Forwarded from ناهمگون
من نیاز دارم دستهات رو بذاری روی چشمام و بهم بگی نیازی نیست چیزیو ببینم تا وقتی پیشمی. تاریک و امن.
شیرینی فراق کم از شور وصل نیست
گر عشق مقصد است خوشا لذت مسیر
چشم انتظار حادثهای ناگهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر
فاضل نظری
گر عشق مقصد است خوشا لذت مسیر
چشم انتظار حادثهای ناگهان مباش
با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر
فاضل نظری
[اعلام وضعیت]
امروز٫دیروز روز خوبی بود.
صبح امتحان بیوشیمی رو خوب دادم.
بعد هم اوقات خوبی داشتم خندیدم دلم شاد بود لحظههام کیفیت داشت.
بعد فیلم قطار بوسان رو دیدم، ترسناک بود و دلهرهآور، بیشتر از چیزی که فکر میکردم غمگین کننده بود.
تو بولت ژورنالم یه قسمتی دارم که ته روز فکرامو مینویسم امروز یهو نوشته هام سمت غم رفت، سمت اینکه چه چیزایی رو حس میکنم و اندوه ایجاد میکنن واسم.
حالام دارم فکر میکنم
من برای هر بار خوب بودن تلاش میکنم.
حواسم رو پرت میکنم عملگرایی میکنم سرم رو شلوغ میکنم ولی لحظههایی هست که میترسم، دلم خالی میشه و احساس میکنم عبور کردن چقدر سخته،
قلبم یه حفره داره که خالیه و میدونم پر بودنش چه حسی داره و سعی میکنم خودم رو آروم کنم اما نمیتونم خودم رو گول بزنم.
میدونم شب و روزای سخت یا پراندوه میگذرن و میدونم برای اکثر آدما پیش میاد که یهو دچار حس ترس شدید بشن.
ولی با تکرار آسون نمیشه، هر بارش سخته.
حس میکنم نیاز دارم برای مقابله با این حسا از خودم مراقبت کنم.
همهی چیزی که فکر میکنم همینه
نیاز به مراقبت دارم که بتونم از این تونل تاریک رد بشم.
امروز٫دیروز روز خوبی بود.
صبح امتحان بیوشیمی رو خوب دادم.
بعد هم اوقات خوبی داشتم خندیدم دلم شاد بود لحظههام کیفیت داشت.
بعد فیلم قطار بوسان رو دیدم، ترسناک بود و دلهرهآور، بیشتر از چیزی که فکر میکردم غمگین کننده بود.
تو بولت ژورنالم یه قسمتی دارم که ته روز فکرامو مینویسم امروز یهو نوشته هام سمت غم رفت، سمت اینکه چه چیزایی رو حس میکنم و اندوه ایجاد میکنن واسم.
حالام دارم فکر میکنم
من برای هر بار خوب بودن تلاش میکنم.
حواسم رو پرت میکنم عملگرایی میکنم سرم رو شلوغ میکنم ولی لحظههایی هست که میترسم، دلم خالی میشه و احساس میکنم عبور کردن چقدر سخته،
قلبم یه حفره داره که خالیه و میدونم پر بودنش چه حسی داره و سعی میکنم خودم رو آروم کنم اما نمیتونم خودم رو گول بزنم.
میدونم شب و روزای سخت یا پراندوه میگذرن و میدونم برای اکثر آدما پیش میاد که یهو دچار حس ترس شدید بشن.
ولی با تکرار آسون نمیشه، هر بارش سخته.
حس میکنم نیاز دارم برای مقابله با این حسا از خودم مراقبت کنم.
همهی چیزی که فکر میکنم همینه
نیاز به مراقبت دارم که بتونم از این تونل تاریک رد بشم.
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیدهی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
فریدون مشیری
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیدهی سر در کمند را
بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرامو روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب
فریدون مشیری