تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی – Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
2.8K subscribers
63 photos
10 videos
56 files
704 links
درباره: اسلام‌شناسی، تاریخ، اندیشه‌ی سیاسی

* صفحه‌ی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
Download Telegram
د. نصرالله پورجوادی (ایران‌پژوه) در نوشتار کوتاهی چنین آورده که رویه‌ی قلع و قمع مخالفان عقیدتی از فقه ساسانی به فقه اسلامی ریزش کرده و مثال‌هایی هم از کشتارهای دگراندیشان دینی در عصر ساسانی ذکر کرده است.
نکته‌ای که آقای پورجوادی می‌گوید البته چیز جدیدی نیست و ما قبلا در نوشتاری با نام "استتابه در قانون جزای ساسانی" مستند کردیم که چطور مفهوم استتابه از مرتدان، از سنت ساسانی به فقه مدون در عصر عباسی وارد شد. اما در تکمله‌ی سخن ایشان می‌توان به تبار اصطلاح "زندیق" و معرب آن "زندقه" اشاره کرد که حتی احکامی سنگین‌تر از احکام مرتدین را در بر دارد[1].
اصطلاح زندیق و مشتقاتش در مصنفات فقهای مؤسس مذاهب در عصر عباسی اول (132ـ232ق) وارد نشده است[2]. مسعودی می‌نویسد:
عرب‌ها، این معنی را از ایرانیان اخذ کردند و گفتند: زندیق. و این کلمه را به عربی برگرداندند"[3].

احمد امین نیز به این نکته اشاره کرده که واژه‌ی زندیق در قرن دوم، دلالتی سیال داشته است (احتمالا به سبب تبار غیرعربی آن) و فاقد معنایی مشخص از نظر عامه‌ی مردم بود. او ذیل بحث از «انتشار الزندقة» می‌نویسد:
زندقه، اتهامی بود که شخص، دشمن خود را برای سلب قدرت از او، به آن متهم می‌کرد. آنان واژه‌ی زندقه را در معانی بسیاری به کار می‌بردند"[4].

بنابراین کل دستگاه سرکوب زندیق و زندقه ـ کسانی که به تعبیر ساده می‌توان آنها را به دگراندیشان عقیدتی معنا کرد که حتی لزوما مرتد هم نیستند ـ اصل و اساسی غیرعربی دارد. با وجود سده‌ها تثبیت تراث فکری و فقهی عصر عباسی، فقهای عصور بعدی هم‌چنان معترف بودند که قتل مرتدان و زندیقان فاقد مستنداتی از صدر نخست است. ابن الطَّلاع (497ق) فقیه بزرگ مالکی و مفتی وقت اندلس می‌نویسد:
در کتب مشهور نیامده که پیامبر (ص) مرتد یا زندیقی را کُشته باشد"[5].

ـــــــــ
ارجاعات:
[1]. احمد صبحی منصور، تبارشناسی حِسبَه، ترجمه عدنان فلاحی، صص29ـ47، تهران: نشر نو، 1403.
[2]. همان، صص51ـ68.
[3]. "العرب أخذت هذا المعنى من الفرس، وقالوا: زندیق، وعربوه"(المسعودي، مروج الذهب، 1/108، دار الهجرة)
[4]. احمد امین، هارون الرشيد، ص49، القاهرة: مؤسسة هِنداوی للتعليم والثقافة.
[5]. "وما وقع في المصنفات المشهورة أن النبيّ صلى الله عليه وسلم ما قتل مرتدا ولا زنديقا"(ابن الطلاع القرطبي، أقضية رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم، ص23، بیروت: دار الکتاب العربي، 1426ق.)

✍️عدنان فلاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍11🤔2
میگوئل سروت (به انگلیسی: Michael Servetus) الهیدان، پزشک و متفکر اومانیست اسپانیایی بود که در سال۱۵۵۳ به آتش کشیده شد.
   سروت (سروتوس) تحت تاثیر مطالعه‌ی ترجمه‌ی لاتینی قرآن، آموزه‌ی تثلیث را به چالش کشید و به سمت روایت اسلامی متمایل شد که نافی تجسد الهی مسیح بود و وجهی کاملا بشری برای او قائل می‌شد. این روایت پیش‌تر در شورای نیقیه در قرن چهارم میلادی مورد رد و ابطال قرار گرفته و خلاف ارتدکسی مسیحیت بود. نهایتا پروتستان‌ها به فرمان الهیدان مشهور پروتستان ژان کالوین او را به جرم دعوت به بدعت و زندقه، در ژنو اعدام کردند.


