میگفت «اگه اونقدری معروف نیستی که راجع بهت کتاب بنویسن، آدمها از طریق خودت و مشاهده رفتارهات هست که میتونن تو رو بشناسن.»
فردی که درب شخصیت درونی و خودش رو مثل یه قلعهی محکم میبنده، وارد شدن دیگران رو مشکل میکنه و سختکردن ارتباط رفتاری سمی و نابالغه.
گرچه شاید ما توی محیطی بزرگ شده باشیم که زیاد بهمون یاد نداده باشن احساسات مختلفمون رو شفاف بیان کنیم، اما شنیدن چنین صحبتهایی بهم یادآوری میکنه که راه شناختهشدنم توسط دیگران از خودم عبور میکنه و بقیه جادوگر نیستن یا علم غیب ندارن. این ضعف منه و مهارت communicateکردنه که باید تقویت بشه.
فردی که درب شخصیت درونی و خودش رو مثل یه قلعهی محکم میبنده، وارد شدن دیگران رو مشکل میکنه و سختکردن ارتباط رفتاری سمی و نابالغه.
گرچه شاید ما توی محیطی بزرگ شده باشیم که زیاد بهمون یاد نداده باشن احساسات مختلفمون رو شفاف بیان کنیم، اما شنیدن چنین صحبتهایی بهم یادآوری میکنه که راه شناختهشدنم توسط دیگران از خودم عبور میکنه و بقیه جادوگر نیستن یا علم غیب ندارن. این ضعف منه و مهارت communicateکردنه که باید تقویت بشه.
اصطلاح «بدنت رو بساز»، «بریم بدن رو توی باشگاه بسازیم» و امثال این موردها از چیزهایی هست که طی دو روز اخیر چندبار شنیدمش. قبلا دربارهی تفاوت تناسب اندام و سلامت نوشته بودم و به نظرم یادآوریش میتونه مفید باشه. در عین حال، هدف نوشته فعلی این نیست که تلاش در جهت بهبود فیزیک بدنی و سلامت جسمانی رو زیر سوال ببره. قویکردن عضلات بدن مشکلاتی مثل درد کمر و زانو و یا ضعف عضلانی در سنین بالاتر رو کمتر میکنه و کسی که به جهت اهمیت به سلامت جسمی خودش سراغ ورزش میکنه و عادتش رو حفظ کرده بسیار قابل تحسینه.
اما موضوع اینجاست که «فقط» به جنبهی ظاهری فکرکردن با افتادن از یک طرف بوم فرقی نداره. منظور این نیست که میزان زمان دقیقا یکسانی برای هر دو فعالیت در نظر گرفته بشه، بلکه تاکید بر روی جنبهای هست که کمتر دیده میشه. کسی که تونسته به شکلی منظم خودش رو در زمینهی روابط اجتماعی و عاطفیش Educate کنه و عادتش رو به نحوهای مختلف حفظ کرده، حتی بیشتر از کسی که به سلامت جسم اهمیت میده قابل تحسینه.
پند اخلاقی ماجرا برای من چیه؟ در دام trendهای اخیر و فشار جامعه مبنی بر «ساختن بدن» نیافتم و حواسم باشه جنبهای به همون اندازه مهم (اگر نگم مهمتر) وجود داره که باید بهش رسید. کسی که «تنها» روی ویترین بیرونیش کار میکنه، به body countش افتخار میکنه و نگاهی کالایی داره و دنیا رو در همین حیطه محدود میبینه، نه تنها آدم امنی نیست که خطرناک هم به حساب میآد.
اما موضوع اینجاست که «فقط» به جنبهی ظاهری فکرکردن با افتادن از یک طرف بوم فرقی نداره. منظور این نیست که میزان زمان دقیقا یکسانی برای هر دو فعالیت در نظر گرفته بشه، بلکه تاکید بر روی جنبهای هست که کمتر دیده میشه. کسی که تونسته به شکلی منظم خودش رو در زمینهی روابط اجتماعی و عاطفیش Educate کنه و عادتش رو به نحوهای مختلف حفظ کرده، حتی بیشتر از کسی که به سلامت جسم اهمیت میده قابل تحسینه.
پند اخلاقی ماجرا برای من چیه؟ در دام trendهای اخیر و فشار جامعه مبنی بر «ساختن بدن» نیافتم و حواسم باشه جنبهای به همون اندازه مهم (اگر نگم مهمتر) وجود داره که باید بهش رسید. کسی که «تنها» روی ویترین بیرونیش کار میکنه، به body countش افتخار میکنه و نگاهی کالایی داره و دنیا رو در همین حیطه محدود میبینه، نه تنها آدم امنی نیست که خطرناک هم به حساب میآد.
