Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
یک مصاحبه علمی در مورد همدلی از دکتر فیلیپ کانسکه
چاپ در مجله روانشناسی امروز المان ماه می 2021
ترجمه دکتر موریس ستودگان
همدلی چیست؟
سوال: آقای کانسکه ، تحقیقات روانشناسی گسترده ای درباره همدلی وجود دارد. حالا شما مدل جدیدی برای این کار معرفی می کنید. چرا؟
پاسخ: در تحقیقات ما می خواهیم نشان دهیم که دو سطح سلسله ای بالاتر در شبکه ی مغز انسان وجود دارد، یک نوع ان وقتی است که همدلی می کنیم فعال میشود، یعنی وقتی در همدلی احساسی را نشان می دهیم و نوع دیگری وقتی شروع می شود که ما از نظر ذهنی دیدگاه شخص دیگری را در نظر بگیریم، برای دیگری نظریه ذهن بسازیم - برخی نیز در اینجا از همدلی شناختی صحبت می کنند. بسیاری از آزمایش های روانشناختی یا فقط با همدلی یا فقط با توانایی اتخاذ ذهنیت دیدگاه دیگران سروکار دارند. ما در حال ادغام این نتایج تحقیق در یک متاآنالیز از 188 مطالعه برای ایجاد مدلی هستیم که نشان می دهد از یک طرف دو مهارت مختلف اجتماعی وجود دارد که هر یک از آنها دارای شبکه خاص خود به علاوه "شبکه های فرعی" مختلف هستند که توسط انها عمل می کنند ". و از طرف دیگر ، این شبکه ها در صورت لزوم از نزدیک با هم عمل می کنند.
سوال: شما افراد مورد آزمایش خود را در لوله MRI قرار می دهید. این ازمایش را دقیقاً چگونه تصور کنیم؟
پاسخ: در مطالعه مقدماتی ما بیش از 180 زن و مرد مورد بررسی قرار گرفتند ، در حالی که در لوله mri دراز کشیده بودند ، با پنبه گوش خود را پرکرده و فیلم هایی از زندگی روزمره را مشاهده می کردند که بسیار احساسی یا کاملا خنثی بوده و یا بدون ابهام پیام هایی دارند و یا پیام هایی که باید حداقل توسط فرد درک شوند. ما آنچه را که در مغز آنها رخ داده است را ثبت کردیم.
سوال: چه چیزی را می توانید از این لحظات ثبت شده ببینید؟
پاسخ: اگر عمیقا در احساس خود فرو رویم یا خودمان را در ان لحظه ها به فکر عمیق و احساس ان بسپاریم، سلول های عصبی فعال به خون غنی از اکسیژن نیاز دارند، که رگ های خونی آن را گسترش داده اند. حال هجوم احتمالی خون غنی از اکسیژن بر روی عکس های MRI قابل مشاهده است.
سوال: چه زمانی به هر دو شبکه نیاز داریم؟
پاسخ: شرایط سخت و پیچیده ای در زندگی ما وجود دارند. به عنوان مثال ، اگر کسی گریه می کند و بسیار هیجان زده است و در عین حال چیزی اشتباه درباره آنچه رخ داده تعریف میکند، پس برای همدلی و درک همزمان داستان به هر دو شبکه نیاز داریم. این را می توان در تصاویر ما مشاهده کرد: اگر پیام های موجود در فیلم ها احساسی و مبهم بود، سلول های مغز فعال تر از محتوای خنثی و بدون ابهام بودند.
سوال: این تصاویر می گویند همدلی با سرایت عاطفی ارتباط دارد. معنی آن چیست؟
پاسخ: سرایت عاطفی با همدلی مشترک است که ما در احساسات دیگران شریک میشویم. اما همزمان فرض می کنیم که آگاه هستیم که شخص دیگری منشا این احساسات است نه ما.
مثلا کودکان خردسال احساسات والدین یا افراد دیگر را در درک میکنند، اما این آگاهی از منشأ احساسات افراد دیگر را ندارند. انتقال ها البته در واقعیت سیال هستند. بنابراین همدل بودن به این معنی است که ما می توانیم احساسات خود را برای مدت کوتاهی نادیده بگیریم و بر احساس دیگران تمرکز کنیم تا موقعیت انها را در ذهن خود دوباره سازی کنیم.
برعکس موارد زیر نیز حتی اعمال می شود: ما می توانیم همدلی را سرکوب کنیم، که باعث می شود نسبت به دیگران بی تفاوت باشیم.
👈 مصاحبه: سوزان آکرمن و ماتیاس شورزوا: به سوی مدل سلسله مراتبی شناخت اجتماعی: یک فرایند آنالیز تصویر برداری عصبی و بررسی یکپارچه همدلی و نظریه ذهن.
فیلیپ کانسکه استاد روانشناسی بالینی و علوم اعصاب رفتاری در TU شهر درسدن المان و همکار در تحقیقات در موسسه علوم شناختی و عصبی ماکس پلانک در للپزیگ است.
Builetin روانشناختی. DOI: 10.1037 / bul0000303
@thinkpluswithus
چاپ در مجله روانشناسی امروز المان ماه می 2021
ترجمه دکتر موریس ستودگان
همدلی چیست؟
سوال: آقای کانسکه ، تحقیقات روانشناسی گسترده ای درباره همدلی وجود دارد. حالا شما مدل جدیدی برای این کار معرفی می کنید. چرا؟
پاسخ: در تحقیقات ما می خواهیم نشان دهیم که دو سطح سلسله ای بالاتر در شبکه ی مغز انسان وجود دارد، یک نوع ان وقتی است که همدلی می کنیم فعال میشود، یعنی وقتی در همدلی احساسی را نشان می دهیم و نوع دیگری وقتی شروع می شود که ما از نظر ذهنی دیدگاه شخص دیگری را در نظر بگیریم، برای دیگری نظریه ذهن بسازیم - برخی نیز در اینجا از همدلی شناختی صحبت می کنند. بسیاری از آزمایش های روانشناختی یا فقط با همدلی یا فقط با توانایی اتخاذ ذهنیت دیدگاه دیگران سروکار دارند. ما در حال ادغام این نتایج تحقیق در یک متاآنالیز از 188 مطالعه برای ایجاد مدلی هستیم که نشان می دهد از یک طرف دو مهارت مختلف اجتماعی وجود دارد که هر یک از آنها دارای شبکه خاص خود به علاوه "شبکه های فرعی" مختلف هستند که توسط انها عمل می کنند ". و از طرف دیگر ، این شبکه ها در صورت لزوم از نزدیک با هم عمل می کنند.
