Babylon
Thomas Azier
هر وقت شلوغی زندگی اجازه میده، Discover Weekly اسپاتیفای رو باز میکنم و با دقت گوش میدم. با اینکه قراره discovery باشه، ولی گاهی آهنگهایی پخش میشن که تو رو یهویی به ماهها و سالهای قبل پرت میکنن؛ انگار که به شکلی ناگهانی مقداری آب یخ روت خالی کرده باشن.
Completely unexpected.
Completely unexpected.
‘Cause I got madness in my arms, but you’re my lucky charm.
توی شرایط جنگی، اگر جونمون هم در امان باشه، روان و سلامت ذهنمون دومین چیزیه که در معرض آسیب قرار داره.
من هم مثل خیلیهای دیگه در این شرایط قرار دارم. تصمیم گرفتم در ارتباط با این وضعیت و نحوه مواجهه باهاش چیزهایی رو بخونم. نمیدونم چند نفر اینجا رو میخونن، اما حس کردم چرخیدن دهانبهدهان این توصیهها میتونه به عدهای کمک کنه و ترجیح دادم اینجا هم نوشته بشن.
پیشنوشت اول: شرایط زندگی آدمها با هم فرق داره. هستهی اصلی توصیهها رو در نظر بگیرید و ازش نسخهی شخصیسازیشده درست کنید.
پیشنوشت دوم: موضوع مهمتر اینه که آدم تلاش کنه از یه طرف بوم نیافته. نه اونقدر غرق در زندگی درونی که منجر به قطع ارتباط با دنیای بیرون بشه، نه اونقدر غرق در اخبار و وقایع جنگ که منجر به قطع ارتباط با دنیای درون خودش بشه.
من هم مثل خیلیهای دیگه در این شرایط قرار دارم. تصمیم گرفتم در ارتباط با این وضعیت و نحوه مواجهه باهاش چیزهایی رو بخونم. نمیدونم چند نفر اینجا رو میخونن، اما حس کردم چرخیدن دهانبهدهان این توصیهها میتونه به عدهای کمک کنه و ترجیح دادم اینجا هم نوشته بشن.
پیشنوشت اول: شرایط زندگی آدمها با هم فرق داره. هستهی اصلی توصیهها رو در نظر بگیرید و ازش نسخهی شخصیسازیشده درست کنید.
پیشنوشت دوم: موضوع مهمتر اینه که آدم تلاش کنه از یه طرف بوم نیافته. نه اونقدر غرق در زندگی درونی که منجر به قطع ارتباط با دنیای بیرون بشه، نه اونقدر غرق در اخبار و وقایع جنگ که منجر به قطع ارتباط با دنیای درون خودش بشه.
یک. به اشتراکگذاری و صحبت با دیگران
ما در شرایط عادی زندگی، با نزدیکان و انسانهای امنمون ارتباط میگیریم و از «چیزهای مختلف» صحبت میکنیم. این کار به emotional venting (تهویهی عاطفی؟) کمک میکنه و این به اشتراکگذاری در بهبود سلامت روان موثره.
شرایط بحرانی، این رو از ما میگیره. بدیهیه که تلاش برای restoreکردن (بازیابی؟) چنین رفتاری در بهبود سلامت روانمون موثره.
با آدمهای امن زندگیتون صحبت کنید، ارتباط بگیرید و نه فقط دربارهی جنگ، که دربارهی همهچیز صحبت کنید.
ممکنه که حین صحبت راجع به چیزی به جز جنگ، حس گناه و عذاب وجدان به سراغ آدم بیاد که چرا در این وضعیت من دارم از چیزی جز جنگ حرف میزنم. اما زندگی یه بُعد نداره و ما حق این رو داریم که چند احساس مختلف رو با هم داشته باشیم و ذهنمون همزمان ناراحت از یک موضوع، خوشحال از یه چیز دیگه و هیجانزده بابت دیگری باشه.
بین venting و trauma dumping تفاوت وجود داره. مراقب باشیم نه سطل زبالهی آدمهای غریبه بشیم، نه بدون رضایت کسی open-up کنیم (توضیح بیشتر).