@AdnanFallahi
👍12🤔3
اطلاع‌رسانی آثار فلسفی به تازگی انتشار یافته / در دست ترجمه
Federalism ترجمه مدخل "فدرالیسم" از دانشنامه فلسفی استنفورد در دست کار است. مترجم: عدنان فلّاحی ناشر: نشر مردم‌نگار #ترجمه @philobooks
حَنا آرنت (1975ـ1906) هم توتالیتاریانیسم و هم کشتار جمعی صنعتی‌شده را به نقصان‌های مدل دولت‌ـ‌ملت حاکم ربط داد. او که هم به انترناسیونالیسم لیبرال و هم به واقع‌گرایی سیاسی مشکوک بود، در عوض، یک مدل یا نوع ایده‌آل فدرال جمهوری‌خواهانه را قویاً توصیه کرد که در آن، "واحدهای فدرال به صورت متقابل اختیارات یکدیگر را کنترل کرده و مورد نظارت قرار می‌دهند".

مدخل "فدرالیسم" از دانشنامه‌ی فلسفی استنفورد،
در دست ترجمه از همین قلم


@AdnanFallahi
👍5👎2
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
این تأثیر فزاینده‌ی اندیشه‌ی یونان باستان بر اومانیسم، قطعاً بر جامعه‌ی سکولار نیز تأثیرگذار بود؛ اما انگیزه‌ی پس‌پشت آن قطعاً دینی بود، و هدفش نه كشف بدیلی پاگان یا سکولار برای مسیحیت بلکه کشف دوباره‌ی مسیحیتی بود که به کلیسا کمک می‌کرد تا وحدتش را در مواجهه…
در نظر ماکیاولی عملی که بیش از همه خداوند را خشنود می‌ساخت نه کار معنوی یا دینی، بلکه دولتمداری در عالی‌ترین سطح بود... به عقیدۀ ماکیاولی خداوند تشخیص می‌دهد که شهریاران باید به اعمالی شریرانه دست زنند تا دولتی بسامان را بنیان نهند و حفظ کنند. امری که عالی‌ترین خیر زمینی بود. بنابراین خداوند لاجرم خیر ذاتی شهریار را تشخیص می‌دهد. بدین ترتیب هرچند شهریار به اعمالی شریرانه دست می‌زند نه تنها در آتش جهنم نخواهد سوخت بلکه با افتخار به بهشت می‌رود.

مایکل آلن گیلسپی،
ریشه‌های الهیاتی مدرنیته،
صص165،166
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.


@AdnanFallahi
👍5
نظامیه[ی بغداد] کانون درگیری‌های میان گروه‌های حنبلی بود که دشمن اساتید شافعی‌مذهب و اشعری‌مسلک نظامیه بودند. به نظر می‌رسد در مواردی [خواجه] نظام‌الملک از برافروخته شدن فتنه از طریق نظامیه بسیار خوشحال بوده است. در سال 470/1078 یکی از شاگردان مدرسه عمداً شورشی برانگیخت و در 475/1083 یک اشعریِ اهل خراسان دیگر به نام شریف ابوالقاسم البکری با مکتوبه‌ای حاوی اجازه‌ی وزیر برای تبلیغ کلام اشعری در نظامیه وارد بغداد شد که لاجرم شورش های بیشتری را برانگیخت. با فرار از شهر، البکری به اردوگاه سلطان پناه برد. یکی از وعاظ حنبلی که از این تحریکات خشمگین شده بود ـ به نقل از سبط ابن الجوزی ـ نظامیه را با عبارات تحریک‌کننده‌ای توصیف می کند: «هذه المدرسة التي بناها الطوسي ـ يشير إلى نظام الملك ـ مدرسةٌ للدين، مفسدةٌ على المسلمين، ويجب أن تُنقَض وتُدْرَس».
انگیزه‌های دقیق نظام‌الملک از اجازه دادن به نظامیه برای تبدیل شدن به کانون ناآرامی، بدون شک پیچیده بود و به راحتی قابل درک نیست. با این حال، ممکن است مقدار قابل توجهی واقع‌گرایی سیاسی (Realpolitik) در مورد آنها وجود داشته باشد و مانند همیشه، بهتر است که اظهارات وزیر را به تمامی نپذیریم.


