📍 عواطف و هیجان چیست؟ نوعی احساس؟ پس خود احساس چیست؟ تعریف این اصطلاحات دشوار است و درک آنها حتی دشوارتر است. هزاران سال است که مردم در تلاشند این پدیده را درک کنند و به احتمال زیاد برای یک هزار سال اینده نیز مورد بحث خواهد بود. در این جا باهم چندین نظریه های مختلف مربوط به احساس را نگاه کنیم.
تعریف اصلی هیجان به یک حالت احساسی که شامل افکار ، تغییرات فیزیولوژیکی و به نوعی بروز یا بیان یک رفتار اشاره میکند. اما چه چیزی اولویت دارد؟ فکر؟ تحریک فیزیولوژیکی؟ رفتار؟ یا اینکه آیا احساسات در یک واقعی خلا وجود دارند ، ممکن است مؤلفه های دیگری نیر وجود داشته باشند که هنوز در زیر چاقوی تحقیقات نرفته اند؟ پنج نظریه وجود دارد که تلاش دارند درک ما را به گونه ای به اینکه چرا ما احساسات را تجربه می کنیم, نزدیکتر کنند.
نظریه جیمز لنگ james lang
--------------------------------
نظریه هیجانی جیمز لانگ استدلال می کند که یک واقعه ابتدا باعث برانگیختگی فیزیولوژیکی می شود و سپس ما این تحریک را تفسیر می کنیم. فقط پس از تفسیر ما از تحریک می توانیم احساسات را تجربه کنیم. اگر برانگیختگی مورد توجه ما قرار نگیرد و یا تفکری برای آن شکل نگیرد ، بنابراین هیچ احساسی را بر اساس این واقعه تجربه نخواهیم کرد.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. این تغییرات فیزیولوژیکی را مشاهده می کنید و آنها را به عنوان آمادگی بدن برای یک موقعیت ترسناک تفسیر می کنید. سپس ترس را تجربه می کنید.
نظریه کانن برد canon bard
--------------------------------
نظریه کانن برد بر این باور است که ما همزمان تحریک فیزیولوژیکی و احساسی را تجربه می کنیم ، اما به نقش افکار یا رفتار بیرونی هود توجه نمی کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. همزمان با این تغییرات فیزیولوژیکی ، احساس ترس را نیز تجربه می کنید.
نظریه شاختر سینگر Schachter-Singer
--------------------------------
طبق این نظریه ، یک واقعه ابتدا باعث برانگیختگی فیزیولوژیکی ما می شود. سپس باید دلیلی برای این برانگیختگی شناسایی کرده و سپس بتوانیم احساسات را تجربه کرده و ان هیجان را برچسب گذاری کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. با مشاهده این تحریک متوجه می شوید که این ناشی از ان واقعیت است که شما به تنهایی در کوچه تاریکی قدم می زنید. این رفتار خطرناک است و بنابراین احساس ترس (هیجان) را تجربه می کنید.
نظریه لازاروس Lazarus
--------------------------------
تئوری لازاروس بیانگر این است که یک فکر باید قبل از هرگونه احساس یا تحریک فیزیولوژیکی مطرح شود. به عبارت دیگر ، ابتدا باید قبل از اینکه احساسی را تجربه کنیم، به وضعیت خود فکر کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنیم. صدای قدم های پشت سر خود را می شنویم و فکر می کنیم ممکن است یک شخص اسیب زننده باشد بنابراین شروع به لرزیدن می کنیم ، قلب ما تندتر می زند و تنفس ما عمیق می شود و در عین حال ترس را تجربه می کنیم.
نظریه بازخورد صورت facial feed back
--------------------------------
طبق نظریه بازخورد صورت ، احساس تجربه تغییراتی در عضلات صورت ماست. به عبارت دیگر ، وقتی لبخند می زنیم ، پس لذت یا خوشبختی را تجربه می کنیم. وقتی اخم می کنیم ، غم و اندوه را تجربه می کنیم. این تغییرات در عضلات صورت ما هستند که از مغز ما نشانه می گیرند و اساس احساسات ما را فراهم می کنند. همانطور که تعداد نامحدودی از تنظیمات عضلانی در چهره ما وجود دارد ، به همین ترتیب تعداد به ظاهر احساسات نیز نامحدود است.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و چشمانتان بزرگ می شود ، دندان های شما جمع می شوند و مغز شما این تغییرات صورت را به عنوان ابراز ترس تفسیر می کند. بنابراین شما احساس ترس را تجربه می کنید.