سوال: شما افراد مورد آزمایش خود را در لوله MRI قرار می دهید. این ازمایش را دقیقاً چگونه تصور کنیم؟
پاسخ: در مطالعه مقدماتی ما بیش از 180 زن و مرد مورد بررسی قرار گرفتند ، در حالی که در لوله mri دراز کشیده بودند ، با پنبه گوش خود را پرکرده و فیلم هایی از زندگی روزمره را مشاهده می کردند که بسیار احساسی یا کاملا خنثی بوده و یا بدون ابهام پیام هایی دارند و یا پیام هایی که باید حداقل توسط فرد درک شوند. ما آنچه را که در مغز آنها رخ داده است را ثبت کردیم.
سوال: چه چیزی را می توانید از این لحظات ثبت شده ببینید؟
پاسخ: اگر عمیقا در احساس خود فرو رویم یا خودمان را در ان لحظه ها به فکر عمیق و احساس ان بسپاریم، سلول های عصبی فعال به خون غنی از اکسیژن نیاز دارند، که رگ های خونی آن را گسترش داده اند. حال هجوم احتمالی خون غنی از اکسیژن بر روی عکس های MRI قابل مشاهده است.
سوال: چه زمانی به هر دو شبکه نیاز داریم؟
پاسخ: شرایط سخت و پیچیده ای در زندگی ما وجود دارند. به عنوان مثال ، اگر کسی گریه می کند و بسیار هیجان زده است و در عین حال چیزی اشتباه درباره آنچه رخ داده تعریف میکند، پس برای همدلی و درک همزمان داستان به هر دو شبکه نیاز داریم. این را می توان در تصاویر ما مشاهده کرد: اگر پیام های موجود در فیلم ها احساسی و مبهم بود، سلول های مغز فعال تر از محتوای خنثی و بدون ابهام بودند.
سوال: این تصاویر می گویند همدلی با سرایت عاطفی ارتباط دارد. معنی آن چیست؟
پاسخ: سرایت عاطفی با همدلی مشترک است که ما در احساسات دیگران شریک میشویم. اما همزمان فرض می کنیم که آگاه هستیم که شخص دیگری منشا این احساسات است نه ما.
مثلا کودکان خردسال احساسات والدین یا افراد دیگر را در درک میکنند، اما این آگاهی از منشأ احساسات افراد دیگر را ندارند. انتقال ها البته در واقعیت سیال هستند. بنابراین همدل بودن به این معنی است که ما می توانیم احساسات خود را برای مدت کوتاهی نادیده بگیریم و بر احساس دیگران تمرکز کنیم تا موقعیت انها را در ذهن خود دوباره سازی کنیم.
برعکس موارد زیر نیز حتی اعمال می شود: ما می توانیم همدلی را سرکوب کنیم، که باعث می شود نسبت به دیگران بی تفاوت باشیم.
👈 مصاحبه: سوزان آکرمن و ماتیاس شورزوا: به سوی مدل سلسله مراتبی شناخت اجتماعی: یک فرایند آنالیز تصویر برداری عصبی و بررسی یکپارچه همدلی و نظریه ذهن.
فیلیپ کانسکه استاد روانشناسی بالینی و علوم اعصاب رفتاری در TU شهر درسدن المان و همکار در تحقیقات در موسسه علوم شناختی و عصبی ماکس پلانک در للپزیگ است.
Builetin روانشناختی. DOI: 10.1037 / bul0000303
@thinkpluswithus
Forwarded from مجله علمی آموزش
📢 برای دوستان و عزیزان خود این پیام را ارسال کنید
◀️ سامانه تلفنی ۶۰۷۰ راه اندازی شده است و بیماران میتوانند تماس گرفته تا درصورتی که دستور بستری داشته باشند بر اساس منطقه جغرافیایی محل سکونت آنها برایشان مکان یابی کرده و آنها را به بیمارستان دارای تخت خالی ارجاع میدهند.
🆑 @Learn_Mag
◀️ سامانه تلفنی ۶۰۷۰ راه اندازی شده است و بیماران میتوانند تماس گرفته تا درصورتی که دستور بستری داشته باشند بر اساس منطقه جغرافیایی محل سکونت آنها برایشان مکان یابی کرده و آنها را به بیمارستان دارای تخت خالی ارجاع میدهند.
🆑 @Learn_Mag
Forwarded from Niloufar
سلام دوستان
یه کیس دارم پسر ۱۶ سالست
به خاطر کتک هایی که از پدرش خورده حاضر نیست برگرده خونشون
الان خونه مامان بزرگش که یه شهر دیگست با خواهر کوچیکش زندگی میکنه
وضعیت تحصیلشم چندان خوب نیست
باباش پروندشو از شهر مامان بزرگش گرفته برده شهر خودشون اصلا الان اموزش مجازی هم ندارن
ینی درواقع تحصیل رو ول کرده
مامان بزرگش میخواد برشون گردونه ولی نمیرن
میشه راه کار بهم بدین لطفا
یه کیس دارم پسر ۱۶ سالست
به خاطر کتک هایی که از پدرش خورده حاضر نیست برگرده خونشون
الان خونه مامان بزرگش که یه شهر دیگست با خواهر کوچیکش زندگی میکنه
وضعیت تحصیلشم چندان خوب نیست
باباش پروندشو از شهر مامان بزرگش گرفته برده شهر خودشون اصلا الان اموزش مجازی هم ندارن
ینی درواقع تحصیل رو ول کرده
مامان بزرگش میخواد برشون گردونه ولی نمیرن
میشه راه کار بهم بدین لطفا
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
طبیعتا در موضع دشواری قرار دارین ولی کار با خانواده هیچوقت اسان نیست مثل اتش نشانی که همیشه بعد از وقوع میرسه که خسارت های کم یا زیادی وجود داره. اما ...
شما میتونید یک میزگرد تشکیل بدین و
پدر و مادر و خاله و مادربزرگ و بچه ها رو جمع کنید تا پدر و مادر ببینند که چرا بچه ها نمیخوان برن و چه چیزی باید تغییر کنه تا اونها بخوان بگردن. کودک نیاز به امنیت داره نه فقط مدرسه!!!!! باید نگاهمون رو شاید تغییر بدیم و نرفتن مدرسه بچه چند ماه ضررش خیلی کمتر از در خونه ای بودن و احساس ناامنی کردن هست.
من شما رو درک میکنم که بچه ها رو مدنظر دارید ولی در نگاه سیستمی باید همه سیستم رو در نظر بگیرین و مطمینم اگه همه پشت یک میز بشینند میتونید راه حلهای خوبی پیدا کنید.
از دید من اول با ادم بزرگها بشینید و راه حل اونها رو بشنوین و راه حل خودتون رو ارایه بدین و بعد بچه ها رو وارد جلسه کنید و راه حل ها رو با اونها در میان بزارین.
با خانواده پلن بریزین اگه میتونین تا ببینند چطور در مواقع خشم میتونن با مهارت عمل کنند.
