Forwarded from Dr. Morris Setudegan
کودک ما را تشویق کنیم
روزانه اگر کودکان ما کاری انجام میدهند و از نظر شما و خودش خوب است آن را بزرگ کنید و تشویقش کنید.
کودکان اینگونه انگیزه پیدا کرده و کارهای بزرگ انجام میدهند و همچنین عزت نفس آنها با تشویق والدین رشد میکند.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
روزانه اگر کودکان ما کاری انجام میدهند و از نظر شما و خودش خوب است آن را بزرگ کنید و تشویقش کنید.
کودکان اینگونه انگیزه پیدا کرده و کارهای بزرگ انجام میدهند و همچنین عزت نفس آنها با تشویق والدین رشد میکند.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
نگوییم تو دیگر بزرگ شده ای بچه نباش
کودکان ما نیاز دارند که مناسب سنشان بازی کنند و گاهی به دوره های قبل برمیگردند و شاید نیاز به توجه بیشتر دارند. میتوانیم به آنها توجه کنیم و درکشان کنیم و نیاز آنها را جدی تلقی کنیم ولی هرگز نگوییم تو دیگر بچه نیستی و... اینگونه کودک سرخوردگی احساس کرده و در شکل گیری عزت نفس مفید نیست.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
کودکان ما نیاز دارند که مناسب سنشان بازی کنند و گاهی به دوره های قبل برمیگردند و شاید نیاز به توجه بیشتر دارند. میتوانیم به آنها توجه کنیم و درکشان کنیم و نیاز آنها را جدی تلقی کنیم ولی هرگز نگوییم تو دیگر بچه نیستی و... اینگونه کودک سرخوردگی احساس کرده و در شکل گیری عزت نفس مفید نیست.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
القای بینش به کودکان ما
گاهی میتوانیم به کودکان ما احساس انجام کارهای بزرگ را که از نظر آنها شاید ممکن نیست را بدهیم. "من میدانم تو از عهده این برمیآیی!"
اینگونه باور کودکان به خود بیشتر شده و بینش پیدا کرده که توانمندند و این بهترین ستون عزت نفس است.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
گاهی میتوانیم به کودکان ما احساس انجام کارهای بزرگ را که از نظر آنها شاید ممکن نیست را بدهیم. "من میدانم تو از عهده این برمیآیی!"
اینگونه باور کودکان به خود بیشتر شده و بینش پیدا کرده که توانمندند و این بهترین ستون عزت نفس است.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
کودکان را هرگز تهدید و تنبیه فیزیکی نکنیم
کودکان نیاز به آرامش خاطر, روابط امن و امنیت اما در عین حال نیاز به مرز دارند.
برای کودکان مشخص کردن مرزها به معنی تهدید و تنبیه نیست. مثلا نباید به کودکان بگوییم اگر این کار نکنی مامان و بابا تو رو دوست ندارند و یا بخاطر اشتباهی بدون هدف آنها را سرزنش و تنبیه کنیم. توضیح دادن برای کودکان یک مهارت فرزند پروریست و قابل آموزش است.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
کودکان نیاز به آرامش خاطر, روابط امن و امنیت اما در عین حال نیاز به مرز دارند.
برای کودکان مشخص کردن مرزها به معنی تهدید و تنبیه نیست. مثلا نباید به کودکان بگوییم اگر این کار نکنی مامان و بابا تو رو دوست ندارند و یا بخاطر اشتباهی بدون هدف آنها را سرزنش و تنبیه کنیم. توضیح دادن برای کودکان یک مهارت فرزند پروریست و قابل آموزش است.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
👍1👏1
نقشهای گوناگون در سیستم.pdf
50.4 KB
نقش های گوناگون در یک سیستم که عضو یک سیستم به عهده میگیرد
دکتر موریس ستودگان
جمع آوری از منابع گوناگون
@thinkpluswithus
دکتر موریس ستودگان
جمع آوری از منابع گوناگون
@thinkpluswithus
Some golden experiences from the therapy room
1. The more we nurture our healthy adult, the happier the child inside us becomes and the more we enjoy life and relationships.
2. The better we know our healthy boundaries and respect them, the more secure and free we will feel and the healthier our relationships will be.