با این حال، خوبه که از خودمون، روزمرهمون، نگرانیها، امید و هر چیزی که هست (و نه فقط جنگ) با افراد امن زندگیمون صحبت کنیم و اینطوری به ذهنمون هم یادآوری میشه که زندگی هنوز جاریه. بالاخره توی چنین شرایطی، ما فقط خودمون و همین حلقهی نزدیکانمون رو داریم
ما در شرایط عادی زندگی، با نزدیکان و انسانهای امنمون ارتباط میگیریم و از «چیزهای مختلف» صحبت میکنیم. این کار به emotional venting (تهویهی عاطفی؟) کمک میکنه و این به اشتراکگذاری در بهبود سلامت روان موثره.
شرایط بحرانی، این رو از ما میگیره. بدیهیه که تلاش برای restoreکردن (بازیابی؟) چنین رفتاری در بهبود سلامت روانمون موثره.
با آدمهای امن زندگیتون صحبت کنید، ارتباط بگیرید و نه فقط دربارهی جنگ، که دربارهی همهچیز صحبت کنید.
ممکنه که حین صحبت راجع به چیزی به جز جنگ، حس گناه و عذاب وجدان به سراغ آدم بیاد که چرا در این وضعیت من دارم از چیزی جز جنگ حرف میزنم. اما زندگی یه بُعد نداره و ما حق این رو داریم که چند احساس مختلف رو با هم داشته باشیم و ذهنمون همزمان ناراحت از یک موضوع، خوشحال از یه چیز دیگه و هیجانزده بابت دیگری باشه.
بین venting و trauma dumping تفاوت وجود داره. مراقب باشیم نه سطل زبالهی آدمهای غریبه بشیم، نه بدون رضایت کسی open-up کنیم (توضیح بیشتر).
با این حال، خوبه که از خودمون، روزمرهمون، نگرانیها، امید و هر چیزی که هست (و نه فقط جنگ) با افراد امن زندگیمون صحبت کنیم و اینطوری به ذهنمون هم یادآوری میشه که زندگی هنوز جاریه. بالاخره توی چنین شرایطی، ما فقط خودمون و همین حلقهی نزدیکانمون رو داریم
Venting: When you’re venting, you share your frustrations with someone you trust to reduce your stress. You’re intentional about what you share and aware that you’re venting.
Trauma dumping: With trauma dumping, you overshare difficult or intimate personal information without the other person’s consent or during inappropriate times. You don’t consider how your words impact the listener, and you’re not open to advice or solutions.
- Source
دو. حفظ روتینِ زندگی
در شرایط بحرانی، یکی از اولین چیزهایی که باهاش دستوپنجه نرم میکنیم، از دست دادن روتین یا خارجشدن از اونه. روتین زندگی به ذهن انسان حسِ کنترلداشتن میده و حتی اگر آدم روتینداری هم نباشید، داشتن روتین در شرایط نامطمئن، گنگ و پر استرس، میتونه به بهبود سلامت روان کمک کنه.
بدیهیه که روتین هر شخص بسته به زندگی و شرایط اون فرق میکنه و قرار نیست همه از یک قاعده پیروی کنن. به علاوه، منظور از روتین این نیست که روزانه ۱۰ ساعت productive باشیم. چیزهای سادهای مثل تغذیه مناسب، خواب منظم و حتی کارهای روزمره (مسواکزدن، مراقبت پوستی، ژورنال و هر چیزی که در زندگی فرد میتونه قرار بگیره) میتونن به ساخت یک روتین کمک کنن.
در شرایط بحرانی، به دنبال انجام حداقلهای روزانه هستیم چرا که چنین رفتارهایی به ذهن ما این پیام رو میده که زندگی ادامه داره.
ممکنه آدمها حتی زندگی مفیدی داشته باشن، اما برخورداری از چنین رویکردی به معنی بیخیالی یا سنگدلی نیست. مکانیزم دفاعی افراد مختلف هم با همدیگه تفاوت داره و شرایط زندگی آدمها هم همینطور. یه نوجوون کنکوری با یه مهاجرِ خارج از ایران وضعیت، اهداف و شرایط متفاوتی دارن. طبیعتاً روزمرگی کسی که در تهران زندگی میکنه و مدام با انفجار در ارتباطه، با روزمرگی کسی که در شهرهای کوچکتر زندگی میکنه و تا حالا صدای یک شلیک رو هم نشنیده، با هم فرق دارن.
یادمون نره که قرار نیست همه به یه شکل واکنش نشون بدن و اگر واکنش ما از واکنش غالب جامعه متفاوته، به معنی بیفکری و عدم وجود انسانیت نیست.
