Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 – Telegram
Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
612 subscribers
1.91K photos
19 videos
43 files
556 links
Dr. Morris Setudega
استاد دانشگاه، رواندرمانگر سیستمی,
عضو انجمن روانشناسان APA
عضو مشاوران و سوپر ویژن سویس BSO
عضو انجمن systemis سویس

نوشته های خودم از صفحه اصلی +Think# و مطالب آموزشی ترجمه شده از جزوات تدریس در
دانشگاه
#dr_morris_setudegan
Download Telegram
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
درود بزرگوار

از نگاه من تحمل موقعیتی مثل همزیستی در رابطه های خاموش به هر دلیلی که مختص فرهنگ ما فقط نیست، نه تنها سالم‌ نیست بلکه عواقب روانی و روانتنی اون از جدا شدن هم بدتره. شاید یک منافع مادی برای طرفین و یا معنوی بخاطر فرزندان در این نوع روابط باشه ولی درازمدت برای همه حتی کودکان آسیب زا خواهد بود - چرا که کودکان رابطه سالم والدین رو تجربه نمیکنند و الگویی سالم نخواهند داشت. در کل بحث خانواده و روابط عاطفی یک موضوع بسیار پیچیده، چند بعدی و گسترده ای هست و بسته به شرایط و وضعیت خاص هر خانواده، خرد فرهنگ و کلان فرهنگ راهکارهای متفاوتی برای بهبود وضعیت ممکنه مورد نیاز باشه. اما در حالت عمومی، این نکات مهمه که ممکن است برای خانواده‌هایی که در بن‌بست عاطفی قرار گرفتند مفید و امید افرین باشه:

1.درک این مطلب: چرا این اتفاق در رابطه ما رخ داده و چه چیزی سبب این موضوع شده که با مراجعه به مشاور خانواده یا روانشناس می‌تونیم به کشف عوامل موثر در بن‌بست و پیدا کردن راه‌حل‌های مناسب کمک کنیم.

2. ارتباط با همسر: برقراری ارتباط با همسر و صحبت کردن با او در مورد مسائل و احساسات شخصی می‌تونه به روابط بهتر و فهم عمیق‌تر از یکدیگر منجر بشه. در بعضی از فرهنگهای مردسالاری بیان احساسات و صحبت در مورد مشکلات معمول نیست. [اصطلاح مخرب سوختن و ساختن معمول تر هست]

3. تغییر الگوهای رفتاری: در بعضی مواقع، تغییر الگوهای رفتاری می‌تونه به بهبودی روابط کمک کنه. به عنوان مثال، توجه به خواسته ها و نیازهای همسر و فرزندان و بهبود روابط میان فردی چند بعدی.

4. ارزش قائل شدن برای یکدیگر و احترام و پذیرش ارزشهای یکدیگر: احترام به یکدیگر و پذیرش وجود تفاوت‌ها در نگرش و عقاید می‌تونه به تقویت روابط کمک کنه. این ارزشها باید مدام در باره اش گفتگو بشه تا افراد از پذیرش یگدیگر اطمینان حاصل کنند. در واقع چیزی جز گفتگو و صداقت در اینجا انتظار نمیره.

در نهایت، باید توجه کنیم که هر خانواده و شرایطی منحصر به فرده و برای حل بن‌بست‌های عاطفی، ممکنه در یک جایی نیاز به تلاش، صبر و تعامل بیشتر باشه و درجای دیگر متفاوت تر. در صورتی که مشکلات بزرگتر و جدی‌تری وجود داره و هر چند رابطه ها سرد شده باشه بازهم امکان ساختن وجود خواهد داشت اگر طرفین صادقانه خواهان تغییر و پذیرش باشند‌.

چیزی که من تاکید میکنم معمولا در نگرش سیستمی، اهمیت دادن به ارتباط با دیگر اعضای خانواده، صحبت کردن با آن‌ها و به اشتراک گذاشتن احساسات و نگرش‌ها و شاید ترس‌ها و نگرانی ها نیز می‌تونه به افزایش فهم متقابل و بهبود روابط کمک کنه.

در نهایت، اگر امکانش باشه، بهتره همراهی و پشتیبانی از یک حرفه‌ای متخصص وجود داشته باشه تا سوگیری ها و جانبداری ها کمتر باشه تا بشه با راهکارهای مناسب و بهینه، به بهبود وضعیت خانوادگی‌ رسید.
💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
روزتون سراسر مهر و احساس تعلق دوستان

ارادتمند
7
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
بنام‌ زن: زن ایران

زنی آبستن عشق است
زنی آزاد می‌خواند
زنی کودک به دست دارد
ولی آماده رزم است

زنی در گوشه زندان
زنی در حسرت فرزند
زنی با هدیه تنها پسر
بر خاک می‌نالد

زنی رقصان گهی گریان
زنی تنها گهی خندان
زنان سرزمین من
سرود عشق می‌دانند

بگو با من اگر مردی
اگر همراه این دردی
بگو تا برکنیم با هم
بنای ظلم علیه زن

بنام زن
بنام زن
بنام زن
زن ایران


موریس ستودگان
۸ مارچ ۲۰۲۴، روز زن
6
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
روزتون پر از شکوفا شدن امیدها

ارادتمند
2
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
پاسخ به سوال افکار دردسرساز و کارساز رو چطور بشناسیم:

پاسخ: این یکی از ابزار تغییر رفتار در گرایش های متفاوت هست مثل تکنیک خلع صلاح یا تکنیک سود و زیان و یا تکنیک شواهد و یا پیوستار که شخص پی به نحوه افکارش ببره که بروی هیجان و رفتارش تاثیر گذاره. تکنیک ارزیابی نگرانی:
نگرانی یک اجتناب هست چون بدنبال راه حل نیست و از طرحواره ها سرچشمه میگیره و انتقال ها در سیستم - ◁ والد نگران - ◁ کودک نگران...
باید بدونیم که نگرانی از تفکر ریشه میگیره ولی اضطراب ما یک هیجان هست. به همین دلیل نگرانی راحت تر قابل کنترل هست
تفکر ----◁ هیجان ------◁رفتار (cbt)
یعنی معادل اون:
نگرانی ----◁ اضطراب -----◁ تپش قلب/ بیقراری/ بی حوصلگی/ خشم و همه اینها اساس اضطراب فراگیر

حالا این تکنیک چی میگه:
چهار ویژگی زیر رو بخاطر بسپارید از خودمون شروع میکنیم.
👈معطوف به اینده نزدیک هست یا خیلی دور؟
👈شفاف هست یا مبهم؟
👈 جزیی هست یا کلی؟
🔑 راه حل شما چی هست؟

مثال:
مراجع: اقای دکتر نگرانم چون دخترم هفته بعد امتحان داره!!!

👈به اینده نزدیک مربوط میشه یا دور؟ هفته بعد
👈شفاف هست یا مبهم؟ شفاف چون امتحان ریاضی هست
👈جزیی هست یا کلی؟ جزیی یک امتحان خاص هست
👈 راه حل شما چیه خانم مراجع؟ بهش فکر نکردم. درمانگر: الان وقت دارید فکر کنید؟ 🙄🤔
مراجع: شاید باید تو این هفته بیشتر درس بخونه و محیط خونه ارومتر باشه؟

درمانگر: بله این یک فکر کارساز هست.

مثال بعدی:
مراجع تو سویس هست والدین تو ایران: اقای دکتر میترسم و نگرانم وحشتناک خواب ندارم که والدینم نکنه کرونا بگیرن تو ایران. (حالا سویس خیلی بدتر از ایرانه)

👈 معطوف به اینده نزدیکه؟ خیر خدا نکنه
👈 شفاف هست یا مبهم: ایا کسی به ویروس مبتلا شده؟ خیر وای نه خدا نکنه
👈کلی هست یا جزیی؟ ایا این فقط مربوط به والدین شما تو ایران میشه؟ خیر
👈 راه حل شما در حال حاضر چی هست؟ کاش بتونم برم ایران. درمانگر: کاش ارزو هست ایا راه حلی دارین الان: خیر والا
پس این فقط افکار درد سر ساز (نگرانی بیهوده) هست.

کافیه که مراجع اگاه بشه که افکارش دردسر ساز هستند یا خیر. و به این شکل میتونه به ناخوداگاه دردسرساز خودش غلبه کنه.
البته تمرین نیاز داره...

خانمی مهندس الیاف میگفت:
دکتر میترسم بچه ام کور بشه به همین دلیل حامله نمیشم.
ایا کسی تو خانواده نابینا هست؟ خیر
ایا شوهرتون نابینا یا ژنتیکی مشکل دارن؟ خیر شوهر ندارم هنوز
چند درصد مردم جهان نابینا هستند؟ نمیدونم
چه راه کارهایی برای نابینایان امروزه برای بهبودی وجود داره؟ نمیدونم
فکر میکنید این نگرانی از کجا میاد؟
بعد چند ثانیه 🔑: اخه مامانم همیشه نفرین میکرد میگفت الهی بچه ات کور بشه...

-----◁ انتقال باورها در سیستم و نگرانی دردسرساز بازتاب نشده

ستودگان
👍4👏1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
در اطاق درمان بارها شنیده ام که افراد برای از دست داده های خود عزاداری می کنند‌. از دست دادن همسر، کودک و یا حتی ربوده شده‌ها از آنها و گاهی ورشکستگی های مالی! نه که جائز نیست اما به ندرت شنیده ام که کسی برای از دست دادن خود شکوه یا عزاداری کند. کسی بگوید که خودم را دیگر نمیشناسم یا بگوید احساس میکنم که دیگر زنده نیستم - یا بپرسد من چه کسی و چرا اینجا هستم؟‌ فراوانند آنها که تظاهر به بودن می‌کنند؛ نه آنکه نمی‌دانند و یا احساس نمی کنند، بلکه نکته رواندرمانی در اینجاست که ارزش "داشتن و مالکیت" را بیشتر از "بودن" خود می سنجند و برای "بودن و آگاهی به چگونگی بودن خود" ارزشی ناچیز قائلند. در این افراد تمام تمرکز به بیرون است و درون تهی و تهی تر تا احساس پوچی پیش می رود.

دکتر موریس ستودگان
آموزه های اطاق درمان مارچ ۲۰۲۴
👍3
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
روزتون پر از هوای بهار دوستان

ارادتمند
1
👍4
2💯1
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
پر انرژی برای تغییرات باشید

ارادتمند
3👍2
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
بهار با شما دوستان
2
پنج تصمیم مهم سال نو که امید به زندگی را افزایش می‌دهد

مدیریت استرس یکی از مهم‌ترین عوامل سلامت کلی است که اغلب نادیده گرفته می‌شود.