3. The more we stop controlling others and situations, the more power we will feel.
4. The more we accept ourselves, the easier it is to accept others, the easier it is to give meaning to events and the more pleasant relationships.
5. We are all part of a system and the behavior of our parents and the environment in the past had a great impact on our lives, but this does not mean that we cannot build today and the future. Our personality is an important part of our behavior and we can recognize it and initiate changes. By knowing the traps of our life and our personality and the effect of the system on its formation, we can take appropriate steps in treating our psyche.
Dr. Morris Setudegan
2022 collection
@thinkpluswithus
1. The more we nurture our healthy adult, the happier the child inside us becomes and the more we enjoy life and relationships.
2. The better we know our healthy boundaries and respect them, the more secure and free we will feel and the healthier our relationships will be.
3. The more we stop controlling others and situations, the more power we will feel.
4. The more we accept ourselves, the easier it is to accept others, the easier it is to give meaning to events and the more pleasant relationships.
5. We are all part of a system and the behavior of our parents and the environment in the past had a great impact on our lives, but this does not mean that we cannot build today and the future. Our personality is an important part of our behavior and we can recognize it and initiate changes. By knowing the traps of our life and our personality and the effect of the system on its formation, we can take appropriate steps in treating our psyche.
Dr. Morris Setudegan
2022 collection
@thinkpluswithus
What we say is in our power and responsibility, but what they understand is neither in our responsibility nor power.
Dr. Morris Setudegan
Dr. Morris Setudegan
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
تا حالا در مورد آرتروز فکری شنیدین؟
خود آرتروز طبیعتا یک بیماری هست که به مفاصل انسان حمله میکنه و نتیجه اش این میشه که بیمار نمیتونه مفاصلش را به راحتی تکون بده و دردهای شدید به همراه داره. معمولا مداوا نداره و نیاز به دارو و مدارا داره.
از اینرو آرتروز فکری رو میشه به همین آرتروز تشبیه کرد که وقتی وقتی شخصی به آرتروز فکری دچار میشه این بیماری به ذهنش و روانش حمله میکنه، شخص توانایی خلاقیتش رو از دست می ده، دیگه نمیتونه خلاقیت داشته باشه و حتی هیچ نوآوری فه ذهنش نمیرسه و ای شخص رو شدیدا مستأصل میکنه و گاهی درد تن هم احساس میکنن. در واقع میتونیم بگیم حتی شخص قادر به پیدا کردن راهحلهای جدید برای مشکلات ساده و پیچیده هم نیست و یعنی به گونه ای مهارت حل مشکلش بی رنگ میشه. البته نه اینکه مغز توانایی نداشتا باشه، بلکه مغز هنوز هم این تواناییها رو داره ولی بخاطر آرتروز دیگه قادر به فکر کردن و خلاقیت نیست. شخص نمیتونه همه توان خودش را بهکار بگیره و به نوعی عاجز میشه.
این بیماری به سن افراد هم مربوط نیست و گاها دیده شده که در جوانی هم ایک اتفاق میفته و فرد مبتلا به آرتروز فکری در هر سن که هست از فکر کردن و خلاقیت و حتی یادگرفتن چیزهای جدید شدیدا رنج میبره. بارها شنیده شده که حتی نمیتونن کتاب بخونن و درکش کنن، نمی تونن برنامههای آموزشی رو ببینن و درکش کنن و یاد گیری از دیگران و پروسه آموختن کلا دشوار میشه. درچنین حالتی شخص دوست داره در همین وضعیتی که هست بمونه و بخاطر رنج موجود خودش را از هر حرکتی در این مسیر دور میکنه و این باعث این میشه که کارها را طوطیوار انجام بده و درنهایت در یک "تلۀ روزمرهگی" گرفتار میشه و نمیدونه که چه عواقبی براش خواهد داشت. افسردگی در این افراد به مراتب زیادتره و این افراد کم کم از جامعه گریزان میشن و خودشون رو منزوی میکنن.
