Forwarded from Dr. Morris Setudegan
دکتر موریس ستودگان
© 🔺بازافرینی در روانشناسی🔺
بازافرینی یعنی الهام و افرینش جدید بر اساس چیزی که وجود داشته. بازآفرینی در روانشناسی نگرش و اقداماتی جامع و یکپارچه برای حل مشکلات شخص و سیستم با هدف درمان است که در نهایت به یک پیشرفت پایداری روانی، کالبدی، اجتماعی و محیطی خواهد انجامید.
این تعریف حاوی تمام ویژگیهای اساسی بازآفرینی است؛ همانطور که نیاز به «فهم بهتری از فرآیند انحطاط» و همچنین داشتن «یک توافق بر روی آنچه باید به دست آید -هدف- و چگونگی تلاش برای رسیدن به آن هدف» را ضروری میبینم. همچنین تعریف فوق، در راستای نظرات سیستمی است که با تأکید بر رفتار سیستم گرایشات گذشته، آنها را «کوتاه مدت، جدا از هم، فاقد عمومیت و قابل انتقال» مینامد و باور بر این است گرایشات گذشته، هیچ چارچوب استراتژیک و یکپارچهای برای توسعهی مناسب تمام رفتار سیستم ارائه نمیدهند؛ این تعریف همچنین به اندیشیدن در خصوص رفع مشکلات از طریق راههای هماهنگ و همینطور تمرکز بر ژنوگرام به عنوان رفتار کانونی اصلی مشکلات است.
🔷 بازآفرینی در روانشناسی امروز گامی فراتر از مقاصد قرن گذشته در روانکاویست که فرآیند تغییرات کالبدی بنیادین میداشت. از دید من بازافرینی در روان فراتر از توسعهی سلامت روان شخص که دارای اهداف کلی و به طور کامل تعریف نشده است؛ و همینطور فراتر از «فعال سازی سیستم» (یا توانمندسازی) که با وجود اشارهاش مبنی بر لزوم انجام اقدامات، در تعیین یک روش برای دستیابی به آن ناتوان میماند. علاوه بر اینها، بازآفرینی بر این مطلب تأکید دارد که طرح درمان و اجرای هرگونه روش در روانشناسی برای مقابله با مشکلات بزرگ و کوچک، باید دارای اهداف بلندمرتبه و راهبردی باشد.
🔷 اصول بازآفرینی در روانشناسی
براساس تعریفی که در قسمت قبلی ارائه شد، میتوان اصول و مبانی بازآفرینی که منعکس کنندهی چالشهای تغییرات سیستمی و نتایج آن باشد را معرفی کرد.
♦️ بازآفرینی در روانشناسی باید:
-مبتنی بر یک تحلیل کامل از سیستم مورد نظر توسط ژنوگرام بوده و در پی اصلاح چندجانبه بافت سیستم، نقش اجتماعی افراد سیستم، پایههای فرهنگی و باورهای سیستم و شرایط محیطی آن سیستم باشد.
- تا حد ممکن در جهت رسیدن به اصلاح چندجانبه، از یک استراتژی جامع و کامل استفاده کند و با راهحلهای دقیق، منظم و علمی با درمان شروع شود؛
- اطمینان حاصل شود که مشکلات فهمیده و پذیرفته شده و برنامههای اجرایی درمان، در مسیر اهداف توسعهی پایدار با مراجع قرار دارند؛
- دارای اهداف عملی و تیوری واضح و مشخص، قابل بسط به افراد مختلف در سیستم و دارای کیفیت مطلوب درمانی باشد؛
- از منابع سیستم زنده بهترین استفادهی ممکن را کند.
- این یقین حاصل شود که مشارکت حداکثری از سیستم ممکن و همراهی تمامی انان، برای دستیابی به اهداف سیستم در بازآفرینی به دست آمده است؛ این امر به واسطهی برنامهی مشارکتی و روشهای دیگر به دست میآید؛
- اهمیت سنجش میزان پیشرفت
- امکان تجدیدنظر برخی اهداف
- سیستم باید پذیرای این حقیقت باشد که بخشهای مختلف یک پروسه درمانی ، با سرعتهای مختلف به نتیجه خواهند رسید و ممکن است برای ایجاد توازن میان اهداف مختلف سیستم یک برنامهی بازآفرینی و به منظور دستیابی به تمام اهداف سیستم، در نحوهی مدیریت پروسه درمان و یا تدارک نشست های اضافی به بازنگری نیاز باشد.
اصول بالا را میتوان پایه و اساس تعریف ارائه شده از بازآفرینی در درمان در نظر گرفت. گذشته از این اصول، مورد مهم دیگر، نیاز به شناخت و پذیرش یگانگی سیستم است. این مورد را با عبارت «یگانگی چگونه رخدادن رفتار در یک سیستم خاص» میتوان توضیح داد چون هر سیستمی ویژگیها و رفتار خاص به خود را دارد. مورد مهم دیگر این حقیقت است که برای هرگونه بازآفرینی باید شرایط خاص سیستم و نحوه عملکرد سیستم را مورد توجه قرار داد. مورد اخیر، به طور غیرمستقیم نشان دهندهی این موضوع است که یک سیستم منحصر به خود، باید به طور همزمان، شرایط و نیازهای سیستم و افراد را لحاظ کرده باشد.
۱
© 🔺بازافرینی در روانشناسی🔺
بازافرینی یعنی الهام و افرینش جدید بر اساس چیزی که وجود داشته. بازآفرینی در روانشناسی نگرش و اقداماتی جامع و یکپارچه برای حل مشکلات شخص و سیستم با هدف درمان است که در نهایت به یک پیشرفت پایداری روانی، کالبدی، اجتماعی و محیطی خواهد انجامید.
این تعریف حاوی تمام ویژگیهای اساسی بازآفرینی است؛ همانطور که نیاز به «فهم بهتری از فرآیند انحطاط» و همچنین داشتن «یک توافق بر روی آنچه باید به دست آید -هدف- و چگونگی تلاش برای رسیدن به آن هدف» را ضروری میبینم. همچنین تعریف فوق، در راستای نظرات سیستمی است که با تأکید بر رفتار سیستم گرایشات گذشته، آنها را «کوتاه مدت، جدا از هم، فاقد عمومیت و قابل انتقال» مینامد و باور بر این است گرایشات گذشته، هیچ چارچوب استراتژیک و یکپارچهای برای توسعهی مناسب تمام رفتار سیستم ارائه نمیدهند؛ این تعریف همچنین به اندیشیدن در خصوص رفع مشکلات از طریق راههای هماهنگ و همینطور تمرکز بر ژنوگرام به عنوان رفتار کانونی اصلی مشکلات است.