با ورود به سال جدید حدود یک‌سوم افراد برای سال نو تصمیم‌هایی می‌گیرند که بیشتر آن‌ها به زندگی سالم‌تر و طولانی‌تر ربط دارند. نیویورک‌پست در گزارشی به این موضوع پرداخته است.
دکتر برت آزبورن، متخصص مغز و اعصاب در فلوریدا و کارشناس طول عمر، می‌‌گوید: «به رغم پیشرفت‌های علمی، امید به زندگی در دهه‌های اخیر به پایین‌ترین حد رسیده است.»
با این حال تاکید می‌کند که قرار نیست همواره چنین باشد و برای افزایش امید به زندگی پیشنهادهایی ارائه می‌دهد. 
او توصیه می‌کند در این مسیر به این پنج اصل سلامتی که مرحله آزمون و خطا را پشت سر گذاشته‌اند، پایبند باشید:

۱ــ رژیم غذایی ضدالتهاب با شاخص گلیسمی پایین را دنبال کنید
شاخص گلیسمی در واقع بر اساس نحوه تاثیر غذاها بر سطح قند خون (گلوکز) مشخص می‌شود و بر این اساس، به هر غذایی از ۱ تا ۱۰۰ امتیاز می‌دهد. آزبورن در این زمینه می‌گوید: «پایبندی به یک رژیم غذایی با شاخص گلیسمی پایین (جی‌آی پایین) سطح انسولین را کاهش می‌دهد و به کاهش چربی خون و همچنین حفظ عضلات منجر می‌شود.»
بنا به توصیه او، افراد باید بخش عمده کربوهیدراتشان را از سبزیجات و گیاهان دریافت کنند و از کربوهیدرات‌‌های ساده مانند نان، شکر، ماکارونی و برنج با شاخص گلیسمی بیشتر از ۴۰ دوری گزینند.
او اضافه می‌کند با مصرف مقدار زیاد چربی‌های موجود در روغن زیتون، آجیل، آووکادو و کره، به بدنتان آموزش ‌دهید به جای سوزاندن قند و پروتئین متعادل به دست آمده از گوشت بدون چربی و ماهی، به سراغ چربی‌ها برود و بدین ترتیب بافت عضلانی‌تان حفظ شود.
او می‌گوید: «یادتان باشد که کلید چربی‌سوزی ماهیچه‌سازی و حفظ ماهیچه‌ها است.»

۲. ورزش‌های قدرتی را در اولویت قرار دهید
آزبورن می‌گوید: «از دست دادن ماهیچه که در پی افزایش سن ایجاد می‌شود، نه تنها به ضعف بدنی منجر می‌شود، که با زوال شناختی هم مرتبط است. به همین دلیل محافظت از عضلات از طریق ورزش‌های قدرتی اهمیت دارد.»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
او می‌گوید که توانایی بدنی افراد برای جلوگیری از ابتلا به بیماری‌های مرتبط به افزایش سن مانند بیماری‌های قلبی و سرطان در بافت عضلانی آن‌ها نهفته است.
او خاطرنشان کرد: «مغز هم از ورزش‌های قدرتی بهره‌مند می‌شود، زیرا این تمرین‌ها مواد شیمیایی را که از عملکرد شناختی مغز پشتیبانی می‌کنند و در یادگیری و شکل‌گیری حافظه موثرند، آزاد می‌کند.»
آزبورن در این راستا به انجام دادن تمرین‌های ورزشی مانند اسکوات، پرس نیمکت یا پرس سینه، ددلیفت، بردن وزنه بالای سر یا پرس شانه و کشیدن بدن و بارفیکس تاکید می‌کند.
البته او تاکید می‌کند افرادی که تازه می‌خواهند این تمرین‌ها را شروع کنند، بهتر است با متخصص یا مربی مشورت کنند تا دچار آسیب‌دیدگی نشوند.

۳ــ فشار خونتان را کنترل کنید
آزبورن در این زمینه می‌گوید: «برای کاهش خطر ابتلا به بیماری‌های مرتبط با افزایش سن راهی ساده‌تری از کنترل فشار خون وجود ندارد.»
او هشدار داد: «فشار خون بالا و کنترل‌نشده خطر گرفتگی عروق کرونر یا کاروتید را افزایش می‌دهد و به نارسایی قلبی یا سکته منجر می‌شود.»
به گفته متخصصان، بهترین راه برای حفظ فشار خون در محدوده مناسب پیروی از تغذیه سالم، ورزش روزانه و تلاش برای کاهش استرس است.

۴ــ  آزمایش خون منظم را فراموش نکنید
به گفته آزبورن، با افزایش سن، التهاب بیشتر می‌شود، سطح هورمون‌ها کاهش می‌یابد و تنظیم سطح قند خون هم سخت‌تر می‌شود.
او تاکید می‌کند که ترکیب این سه عامل در کنار بسیاری عوامل دیگر، روند پیری را تسریع می‌کنند.
او این موضوع را با پوسیدگی یک خودرو از داخل مقایسه می‌کند که از درون به بیرون آسیب می‌رساند و می‌گوید: «اگر از عملکرد درونی بدنتان خبر داشته باشید، وارد عمل می‌شوید. مثلا ترکیبات شیمیایی موردنیاز بدنتان را فراهم یا تنظیم می‌کنید و در نتیجه اکسیداسیون (واکنش اکسیژن بدن با سایر مولکول‌ها که می‌تواند به سلول‌ها آسیب بزند) را کاهش می‌دهید.»
آزبورن توصیه می‌کند که برای این هدف باید آزمایش خون معمولی انجام داد.
او فاکتورهایی را که بیشترین تاثیر را بر سلامتی کلی بدن دارند، چنین برمی‌شمرد:
ــ‌آزمایش هموگلوبين گليکوزيله (HbA1c) برای اندازه‌گیری طولانی‌مدت برای کنترل گلوکز خون
ــ‌سطح انسولین
ــ‌ لیپیدها برای سنجش چربی خون 
ــ‌ آپولیپوپروتئین ب که مقدار بالای آن عامل خطر برای بیماری‌ها عروقی است
ــ سی‌پی‌آر یا نشانگر التهاب بدن