این پدیده در دهه های اخیر شناخته شده و شاید بهش باید بیشتر اهمیت بدیم اگه کسی در اطراف ما زندگی میکنه و خودش به این پدیده آگاه نیست.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
خود آرتروز طبیعتا یک بیماری هست که به مفاصل انسان حمله میکنه و نتیجه اش این میشه که بیمار نمیتونه مفاصلش را به راحتی تکون بده و دردهای شدید به همراه داره. معمولا مداوا نداره و نیاز به دارو و مدارا داره.
از اینرو آرتروز فکری رو میشه به همین آرتروز تشبیه کرد که وقتی وقتی شخصی به آرتروز فکری دچار میشه این بیماری به ذهنش و روانش حمله میکنه، شخص توانایی خلاقیتش رو از دست می ده، دیگه نمیتونه خلاقیت داشته باشه و حتی هیچ نوآوری فه ذهنش نمیرسه و ای شخص رو شدیدا مستأصل میکنه و گاهی درد تن هم احساس میکنن. در واقع میتونیم بگیم حتی شخص قادر به پیدا کردن راهحلهای جدید برای مشکلات ساده و پیچیده هم نیست و یعنی به گونه ای مهارت حل مشکلش بی رنگ میشه. البته نه اینکه مغز توانایی نداشتا باشه، بلکه مغز هنوز هم این تواناییها رو داره ولی بخاطر آرتروز دیگه قادر به فکر کردن و خلاقیت نیست. شخص نمیتونه همه توان خودش را بهکار بگیره و به نوعی عاجز میشه.
این بیماری به سن افراد هم مربوط نیست و گاها دیده شده که در جوانی هم ایک اتفاق میفته و فرد مبتلا به آرتروز فکری در هر سن که هست از فکر کردن و خلاقیت و حتی یادگرفتن چیزهای جدید شدیدا رنج میبره. بارها شنیده شده که حتی نمیتونن کتاب بخونن و درکش کنن، نمی تونن برنامههای آموزشی رو ببینن و درکش کنن و یاد گیری از دیگران و پروسه آموختن کلا دشوار میشه. درچنین حالتی شخص دوست داره در همین وضعیتی که هست بمونه و بخاطر رنج موجود خودش را از هر حرکتی در این مسیر دور میکنه و این باعث این میشه که کارها را طوطیوار انجام بده و درنهایت در یک "تلۀ روزمرهگی" گرفتار میشه و نمیدونه که چه عواقبی براش خواهد داشت. افسردگی در این افراد به مراتب زیادتره و این افراد کم کم از جامعه گریزان میشن و خودشون رو منزوی میکنن.
این پدیده در دهه های اخیر شناخته شده و شاید بهش باید بیشتر اهمیت بدیم اگه کسی در اطراف ما زندگی میکنه و خودش به این پدیده آگاه نیست.
دکتر موریس ستودگان
@thinkpluswithus
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫دکتر موریس ستودگان
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus
قسمت اول
📍چگونه ما در واقع یاد میگیریم که خود را دوست داشته باشیم؟ یک آموزش ساده و موثر.
پیوند درونی یک فرایند شش گامی قدرتمند برای خود درمانی ماست. پیوند ما با خود ما و تعادل بین دنیای درون و برون ماست. در واقع یک نقشه راهگشا برای یادگیری و چگونگی دوست داشتن ما از خودمان را ارائه می دهد که نیاز به هیچ وسیله یا کتاب خاصی نیست. چیزی که نیاز داریم با خود مان صادق باشیم و این روش را تکرار کنیم. در این روش یاد میگیریم که خود را رها (بی اعتنایی به نیاز خود) و وابسته دیگران نکنیم. مسیولیت عمل خود را بپذیریم و خوشبختی مان را وابسته به دیگران یا سرنوشت و یا غیره نکنیم.
یادگیری و تمرین این شش مرحله به تدریج باعث خواهد شد تا خودمان را دوست داشته باشیم تا بتوانیم خودمان را بپذیریم. مگر غیر از این است که خوشبختی ما منوط بر پذیرش ما توسط خود ماست؟ مگر غیر این است که رسالت ما خودشناسی میباشد؟ مگر غیر این است تا عاشق خود نباشیم عشق به دیگری جز وابستگی رنگ دیگری نخواهد داشت؟
👈شش مرحله پذیرش خود و یا پیوند درونی:
🔑1. اماده باشیم تا درد را احساس کرده و مسئولیت احساسمان را بپذیریم.