در شرایط بحرانی، یکی از اولین چیزهایی که باهاش دستوپنجه نرم میکنیم، از دست دادن روتین یا خارجشدن از اونه. روتین زندگی به ذهن انسان حسِ کنترلداشتن میده و حتی اگر آدم روتینداری هم نباشید، داشتن روتین در شرایط نامطمئن، گنگ و پر استرس، میتونه به بهبود سلامت روان کمک کنه.
بدیهیه که روتین هر شخص بسته به زندگی و شرایط اون فرق میکنه و قرار نیست همه از یک قاعده پیروی کنن. به علاوه، منظور از روتین این نیست که روزانه ۱۰ ساعت productive باشیم. چیزهای سادهای مثل تغذیه مناسب، خواب منظم و حتی کارهای روزمره (مسواکزدن، مراقبت پوستی، ژورنال و هر چیزی که در زندگی فرد میتونه قرار بگیره) میتونن به ساخت یک روتین کمک کنن.
در شرایط بحرانی، به دنبال انجام حداقلهای روزانه هستیم چرا که چنین رفتارهایی به ذهن ما این پیام رو میده که زندگی ادامه داره.
ممکنه آدمها حتی زندگی مفیدی داشته باشن، اما برخورداری از چنین رویکردی به معنی بیخیالی یا سنگدلی نیست. مکانیزم دفاعی افراد مختلف هم با همدیگه تفاوت داره و شرایط زندگی آدمها هم همینطور. یه نوجوون کنکوری با یه مهاجرِ خارج از ایران وضعیت، اهداف و شرایط متفاوتی دارن. طبیعتاً روزمرگی کسی که در تهران زندگی میکنه و مدام با انفجار در ارتباطه، با روزمرگی کسی که در شهرهای کوچکتر زندگی میکنه و تا حالا صدای یک شلیک رو هم نشنیده، با هم فرق دارن.
یادمون نره که قرار نیست همه به یه شکل واکنش نشون بدن و اگر واکنش ما از واکنش غالب جامعه متفاوته، به معنی بیفکری و عدم وجود انسانیت نیست.
• Even if you don't typically thrive on a strict schedule, having a routine can be helpful in times of unpredictability, uncertainty, and stress.
• Implementing a structure to your day can give you a sense of control. It can also improve your focus, organization, and productivity.
• Having a routine is about more than just your day-to-day responsibilities and your work—don't forget to make time for self-care.
- Source
سه. تنظیم دادههای دریافتی
مواجههی دائم با اخبار جنگ ذهن رو در وضعیت استرسزا و حالت هشدار نگه میداره. تا جای ممکن، در بازههای مشخص به پیگیری اخبار بپردازید و ذهنتون رو به شکل مداوم با هر چیزی که در اینترنت هست مشوش نکنید
چیزی دیگری که به نظر خیلی ساده میآد، اینه که شایعات رو هم نباید دنبال کرد. خوندن اخباری که در پراکسیها و وبسایتهای غیرمعتبر وجود داره، نتیجهای جز تشویش ذهن نداره. اخبار رو از منابع رسمی و معتبر دنبال کنید.
باز هم ذکر این نکته ضرورت داره که شرایط آدمها با هم فرق میکنه. اونی که هر شب در کنار صدای انفجار زندگی میکنه و نیاز داره از تخلیهی خونهاش به خاطر انفجار دور بشه، با اونی که توی طرح در یک منطقه حساسه، با اون دانشجو و دانشآموز فرق داره. هر کدوم نیاز خودشون رو برای چککردن اخبار دارن و تنظیم دادههای دریافتی به معنی هر شب ساعت ۹ اخبار رو دنبال کنید، نیست.
یه کتابچه کوچیک توسط WHO در رابطه با مدیریت شرایط استرسزا نوشته شده. از قضا نسخهی فارسی هم داره. از سایت خودشون میتونید نسخهی انگلیسی یا فارسی رو دانلود کنید (من هر دو رو چک کردم و تصاویر نسخه فارسی رو دوست نداشتم اما اگر خوندن به زبان انگلیسی براتون راحت نیست، به نظرم بین نخوندن و خوندن نسخه فارسی، دومی ارجحیت داره).
