بِه‌تَر. – Telegram
بِه‌تَر.
999 subscribers
518 photos
2 videos
8 files
309 links
این‌جا از این‌که چه‌طور برای رشد تلاش می‌کنم، حرف می‌زنم.
هیچ‌کدوم از صحبت‌ها رو بدون تحقیق نپذیرید.
Download Telegram
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز / این تیزی سنان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت / این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم / تا سختی کمان شما نیز بگذرد

سیف فرغانی، دیوان اشعار، قصاید و قطعات، شماره ۲۳ (+)
بِه‌تَر.
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز / این تیزی سنان شما نیز بگذرد در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت / این عوعو سگان شما نیز بگذرد آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نیز بگذرد بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم / تا سختی کمان شما نیز بگذرد سیف فرغانی،…
نمیدونم چه فرآیندهایی رخ می‌دن که باعث می‌شه انگار بعضی چیزها به دیگری گره بخورن. یه غذایی رو با فردی خوردی و هر بار دیگه که اون غذا رو می‌بینی یا می‌خوری، به اون شخص فکر می‌کنی. شنیدن یه حرف برای اولین بار از یکی، باعث می‌شه دفعات بعدی هم به همون آدم فکر کنی. گوش‌دادن به یه قطعه موسیقی یا تماشای یه فیلم در یک مکان یا دوره به خصوص باعث می‌شه دفعات بعدی هم به مکان قبلی، اون اشخاص یا در خاطرات پرت بشی. حتی تجربه یه احساس در یک setting مشخص هم همین کارکرد رو داره. مثل یه تکه سنگ یا درختی که روش چیزی نوشتن و تا مدت‌ها باقی مونده، این عطر و بوها هم انگار توی ذهن حکاکی می‌شن و چندتا چیز رو به هم وصل می‌کنن، آدم‌ها رو در ذهن‌ت ثبت می‌کنن یا تو رو توی زمان به عقب برمی‌گردونن و به‌ت اجازه سفر می‌دن.
هر بار در ابعادی که نمی‌تونم وصف کنم شاهد ظلم و ستم و تزریق رنج هستم، یادم به این شعره می‌افته و پرت می‌شم به گذشته.
وقت‌هایی که اوضاع به هم می‌ریزه و کنترل مسائل مختلف از دست‌م خارج می‌شه، می‌نویسم. نوشتن از هر چیزی که ذهن‌م رو دچار مه‌گرفتگی کرده، به‌ترین کاری هست که می‌تونه به‌م یادآوری کنه کجا بودم و داشتم در چه مسیری می‌رفتم. یکی از موثرترین کارهایی که من رو دوباره به مسیر برمی‌گردونه، می‌تونه ذهن‌م رو آروم و شفاف کنه و نویزهای زیاد رو بگیره، همین نوشتن‌ه.
خانمه توی توضیحات‌ش می‌گفت با وجود داشتن حق خروج از کشور، باز برای گرفتن پاسپورت چه‌قدر اذیت‌ش کرده‌ان و سلیقه‌ای تصمیم گرفته‌ان که کارش رو راه نندازن. وقتی از تبعیض سیستماتیک حرف زده می‌شه، این‌ه که قانون چه‌طور حق نیمی از جامعه رو نادیده می‌‌گیره و حتی با وجود پس‌گرفتن‌ش کماکان راه رو برای دخالت تعدادی nobody باز می‌ذاره.

