوژی دیکتاتورها برای این افراد قابل باور بوده و در دروس دانشگاهی نیز آنرا اموخته اند. دیکتاتورها عموما در رشته های دانشگاهی با دخالت ایدئولوژی و کتب دینی علم را با باورهای مذهبی مخلوط کرده و دانشجویان را با این سیستم آموزش می‌دهد. بسته به آگاهی و قدرت بازتاب دانشجویان بازده ها و عملکردها در صنف ها گوناگون می‌شوند. از اینرو مددکاران اجتماعی حرفه ای و روانشناسان و مشاوران مجرب قادر با بازتاب بوده و با دیکتاتور همکاری نمی‌کنند.


1

@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
در زمان‌های دیکتاتوری، دولت‌ها و رهبران ممکن است روانشناسان و مددکاران اجتماعی را به خدمت خود درآورند تا از تخصص و دانش آنان برای اهداف خود و تأثیرگذاری آسانتر بر نوجوانان و کودکان استفاده کنند. این همکاری‌ها می‌تواند در زمینه‌های مختلفی اتفاق بیافتد، از جمله:

🔠1. ارائه خدمات به رهبران: روانشناسان و مددکاران ممکن است به عنوان مشاوران روانشناختی یا رواندرمانگران به رهبران دیکتاتوری خدمت کنند. آن‌ها می‌توانند بهبود روانی و روانشناختی رهبران را هدف قرار داده و در بهبود تصمیم‌گیری‌ها و کاهش استرس و اضطراب آن‌ها کمک کنند. البته، این همکاری‌ها معمولاً منحصر به مشاوره‌های فردی و روانشناسی است و نباید با تمایلات سیاسی و اخلاقی رهبران ارتباط داده شوند.

🔠2. مدیریت جمعیت و کنترل اجتماعی: در برخی موارد، روانشناسان و مددکاران اجتماعی و مشاوران ممکن است به خواسته دیکتاتورها به منظور مدیریت و کنترل جمعیت و اجتماع همکاری کنند

مثلاً، آن‌ها ممکن است در تحقیقات روانشناختی مرتبط با تأثیرگذاری رسانه‌ها، تحلیل رفتار اجتماعی و روانی جمعیت، یا طراحی برنامه‌های تبلیغاتی و پروپاگاندا به خدمت دولت بروند. این نوع همکاری‌ها معمولاً به منظور تقویت کنترل دیکتاتورها بر جامعه، ترویج ایدئولوژی‌های خاص، تحکیم قدرت و حفظ نظم اجتماعی انجام می‌شود. اما باید توجه داشت که این نوع همکاری‌ها معمولاً با تضاد با اصول حرفه‌ای روانشناسی و حقوق بشر همراه هستند و می‌تواند به سوءاستفاده از روانشناسی و مددکاری اجتماعی و همچنین سوءتأثیر بر جامعه بخصوص قشر دانش اموز منجر شود.

در کل میتوان گفت، همکاری روانشناسان و مددکاران اجتماعی و مشاوران حرفه ای با دیکتاتورها مسئله‌ای خاص است و بستگی به شرایط و عوامل گوناگون از نوع جبر و اختیار دارد. در بسیاری از موارد، این همکاری‌ها با اصول اخلاقی و حرفه‌ای روانشناسی و مددکاری حرفه ای در تضاد است و می‌تواند به سوءاستفاده از علوم روانشناسی و مددکاری اجتماعی و آسیب به جامعه منجر شود. به همین دلیل، قسمت های حرفه‌ای روانشناسی و مددکاری اجتماعی و اخلاقیات برای روانشناسان بسیار حائز اهمیت است تا در انتخاب مسیرهای همکاری خود با دولت‌ها و رهبران سیاسی، اصول و ارزش‌های حرفه‌ای را گرچه تحت فشار باشد، اما رعایت کنند.


بسیاری از روانشناسان و متخصصان روانشناسی و مددکاران اجتماعی حرفه ای به طور عمومی ابراز و باور داشتند که همکاری با دیکتاتورها و رژیم‌های سرکوبگر خلاف اتیک و اخلاقیت است و با اصول روانشناسی و مددکاری اجتماعی در تعامل با افراد و جوامع در تضاد است. برخی از دلایلی که به طور عمده از سوی آنان ذکر شد، عبارتند از:

*️⃣1. نقض حقوق بشر: دیکتاتورها و رژیم‌های سرکوبگر معمولاً به طور گسترده در نقض حقوق بشر و آزادی‌های اساسی افراد دست دارند. همکاری با چنین رژیم‌هایی منجر به تقویت و تثبیت قدرت آنان و ترویج سیاست‌ها و اقداماتی می‌شود که با اصول اخلاقی و حقوق بشر در تضاد است.

*️⃣۲. سوءاستفاده از روانشناسی و مددکاری اجتماعی و مشاوره:

همکاری با دیکتاتورها ممکن است به منظور استفاده از روانشناسی و مددکاری اجتماعی به عنوان ابزاری برای ترویج پروپاگاندا، تحکیم کنترل اجتماعی، شکل‌دهی به نگرش‌ها و افکار عمومی و سرکوب همگانی صورت گیرد. این سوءاستفاده به طور جدی به اخلاقیات حرفه‌ای این مشاغل ضربه اساسی وارد می‌کند.


*️⃣3. خطر برای مشاوران و مشاوره‌گیران: در مواقعی که روانشناسان و مددکاران با دیکتاتورها همکاری می‌کنند، بر خلاف اصول حرفه‌ای و اخلاقیات روانشناسی، به شکل‌دهی به تصمیمات سیاسی و اجرای اقدامات سرکوبگرانه دامن زده و این می تواند خطر برای زندگی و امنیت مشاوره گیران و مددجویان و خانواده‌هایشان که از همکاری با دیکتاتورها سرباز می‌زنند، خطر به همراه داشته باشد.

*️⃣4. تأثیر محدود: برخی ممکن است به اشتباه فکر کنند که با همکاری با دیکتاتورها، می‌توانند تأثیرات مثبتی در جامعه ایجاد کنند یا در حداقل به رفع برخی مشکلات روانی و اجتماعی کمک کنند. اما در عمل، تأثیر آن‌ها ممکن است محدود و ضعیف باشد و تأثیرات منفی و سوءاستفاده‌های سیاسی بیشتری داشته باشد.

*️⃣5. کمبود انتخاب: در برخی موارد، روانشناسان و مددکاران ممکن است در کشورهایی که دیکتاتوری و سرکوب حاکم است، انتخاب محدودی داشته باشند و بین همکاری با دولت دیکتاتوری یا عدم ارائه خدمات روانشناختی به جامعه باید انتخاب کنند.

در نهایت لازم است روانشناسان و مددکاران در انتخاب همکاری خود با دولت‌ها و رهبران سیاسی و سازمانهای وابسته، با دقت و توجه به اصول حرفه‌ای روانشناسی و مددکاری اجتماعی عمل کنند و تأثیرات اخلاقی و اجتماعی این همکاری‌ها را به دقت و مداوم ارزیابی کنند.

2

@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان ۲۰۱۷

🔠اثر سترس بر غدد درون ریز


سیستم غدد درون‌ریز، مجموعه‌ای از غدد در بدن است که هورمون‌ها را ترشح می‌کنند و نقش مهمی در تنظیم فعالیت‌های متعدد بدن دارند. این غدد شامل غدد هیپوفیز، غدد کنترل کننده تیروئید، غدد پاراتیروئید، غدد آدرنال، تیموس و غدد تخمدان یا تستوسترون در مردان می‌شوند.

در مورد رابطه بین سترس و غدد درون‌ریز، باید گفت که استرس می‌تواند تأثیر قابل توجهی بر روی فعالیت این غدد داشته باشد. سیستم عصبی و غدد درون‌ریز به طور مشترک در تنظیم و پاسخ به استرس نقش دارند.

وقتی فرد با مواجهه با استرس، همچون مواجهه با تهدید، فعال می‌شود، سیگنال‌های عصبی به غدد درون‌ریز فرستاده می‌شود تا هورمون‌های مورد نیاز را ترشح کنند. این فرآیند به واسطه یک مسیر بیوشیمیایی پیچیده که به عنوان محور استرس-محور هپاتیک-هیپوفیز-آدرنال شناخته می‌شود، اتفاق می‌افتد.

در این مسیر، سیگنال استرس از طریق مغز و هیپوفیز به غدد آدرنال ارسال می‌شود. غدد آدرنال در پاسخ به این سیگنال‌ها هورمون‌های استرس مانند کورتیزول را ترشح می‌کنند. هورمون کورتیزول تأثیر قابل توجهی بر فعالیت سیستم ایمنی، سطح قند خون، فشار خون و سایر فعالیت‌های بدنی دارد. برای مثال، افزایش سطح کورتیزول در بدن می‌تواند باعث افزایش فشار خون، کاهش فعالیت سیستم ایمنی و تأثیر منفی بر روی عملکرد تیروئید و سایر غدد درون‌ریز شود.