Doing What Matters in Times of Stress
مواجههی دائم با اخبار جنگ ذهن رو در وضعیت استرسزا و حالت هشدار نگه میداره. تا جای ممکن، در بازههای مشخص به پیگیری اخبار بپردازید و ذهنتون رو به شکل مداوم با هر چیزی که در اینترنت هست مشوش نکنید
چیزی دیگری که به نظر خیلی ساده میآد، اینه که شایعات رو هم نباید دنبال کرد. خوندن اخباری که در پراکسیها و وبسایتهای غیرمعتبر وجود داره، نتیجهای جز تشویش ذهن نداره. اخبار رو از منابع رسمی و معتبر دنبال کنید.
باز هم ذکر این نکته ضرورت داره که شرایط آدمها با هم فرق میکنه. اونی که هر شب در کنار صدای انفجار زندگی میکنه و نیاز داره از تخلیهی خونهاش به خاطر انفجار دور بشه، با اونی که توی طرح در یک منطقه حساسه، با اون دانشجو و دانشآموز فرق داره. هر کدوم نیاز خودشون رو برای چککردن اخبار دارن و تنظیم دادههای دریافتی به معنی هر شب ساعت ۹ اخبار رو دنبال کنید، نیست.
یه کتابچه کوچیک توسط WHO در رابطه با مدیریت شرایط استرسزا نوشته شده. از قضا نسخهی فارسی هم داره. از سایت خودشون میتونید نسخهی انگلیسی یا فارسی رو دانلود کنید (من هر دو رو چک کردم و تصاویر نسخه فارسی رو دوست نداشتم اما اگر خوندن به زبان انگلیسی براتون راحت نیست، به نظرم بین نخوندن و خوندن نسخه فارسی، دومی ارجحیت داره).
Doing What Matters in Times of Stress
You're not alone. Talk to safe people you trust, keep the bare minimum routines of your life, control your share of news and don't read them constantly. May the odds be ever in your favor. Stay safe.
Rivers and Roads
The Head And The Heart
A year from now we'll all be gone, All our friends will move away
And they're goin' to better places, But our friends will be gone away
Nothin' is as it has been, And I miss your face like hell
And I guess it's just as well, But I miss your face like hell
۱۲ موضوع برای بیستسالگی به بعد | ترمزهایی در مورد علاقه، شغل، روابط، قمار و چیزهای بیشتر
به نظرم ارزش خوندن داره.
به نظرم ارزش خوندن داره.
«[به اشتباه] شغل را مثل غذا تصور میکنیم، فکر میکنیم وقتی میدانیم به سادگی چه غذایی را دوست داریم، میدانیم چه شغلی را هم دوست داریم. یا ساده است که یک گوشه بنشینیم و فکر کنیم چه شغلی مورد علاقهی من است.»
هر علاقه یک قسمت مزخرف دارد.
ما میانگینی از اطرافیانیم، اطرافیانی که لزوما حضور فیزیکی ندارند. (+)
به زندگی بدونِ مشکل اعتقاد نداشته باش، سعی کن زندگیت پر از مشکلات خوب باشد. در مورد سوالها هم باید سعی کرد زندگی پر از سوالهای خوب باشد.
سحر شاکر
۱۲ موضوع برای بیستسالگی به بعد | ترمزهایی در مورد علاقه، شغل، روابط، قمار و چیزهای بیشتر
چجوری علاقمو پیدا کنم؟ ریسک دقیقا یعنی چی؟ تجربهی آدمها چه بوده؟ از کجا شروع کنم؟ خودم را با چه کسی مقایسه کنم؟ شادی یعنی چی؟ شکست یعنی چی؟
Astronomy
Conan Gray
“Astronomy” is about that slow, painful, often denial inducing process of growing apart from somebody.
پیداکردن آدم امن هزینهی زیادی داره اما نگهداری و تلاش برای حفظش چه بسا هزینهای بیشتر بخواد (+).
پیداکردن آدم امن هزینهی زیادی داره اما نگهداری و تلاش برای حفظش چه بسا هزینهای بیشتر بخواد (+).
The anterior midcingulate cortex (aMCC), a region within the brain's frontal lobe, is crucial for motivation, decision-making, and emotional regulation. It acts as a "control center" influencing our responses to discomfort and plays a key role in building resilience and willpower. The aMCC is involved in various functions, including attention, motor control, and limbic processes.