🔷 بازآفرینی در روانشناسی امروز گامی فراتر از مقاصد قرن گذشته در روانکاویست که فرآیند تغییرات کالبدی بنیادین میداشت. از دید من بازافرینی در روان فراتر از توسعهی سلامت روان شخص که دارای اهداف کلی و به طور کامل تعریف نشده است؛ و همینطور فراتر از «فعال سازی سیستم» (یا توانمندسازی) که با وجود اشارهاش مبنی بر لزوم انجام اقدامات، در تعیین یک روش برای دستیابی به آن ناتوان میماند. علاوه بر اینها، بازآفرینی بر این مطلب تأکید دارد که طرح درمان و اجرای هرگونه روش در روانشناسی برای مقابله با مشکلات بزرگ و کوچک، باید دارای اهداف بلندمرتبه و راهبردی باشد.
🔷 اصول بازآفرینی در روانشناسی
براساس تعریفی که در قسمت قبلی ارائه شد، میتوان اصول و مبانی بازآفرینی که منعکس کنندهی چالشهای تغییرات سیستمی و نتایج آن باشد را معرفی کرد.
♦️ بازآفرینی در روانشناسی باید:
-مبتنی بر یک تحلیل کامل از سیستم مورد نظر توسط ژنوگرام بوده و در پی اصلاح چندجانبه بافت سیستم، نقش اجتماعی افراد سیستم، پایههای فرهنگی و باورهای سیستم و شرایط محیطی آن سیستم باشد.
- تا حد ممکن در جهت رسیدن به اصلاح چندجانبه، از یک استراتژی جامع و کامل استفاده کند و با راهحلهای دقیق، منظم و علمی با درمان شروع شود؛
- اطمینان حاصل شود که مشکلات فهمیده و پذیرفته شده و برنامههای اجرایی درمان، در مسیر اهداف توسعهی پایدار با مراجع قرار دارند؛
- دارای اهداف عملی و تیوری واضح و مشخص، قابل بسط به افراد مختلف در سیستم و دارای کیفیت مطلوب درمانی باشد؛
- از منابع سیستم زنده بهترین استفادهی ممکن را کند.
- این یقین حاصل شود که مشارکت حداکثری از سیستم ممکن و همراهی تمامی انان، برای دستیابی به اهداف سیستم در بازآفرینی به دست آمده است؛ این امر به واسطهی برنامهی مشارکتی و روشهای دیگر به دست میآید؛
- اهمیت سنجش میزان پیشرفت
- امکان تجدیدنظر برخی اهداف
- سیستم باید پذیرای این حقیقت باشد که بخشهای مختلف یک پروسه درمانی ، با سرعتهای مختلف به نتیجه خواهند رسید و ممکن است برای ایجاد توازن میان اهداف مختلف سیستم یک برنامهی بازآفرینی و به منظور دستیابی به تمام اهداف سیستم، در نحوهی مدیریت پروسه درمان و یا تدارک نشست های اضافی به بازنگری نیاز باشد.
اصول بالا را میتوان پایه و اساس تعریف ارائه شده از بازآفرینی در درمان در نظر گرفت. گذشته از این اصول، مورد مهم دیگر، نیاز به شناخت و پذیرش یگانگی سیستم است. این مورد را با عبارت «یگانگی چگونه رخدادن رفتار در یک سیستم خاص» میتوان توضیح داد چون هر سیستمی ویژگیها و رفتار خاص به خود را دارد. مورد مهم دیگر این حقیقت است که برای هرگونه بازآفرینی باید شرایط خاص سیستم و نحوه عملکرد سیستم را مورد توجه قرار داد. مورد اخیر، به طور غیرمستقیم نشان دهندهی این موضوع است که یک سیستم منحصر به خود، باید به طور همزمان، شرایط و نیازهای سیستم و افراد را لحاظ کرده باشد.
۱
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔷 از نظریه تا عمل
در این بخش، چندی از مهم ترین نظریههای بازآفرینی که روند عملی را پیشنهاد میکنند، ارائه خواهد شد. در این مسیر، دو مشکل رخ مینماید. یک مشکل فقدان یک نظریه جامع و مانع که از طرف همه رشته های روانشناسی پذیرفته شده و توانایی شرح موضوعات مرتبط با ظهور و نتایج تغییرات سیستم را داشته باشد، و دیگری وجود دیدگاههای متفاوت نسبت به کلیات بازآفرینی است.
اکثر تفسیرها نسبت به فرایند تغییرات در پروسه درمانی، با تحلیل از یک عامل منحصر به فرد آغاز شده و سپس تلاش میشود به جای پرداختن به عوامل ریشهای (مثل بررسی در ژنو گرام)، نتایج به دست آمده تعمیم داده شود. نتیجهی این مسیر این است که اکثر نظریهها در مورد تغییرات روانی فردی یک بینش جزئی و بخشی به یک فرایند پیچیده را ارائه میکند.
یک موضوع دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد، لزوم تمایز میان «نظریهی بازآفرینی در روانشناسی» و «نقش نظریه (یا نظریات) در بازآفرینی» است. در حالی که هر دو جنبه یاد شده ارزشمند هستند، بحث حاضر بر بخش اول متمرکز میشود.
بازآفرینی در روانشاسی در ذات خود یک فعالیت مداخلهگرایانه است. زمانی که به شکل سنتی انواع مداخلهها اعمال شدند، پذیرش یک مداخلهی جدید برای دوری از رفتارهای غیر معمول و ناکامیهای فردی گذشته، به طور روزافزون مطلوب همگان قرار میگیرد. با این وجود به نظر میرسد که تنها مقبولیت، در غیاب سیستم، نمیتواند چنین درمانی را آغاز کرده و به پیش ببرد. ایجاد این گونه روش برای درمان، ساختار اساسی مورد نیاز را برای تعیین هدف یا اهداف اصلی فراهم کرده و برای بسیج تلاشهای سیستم به جهت مدیریت کامل تغییرات در سیستم برنامه ریزی میکند.
اولین گام برای شرح و درک ضرورت ایجاد یک چارچوب کاری، که در آن اشکال جدید تلاشهای جمعی قابلیت اجرا و توسعه داشته باشند.
این اشکال جدید مداخله و کنترل در پاسخ به چالشهای غیرمنتظره پدید آمده است. در سیستمهای تغییریافته، درمانگر در زمینهی بازآفرینی، باید برای ایجاد روشهای نو برای دستیابی به اهداف تلاش کنند. همانطور که در نوشته ها عنوان میشود یکی از مهمترین بخشهای بسیج تلاشهای سیستم، تلاش برای ایجاد گفتمانهای متنوع است؛ تنوع گفتمان نه فقط در مورد محتویات و عملکرد سیستم، بلکه دربارهی فرایندهایی که افراد سیستم بتوانند بعد از سپری شدن پروسه هم، دربارهی نگرانیهای خود بحث کنند.