در ضمن، استرس ممکن است تأثیر مستقیم بر روی برخی غدد درون‌ریز داشته باشد. به طور مثال، استرس ممکن است باعث تغییر در ترشح هورمون‌های تیروئید، هورمون‌های جنسی مانند استروژن و تستوسترون، هورمون رشد و سایر هورمون‌های مرتبط با عملکرد عصبی و ایمنی شود.

از طرف دیگر، هورمون‌های ترشح شده توسط غدد درون‌ریز همچنین می‌توانند تأثیری بر روی سیستم عصبی داشته باشند و در تنظیم واکنش‌های استرس نقش داشته باشند. به عنوان مثال، هورمون‌های استرس مانند آدرنالین و نوراپی‌نفرین می‌توانند تأثیری بر روی عملکرد سیستم عصبی و واکنش به استرس داشته باشند.

بنابراین، رابطه بین سترس و غدد درون‌ریز دوسویه است و هر دو تأثیری بر روی یکدیگر دارند. استرس می‌تواند تغییرات در فعالیت غدد درون‌ریز ایجاد کند و همچنین غدد درون‌ریز می‌توانند به عنوان پاسخ به استرس عمل کنند و فعالیت‌های بدن را تنظیم کنند.

همچنین، می‌توان گفت که استرس مزمن و پایدار می‌تواند تأثیرات طولانی مدت بر روی عملکرد غدد درون‌ریز داشته باشد. به طور مثال، استرس مزمن می‌تواند منجر به اختلال در ترشح هورمون‌های هیپوفیز و کنترل کننده‌های دیگر غدد درون‌ریز شود، که در نتیجه ممکن است به اختلالات هورمونی منجر شود.

علاوه بر این، در برخی موارد، اختلالات هورمونی می‌توانند منجر به افزایش حساسیت به استرس شوند. به طور مثال، در مواردی که هورمون‌های تیروئید به طور نامتعادل ترشح می‌شوند، فرد ممکن است حساسیت بیشتری نسبت به استرس داشته باشد و به راحتی تحت تأثیر آن قرار بگیرد.

به طور کلی، استرس می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر روی سیستم غدد درون‌ریز داشته باشد و باعث تغییر در ترشح هورمون‌ها و عملکرد غدد مختلف شود. این تأثیرات ممکن است مؤقت یا دائمی باشند و بسته به نوع و شدت استرس و واکنش بدن به آن، متفاوت باشند. بنابراین، حفظ سلامت روانی و فیزیکی، کاهش استرس و ایجاد تعادل در سبک زندگی می‌تواند به بهبود عملکرد سیستم غدد درون‌ریز و کاهش اختلالات هورمونی کمک کند.

همانطور که گفته شد، استرس می‌تواند تأثیرات مهمی بر روی سیستم ایمنی نیز داشته باشد که مرتبط با عملکرد غدد درون‌ریز است. استرس ممکن است منجر به تغییرات در فعالیت سیستم ایمنی شود و در نتیجه باعث کاهش مقاومت بدن در برابر عفونت‌ها و بیماری‌ها شود.

هورمون‌های استرس، مانند کورتیزول که توسط غدد آدرنال ترشح می‌شوند، می‌توانند تأثیرات مهمی بر روی سیستم ایمنی داشته باشند. کورتیزول به صورت مؤقت می‌تواند فعالیت سیستم ایمنی را کاهش دهد و باعث کاهش ترشح سیتوکین‌های التهابی و افزایش ترشح سیتوکین‌های ضد التهابی شود. این ممکن است باعث کاهش قدرت پاسخ التهابی بدن و مهار عملکرد سیستم ایمنی شود.

در برخی موارد، استرس می‌تواند منجر به افزایش آسیب‌پذیری بدن در برابر عفونت‌ها و بیماری‌ها شود. از طرف دیگر، استرس ممکن است تأثیری در فعالیت سلول‌های سیستم ایمنی داشته باشد و باعث تغییرات در تعداد و عملکرد سلول‌های ایمنی مانند لنفوسیت‌ها شود.

به طور کلی، تعادل در سیستم ایمنی بسیار مهم است و تأثیرات استرس بر روی غدد درون‌ریز و سیستم ایمنی می‌تواند باعث اختلال در این تعادل شود. بنابراین، مدیریت استرس، رعایت سبک زندگی سالم کمک بزرگی به تعادل فیزیک و روان است.

1

@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
اگر جمع بندی کنیم میتوانیم بگوییم، سترس می‌تواند تأثیرات قابل توجهی بر غدد درون ریز داشته باشد. غدد درون ریز به عنوان سیستم تنظیم‌کننده هورمون‌ها در بدن عمل می‌کنند و وظیفه تولید و ترشح هورمون‌ها را بر عهده دارند. سترس می‌تواند این عملکرد را تحت تأثیر قرار داده و باعث تغییراتی در سطح هورمون‌ها و عملکرد غدد درون ریز شود.

یکی از مکانیسم‌هایی که سترس بر روی غدد درون ریز تأثیر می‌گذارد، فعالسازی سیستم عصبی همبسته با استرس (Hypothalamic-Pituitary-Adrenal axis) است. در این سیستم، هیپوتالاموس در برگیرنده استرس و انتقال سیگنال‌های استرس به غده آدرنال را انجام می‌دهد. این فرآیند منجر به ترشح هورمون‌های استرسی مانند کورتیزول می‌شود. افزایش سطح کورتیزول در خون ممکن است تأثیرات زیادی بر سایر غدد درون ریز داشته باشد. برای مثال، ممکن است منجر به کاهش ترشح هورمون‌های جنسی مردانه و زنانه، تغییرات در سطح هورمون‌های تیروئید و هورمون رشد شود.

🔠منابع مهم

1. Chrousos, G. P. (2009). Stress and disorders of the stress system. Nature Reviews Endocrinology, 5(7), 374-381.

2. Ulrich-Lai, Y. M., & Herman, J. P. (2009). Neural regulation of endocrine and autonomic stress responses. Nature Reviews Neuroscience, 10(6), 397-409.

3. Charmandari, E., Tsigos, C., & Chrousos, G

4. Lupien, S. J., McEwen, B. S., Gunnar, M. R., & Heim, C. (2009). Effects of stress throughout the lifespan on the brain, behaviour and cognition. Nature Reviews Neuroscience, 10(6), 434-445.

5. Sapolsky, R. M., Romero, L. M., & Munck, A. U. (2000). How do glucocorticoids influence stress responses? Integrating permissive, suppressive, stimulatory, and preparative actions. Endocrine Reviews, 21(1), 55-89.

6. McEwen, B. S. (2006). Protective and damaging effects of stress mediators: Central role of the brain. Dialogues in Clinical Neuroscience, 8(4), 367-381.

7. Miller, G. E., Chen, E., & Zhou, E. S. (2007). If it goes up, must it come down? Chronic stress and the hypothalamic-pituitary-adrenocortical axis in humans. Psychological Bulletin, 133(1), 25-45.

2

@thinkpluswithus
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دگتر موریس ستودگان


🅰️ روانشناسی سلامت و وظایف آن در سلامت اجتماعی

روانشناسی سلامت، رشته‌ای از روانشناسی است که بر روی عوامل روانی و رفتاری مرتبط با حفظ و ارتقای سلامت روانی تمرکز دارد. هدف این رشته از روانشناسی، بهبود کیفیت زندگی افراد و جامعه از طریق تقویت عوامل مثبت و کاهش عوامل منفی است.

روانشناسی سلامت در برابر بیماری‌شناسی روانی قرار دارد. در حالی که بیماری‌شناسی روانی بر روی تشخیص و درمان اختلالات روانی تمرکز دارد، روانشناسی سلامت بر روی پیشگیری و حفظ سلامت روانی تمرکز می‌کند.

در روانشناسی سلامت، عواملی مانند ارتباطات موثر، استرس مدیریت شده، امیدواری، ارتباط اجتماعی مثبت، عزت نفس، احساس کنترل بر زندگی، رشد شخصی و احساس رضایت از زندگی مورد توجه قرار می‌گیرند. روانشناسان سلامت با استفاده از روش‌های مختلف اندازه‌گیری و ارزیابی عوامل روانشناختی و رفتاری، سعی می‌کنند راهکارهایی برای ارتقای سلامت روانی فرد و جامعه ارائه دهند.

در طول روند درمان و مشاوره، روانشناسان سلامت می‌توانند به افراد کمک کنند تا با مشکلات روانی خود روبرو شوند، استراتژی‌هایی برای مقابله با استرس و اضطراب را یاد بگیرند، روابط مؤثرتری را بسازند و مهارت‌های زندگی روانی را اموزش،دهند.