A. C. S. Peacock,
The Great Seljuk Empire,
p. 271,
Edinburgh University Press, 2015


@AdnanFallahi
👍7
مورخینی مانند شمس‌الدین ذهبی در شرح حال ابن رشد (همه‌چیزدانِ اندلسی) از وی نقل می‌کنند که در تمام طول زندگانی‌اش فقط دو شب درس و کتاب را رها کرد: شب ازدواج و شب فوت پدر.
تصویر پیوست، شمایلی از ابن رشد است که آندریا دی‌بونایوتو (Andrea di Bonaiuto) نقاش مشهور فلورانسی (1377م) در قرن چهاردهم میلادی و حدود دو قرن پس از درگذشت ابن رشد، به تصویر کشیده است. این تصویر اساسا بخشی از دیوارنگاره‌ی نیایش‌گاهِ Cappellone degli Spagnoli از کلیسای باسیلیکای سانتا ماریا نُوِلّا (Santa Maria Novella) در فلورانس ایتالیاست. این دیوارنگاره مشهور به"تفوق توماس آکویناس" در واقع بیانی از سیطره‌ی تفکر توماسی در قرون وسطی است که آکویناس را در کنار قدیسان بزرگ و بالاتر از چهره‌های مشهور مکاتب و دانش‌های مختلف ـ از جمله بالاتر از ابن رشد (به لاتینی: Averroes) ـ به تصویر کشیده است. نمای کاملی از این دیوارنگاره را می‌توانید از اینجا ببینید.


@AdnanFallahi
👍8
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
ملاحظات و اهدافی که سیاست استعماری قدرت‌های اروپایی را از عصر اکتشافات بزرگ هدایت کرده، در تضاد شدید با کل اصول لیبرالیسم است. ایده‌ی اصلی سیاست استعماری این بود که از برتری نظامی نژاد سفید بر سایر نژادها استفاده کند. اروپایی‌ها با تمام سلاح‌ها و اسبابی که…
"لیبرالیسم ناب" علیه استعمار: به روایت فون‌میزس و پوپر

No chapter of history is steeped further in blood than the history of colonialism. Blood was shed uselessly and senselessly. Flourishing lands were laid waste; whole peoples destroyed and exterminated. All this can in no way be extenuated or justified. The dominion of Europeans in Africa and in important parts of Asia is absolute. It stands in the sharpest contrast to all the principles of liberalism and democracy, and there can be no doubt that we must strive for its abolition" (Ludwig von Mises, Liberalism In The Classical Tradition (3th edition), p.125, Translated by Ralph Raico, The Foundation for Economic Education&Cobden Press, 1985)


... the misery imposed upon the natives through colonization is one of the darkest chapters in the history of civilization..." (Karl Popper, The Open Society and Its Enemies, vol. 2, p. 177, London: George Routledge and Sons, 1947)



@AdnanFallahi
👍4👎1
در دعوت ما، مصرگرایی (المصرية) و ناسیونالیسم (القومية)، جایگاه و منزلت و حقی درخور تلاش و مبارزه دارد. ما مصری‌ها ساکن این جغرافیای بخشنده از زمین هستیم که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده‌ایم... و چگونه با تمام توان از مصر دفاع نکنیم؟ و چگونه گفته می‌شود که ایمان به مصرگرایی با آنچه که واجب است شخصی منادی و مبلّغِ اسلام بدان دعوت کند، جور در نمی‌آید! ما مباهات می‌کنیم که دربست در خدمت این وطن دوست‌داشتنی و خدمت‌گزار آن و تلاش‌گر در راه خیر آن باشیم... واعتنای ما به تاریخ مصر باستان و پیشتازی اهالی قدیم مصر در معارف و علوم، مخل هیچ‌یک از اینها [= دیدگاه‌های ما] نیست...

حسن البنّا (مؤسس الإخوان المسلمون)،
رسالة "دعوتنا في طور جديد"