اساساً نظریهی بازآفرینی، به حرکت سازمانی در زمینهی مدیریت تغییرات در سیستم علاقهمند است. به هر حال، این ابعاد سازمانی و نهادی نظریهی بازآفرینی هم، نمایانگر تعدادی از خصوصیات مهم، برای تعریف نقشها، محتویات و چگونگی عملکرد بازآفرینی در سیستم میباشد. با وجود اینکه مشخص است که حوزهی عملکردی بازآفرینی در روش سیستمی ، بیشتر در عمل قرار میگیرد تا در نظریه، اما همواره این انتظار وجود دارد که مشابهت بسیاری بین نتیجه در نظریه و نتیجه در عمل، وجود داشته باشد.
۲
در این بخش، چندی از مهم ترین نظریههای بازآفرینی که روند عملی را پیشنهاد میکنند، ارائه خواهد شد. در این مسیر، دو مشکل رخ مینماید. یک مشکل فقدان یک نظریه جامع و مانع که از طرف همه رشته های روانشناسی پذیرفته شده و توانایی شرح موضوعات مرتبط با ظهور و نتایج تغییرات سیستم را داشته باشد، و دیگری وجود دیدگاههای متفاوت نسبت به کلیات بازآفرینی است.
اکثر تفسیرها نسبت به فرایند تغییرات در پروسه درمانی، با تحلیل از یک عامل منحصر به فرد آغاز شده و سپس تلاش میشود به جای پرداختن به عوامل ریشهای (مثل بررسی در ژنو گرام)، نتایج به دست آمده تعمیم داده شود. نتیجهی این مسیر این است که اکثر نظریهها در مورد تغییرات روانی فردی یک بینش جزئی و بخشی به یک فرایند پیچیده را ارائه میکند.
یک موضوع دیگر که باید مورد توجه قرار گیرد، لزوم تمایز میان «نظریهی بازآفرینی در روانشناسی» و «نقش نظریه (یا نظریات) در بازآفرینی» است. در حالی که هر دو جنبه یاد شده ارزشمند هستند، بحث حاضر بر بخش اول متمرکز میشود.
بازآفرینی در روانشاسی در ذات خود یک فعالیت مداخلهگرایانه است. زمانی که به شکل سنتی انواع مداخلهها اعمال شدند، پذیرش یک مداخلهی جدید برای دوری از رفتارهای غیر معمول و ناکامیهای فردی گذشته، به طور روزافزون مطلوب همگان قرار میگیرد. با این وجود به نظر میرسد که تنها مقبولیت، در غیاب سیستم، نمیتواند چنین درمانی را آغاز کرده و به پیش ببرد. ایجاد این گونه روش برای درمان، ساختار اساسی مورد نیاز را برای تعیین هدف یا اهداف اصلی فراهم کرده و برای بسیج تلاشهای سیستم به جهت مدیریت کامل تغییرات در سیستم برنامه ریزی میکند.
اولین گام برای شرح و درک ضرورت ایجاد یک چارچوب کاری، که در آن اشکال جدید تلاشهای جمعی قابلیت اجرا و توسعه داشته باشند.
این اشکال جدید مداخله و کنترل در پاسخ به چالشهای غیرمنتظره پدید آمده است. در سیستمهای تغییریافته، درمانگر در زمینهی بازآفرینی، باید برای ایجاد روشهای نو برای دستیابی به اهداف تلاش کنند. همانطور که در نوشته ها عنوان میشود یکی از مهمترین بخشهای بسیج تلاشهای سیستم، تلاش برای ایجاد گفتمانهای متنوع است؛ تنوع گفتمان نه فقط در مورد محتویات و عملکرد سیستم، بلکه دربارهی فرایندهایی که افراد سیستم بتوانند بعد از سپری شدن پروسه هم، دربارهی نگرانیهای خود بحث کنند.
اساساً نظریهی بازآفرینی، به حرکت سازمانی در زمینهی مدیریت تغییرات در سیستم علاقهمند است. به هر حال، این ابعاد سازمانی و نهادی نظریهی بازآفرینی هم، نمایانگر تعدادی از خصوصیات مهم، برای تعریف نقشها، محتویات و چگونگی عملکرد بازآفرینی در سیستم میباشد. با وجود اینکه مشخص است که حوزهی عملکردی بازآفرینی در روش سیستمی ، بیشتر در عمل قرار میگیرد تا در نظریه، اما همواره این انتظار وجود دارد که مشابهت بسیاری بین نتیجه در نظریه و نتیجه در عمل، وجود داشته باشد.
۲
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
🔷 با خلاصه کردن این سخنان، میتوان به بازآفرینی از این زوایا نگریست:
✔️ -به عنوان فعالیتی مداخلهگرایانه؛
✔️ - به عنوان فعالیتی که بخشهای مختلف سیستمی را وادار به بازتاب میکند؛
✔️ - به عنوان فعالیتی که توانایی اعمال تغییرات اساسی را در ساختار رفتار سیستم داشته باشد، تا بتواند در مقابل تغییرات اجتماعی، و محیطی واکنش نشان دهد؛
✔️ - به عنوان روشی برای بسیج تلاشهای جمعی در سیستم و زمینهسازی برای توافق بر روی راهحلهای مناسب؛
✔️ - به عنوان روشی برای تعیین پروسه و فعالیتهای طراحی شده به قصدِ بهبودِ شرایط سیستم، و توسعهی رفتار لازم برای پشتیبانی به جهت نیل به اهداف تعریف شده.
این خصوصیات و ویژگیها، بازتاب بحثهای پیشیناند و در مورد نقش و نحوهی عملکرد بازآفرینی بحث میکنند.
اما جزء اصلی دیگر نظریهی بازآفرینی، عملکرد رفتار سیستم است. رفتار به عنوان یک کُل و به عنوان یک روند اجتماعی، روانی، کالبدی و محیطی، که محتویات بازآفرینی را تعیین میکند.