از جمله مهارت‌های زندگی روانی که روانشناسان سلامت می‌توانند به افراد آموزش دهند، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1. مدیریت استرس: آموزش روش‌ها و تمرین‌های مختلفی که به افراد کمک می‌کند استرس را کاهش دهند و با فشارهای روزمره بهتر مقابله کنند.

2. تربیت امیدواری: آموزش به افراد که چگونه امیدواری و انگیزه را در زندگی حفظ کنند و با چالش‌ها و سختی‌ها مقابله کنند.

3. ارتباطات موثر: آموزش مهارت‌های ارتباطی به افراد برای بهبود ارتباطات خود با دیگران، بهبود روابط و حل مشکلات ارتباطی.

4. تقویت عزت نفس: کمک به افراد برای ارتقای اعتماد به نفس، تشخیص و تغییر 5. توانایی مدیریت احساسات: آموزش به افراد برای شناخت و مدیریت احساسات خود، افزایش هوش هیجانی و بهبود روابط اجتماعی.

6. توانایی حل مسئله: آموزش روش‌ها و استراتژی‌های حل مسئله به افراد برای مقابله با چالش‌ها و تصمیم‌گیری‌های روزمره.

7. توانایی ارزش‌گذاری و اهداف زندگی: کمک به افراد برای شناخت ارزش‌ها و اهداف شخصی خود و هدایت زندگی بر اساس آن‌ها.

8. توانایی تغییر الگوهای منفی: کمک به افراد برای شناسایی الگوهای منفی رفتاری و افکاری و تغییر آن‌ها به الگوهای مثبت و سازنده.

9. توانایی سازگاری و تطبیق: کمک به افراد برای سازگاری با تغییرات و تطبیق با موقعیت‌های مختلف زندگی.

10. ارتقای رضایت از زندگی: کمک به افراد برای ارتقای حس رضایت و خوشبینی در زندگی و ایجاد تعادل روانی.

روانشناسان سلامت می‌توانند از روش‌های مختلفی مانند مشاوره فردی، گروهی، آموزش مهارت‌ها، روش‌های تمرینی و رواندرمانی استفاده کنند تا به افراد در حفظ و ارتقای سلامت روانی کمک کنند.

۱

@thinkpluswith
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
به عنوان روانشناس سلامت، می‌توانید در زمینه‌های مختلفی به افراد کمک کنید. برخی از زمینه‌های کاری در روانشناسی سلامت عبارتند از:

1. مدیریت استرس و اضطراب: کمک به افراد برای شناسایی علل استرس و اضطراب، آموزش فنون مدیریت استرس، تمرینات آرامش و راهکارهای مقابله با اضطراب.

2. بهبود روابط و ارتباطات: کمک به افراد در بهبود مهارت‌های ارتباطی، حل اختلافات، تقویت روابط خانوادگی و ارتباطات میان فردی.

3. ارتقای خودشناسی: کمک به افراد برای شناخت بهتر خود، توانایی‌ها و محدودیت‌هایشان، تشخیص ارزش‌ها و اهداف شخصی، و ارتباط آن با سلامت روانی.

4. تغییر رویکردهای منفی: کمک به افراد برای تغییر الگوهای منفی افکاری و رفتاری، ایجاد تفکر مثبت و بهبود اعتماد به نفس.

5. بهبود خودمراقبتی: کمک به افراد برای بهبود عادات بهداشت روانی، تعادل کار-زندگی، خواب و تغذیه سالم.

6. توانمندسازی در مواجهه با چالش‌ها: کمک به افراد برای ایجاد استراتژی‌ها و مهارت‌های مقابله با چالش‌های زندگی، تغییرات و تنش‌ها.

7. ارتقای رشد شخصی: کمک به افراد برای شناخت و توسعه استعدادها و توانایی‌هایشان، ارزیابی و اهداف شخصی، و تحقق پتانسیل‌های خود.

به تمام این زمینه‌ها و خدمات روانشناسی سلامت با هدف ایجاد سلامت روانی، افزایش کیفیت زندگی و ارتقای رشد شخصی ارائه می‌شوند. روانشناس سلامت می‌تواند با استفاده از روش‌های متنوعی مانند مشاوره فردی، مشاوره گروهی، آموزش مهارت‌ها، تمرینات روانشناختی و روش‌های درمانی مبتنی بر شواهد، به افراد کمک کند تا در مواجهه با مشکلات روانی، تغییر الگوهای نامطلوب و بهبود عملکرد روانی خود پیشرفت کنند.

همچنین، در زمینه سلامت روانی جامعه نیز، روانشناسان سلامت می‌توانند در طراحی و اجرای برنامه‌ها و سیاست‌های سلامت روانی در سطح سازمانی و اجتماعی نقش داشته باشند. آنها می‌توانند در آموزش و آگاهی‌بخشی درباره سلامت روانی، ارائه خدمات مشاوره و پشتیبانی روانشناختی به جوامع و ارزیابی و پیگیری اثربخشی برنامه‌های سلامت روانی مشارکت کنند.

در کل، روانشناسی سلامت تلاش می‌کند تا افراد را در رسیدن به سلامت و آرامش روانی یاری کند و بهبود کیفیت زندگیشان را تسهیل کند.


منابع:
در زمینه روانشناسی سلامت، می‌توانید از منابع معتبر و تخصصی استفاده کنید. در ادامه، چندین منبع معتبر در این حوزه را برای شما معرفی می‌کنم:

1. "Health Psychology: Biopsychosocial Interactions" نوشته Edward P. Sarafino و Timothy W. Smith.
این کتاب به طور جامع به روانشناسی سلامت و تأثیر عوامل روانی و اجتماعی بر سلامت بدنی می‌پردازد.

2. "Promoting Health: Psychology and the Fight Against Chronic Disease" نوشته Howard S. Friedman.
این کتاب به بررسی نقش روانشناسی در پیشگیری و مدیریت بیماری‌های مزمن و ارتقای سلامت بدنی می‌پردازد.

3. "Positive Psychology: The Scientific and Practical Explorations of Human Strengths" نوشته C.R. Snyder و Shane J. Lopez.
این کتاب به مفاهیم و روش‌های روانشناسی مثبت، که در ارتقای سلامت روانی نقش مهمی دارند، می‌پردازد.

4. "Mind Over Mood: Change How You Feel by Changing the Way You Think" نوشته Dennis Greenberger و Christine A. Padesky.
این کتاب، به تکنیک‌ها و روش‌های مبتنی بر روانشناسی شناختی-رفتاری برای مدیریت احساسات و تغییر الگوهای منفی فکری می‌پردازد.

5. "The How of Happiness: A Scientific Approach to Getting the Life You Want" نوشته Sonja Lyubomirsky.
این کتاب به بررسی عواملی که به خوشبختی و رضایت زندگی کمک می‌کنند، از جمله عوامل روانشناختی، می‌پردازد.

6. "Foundations of Health Psychology" نوشته Mark Cameron French.
این کتاب به مبانی و اصول روانشناسی سلامت و نقش آن در حفظ و بهبود سلامت بدنی می‌پردازد.



دکتر موریس ستودگان

۲

@thinkpluswith
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان


🔠روانشناس سلامت چگونه بر کاهش سترس اجتماعی موثر است


روانشناسی سلامت به کاهش سترس اجتماعی کمک می‌کند از طریق تحلیل و درک عوامل روانشناختی، عاطفی و رفتاری که باعث ایجاد و تقویت سترس اجتماعی می‌شوند. روانشناسان سلامت معتقدند که سترس اجتماعی نتیجه تعامل پیچیده‌ای بین عوامل مختلف است و برای رسیدن به تغییرات مثبت و کاهش سترس اجتماعی، به بررسی این عوامل نیاز داریم.

درمان سترس اجتماعی ممکن است شامل موارد زیر باشد:

۱. ارزیابی روانشناختی: روانشناس از طریق مصاحبه و استفاده از ابزارهای روانشناسی، نقشه ذهنی فرد را بررسی می‌کند و عواملی مانند باورها، خودتنظیمی، و تصوراتی که ممکن است سبب ایجاد و نگهداری از سترس اجتماعی شوند، را شناسایی می‌کند.

۲. آموزش مهارت‌های اجتماعی: روانشناسان می‌توانند به شما مهارت‌های اجتماعی را آموزش دهند که به شما کمک می‌کند در موقعیت‌های اجتماعی بهتر عمل کنید. این مهارت‌ها می‌توانند شامل مهارت‌های ارتباطی، مهارت‌های حل مسئله، مهارت‌های مذاکره و مهارت‌های تنظیم هیجانی باشند.