Telegram
بِهتَر.
وقتی از سلامت حرف میزنیم، اولین چیزی که به ذهن عموم افراد میرسه فردی با تناسب اندام و اهل ورزشه. این درحالی هست که تناسب اندام (fitness) و سلامت (health) دو مفهوم جدا هستن که با هم اشتباه گرفته میشن. از اینجا بخونید.
#Blog no. 14
#Blog no. 14
ایدهی outgrow از دوستان میتونه حس بیعاطفه بودن به ما بده. چونکه وقتی یکی «دوست» ما محسوب میشه، آیا اخلاقی نیست که همیشه دوست باشیم؟
تصور کنید که برای مدتی به فردی بسیار نزدیک بودهایم و حضور اون زندگی ما رو تغییر داده؛ در کنار اونها چیزهای زیادی رو یاد گرفتهایم که به ما اجازه داده در جنبههای متنوعی رشد کنیم و به سطح جدیدی برسیم. اما شاید ما چیزهایی که باید رو در کنارشون یاد گرفته باشیم، الان در وضعیت متفاوتی باشیم و با مشکلاتی جدید مواجه شده باشیم.
ایدهی عبورکردن از چیزها در دیگر جنبههای زندگی منطقی به نظر میرسه. یک پیانیست ممکنه در ابتدای مسیر یادگیری دبیری بسیار عالی داشته باشه که استعدادش رو پرورش داده و در شکلگیری سلیقهاش بهش کمک کرده باشه. اما پس از موفقیت معلم، اون شاگرد احتمالاً مثل سابق نیازی به معلمش در ادامهی مسیر نخواهد داشت. اگرچه احتمالا اونها همیشه یکدیگر رو محترم بشمارن، اما هر دو میدونن که باید ادامهی مسیر رو در جایی دیگه جستوجو کنن.
به همین شیوه، احتمال داره که ما از دوستی outgrow کنیم؛ دوستی که به کمک مهارتهاش به بخش گمشدهای از زندگیمون پاسخ دادهایم. درست مثل کودکی که در ۲۵سالگی دیگه نیازی نداره تا والدینش همیشه کنارش باشن. نه به این خاطر که والدینش به اندازهی کافی خوب نبودهان، بلکه دقیقا به این خاطر که وظیفهشون رو تا حدی زیادی خوب انجام دادهان و توسط فداکاری و تواناییهاشون، به فرزندشون کمک کردهان تا رشد کنه.
ما میتونیم عمیقا از اینکه زمانی یک شخص در مرکز زندگیمون بوده خوشحال باشیم. ممکنه که همیشه اونها رو دوست بداریم، اما نه نسبت به خودمون و نه اونها عادلانه رفتار کرده باشیم اگر که در عین حال، نپذیریم که گاهی چیزها میتونن تغییر کنن و باید بهشون اجازه داده بشه که عوض بشن.
تصور کنید که برای مدتی به فردی بسیار نزدیک بودهایم و حضور اون زندگی ما رو تغییر داده؛ در کنار اونها چیزهای زیادی رو یاد گرفتهایم که به ما اجازه داده در جنبههای متنوعی رشد کنیم و به سطح جدیدی برسیم. اما شاید ما چیزهایی که باید رو در کنارشون یاد گرفته باشیم، الان در وضعیت متفاوتی باشیم و با مشکلاتی جدید مواجه شده باشیم.
ایدهی عبورکردن از چیزها در دیگر جنبههای زندگی منطقی به نظر میرسه. یک پیانیست ممکنه در ابتدای مسیر یادگیری دبیری بسیار عالی داشته باشه که استعدادش رو پرورش داده و در شکلگیری سلیقهاش بهش کمک کرده باشه. اما پس از موفقیت معلم، اون شاگرد احتمالاً مثل سابق نیازی به معلمش در ادامهی مسیر نخواهد داشت. اگرچه احتمالا اونها همیشه یکدیگر رو محترم بشمارن، اما هر دو میدونن که باید ادامهی مسیر رو در جایی دیگه جستوجو کنن.