منبع: 2018 منابع تدریس دکتر موریس ستودگان
تعریف اصلی هیجان به یک حالت احساسی که شامل افکار ، تغییرات فیزیولوژیکی و به نوعی بروز یا بیان یک رفتار اشاره میکند. اما چه چیزی اولویت دارد؟ فکر؟ تحریک فیزیولوژیکی؟ رفتار؟ یا اینکه آیا احساسات در یک واقعی خلا وجود دارند ، ممکن است مؤلفه های دیگری نیر وجود داشته باشند که هنوز در زیر چاقوی تحقیقات نرفته اند؟ پنج نظریه وجود دارد که تلاش دارند درک ما را به گونه ای به اینکه چرا ما احساسات را تجربه می کنیم, نزدیکتر کنند.
نظریه جیمز لنگ james lang
--------------------------------
نظریه هیجانی جیمز لانگ استدلال می کند که یک واقعه ابتدا باعث برانگیختگی فیزیولوژیکی می شود و سپس ما این تحریک را تفسیر می کنیم. فقط پس از تفسیر ما از تحریک می توانیم احساسات را تجربه کنیم. اگر برانگیختگی مورد توجه ما قرار نگیرد و یا تفکری برای آن شکل نگیرد ، بنابراین هیچ احساسی را بر اساس این واقعه تجربه نخواهیم کرد.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. این تغییرات فیزیولوژیکی را مشاهده می کنید و آنها را به عنوان آمادگی بدن برای یک موقعیت ترسناک تفسیر می کنید. سپس ترس را تجربه می کنید.
نظریه کانن برد canon bard
--------------------------------
نظریه کانن برد بر این باور است که ما همزمان تحریک فیزیولوژیکی و احساسی را تجربه می کنیم ، اما به نقش افکار یا رفتار بیرونی هود توجه نمی کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. همزمان با این تغییرات فیزیولوژیکی ، احساس ترس را نیز تجربه می کنید.
نظریه شاختر سینگر Schachter-Singer
--------------------------------
طبق این نظریه ، یک واقعه ابتدا باعث برانگیختگی فیزیولوژیکی ما می شود. سپس باید دلیلی برای این برانگیختگی شناسایی کرده و سپس بتوانیم احساسات را تجربه کرده و ان هیجان را برچسب گذاری کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و شروع به لرزیدن می کنید ، قلب شما تندتر می زند و تنفس شما عمیق می شود. با مشاهده این تحریک متوجه می شوید که این ناشی از ان واقعیت است که شما به تنهایی در کوچه تاریکی قدم می زنید. این رفتار خطرناک است و بنابراین احساس ترس (هیجان) را تجربه می کنید.
نظریه لازاروس Lazarus
--------------------------------
تئوری لازاروس بیانگر این است که یک فکر باید قبل از هرگونه احساس یا تحریک فیزیولوژیکی مطرح شود. به عبارت دیگر ، ابتدا باید قبل از اینکه احساسی را تجربه کنیم، به وضعیت خود فکر کنیم.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنیم. صدای قدم های پشت سر خود را می شنویم و فکر می کنیم ممکن است یک شخص اسیب زننده باشد بنابراین شروع به لرزیدن می کنیم ، قلب ما تندتر می زند و تنفس ما عمیق می شود و در عین حال ترس را تجربه می کنیم.
نظریه بازخورد صورت facial feed back
--------------------------------
طبق نظریه بازخورد صورت ، احساس تجربه تغییراتی در عضلات صورت ماست. به عبارت دیگر ، وقتی لبخند می زنیم ، پس لذت یا خوشبختی را تجربه می کنیم. وقتی اخم می کنیم ، غم و اندوه را تجربه می کنیم. این تغییرات در عضلات صورت ما هستند که از مغز ما نشانه می گیرند و اساس احساسات ما را فراهم می کنند. همانطور که تعداد نامحدودی از تنظیمات عضلانی در چهره ما وجود دارد ، به همین ترتیب تعداد به ظاهر احساسات نیز نامحدود است.
مثال: اواخر شب در کوچه تاریکی قدم می زنید. صدای قدم های پشت سر خود را می شنوید و چشمانتان بزرگ می شود ، دندان های شما جمع می شوند و مغز شما این تغییرات صورت را به عنوان ابراز ترس تفسیر می کند. بنابراین شما احساس ترس را تجربه می کنید.