۳. تحریک مجدد: روش‌های تحریک مجدد می‌توانند به شما کمک کنند با موقعیت‌های ترسناک برخورد کنید و با آن مواجهه کنید. این روش به آرامش شما در مواجهه با ترس اجتماعی کمک می‌کند و به تدریج شما را به محیط‌ها و موقعیت‌هایی که تاکنون ممکن است از آنها دوری کرده‌اید، عادت می‌دهد.

۴. مدیریت استرس: روانشناس می‌تواند به شما راه‌حل‌های مدیریت استرس را آموزش دهد. این شامل تمرین‌های تنفس عمیق، تمرین‌های آرامش عضلانی و تکنیک‌های مدیتیشن است که به شما کمک می‌کند استرس و نگرانی را کاهش دهید.

۵. درمان مشکلات افکاری: روانشناس ممکن است با شما به بررسی و تغییر باورها و افکار منفی مرتبط با سترس اجتماعی کار کند. این شامل شناسایی افکار غیرمنطقی و جایگزین کردن آنها با افکار مثبت و سازنده است.

۶. تحول رفتاری: روانشناس می‌تواند به شما کمک کند الگوهای رفتاری نامناسبی که ممکن است سبب افزایش سترس اجتماعی شما شده باشند را شناسایی کنید و به جای آنها رفتارهای جدید و بهتری را ایجاد کنید.

۷. پشتیبانی روانی: روانشناس می‌تواند به عنوان یک منبع پشتیبانی روانی برای شما عمل کند و در طول فرایند درمان، شما را راهنمایی کند و انگیزه‌بخشی کند.

مهم است بدانید که هر فرد و شرایطی منحصر به فرد دارد و روش‌ها و رویکردهای درمانی ممکن است بین افراد متفاوت باشد. بنابراین، بهتر است با یک روانشناس حرف بزنید تا برنامه درمانی مناسب برای شما تعیین شود.

علاوه بر روش‌های درمانی فوق، روانشناسی سلامت می‌تواند از طریق ارائه آگاهی و آموزش درباره سترس اجتماعی به شما کمک کند. افزایش دانش شما در مورد این مسئله می‌تواند به شما کمک کند تا بهتر بفهمید که چگونه سترس اجتماعی ایجاد می‌شود، چگونه با آن مقابله کنید و راه‌های متنوعی برای کاهش آن را بشناسید.

روانشناسی سلامت همچنین می‌تواند در بهبود خودایمنی شما نقش مهمی ایفا کند. با کاهش سترس اجتماعی، ممکن است اعتماد به نفس شما در مواجهه با موقعیت‌های اجتماعی افزایش یابد و خود را بیشتر مورد قبول و مطلوب بدانید.

در نهایت، روانشناسی سلامت تمرکز خود را بر بهبود کیفیت زندگی شما می‌گذارد. با کاهش سترس اجتماعی، شما قادر خواهید بود روابط اجتماعی خود را بهبود بخشید، فعالیت‌های اجتماعی بیشتری را تجربه کنید و زندگی را به طور کلی بهتر و خوشبخت‌تر سپری کنید.

در نهایت، با توجه به خصوصیات و نیازهای شخصی خود، بهتر است با یک روانشناس حرف بزنید تا برنامه درمانی مناسبی برای شما تعیین شود و در مسیر کاهش سترس اجتماعی را همراهی کنید. روانشناس می‌تواند به شما راهنمایی کند و استراتژی‌های انتخابی خاصی را پیشنهاد دهد که به شما در کاهش سترس اجتماعی کمک کنند.

همچنین، روانشناسی سلامت می‌تواند به شما کمک کند تا مهارت‌های مدیریت اضطراب را یاد بگیرید. این شامل تمرین‌های تنفس عمیق، تمرین‌های آرامش عضلانی، تکنیک‌های مدیتیشن و تمرین‌های مثبت‌نگری است. با یادگیری این مهارت‌ها، شما قادر خواهید بود به طور مؤثر با اضطراب و استرس در مواقع اجتماعی مقابله کنید و آرامش خود را حفظ کنید.

روانشناسی سلامت همچنین می‌تواند به شما کمک کند تا درک بهتری از خود و احساساتتان پیدا کنید. با شناخت عوامل عاطفی و روانی که ممکن است سبب سترس اجتماعی شما شود، شما قادر خواهید بود بهتر آن را مدیریت کنید. روانشناس می‌تواند به شما کمک کند تا الگوهای رفتاری غیرمناسب را شناسایی کنید و به جای آنها الگوهای جدید و سازنده را ایجاد کنید.

۱

@thinkpluswith
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
در نهایت، روانشناسی سلامت می‌تواند به شما کمک کند تا ارتباط‌های اجتماعی موثرتری را برقرار کنید. با کاهش سترس اجتماعی، شما می‌توانید بهترین خودتان را در مواجهه با دیگران نشان دهید، ارتباطات مثبت‌تری را برقرارار کنید و روابط اجتماعی سالم‌تری را تجربه کنید. روانشناس می‌تواند به شما در فهمیدن دینامیک‌های ارتباطی، مهارت‌های ارتباطی، تفسیر صحیح عملکرد اجتماعی و تقویت روابط اجتماعی کمک کند.

در کل، روانشناسی سلامت به کاهش سترس اجتماعی می‌تواند از طریق شناسایی عوامل روانشناختی و رفتاری مرتبط با آن، ارائه مهارت‌های اجتماعی، مدیریت استرس، تحریک مجدد و تغییر الگوهای افکاری و رفتاری اثربخش باشد. با کمک یک روانشناس سلامت، شما می‌توانید بهترین راه‌ها را برای کاهش سترس اجتماعی در زندگی خود پیدا کنید و بهبود قابل توجهی در کیفیت زندگی خود تجربه کنید.

منابع؛

منابع زیر ممکن است به شما کمک کننده باشند برای درک بهتر روانشناسی سلامت و کاهش سترس اجتماعی:

1. کتاب "Overcoming Social Anxiety and Shyness: A Self-Help Guide Using Cognitive Behavioral Techniques" نوشته Gillian Butler و Tony Hope.
این کتاب به شما روش‌های مبتنی بر رفتار مبتنی بر شناخت را برای مقابله با سترس اجتماعی آموزش می‌دهد.

2. کتاب "The Social Anxiety Workbook: Proven Strategies to Overcome Social Anxiety, Build Self-Confidence and Be Yourself" نوشته Martin M. Antony و Richard P. Swinson.
این کتاب تمرینات، راهبردها و تکنیک‌های موثر را برای مدیریت و کاهش سترس اجتماعی ارائه می‌دهد.

3. وبسایت Anxiety and Depression Association of America (ADAA): یک منبع آنلاین قابل اعتماد است که اطلاعات مفیدی در مورد سترس اجتماعی و روش‌های مقابله با آن ارائه می‌دهد. (وبسایت: www.adaa.org)

4. مرکز ملی روانشناسی سلامت (National Institute of Mental Health): این سازمان دولتی آمریکا منابع و اطلاعات مفیدی در مورد اختلالات روانی، از جمله سترس اجتماعی، فراهم می‌کند. (وبسایت: www.nimh.nih.gov)

5. مشاوره روانشناسی: مراجعه به یک روانشناس یا مشاور متخصص در زمینه سترس اجتماعی می‌تواند به شما کمک کند تا با مشکل خود بیشتر آشنا شوید و روش‌های درمانی مناسب را بیابید.


۲
@thinkpluswith
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍📍تعریف و نشانه های اختلال پانیک

ویژگی اختلال پانیک:
👈 وقوع خود به خود و غیرمنتظره حملات پانیک است که موجب ترس و وحشت زیادی در فرد می شود. این حمله ها که به "سونامی اضطراب" معروف هستند ترس های ناگهانی شدیدی هستند که به طور ناگهانی شروع شده و در عرض ده دقیقه یا کمتر به اوج میرسند و به ندرت بیش از سی دقیقه طول میکشند. نشانه های این حملات را می توان به دو دسته بدنی و شناختی طبقه بندی کرد:

نشانه های بدنی- تپش قلب، عرق کردن، لرزیدن، نفس نفس زدن، احساس خفه شدن، درد یا ناراحتی سینه، تهوع یا ناراحتی در شکم، احساس سرد و یا داغ شدن، احساس کرختی، گیجی و منگی، گزگز کردن و مور مور شدن، گر گرفتگی

نشانه های شناختی - ترس از مردن یا دیوانه شدن، ترس از سکته قلبی، ترس از دست دادن کنترل، احساس جدا شدن از واقعیت یا از خود.



@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 روش بازآموزی تنفس مناسب هنگام پانیک

الف) یک دستتان را روی سینه بگذارید طوری که انگشت شصت زیر گردن قرار گیرد و دست دیگر را روی شکمتان بگذارید به گونه ای که انگشت کوچک بالای ناف شما قرار گیرد.