نقش کودکان در راه حل هم مهم هست چون یک دید تازه هست. کودکان طبیعتا نمیتونند تصمیم بگیرند که کجا زندگی کنند چون والدین حق تصمیم دارن ولی میتونیم از بچه ها بپرسیم تحت چه شرایطی به منزل برخواهند گشت تا پدر و مادر بشنوند و چه تغییری در رفتار پدر نیاز هست که بچه ها احساس امنیت کنند و شاید یک کمک مثل یک مشاور خانواده بتونه گاهی با خانواده صحبت کنه و تغییر و پیشرفت رو بررسی کنید.
شما میتونید یک میزگرد تشکیل بدین و
پدر و مادر و خاله و مادربزرگ و بچه ها رو جمع کنید تا پدر و مادر ببینند که چرا بچه ها نمیخوان برن و چه چیزی باید تغییر کنه تا اونها بخوان بگردن. کودک نیاز به امنیت داره نه فقط مدرسه!!!!! باید نگاهمون رو شاید تغییر بدیم و نرفتن مدرسه بچه چند ماه ضررش خیلی کمتر از در خونه ای بودن و احساس ناامنی کردن هست.
من شما رو درک میکنم که بچه ها رو مدنظر دارید ولی در نگاه سیستمی باید همه سیستم رو در نظر بگیرین و مطمینم اگه همه پشت یک میز بشینند میتونید راه حلهای خوبی پیدا کنید.
از دید من اول با ادم بزرگها بشینید و راه حل اونها رو بشنوین و راه حل خودتون رو ارایه بدین و بعد بچه ها رو وارد جلسه کنید و راه حل ها رو با اونها در میان بزارین.
با خانواده پلن بریزین اگه میتونین تا ببینند چطور در مواقع خشم میتونن با مهارت عمل کنند.
نقش کودکان در راه حل هم مهم هست چون یک دید تازه هست. کودکان طبیعتا نمیتونند تصمیم بگیرند که کجا زندگی کنند چون والدین حق تصمیم دارن ولی میتونیم از بچه ها بپرسیم تحت چه شرایطی به منزل برخواهند گشت تا پدر و مادر بشنوند و چه تغییری در رفتار پدر نیاز هست که بچه ها احساس امنیت کنند و شاید یک کمک مثل یک مشاور خانواده بتونه گاهی با خانواده صحبت کنه و تغییر و پیشرفت رو بررسی کنید.
پس از قتل علیرضا ...!
در هیاهوی قتل وحشتناک و دلخراش علیرضا و مطالبه LGBTQ به همراه وحشت انها از همه گیر شدن خشونت #همجنسگراستیزی در ایران جهت اشد مجازات قاتلین علیرضا قوه قضاییه باید مبنی بر قوانین جزایی رسیدگی سریع و حرفه ای انجام داده تا دید جامعه جهانی و LGBTQ در ایران را نسبت به این عمل وحشتناک قبل از اینکه این اتفاق دامنه دار شود تغییر کرده, و درس عبرتی برای #همجنسگراستیزی گردد.
اتفاقی پیش از مجازات با هدف آسیب شناسی و پیشگیری لازم است.
قتل علیرضا ها یک اتفاق نیست. یک خشونت سیستمی و سیستماتیک در اجتماع و فرهنگی است که بسیاری از ما از جمله روانشناسها و مددکاران و روان پزشکان مسیولیت اگاه سازی را بدوش داریم.
اتفاق اینست که ما در جامعه ایران بارها شاهد این خشونت ها بوده ایم و بعد از چندی تا اتفاق بعدی به فراموشی سپرده میشود.
👈از این رو برای پیشگیری در اینده مهم است که انگیزه متهمین مورد ارزیابی جدی روانی قرار گرفته و توسط متخصصین حرفه ای روانی در دراز مدت تحت درمان قرار گیرند.
👈باید این پدیده ها را ارزیابی کرد و دانست که این افراد چرا به خود اجازه میدهند زندگی یک شخص دیگر را فقط بر اساس گرایش جنسی ان شخص به پایان برسانند.
👈 چه چیزی در این انگیزه نهفته است و ریشه در کدام جهالت فردی اجتماعی مذهبی دارد که جوانی و جوانانی اینگونه قربانی فشارها تا حد خودکشی و یا خشونت های گوناگون تا سرحد قتل میشوند.
👈باید از دید روانشناسی و اجتماعی به خوبی بررسی کنیم که چه افرادی در تربیت این قاتلین پاسخگو هستند؟ در چه محیطی این افراد و تحت چه شرایطی با اینگونه انزجار نسبت حتی به خانواده خود اقدام به قتل میکنند؟ انها چه تجربیات در کودکی داشته و چگونه میشود در اینده از اینگونه اسیب ها پیشگیری کرد؟
👈 در اینجا اسیب های اجتماعی و تاثیرات ان بر اینگونه افراد که مهارت حل مشکل کافی نداشته و قتل یک فرد را بدلیل گرایش جنسی ان یک راه حل پاک کردن صورت مسیله میبینند بدون انکه حتی زندگی خود را مد نظر داشته باشند, میبایست ریشه در یک عدم کفایت لازم در استدلال عقلی و منطقی داشته باشد, که نیاز به بررسی و مداوا میباشد - هر چقدر مدارا شد کافیست.
سوال اینجاست ایا لازم است که اینگونه حوادث رخ دهد تا بدینگونه با فرایند تبدیل یک شخص به یک بیمار خطرناک اجتماعی آشنا شویم؟
👈باید ریشه های این خشونت ها و خصومت ها و #همجنسگراستیزی را با اگاهی در تمام سطوح اجتماعی از سطح کلان تا خرد (ماکرو, مزو, میکرو و اگزو) به زیر ذره بین بگیریم تا دیگر مادرهایی مانند مانند علیرضا تنها فرزند خود را با تمام امیدی که دارند به خاک نسپارند.
در اینجا چندین خانواده داغدار و درگیر شده اند و ان هم صرفا بخاطر عدم اگاهی کافی افراد یک جامعه محدود نگه داشته شده با اهداف مشخص فرهنگی عقیدتی.
👈 باید یک اجماع جهانی برای توقف این معضل در ایران و کشورهای مشابه شکل گیرد و افراد با نگرش #همجنسگراستیزی هم نیز شناخته و درمان شوند.
همه ما مسیول هستیم.
قوه قضاییه ایران مسئول است.
دکتر موریس ستودگان
نه به #همجنسگراستیزی
در هیاهوی قتل وحشتناک و دلخراش علیرضا و مطالبه LGBTQ به همراه وحشت انها از همه گیر شدن خشونت #همجنسگراستیزی در ایران جهت اشد مجازات قاتلین علیرضا قوه قضاییه باید مبنی بر قوانین جزایی رسیدگی سریع و حرفه ای انجام داده تا دید جامعه جهانی و LGBTQ در ایران را نسبت به این عمل وحشتناک قبل از اینکه این اتفاق دامنه دار شود تغییر کرده, و درس عبرتی برای #همجنسگراستیزی گردد.