منبع: 2018 منابع تدریس دکتر موریس ستودگان
آنهایی که در رابطه از کسی به کسی دیگر پناه میبرند و خوشبختی خود را در دیگری میجویند ولی ناکام میمانند، نه تنها رابطه را درک نکرده اند، بلکه هنوز خود را نیافته اند. کسی نمیتواند کسی را خوشبخت کند. هر کس مسیول خوشبختی خویش است.
رابطه اطاق درمان نیست!
رابطه فرار از تنهایی نیست!
رابطه دیگران را فریب دادن نیست!
رابطه یک گزینه برای رشد است و پایه های ان بر سه اصل صداقت، حمایت و پذیرش بنا شده است. رعایت این سه مهم عشق را میسازد.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
رابطه اطاق درمان نیست!
رابطه فرار از تنهایی نیست!
رابطه دیگران را فریب دادن نیست!
رابطه یک گزینه برای رشد است و پایه های ان بر سه اصل صداقت، حمایت و پذیرش بنا شده است. رعایت این سه مهم عشق را میسازد.
دکتر موریس ستودگان💫
@thinkpluswithus
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
یک مصاحبه علمی در مورد همدلی از دکتر فیلیپ کانسکه
چاپ در مجله روانشناسی امروز المان ماه می 2021
ترجمه دکتر موریس ستودگان
همدلی چیست؟
سوال: آقای کانسکه ، تحقیقات روانشناسی گسترده ای درباره همدلی وجود دارد. حالا شما مدل جدیدی برای این کار معرفی می کنید. چرا؟
پاسخ: در تحقیقات ما می خواهیم نشان دهیم که دو سطح سلسله ای بالاتر در شبکه ی مغز انسان وجود دارد، یک نوع ان وقتی است که همدلی می کنیم فعال میشود، یعنی وقتی در همدلی احساسی را نشان می دهیم و نوع دیگری وقتی شروع می شود که ما از نظر ذهنی دیدگاه شخص دیگری را در نظر بگیریم، برای دیگری نظریه ذهن بسازیم - برخی نیز در اینجا از همدلی شناختی صحبت می کنند. بسیاری از آزمایش های روانشناختی یا فقط با همدلی یا فقط با توانایی اتخاذ ذهنیت دیدگاه دیگران سروکار دارند. ما در حال ادغام این نتایج تحقیق در یک متاآنالیز از 188 مطالعه برای ایجاد مدلی هستیم که نشان می دهد از یک طرف دو مهارت مختلف اجتماعی وجود دارد که هر یک از آنها دارای شبکه خاص خود به علاوه "شبکه های فرعی" مختلف هستند که توسط انها عمل می کنند ". و از طرف دیگر ، این شبکه ها در صورت لزوم از نزدیک با هم عمل می کنند.
سوال: شما افراد مورد آزمایش خود را در لوله MRI قرار می دهید. این ازمایش را دقیقاً چگونه تصور کنیم؟
پاسخ: در مطالعه مقدماتی ما بیش از 180 زن و مرد مورد بررسی قرار گرفتند ، در حالی که در لوله mri دراز کشیده بودند ، با پنبه گوش خود را پرکرده و فیلم هایی از زندگی روزمره را مشاهده می کردند که بسیار احساسی یا کاملا خنثی بوده و یا بدون ابهام پیام هایی دارند و یا پیام هایی که باید حداقل توسط فرد درک شوند. ما آنچه را که در مغز آنها رخ داده است را ثبت کردیم.
سوال: چه چیزی را می توانید از این لحظات ثبت شده ببینید؟
پاسخ: اگر عمیقا در احساس خود فرو رویم یا خودمان را در ان لحظه ها به فکر عمیق و احساس ان بسپاریم، سلول های عصبی فعال به خون غنی از اکسیژن نیاز دارند، که رگ های خونی آن را گسترش داده اند. حال هجوم احتمالی خون غنی از اکسیژن بر روی عکس های MRI قابل مشاهده است.
سوال: چه زمانی به هر دو شبکه نیاز داریم؟
پاسخ: شرایط سخت و پیچیده ای در زندگی ما وجود دارند. به عنوان مثال ، اگر کسی گریه می کند و بسیار هیجان زده است و در عین حال چیزی اشتباه درباره آنچه رخ داده تعریف میکند، پس برای همدلی و درک همزمان داستان به هر دو شبکه نیاز داریم. این را می توان در تصاویر ما مشاهده کرد: اگر پیام های موجود در فیلم ها احساسی و مبهم بود، سلول های مغز فعال تر از محتوای خنثی و بدون ابهام بودند.