ب) با بینی نفسهای کوتاه و کم عمق بکشید. توجه داشته باشید که چگونه دست روی سینه تا حدی بالا میآید اما دست روی شکم خیلی کم حرکت میکند.

پ) حاال با بینی نفسهای آهسته تر و عادی بکشید و توجه داشته باشید که چگونه شکم با هر دم بالا میآید و با هر بازدم پایین میرود.

ت) 2 تا 3 دقیقه آن را تمرین کنید و روی حرکت شکم با هر دم و بازدم تمرکز کنید.

ث) تمرین را ادامه داده و تعداد نفس کشیدن را به 8 تا 10 تنفس در هر دقیقه برسانید. دم و بازدم هر کدام باید 6 ثانیه طول بکشد. میتوانید با هر دم 1-2-3-4-5-6 و و کمی مکث و با هر بازدم 1-2-3-4-5-6 را بشمارید. در پایان هر دم و بازدم، یک مکث کوتاه داشته باشید. توجه داشته باشید که با هر دم و بازدم چگونه شکمتان بالا و پایین میآید.

ج) هر روز 2 تا 3 برا و هر بار 10 دقیقه تمرین تنفس دیافراگمی را انجام دهید. پس از هر تمرین ، 1 تا 2 دقیقه نفس نفس زدن را تجربه کرده و سپس تمرین تنفس آهسته را انجام دهید.

به این ترتیب، قابلیت کنترل نفس نفس
زدن را در خود افزایش میدهید.

چ) مرحله پایانی کار، استفاده از تنفس دیافراگمی در انواع موقعیتهای اضطرابی روزانه است.


@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
📍 روش آرامسازی بدن در هنگام پنیک و اضطراب


1. دست راست تان را مشت کرده به گونه ای که در ناحیه مشت و بازو احساس تنش کنید.

2. دست چپ تان را مشت کرده به طوری که در ناحیه مشت و بازو، احساس تنش کنید.

3. دست تان را از آرنج خم کنید و در ماهیچه دو سر دست انقباض ایجاد کنید. ناحیه انگشتان را آزاد بگذارید.

4. دست تان را صاف نگهدارید و ماهیچه سه سر دست را منقبض کنید و قسمت پایین دستهایتان را به صندلی بچسبانید و سعی کنید ناحیه انگشتان را در حالت آرمیدگی نگه دارید.

5. ابروهایتان را بالا ببرید و در پیشانی تان چین ایجاد کنید.

6. ابروهایتان را جمع کنید مانند حالت عصبانیت.

7. عضلات اطراف چشمها را جمع کنید.

8. دندانهایتان را به هم فشار دهید و در ناحیه آرواره، انقباض کنید.

9. زبان تان را محکم به قسمت بالای دهان بچسبانید، در حالی که لبهایتان بسته است به تنش موجود در ناحیه گلو توجه کنید.

10. لبها را محکم به هم فشاردهید مانند حالت عصبانیت.

11. تا جایی که می توانید گردن تان را به عقب فشار دهید (روی قسمت پشتی صندلی).

12. چانه تان را به ناحیه سینه بچسبانید و فشار دهید.

13. شانه ها یتان را در جهت گوشهایتان بالا ببرید و به حالت انحنایی در آورید.

14. به طور آرام و منظم نفس بکشید و به شکم تان فشار نیاورید.

15. نفس عمیق بکشید، ریه هایتان را کامال پر کنید و چند ثانیه نگه دارید و بعد بدون مقاومت، نفس تان را بیرون دهید.

16. عضالت شکم را منقبض کنید. به شکم فشار بیاورید.

17. در ناحیه کمر قوس ایجاد کنید.

18. پاهایتان را صاف نگه دارید و پاشنه پایتان را به زمین فشار دهید و در ناحیه باسن و ماهیچه پشت ساق پا، انقباض ایجاد کنید.

19. کف پا و انگشتان پا را به سمت پایین فشار دهید و ماهیچه ساق پا را منقبض کنید.

20. کف پا و انگشتان پا را به سمت بالا خم کنید و در ماهیچه ساق پا انقباض ایجاد کنید.

21. به تنفس آرام و منظم خود، ادامه دهید.


@thinkpluswithus
👍1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
دکتر موریس ستودگان

🔶مهارت های شخصی
📍شناخت احساسات و مدیریت هیجان

🔻 چرا این مهم است که احساسات ما و دیگران را درک کنیم؟

یکی از مهمترین مهارت های زندگی مدیریت و مقابله موثر با هیجانهاست. منظور از مقابله سرکوب هیچ احساسی نیست. و منظورم این نیست که عصبانی نشویم و یا مضطرب نباشیم. خیر این از حقیقت زندگی مایلها فاصله دارد. هیجان به خودی خود مضر نیست. اگر ما ترس نداشتیم هرگز در مقابل خطر واکنش نشان نمی‌دادیم و یا اگر خشم را احساس نکنیم، نمیتوانیم از حق خود دفاع کنیم. پس نیاز به احساس و هیجان سالم سبب نجات ما میشود‌. ما در هر دقیقه ممکن است احساسات متفاوتی را تجربه کنیم. گریستن از روی شادی یا خندیدن به هنگام شوک، خوشحالی، ناراحتی، افسردگی، عصبانی بودن و غمگین شدن همه احساس ماست‌ و به همه در واقع نیاز داریم. شاید این مبحث به ما کمک کند که قدمی در درک احساسات خود و هیجان ناشی از آنها و احساسات دیگران برداریم. آنها را درک کنیم و یا برای خود بتوانیم توضیح دهیم که چرا احساسات ما گاهی اوقات شدیدتر هیجانی و یا با افراد متفاوت گوناگون هستند. هدف از این درک هیجانها و احساسات دوام رابطه هاست. این ایده های عملی را در مورد چگونگی مدیریت احساسات و هیجان را خودم در طی سالیان دراز تحصیل و تجربه و کار با مراجع جمع آوری کردم و با انتقال انها اکنون امیدوارم که بتوانیم قدمی در راه دراز کسب این مهارت مهم برداریم. شاید حداقل یک نکته جدید در آنها برای مدیریت احساس و هیجان پیدا شود تا کمکی گردد. اما لازم است در ابتدا بدانیم که احساسات و هیجانها همیشه به طور کامل توسط ما قابل مدیریت نیستند و آن تا زمانی است که به آنها آگاهی کامل نداشته باشیم. درک احساسات و هیجانات ما و دیگران میتواند رابطه ها را محکم تر کند و از سو برداشت پیشگیری کند. اگر ما بپذیریم که هر شخصی تجربیات خاص به خود را دارد و خود را با تجربیات خود بپذیریم از ایجاد و پایداری رابطه ها، که هدف اصلی این گفته هاست، پشتیبانی میشود.

🔺احساسات و هیجان ناشی از آن چیستند؟
با شنیدن احساس حواس پنجگانه از ذهن همه ما خطور میکند و‌ بخشی از آن درست است. «احساسات؛ دریافت مجموعه ای از پیامهای مرتبط که بر اساس نیاز و یا تجربه به کمک هورمونها در ارتباط با پدیده های بیرونی شکل میگیرند» (م. ستودگان ۲۰۰۰) میباشند. همه ما از کودکی در برخورد با پدیده های بیرونی و بر اثر فرایند هایی مانند تفکر، استدلال، فهم، حافظه و ادراک شناخت پیدا می کنیم و از این طریق درباره جهان خارج و خویشتن اندیشیدن را می‌آموزیم. میتوانیم بر اساس این شناخت ها تصمیم بگیریم و برای مشکلات به دنبال چاره باشیم و یا خاطره ای را یادآوری کنیم که تجربه ای را از آن اموختیم. همزمان با تمام این فرایندها احساس درونی نیز پیدا میشود.. ممکن است چیزی را خوب و خوشایند و چیزی را کمتر خوب و ناخوشایند ارزیابی کنیم. وقتی از مادر خود نوازش میشویم، خوشحالیم. گاهی احساس دلتنگی و گاه احساس شور و شادی میکنیم. اینگونه احساس های قابل تجربه را می توان هیجان❗️ نامید. هر هیجان سه بعد دارد:
👈بعد فیزیولوژیک؛ بدن ما در زمان هیجان واکنش نشان میدهد. مانند تپش قلب هنگام ترس.

👈بعد رفتاری؛ همه پس از تجربه یک هیجان رفتار خاصی از خود نشان میدهند. مثلاً در هنگام عصبانیت پرخاش میکنند یا اجتناب از پرخاش و سرکوب.

👈بعد شناختی؛ هیجانها بدنبال فکر، تجربه و آموخته ها شکل میگیرند. مثلاًدر خانه تنها باشیم و صدایی بشنویم ممکن است فکر کنیم که کسی دیگر در خانه است و اضطراب بگیریم.