🔷 چهار جزء اصلی عوامل دخیل در وقوع بازافرینی در سیستم به شرح ذیل است:
📌 -مطلوب سازی ساختار سیستم ؛ با تأکید بر بیشترین تغییر ممکن در وضع کنونی؛
📌 - شناخت محدودیتها، شامل میزان در دسترس بودن زمان و عوامل اکوسوسیال ؛
📌 - تصویر سازی جدید واقعی یا ذهنی از سیستم (کار با عروسک)
📌 - و ترکیب اجتماعی افراد سیستم و قوت انها. شناخت این اجزاء در سیستم، به تعریف محتوای بازآفرینی یاری خواهد رساند. این ارزیابی و شناخت، نیاز به ملاحظهی تمام مسیرهایی دارد که در آنها عناصر گوناگون درگیر در روند بازآفرینی بتوانند به هم پیوندند تا این اطمینان پدید آید که همه اقدامات حمایتگر خواهند بود.
یکی شدن و به هم پیوستن در سیستم از عناصر گوناگون دخیل، خصوصیت محوری بازآفرینی است و این خصوصیت باعث درک تفاوت میان بازآفرینی روانی و تلاشهای جزئی گذشته در مدیریت تغییر در افراد در پروسه درمان میشود. با وجود اینکه نمیخواهم پیشداوری کرده و فعالیتهای فردی را نامناسب تلقی کنم، اما به خودی خود واضح است که از این گونه راهحلهای غیرجامع، نمیتوان انتظار داشت که دغدغهی لحاظ کردن و حل دامنهی وسیعی از مشکلات سیستم را داشته باشند. تهیه و ارائهی یک راهحل جامع و یکپارچه، به هم پیوسته از عناصر گوناگون، برای رودرویی با چالشهای پیشروی بازآفرینی در سیستم، عملی دشوار بوده، ولی در عین حال تلاش در مسیر دستیابی به آن ارزش بسیار دارد.
این مورد نشان میدهد که عنصر نهایی نظریهی بازآفرینی، «فرایند مدیریت سیستم» یا با واژگان «مدیریت تصمیمات با اجرای روشهای راهبردی» میباشد با پذیرش وجود حوزهی وسیعی از موضوعات مرتبط با مدیریت تغییرات در سیستم و پروسه درمان، و توافق با این نظر که بسیاری از فعالیتهای منحصر به فرد دارای دامنه محدود و حاوی راهحلهای کوتاه مدت و نادیرپا هستند، پس اجرای بازآفرینی، طبق یک «دستور کار راهبردی سیستمی» اهمیت اساسی پیدا میکند.
🔷 یک درمانگر به عنوان قسمتی از سیستم (کوبرنتیک نظم ۲) برای مدیریت راهبردی بازآفرینی باید نیازهای زیر را رفع کند:
-ترسیم واضح و شفاف نتایج مورد انتظار؛
- ارائهی یک خطمشی که توانایی برنامهریزی و اجرای اهداف از قبل معلوم شده را داشته باشد؛
- ایجاد ارتباط میان افراد مرتبط و حفظ آن در سیستم (و ارتباط با درمانگر)
- تعریف مسئولیتهای هر یک از افراد در سیستم و رفتار مرتبط با عملیات بازآفرینی،
- ایجاد احساس جمعی در سیستم مبنی بر مشترک بودن اهداف و عملکرد مشارکتی در سیستم.
🔷 چرا باید برای بازآفرینی در روانشناسی تلاش کرد؟
در طول سالیان، دربارهی خاستگاهها و دلایل رخداد مشکلات روانی توضیحات مختلفی داده شده است؛ برخی از این توضیحات بر تأثیر یک واقعه و یا یک رفتار خاص تاکید دارند، اما اکثراً دارای تحلیلهای چند بعدی هستند. به علاوه غیرمعمول است که نتایج مراحل تغییرات تنها از یک بعد نگریسته شود. بیشتر چالشها و مشکلات سیستمی دامنگیر همه افراد مختلف سیستم و شاید سیستم های مجاور از مدرسه گرفته تا محل کار میگردد. از این رو برای بازافرینی در روانشناسی میبایست قدمی به جلو نهاد و در دوران یولترا پست مدرن به طراحی ایده های جدید پرداخت و یا "بازافرینی" کرد.
ژانویه ۲۰۱۸ سیول
دکتر موریس ستودگان
۳
✔️ -به عنوان فعالیتی مداخلهگرایانه؛
✔️ - به عنوان فعالیتی که بخشهای مختلف سیستمی را وادار به بازتاب میکند؛
✔️ - به عنوان فعالیتی که توانایی اعمال تغییرات اساسی را در ساختار رفتار سیستم داشته باشد، تا بتواند در مقابل تغییرات اجتماعی، و محیطی واکنش نشان دهد؛
✔️ - به عنوان روشی برای بسیج تلاشهای جمعی در سیستم و زمینهسازی برای توافق بر روی راهحلهای مناسب؛
✔️ - به عنوان روشی برای تعیین پروسه و فعالیتهای طراحی شده به قصدِ بهبودِ شرایط سیستم، و توسعهی رفتار لازم برای پشتیبانی به جهت نیل به اهداف تعریف شده.
این خصوصیات و ویژگیها، بازتاب بحثهای پیشیناند و در مورد نقش و نحوهی عملکرد بازآفرینی بحث میکنند.
اما جزء اصلی دیگر نظریهی بازآفرینی، عملکرد رفتار سیستم است. رفتار به عنوان یک کُل و به عنوان یک روند اجتماعی، روانی، کالبدی و محیطی، که محتویات بازآفرینی را تعیین میکند.
🔷 چهار جزء اصلی عوامل دخیل در وقوع بازافرینی در سیستم به شرح ذیل است:
📌 -مطلوب سازی ساختار سیستم ؛ با تأکید بر بیشترین تغییر ممکن در وضع کنونی؛
📌 - شناخت محدودیتها، شامل میزان در دسترس بودن زمان و عوامل اکوسوسیال ؛
📌 - تصویر سازی جدید واقعی یا ذهنی از سیستم (کار با عروسک)
📌 - و ترکیب اجتماعی افراد سیستم و قوت انها. شناخت این اجزاء در سیستم، به تعریف محتوای بازآفرینی یاری خواهد رساند. این ارزیابی و شناخت، نیاز به ملاحظهی تمام مسیرهایی دارد که در آنها عناصر گوناگون درگیر در روند بازآفرینی بتوانند به هم پیوندند تا این اطمینان پدید آید که همه اقدامات حمایتگر خواهند بود.