@AdnanFallahi
👍6👎3
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
نظامیه[ی بغداد] کانون درگیری‌های میان گروه‌های حنبلی بود که دشمن اساتید شافعی‌مذهب و اشعری‌مسلک نظامیه بودند. به نظر می‌رسد در مواردی [خواجه] نظام‌الملک از برافروخته شدن فتنه از طریق نظامیه بسیار خوشحال بوده است. در سال 470/1078 یکی از شاگردان مدرسه عمداً…
آشکارا به نظر می‌رسد که درگیری‌های حنبلی و اشعری به بغداد محدود می‌شد، به‌ویژه با توجه به اینکه اصفهان خود محل زندگی جوامع بزرگ شافعی و حنبلی بود. با این حال، اصفهان عاری از تنش‌های داخلی ناشی از حنابله باقی ماند و مدیر نظامیه‌ی اصفهان هرگز با اشعری‌گری مرتبط نبود، و ـ علی‌رغم وجود یک سنت پر جنب و جوش اشعری‌گری در اصفهان ـ هیچ شاهدی مبنی بر مُجاز بودن تدریس اشعری‌گری در آن‌جا وجود ندارد. این امر نشان می‌دهد که هدف [خواجه] نظام‌الملک از مجوز دادن به وعاظی مانند ابونصر القشیری و ابوالقاسم البکری، صرفاً ترویج اشعری‌گری یا چاپلوسی برای اشعری‌ها در خراسان نبوده است، چراکه در غیر این صورت انتظار می‌رود که اشعری‌ها را در اصفهان نیز در حال موعظه بیابیم، در حالی‌که چنین چیزی مخصوص بغداد بود.
زمان بروز درگیری‌های اصلی به نظر تصادفی نیست. شورش سال 470/1078 بهانه‌ای شد تا نظام‌الملک خواهان عزل فخرالدوله بن جاهر شود که سابقه‌ی روابط ضعیفی با او داشت و به نظر می‌رسد مدتی نیز به شکل زیرپوستی برای برکناری او تلاش می‌کرد. وقایع سال 475/1083 نیز در لحظه‌ای حساس، در میانه مذاکرات نظام‌الملک (از طرف سلجوقیان) و فخرالدوله (از طرف خلیفه‌ی عباسی) بر سر ازدواج دختر ملکشاه با خلیفه المقتدي رخ داد؛ مذاکره‌ای که با خواسته‌های خطیر طرف سلجوقی از خلیفه ـ در ازای موافقت با خواست ازدواج وی ـ توأم بود که خلیفه نیز نهایتا پذیرفت. شورش‌های داخلی‌ای که نظامیه برانگیختند، ممکن است در اجازه دادن به سلجوقیان برای مداخله، اظهار اقتدار خود در بغدادِ دچار چنددستگی، و تحت فشار قرار دادن خلیفه نقش داشته باشد. در این میان منافع نظام‌الملک و سلطانش در اصفهان ـ که در زمان ملکشاه چیزی شبیه پایتخت واقعی امپراتوری سلجوقیان شده بود ـ در حفظ ثبات بود، بنابراین اشعری‌ها را از نظامیه‌ی اصفهان دور نگه داشتند.

A. C. S. Peacock,
The Great Seljuk Empire,
p. 272,
Edinburgh University Press, 2015


@AdnanFallahi
👍6
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
در نظر ماکیاولی عملی که بیش از همه خداوند را خشنود می‌ساخت نه کار معنوی یا دینی، بلکه دولتمداری در عالی‌ترین سطح بود... به عقیدۀ ماکیاولی خداوند تشخیص می‌دهد که شهریاران باید به اعمالی شریرانه دست زنند تا دولتی بسامان را بنیان نهند و حفظ کنند. امری که عالی‌ترین…
لوتر تاریخ را نه از منظری سکولار بلکه به شیوه ای عمیقاً الهیاتی می‌نگریست. تاریخ نه صرفاً مجموعه ای از اتفاقات بلکه برنامه‌ی از پیش تعیین‌شده‌ای بود که از خلقت تا ظهور دوباره مسیح را در بر می‌گرفت. تحلیل لوتر از وقایع جاری همواره در چارچوب جهان‌بینی فرجام شناسانه قرار داشت. در این خوانش از تاريخ او عميقاً تحت تأثیر برنارد اهل کلرو بود که استدلال کرده بود تاریخ مسیحیت از سه دوره‌ی خطرِ فزاینده تشکیل می‌شود: نخست دوره آبا بود که طی آن کلیسا از خشونت امپراتورهایی صدمه دید که مسیحیان بیشماری را به شهادت رساندند، دوم دوره ملحدانی بود که خرابکاری معنویشان حتی خطرناک تر از سپاهیان روم بود، آخرین و خطرناکترین دوره در آخرالزمان رخ می‌داد زمانی که خود کلیسا مسیحیان را تهدید می‌کرد. مناقشه‌ی فروش آمرزش قبلاً در سال ۱۵۱۴ لوتر را ظنین کرده بود که آخرالزمان نزدیک است.

مایکل آلن گیلسپی،
ریشه‌های الهیاتی مدرنیته،
ص191،
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.


@AdnanFallahi
👍9
مارتین لوتر اگرچه با نظم دینی دوران خود درافتاد اما دغدغه‌ی اصلاح سیاسی نداشت. مساله‌ی اصلی لوتر، رستگاری اخروی بود. اما جنبش اصلاحاتی که لوتر به راه انداخت در وی متوقف نماند و خیلی زود وارد فاز انقلاب و شورش سیاسی شد.
   توماس مونتسر (Thomas Müntzer) الهیدان و کشیش رفورمیست آلمانی معاصر لوتر، از حامیان اصلی جنبش دهقانان در اروپای مرکزی بود که در سال‌های ۱۵۲۴و۱۵۲۵ به جنگ‌های خونینی انجامید (موسوم به جنگ رعایای آلمان) و نهایتا به شکست سنگین دهقانان با ده‌ها هزار کشته منجر شد. مونتسر خیلی زود مسیر خود را از لوتر جدا کرد و خواهان نابودی شهریاران و دگرگونی سیاسی عمیق شد (چیزی که لوتر به شدت با آن مخالف بود و هرج و مرج و شورش سیاسی را از اعمال شیطان تلقی می‌کرد).
مونتسر پس از شکست و دستگیری، و بعد از تحمل شکنجه، در ۲۷ می ۱۵۲۵ (در حالی‌که فقط ۳۵ سال سن داشت) اعدام شد. سر او را تا سال‌ها بعد از اعدامش در شهر مولهاوزن (Mühlhausen) آلمان برای عبرت بقیه در ملأ عام به نمایش گذاشتند.
    در تصویر پیوست مونتسر در حال موعظه برای کشاورزان و دهقانان است و وعده‌ی نزدیکی آخرالزمان می‌دهد.