هیجانهای منفی گاهی احساسات بازتاب و کنترل نشده هستند. هیجان منفی در ابعاد مختلف خود میتواند گاهی سبب اضطراب شود.

🔻برای شروع به درک احساسات خود و هیجانات ناشی از ان، باید از خودمان دو سوال بپرسیم:

👈الف) چگونه و چه چیزی را احساس می کنم؟ {که من به آن «رجوع به احساس» میگویم.}

👈ب) چگونه من می دانم که این احساس از کجا سرچشمه میگیرد؟

احساسات ما اکثرا در تعاملات فیزیکی و یا ذهنی شکل میگیرند. در تعامل با دیگران باید بدانیم که آنها هم احساساتی دارند که هیجان ها را سبب میشوند. همزمان با توجه به احساسات خودمان نیز باید از احساس دیگران نیز آگاهی داشته باشیم.

🔻ما همچنین باید از خود بپرسیم:

پ) چگونه دیگران احساس می کنند و چگونه من آن را معنی میکنم؟

روش های متعددی وجود دارد که می توانیم بگوییم که دیگران چه احساسی دارند، اما به ویژه با مشاهده آنچه که می گویند (انتخاب واژه ها) و رفتار آنها مثل میمیک و ژستیک صورت و از جمله زبان بدن آنها است که به ما کمک میکند احساس آنها را ارزیابی و برای خود معنا کنیم.

ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۱
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔶چگونه ما هیجان را تجربه میکنیم؟

تجربه هیجان در ما بیشتر در بعد فیزیولوژیک صورت میگیرد. این مربوط به تقسیم بندی دستگاه عصبی مرکزی در انسان می‌باشد که مغز را به سه قسمت عمده تقسیم می کند که در تصویر زیر قابل مشاهده می‌باشد . قسمت ابتدایی ساقه مغز و سایر دستگاه های مرتبط هستند که عملکرد حیاتی و تنفس را بر عهده دارد. بخش میانی ساختار لیمبیک limbic هست که تجربه هیجان در این مرکز اتفاق می افتد، پس مدیریت هیجان نیز در این قسمت اتفاق خواهد افتاد. و قسمت بالا قشر بیرونی مغز است که عملکرد ان تفکر و فرآیندهایی مانند چاره جویی در مشکلات و …می‌باشد.
تعامل بین ساختار لیمبیک و قشر بیرونی مغز تا حدودی رابطه مستقیمی است. به این معنا که وقتی اتفاقی میفتد و ما در حال تجربه یک هیجان هستیم و این بخش از مغز کاملا فعال است و قشر بیرونی مغز نافعال می شود. (مثلاً وقتی از موش می‌ترسیم با دیدن آن ممکن است بلرزیم، گر چه می‌دانیم که با یک لگد میتوانیم بر موش قایق شویم ولی چون مرکز دانستن فعال نیست و فقط مرکز هیجان و احساس در آن لحظه فعال است قادر به درک واقعیت نیستیم. ولی این بدان معنا نیست که ما نمی توانیم هیجان خود را کنترل کنیم. خوشبختانه تکنیک های رفتاری خوبی وجود دارند که به ما کمک می کنند تا بتوانیم رابطه بین این دو ساختار را به حالت تعادل در بیاوریم که در بخش بعد توضیح خواهم داد. ولی لازم است که بدانیم در زمان هیجان چگونه مغز ما فعال یا غیر فعال میشود. در مشاوره شاید برای مشاور آسانتر باشد که با این مکانیزم درک کند که چرا یک مراجع که خود قربانی می‌باشد در عین حال دیگران را قربانی میکند. زیرا در حالات هیجانی ادراک قادر به تصمیم نیست‌.کودکی که از والدین خود مورد خشونت قرار گرفته، خشونت را به دیگران اعمال میکند، چرا که در هیجان خود قوه تصمیم و بازتاب ندارد.


اما همانطور که گفتبم، همانطور که ماهیچه های ما را پرورش میدهیم میتوانیم درک احساس و هیجان خود و معنا بخشی به احساس و هیجان دیگران را در خود نیز پرورش دهیم. تحقیقات نشان می دهند که بیش از 80٪ ارتباطات غیر کلامی است، به این معنی که از زبان بدن و ژستیک بیان صورت میتوان به احساسات دیگران پی برد. البته گفته باشم که nvbl زبان بدن در بسیاری از فرهنگها میتواند متفاوت فهمیده و برداشت و معنا شود.

شاید دقت کرده اید، بسیاری از ما دوست نداریم در مورد احساساتمان صحبت کنیم، مخصوصا اگر آنها واقعا برای ما حایز اهمیت هستند، اما گونه زیادی از آن احساسها بدون کنترل ما به شکل nvbl زبان بدن ما بیان میشوند. در این راستا در +Think و کانال @thinkpluswithus مطالبی ارایه شده.

🔺احساسات، هیجانها و مغز

بروز هیجان‌های ناشی از احساسات ما آگاهانه کنترل نمی شوند. همانطور که یونگ میگوید، ما ۷۰ درصد از ناخوداگاه خود کنترل میشویم. در تصویر زیر می‌بینید و همانطور که در بالا گفتیم، بخش مهمی از مغز که به احساسات و هیجانات مرتبط است، سیستم لنبی یا لیمبیک limbic است. تحقیقات نشان میدهند که این بخش مغز انسان نسبتا زودتر از بقیه مغز در سیر تکاملی شکل گرفته است و کاملا ابتدایی است. این توضیح میدهد که چرا پاسخ عاطفی اغلب بسیار ساده، اما بسیار قدرتمند است: مثلا ما می خواهیم گریه کنیم، فرار کنیم یا فریاد بزنیم. این به این دلیل است که محرک‌هایی که مغز به انها پاسخ های احساسی میدهد بر اساس نیاز انسان به بقا استوار است.

👈احساسات ما به شدت به حافظه و تجربه ما ارتباط دارند. اگر چیزی بدی پیش از این برای ما اتفاق افتاده باشد، پاسخ احساسی ما به یک محرک مشابه احتمالا قوی خواهد بود. «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد»

ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۲
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
قسمت‌های مغز
تصویر اول thinkpluswithus@
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔻 رابطه ارزشهای ما با احساسات ما

نکته جالب اینجاست که احساسات ما نیز به ارزشهای ما وابسته هستند: یک پاسخ احساسی به یک محرک بیرونی می تواند به ما بگوید که یکی از ارزش های کلیدی ما به چالش کشیده شده است.

🔑درک این پیوند ذهنی در حافظه و ارزش ها به ما کلید مدیریت پاسخ های احساسی و هیجانهای ما را میدهد. پاسخ های احساسی ما به محرک ها لزوما به محرک فعلی و یا به دلایلی که در آن لخطه به نظر میرسند، مربوط نیستند، اما می توانیم با دلیلی بر آنها غلبه کنیم و از واکنش های خود مطلع شویم.

🔺این روش را امتحان کنیم:
کمی وقت بگذاریم تا پاسخ های احساسی به محرکی در خود را متوجه شویم و در نظر بگیریم که چه چیزی ممکن است ریشه آنها باشد، چه ارزش هایی، خاطراتی و یا تجربیاتی احیا شده اند.
همچنین در نظر بگیریم که چه محرکی منجر به احساسات مثبت و یا منفی ما می شود.
به یاد داشته باشیم، ما می توانیم احساسات خود را تغییر دهیم و این انچنان دشوار نیست. در اموزش NLP و یا ذهن اگاهی براحتی این را می‌آموزیم.

ما می توانیم انتخاب کنیم که چگونه احساس کنیم و پیامد آن هیجان را کنترل کنیم و آن زمانی میسر می‌شود که ارزشهای خود را بازتاب کنیم. اجازه بدهید یک مثال بزنم.

خانمی در یک مصاحبه برای کتابم آیا عشق آموختنی یا ذاتیست میگفت؛ دکتر عشق ذاتیست چون وقتی من یک کبوتر مرده را میبینم، اشکهایم سرازیر میشوند.
من پرسیدم وقتی یک موش مرده را می‌بینید، چطور؟ ناگهان لاکهای قرمز ناخن ایشان با فشار روی لبهایش انزجار را نشان میداد (زبان بدن). این حرکت او نشان میدهد که ارزشهای ما برای کبوتر یعنی آموخته های فرهنگی ما مانند، سمبل صلح و ازادی، نامه بر عشاق، وجودش بروی پرچم سازمان ملل و صلح جهانی و در اشعار فارسی که بارها مثبت یاد میشود پدر قبال ان موش، که هیچ چیز مثبتی از کودکی در مورد آن نشنیدیم (شاید شهر موشها فقط) کاملا آموخته شده می‌باشد. یعنی با بنا این ارزش یک سلسله از رفتارها، احساسات، هیجانها در ما ثبت میشود. با آگاهی بر این میتوانیم ارزش ها را بازتاب و جانشین و افکار و احساس و پیامد آن رفتار مان را مدیریت کنیم.