یکی شدن و به هم پیوستن در سیستم از عناصر گوناگون دخیل، خصوصیت محوری بازآفرینی است و این خصوصیت باعث درک تفاوت میان بازآفرینی روانی و تلاشهای جزئی گذشته در مدیریت تغییر در افراد در پروسه درمان میشود. با وجود اینکه نمیخواهم پیشداوری کرده و فعالیتهای فردی را نامناسب تلقی کنم، اما به خودی خود واضح است که از این گونه راهحلهای غیرجامع، نمیتوان انتظار داشت که دغدغهی لحاظ کردن و حل دامنهی وسیعی از مشکلات سیستم را داشته باشند. تهیه و ارائهی یک راهحل جامع و یکپارچه، به هم پیوسته از عناصر گوناگون، برای رودرویی با چالشهای پیشروی بازآفرینی در سیستم، عملی دشوار بوده، ولی در عین حال تلاش در مسیر دستیابی به آن ارزش بسیار دارد.
این مورد نشان میدهد که عنصر نهایی نظریهی بازآفرینی، «فرایند مدیریت سیستم» یا با واژگان «مدیریت تصمیمات با اجرای روشهای راهبردی» میباشد با پذیرش وجود حوزهی وسیعی از موضوعات مرتبط با مدیریت تغییرات در سیستم و پروسه درمان، و توافق با این نظر که بسیاری از فعالیتهای منحصر به فرد دارای دامنه محدود و حاوی راهحلهای کوتاه مدت و نادیرپا هستند، پس اجرای بازآفرینی، طبق یک «دستور کار راهبردی سیستمی» اهمیت اساسی پیدا میکند.
🔷 یک درمانگر به عنوان قسمتی از سیستم (کوبرنتیک نظم ۲) برای مدیریت راهبردی بازآفرینی باید نیازهای زیر را رفع کند:
-ترسیم واضح و شفاف نتایج مورد انتظار؛
- ارائهی یک خطمشی که توانایی برنامهریزی و اجرای اهداف از قبل معلوم شده را داشته باشد؛
- ایجاد ارتباط میان افراد مرتبط و حفظ آن در سیستم (و ارتباط با درمانگر)
- تعریف مسئولیتهای هر یک از افراد در سیستم و رفتار مرتبط با عملیات بازآفرینی،
- ایجاد احساس جمعی در سیستم مبنی بر مشترک بودن اهداف و عملکرد مشارکتی در سیستم.
🔷 چرا باید برای بازآفرینی در روانشناسی تلاش کرد؟
در طول سالیان، دربارهی خاستگاهها و دلایل رخداد مشکلات روانی توضیحات مختلفی داده شده است؛ برخی از این توضیحات بر تأثیر یک واقعه و یا یک رفتار خاص تاکید دارند، اما اکثراً دارای تحلیلهای چند بعدی هستند. به علاوه غیرمعمول است که نتایج مراحل تغییرات تنها از یک بعد نگریسته شود. بیشتر چالشها و مشکلات سیستمی دامنگیر همه افراد مختلف سیستم و شاید سیستم های مجاور از مدرسه گرفته تا محل کار میگردد. از این رو برای بازافرینی در روانشناسی میبایست قدمی به جلو نهاد و در دوران یولترا پست مدرن به طراحی ایده های جدید پرداخت و یا "بازافرینی" کرد.
ژانویه ۲۰۱۸ سیول
دکتر موریس ستودگان
۳
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫💫
🔑🔑پنج مهارت کلیدی برای موفقیت در زندگی و روابط مان 🔑🔑🔑
🔑 ۱. مهارت خود آگاهی
intra personal skills
توانایی شناخت مان از چهار زاویه
🔻ضعف weakness
🔻 قوت strength
🔻خواسته ها wishes
🔻نیاز ها needs
و شناخت همه این زوایا با تصویر واقع بینانه(real self) از خود امکان پذیر میباشد.
👈 چگونه؟ با تمرینهای ذهن آگاهی و بازتاب خودمان به این مهارت دست پیدا میکنیم.
🔑 ۲. مهارت روابط بین فردی
Inter personal skills
این مهارت باعث افزایش روحیه مشارکت و اعتماد واقع بینانه و همکاری با دیگران میگردد.
👈چگونه؟ با بالا بردن اعتماد بنفس و عزت نفس این مهارت در ما رشد خواهد کرد.
🔑۳. مهارت مقابله با استرس
Coping with stress skills
استرس های طولانی مدت بر عملکرد و کیفیت زندگی ما تاثیر میگذارند.
👈چگونه؟ با ریلکسیشن و مدیتیشن به این مهارت براحتی دست پیدا میکنیم.
🔑۴. مهارت تصمیم گیری
Decision-making skills
این مهارت باعث میشود تا با اطلاعات و آگاهی کافی با توجه به اهداف واقع بینانه از بین راه حل های مختلف بهترین راه حل را برای رفع مشکلات مان انتخاب کنیم.
👈چگونه؟ ما میتوانیم گاهی کمک یک مشاور با یک دید بیرونی و غیر وابسته برای تصمیم گیری در امور مهم زندگی مان یاری بگیریم.
🔑 ۵. مهارت پذیرش
Acceptance skills
همه ما برای بهتر شدن کیفیت زندگی مان در تلاشیم و در اینجا مهارت پذیرش 🔻خویش
🔻دیگران
🔻موقعیت ها
به ما کمک میکنند تا آسانتر به اهداف زندگی خود برسیم.
👈چگونه؟ در اینجا بازتاب ارزشهای ما و تصاویر و سوژه های ذهنی ما از انسان به ما کمک میکند تا این مهارت را بهینه سازی کنیم.
دکتر موریس ستودگان💫
🔑🔑پنج مهارت کلیدی برای موفقیت در زندگی و روابط مان 🔑🔑🔑
🔑 ۱. مهارت خود آگاهی
intra personal skills
توانایی شناخت مان از چهار زاویه
🔻ضعف weakness
🔻 قوت strength
🔻خواسته ها wishes
🔻نیاز ها needs
و شناخت همه این زوایا با تصویر واقع بینانه(real self) از خود امکان پذیر میباشد.
👈 چگونه؟ با تمرینهای ذهن آگاهی و بازتاب خودمان به این مهارت دست پیدا میکنیم.
🔑 ۲. مهارت روابط بین فردی
Inter personal skills
این مهارت باعث افزایش روحیه مشارکت و اعتماد واقع بینانه و همکاری با دیگران میگردد.
👈چگونه؟ با بالا بردن اعتماد بنفس و عزت نفس این مهارت در ما رشد خواهد کرد.
🔑۳. مهارت مقابله با استرس
Coping with stress skills
استرس های طولانی مدت بر عملکرد و کیفیت زندگی ما تاثیر میگذارند.
👈چگونه؟ با ریلکسیشن و مدیتیشن به این مهارت براحتی دست پیدا میکنیم.