به همین شیوه، احتمال داره که ما از دوستی outgrow کنیم؛ دوستی که به کمک مهارتهاش به بخش گمشدهای از زندگیمون پاسخ دادهایم. درست مثل کودکی که در ۲۵سالگی دیگه نیازی نداره تا والدینش همیشه کنارش باشن. نه به این خاطر که والدینش به اندازهی کافی خوب نبودهان، بلکه دقیقا به این خاطر که وظیفهشون رو تا حدی زیادی خوب انجام دادهان و توسط فداکاری و تواناییهاشون، به فرزندشون کمک کردهان تا رشد کنه.
ما میتونیم عمیقا از اینکه زمانی یک شخص در مرکز زندگیمون بوده خوشحال باشیم. ممکنه که همیشه اونها رو دوست بداریم، اما نه نسبت به خودمون و نه اونها عادلانه رفتار کرده باشیم اگر که در عین حال، نپذیریم که گاهی چیزها میتونن تغییر کنن و باید بهشون اجازه داده بشه که عوض بشن.
Stressed Out
Twenty One Pilots
I'm not used to listen to it that much, but I learned this from my roommates and classmates in university.
اضطراب و استرس دربارهی یک موضوع، تلاش برای حل مشکل و حذف اضطراب و استرس، با انجام کاری که خودش اضطراب و استرسی جدید ایجاد میکنه.
بزرگسالی، تغییر نوع مشکلات با عبور از یک دوره به دورهای دیگه.
اضطراب و استرس دربارهی یک موضوع، تلاش برای حل مشکل و حذف اضطراب و استرس، با انجام کاری که خودش اضطراب و استرسی جدید ایجاد میکنه.
بزرگسالی، تغییر نوع مشکلات با عبور از یک دوره به دورهای دیگه.
Used to dream of outer space,
but now they're laughing at our face saying
"Wake up, you need to make money"
بِهتَر.
اپیزود دوم از آخرین فصل مستند Chef's Table دربارهی فردی بود که حتی ساعت ۴ صبح تونست هیجانزدهام کنه. آدمی که قبل از ورود به رستوران برای مشتریها شراب سرو میکنه، با همه handshake میکنه، رفتار fancyای نداره و بدونِ egoی بادکرده، خودش رو یه قصاب معرفی میکنه…
حالا که بعد از مدتها در Instagram چیزی نوشتهام و به آشپزی مربوط میشه، گفتم شاید بهتر باشه تا اینجا هم کمی بنویسم.
اگر علاوه بر غذا و آشپزی به هنر هم علاقه دارید، Chef's Table برای شماست. پس از محبوبیت سری اصلی، چند Spin-off دربارهی پیتزا، شیرینی و باربکیو ساخته شده که به زیبایی سریال اصلی هستند و حتی با توجه به داشتن یک محوریت خاص، شاید بشه گفت زیباترن. (من تا به حال فقط سری مربوط به پیتزا رو دیدهام.)
وقتی از پیتزا حرفی زده میشه، اولین کشوری که در خاطرمون میآد ایتالیا و نگاهی سنتی به پیتزاست. اما نه دنیا محدود هست و نه باید ذهن رو محدود کرد. در این مجموعه شاهد پیتزاهایی از نقاطی دور از هم در کره زمین و در دنیاهایی متفاوت خواهید بود.
اگر علاوه بر غذا و آشپزی به هنر هم علاقه دارید، Chef's Table برای شماست. پس از محبوبیت سری اصلی، چند Spin-off دربارهی پیتزا، شیرینی و باربکیو ساخته شده که به زیبایی سریال اصلی هستند و حتی با توجه به داشتن یک محوریت خاص، شاید بشه گفت زیباترن. (من تا به حال فقط سری مربوط به پیتزا رو دیدهام.)
وقتی از پیتزا حرفی زده میشه، اولین کشوری که در خاطرمون میآد ایتالیا و نگاهی سنتی به پیتزاست. اما نه دنیا محدود هست و نه باید ذهن رو محدود کرد. در این مجموعه شاهد پیتزاهایی از نقاطی دور از هم در کره زمین و در دنیاهایی متفاوت خواهید بود.
People feel like there are actual limits in pizza. Pizza is the expression of pizza maker. Everyone should explore that for themselves.
مسیر شغلی، بخش پنجم - چند صحبت پراکنده
پیشنوشت مهم
اگر شما در موقعیتی هستین که بتونین «مسیر شغلی» رو برای خودتون مشخص کنین، یک privilege دارین.
#Blog no. 39
پیشنوشت مهم
اگر شما در موقعیتی هستین که بتونین «مسیر شغلی» رو برای خودتون مشخص کنین، یک privilege دارین.
