آگوا – Telegram
آگوا
282 subscribers
2.77K photos
103 videos
27 files
211 links
@storyofagua برای گوش‌ها

نموو.
Download Telegram
#صدروزقدردانی
روز سیزدهم.

خدای عزیزم الان دو روزه که دعاهام رو نخوندم، از برنامه هایی که باید عقبم و مدتی ست که گنگم، اما حضورت رو کنارم بیشتر از قبل حس میکنم و لحظه شماری میکنم که باهات صحبت کنم یا واست بنویسم.
بابت اینکه بهم فرصت میدی،
من رو با منِ حالا میسنجی و به تصمیم‌ها و تغییرهام اهمیت میدی و تو زندگیم نشونه هاشون رو میذاری عمیقا شکرگزارم.
در حال رفتن به دانشگاهم و میدونم به کلاس اول نمیرسم، کلاس بعدی هم از حوصله‌ی امروزم خارجه!(چرا میرم؟)
روانشناسِ امروز هم احتمالا نشود خارج از نوبت برم!
عوضش آدلف رو با خودم آوردم بخونم :»
و به نظر کتاب رقیق کننده‌‌ای میاد.
منّی رسالَهُ حُبّ
و مِنکِ رسالَهُ حُبّ
و یَتَشَکَّلُ الرَّبیع

از نامه‌های عاشقانه‌ی من
از نامه‌های عاشقانه‌ی تو
بهار شکل میگیرد

نزار قبانی
(آخیش به ربیع *)
جاده‌ی مخوف حاویِ زامبی و مرگ‌خوار.
این کاربر شونصد ساعته در راهه.
#صدروزقدردانی
روز چهاردهم.

داشتم به قدردانی امروز فکر میکردم، قدردانی گاهی با شادی زیاد همراه نیست اما مهمه.
بعد از چند سال اومدم که به شهر کوهستانی خوبم سربزنیم،که یه تیکه از قلبم برای همیشه اینجا دفن شده.
ابرای قشنگ توی راه
میز شام از قبل چیده شده و مهربونی خاله و شوهرخاله
قورمه سبزی
خاطره گفتنای قدیمی
احساس آرامشی که داشتم
اینکه حالا فقط صدای بلند تیک تاک ساعت میاد و من خوشحالم که خانوادم حس خوبی دارن.
هر چند قلبم این روزا نازک‌تر شده و
شبیه گلبرگایی که حس میکنی هر لحظه ممکنه پاره بشن آسیب پذیره‌،
ولی بابت روزهایی که خانواده خوشحالن شکرگزارم.
#صدروزقدردانی
روز پونزدهم.

خواهرم میگه تو از انگیزه‌های زندگی منی و وقتی کم میارم بهت فکر میکنم که ادامه بدم.
من خیلی دوستش دارم :'
برای داشتن و بودنش
و برای همه‌ی عشق و شوری که به آدم های اندکِ حتی دور و ندیده و نیافته‌ی زندگیم دارم شکرگزارم.
Forwarded from شده دیگه
به گمانم اولین شرط محبّت همین است:

هر آن نظر که به دیدارِ دوست کردی باز
ضرورت است که از دیگران فروبندی..


و ما از یاد برده‌ایم.

#اوحدی
دلم همیشه واست تنگه. :'''


#تسلی‌بخش‌ها
من مثل مامان بزرگا وقتی عروس دوماد با همدیگه میرقصن گریه‌م میگیره :»
محمدرضا عبدالملکیان شعری داره که دلم میخواست الان این قسمتش رو واست میخوندم؛

هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد
آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را احساس می‌کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می‌شوم
ستاره‌های کلامت را
در لحظه‌های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
#صدروزقدردانی
روز شونزدم.

بابت اتفاقات بدی که میتونن رخ بدن اما اتفاق نمی‌افتن شکرگزارم.
Forwarded from آگوا
وقتی کابوس میبینم انگار شاپرکی توی دلم میمیرد
پرانتز باز کنم من تازه چندین ساعته که مجدد گوشی داشتم پس نشد قدردانی رو بنویسم و در راه برگشت به تهران بودم.
الان هم به دلیل کابوسی که دیدم قدردانیی که به ذهنم میاد این هستش که
شکرگزارم که توسط یه خانواده‌ی کره‌ای و یه دانشکده ی دروغین گرفتار نشدم و نمیخوان بفروشنم و یه سری چیزای دیگه پرانتز بسته.
#صدروزقدردانی
روز هفدهم‌.

دیروز جاده رو نگاه میکردم
دشت‌های پهن سبز که دلم میخواست توشون راه برم، بدوام، بشینم کتاب بخونم.
زمینای خشک که روشون خارای زرد و خردلی و سفید داشت.
درختای بلند یا یدونه درخت روی یه تپه‌ی گلبهی.
کوهای عجیب و بزرگ و دور و خوشرنگ و آسمونِ آبی و سرمه‌ای و صورتی و نارنجی و غلیظ و مه آلود.
نور چراغای تو جاده که وقتی چشمم رو کمی فشار میدادم تار و قشنگ میشدن.
امامزاده‌های که نمیشناختمشون و حس غریبی داشتن، امام‌زاده های دور و مبهمی که روی تپه‌ها بودن.
خونه های که چراغشون روشن یا خاموش بود و سعی میکردم تو ذهنم قصه‌هاشون رو بسازم.
برای نگاه، دیدن، زیبایی‌ها شکرگزارم.
خونه.