بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
بِه‌تَر.
Photo
80,000 Hours

با این‌که هنوز کتاب رو تموم نکرده‌ام، اما‌‌ حس می‌کنم بین کتاب‌هایی که در این زمینه خونده‌ام از همه به‌تر بوده. هم evidence-basedتر نوشته شده و هم اون توصیه‌های زردِ «passion خود را دنبال کنید» توی خودش نداره. اگرچه که بیش‌تر‌ برای whiteها و جوان‌های کشورهای توسعه‌یافته و مرفه نوشته شده، اما آن‌چنان خالی از لطف نیست.

این ۸۰هزار ساعت از کجا اومده؟ ایده‌اش این‌ه که شما حدوداً ‌۴۰ سال کار می‌کنید‌ که هر سال ۵۰ هفته و هر هفته هم ۴۰ ساعت کاری داره که یعنی ۴۰×۵۰×۴۰ که می‌شه ۸۰هزار ساعت. حرف کتاب این‌ه که اگه یه کاری این‌قدر از عمر ما رو می‌گیره (حدوداً یک سوم از هر روز)، ارزش این رو داره که حداقل ۱٪ از زمان‌ش رو (۸۰۰ ساعت) صرف تحقیق براش کنیم. حالا ۸۰۰ساعت نه، حتی ۱۰۰ تا ۲۰۰ ساعت مطالعه در این زمینه هم کلی ذهن آدم رو باز می‌کنه و کمک‌کننده‌اس.
We happen to be rich by virtue of where we were born.
بِه‌تَر.
کم‌تر پیش می‌آد که درباره‌ی سختی‌ها و مشکلات و قسمت‌های ناراحت‌کننده حرف بزنم. اما علت‌ش بی‌اهمیت‌بودن به وقایع نیست و حتی به این معنی نیست که با شرایط دشوار دست‌به‌گریبان نیستم. مسئله این‌ه که حکایتِ «می‌شه ازش حرف زد، ولی چیزی از توش در نمی‌آد» برای من…
قبلاً از این موضوع نوشته‌ام و در عین حال هر از گاهی احساس وظیفه‌ می‌کنم که یادآوری کنم و باز هم ازش بگم.

مهم نیست توی کدوم پلتفرم فضای مجازی باشه، چه در لینکداین و جنبه‌ی شغلی، چه در اینستاگرام و تصاویر درمان‌ها یا زندگی زیبا و hypeشده‌ی ملت، چه در کانال‌های تلگرام و یوتیوب تریبون‌ خاص‌بودن و خفن‌بودن، آدم‌ها توی دنیای واقعی معمولی‌تر از اونی هستن که از این تریبون‌ها دیده می‌شن.
این‌جاها فقط قسمت بولدشده و پررنگ‌تر زندگی‌هاست. ارزش تماشا، تأمل، الهام‌گرفتن و … رو داره اما نباید نقشی بیش‌تر از مجازی‌بودن بگیره که بخواد روی عزت نفس، نگاه ما به خودمون و چیزهای دیگه تأثیر منفی و شدید بذاره. همه‌ی آدم‌هایی که در فضاهای مجازی می‌بینیم مشکلات، خطاها و ضعف‌های خودشون رو دارن اما این‌جا محل ابراز روزانه‌ی اون‌ها نیست. یادمون باشه که ندیدن بعضی چیزها به معنی نبودن‌شون نیست.

این‌ متن دوتا کاربرد داره. یکی‌ش در نقش یادآور هست (به خودم در ابتدا و بعد به خواننده) چون‌که اگرچه احتمالاً اغلب ما چنین حقیقت‌هایی رو می‌دونیم، اما خیلی راحت این مسائل رو فراموش می‌کنیم.
دومی هم بیان این‌که we are all ordinary people و اگر یکی چند قدم جلوتر از شماست، ترکیبی از privilege و شانس و نقطه‌ی شروع متفاوت (۱ ۲) و داکیومنت‌شدن فعالیت‌هاش هم هست، نه این‌که اون خیلی talented و خاص و دارای توانایی‌هایی فوق‌بشری باشه.

و البته که زندگی مسابقه نیست (+).
بِه‌تَر.
Photo
به نظر می‌آد تجربه‌ی خوندن‌ Lord of The Rings به دانمارکی هم می‌تونه جالب باشه. اگرچه که زبان اصلی کتاب به اندازه‌ی کافی سخت و پیچیده‌اس و کنج‌کاوم ببینم اصلاً ترجمه‌ی مناسبی ازش موجوده یا نه.