The Anterior Mid-Cingulate Cortex (aMCC) gets better by engaging in challenging and uncomfortable activities. This area of the brain is like a muscle; it strengthens when it's used to overcome resistance and tackle difficult tasks.
یه چیزی رو هم توی کانال سحر شاکر دربارهی aMCC خوندم (لینک) که قبلا ازش شنیده بودم، گفتم بیشتر راجع بهش تحقیق کنم و نتیجه شد عکس و متن بالا.
But collective thinking is usually short-lived. We're fickle, stupid beings with poor memories and a great gift for self-destruction.
― Suzanne Collins, Mockingjay
بِهتَر.
And the more he wouldn't respond, and the more our relationship kinda strained, the deeper into this I went and the better I got. And the more people I cut out, the quieter my life got.
فصل چهارمِ The Bear هم اومده و مثل سریهای قبل، ترکیبی از پیچیدگی انسانها، عواطفشون و روابط رو نشون میده. یه bonus هم برای علاقهمندان به آشپزی داره چون پر از تصاویر دلنشینه و زیبایی بصریای که در آشپزخونه خلق میکنه، محشره.
بعد از چهار فصل، کماکان مونولوگ هفتدقیقهای Carmy در قسمت هشتم از فصل اول من رو مسحور میکنه.
بعد از چهار فصل، کماکان مونولوگ هفتدقیقهای Carmy در قسمت هشتم از فصل اول من رو مسحور میکنه.
YouTube
Carmy's 7-Minute Monologue | The Bear | FX
Carmy (Jeremy Allen White) gives an emotional speech at his Al-Anon meeting. Stream all episodes of #TheBearFX now. Only on Hulu.
The Bear, Season 1, Episode 8.
Subscribe now for more The Bear clips: http://bit.ly/SubscribeFX
FX’s new original series The…
The Bear, Season 1, Episode 8.
Subscribe now for more The Bear clips: http://bit.ly/SubscribeFX
FX’s new original series The…
قبلاً شنیده بودم که توی صحبتهای علی ضیا با آذرخش مکری، دربارهی دراگ صحبت میکنن و با اینکه توی یوتیوب وقتِ تماشاش رو نداشتم، با شنیدنش در کستباکس راحت بودم. از طرفی هم کنجکاو بودم که بدونم مکری توی این مبحث چی میگه. صحبتهای خوبی میکنه، سعی نداره غیرمنطقی و متعصبانه تماما خط قرمزی روی دراگ بکشه و حقایق رو بهتر از طرفداران یا مخالفان بیان میکنه (لینک یوتیوب).
به خصوص به درد نوجوونها میخوره و افرادی که اوایل بیستسالگی هستن.
- در عین اینکه از مزایای micro-dosing میگه، توضیح میده که چنین تصمیمی کارِ شما نیست (اساسا فرد نمیتونه تشخیص بده که چنین چیزی براش مناسب هست یا نه) و به یه متخصص برای راهنمایی شما نیازه؛ چیزی نیست که بتونید خودسرانه انجام بدید. وگرنه در راه گُم میشین و وقایع خوشایندی در ادامه منتظرتون نخواهد بود.
- در عین پذیرش لذتهاشون، به وامهای با بهرهی بالا از مغز و بدن حین مصرف دراگ اشاره میکنه. به تأثیر ژنتیک روی واکنش ما به دراگ و اینکه «قانونیبودن به معنی بیخطر و بیضرر بودن نیست؛ همونطور که سیگار چنین وضعیتی داره.»
میگفت (نقل به مضمون) non-conformistبودن و جلوس۶ تابوها و نُرمهای اشتباه جامعه ایستادن پسندیدهاس، ولی سادهترین راه (و البته راه مضر) براش همین دراگ و سیگار و الکله که تا حدی همون حسِ non-conformity رو القا میکنه. خیلی خوبه که آدم آزادیِ تصمیم داشته باشه، زور نپذیره و در انتخاب مسیرش مستقل باشه، اما نیازی هم نیست از راهی به سراغش رفت که شاید اونقدرها معقول نیست. نیازی نیست چون جامعه به شما میگه سیگار برای زنان تابو هست، شما بکشین و بخواین جامعه رو (و باور خودتون رو) تغییر بدین. راههای بهتری برای مبارزه با این تفکرات احمقانه هست (ماجرای تابو-بودن سیگار کشیدن زنان در آمریکا رو از اینجا بخونید).