@AdnanFallahi
👍11👎2
يشير مصطلح التقليدية والرسمية [orthodoxy] إلى مجموعة من التعاليم التي تعتبر معتقدات صحيحة ومعصومة من الخطأ. فعاشت الحضارة الإسلامية في القرنين الأول والثاني فترة سيولة وتعدد في الآراء، وكذلك قبول مختلف الأفكار الكلامية والفقهية والحديثية وغيرها، لكن منذ القرن الثالث بدأ ترسيخ بعض الأفكار شيئًا فشيئًا، التي أصبحت في النهاية تقليدية/رسمية. على سبيل المثال، يذكر الشافعي أنه خلال حياته لم يكن هناك اتفاق أو إجماع على من هم "أهل الفقه"، كما نحت مجموعة من العلماء إلى اعتبار أن مالكا بن أنس لم يكن فقيها (ينظر: محمد بن إدريس الشافعي، جماع العلم (القاهرة: دار الآثار، 2002)، ص 27.) أما الآن، وبعد قرون، أصبح مالك بن أنس (ت. 179هـ) صاحب أحد المذاهب الفقهية الرئيسية، وبالتالي من أهل الفقه والتفقه بالتأكيد. هذا مثال بسيط جدا على كيفية تكوّن المعتقد التقليدي/الرسمي ونشأته.

عدنان فلّاحي،
الحديثية المتخيلة؛ انقطاع بين أبي حنيفة وأبي حنيفة المتخيّل،
ص15،
قطر: المرکز العربي للأبحاث ودراسة السياسات، 2023.


@AdnanFallahi
👍5
به پیروی از سنت‌های آسیای مرکزی، ایرانی و اسلامی، علمای عثمانی نیز از آغاز امپراتوری، نصیحت‌نامه‌هایی را برای اندرز دادن به طبقه‌ی حاکم و راهنمایی آن‌ها تألیف کرده بودند. تعداد این قبیل آثار خاصه از نیمه‌ی دوم قرن شانزدهم میلادی ناگهان افزایش یافت. مؤلفین این آثار عموما از اَسباب "انحطاط" نظام امپراتوری [عثمانی] سخن گفته‌اند و پیشنهاداتی را برای جلوگیری از این رویه پیشنهاد کرده‌اند.

M. Fatih ÇALIŞIR,
Decline of A “Myth”: Perpectives on the Ottoman “Decline”, The History School, January-April 2011, Number IX, pp. 37-60.


@AdnanFallahi
👍12
یکی از دهشتناک‌ترین کشتارهای سلسله جنگ‌های موسوم به جنگ سی ساله‌ی بین پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها (۱۶۴۸-۱۶۱۸)، کشتار ماگدبورگ (شهری در آلمان امروزی) در سال ۱۶۳۱ است.
ماگدبورگ در آن زمان از کانون‌های اصلی جنبش پروتستانتیسم بود و بعد از محاصره به دست سپاهیان کاتولیک غارت شد. شهر را به آتش کشیدند و به صغیر و کبیر رحم نشد. به زنان تجاوز کردند و کودکان طعمه‌ی آتش شدند‌. سپاهیان کاتولیک ۲۵۰۰۰ پروتستان را به جرم ارتداد و زندقه قتل عام کرده یا در آتش سوزاندند‌.
تصویر پیوست، روایتی است که نقاش آلمانی قرن نوزدهم، کارل اشتاینبروک (Carl Eduard Steinbrück) از این رخداد ترسیم کرده است.