اتفاقی پیش از مجازات با هدف آسیب شناسی و پیشگیری لازم است.
قتل علیرضا ها یک اتفاق نیست. یک خشونت سیستمی و سیستماتیک در اجتماع و فرهنگی است که بسیاری از ما از جمله روانشناسها و مددکاران و روان پزشکان مسیولیت اگاه سازی را بدوش داریم.
اتفاق اینست که ما در جامعه ایران بارها شاهد این خشونت ها بوده ایم و بعد از چندی تا اتفاق بعدی به فراموشی سپرده میشود.
👈از این رو برای پیشگیری در اینده مهم است که انگیزه متهمین مورد ارزیابی جدی روانی قرار گرفته و توسط متخصصین حرفه ای روانی در دراز مدت تحت درمان قرار گیرند.
👈باید این پدیده ها را ارزیابی کرد و دانست که این افراد چرا به خود اجازه میدهند زندگی یک شخص دیگر را فقط بر اساس گرایش جنسی ان شخص به پایان برسانند.
👈 چه چیزی در این انگیزه نهفته است و ریشه در کدام جهالت فردی اجتماعی مذهبی دارد که جوانی و جوانانی اینگونه قربانی فشارها تا حد خودکشی و یا خشونت های گوناگون تا سرحد قتل میشوند.
👈باید از دید روانشناسی و اجتماعی به خوبی بررسی کنیم که چه افرادی در تربیت این قاتلین پاسخگو هستند؟ در چه محیطی این افراد و تحت چه شرایطی با اینگونه انزجار نسبت حتی به خانواده خود اقدام به قتل میکنند؟ انها چه تجربیات در کودکی داشته و چگونه میشود در اینده از اینگونه اسیب ها پیشگیری کرد؟
👈 در اینجا اسیب های اجتماعی و تاثیرات ان بر اینگونه افراد که مهارت حل مشکل کافی نداشته و قتل یک فرد را بدلیل گرایش جنسی ان یک راه حل پاک کردن صورت مسیله میبینند بدون انکه حتی زندگی خود را مد نظر داشته باشند, میبایست ریشه در یک عدم کفایت لازم در استدلال عقلی و منطقی داشته باشد, که نیاز به بررسی و مداوا میباشد - هر چقدر مدارا شد کافیست.
سوال اینجاست ایا لازم است که اینگونه حوادث رخ دهد تا بدینگونه با فرایند تبدیل یک شخص به یک بیمار خطرناک اجتماعی آشنا شویم؟
👈باید ریشه های این خشونت ها و خصومت ها و #همجنسگراستیزی را با اگاهی در تمام سطوح اجتماعی از سطح کلان تا خرد (ماکرو, مزو, میکرو و اگزو) به زیر ذره بین بگیریم تا دیگر مادرهایی مانند مانند علیرضا تنها فرزند خود را با تمام امیدی که دارند به خاک نسپارند.
در اینجا چندین خانواده داغدار و درگیر شده اند و ان هم صرفا بخاطر عدم اگاهی کافی افراد یک جامعه محدود نگه داشته شده با اهداف مشخص فرهنگی عقیدتی.
👈 باید یک اجماع جهانی برای توقف این معضل در ایران و کشورهای مشابه شکل گیرد و افراد با نگرش #همجنسگراستیزی هم نیز شناخته و درمان شوند.
همه ما مسیول هستیم.
قوه قضاییه ایران مسئول است.
دکتر موریس ستودگان
نه به #همجنسگراستیزی
Forwarded from @S.ranjbar
سپاس از اخلاق نیک شما
فردی همجنس گرا با حال بسیار آشفته از من کمک خواست ، چون من سکس تراپیست نیستم و در این حوزه تخصصی ندارم از ایشون خواستم با یک متخصص صحبت کنن ولی ایشون اصرار داشتن دست کم برای آروم شدن و گرفتن همدلی برای من مطرح کنن موضوع رو ...ایشون میگفتن چون خجالت میکشیدن مسئله خودشون رو باید خانم مطرح کنن به روانشناس آقا مراجعه میکنن، اون آقای بعد از فهمیدن شرایط ایشون شروع به تحریکش میکنه و در نهایت به نوعی وادار به سکس ...
ولی مشکل اینجاست که خیلی ایشون رو تحقیر میکنن و آسیب جسمی رو روحی زیادی بهش میزنن...
با توجه به قوانین و شرایط جامعه من میتونم ایشون رو ترغیب به شکایت از اون فرد بکنم ؟! اون آقا با این عمل و رفتار هم یک انسان رو تحقیر کرده و آزار داده و هم اعتبار حرفه ی روانشناسی رو خدشه دار کرده ....
من خیلی آزرده و پریشانم از این موضوع 😔😔
فردی همجنس گرا با حال بسیار آشفته از من کمک خواست ، چون من سکس تراپیست نیستم و در این حوزه تخصصی ندارم از ایشون خواستم با یک متخصص صحبت کنن ولی ایشون اصرار داشتن دست کم برای آروم شدن و گرفتن همدلی برای من مطرح کنن موضوع رو ...ایشون میگفتن چون خجالت میکشیدن مسئله خودشون رو باید خانم مطرح کنن به روانشناس آقا مراجعه میکنن، اون آقای بعد از فهمیدن شرایط ایشون شروع به تحریکش میکنه و در نهایت به نوعی وادار به سکس ...
ولی مشکل اینجاست که خیلی ایشون رو تحقیر میکنن و آسیب جسمی رو روحی زیادی بهش میزنن...
با توجه به قوانین و شرایط جامعه من میتونم ایشون رو ترغیب به شکایت از اون فرد بکنم ؟! اون آقا با این عمل و رفتار هم یک انسان رو تحقیر کرده و آزار داده و هم اعتبار حرفه ی روانشناسی رو خدشه دار کرده ....
من خیلی آزرده و پریشانم از این موضوع 😔😔
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دوست بزرگوار
اینجا چندین مطلب هست
👈 یکی از اونها این هست که اگر شخص همجنسگرایی به ما مراجعه میکنه ما نباید فوری به سکس تراپ فکر کنیم چون ایشون میتونن هزاران سوال دیگه در زمینه زندگی داشته باشه و فوری به گرایش جنسی خلاصه نشه (البته ناخوداگاه دلسوز ما که دامی هست برای این سوالها)
👈 دوم اینکه وظیفه ما نیست که به جایی شکایت کنیم. به دلایلی که خودتون گفتید و مراجع میتونه بیشتر در خطر بیفته وقتی خانواده مطلع بشه. پس باید مراجع رو قوی کرد تا بتونه خودش تصمیم بگیره برای قدم بعدی و مسیولیت بپذیره.
👈 نکته بعدی شما هستید و احساسات شما که تو پیام قبلی از
الف) اشفتگی مراجع و
ب) پریشانی خودتون و ازردگی اسم بردید.