🔑۴. مهارت تصمیم گیری
Decision-making skills
این مهارت باعث میشود تا با اطلاعات و آگاهی کافی با توجه به اهداف واقع بینانه از بین راه حل های مختلف بهترین راه حل را برای رفع مشکلات مان انتخاب کنیم.
👈چگونه؟ ما میتوانیم گاهی کمک یک مشاور با یک دید بیرونی و غیر وابسته برای تصمیم گیری در امور مهم زندگی مان یاری بگیریم.
🔑 ۵. مهارت پذیرش
Acceptance skills
همه ما برای بهتر شدن کیفیت زندگی مان در تلاشیم و در اینجا مهارت پذیرش 🔻خویش
🔻دیگران
🔻موقعیت ها
به ما کمک میکنند تا آسانتر به اهداف زندگی خود برسیم.
👈چگونه؟ در اینجا بازتاب ارزشهای ما و تصاویر و سوژه های ذهنی ما از انسان به ما کمک میکند تا این مهارت را بهینه سازی کنیم.
دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
دکتر موریس ستودگان
خلاقیت و خصوصیات افراد خلاق و پرورش آن
خلاقیت و خصوصیات افراد خلاق و پرورش آن
Telegram
attach 📎
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015
💫💫💫💫💫💫💫
کودکان مان را قبل از اینکه با الفبا نوشتن و خواندن اشنا کنیم، میبایست با الفبای #نه_گفتن" و با الفبای #مرز_شناختن" آشنا کنیم.
چرا که این دو مادر همه مهارت ها هستند و مهمترین پل ها به سوی زندگی. خواندن و نوشتن را همیشه میتوان اموخت.
#دکتر_موریس_ستودگان
کودکان مان را قبل از اینکه با الفبا نوشتن و خواندن اشنا کنیم، میبایست با الفبای #نه_گفتن" و با الفبای #مرز_شناختن" آشنا کنیم.
چرا که این دو مادر همه مهارت ها هستند و مهمترین پل ها به سوی زندگی. خواندن و نوشتن را همیشه میتوان اموخت.
#دکتر_موریس_ستودگان
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
بهترین پیشنهاد راه حل گرایی: ساخت راه حلها به همراه مراجع به جای تحلیل طولانی مشکلات او.
ستودگان 💫
ستودگان 💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
زیاد در خاطرات دیگران، کنجکاوی نکنید. در خاطرات هر شخص، چیزهایی هست که حتی می ترسد آنها را برای خودش آشکار کند.
داستایوفسکی
زیاد در خاطرات دیگران، کنجکاوی نکنید. در خاطرات هر شخص، چیزهایی هست که حتی می ترسد آنها را برای خودش آشکار کند.
داستایوفسکی
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
قانون موفقیت در جهان همانند قانون طبیعت، قانون تغییر است نه قانون تقدیر.
هر فقری قابل تغییر است یکی با مطالعه و دیگری با پشتکار...تقدیر نقطه بی انتهای هر دو بن بست است.
ستودگان 2013
هر فقری قابل تغییر است یکی با مطالعه و دیگری با پشتکار...تقدیر نقطه بی انتهای هر دو بن بست است.
ستودگان 2013
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
💫💫💫💫
کوتاهترین میانبر برای شاد زیستن دست کشیدن از گلایه و شکایت است.
م. ستودگان💫
کوتاهترین میانبر برای شاد زیستن دست کشیدن از گلایه و شکایت است.
م. ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
در سوپر مارکت شخصیتها تغییر چهره آسان است ولی چهره خود واقعی را طراحی کردن هنر است.
ستودگان💫
ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
اگر ما با مراجع یک رابطه سالم برقرار نکنیم هیچ مداخله ای برای درمان موثر نخواهد بود.
م. ستودگان 💫
م. ستودگان 💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💫💫💫
یکی از بزرگترین انتقاد بر فرهنگ ایران، وابستگی بیهوده به خانواده میباشد، که به آنها اجازه میدهد تا اخر زندگی برای فرزندان خود تصمیم بگیرند و این اعتماد بنفس انها را نابود میکند. یک زن و مرد بالغ اگر نیاز به راهنمایی داشته باشند، میتواند از والدین خود راهنمایی بگیرند ولی برعکس نباید تحمیلی و گاهی تهدیدی باشد. این یعنی عدم پدیرش فرزندان به عنوان اشخاص با بلوغ فکری و عاطفی.
م. ستودگان💫
یکی از بزرگترین انتقاد بر فرهنگ ایران، وابستگی بیهوده به خانواده میباشد، که به آنها اجازه میدهد تا اخر زندگی برای فرزندان خود تصمیم بگیرند و این اعتماد بنفس انها را نابود میکند. یک زن و مرد بالغ اگر نیاز به راهنمایی داشته باشند، میتواند از والدین خود راهنمایی بگیرند ولی برعکس نباید تحمیلی و گاهی تهدیدی باشد. این یعنی عدم پدیرش فرزندان به عنوان اشخاص با بلوغ فکری و عاطفی.
م. ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
یکی از رموز مهم موفقیت و استقلال فکری و عاطفی در زندگی خودشناسی ست. "گر به خود آیی به خدایی رسی!"
م. ستودگان💫
م. ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
هیچ خوراکی لذیذتر از کتاب برای مغز نیست. دفع موثر ان تفکر است.
م. ستودگان💫
م. ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
زیباترین و بهترین چیز در دنیا نه دیده میشود و نه قابل لمس هست بلکه فقط با قلب زنده و بیدار احساس میشود. و آن مهر است.
روز جهانی نابینایان و روشندلان خجسته
م. ستودگان💫
روز جهانی نابینایان و روشندلان خجسته
م. ستودگان💫
Forwarded from Think+ with us Dr. Morris Setudegan Est. 2015 (دکتر موریس ستودگان)
💎ده فرمان
👈برای زندگی بهتر اجتماعی مان👉
💎 ۱. از نصیحت تکراری دیگران میبایست خودداری شود.
🔑 زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند.
💎 ۲. تذکر مداوم ارزش و قدرت گفته ها را از بین میبرد.
🔑 هر کسی از اشتباه خود می آموزد.
💎 ۳. سرزنش بیهوده بجای ارایه راهکار نابود کننده رابطه هاست.
🔑 تا از ما نظری نخواستند، خود را پاسخگو نپنداریم.
💎 ۴. منت گذاشتن و مدیون کردن دیگران نشانه کمبود عزت نفس است. 🔑 بخشش نماینگر طبع بلند است.
💎 ۵. مقایسه کردن افراد سبب بی حرمتی میشود.
🔑هر کس در نوع خود محترم است. پذیرفتن دیگران نتیجه پذیرفتن خود ماست.