ــ سطح هورمون‌ها مثل تستوسترون، استرادیول، پروژسترون و تیروئید

۵ــ سطح استرس را پایین نگه دارید
آزبورن خاطرنشان کرد: «مدیریت استرس یکی از مهم‌ترین عوامل در حفظ سلامتی کلی است که اغلب نادیده گرفته می‌شود و کلید مدیریت آن در دست هورمون استرس کورتیزول است.
اولین قدم این است که از سطح استرستان در طول روز آگاه باشید. به عنوان مثال، آزبورن مچ‌بند ارتعاشی می‌بندد که به او یادآوری می‌کند هر یک ساعت چند نفس عمیق بکشد.
آزبورن در این‌باره توصیه می‌کند: «برای کمک به کاهش سطح استرس به دنبال فعالیت‌های آرامش‌بخش مانند یوگا، مراقبه، سپری کردن اوقات در ساحل، یا جلساتی در سونا با نور قرمز باشید.»
او همچنین تاکید می‌کند: «خواب مفید هم ابزار حیاتی برای مبارزه با استرس است، و البته تعامل با اعضای خانواده و دوستان هم بسیار اهمیت دارد.»
او به اهمیت تعاملات اجتماعی در فرهنگ ساکنان مناطق ساحلی‌ــ که گاه تا ۱۰۰ سال عمر می‌کنند‌- و نقش آن در ایجاد احساس خوب و کاهش سطح استرس اشاره می‌کند. 
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
3
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
Forwarded from 📒📕Transit books ThinkPlusGroup📕
متن از دکتر موریس ستودگان

❗️ خودپذیری آغاز هر درمان

بسیاری از دوستان و مراجعین می‌پرسند که خودپذیری به چه شکلی ممکن هست. چه قدم‌هایی برای اینکار آسان ولی دشوار باید برداشت (؟).

🔻 من میگویم بهترین دوست خودت باش نه بدترین دشمنت!

√ احساس میکنیم که پذیرفته نمی‌شویم؟
√ احساس میکنیم به ما کم توجهی میشود؟
√ خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را ببخشیم؟
√ نمیتوانیم خودمان را حتی تحمل کنیم؟
√ خودمان را بد و منفی تلقی میکنیم؟
√ خودمان را سرزنش میکنیم؟
√ احساس میکنیم که نمیتوانیم آنرا انجام دهیم و خودمان باشیم؟

پس زمان آن فرا رسیده که خودمان را به آن صورتی که هستیم با تمام خصوصیات خوب و کمتر خوبمان بپذیریم و دوست خودمان باشیم. تنها با اینکار میتوانیم از مانع های زیادی در زندگی عبور کنیم.
همانطوری که دوستی میان دو شخص شکل میگیرد و نیاز به زمان دارد تا احساس رابطه ایمن و دوستی برقرار شود، درست به همان شکل ما باید دوستی با خود را شروع کنیم. و این مخصوصا زمانی صدق میکند که ما بیشتر بد خودمان ناخواسته به دشمنی میپردازیم.
تاکنون فکر کرده ایم که هر چه بیشتر بخواهیم اعتماد کسی را جلب کنیم حتی یک دشمن را به دوست تبدیل کنیم، باید با رفتارمان به او نشان دهیم که به او علاقه داریم و او را میپذیریم. به همین سادگی! با گذشت زمان او نسبت به ما حالت دفاعی و عدم اطمینان نخواهد داشت و تبدیل به یک دوست میشود‌.
در واقع پروسه های موازی در این زمینه فروان وجود دارد.

🔻حالا تصور کنیم چه چیزی یک دوستی صمیمی را میسازد؟
حالا به یک دوست صمیمی فکر کنیم و ببینیم برای این دوستی ما چقدر انرژی و زمان هدیه میکنیم تا این دوستی پایدار بماند.
احتمالا همه ما رفتارهای مشابه نشان میدهیم. مثلا؛
√ برای او حتما وقت خواهیم گذاشت اگر به ما نیاز داشته باشد!
√ به او کمک میکنیم اگر نیاز ببینیم!
√ او را در زمان گرفتاری تنها نمیگزاریم!
√ اگر غمگین باشد به همدلی میپردازیم!
√ اگر امیدش را از دست بدهد به او امید میدهیم!
√ اگر اشتباهی بکند او را می‌بخشیم!
√ حتی او را می‌بخشیم اگر حرف بدی بزند یا عملی بر خلاف میل ما انجام بدهد!
√ به او چیزهای خوب میگوییم!
√ حتی در بدترین شرایط او را تنها نمیگزاریم!
√ به باورش احترام میگزاریم!
√ به چیزهایی که میگوید باور داریم!
√ صادقانه با او برخورد میکنیم!
√ به او دلگرمی میدهید، اگر دلسرد شده باشد!
درست است؟ یعنی او را با تمام خصوصیات او پذیرفته ایم!

🔻با خود دوست شدن بدین معنی می‌باشد که همانطوری که با یک دوست صمیمی هستیم، حداقل همان اندازه به خود احترام بکزاریم، خود را دلگرم کنیم، با خود صادق باشیم، به خود اطمینان داشته باشیم، خود را باور داشته باشیم و خود را دوست داشته باشیم.
👈 حداقل با خودمان آنطور برخورد کنیم که دوست داریم یک دوست صمیمی با ما برخورد کند! این بدان معناست:
🔺 از انتقاد و قضاوت خود دوری کنیم!
🔺 برای اشتباه خودمان هم مهربان باشیم و خود را ببخشیم!
🔺 اگر در انجام عملی موفق نیستیم، به خودمان وقت بدهیم!
🔺 در ناامیدی به خودمان امید بدهیم!
🔺به خودمان کمک کنیم همانطور که به دیگران لطف میکنیم!

👈 همانطور که در دوستی با دیگران نیاز به زحمت و زمان هست باید برای خودمان هم زحمت بکشیم و برای خود ما زمان صرف کنیم. اگر میخواهیم با خودمان دوست صمیمی شویم، اجازه نداریم؛

۱. از خودمان ناامید شویم.
۲. برای اشتباه خودمان را قضاوت کنیم.
۳. خودمان را مقایسه نکنیم.