#Blog no. 39
قرار نیست «دقیقا» بدونید میخواید چه مسیری رو طی کنید تا تصمیم بگیرید در جهت چیزی که میخواید حرکت کنید.
یادگیری یک پروسهی مادامالعمره و آدمی که در انتهای دورهی تحصیلی یا شغلی میسازیم و خصوصیات و تواناییهایی که در این دورهها به خودمون اضافه میکنیم، بسیار مهمتر از خودِ مدرک تحصیلی و سابقه کاریه.
ltfia.blog.ir
مسیر شغلی، بخش پنجم - چند صحبت پراکنده :: بهتر.
مقدمه
قبل از نوشتن دربارهی این بحث، یک نکته رو لازمه بگم که شاید بدیهی به نظر برسه، اما خیلی مهمه و معمولا به سادگی فراموش میشه. اینکه شما در موقعیتی باشین که بتونین «مسیر شغلی» رو ...
قبل از نوشتن دربارهی این بحث، یک نکته رو لازمه بگم که شاید بدیهی به نظر برسه، اما خیلی مهمه و معمولا به سادگی فراموش میشه. اینکه شما در موقعیتی باشین که بتونین «مسیر شغلی» رو ...
مسیر شغلی، بخش پنجونیم - کوتاه دربارهی رزومهنویسی
#Blog no. 40
#Blog no. 40
درست و موثر نشاندادن خود میتونه شبکهی دوستی خوبی رو شکل بده، نگاه اطرافیان (از همکاران تا شریک عاطفی) رو نسبت به ما تغییر بده، روابط ارزشمندی برای ما بسازه که از این چیزهای به ظاهر کوچک، بر حسب اتفاق و شانس ممکنه اتفاقهای خوبی بیافته.
فروتنبودن خوبه، اما اگر در زمان مناسبی نباشه میشه خودزنی. اگر در یک زمینه نقطه قوتی دارین، بیانش الزاماً به معنی این نیست که مغرور هستین. … نتیجه اینه که وقتی به فردی میگی در فلان چیز خوب هستی، با واکنشهایی مثل «من؟! نه بابا. خیلی هم خوب نیستم و [اگر بد نباشم] متوسطم.» روبهرو میشی.
ltfia.blog.ir
مسیر شغلی، بخش پنجونیم - کوتاه دربارهی رزومهنویسی :: بهتر.
رزومهنویسی هم جزو چیزهاییه که به نظرم در سن پایین، نوشتنش کار بهدردبخوری هست. این دیدگاه که بخوای صبر کنی که کارهای بزرگی (که این کلمه خودش قابل بحثه) کنی و بعد بنویسی رو نمیدونم چرا ...
بِهتَر.
Photo
آدمی باید مدام به خودش یادآوری کنه که هیچ چیز نه به اون بدی هست که در کابوسهاش تصور میکرده و نه به اون خوبی که در رؤیاهاش میدیده.
گاهی هم به خودت میآی و میبینی آدمهای اطرافت با اون معیاری که در ذهنت برای نزدیکانت داشتی (خیلی) فاصله دارن.
اینکه یه سری معیار اساسی برای فیلترکردن اطرافیانمون داشته باشیم تا دیگران بعد از گذر از اونها به دایرهی دوستان نزدیکمون وارد بشن، میتونه کمککننده باشه.
در نهایت، به نظرم آدم باید بتونه پاسخ مناسبی بده به این سؤال که چه معیارهایی برای دوستان نزدیک (و حتی یک سطح دورتر) داره.
بدیهیه که منظور از معیار این نیست که بشینیم متر کنیم فلانی ۵بار فلان کار رو کرد یا ۲ کتاب کمتر از اون چیزی که معیار من بود خوند، پس از دایرهی نزدیکانم بره بیرون.
بین ارزشها و اعتقادات تفاوتی وجود داره که لحاظکردنش در اینجا میتونه کمککننده باشه.
اینکه یه سری معیار اساسی برای فیلترکردن اطرافیانمون داشته باشیم تا دیگران بعد از گذر از اونها به دایرهی دوستان نزدیکمون وارد بشن، میتونه کمککننده باشه.
در نهایت، به نظرم آدم باید بتونه پاسخ مناسبی بده به این سؤال که چه معیارهایی برای دوستان نزدیک (و حتی یک سطح دورتر) داره.