رفتار شما کاملا انسانی هست ولی باید در حرفه ای بودنش کمی دقت کنید. چرا که مراجع شما اشفتگی خودش رو به شما انتقال داد و شما پذیرفتید و پریشان شدید و ازردگی داستان رو به دوش خودتون کشیدید که در دراز مدت شما رو در یک burn out خواهد سوزاند.
🔺حتما از خودتون میپرسید پس چطور برخورد کنم؟
نکته همینجاست: شما با ازردگی و پریشانی در همدردی با مراجع احساسا درگیر شدید ولی ما با مراجع همدلی میکنیم; به این معنی که موقعیت احساسی ایشون رو تصور میکنیم ولی وارد تصویر ایشون از درد و شقاوت سو استفاده و ستم نمیشیم بلکه با فاصله همدلی و نه همدری در کنار ایشون میایستیم زیرا که مراجع خودش غرق در نقش قربانی خودش هست و اگه نقش قربانی ما درمانگر رو هم فعال کنه و ما در اون درگیر بشیم به این معنی هست که ما در شرایطی "مشابه قربانی" بودیم و هنوز نتونستیم اون احساس رو حرفه ای پردازش و تعدیل کنیم.
خطرات رو قبلا گفتم و یک خطر میتونه همدردی ما با مراجع, اون رو در نقش قربانی خودش تثبیت کنه و تمایل به دیدن سهم خودش در اون رابطه قدرت نداشته باشه و از ما فقط توجه و نوازش حرفه ای بگیره. در واقع ما جانشین یک دوست یا مادر یا خواهر یا شاید پدر و ...میشیم و نمیتونیم حرفه ای اهداف مراجع رو تعقیب کنیم و ایشون رو با بعضی واقعیت ها روبرو کنیم مثلا نقش خودش در اون تعامل چه بوده و چرا به اون ادامه داده و همه سوالهای درمانگری.
پس مهم هست که به عنوان درمانگر اول مراقب خودمون باشیم تا بتونیم حرفه ای مشکل رو حل کنیم و در خطر همدردی فقط ازرده و پریشان نمونیم.
ارادتمند
اینجا چندین مطلب هست
👈 یکی از اونها این هست که اگر شخص همجنسگرایی به ما مراجعه میکنه ما نباید فوری به سکس تراپ فکر کنیم چون ایشون میتونن هزاران سوال دیگه در زمینه زندگی داشته باشه و فوری به گرایش جنسی خلاصه نشه (البته ناخوداگاه دلسوز ما که دامی هست برای این سوالها)
👈 دوم اینکه وظیفه ما نیست که به جایی شکایت کنیم. به دلایلی که خودتون گفتید و مراجع میتونه بیشتر در خطر بیفته وقتی خانواده مطلع بشه. پس باید مراجع رو قوی کرد تا بتونه خودش تصمیم بگیره برای قدم بعدی و مسیولیت بپذیره.
👈 نکته بعدی شما هستید و احساسات شما که تو پیام قبلی از
الف) اشفتگی مراجع و
ب) پریشانی خودتون و ازردگی اسم بردید.
رفتار شما کاملا انسانی هست ولی باید در حرفه ای بودنش کمی دقت کنید. چرا که مراجع شما اشفتگی خودش رو به شما انتقال داد و شما پذیرفتید و پریشان شدید و ازردگی داستان رو به دوش خودتون کشیدید که در دراز مدت شما رو در یک burn out خواهد سوزاند.
🔺حتما از خودتون میپرسید پس چطور برخورد کنم؟
نکته همینجاست: شما با ازردگی و پریشانی در همدردی با مراجع احساسا درگیر شدید ولی ما با مراجع همدلی میکنیم; به این معنی که موقعیت احساسی ایشون رو تصور میکنیم ولی وارد تصویر ایشون از درد و شقاوت سو استفاده و ستم نمیشیم بلکه با فاصله همدلی و نه همدری در کنار ایشون میایستیم زیرا که مراجع خودش غرق در نقش قربانی خودش هست و اگه نقش قربانی ما درمانگر رو هم فعال کنه و ما در اون درگیر بشیم به این معنی هست که ما در شرایطی "مشابه قربانی" بودیم و هنوز نتونستیم اون احساس رو حرفه ای پردازش و تعدیل کنیم.
خطرات رو قبلا گفتم و یک خطر میتونه همدردی ما با مراجع, اون رو در نقش قربانی خودش تثبیت کنه و تمایل به دیدن سهم خودش در اون رابطه قدرت نداشته باشه و از ما فقط توجه و نوازش حرفه ای بگیره. در واقع ما جانشین یک دوست یا مادر یا خواهر یا شاید پدر و ...میشیم و نمیتونیم حرفه ای اهداف مراجع رو تعقیب کنیم و ایشون رو با بعضی واقعیت ها روبرو کنیم مثلا نقش خودش در اون تعامل چه بوده و چرا به اون ادامه داده و همه سوالهای درمانگری.
پس مهم هست که به عنوان درمانگر اول مراقب خودمون باشیم تا بتونیم حرفه ای مشکل رو حل کنیم و در خطر همدردی فقط ازرده و پریشان نمونیم.
ارادتمند
تاریخ انتشار:
1400/02/29
«میترسم که نتوانم ایران را ترک کنم!»
گزارشی از قتل همجنسگرای اهوازی در پیوند با وضعیت جامعهی کوییر
کاوه کرمانشاهی
Telegram
Twitter
Facebook

حدود دو هفته از انتشار خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد، جوان ۲۰ سالهی عرب اهوازی میگذرد. به گفتهی دوستان نزدیک علیرضا و آنطور که در فایلهای صوتیِ به جا مانده از او نزد دوستانش مشخص است، او خود را یک همجنسگرای «غیرباینری» یا با جنسیت غیردوگانه معرفی میکرد و گفته میشود که افشای گرایش جنسی یا دستکم اجراگری رفتارهای خارج از کلیشههای «مردانگیِ» تعریف شده در جامعه به قتل او توسط سه تن از مردان خانوادهاش انجامیده است.
بر اساس اخبار منتشر شده در روزهای اخیر، علیرضا در ۱۴ اردیبهشت در نزدیکی روستای «جسانیه» در اطراف اهواز توسط برادر و دو مرد دیگر که نسبت خانوادگی آنها هنوز مشخص نیست با ضربات چاقو به قتل رسیده و جسد او در نخلستان «برومی» رها شده است. برادر علیرضا یک روز پس از ارتکاب قتل از طریق تماس تلفنی مادر علیرضا را در جریان قتل فرزندش و محل رها شدن جسد او قرار میدهد.