♦️ خودمان را باور داشته باشیم
چگونه میتوانیم یک قدم بزرگ در زندگی برداریم وقتی مدام از خودمان ناامید هستیم، احساس کم توانی میکنیم، مدام از خود ایراد میگیریم و خودمان را کوچک می‌پنداریم.
فقط زمانی میتوانیم رشد کنیم و قدمی برداریم که در واقع به خودمان باور داشته باشیم همانطور که دوست صمیمی مان را باور داریم. و فقط میتوانیم موفق شویم اگر هر روز به خود بگویم و باورمان را قوی کنیم که ما قادر خواهیم بود و برای تغییرات آماده ایم. در واقع NLP میگوید
(neuro-linguistic programming)
ما میتوانیم به مغز خودمان برای یک برنامه ریزی جدید انگیزه بدهیم و این ممکن است.
👈 باور به خود و توانایی‌های خود اولین خشت های یک زندگی اسوده توام با موفقیت است.

نکته اساسی اینجاست؛
🔑 اگر ما به عزت نفس خود باور داشته باشیم و خودمان را بپذیریم, از نادیده گرفته شدن مان و نپذیرفته شدن مان توسط دیگران هراسی نخواهیم داشت.

یک فکر مثبت همیشه عمل مثبت به همراه خواهد داشت و این چرخه ادامه خواهد داشت. گرچه این از کودکی در گهواره همه ما گذاشته نشده باید آن را تمرین دهیم. همانطور که ماهیچه ای که استفاده نشود، پسرفت خواهد کرد، اعتماد بنفس ما مدام نیاز به پرورش دارد. و این با خودباوری صورت میگیرد. این تمرین باید مانند وعده های غذا به روان ما برسد.

قسمت یکم
۱
Forwarded from 📒📕Transit books ThinkPlusGroup📕
قسمت دوم
♦️ شجاعت برای اشتباه کردن داشته باشیم
یک اعتماد بنفس بالا با باور ما به ارزشهای درونی ما رابطه مستقیم دارد.
هر دو هم اعتماد بنفس و هم باور به ارزشهای مثبت خود به یکدیگر برای رشد مانند گیاه و هوا نیازمندند.
اعتماد به نفس یعنی خود را با تمام صفات خود پذیرفتن. به ارزشهای خود باور داشتن و ارزشهای خود را شناختن.
اعتماد به نفس فقط زمانی رشد خواهد کرد که ما جرات ریسک و اشتباه را داشته باشیم. و همچنین تجربه حاصل از آن را به رسمیت بشناسیم.
شاید همه ما این را بشناسیم که یکبار خواستیم کاری را انجام دهیم اما شجاعت کافی برای ریسک کردن آن نداشتیم.
🔑 در واقع اعتماد بنفس فقط آنجایی بدست میاوریم که کاری را انجام دهیم که میخواهیم اعتماد بنفس ما بیشتر شود.
مثلا به اولین ساعت رانندگی ما فکر کنیم. ما از اول می‌دانستیم که باید چند ساعتی تکرار کنیم تا بتوانیم به هنر دست به فرمان ما باور داشته باشیم. می‌دانستیم که باید پشت فرمان (ریسک) بنشینیم تا بتوانیم بیاموزیم، اعتماد ما بیشتر شود تا حرفه ای رانندگی کنیم. اعتماد بنفس دقیقا به این روش شکل میگیرد. ما اگر میترسیدیم و شروع نمی‌کردیم نتیجه آن ؟ ...؟
منظور من این است دقیقا باید بر ترسمان غلبه کنیم، ریسک کنیم، امتحان کنیم، تمرین کنیم تا اعتماد به رفتار خودمان و نفس مان کسب کنیم. اگر تصادفی کرده باشیم (اشتباه) به این معنی نیست که دیگر هرگز به فرمان ماشین و توان ما اعتماد نخواهیم کرد، برعکس تجربه جدید ما ما را از خطر بعدی بدور میکند یعنی یک قدم جدید در اعتماد بیشتر.

♦️ بهترین دوست خود باشیم
قبلاً گفتم چگونه میتوانیم بهترین دوست خود باشیم. یک مداد و کاغذ برداریم و بروی آن این چند سوال رو یاداشت کنیم:

خصوصیات دوست خوب کدامست؟
انتظار من از یک دوست خوب چیست؟
فکر میکنم بهترین دوست من از من چه انتظاری دارد؟

چه چیزی نیاز دارم اشتباهات خودم را ببخشم تا با خودم دوست باشم؟ تا زمانیکه خودم را نبخشیدم نمیتوانم دوست خوب خودم باشم. همانطور که اگر دوستی را نبخشیم نمیتوانیم با او صمیمی باشیم.
بهترین دوست خود شدن نیاز به این دارد که
👈خود را با تمام اشتباهات و نقاط قوت و نقاط ضعف بشناسیم و بپذیریم.
👈 به ارزشهای خود باور داشته باشیم
👈 نیازهای خود را بشناسیم
👈 به همان اندازه که دوستی را دوست داریم خودمان را دوست داشته باشیم
👈 از تنهایی خودمان لذت ببریم و خود ما را با خودمان دریابیم

♦️ خودمان را مقایسه نکنیم
متاسفانه مقایسه یکی از بدترین صفات برای نابودی اعتماد بنفس و صمیمیت با خود ماست چرا که اغلب دیگران را با صفاتشان برتر از خود میبینیم و اینگونه خود را در یک ناتوانی آموخته شده قرار میدهیم و هر چقدر بیشتر مقایسه کنیم، در این باتلاق بیشتر فرو میرویم. مقایسه ما با دیگران مانند مقایسه سیب با گلابی می‌باشد. چرا که انسانها به هیچ گونه با یکدیگر قابل مقایسه نیستند حتی دو فرزند از یک خانواده کاملا شخصیتهای متفاوت خواهند داشت. هر کدام از ما تجربه های منحصر به فرد خود را داریم که ما را شکل داده اند. هر کسی شخصیت منحصر به خود را دارد. در نتیجه مقایسه ها بی نتیجه می‌باشد.