میگفت میشه دنبالِ non-conformistبودن به شکل دیگری بود و حس متصلشدن به طبیعت و فهمیدن رازهای هستی رو با روشهای دیگری از جمله mindfullness به دست آورد.
میشه جلوی تفکرات گلهای و احمقانه ایستاد، میشه نشون داد من نوعی تفکری مستقل از جامعه دارم و هر چیزی رو که موج جامعه میگه نمیپذیرم، اما در عین حال لزومی هم نداره که سمبلش رو چیزی بذاریم که میتونه سلامتمون رو به خطر بندازه و از انتخاب الگوی ادبی و هنری و فلسفی تا سبک زندگی و فکری، راههای زیادی وجود داره.
بقیهی بحثها:
- آیا یار خوب تمام ماجراست؟ رابطهی مناسب چه شکلی داره؟ آیا باید به نُرمی که جامعه بهمون نشون داده، نزدیک باشیم و ساختارش رو «پزشکیسازی» (medicalization) کنیم؟ ذائقه و ترجیحات ما این وسط چه سهمی دارن و «هنجار-فروشی» چه خطری داره؟
- لذت و اجزاء اون (انتظار لذت، تجربهی لذت، یادآوری لذت، تلاش برای لذت)
Anticipation of a pleasure, experience of it, savoring and capitalising on its memory, trying for a pleasure
- مشکلات تمرکز و تأثیر بمباران محیطیو اهمیت «بیماریسازی»نکردن
- نسل مضطرب، paradox of choice و choking under pressure با افزایش شهرت
به خصوص به درد نوجوونها میخوره و افرادی که اوایل بیستسالگی هستن.
- در عین اینکه از مزایای micro-dosing میگه، توضیح میده که چنین تصمیمی کارِ شما نیست (اساسا فرد نمیتونه تشخیص بده که چنین چیزی براش مناسب هست یا نه) و به یه متخصص برای راهنمایی شما نیازه؛ چیزی نیست که بتونید خودسرانه انجام بدید. وگرنه در راه گُم میشین و وقایع خوشایندی در ادامه منتظرتون نخواهد بود.
- در عین پذیرش لذتهاشون، به وامهای با بهرهی بالا از مغز و بدن حین مصرف دراگ اشاره میکنه. به تأثیر ژنتیک روی واکنش ما به دراگ و اینکه «قانونیبودن به معنی بیخطر و بیضرر بودن نیست؛ همونطور که سیگار چنین وضعیتی داره.»
میگفت (نقل به مضمون) non-conformistبودن و جلوس۶ تابوها و نُرمهای اشتباه جامعه ایستادن پسندیدهاس، ولی سادهترین راه (و البته راه مضر) براش همین دراگ و سیگار و الکله که تا حدی همون حسِ non-conformity رو القا میکنه. خیلی خوبه که آدم آزادیِ تصمیم داشته باشه، زور نپذیره و در انتخاب مسیرش مستقل باشه، اما نیازی هم نیست از راهی به سراغش رفت که شاید اونقدرها معقول نیست. نیازی نیست چون جامعه به شما میگه سیگار برای زنان تابو هست، شما بکشین و بخواین جامعه رو (و باور خودتون رو) تغییر بدین. راههای بهتری برای مبارزه با این تفکرات احمقانه هست (ماجرای تابو-بودن سیگار کشیدن زنان در آمریکا رو از اینجا بخونید).
میگفت میشه دنبالِ non-conformistبودن به شکل دیگری بود و حس متصلشدن به طبیعت و فهمیدن رازهای هستی رو با روشهای دیگری از جمله mindfullness به دست آورد.
میشه جلوی تفکرات گلهای و احمقانه ایستاد، میشه نشون داد من نوعی تفکری مستقل از جامعه دارم و هر چیزی رو که موج جامعه میگه نمیپذیرم، اما در عین حال لزومی هم نداره که سمبلش رو چیزی بذاریم که میتونه سلامتمون رو به خطر بندازه و از انتخاب الگوی ادبی و هنری و فلسفی تا سبک زندگی و فکری، راههای زیادی وجود داره.