مسیح، یک پناهجوی همجنسگرای ایرانی که از چهار ماه پیش در ترکیه زندگی میکند و طی سه سال گذشته از دوستان نزدیک علیرضا فاضلی منفرد بوده است، دربارهی قتل او میگوید: «من از طریق تماس با یکی از اعضای خانوادهی علیرضا متوجه شدم که برادر ۲۷ سالهی او که از همسر دیگر پدرش است با همراهی دو عضو دیگر خانواده که فکر میکنم پسرعموهای علیرضا بودند اقدام به این قتل کردهاند. همین برادر او یک روز بعد در تماس با مادر علیرضا انجام قتل و محل رها شدن جسد را به او اطلاع داده است. متأسفانه خانواده در این مورد اطلاعات بیشتری نمیدهند و حتی در بعضی از موارد حرفهای متناقضی میزنند. هرچند در ابتدا گفته شد که قاتلان بازداشت شدهاند ولی بعد گفتند که آنها فرار کردهاند.»
بهرغم انعکاس گستردهی خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد در رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و حتی رسانههای بینالمللی، نهادهای انتظامی و قضائی ایران و رسانههای داخل کشور تا یک هفته در مورد این قتل هیچ واکنشی نشان ندادند. تنها یک هفته پس از این قتل بود که خبرگزاری «رکنا» با انتشار خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد، او را دارای «اختلال جنسی» و قتل وی را «حیثیتی» توصیف کرد. این خبرگزاری همچنین به نقل از جانشین پلیس استان خوزستان مرگ از طریق بریدگی گردن و متواری شدن قاتلان را تأیید کرده است. به نظر میرسد که جمهوری اسلامی ایران در راستای سیاست «جرمانگاری» روابط دو همجنس و «بیمارانگاری» تمایل جنسی به همجنس، به طرح و پیگیریِ قتلی که با انگیزهی «ناموسی» اتفاق افتاده است و به عبارتی «همجنسگراکشی» (کوییرکشی)[1] قلمداد میشود، علاقه ندارد.
شیرین عبادی، حقوقدان و برندهی جایزهی صلح نوبل که تجربهی سالها قضاوت و وکالت در ایران پیش و پس از انقلاب اسلامی را دارد، نسبت به پیگیری حقوقی این پرونده و محکومیت قاتلان در نظام قضائی جمهوری اسلامی ایران امیدوار نیست: «یکی از ایرادات اصلی قانون کیفری ایران این است که جرمی در حد قتل که باید جزو جرایم عمومی باشد را جرم خصوصی میانگارد و تصمیم دربارهی مجازات قاتل را در اختیار اولیای دم قرار میدهد. در این پرونده از آنجا که اولیای دم در واقع خانوادهی قاتل نیز هستند، احتمال رضایت و صرفنظر از قصاص وجود دارد. در این صورت، دادگاه تنها میتواند اگر تشخیص دهد که بیم تجری، یعنی تکرار عمل قتل از طرف قاتل وجود دارد یا اگر عدم مجازات قاتل باعث برهم خوردن نظم عمومی شود، بین ۳ تا ۱۰ سال حبس تعیین کند. اگر بخواهم صادقانه بگویم، هرچند امیدوارم قاضی متوجه شناعت این عمل باشد اما در این مورد بعید میدانم که دادگستری ایران ایجاد رعب و وحشت در بین افراد همجنسگرا و کلاً جامعهی الجیبیتیای را از جمله مواردی بداند که سبب ایجاد اختلال در نظم عمومی خواهد شد. چون اساساً این جامعه را به رسمیت نمیشناسد و همجنسگرایی را ناهنجاری میشمارد. بنابراین، خود را موظف به صیانت از آنها و تأمین امنیتشان نمیداند. متأسفانه در چنین پروندههایی هم وکلای داوطلب حقوق بشری مگر به درخواست خانواده، اجازهی ورود به پرونده را ندارند.»
جدا از مجازاتهای صریح موجود در قانون مجازات اسلامی[2]، مسئولان جمهوری اسلامی ایران بارها از یک سو وجود همجنسگرایی را در کشور انکار کردهاند یا در صورت اذعان به وجود همجنسگرایان از گرایش آنها با عنوان «بیماری و اختلال» نام بردهاند.
1400/02/29
«میترسم که نتوانم ایران را ترک کنم!»
گزارشی از قتل همجنسگرای اهوازی در پیوند با وضعیت جامعهی کوییر
کاوه کرمانشاهی
Telegram

حدود دو هفته از انتشار خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد، جوان ۲۰ سالهی عرب اهوازی میگذرد. به گفتهی دوستان نزدیک علیرضا و آنطور که در فایلهای صوتیِ به جا مانده از او نزد دوستانش مشخص است، او خود را یک همجنسگرای «غیرباینری» یا با جنسیت غیردوگانه معرفی میکرد و گفته میشود که افشای گرایش جنسی یا دستکم اجراگری رفتارهای خارج از کلیشههای «مردانگیِ» تعریف شده در جامعه به قتل او توسط سه تن از مردان خانوادهاش انجامیده است.
بر اساس اخبار منتشر شده در روزهای اخیر، علیرضا در ۱۴ اردیبهشت در نزدیکی روستای «جسانیه» در اطراف اهواز توسط برادر و دو مرد دیگر که نسبت خانوادگی آنها هنوز مشخص نیست با ضربات چاقو به قتل رسیده و جسد او در نخلستان «برومی» رها شده است. برادر علیرضا یک روز پس از ارتکاب قتل از طریق تماس تلفنی مادر علیرضا را در جریان قتل فرزندش و محل رها شدن جسد او قرار میدهد.
مسیح، یک پناهجوی همجنسگرای ایرانی که از چهار ماه پیش در ترکیه زندگی میکند و طی سه سال گذشته از دوستان نزدیک علیرضا فاضلی منفرد بوده است، دربارهی قتل او میگوید: «من از طریق تماس با یکی از اعضای خانوادهی علیرضا متوجه شدم که برادر ۲۷ سالهی او که از همسر دیگر پدرش است با همراهی دو عضو دیگر خانواده که فکر میکنم پسرعموهای علیرضا بودند اقدام به این قتل کردهاند. همین برادر او یک روز بعد در تماس با مادر علیرضا انجام قتل و محل رها شدن جسد را به او اطلاع داده است. متأسفانه خانواده در این مورد اطلاعات بیشتری نمیدهند و حتی در بعضی از موارد حرفهای متناقضی میزنند. هرچند در ابتدا گفته شد که قاتلان بازداشت شدهاند ولی بعد گفتند که آنها فرار کردهاند.»