سوال: این تصاویر می گویند همدلی با سرایت عاطفی ارتباط دارد. معنی آن چیست؟
پاسخ: سرایت عاطفی با همدلی مشترک است که ما در احساسات دیگران شریک میشویم. اما همزمان فرض می کنیم که آگاه هستیم که شخص دیگری منشا این احساسات است نه ما.
مثلا کودکان خردسال احساسات والدین یا افراد دیگر را در درک میکنند، اما این آگاهی از منشأ احساسات افراد دیگر را ندارند. انتقال ها البته در واقعیت سیال هستند. بنابراین همدل بودن به این معنی است که ما می توانیم احساسات خود را برای مدت کوتاهی نادیده بگیریم و بر احساس دیگران تمرکز کنیم تا موقعیت انها را در ذهن خود دوباره سازی کنیم.
برعکس موارد زیر نیز حتی اعمال می شود: ما می توانیم همدلی را سرکوب کنیم، که باعث می شود نسبت به دیگران بی تفاوت باشیم.
👈 مصاحبه: سوزان آکرمن و ماتیاس شورزوا: به سوی مدل سلسله مراتبی شناخت اجتماعی: یک فرایند آنالیز تصویر برداری عصبی و بررسی یکپارچه همدلی و نظریه ذهن.
فیلیپ کانسکه استاد روانشناسی بالینی و علوم اعصاب رفتاری در TU شهر درسدن المان و همکار در تحقیقات در موسسه علوم شناختی و عصبی ماکس پلانک در للپزیگ است.
Builetin روانشناختی. DOI: 10.1037 / bul0000303
@thinkpluswithus
چاپ در مجله روانشناسی امروز المان ماه می 2021
ترجمه دکتر موریس ستودگان
همدلی چیست؟
سوال: آقای کانسکه ، تحقیقات روانشناسی گسترده ای درباره همدلی وجود دارد. حالا شما مدل جدیدی برای این کار معرفی می کنید. چرا؟
پاسخ: در تحقیقات ما می خواهیم نشان دهیم که دو سطح سلسله ای بالاتر در شبکه ی مغز انسان وجود دارد، یک نوع ان وقتی است که همدلی می کنیم فعال میشود، یعنی وقتی در همدلی احساسی را نشان می دهیم و نوع دیگری وقتی شروع می شود که ما از نظر ذهنی دیدگاه شخص دیگری را در نظر بگیریم، برای دیگری نظریه ذهن بسازیم - برخی نیز در اینجا از همدلی شناختی صحبت می کنند. بسیاری از آزمایش های روانشناختی یا فقط با همدلی یا فقط با توانایی اتخاذ ذهنیت دیدگاه دیگران سروکار دارند. ما در حال ادغام این نتایج تحقیق در یک متاآنالیز از 188 مطالعه برای ایجاد مدلی هستیم که نشان می دهد از یک طرف دو مهارت مختلف اجتماعی وجود دارد که هر یک از آنها دارای شبکه خاص خود به علاوه "شبکه های فرعی" مختلف هستند که توسط انها عمل می کنند ". و از طرف دیگر ، این شبکه ها در صورت لزوم از نزدیک با هم عمل می کنند.
سوال: شما افراد مورد آزمایش خود را در لوله MRI قرار می دهید. این ازمایش را دقیقاً چگونه تصور کنیم؟
پاسخ: در مطالعه مقدماتی ما بیش از 180 زن و مرد مورد بررسی قرار گرفتند ، در حالی که در لوله mri دراز کشیده بودند ، با پنبه گوش خود را پرکرده و فیلم هایی از زندگی روزمره را مشاهده می کردند که بسیار احساسی یا کاملا خنثی بوده و یا بدون ابهام پیام هایی دارند و یا پیام هایی که باید حداقل توسط فرد درک شوند. ما آنچه را که در مغز آنها رخ داده است را ثبت کردیم.
سوال: چه چیزی را می توانید از این لحظات ثبت شده ببینید؟
پاسخ: اگر عمیقا در احساس خود فرو رویم یا خودمان را در ان لحظه ها به فکر عمیق و احساس ان بسپاریم، سلول های عصبی فعال به خون غنی از اکسیژن نیاز دارند، که رگ های خونی آن را گسترش داده اند. حال هجوم احتمالی خون غنی از اکسیژن بر روی عکس های MRI قابل مشاهده است.