💎 ۶. جرو بحث کردن بجای استدلال منطقی ارزش گفته ها را از بین میبرد. 🔑جر و بحث نشانه کنترل و نادانیست و استدلال علاقه به آموختن.
💎 ۷. برچسب منفی زدن به افراد و عملکرد انها میتواند فرافکنی باشد.
🔑ما هیچگاه تجربه دیگران را با رگ و پود خود تجربه نکرده ایم پس در تقسیم اتیکت عادل باشیم.
💎 ۸. پیش بینی منفی برای دیگران میتواند احساس ترس و گناه ایجاد کند. 🔑هیچ کسی از آینده مطلع نیست. اگر حدس و گمانی به تجربه شخصی ما وابسته است نباید برای دیگران هم صادق باشد.
💎 ۹. گله و شکایت مداوم میتواند رابطه ها را سمی کند.
🔑 نارضایتی از زندگی میتواند سبب تغییر شود اما گله و شکایت مدام ما را قربانی جلوه میدهد.
💎 ۱۰. متهم کردن دیگران بدون دانایی کافی سبب انزوا میشود.
🔑 قضاوت کردن دیگران ارزش درونی ما را نشان میدهد، پس ارزشهای خود را بیهوده نکنیم.
دکتر موریس ستودگان💫
👈برای زندگی بهتر اجتماعی مان👉
💎 ۱. از نصیحت تکراری دیگران میبایست خودداری شود.
🔑 زندگی کنیم و بگذاریم دیگران هم زندگی کنند.
💎 ۲. تذکر مداوم ارزش و قدرت گفته ها را از بین میبرد.
🔑 هر کسی از اشتباه خود می آموزد.
💎 ۳. سرزنش بیهوده بجای ارایه راهکار نابود کننده رابطه هاست.
🔑 تا از ما نظری نخواستند، خود را پاسخگو نپنداریم.
💎 ۴. منت گذاشتن و مدیون کردن دیگران نشانه کمبود عزت نفس است. 🔑 بخشش نماینگر طبع بلند است.
💎 ۵. مقایسه کردن افراد سبب بی حرمتی میشود.
🔑هر کس در نوع خود محترم است. پذیرفتن دیگران نتیجه پذیرفتن خود ماست.
💎 ۶. جرو بحث کردن بجای استدلال منطقی ارزش گفته ها را از بین میبرد. 🔑جر و بحث نشانه کنترل و نادانیست و استدلال علاقه به آموختن.
💎 ۷. برچسب منفی زدن به افراد و عملکرد انها میتواند فرافکنی باشد.
🔑ما هیچگاه تجربه دیگران را با رگ و پود خود تجربه نکرده ایم پس در تقسیم اتیکت عادل باشیم.
💎 ۸. پیش بینی منفی برای دیگران میتواند احساس ترس و گناه ایجاد کند. 🔑هیچ کسی از آینده مطلع نیست. اگر حدس و گمانی به تجربه شخصی ما وابسته است نباید برای دیگران هم صادق باشد.
💎 ۹. گله و شکایت مداوم میتواند رابطه ها را سمی کند.
🔑 نارضایتی از زندگی میتواند سبب تغییر شود اما گله و شکایت مدام ما را قربانی جلوه میدهد.
💎 ۱۰. متهم کردن دیگران بدون دانایی کافی سبب انزوا میشود.
🔑 قضاوت کردن دیگران ارزش درونی ما را نشان میدهد، پس ارزشهای خود را بیهوده نکنیم.
دکتر موریس ستودگان💫
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
از موریس ستودگان💫
پدیده در حسرت ارزشهای گذشتگان بودن ..
البته من بر این باورم که در فکر گذشته ها زندگی کردن حتی فرصت در حال زندگی کردن رو از ما میگیره. جالبتر این که مردی میتونه از زبان زنان بنویسه و خودش رو نماینده فکری زنان بدونه بدون اینکه در نوشته خود این رو مورد تذکر قرار بده چون طبعا یک بینش از بالا به پایین هستش و شایدم خیر.
۱. نوستالژی و حسرت گذشته یکی از نکاتی هستش که در ایرانیان و نویسنده های ما و شاعران زیاد دیده میشه. در حسرت گذشته و ارزشهای گذشته را چنان بزرگ میکنند که این ارزشها در زمان خود ارزش چندانی که امروزه یاد میشه رو نداشتند. چه بسا حتما واقفیم که چیزهای نا مطلوب از این ایام اسم برده نمیشن.
۲. بی خبری از احساس گذشتگان؛ و چنان در مورد گذشتگان و ارزشهای آنها نوشته میشه که گویا آن زمان همه چیز با کره و خامه صرف میشد. مطمینا اگر از آن افراد بپرسیم که در آن دهه ها بودن از احساسات و چاله های ستم های اجتماعی بسیار زیاد برای تعریف خواهند داشت...
۳. دنیای مدرن و چرا اروپاییها حسرت گذشته رو نمیخورند. همه سعی ما انسانها بر پیشرفت و مدرنیزه شدن هستش و امروز که به جایی رسیدیم که پیشرفت علنی و قابل احساس هست به ارزشهای گذشته پایبند میخوایم باشیم. یا باید با پیشرفت علوم ارزشها هم پیشرفت کنه ( مثل تاتو که چیز طبیعی هستش) و یا دست از کشف و اختراع برداریم. من در سی سال گذشته ندیدم افرادی که بخوان به عقب برگردن و حسرت ۵۰ سال پیش رو داشته باشند.
۴. آیا ارزشهای حافظ و مولوی و قرآن واقعا مصداق عصر ماست. و این ارزشهای کهنه از دید من در عصر خودش جالب بود ولی امروز باغ هایی که حافظ در آن شراب میخورد و دختر شیرازی در بغل میگرفت یا موزه شده اند و یا آپارتمان سازی. ولو اینکه شراب ممنوع و زنان زیر پارچه ها مخفی گشته اند...