بهرغم انعکاس گستردهی خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد در رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و حتی رسانههای بینالمللی، نهادهای انتظامی و قضائی ایران و رسانههای داخل کشور تا یک هفته در مورد این قتل هیچ واکنشی نشان ندادند. تنها یک هفته پس از این قتل بود که خبرگزاری «رکنا» با انتشار خبر قتل علیرضا فاضلی منفرد، او را دارای «اختلال جنسی» و قتل وی را «حیثیتی» توصیف کرد. این خبرگزاری همچنین به نقل از جانشین پلیس استان خوزستان مرگ از طریق بریدگی گردن و متواری شدن قاتلان را تأیید کرده است. به نظر میرسد که جمهوری اسلامی ایران در راستای سیاست «جرمانگاری» روابط دو همجنس و «بیمارانگاری» تمایل جنسی به همجنس، به طرح و پیگیریِ قتلی که با انگیزهی «ناموسی» اتفاق افتاده است و به عبارتی «همجنسگراکشی» (کوییرکشی)[1] قلمداد میشود، علاقه ندارد.
شیرین عبادی، حقوقدان و برندهی جایزهی صلح نوبل که تجربهی سالها قضاوت و وکالت در ایران پیش و پس از انقلاب اسلامی را دارد، نسبت به پیگیری حقوقی این پرونده و محکومیت قاتلان در نظام قضائی جمهوری اسلامی ایران امیدوار نیست: «یکی از ایرادات اصلی قانون کیفری ایران این است که جرمی در حد قتل که باید جزو جرایم عمومی باشد را جرم خصوصی میانگارد و تصمیم دربارهی مجازات قاتل را در اختیار اولیای دم قرار میدهد. در این پرونده از آنجا که اولیای دم در واقع خانوادهی قاتل نیز هستند، احتمال رضایت و صرفنظر از قصاص وجود دارد. در این صورت، دادگاه تنها میتواند اگر تشخیص دهد که بیم تجری، یعنی تکرار عمل قتل از طرف قاتل وجود دارد یا اگر عدم مجازات قاتل باعث برهم خوردن نظم عمومی شود، بین ۳ تا ۱۰ سال حبس تعیین کند. اگر بخواهم صادقانه بگویم، هرچند امیدوارم قاضی متوجه شناعت این عمل باشد اما در این مورد بعید میدانم که دادگستری ایران ایجاد رعب و وحشت در بین افراد همجنسگرا و کلاً جامعهی الجیبیتیای را از جمله مواردی بداند که سبب ایجاد اختلال در نظم عمومی خواهد شد. چون اساساً این جامعه را به رسمیت نمیشناسد و همجنسگرایی را ناهنجاری میشمارد. بنابراین، خود را موظف به صیانت از آنها و تأمین امنیتشان نمیداند. متأسفانه در چنین پروندههایی هم وکلای داوطلب حقوق بشری مگر به درخواست خانواده، اجازهی ورود به پرونده را ندارند.»
جدا از مجازاتهای صریح موجود در قانون مجازات اسلامی[2]، مسئولان جمهوری اسلامی ایران بارها از یک سو وجود همجنسگرایی را در کشور انکار کردهاند یا در صورت اذعان به وجود همجنسگرایان از گرایش آنها با عنوان «بیماری و اختلال» نام بردهاند.
یکی از جنجالبرانگیزترین این اظهارات، سخنان محمود احمدینژاد در سال ۲۰۰۷ در یک سخنرانی در دانشگاه کلمبیای آمریکا و در پاسخ به پرسشی دربارهی اعدام افراد همجنسگرا در ایران بود که موجب خندهی حاضران شد: «ما در کشورمان مانند کشور شما همجنسباز نداریم. در کشور ما همجنسباز وجود ندارد. این پدیده در ایران وجود ندارد. چه کسی به شما گفته که وجود دارد؟»
قبل از او نیز محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین در سال ۱۳۸۵ در دانشگاه هاروارد در پاسخ به پرسش یک دانشجو دربارهی اینکه چرا حکومت ایران همجنسگرایان را اعدام میکند؟ گفت: «مجازات به خودی خود خشونت نیست. مجازات در واقع خودش درمان یک نوع خشونت و انحراف در جامعه است و اگر هم نباشد جامعه نمیتواند استقرار پیدا کند. پس درست است در اسلام لواط جرم است و جرم هم مجازات دارد.»
جاوید رحمان نیز در آخرین گزارش خود از «شوک الکتریکی» و «درمانهای اجباری هورمونی یا تجویز داروهای قوی روانی» برای افراد همجنسگرا، دوجنسگرا و ترنس در ایران ابراز نگرانی کرده است و این رویه را مصداق «شکنجه و رفتار غیرانسانی، بیرحمانه و تحقیرآمیز» در قبال این افراد میداند.
همچنین محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۱ در برنامهی گفتوگوی ویژهی خبری شبکهی دو صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در واکنش به چهارمین گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژهی حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران (۲۰۱۱ ـ ۲۰۱۶) که در آن به نقض حقوق افراد کوییر اشاره کرده بود، گفت: «در نظام ما از نظر اجتماعی همجنسگرایی یک مرض و بیماری است. تبلیغ برای همجنسگرایی خلاف است. قوانین محکمی هم در این زمینه داریم. اما از لحاظ فردی آن را یک بیماری میدانیم که راهش معالجهی فرد بیمار است. ما کتک زدن و آزار و اذیت همجنسگرایان را درست نمیدانیم. اما غربیها آن را یک نرم معرفی کردهاند و به اجبار میگویند که ما هم آن را بپذیریم. ما کاملاً با آن مخالف هستیم.»
جاوید رحمان، گزارشگر ویژهی حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران که از سال ۲۰۱۸ به این سمت منصوب شد نیز در آخرین گزارش سالانهی خود که بهمنماه سال پیش منتشر کرد، اذعان داشت: «روابط جنسی دو همجنس بر اساس رضایت دو طرف در ایران جرم است و مجازات اعدام دارد و به خاطر همین، زمینه برای خشونت علیه اقلیتهای جنسی از جمله شکنجه، آزار و تجاوز توسط مجریان قانون فراهم شده است. اقلیتهای جنسی در خانه، محیط کار و تحصیل با خشونت مواجه هستند و از ترس قانون این موارد را گزارش نمیکنند.»