بدیهیه که منظور از معیار این نیست که بشینیم متر کنیم فلانی ۵بار فلان کار رو کرد یا ۲ کتاب کمتر از اون چیزی که معیار من بود خوند، پس از دایرهی نزدیکانم بره بیرون.
بین ارزشها و اعتقادات تفاوتی وجود داره که لحاظکردنش در اینجا میتونه کمککننده باشه.
میگن وقتی حرفهایی که میشنوید جدید هستن و احساس میکنید درهای زیادی رو به روتون باز کردهان، بدونید که توی اون مسائل زیاد عمیق نشدین. بحثی که دربارهی تفاوت ارزشها و اعتقادات بود و من اولین بار در اینجا خوندم و بسیار برام تازه بود. انگار که تا به حال اینطور بهش فکر نکرده بودم.
اگر به گذشته نگاه کنین، میبینید که اعتقاداتتون در گذر زمان دستخوش تغییرات زیادی شده. اما ارزشها معمولاً ثابت میمونن.
کسی که عدالت و صداقت رو ارزش میدونه یا امنیت در روابطش رو ارزش به حساب میآره، ممکنه در گذر زمان تعاریف متفاوتی از عدالت داشته باشه، صداقت رو در چیزهای متفاوتی ببینه یا امنبودن رو هر بار به شیوهی خاصی در پیش بگیره، اما ارزشش ثابت میمونه.
• سنجش دیگران بر حسب اعتقادات گاهی میتونه گمراهکننده باشه.
یک جوان غیرمذهبی رو تصور کنید که با شما اعتقادات یکسانی داره. این میتونه شما رو به یکدیگر نزدیک کنه، اما اون فرد ارزشی برای صداقت و امنیت قائل نیست و همین میتونه منجر به آسیب به شما بشه.
به نظرم توجه به ارزشهای خودمون (و دیگران) مهمتر از اعتقادی هست که داریم. نه اینکه اعتقادات اصلاً مهم نباشن، اما به نظرم ارزشها در اولویت بالاتری قرار دارن. «گاهی» تفاوت ما با فردی که به نظرمون اعتقاد مناسبی نداره، تنها در محیطهای متفاوت و بسته/باز بودن اون محیطه.
موضوع دیگهای که باید بهش دقت کرد، اینه که ابراز کلامی یک ارزش به معنای داشتنش نیست. کسی که میگه صداقت براش ارزشه و در عمل داره مدام دیگران رو فریب میده، صداقت رو واقعاً ارزش نمیدونه. بیشتر از نگاه به حرفهای دیگران (و مهمتر، خودمون) باید دید که رفتارها و اعمال شخص چی میگن.
اعتقادات ما بخش اصلی هویت ما نیستن، بخش سیالش محسوب میشن.
اگر به گذشته نگاه کنین، میبینید که اعتقاداتتون در گذر زمان دستخوش تغییرات زیادی شده. اما ارزشها معمولاً ثابت میمونن.
کسی که عدالت و صداقت رو ارزش میدونه یا امنیت در روابطش رو ارزش به حساب میآره، ممکنه در گذر زمان تعاریف متفاوتی از عدالت داشته باشه، صداقت رو در چیزهای متفاوتی ببینه یا امنبودن رو هر بار به شیوهی خاصی در پیش بگیره، اما ارزشش ثابت میمونه.
• سنجش دیگران بر حسب اعتقادات گاهی میتونه گمراهکننده باشه.
یک جوان غیرمذهبی رو تصور کنید که با شما اعتقادات یکسانی داره. این میتونه شما رو به یکدیگر نزدیک کنه، اما اون فرد ارزشی برای صداقت و امنیت قائل نیست و همین میتونه منجر به آسیب به شما بشه.
به نظرم توجه به ارزشهای خودمون (و دیگران) مهمتر از اعتقادی هست که داریم. نه اینکه اعتقادات اصلاً مهم نباشن، اما به نظرم ارزشها در اولویت بالاتری قرار دارن. «گاهی» تفاوت ما با فردی که به نظرمون اعتقاد مناسبی نداره، تنها در محیطهای متفاوت و بسته/باز بودن اون محیطه.
موضوع دیگهای که باید بهش دقت کرد، اینه که ابراز کلامی یک ارزش به معنای داشتنش نیست. کسی که میگه صداقت براش ارزشه و در عمل داره مدام دیگران رو فریب میده، صداقت رو واقعاً ارزش نمیدونه. بیشتر از نگاه به حرفهای دیگران (و مهمتر، خودمون) باید دید که رفتارها و اعمال شخص چی میگن.