احساسات ما اطلاعاتی هستند که به ما پیام می دهند که آیا ما خودمان را دوست داریم یا خودمان را نپذیرفته ایم و یا دیگران را دوست داریم و انها را فقط کنترل می کنیم...
🔻گام اول: نیاز به یک مکان ارام و کمی وقت است. خلاقیت ذهنی ما اکنون مورد نیاز است. در یک جا می نشینیم. ارام و مناسب برای این تمرین. شروع به نفس کشیدن ارام و طبیعی میکنیم. حضور ذهن ما در راستای نفس کشیدن ماست و احساس حضور ما در اینجا و در بدن میبایست در واقع قابل احساس گردد و در این لحظه احساسات دیگر را نادیده میگیریم. این تنفس در واقع حرکت بسمت احساسات ماست تا اینکه از اشکال مختلف از خود رها شدن نیز جلوگیری کنیم، از رها شدن منظورم در احساس خود لااُبالی گشتن است؛ مثل اینکه در سر خود متمرکز شویم، خودمان را قضاوت کنیم، به عادت بیفتیم یا شخص دیگری را مسئول احساسات خود بدانیم.
🔑2. به قصد یادگیری تنفس را ادامه میدهیم.
در پیوند درونی، در هر لحظه فقط دو مانع ممکن وجود دارد که پیوند را شکل ندهد:
الف) مقاومت در برابر درد، اجتناب از مسئولیت آن از طریق اشکال مختلف
ب) عادت به چیزهای بیخوده و کنترل رفتار دیگران
برای یادگیری در مورد آنچه که انجام می دهیم یا فکر می کنیم که ممکن است باعث درد ما شود - یا اینکه ممکن است بین ما و شخص یا موقعیت دیگر اتفاق بیفتد، به طوری که ما بتوانیم به نفع خودمان به انجام اقدامات دوستانه برویم و این به این دلیل است که ما میخواهیم خود را درمان کنیم و دوست داشته باشیم.
اکنون اگاهانه حضور والای خود را به قلبم دعوت میکنم. و وقتی احساس کردم در حال حضور دارم، آگاهانه برای یادگیری اینکه چگونه خود را بپذیریم قلبم را باز و اماده پذیرش میکنم. و پرتو نور دوست داشتن را بر قلبم خوش آمد میگویم. تنفس های اگاه و ارام ما خوش امدیست به این میهمانی.
🔑3. در اینجا درباره باورهای نادرست خودمان بازتاب میکنیم.
قدم سوم، فرایند عمیق و گاهی دردناک و یا پر از امید از اکتشاف باور درون ماست. یادگیری در مورد باورها و رفتارهای ما. و همچنین این قدم شناسایی فردی دیگر یا موقعیتی است که ممکن است سبب درد و نارضایتی در ما گشته است.
احساس خود را از خود میپرسیم! کودک درون من بیدار است. "من فکر می کنم به چیزی که عملکرد من است و ان موجب احساس درد و یا اضطراب، افسردگی، گناه، شرم، حسادت، خشم، تنهایی و یا احساس خالی بودن در من می شود؟"
مهم است که عجله نکنیم. به درون خود گوش دهیم. "صدایی" که می شنویم و احساسی که بروز میکند به آن خوشامد میگویم. اجازه دهیم جواب از داخل بیاید - از عمق احساسات ما.
هنگامی که ما " با من زخمی شده" درک می کنیم و پاسخ می گیریم که چه چیزی سبب درد ما میشود، انگاه با خودِ زخمی درونمان آشنا می شویم تا درک ترس و باورهای نادرست که منجر به پندار و کردارمان میشود، را بشناسیم تا به علل نادیده گرفتن نیازهای خود (رها کردن خود) و نپذیرفتن خویش قدمی نزدیکتر شویم.
اگر احساس تنهایی، شکست قلبی یا ناراحتی از کسی داریم، از خودمان سوال می کنیم که بین ما و شخص دیگر چه اتفاقی افتاد که باعث این همه احساسات دردناک گشته.
ادامه دارد
@thinkpluswithus