♦️بیشتر من خودمان را در آغوش بگیریم
هستند انهایی که مداوم خود را کمتر از دیگران تلقی میکنند و از نیازهای خود چشم میپوشند تا دیگران را از خود راضی نگاه دارند. آشنا به نظرمان میرسد؟
👈تصویر مثبت از خود یعنی خود را آنطور که دوست داریم تلقی کنیم و اینگونه من خود را در آغوش میگیریم.

👈 خود را قبول کردن یعنی تمام صفات ما متعلق به ماست و برای ساختن تمام آنها تلاش خواهم کرد و اینطور من خود را در آغوش میگیرم.

👈 احترام به خود بدین معنیست که اگر کسی ارزشهای مرا نپذیرفت، من به ارزشهای خودم احترام میگزارم. اینگونه من و ارزشهایم را در آغوش میگیرم.

👈 خود را دوست داشتن بدان معناست، همانطور که بهترین دوستم را دوست دارم، همانطور که فرزندم را دوست دارم، همانطور که همسرم را دوست دارم، همانطور که سگ و گربه خود را دوست دارم، خودم را نیز هم دوست دارم و اینطور خودم را در آغوش میگیرم.

🔑 در آینه نگاه کنید لبخند بزنید و اسم کوچک خود را صدا بزنید و بگویید مثلا:
پویا من تو را دوست دارم.

چه احساسی به شما دست میدهد؟
میتوانید آن لحظه در چشم خود نگاه کتید؟
آیا اشک در چشمان شما حلقه میزند؟

احساس خالی بودن به شما دست میدهد؟

احساس بدی به شما دست میدهد؟

🔑 آنهایی که خودشان را دوست دارند به راحتی می‌توانند در آینه این تکنیک را انجام دهند.

🔑 آنهایی که نمیتوانند، حتما روزی چند بار جلوی آینه این را تکرار کنند‌

اسم کوچک + چندین صفات خوب + یک لبخند = شادمانی کودک درون و بالا رفتن اعتماد بنفس

پایان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
دکتر موریس ستودگان

Transference & Countertransference

📍انتقال و انتقال متقابل که از فروید نشات گرفته دو مقوله پیچیده ولی بسیار کاربردی و مهم در تمام فرایند های رواند‌رمانی میباشند.

حتما ما بخاطر داریم که در روابط هایمان با افراد جدید مدام بدنبال شباهتها و مقایسه شخص جدید با رفتاری از کسی که میشناسیم قرار میگیریم. یکی از علل اصلی اینکه چرا ما مدام بدنبال این انتقال هستیم میتواند ترس از ناشناخته باشد. انچیزی که نمیشناسیم میتواند امنیت را از ما گرفته ولی این نیز به شخصیت و طرحواره افراد بستگی دارد. بعضی از افراد به هر چیز جدیدی با کنجکاوی مثبت و علاقه به یادگرفتن نگاه میکنند که نشانه رابطه سالم با ابژه میباشد و بعضی ها با یک نگاه محتاط, مراقب و کنترل کننده که ناشی از ترس و عدم اطمینان یا همان رابطه نامطمین با ابژه میباشد, برخورد میکنند. یک اشاره کوتاه به رابطه با ابژه; مثلا اولین رابطه کودک با پستان مادر تغذیه کننده و امنیت دهنده و یا دستهای نوازشگر مادر ویا لبهای مادر که ارضای نیاز به مهر کودک را تامین میکند شکل میگیرد و حالا میتوانیم حدس بزنیم کودکانی که در انها این نیاز مهم - حتی در مراحل بعدی زندگی - تجربه نمیشود از چه چاله های احساسی برخوردار خواهند بود .

و اما در مورد ارتباط با فرد جدید توضیح میدادم که در ارتباط ما با فرد جدید که اشنا میشویم او را همانند فرد مهم دیگری که در خاطرمان از گذشته‌ بوده و با او تجربه های مثبت و یا منفی داریم مقایسه کرده و این احساس را اگاه و یا ناخوداگاه انتقال میدهیم. شاید شنیده باشید که میگویند اولین رابطه عشقی ما افرادی مشابه والدین انتخاب میکنیم, چرا که امن ترین رابطه اولیه ما بوده و جز ان چیز دیگری شاید نشناسیم. بنابراین با احتمال بسیار فراوان همان احساسات مثبت و یا منفی که نسبت به فرد قبلی در زندگی تجربه کرده ایم را نسبت به فرد جدید نیز نشان می‌دهیم. اما این اتفاق همیشه به صورت اگاه رخ نمیدهد و ممکن است به صورت ناخودآگاه نیز شکل گیرد. و ما از تأثیر آن در روابطمان کاملا بی‌خبر باشیم.

و اکنون پروسه ای که در رواندرمانی به همین گونه اتفاق می افتد, فرایند “انتقال” و انتقال متقابل” اسم گذاری شده. فروید و روانکاوی بنیانگذار این فرایند بوده اند.

انتقال یا ترافکنی چیست؟

انتقال مکان را در نظر بگیرید یا انتقال یک شی را در نظر بگیرید. چیزی از نقطه A به B جابجا میشود. انتقال در مباحث شخصیت و همچنین در روان‌درمانی هم مشابه همین جابجایی می باشد و ان زمانی اتفاق می‌افتد که احساس از هر گونه ان, باور از هر نوع ان, خیالپردازی‌ به هر شکل ان, پیش‌فرض‌ و قضاوت های یک مراجع نسبت به شخص مهمی در زندگیش در جهت روان درمانگر جابجا می‌شود.