@AdnanFallahi
👍10🤔2
اشکان زارع
فراموش نکنید که لیبرالیسم بخشی از جهان مسیحی است؛ و نمی‌توان‌ ادیان دیگر را در این قالب به دیگران انداخت. هر دینی جز مسیحیت در بستر لیبرالیسم توضیح داده شود، نتایج آن را باور نکنید و گوینده را شیرین عقل یا مغرض بدانید!
در یک معنای مضیق و صوری، نه تنها لیبرالیسم، بلکه میهن‌دوستی (Patriotism)، سوسیالیسم، محافظه‌کاری، فاشیسم، ناسیونالیسم، کمونیسم، کاپیتالیسم و... نیز بخشی از جهان مسیحی (اروپایی) است و ربطی به آیین‌ها، فرهنگ‌ها و سنت‌های دیگر ندارد!
    در حالی‌که عملا چنین نیست. ما سوسیالیسم چینی و کوبایی، ناسیونالیسم یهودی (صهیونیسم) و ترکی (کمالیسم)، میهن‌دوستی ژاپنی و ایرانی، محافظه‌کاری روسی و اسلامی، کاپیتالیسم کره‌ای و تایوانی و ... هم داریم!
    اما چرا چنین می‌شود؟ چون خود ایده‌ی مادر، سیر تکوینی و تکاملی داشته است. مثلا لیبرالیسمِ جان لاک جز تاکید بر حقوق فردی و مالکیت، در حدود و ثغور خود هیچ ربطی به لیبرالیسم میزسی ندارد! جان لاک از مویدان و عاملان برده‌داری، مدافع سرسخت مسیحیت و قوانین موضوعه‌ی کتاب مقدس، نامداراگر با بی‌خدایان و شکاکان، و ضد برابری حقوق زنان و همجنسگرایان و‌... بود‌. و با این وجود هم‌چنان او را لیبرال می‌خوانند. در حالی‌که با لنز لیبرال معاصری مثل جان رالز، لاک اگر امروز زنده بود احتمالا مرتجع خوانده می‌شد!
    نسبت مسیحیت با لیبرالیسم را نیز باید به همین شیوه‌ فهمید. بله! لیبرالیسم از دل متفکران مسیحی زاییده شد و نسبتی با الهیات مسیحی برقرار کرد. اما تدریجا روایت‌های متنوع خود را برساخت. این هرگز بدین معنا نیست که لیبرالیسم الی‌الابد در چنبره‌ی الهیات مسیحی قرار دارد و راهی به بازتفسیر آن در چهارچوب‌های دیگر در کار نیست! چیزی که عملا هم رخ داده است.


@AdnanFallahi
👍21🤔3
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
لوتر تاریخ را نه از منظری سکولار بلکه به شیوه ای عمیقاً الهیاتی می‌نگریست. تاریخ نه صرفاً مجموعه ای از اتفاقات بلکه برنامه‌ی از پیش تعیین‌شده‌ای بود که از خلقت تا ظهور دوباره مسیح را در بر می‌گرفت. تحلیل لوتر از وقایع جاری همواره در چارچوب جهان‌بینی فرجام…
در سال۱۵۲۷ هفتاد هزار هوگناتِ فرانسوی [= پروتستان‌های فرانسوی] در روز موسوم به قتل‌عام در سن‌بارتولومه، از دم تیغ گذرانده شدند. راهبان فرانسیسکنی که در موعظه‌هایشان کشتار مرتدان را مطمئن‌ترین راه رسیدن به رستگاری می‌دانستند خشنود بودند. اما پاپ گرگوری سیزدهم از همه خوشحال‌تر بود چون پس از دریافت سر بریده کولینی [= رهبر هوگنات‌های فرانسوی] در جعبه ای که دستور داده بود نشانی ویژه در یادبود این اتفاق بر آن ضرب کنند، سر از پا نمی‌شناخت. و سرانجام برای اینکه سبعیت‌ها را یک سویه تصور نکنید بد نیست بدانید که سپاهیان کراموِل [= پروتستان انگلیسی] در سال ۱۶۴۹ شهر درویدا در ایرلند را غارت کردند و تقریباً حتی یک نفر را زنده نگذاشتند. آنان همه کسانی را که در کلیسای جامع سن‌ماری پناه گرفته بودند زنده در آتش سوزاندند. زنانی را که در سرداب‌های زیر کلیسا پنهان شده بودند قصابی کردند. از کودکان ایرلندی به عنوان سپر انسانی استفاده کردند. همۀ کشیش‌ها را قلع و قمع کردند و سی مدافعِ بازمانده را به بردگی فروختند. کرامول با جدیت و صراحت تمام از خداوند سپاسگزار بود که فرصت نابودی این مرتدان بربر را به او داده است.
این روایت‌ها تکان‌دهنده‌اند اما تنها گوشه ای از خشونتِ جنگهای مذهبی را نشان می‌دهند که بیش از پنج نسل در سراسر اروپا ادامه داشت. آمارهای تقریبی حاکی از این است که جنگ‌های مذهبی ۱۰ درصد از جمعیت انگلستان ۱۵ درصد از مردم فرانسه ۳۰ درصد از اهالی آلمان و بیش از ۵۰ درصد از ساکنان بوهم را به کام مرگ فرستاد. در مقام مقایسه جنگ جهانی دوم به کشتار بیش از ۱۰ درصد مردم آلمان و شوروی انجامید.