اپیزود ۷۱ رادیو مرز درباره شروط ضمن عقد حرف می‌زنه. شنیدن این دست روایت‌ها حداقل این کمک رو می‌کنه که تکلیف رو با خودت روشن کنی و بدونی در این مسائل کجا ایستادی.
این اپیزوده توضیح کاملی نمی‌ده و مهریه در برابر حق و حقوق درخواست مناسب و کافی‌ای نیست. شرایط کشور جوری نیست که بتونی با داشتن حقوق‌ت روی کاغذ، واقعا ازشون برخوردار بشی و قضیه انگار خیلی پیچیده‌تره. بحث قوانین ارث و فوت رو هم به‌ش اضافه کنی، پیچیدگی بیش‌تر هم می‌شه.
بِه‌تَر.
امروز وقت کافی داشتم تا درباره‌ی درگیری فردی خودم با overstimulation توسط بازی‌ها کمی بیش‌تر‌ فکر و تحقیق کنم. موضوع boredom اخیراً زیاد برام پررنگ شده. در دنیای فعلی که پر از stimulation هست، این‌قدر وسایلی برای سرگرم‌کردن داریم که هیچ‌وقت حوصله‌مون سر نره.…
اون روز که این پیامه رو دیدم، ذهن‌م رفت سراغ مطالبی که قبلا راجع به‌ boredom دیده/خونده بودم. از قضا خیلی اتفاقی به این سری صحبت‌های آذرخش مکری در ارتباط با boredom رسیدم و به نظرم به هر دوی این مطالب مرتبط‌ه و تا این‌جا که گوش داده‌ام، آگاهی‌بخش بوده و چیزهای جدیدی رو (برای من) reveal می‌کنه.
از مفیدترین پست‌هایی که دیده‌ام این‌ه.
درست مثل کسی که دیابت داره و باید به تغذیه و مدیریت‌ش توجه کنه، من هم (مشابه نویسنده و به عنوان کسی که مستعد دپرشن و اضطراب‌ه) برای مدیریت شرایط‌ روحی‌م به چنین مسائلی نیاز دارم. و چیزی که به وضوح در زندگی شخصی تجربه کرده‌ام این بوده که با گرفتن سر این نخ‌ها و تلاش برای اعمال‌شون در زندگی وضعیت به‌تری داشته‌ام/دارم و عدم توجه به‌شون می‌تونه به وخیم‌شدن حال‌م منجر بشه.
از این کتاب قبلا یه ریویوی ابتدایی نوشته بودم (این‌جا)، اما طی این چند ماه بیش‌تر به‌ش فکر کردم و سعی کردم چیزهایی که ممکن بود رو پیاده‌سازی کنم و به‌شون بیش‌تر فکر کنم.
همه‌ی مطالب کتاب رو خودشون در انتها خلاصه آورده‌ان و همون نقش مرور رو پیاده می‌کنه. این پست بیش‌تر برای معرفی‌ نوشته شده.

مسیر شغلی، بخش دهم - هشتادهزار ساعت
#Blog no. 63
Ohne dich
Rammstein
Ohne dich kann ich nicht sein, ohne dich
Mit dir bin ich auch allein, ohne dich
Ohne dich zähl' ich die Stunden ohne dich
Mit dir stehen die Sekunden, lohnen nicht ohne dich
Song for Mountains
Les Discrets
J'ai rêvé de grands paysages verts et d'un soleil perçant les nuages
D'une eau pure et étincelante, de l'odeur des bois et de la terre
سلطان مهمات پرونده‌ای بود که اخیرا سراغ‌ش رفتیم و نسبت به بقیه چیزهایی که تابه‌حال باهاش مواجه شده بودم سخت‌تر بود (در حدی که هنوز حل‌ش نکردیم). فضاش رو دوست داشتم (همکاری با Sherlock Holmes) و گرچه گشتن از بین اطلاعات مختلف برای رسیدن به سرنخ‌ها و حل معما دل‌نشین بود، اما اون‌قدر داده‌ها زیاد بود که مقداری خسته‌کننده هم شده بود. یه پرونده‌ دیگه هم با همین سبک هست (سرباز حلبی)، اما بعد از حل این یکی باید تصمیم بگیرم که خسته‌کننده‌بودن غالب می‌شه یا جذابیت داستان. نسخه ترجمه‌شده بازار یه مقدار با چیزی که از ریویوهای بازی اصلی دیده بودم فرق داره ولی کماکان نسبت به قیمت نمونه قابل قبولی‌ه.
راز هیتلر هم بوردگیمی بود که این آخر هفته بازی کردیم. هسته اصلی بازی شبیه مافیاست اما تغییراتی هم در فرمت‌ش داده‌ان که مزایا و معایب خودش رو داره. با این‌که در بازی‌هایی که نیاز به استدلال یا نقش ‌بازی‌کردن دارن خوب هستم، اما از سبکی که با فریب دیگران همراه هست اون‌قدر خوش‌م نمی‌آد. در عین حال، تیم‌شدن چند نفر که با هم آشنایی زیادی ندارن برای بردن بازی می‌تونه یه bond ایجاد کنه و یخ جمع رو هم آب کنه که این قسمت رو دوست داشتم. برای کسایی که زیاد حوصله صحبت، بحث و مناظره ندارن هم تمرین جالبی‌ه. پیش‌رفت افرادی که باهاشون بازی می‌کردیم در چند دور بازی مشهود بود و هر بار شاهد تقویت روش‌ها و رفتارهای غیرمنتظره بودیم.
پی‌نوشت اول: نسخه‌ای که سایت فندقچه می‌فروشه (+) کیفیت‌ش نسبت به بقیه به‌تره و افزونه کمونیستی رو هم داره (برای جمعیت ۱۱ و ۱۲ نفره). نسخه‌های بدون افزونه هم در بازار هستن (با قیمت کم‌تر). افزونه رو به شکل جدا هم می‌شه خرید و نیازی نیست حتما در خرید اول باشه و طبیعتا اگر جمعیت به ۱۱ نمی‌رسه که اصلا نیازی به‌ش نیست.
پی‌نوشت دوم: اسم اصلی بازی Secret Hitler هست ولی نمی‌دونم چرا راز هیتلر ترجمه شده.
بِه‌تَر.
ژورنال‌‌کردن [به نظرم] عادت مفیدی‌ه. قبلاً ازش این‌جا‌ نوشته‌ام و توی وب‌لاگ‌م هم بسط‌ش داده‌ام. “The people we call great writers are in the end merely people who've known how to manipulate the butterfly nets required to catch their own flightiest, airiest…
زندگی شلوغ‌ه، بزرگ‌سالی مسئولیت‌های زیادی داره، کارهای روزانه‌ات تمومی نداره و دنیا این‌قدر سریع پیش می‌ره که اگر مراقب اهداف‌‌ت نباشی، خیلی ساده فراموش‌شون می‌کنی. اگر ابتدای آبان ننوشته بودم که چه چیزهایی رو از این ماه توقع دارم، آخر ماه نمی‌فهمیدم که به چندتاشون رسیده‌ام و چه‌قدر کار انجام داده‌ام. چون این‌قدر کار جدید سراغ آدم می‌آد که حواس‌ش از قبلی‌ها پرت می‌شه. وسط این بحبوحه، نوشتن کمک‌ت می‌کنه یادت نره پارسال اوضاع چه‌طور بود و الان چه‌قدر تغییر کرده. حافظه خیلی راحت دست‌خوش تغییر می‌شه و آدم یادش می‌ره داره آرزوهاش رو زندگی می‌کنه.
یکی از چیزهایی که من به عنوان شاخص ارزش‌مندی یک رابطه (در هر نوعی) به‌ش توجه می‌کنم، این‌ه که که اون ارتباط چه‌قدر به طرفین در شکوفایی‌شون کمک می‌کنه. به نظرم ارتباطی که منجر به قربانی‌کردن خواسته‌های شخصی برای دیگری بشه و با فدا کردن چیزهایی که می‌خوایم یا انجام کارها به سلیقه و نظر دیگری همراه باشه، شاید در کوتاه‌مدت مشکلی درست نکنه اما در درازمدت می‌تونه حس «من برای خودم زندگی نمی‌کنم» رو در فرد پررنگ کنه و خشمی رو با خودش بیاره که یک جایی به انفجار برسه. ارتباطی که با پذیرش باشه و طرفین هم‌دیگه رو برای رسیدن به چیزی که core valueشون هست enable کنن، می‌تونه دوام و استحکام بیش‌تری داشته باشه.
I hold this to be the highest task of a bond between two people: that each should stand guard over the solitude of the other. For, if it lies in the nature of indifference and of the crowd to recognize no solitude, then love and friendship are there for the purpose of continually providing the opportunity for solitude. And only those are the true sharings which rhythmically interrupt periods of deep isolation.