ما نمی توانیم سایر افراد را کنترل کنیم، اما می توانیم کنترل کنیم که چگونه به آنها واکنش نشان می دهیم. هر کسی می تواند عصبانی شود و این آسان است، اما عصبانی شدن با فرد مناسب و در حد مناسب و در زمان مناسب و برای هدف درست هنری است - که در قدرت هر کسی نیست و آسان نیست. - ارسطو میگوید.

در تصویر دوم زیر نشانداده شده که تعادل بین انرژی بالا و پایین و انرژی منفی و مثبت چگونه میباشد که سهم بزرگی در کنترل و مدیریت هیجان دارد:

انرژی مثبت در کادر سبز بالا ما را قادر می سازد که به خوبی رفتار و عمل کنیم، اما نمی توانیم در آن حالت بمانیم. دیر یا زود، ما باید انرژی را کاهش دهیم، کادر ابی. مثبت باشیم و ما به سرعت بهبود می یابیم و انرژی ذخیره میکنیم. هر چه بیشتر غرق در احساسات منفی شویم از زندگی لذت نخواهیم برد و فقط در واکنش کادر قرمز بالا خواهیم ماند و به مرور زمان با اتمام انرژی احساس burn out (از درون سوخته شدن قادر به ادامه نبودن، فرسودگی روحی) در کادر نارنجی پایین وارد میشویم.

انرژی منفی بالا در کادر قرمز جایگاه بسیار ناراحت کننده ای است: احساس می کنیم که همیشه برای بقا در تلاشیم. مجددا باید انرژی را در یک نقطه کاهش دهیم زیرا ممکن است منجر به فرسودگی ما شود.

👈 اقدامات مثبت برای کمک به مدیریت احساسات و هیجانات

تعدادی از اقداماتی که می توانیم انجام دهیم تا کمک کند که احساسات و هیجانات خود را مدیریت کنیم. بسیاری از آنها شاید معمولی و بسیار عمومی هستند، اما آنها را امتحان کنیم، خواهیم دید که عملی هستند.

🔻ورزش و حرکت با برنامه (کادر سبز بالا): ورزش هورمون پاداش و لذت را در مغز مانند دوپامین آزاد می کند که باعث می شود احساس خوبی داشته باشیم. داشتن احساس خوب دراز مدت باعث می شود که ما سالم تر باشیم، که در مدیریت احساسات نیز کمک می کند. آسان است نه؟ اما انگیزه و هدف میخواهد!

🔻با دیگران مهربان باشیم، زیرا این امر به ما کمک می کند تا نگران نباشیم. و اینجا نیز هورمونها موثر هستند. (کادر سبز)

🔻با قلبی باز و پذیرا آنچه را که در اطراف ما اتفاق می افتد را ارزیابی کنیم. یاد بگیریم از آنچه که در روز اتفاق می افتد قدردانی کنیم و از انها بیاموزیم. ذهن آگاهی لینک خوبی برای این نکته می‌باشد. (کادر سبز)

🔻 از انتقادات بیش از حد از دیگران یا موقعیت ها جلوگیری کنیم. این هم با ذهن آگاهی مرتبط است، که آگاه از آنچه که در حال حاضر اتفاق می افتد، باشیم. (کادر قرمز به ابی)

🔻 با افراد دیگر صحبت کنیم و لذت ببریم از گفتگو با دیگران. (کادر ابی)

ادامه دارد
@thinkpluswithus

۳
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
🔻حواس خود را پرت کنیم. بله کمی سطحی باشیم، تلویزیون ببینیم، کتاب، گشت و گذار در اینترنت احتمالا به ما کمک خواهد کرد که احساس خستگی را فراموش کنیم. (کادر ابی)

🔻به فکر منفی جایی ندهیم. اگر خود را با افکار منفی غافلگیر کردیم، آنها را با جستجوی شواهد بر علیه آنها به چالش بکشیم. (از کادر قرمز به آبی برویم)

🔻صرف وقت در هوای تازه، به ویژه در طبیعت، بسیار مفید است برای آرامش. شواهدی وجود دارد که ما نیاز داریم که افق ها را ببینیم، بنابراین اگر بتوانیم کوهنوردی کنیم عالی میشود. (کادر سبز به کادر ابی)

🔻سپاسگزار باشیم و با تشکر از مردم برای انجام کارهای خوب برای ما، و آنها را به یاد داشته باشیم. (کادر سبز و ابی)

🔻به نقاط قوت خود غذا بدهیم. این اغلب به معنای انجام کارهایی است که ما لذت می بریم، اما همچنین شامل انجام کارهایی است که برای ما مفیدند. (کادر سبز و ابی)

🔻به اتفاق های خوب در زندگی روزمره خود دقت کنیم. (کادر ابی)

ادامه دارد...
@thinkpluswithus
۴
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
ماتریکس انرژی هیجانی.
تصویر دوم

در قسمت بالا توضیح داده شد.
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
لیست بالا ممکن است کمی قدیمی بنظر برسد، اما شاید پدربزرگ و مادربزرگ ما چیزهایی در مورد مدیریت احساسات میدانستند که ممکن است ما فراموش کرده باشیم. پیدا کردن تعادل مناسب برای ما می تواند به کاهش سطح استرس کمک کند و به افسردگی نیز کمک کند.

🔶 پیش بینی وقوع هیجان

همانطور که در بالا گفتیم، می توانیم چگونگی درک احساس مان را تغییر دهیم. کلید این است که از پاسخ های احساسی ما به محرک ها آگاه باشیم و بدانیم که چه ارزشی احتمالا پشتیبان انست. به این ترتیب، می توانیم بعضی از سناریو ها را برای وضعیت پیش بینی کنیم.
یک مثال: رییس دانشگاه در روز تعطیل ما یک آی میل مینویسد و بیان میکند که؛ از نتیجه این کار ما راضی نیست. ممکن است انتخاب واژه و تن صدایش در ای میل به مشام ما خوشایند نباشد!

👈 یک سلسله از احساسات و هیجان شروع به پدیدار شدن در ما میشوند. تمام این دریافت ها میتواند به تجربه منفی مان مثلاً از نمره بد مدرسه، واکنش معلم و خانواده و در کل انتقاد مربوط شود. این رفتار ما به انتقاد رییس ما ربطی ندارد. شاید حق داشته باشد چون ما یک مشکلی در ماه اخیر داشتیم که تاثیر آن بروی کارمان امروز مشخص شد ولی، «انتظار داشتیم...»

👈این انتظار در اکنون و تجربه بد از انتقاد میتواند بروی رفتار ما تاثیر مستقیم بگزارد❗️👉
مثلا میتواند:

🔑الف) موجب دفاع مان از خودمان و هیجانی شدن گردد (عدم مدیریت مثبت)

🔑ب) پذیرش موقعیت (مدیریت احساس) شود.

👈در این موقعیت برای مدیریت احساس ما لازم است که ما از خود بپرسبم:

❗️در این وضعیت احساس من چگونه است؟ ارامم؟ خشمگینم؟ افسرده ام؟ مضطربم؟ ترسیده ام؟

❗️فکر کنیم باید اکنون چه قدمی بردارم؟ پذیرش کنم؟ عذرخواهی کنم؟ برای وقت بیشتر برای تحقیق سوال کنم؟ صدایم را بلند کنم؟ رییس را بترسانم؟

❗️ قدمی که بر میدارم چه تأثیری بروی من و دیگری و آینده من دارد؟

❗️آیا این اقدام با ارزش های من سازگار است؟

❗️اگر نه، چه چیز دیگری می توانم انجام دهم که شاید بهتر باشد؟

❗️آیا کسی وجود دارد که می توانم از او بپرسم که به من کمک کند؟

این قدم به ما کمک می کند تا قبل از واکنش به احساس خود رجوع کنیم و ارزش ها را بشناسیم و احساسات را مدیریت کنیم.

🔶مثالی ساده؛
فرض کنیم ما از تاریک بودن می ترسیم زیرا در کودکی در یک اتاق تاریک حبس شدیم. به دلیل تجارب قبلی ما، همیشه یک پاسخ احساسی به محرک تاریکی داریم. اما ما می توانیم به خودمان یادآوری کنیم که در حال حاضر رشد کرده ایم و چیزی برای ترساندن ما وجود ندارد. فقط چیزی که باید انجام دهیم این است که چراغ را روشن کنیم.
با این تمرین، می توانیم به مغز خود کمک کنیم تا متوجه شود که نیازی به ترس و اضطراب در تاریکی نیست و به تدریج سیستم لنفاوی ما بازنویسی میشود.