مایکل آلن گیلسپی،
ریشه‌های الهیاتی مدرنیته،
صص218,219
ترجمه زانیار ابراهیمی،
تهران: انتشارات روزگار نو، چـ2، 1401.


@AdnanFallahi
👍11
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
تهدید جدید مغول را غازان خان حاکم ایلخانی رهبری می کرد. امپراتوری ایلخانی بیش از 35 سال توسط غیرمسلمانان اداره می شد، اما غازان به سرعت اوضاع را تغییر داد. او به اسلامِ سنّی گروید و در سال 1295 بر تخت سلطنت نشست و خود را پاسدار اسلام معرفی کرد. او ممالیک را…
فقه مالکی، برای بدعت، مجازات مرگ را تجویز می کرد و [قاضی] ابن مخلوف [مالکی] از تحمیل آن هراسی نداشت. او قبلاً در سال 1301م شخصی را به جرم اهانت به احکام الهی به اعدام محکوم کرده بود. المَنبِجی [مرشد روحی بیبرس جاشنَکر پیشکار اصلی خاندان سلطان ناصر بن قلاوون مملوکی] بدون شک ابن مخلوف را به مثابه راهی برای انتقام از ابن تیمیه می‌دید. ابن مخلوف، المنبجی را مجاب کرد و تدبیری پیش روی او نهاد. او به المنبجی توصیه کرد که به بایبرس الجشنکر معتمد خود متوسل شود تا ابن تیمیه را به اتهاماتی عقیدتی، به ویژه جسم‌گرایی (تجسیم) ـ یعنی نسبت دادن اوصاف جسمانی به خداوند ـ محاکمه کند. این همان اتهامی بود که در سال 1298م به ابن تیمیه وارد شد. ابن الدواداری تاریخ‌نگار مصری از ابن مخلوف نقل می کند که گفت: «به من خبر رسیده که [ابن تیمیه] عقول بسیاری را فاسد کرده است. او تجسیم را تایید می کند. به نظر ما [در مذهب مالکی]، هر کس از آن نظریه دفاع کند، کافر شده و باید کشته شود» (کنز الدرر وجامع الغرر 9: 144). آشکارا این نگرانی وجود داشت که تعالیم ابن تیمیه در حال گسترش به خارج از محدوده‌ی لایه‌های حوزوی است. مخالفت با ابن تیمیه، آن گونه که مورخان قرون میانی و مورخان معاصر پیش کشیده‌اند، صرفاً موضوع رقابت میان علما نبود. اختلافات ماهوی کلامی و رقابت بر سر عقاید مردم عادی در مرکز این تنش قرار داشت. المنبجی موضوع را به بایبرس الجشنکر رساند و سلطان الناصر محمد بن قلاوون نامه‌ای به دمشق فرستاد و خواستار محاکمه‌ی ابن تیمیه شد.

Jon Hoover,
Ibn Taymiyya (Makers of the Muslim World),
Oneworld Academic, 2020.


@AdnanFallahi
👍6
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
پرهیزگاری شرط رسیدن به جایگاه اجتهاد نیست. ابو المعالي الجویني (478ق)، غیاث الأُمَم في التّیاثِ الظُّلَم، ص291، الإسکندریة: دار الدعوة. @AdnanFallahi
... هر گاه ببینند که کسی متمایل به تقلید نیست و گردنش را به سمت اساس علوم بالا می‌برد و درصدد گریز از رسوب جهل است، مانند وحوش رَم می‌کنند و چونان گورخرهای رمیده صدا را در بینی خود می‌اندازند و از تفکر و نظرورزی امتناع می‌ورزند و طعنه‌زدن به کسی که در پی حقایق و زدودن مشکلات است را ترجیح می‌دهند و گروهی از علما را راضی می‌کنند که با کسی که در پی علم و فرارفتن از نادانی‌ها و پژوهش درباره‌ی حقیقتِ نظرات است، ابراز مخالفت کنند.

ابو المعالي الجویني (478ق)،
غیاث الأُمَم في التّیاثِ الظُّلَم،
ص293،
الإسکندریة: دار الدعوة.