۵. تمام ارزشها انتقالی هستند و یا نسل جدید سیمپتوم سترس گذشته را نشان میدهد. ما در روانشناسی و آسیبهای خانواده میگیم اگر پدری خشن باشه و بچه رو کتک بزنه و با خشونت رفتار کنه حتما آن بچه طرحواره حل مشکل رو به صورت کتک زدن و خشونت یاد میگیره و از دید سیستمی این مصداق داره و در سیستم های بزرگ جامعه به همچنین. این رو مطرح میکنم به این دلیل که ارزشهای نسل جدید که مدام تحت انتقاد قرار میگیره آیا از پدران ما این طرحواره به ما به ارث نرسیده. آیا یک جامعه انقلابی که در ابتدا با خشونت های فراوان و اعدامها و زندانها روبرو بوده، این بازتابش نمیتونه بلشه آیا این نسل این خشونت ها رو به شکل جدید در زندگی خود تعریف نمیکنند و پیاده نمیکنند. چرا ما نسل گذشته از ارزش های والا پیام میدیم ولی از اینکه قدرت انتقال ارزشها رو به فرزندان امروز نداشتیم رو مطرح نمیکنیم. با این طرح که همیشه مشکل را خارج از خودمون پی گیری کنیم این بار گناه را به ابروهایش تاتو شده دختران و جراحی های آنها میدهیم. خیر نویسنده عزیز جناب حضرت دوست نسل گذشته قدر دان ارزشها نبود و اگر میبود به این آسانی به باد فنا نمیرفت. ارزشها داینامیک هستند و هیچوقت ثابت نبودند و اگر اینطور نبود ما هنوز در غارها در حال کشف آتش و دوخت پوست برای پوشاندن اعضای بدن بودیم.
خیر گناه را گردن دختران و زنان و پسران که ابروهای خود را کلفت یا نازک میکنند تنیندازیم. آنها مالک بدن خود هستند و ما پاسبان دیگران نیستیم، اگر پاسبان ارزشهای خودمان نبودیم و حسرت گذشته را میخوریم.
م. ستودگان 💫
در ژانویه ۲۰۱۷ سیول
پدیده در حسرت ارزشهای گذشتگان بودن ..
البته من بر این باورم که در فکر گذشته ها زندگی کردن حتی فرصت در حال زندگی کردن رو از ما میگیره. جالبتر این که مردی میتونه از زبان زنان بنویسه و خودش رو نماینده فکری زنان بدونه بدون اینکه در نوشته خود این رو مورد تذکر قرار بده چون طبعا یک بینش از بالا به پایین هستش و شایدم خیر.
۱. نوستالژی و حسرت گذشته یکی از نکاتی هستش که در ایرانیان و نویسنده های ما و شاعران زیاد دیده میشه. در حسرت گذشته و ارزشهای گذشته را چنان بزرگ میکنند که این ارزشها در زمان خود ارزش چندانی که امروزه یاد میشه رو نداشتند. چه بسا حتما واقفیم که چیزهای نا مطلوب از این ایام اسم برده نمیشن.
۲. بی خبری از احساس گذشتگان؛ و چنان در مورد گذشتگان و ارزشهای آنها نوشته میشه که گویا آن زمان همه چیز با کره و خامه صرف میشد. مطمینا اگر از آن افراد بپرسیم که در آن دهه ها بودن از احساسات و چاله های ستم های اجتماعی بسیار زیاد برای تعریف خواهند داشت...
۳. دنیای مدرن و چرا اروپاییها حسرت گذشته رو نمیخورند. همه سعی ما انسانها بر پیشرفت و مدرنیزه شدن هستش و امروز که به جایی رسیدیم که پیشرفت علنی و قابل احساس هست به ارزشهای گذشته پایبند میخوایم باشیم. یا باید با پیشرفت علوم ارزشها هم پیشرفت کنه ( مثل تاتو که چیز طبیعی هستش) و یا دست از کشف و اختراع برداریم. من در سی سال گذشته ندیدم افرادی که بخوان به عقب برگردن و حسرت ۵۰ سال پیش رو داشته باشند.
۴. آیا ارزشهای حافظ و مولوی و قرآن واقعا مصداق عصر ماست. و این ارزشهای کهنه از دید من در عصر خودش جالب بود ولی امروز باغ هایی که حافظ در آن شراب میخورد و دختر شیرازی در بغل میگرفت یا موزه شده اند و یا آپارتمان سازی. ولو اینکه شراب ممنوع و زنان زیر پارچه ها مخفی گشته اند...
۵. تمام ارزشها انتقالی هستند و یا نسل جدید سیمپتوم سترس گذشته را نشان میدهد. ما در روانشناسی و آسیبهای خانواده میگیم اگر پدری خشن باشه و بچه رو کتک بزنه و با خشونت رفتار کنه حتما آن بچه طرحواره حل مشکل رو به صورت کتک زدن و خشونت یاد میگیره و از دید سیستمی این مصداق داره و در سیستم های بزرگ جامعه به همچنین. این رو مطرح میکنم به این دلیل که ارزشهای نسل جدید که مدام تحت انتقاد قرار میگیره آیا از پدران ما این طرحواره به ما به ارث نرسیده. آیا یک جامعه انقلابی که در ابتدا با خشونت های فراوان و اعدامها و زندانها روبرو بوده، این بازتابش نمیتونه بلشه آیا این نسل این خشونت ها رو به شکل جدید در زندگی خود تعریف نمیکنند و پیاده نمیکنند. چرا ما نسل گذشته از ارزش های والا پیام میدیم ولی از اینکه قدرت انتقال ارزشها رو به فرزندان امروز نداشتیم رو مطرح نمیکنیم. با این طرح که همیشه مشکل را خارج از خودمون پی گیری کنیم این بار گناه را به ابروهایش تاتو شده دختران و جراحی های آنها میدهیم. خیر نویسنده عزیز جناب حضرت دوست نسل گذشته قدر دان ارزشها نبود و اگر میبود به این آسانی به باد فنا نمیرفت. ارزشها داینامیک هستند و هیچوقت ثابت نبودند و اگر اینطور نبود ما هنوز در غارها در حال کشف آتش و دوخت پوست برای پوشاندن اعضای بدن بودیم.
خیر گناه را گردن دختران و زنان و پسران که ابروهای خود را کلفت یا نازک میکنند تنیندازیم. آنها مالک بدن خود هستند و ما پاسبان دیگران نیستیم، اگر پاسبان ارزشهای خودمان نبودیم و حسرت گذشته را میخوریم.
م. ستودگان 💫
در ژانویه ۲۰۱۷ سیول
Forwarded from Dr. Morris Setudegan
✨✨✨✨
دین یه خواهر بزرگ داره به اسم اخلاق
ولی وقتی با اقا قدرت عروسی میکنه،
یه بچه گیرشون میاد، اسمشُ میذارن مصلحت.
اونه که هم دینُ میکشه، هم اخلاقُ!
م. ستودگان 💫
ژانویه ۲۰۱۷
دین یه خواهر بزرگ داره به اسم اخلاق
ولی وقتی با اقا قدرت عروسی میکنه،
یه بچه گیرشون میاد، اسمشُ میذارن مصلحت.
اونه که هم دینُ میکشه، هم اخلاقُ!
م. ستودگان 💫
ژانویه ۲۰۱۷