اگر شما هم این سؤال رو دارین که چرا به کمک عقاب‌ها حلقه رو به Mount Doom نبردن، پاسخ Tolkien رو می‌تونید از این‌جا ببینید. :-لبخند
بِه‌تَر.
Photo
نمونه‌ی دوم
تا به حال در محصولی استفاده از شعر (هرچند ساده و غیرادبی) رو ندیده بودم.
ویدئوهای The School of Life کوتاه‌ هستن اما تاپیک‌های مناسبی برای تفکر، تأمل دارن و دست روی نقاطی می‌ذارن و سرنخی می‌دن که می‌شه به شکل عمیق‌تری روشون کار کرد.

When Love isn't Easy - The School of life
Sometimes we don't need ‘solutions.’ We need sympathy for our impasses. We need to know that we're not idiots for having the challenges we have; that other sensible people have been here too; that it could almost be OK to have this difficulty forever.
بِه‌تَر.
مادر آکادمیک‌م همیشه [نقل به مضمون] می‌گه کیفیت رابطه‌ی آدم‌ با خودش، کیفیت بقیه‌ی قسمت‌های زندگی رو هم [تا حدی] تعیین می‌کنه. با این وجود، جامعه برعکس عمل می‌کنه و ما رو مدام به سمت زوج‌بودن سوق می‌ده. زوج‌ها عشاق همیشه خوش‌حال به تصویر کشیده می‌شن و اگر…
حین تماشای ویدئوی پایین مدام صحبت مادر آکادمیک‌م در ذهن‌م تکرار می‌شد که کیفیت رابطه‌ی آدم با خودش، کیفیت بقیه‌ی قسمت‌های زندگی رو هم تا حدی تعیین می‌کنه. پیامی که reply کرده‌ام به این موضوع و ویدئوی زیر مرتبط‌ه.
We cannot choose wisely when remaining single feels unbearable. This way, we'll love “no longer being single” rather more than we love the partner who spared us being so.

Only when we can make sure that being single is potentially as secure, warm and fulfilling as being in a couple, will we know that people are choosing to pair up for the right reasons.


Why Only the Happily Single Find True Love - The School of Life
یک جمله‌ای که لابه‌لای نکات مرتبط با دندون‌پزشکی از کانال سروش (+) خونده‌ام و درباره‌ی زندگی هم در ذهن‌م مونده، این‌ه که «اون چیزی که می‌بینی رو انجام می‌دی.»
می‌گفت ما توی comfort zone درمانی‌مون می‌مونیم و اگه کاری رو نبینیم، معمولاً سمت‌ش نمی‌ریم. و راه حل‌ش هم در کنار دست متخصص اون حیطه بودن، تماشای ویدئوهای افراد ماهر توی اون زمینه و یادگرفتن‌ه.
دنبال‌کردن آدم‌های تاپ توی رشته خودت، چک‌کردن منابع معتبر و ژورنال‌های به روز، یادگیری مداوم و گسترده‌کردن این comfort zone.
و این تغییر یهویی شکل نمی‌گیره. اگر بخوای منتظر این فرصت بمونی که یک روز صبح بلند شی و همه‌ی نکات مرتبط با یک درمان ایده‌آل رو رعایت کنی، اون روز هرگز رخ نمی‌ده و از کارهایی کوچیکی که می‌تونی بکنی تا کیفیت درمان‌ت رو یواش‌یواش رشد بدی شروع می‌شه تا مراحل بزرگ‌تر. و البته که باید مسیر رو از آدم‌های باتجربه‌تر ببینی که بتونی جای پاشون قدم بذاری.