سوال: چه زمانی به هر دو شبکه نیاز داریم؟
پاسخ: شرایط سخت و پیچیده ای در زندگی ما وجود دارند. به عنوان مثال ، اگر کسی گریه می کند و بسیار هیجان زده است و در عین حال چیزی اشتباه درباره آنچه رخ داده تعریف میکند، پس برای همدلی و درک همزمان داستان به هر دو شبکه نیاز داریم. این را می توان در تصاویر ما مشاهده کرد: اگر پیام های موجود در فیلم ها احساسی و مبهم بود، سلول های مغز فعال تر از محتوای خنثی و بدون ابهام بودند.
سوال: این تصاویر می گویند همدلی با سرایت عاطفی ارتباط دارد. معنی آن چیست؟
پاسخ: سرایت عاطفی با همدلی مشترک است که ما در احساسات دیگران شریک میشویم. اما همزمان فرض می کنیم که آگاه هستیم که شخص دیگری منشا این احساسات است نه ما.
مثلا کودکان خردسال احساسات والدین یا افراد دیگر را در درک میکنند، اما این آگاهی از منشأ احساسات افراد دیگر را ندارند. انتقال ها البته در واقعیت سیال هستند. بنابراین همدل بودن به این معنی است که ما می توانیم احساسات خود را برای مدت کوتاهی نادیده بگیریم و بر احساس دیگران تمرکز کنیم تا موقعیت انها را در ذهن خود دوباره سازی کنیم.
برعکس موارد زیر نیز حتی اعمال می شود: ما می توانیم همدلی را سرکوب کنیم، که باعث می شود نسبت به دیگران بی تفاوت باشیم.
👈 مصاحبه: سوزان آکرمن و ماتیاس شورزوا: به سوی مدل سلسله مراتبی شناخت اجتماعی: یک فرایند آنالیز تصویر برداری عصبی و بررسی یکپارچه همدلی و نظریه ذهن.
فیلیپ کانسکه استاد روانشناسی بالینی و علوم اعصاب رفتاری در TU شهر درسدن المان و همکار در تحقیقات در موسسه علوم شناختی و عصبی ماکس پلانک در للپزیگ است.
Builetin روانشناختی. DOI: 10.1037 / bul0000303
@thinkpluswithus
Forwarded from مجله علمی آموزش
📢 برای دوستان و عزیزان خود این پیام را ارسال کنید
◀️ سامانه تلفنی ۶۰۷۰ راه اندازی شده است و بیماران میتوانند تماس گرفته تا درصورتی که دستور بستری داشته باشند بر اساس منطقه جغرافیایی محل سکونت آنها برایشان مکان یابی کرده و آنها را به بیمارستان دارای تخت خالی ارجاع میدهند.
🆑 @Learn_Mag
◀️ سامانه تلفنی ۶۰۷۰ راه اندازی شده است و بیماران میتوانند تماس گرفته تا درصورتی که دستور بستری داشته باشند بر اساس منطقه جغرافیایی محل سکونت آنها برایشان مکان یابی کرده و آنها را به بیمارستان دارای تخت خالی ارجاع میدهند.
🆑 @Learn_Mag
Forwarded from Niloufar
سلام دوستان
یه کیس دارم پسر ۱۶ سالست
به خاطر کتک هایی که از پدرش خورده حاضر نیست برگرده خونشون
الان خونه مامان بزرگش که یه شهر دیگست با خواهر کوچیکش زندگی میکنه
وضعیت تحصیلشم چندان خوب نیست
باباش پروندشو از شهر مامان بزرگش گرفته برده شهر خودشون اصلا الان اموزش مجازی هم ندارن
ینی درواقع تحصیل رو ول کرده
مامان بزرگش میخواد برشون گردونه ولی نمیرن
میشه راه کار بهم بدین لطفا
یه کیس دارم پسر ۱۶ سالست
به خاطر کتک هایی که از پدرش خورده حاضر نیست برگرده خونشون
الان خونه مامان بزرگش که یه شهر دیگست با خواهر کوچیکش زندگی میکنه
وضعیت تحصیلشم چندان خوب نیست
باباش پروندشو از شهر مامان بزرگش گرفته برده شهر خودشون اصلا الان اموزش مجازی هم ندارن
ینی درواقع تحصیل رو ول کرده
مامان بزرگش میخواد برشون گردونه ولی نمیرن
میشه راه کار بهم بدین لطفا