شیرین عبادی، قوانین کیفری ایران در رابطه با افراد کوییر را مانند بسیاری دیگر از قوانین غیرانسانی و خلاف اصول و موازین حقوق بشری میداند و اعتقاد دارد که رابطهی جنسی و عاطفی بین دو فرد بالغ و مختار از هر جنسیتی و با هر گرایش جنسی نباید مصداق جرم یا بیماری باشد و کسی به خاطر ایجاد چنین رابطهای که اصولاً جزو حوزهی روابط خصوصی افراد محسوب میشود، نباید تحت آزار و مجازات قرار گیرد. این فعال حقوق بشر اعتقاد دارد که تا کنون مطالبات افراد کوییر به سطح جامعه و حتی فعالان حقوق بشر نرسیده است: «متأسفانه همو-ترنسفوبیا [کوییرستیزی] آنقدر در جامعه نهادینه شده است که حتی فعالان حقوق بشر و سیاسی هم تحت تأثیر آن هستند و همین امر میتواند با وجود شدت تبعیض علیه افراد الجیبیتیای مانعی برای برجسته کردن این موضوع در مطالبات حقوق بشری باشد. من امیدوارم که فعالان حقوق بشر به اهمیت موضوع نقض حقوق بشر در رابطه با جامعهی الجیبیتیای آگاه باشند و فعالتر عمل کنند و از طرف دیگر امیدوارم که افراد و فعالان کوییری که مجبور به ترک کشور شدهاند و در حال حاضر در خارج از کشور زندگی میکنند و شاید امکان بیشتری برای آشکارسازی و فعالیت دارند، بتوانند با فعالیتهای مستمر و نهادسازی این آگاهی و حساسیت را در بین جامعه و فعالان حقوق بشر و سیاسی ایران به وجود آورند. من مطمئنام که این حضور علنی میتواند تغییردهندهی این نوع نگاه دیگریساز از افراد الجیبیتیای در جامعه باشد. وقتی مردم ببینند که افراد الجیبیتیای هم دقیقاً مثل سایر افراد جامعه که میتوانند متعلق به هر اقلیت یا اکثریتی باشند در حوزههای مختلف مشغول به تحصیل و کار و خدمت به همنوعان خود هستند، این تصاویر غلطی که به واسطه قوانین و تبلیغات حکومت و همچنین فرهنگ مردسالار و هومو-ترنسفوب در اذهان مردم شکل گرفته است، میتواند کمکم تغییر پیدا کند و مردم یاد بگیرند که تفاوتها را به رسمیت بشناسند و به انسانها فارغ از جنسیت، گرایش جنسی و... احترام بگذارند.»
قبل از او نیز محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین در سال ۱۳۸۵ در دانشگاه هاروارد در پاسخ به پرسش یک دانشجو دربارهی اینکه چرا حکومت ایران همجنسگرایان را اعدام میکند؟ گفت: «مجازات به خودی خود خشونت نیست. مجازات در واقع خودش درمان یک نوع خشونت و انحراف در جامعه است و اگر هم نباشد جامعه نمیتواند استقرار پیدا کند. پس درست است در اسلام لواط جرم است و جرم هم مجازات دارد.»
جاوید رحمان نیز در آخرین گزارش خود از «شوک الکتریکی» و «درمانهای اجباری هورمونی یا تجویز داروهای قوی روانی» برای افراد همجنسگرا، دوجنسگرا و ترنس در ایران ابراز نگرانی کرده است و این رویه را مصداق «شکنجه و رفتار غیرانسانی، بیرحمانه و تحقیرآمیز» در قبال این افراد میداند.
همچنین محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی در اسفند ماه ۱۳۹۱ در برنامهی گفتوگوی ویژهی خبری شبکهی دو صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در واکنش به چهارمین گزارش احمد شهید، گزارشگر ویژهی حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران (۲۰۱۱ ـ ۲۰۱۶) که در آن به نقض حقوق افراد کوییر اشاره کرده بود، گفت: «در نظام ما از نظر اجتماعی همجنسگرایی یک مرض و بیماری است. تبلیغ برای همجنسگرایی خلاف است. قوانین محکمی هم در این زمینه داریم. اما از لحاظ فردی آن را یک بیماری میدانیم که راهش معالجهی فرد بیمار است. ما کتک زدن و آزار و اذیت همجنسگرایان را درست نمیدانیم. اما غربیها آن را یک نرم معرفی کردهاند و به اجبار میگویند که ما هم آن را بپذیریم. ما کاملاً با آن مخالف هستیم.»
جاوید رحمان، گزارشگر ویژهی حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران که از سال ۲۰۱۸ به این سمت منصوب شد نیز در آخرین گزارش سالانهی خود که بهمنماه سال پیش منتشر کرد، اذعان داشت: «روابط جنسی دو همجنس بر اساس رضایت دو طرف در ایران جرم است و مجازات اعدام دارد و به خاطر همین، زمینه برای خشونت علیه اقلیتهای جنسی از جمله شکنجه، آزار و تجاوز توسط مجریان قانون فراهم شده است. اقلیتهای جنسی در خانه، محیط کار و تحصیل با خشونت مواجه هستند و از ترس قانون این موارد را گزارش نمیکنند.»
شیرین عبادی، قوانین کیفری ایران در رابطه با افراد کوییر را مانند بسیاری دیگر از قوانین غیرانسانی و خلاف اصول و موازین حقوق بشری میداند و اعتقاد دارد که رابطهی جنسی و عاطفی بین دو فرد بالغ و مختار از هر جنسیتی و با هر گرایش جنسی نباید مصداق جرم یا بیماری باشد و کسی به خاطر ایجاد چنین رابطهای که اصولاً جزو حوزهی روابط خصوصی افراد محسوب میشود، نباید تحت آزار و مجازات قرار گیرد. این فعال حقوق بشر اعتقاد دارد که تا کنون مطالبات افراد کوییر به سطح جامعه و حتی فعالان حقوق بشر نرسیده است: «متأسفانه همو-ترنسفوبیا [کوییرستیزی] آنقدر در جامعه نهادینه شده است که حتی فعالان حقوق بشر و سیاسی هم تحت تأثیر آن هستند و همین امر میتواند با وجود شدت تبعیض علیه افراد الجیبیتیای مانعی برای برجسته کردن این موضوع در مطالبات حقوق بشری باشد. من امیدوارم که فعالان حقوق بشر به اهمیت موضوع نقض حقوق بشر در رابطه با جامعهی الجیبیتیای آگاه باشند و فعالتر عمل کنند و از طرف دیگر امیدوارم که افراد و فعالان کوییری که مجبور به ترک کشور شدهاند و در حال حاضر در خارج از کشور زندگی میکنند و شاید امکان بیشتری برای آشکارسازی و فعالیت دارند، بتوانند با فعالیتهای مستمر و نهادسازی این آگاهی و حساسیت را در بین جامعه و فعالان حقوق بشر و سیاسی ایران به وجود آورند. من مطمئنام که این حضور علنی میتواند تغییردهندهی این نوع نگاه دیگریساز از افراد الجیبیتیای در جامعه باشد. وقتی مردم ببینند که افراد الجیبیتیای هم دقیقاً مثل سایر افراد جامعه که میتوانند متعلق به هر اقلیت یا اکثریتی باشند در حوزههای مختلف مشغول به تحصیل و کار و خدمت به همنوعان خود هستند، این تصاویر غلطی که به واسطه قوانین و تبلیغات حکومت و همچنین فرهنگ مردسالار و هومو-ترنسفوب در اذهان مردم شکل گرفته است، میتواند کمکم تغییر پیدا کند و مردم یاد بگیرند که تفاوتها را به رسمیت بشناسند و به انسانها فارغ از جنسیت، گرایش جنسی و... احترام بگذارند.»
👍1