این کار از اون‌جایی به نظرم آسون نیست که گاهی بین شاد‌کردن کسی که برات ارزش‌مند و عزیزه و طی‌کردن مسیر خودت، مجبوری یکی رو انتخاب کنی و آدم راحت در این تله می‌افته که اولی رو انتخاب کنه. و این‌جاست که طرف مقابل می‌تونه در نقش یادآور خیلی کمک‌کننده باشه.

این پیام از پست‌های اخیر (تا ۵تا پیام پایین‌ترش و متعلقات ریپلای‌شده‌اش) و این یکی به موضوع مرتبط‌ هستن و ارزش خوندن دارن.
بِه‌تَر.
یکی از چیزهایی که من به عنوان شاخص ارزش‌مندی یک رابطه (در هر نوعی) به‌ش توجه می‌کنم، این‌ه که که اون ارتباط چه‌قدر به طرفین در شکوفایی‌شون کمک می‌کنه. به نظرم ارتباطی که منجر به قربانی‌کردن خواسته‌های شخصی برای دیگری بشه و با فدا کردن چیزهایی که می‌خوایم یا…
از جبران خلیل جبران‌ه. اگه تاریخ ادبیات رو برای کنکور خونده باشین، احتمالا اسم‌ش رو از اون‌جا در ذهن دارین. حیف که کنکور و سیستم و تروماهای مختلف، فرصت آشنایی صحیح با زبان/اشعار دل‌نشین عربی رو از ما گرفتن.
(What A) Wonderful World  (Mono)
Sam Cooke
Don't know much about history
Don't know much biology
Don't know much about a science book
Don't know much about the French I took
But I do know that I love you
Lost on You
LP
برای دوستی‌های از دست رفته در گذر زمان