مراجع「احساس و باور」 ← {انتقال}>>>>>درمانگر

البته باید گفته شود که این اتفاق به صورت ناخودآگاه رخ می‌دهد و مراجع خودش از آن باخبر نیست و اما درمانگر به این مهم واقف است و ان را هدایت میکند.

انتقال زمانی رخ میدهد که درمانگر به هر گونه ای شبیه به فرد مهم در زندگی مراجع باشد، مثلاً تن صدا چهره، حتی بوی ادکلن، طرز نشستن و پوشش, استفاده از واژه ها.

به عنوان مثال درمانگری به مراجع خود میگوید: "عزیزم اصلا نگران نباشید..." واژه عزیزم در مراجع یک انتقال را شکل میدهد چرا که چه کسی در رابطه با ما از این واژه استفاده میکند.
یا درمانگری به مراجع میگوید دخترم...پسرم...
چه کسی در رابطه شخصی ما از این واژه ها استفاده میکند؟ پس انتقال میتواند حتی از طرف درمانگر ناخوداگاه با انتخاب واژه های نامناسب تسهیل شود.

حال که همه این احساسات چه مثبت و چه منفی میتوانند در هر صورت اتفاق های رایج در پروسه درمانی باشند - هر چقدر در جلسه های درمانی اعتماد بیشتری شکل میگیرد, احتمال انتقال نیز بیشتر میشود - اما باید از طرف درمانگر مورد توجه قرار گیرند، چرا که رمزهای مشکلات و مسائل ناهشیار درمورد احساسات پنهان و روابط مهم مراجع را برای درمانگر فاش میکنند.

چندین مثال رایج از اطاق درمان:

👈 مراجع تصور میکند که درمانگر با او به طور متفاوتی نسبت به دیگران است. گرچه هرگز این امکان مقایسه را نداشته و این نشان میدهد که خواسته‌های غیرواقع بینانه و نامعقول از شخص (انتقالی) درمانگر دارد.

👈 مراجعی که مدام درمانگر را از دید خود مورد لطف قرار میدهد و او را تحسین و تمجید می‌کند و او را بهترین دوست خودش می‌نامد. یک انتظار بیهوده.

👈 مراجعی که مدام به تشابهات درمانگر با والد یا فامیل اشاره میکند. تا احساس نزدیکی و اطمینان بسازد.

👈 مراجع وقتی درمورد والدین تنبیه گر و یا سو استفاده گرش تعریف می‌کند، نشانه‌هایی از خشم در تن صدا و حرکات بدن و استفاده از واژه ها را نسبت به درمانگر بروز میکند که میتواند همان خشم منفعل باشد.

یک درمانگر به این.مکانیسم اشناست...

ادامه دارد...
@thinkpluswithus

1
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در بالا انتقال و در چند مثال نحوه شکل گیری رو توضیح دادم. حالا این انتقال چطور اتفاق می‌افتد؟

در قسمت اول در باره رابطه ابژه توضیح دادم و میدانیم که تجربه مراجع از روابط اولیه‌اش در کودکی، بنیانی برای برقراری روابط کلی در زندگی او میباشد مهم اینجاست که این روابط درست است که از کودکی و نوجوانی شکل گرفته‌ اما به صورتی جدید اما با طرح های تغییر نیافته در روابط جدید خود را نشان میدهد. و این رفتار یا طرح در اتاق درمان نه تنها به خوبی توسط درمانگر قابل شناسایی میباشد بلکه نیز انتظار یک انتقال از سوی مراجع به درمانگر نیز میرود.

👈 یک نمونه از اتاق درمان: به رفتار والدین تنبیه گر مراجع من به عنوان مثال فکر کنید. مرجان مراجع من در دوران کودکی وقتی با مشکلی روبرو میشده و هیجانش را نشان می‌داده، والدین او را مورد سرزنش قرار میدادند و یا حتی تنبیه میکردند و او میگوید گاه ها احساسا از او فاصله می‌گرفتند (قهر کردن والدین). در نتیجه مرجان کودک تمام تلاشش بر این بود که از والدین پذیرفته شود و ترک مهر نشود و حتی هیجان خود را یک هیجان اشتباه براورد میکرد - یک نتیجه گیری مخرب. او تصمیم گرفت تا با عدم ابراز و یا سرکوب افکار و احساس و هیجانش، ارتباطش را با والد حفظ کرده از مقایسه او با خواهرش از این روش جلوگیری کرده (کنترل والد) تا نیازهای اساسی اش براورده شود. کودکان مدام ترس از ارضا نشدن نیازهای اولیه خود دارند!
و همین راه حل و یا طرحی می‌شود تا مرجان در تمام روابط آینده‌اش نیز برای پیشگیری از طرد شدن و پذیرفته شدن، احساس و هیجاناتش را سرکوب کرده و هر خشونتی را در روابطش بپذیرد و احساس خود را مخفی نگاه دارد.

حال در رابطه مرجان با من درمانگر هم ممکن است که از همین طرحواره استفاده شده و مرجان مرا همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از من مخفی کند. اما اگر در ارتباط با من احساس امنیت کند (نقش کوتاه من در پروسه به عنوان والد حمایتگر و ترک نقش در زمان درست توسط درمانگر مهم است)، می‌تواند همه‌ی هیجاناتش را نسبت به من اشکارا نشان دهد و این طرح جدید میتواند براورد صحیح مرجان از نیاز خود را به او بیاموزد و پذیرش او از خودش را قویتر کند.