ماجرا در ذهن من این‌ه که چنین رویکردی درباره‌ی زندگی واقعی هم صادق‌ه.
از آداب معاشرت و communication صحیح تا بلوغ عاطفی و لایف‌استایل مناسب و شخصی‌سازی‌شده*، ما توی comfort zone رفتاری‌مون هم می‌مونیم و اگه چیزی رو نبینیم، بعیده که انجام‌ش بدیم و با همون روشی که از والدین و محیط محدود دیدیم ادامه می‌دیم.
و به نظرم کوچیک‌و‌بزرگ نداره. نمی‌شه با «بی‌خیال» گفتن از کنار مسائل کوچیک گذشت و بعد توقع داشت مسائل بزرگ رو‌ نظر بگیری و رعایت کنی. همین رعایت‌های اندک‌اندک در نهایت می‌تونه راه رو برای مسائل بزرگ‌تر باز کنه، جدا از این‌که اندک‌ها با هم جمع می‌شن چیزهای بزرگ می‌شن. تغییر یک‌شبه رخ نمی‌ده.

* گفتم شخصی‌سازی‌شده چون نظرم‌ این‌ه که یک روی‌کرد یک‌سان برای همه‌ی انسان در زندگی وجود نداره و نمی‌شه دقیقاً یک قالب از پیش تعیین‌شده تعریف کرد.
نمی‌دونم وضعیت در بقیه‌ی کشورها چه‌طوری‌ه، ولی حداقل مشاهدات من درباره‌ی کار کردن به صورت موقت و کوتاه در یک‌جا این‌ه که چنین امکانی زیاد برای یه جوون فراهم نیست.
منِ نوعی فکر می‌کنم شیرینی‌پزی و آشپزی رو دوست دارم یا فکر می‌کنم دوست دارم و امتحان‌نکردن‌ش باعث می‌شه همیشه حسرتی گوشه‌ی ذهن‌م باشه که شاید اون راه برام مناسب‌تر می‌بود. راه آسون‌ش این‌ه که می‌تونستم مدتی کوتاه رو در این دو شغل باشم، چالش‌هاش رو هم ببینم و توانایی خودم رو محک بزنم و در نهایت بتونم با تجربه‌ی به‌تری تصمیم بگیرم. ولی این کار اون‌قدر عملی به نظر نمی‌رسه (به دلایل متنوع).
این می‌شه که من تا سال‌ها فکر می‌کنم فلان شغل گزینه‌ی به‌تری بود ولی حیف که نتونستم واردش بشم. در صورتی که اگر می‌رفتم هم شاید علاقه‌مند نمی‌بودم و ازش بیرون می‌اومدم و حتی در نهایت با مسیر فعلی‌م خوش‌حال‌تر بودم.

البته من هم شخصاً اون‌قدر جسارت پرسیدن رو نداشتم، صرفاً دیده‌هام این‌طوری حکایت می‌کنه و شاید اگر برم بپرسم و درخواست بدم، قبول بشه.
شادی با لذت متفاوت‌ه و نوشته‌های النا باعث شد بیش‌تر به این موضوع دقت کنم و ازش در وب‌لاگ بنویسم که هم بلاگ رو به روز کرده باشم، هم بیش‌تر درباره این موضوع جست‌و‌جو کرده باشم و هم به درک‌ به‌تری برسم.

شادی و لذت - احساسات مشابه و گم‌راه‌کننده
#Blog 57
بِه‌تَر.
Photo
مورد بعدی «آلیس در سرزمین عجایب ترجمه‌ی A curious tea party case» بود.
بازی خیلی ساده، قابل‌ حدس و قابل پیش‌بینی بود و همین موضوع اون رو به یک‌ پرونده خسته‌کننده تبدیل کرده بود. احتمالاً برای تازه‌نوجوون‌ها مناسب باشه نه رده‌ی سنی بالای ۲۰.
بِه‌تَر.
به قول این کانال، آدم‌هایی که واقعاً پروداکتیو‌ هستن زیاد فرصت این رو ندارن که توی شبکه‌های اجتماعی اون رو به نمایش بذارن. باید مراقب بود تا فریب آدم‌هایی که فقط برای نمایش تولید محتوا می‌کنن تا ازش پول در بیارن رو نخوریم (خود من هم در این تله می‌افتم و از…
توی اون مانتراهایی که از Lex Fridman دیدم، می‌گفت مرگ و اتفاقی برای نیستی چیزی عجیب و دور از ذهن نیست‌.
من هم نوشتم زنده‌بودن موهبت‌ه و زندگی یه فرصت یگانه، مراقب باش به خیال جاودانگی از دست‌ش ندی.
مستقیم فکرم رفت سمت آخرهای کتاب The Meaning of Life که می‌گفت:
We think we have time to get around the important things but we lack urgency in focusing on them; a hazy supposition that time is unlimited.