🔶 تصمیم گیری با احساسات
هنگامی که تصمیم می گیریم، می توانیم بر اساس دلایل و شواهد، احساسات و یا ترکیبی از هر دو استفاده کنیم.
تصمیمات عاطفی گاهی اوقات به عنوان "جرقه در لحظه" دیده می شوند، اما احساسات در بسیاری از تصمیم گیری ها نقش بیشتری را بازی می کنند، مگر اینکه آگاه باشیم. مثلا اگر یکبار ازدواج کرده باشیم، می دانیم که عقل ممکن است تصمیم بگیرد که آیا دوباره ازدواج کنم یا نه. با این حال، تعدادی محققان استدلال می کنند که تصمیم تنها بر مبنای منطق ساخته می شود.
👈من میگویم بهترین تصمیم گیری ها با استفاده از منطق و احساسات انجام می شود. اگر فقط از یکی استفاده کنیم، تصمیمات ما ممکن است خیلی متعادل نباشند و ممکن است به بعضی نیازها خود دقت نکنیم. در نتیجه باید پاسخ احساسی خود را با دلایل منطقی ترکیب کنیم.

🔑ما می توانیم این را با:

👈متوقف کردن قبل از تصمیم گیری، به خودمان فرصتی برای فکر کردن بدهیم.

👈ببینیم که اگر نتیجه بعد از تصمیم ما اینچنین باشد, چه احساسی خواهیم داشت؟

👈در نظر بگیریم چه اتفاقی میفتد و چگونه تصمیم ما بر روی دیگران تاثیر می گذارد. آیا ما به آن تاثیرات آگاه و شادیم؟

👈تصمیم گیری در راستای ارزش های خود را برآورد کنیم. آیا نتایج هنوز مناسب هستند؟ اگر نه، چرا؟

👈فکر کنیم کسی که ما مورد احترامش هستیم در مورد تصمیم ما بشنود، چه خواهد گفت. آیا ما با گفته او شاد میشویم؟

👈در نهایت، در نظر بگیریم چه اتفاقی می افتد اگر همه تصمیم مشابهی داشته باشند. اگر این یک فاجعه خواهد شد، احتمالا این بهترین تصمیم نیست.

🔶 احساسات مهم هستند
این روش به نفع خود ما و دیگران است. مردم با هوش هیجانی و عقلی بالا این گامها را برمیدارند تا در زندگی و روابط موفق شوند. این مهارت مثل همه مهارت های دیگر مهم است و ارزش کسب را دارد.

من اموختم که مردم آنچه که گفته ایم را فراموش میکنند، مردم فراموش می کنند که ما چه کار کرده ایم، اما مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که چه حسی به آنها بخشیده ایم.

دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
۵
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
📍 چگونه با اندوه خود برخورد کنیم

دکتر موریس ستودگان


آیا تا به حال احساس کرده اید که غمگین هستید و به گریه ای از ته دل احتیاج دارید ، اما نمی توانید اشک بریزید؟ مطمئنم همه ما تجربه کرده ایم.

غم و اندوه یک واکنش طبیعی سازگار با ضرر است. خساراتی مانند مرگ ، جدایی ، بزرگ شدن و ترک فرزندان از خانه مخصوصا دختران در فرهنگ ایران ، جابجایی خانه ، شهر یا کشوری که ما به آن وطن یا خانه می گوییم ، یک شی باارزش ما که شکسته یا گم و دزدیده میشود ، و انواع دیگر خسارات ، حتی خساراتی که ناشی از انتخاب اشتباه ماست که از کمبود تجربه ما حاصل می شود تا هر چیز دیگر ، خسارات در ارتباط و وابستگی عاطفی با مردم ، مکان ها و چیزها. عشق , دلبستگی و وابستگی همه دست به دست هم می دهند و ما اندوهگین میشویم و این فقط و همیشه ناخوشایند نیست بلکه گاهی کمک میکند تا مرزهای خود را بشناسیم و تجربه های جدید را رقم بزنیم.

اما غم و اندوه ، مانند سایر احساسات ، جلوه بدی پیدا می کند. افسانه ها و گونه ای از کتاب ها و فیلم ها در جامعه پسا مدرن ما را به این باور می رسانند که احساسات مربوط به افراد ضعیف میباشند و بهتر است با مسایل منطقی برخورد کنیم. چقدر تا امروز این را شنیده ایم؟ "مگه مرد گریه میکنه؟ مگه پسر صورتی میپوشه؟ مگه دختر تاتو میکنه, مگه زن با ... ؟ همه این باید ها و نباید ها ما را به صلیبی میخکوب کرده و ما انرا با اندوه مدام بدنبال خود میکشیم و خونی که از ما میچکد را نادیده میگیریم.

و نمیدانیم که هیجان های مربوط به احساسات باعث می شوند که وقتی احساس غم می کنیم خودمان را قضاوت کنیم. با باید ها و نباید ها به ما اموخته می شود و یا بهتر بگویم در گهواره ما لالایی خوانده میشود که در احساسات خود "غرق" نشوید و "ضعیف نباشید" و مرد باشید و زن باشید و .... بنابراین بیشتر ما سعی می کنیم با جلوگیری از ناراحتی های عاطفی ، غم و اندوه را از بین ببریم یا آن را با انواع مانورهای هوشمندانه مغز ، ذهن و بدن سرکوب کنیم. این موارد دفاعی بر روی مثلث تغییر ما هستند.

در حقیقت ، غم و اندوه یک احساس اصلی فرامرزی ما انسانهاست که همه ما در هر بخشی از زمین و فرهنگ برای تجربه آن زندگی می کنیم. ما نمی توانیم مغز را از ایجاد غم و اندوه در بدن ، جایی که احساسات زندگی می کنند ، متوقف کنیم ، حتی اگر با سرکوب آن بتوانیم ذهن خود را از تجربه غم و اندوه متوقف کنیم. وقتی ما با دفن غم و اندوه با غم و اندوه کنار بیاییم ، ممکن است علائمی مانند اضطراب ، افسردگی ، بی حسی یا احساس خسته کننده قطع ارتباط با خود واقعی ما شکل بگیرد.

احساس ناراحتی و اندوه هیچ نشان ضعفی در خود ندارد. این به اندازه همه هیجانهای دیگر می تواند بخشی از انسان باشد. با این حال ، درسی که در مورد غم و اندوه از خانواده ها ، جوامع و فرهنگ های خود آموخته ایم ، بر روابط ما با این احساس لطیف تأثیر می گذارد. به عنوان مثال ، اگر در خانواده هایی بزرگ شویم که احساس ناراحتی در آنها معمول و یک مقوله ایمنی نباشد ممکن است ما را به دلیل نیازمند به توجه بودن مورد انتقاد قرار دهند ، و از کودکی ممکن است در مورد اندوه خود قضاوت کنیم و آن را سرکوب کنیم چون راه دیگری به ما نمی اموزند. اگر بدون حمایت عاطفی کافی از "فرد دیگری" مانند مادر و یا پدر برای برخورد مناسب با غم و اندوه خود مواجه نشویم ، ممکن است این عدم.حمایت کافی ما را تحت فشار قرار داده و بیم انکه دوباره تحت فشار از بیرون و عدم حمایت قرار بگیریم ، غم و اندوه را سرکوب می کنیم. گرچه ممکن است که خود ما با غم و اندوه کاملاً راحت باشیم. شاید والدین ما غم و اندوه ما را بپذیرند ، به ما آرامش دهند و دردی را که احساس می کنیم درک کنند. یا شاید والدین یا دوستان ما از نحوه صحبت کردن ما و نشان دادن احساس اندوه و ناراحتی ما بتوانند به ما اطمینان دهند که احساس غم و اندوه احساس امنی میباشد و جایی برای بیان و تجربه ان در روابط وجود دارد.

بسیار مهم است که بدانید غم و اندوه ، مانند همه احساسات اصلی دیگر مانند عصبانیت ، ترس ، انزجار ، شادی ، هیجان و هیجان جنسی ، می تواند با احساسات مهاری مانند اضطراب ، گناه یا شرم سرکوب شود. تا زمانی که ابزاری را برای درک احساسات خود نیاموخته باشیم ، فقط اضطراب مرگ را احساس خواهیم کرد. عده ای از مراجعین من نیز اظهار ناراحتی از غم و اندوه ناشناخته اما عمیق خود می کنند ، از احساسی که از آن ترسیده اند و حتی هنگام گریه "زشت" به نظرشان می رسد. چقدر تأسف بار است! در حقیقت ، هنگامی که یاد می گیریم غم و اندوه را جاری کنیم ، اضطراب ، شرم ، گناه و مکانیسم های دفاعی (مانند اعتیاد ، کمال گرایی ، قضاوت ، وسواس و بسیاری دیگر) کاهش می یابد زیرا دیگر نیازی نیست که با مهار و مکانیزم های دفاعی غم و اندوه را از خود دور کنیم. .


1

@thinkpluswithus setudegan