قبلا گفته بودم که این انتقال مثبت و منفی تعریف میشود. مثلا اگر مرجان احساسی منفی خودش مانند خشم را به من درمانگر نشان دهد که ریشه در کودکی و شرطی شدن در روابط بعدی بزرگسالی او دارد، در این پروسه انتقال منفی اتفاق افتاده است. اما گاهی باید گفت که انتقال همیشه از یک رابطه‌ای منفی از گذشته نیست. گاهی اوقات انتقال میتواند یادآوری از یک رابطه‌ای مثبت در گذشته باشد که در این صورت، انتقال مثبت اتفاق می‌افتد و زمینه اطمینان را فراهم میکند، اینگونه انتقال دربردارنده احساساتی مثبت نسبت به درمانگر است.

به عنوان مثال فرهان در همان جلسه اول به من درمانگر میگوید تاکنون با هیچ درمانگری انقدر احساس خوب و صمیمیت نمی‌کردم. این اتفاق به خصوص در افرادی با اختلال شخصیت مرزی بسیار فراوان رخ می‌دهد. در اینجا نیز من درمانگر به فرهان اجازه داوم تا در بستر این رابطه مثبت بتواند به ابراز احساسات منفی‌ خودش نیز بپردازد. در واقع این انتقال مثبت برای من درمانگر هم زنگ خطر است چون میت.اند انتظارات خاصی را به همراه داشته باشد و هم بستر مناسب برای کمک به فرهان برای بروز هیجاناتش و خشم نهفته او و داستانهای سو استفاده از مربی کشتی او که هرگز بیان نکرده بود و بنیان خشم درون او بود.

انتقال چطور اتفاق می‌افتد؟

تجارب مراجع از روابط اولیه‌اش در کودکی، چارچوبی برای برقراری روابط بعدی او فراهم می‌کند. این روابط در گذشته شکل گرفته‌اند اما به صورتی تغییر یافته در روابط فعلی، خود را نشان می‌دهند. وقتی فردی به درمانگر مراجعه می‌کند، به دنبال آن است که تجربه‌ی جدیدی را در رابطه‌اش با درمانگر داشته باشد. اما آنچه که انتظار دارد تکرار تجارب قبلی‌اش در این رابطه است.

به عنوان مثال ممکن است فرد در دوران کودکیش وقتی هیجاناتش را نشان می‌داده، والدین از او فاصله می‌گرفته‌اند. در نتیجه کودک سعی می‌کند تا با عدم ابراز و یا سرکوب هیجانش، ارتباطش را با آن‌ها حفظ کند. همین راهی می‌شود برای اینکه فرد در روابط آینده‌اش نیز برای پیشگیری از طرد، هیجاناتش را ابراز نکند. در رابطه با درمانگر هم ممکن است او درمانگر را همانند والدینش ببیند و هیجاناتش را از او مخفی کند. اما اگر در ارتباط با درمانگر احساس امنیت کند، می‌تواند همه‌ی هیجاناتش را نسبت به او نشان دهد.

ادامه دارد...


@thinkpluswithus

2
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
در مورد انتقال و انتقال متقابل گفتگوهای فراوان شکل گرفته و انتقاد های زیادی شده. فکر میکنید چرا درمورد انتقال این همه گفتگو و سر و صدای زیادی وجود دارد؟

باید گفت که بنا به تجربه خودم و همکارانم در سوپر ویژن و استادانم انتقال در طول جلسات روان‌درمانی هم مزایایی دارد و هم معایبی. مثلا از بزرگترین مزایای ان این است که مراجع می‌تواند به اطمینان و آرامش برسد و خود واقعی‌ اش را در پروسه درمان نشان دهد و میتواند از این طریق روش های برخورد جدید با خود و نیازهای خود را بیاموزد و به خودش اجازه رشد دهد. استفاده اگاه از انتقال مراجع به عنوان یک تکنیک میتواند ابزار خوبی باشد تا به مراجع یاری دهیم که نسبت به مشکلات, افکار, هیجان, مهارت و سیستم معیوب در زندگی بینش جدیدی پیدا کند.
یکی از معایب انتقال که مهمترین نکته میباشد این است که اگر یک درمانگر واکنش منفی نسبت به انتقال از سوی مراجع نشان دهد یا از خودش به هر شکلی دفاع کند، درمان را برای وی غیر ممکن میکند. در واقع باید گفت که تشدید طرحواره مراجع شکل میگیرد.
مثلاً اگر مراجع نسبت به من خشم نشان می‌دهد و من آن را به خودم نسبت دهم، بدون اینکه ریشه آن را خشم به والد براورد کنم, تمام امکان یاری حرفه ای به مراجع را از او گرفته و نیز پروسه را محکوم به شکست میکنیم. در این صورت انتقال متقابل از طرف من مراجع شکل گرفته است. یعنی من احساسم نسبت به افراد مهم زندگی ام (عدم پذیرش) را به مراجع انتقال میدهم. در اینجا مشکل مراجع بسیار پیچیده تر میشود چرا که من درمانگر معمولاً از وقوع چنین اتفاقی در خودم (بدون درمان خودم) بی خبر میمانم و مکانیزم های دفاعی من امکان این بررسی نقطه های کور را در من به تنهایی غیر ممکن میسازد و این در حالی است که چنین احساساتی در من درمانگر می‌تواند بر پروسه درمان با مراجع تاثیر جبران ناپذیر بگذارد.

و یکی از راه حلها برای این امر مهم درمان درمانگر همانطور که در غرب معمول است و شرکت در سوپر ویژن های گروهی و شناخت نقطه های کور خود و طرحواره های خود است.

پایان

دکتر موریس ستودگان

#انتقال
#انتقال_متقابل


@thinkpluswithus

3
👏1