These people are so brave and smart. To you, your brevity and your smartness! 🎩
بقیهی بحثها:
- آیا یار خوب تمام ماجراست؟ رابطهی مناسب چه شکلی داره؟ آیا باید به نُرمی که جامعه بهمون نشون داده، نزدیک باشیم و ساختارش رو «پزشکیسازی» (medicalization) کنیم؟ ذائقه و ترجیحات ما این وسط چه سهمی دارن و «هنجار-فروشی» چه خطری داره؟
- لذت و اجزاء اون (انتظار لذت، تجربهی لذت، یادآوری لذت، تلاش برای لذت)
Anticipation of a pleasure, experience of it, savoring and capitalising on its memory, trying for a pleasure
- مشکلات تمرکز و تأثیر بمباران محیطیو اهمیت «بیماریسازی»نکردن
- نسل مضطرب، paradox of choice و choking under pressure با افزایش شهرت
YouTube
باضیا - آذرخش مکری
گفتگوی این اپیزود از باضیا با آذرخش مکری ست. او متولد ۱۳۴۷ در تهران است و روانپزشک.
سال هاست در زمینه ترک اعتیاد کار می کند اما
بسیاری از ما مکری را با پادکست هایش می شناسیم.
همچنین می توانید نسخه صوتی این پادکست را در کست باکس،اسپاتیفای و اپل پادکست بشنوید.…
سال هاست در زمینه ترک اعتیاد کار می کند اما
بسیاری از ما مکری را با پادکست هایش می شناسیم.
همچنین می توانید نسخه صوتی این پادکست را در کست باکس،اسپاتیفای و اپل پادکست بشنوید.…
بِهتَر.
Weekly dose of #Cinema The Wild Robot (2024)
This was PURE MAGIC!
با وجود شلوغیِ زندگی، کماکان فکر میکنم که کاش این رو زودتر دیده بودم. محشر بود و انگار پای فیلم میخکوب شده بودم. ترکیبی از تکامل موجودات، تعامل یک ربات با طبیعتِ زنده، اتصال به جامعهای که در آغاز هیچ تعلقی بهشون نداری و پر از زیباییهای بصری و سینمایی و کمی یادآور Wall-E.
یه وقتهایی آدم برای چیزی تلاش میکنه ولی نتیجه مد نظرش رو نمیگیره، با این حال چیزی رو در این مسیر به دست میآره که شاید به مراتب ارزشمندتر از نتیجهی توی ذهنش بوده. گاهی اینقدر چشمت روی نتیجهی مورد نظرت هست که دیگه بقیهی چیزهایی که به دست آوردی رو نمیبینی.
P.S. I missed sinking into movies, I missed the magic of the silver screen.
با وجود شلوغیِ زندگی، کماکان فکر میکنم که کاش این رو زودتر دیده بودم. محشر بود و انگار پای فیلم میخکوب شده بودم. ترکیبی از تکامل موجودات، تعامل یک ربات با طبیعتِ زنده، اتصال به جامعهای که در آغاز هیچ تعلقی بهشون نداری و پر از زیباییهای بصری و سینمایی و کمی یادآور Wall-E.
+ But we fought so hard for you to stay.
- You did. And you gained far more than just saving me.
یه وقتهایی آدم برای چیزی تلاش میکنه ولی نتیجه مد نظرش رو نمیگیره، با این حال چیزی رو در این مسیر به دست میآره که شاید به مراتب ارزشمندتر از نتیجهی توی ذهنش بوده. گاهی اینقدر چشمت روی نتیجهی مورد نظرت هست که دیگه بقیهی چیزهایی که به دست آوردی رو نمیبینی.
P.S. I missed sinking into movies, I missed the magic of the silver screen.
Even When I’m Not
Maren Morris
I'm gonna live forever in you
Long as the sky and oceans are blue
بِهتَر.
سرگرمی این روزهام خوندن مانگای Jujutsu Kaisenه که به واسطهی دوستم و تعریفهاش نسبت بهش کنجکاو شدم. مواجههی جدی من با انیمهها و مانگاها هم به لطف هماتاقیهای دوران دانشگاه بود و ماجراجوییم در اون دنیا با داستانهایی که از Fullmetal Alchemist و Death…
دو-سه جلد آخرش، طوری که Gege داستان رو تموم کرد، محشر بود! پر از پلاتتوییستهایی که یکی یکی باز میشدن و داستان رو به شکلی تموم کرد که لذت بردم. با این حال، اینقدر پیچیده بود که بعد از سی جلد، حس میکنم هیچی رو درستوحسابی ازش نمیدونم. :-خنده