@AdnanFallahi
👍13🤔1
🩰ایده‌‌ی ناب و ایده‌ی کمتر ناب: مورد لیبرالیسم

وقتی یک کلان‌روایت‌ یا ایدیولوژی فربه و صاحب نفوذ و پرطرفدار ـ از جمله ادیان ـ با نقدی عموما متکی بر تجربه و آزمون مواجه می‌شود، یکی از پاسخ‌ها و واکنش‌های مرسوم این است که ایده‌ی مذکور خوب اجرا نشده یا اینکه تفسیر درستی از آن ارائه نشده است. به عبارت دیگر، مدافعان ایده‌ی مورد نقد همواره فاصله‌ای بین "اصل" ایده و یکی از تجلیات تاریخی آن قائل می‌شوند تا بتوانند دستکم هسته‌ی سخت ایده را ـ با احتمالا پاره‌ای جرح و تعدیلات ـ هم‌چنان حفظ کنند. یکی از مصادیق مشهور چنین پدیده‌ای، رویکردی است که متفکران چپ، به نسبت انتقادات وارد بر نظام‌های سیاسی منتسب به مارکسیسم اتخاذ کردند که منجر به تداوم نحله‌های جدیدی از چپ (چپ نو) حتی بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شد. و البته پر بیراه نیست که حتی توفیقاتِ خط‌مشی اقتصاد چین معاصر را نیز محصول نوعی بازاندیشی در همان اصل ایده‌ی کمونیسم (چینی) بدانیم و آن را نیز ذیل عنوان "چپ نو" طبقه‌بندی کنیم. چنین منازعه‌ای بر سر مسیحیت واقعی، یهودیت واقعی، اسلام واقعی و... در برابر نسخه‌های کمتر واقعی یا حتی مخدوش از این کلان‌روایت‌ها نیز همواره وجود داشته و احتمالا وجود خواهد داشت. اما آیا در سنت لیبرالیسم هم چنین مضمونی در کار است؟
پیش از پاسخ به این پرسش باید یک نکته‌ی مهم را در نظر گرفت: مهم‌ترین دلیل برجسته شدن این منازعه‌ی بین ایده‌ی راستین و ناب در برابر نسخه‌های مخدوش یا کمترناب، اتخاذ ایده‌ی مذکور به دست یک دولت یا نهاد سیاسی و پیامدهای انتساب این ایده به آن نهاد است. برای مثال هنگامی که ما درباره‌ی سیاست لیبرال و آزمون تجربی آن سخن می‌گوییم عموما و ناخودآگاه خط‌مشی داخلی و خارجی بعضی دولت‌ها را محک سنجش ایده‌ی لیبرالیسم قرار می‌دهیم.
اما فارغ از این نکته، سخن از اختلافات تفسیری حول اندیشه‌ی لیبرالیسم و نسخه‌های متعدد آن ـ برخلاف مشهورات و متخیلات رایج ـ بحثی رایج و دامنه‌دار در سنت سیاسی غربی بوده است. برای مثال فردریش فون‌هایک در مقاله‌ی مفصل خود با عنوان "لیبرالیسم"[1] به تفاوت‌های چشمگیر بین نسخه‌های گوناگون لیبرالیسم اشاره کرده و حتی با استفاده از اوصافی چون "افراطی"(extreme) برای برخی از جریان‌های لیبرال، تمایز بین این نسخه‌ها را محل ارزش‌داوری هم قرار داده است[2]. این گسست‌ها و شکاف‌ها تا جایی عمق پیدا می‌کند که مثلا برخی از هواداران لودویگ فون‌میزس ـ از مفسران برجسته‌ی لیبرالیسم در قرن بیستم ـ با صحه گذاشتن ضمنی بر انتقادات وارد بر آنچه که ماحصل لیبرالیسم دانسته می‌شود، این اشکالات را در اصل متوجه "لیبرالیسم جعلی" می‌دانند و نه لیبرالیسم ناب و اصیل[3]؛ رویکردی که البته به خود میزس نَسب می‌برد. میزس معتقد بود که سیاست‌هایی که امروزه تحت عنوان لیبرالیسم مشهورند ـ هم در اروپا و هم در امریکا ـ عموما نسخه‌ی جعلی و تحریفی از لیبرالیسم (ناب) است[4].
ـــــــ
[1]. مشخصات کتاب‌شناختی این مقاله ـ که ما پیش‌تر بخش‌هایی از آن را در همین کانال قرار دادیم ـ به قرار زیر است:
Friedrich Hayek, New Studies in Philosophy, Politics, Economics, and the History of Ideas, pp. 119-151, Routledge, 1990.
[2]. Ibid, p. 144
[3]. نک. یادداشت آلن مندنهال (استاد دانشگاه و پژوهشگر انستیتو میزس). مندنهال در این مرور انتقادی بر کتاب مشهور پاتریک دنین ـ چرا لیبرالیسم شکست خورد؟ ـ معتقد است که دنین اساسا با یک نسخه‌ی جعلیِ لیبرالیسم (a Fake Version of Liberalism) مواجه شده است:
https://mises.org/mises-wire/deneens-why-liberalism-failed-attacks-fake-version-liberalism#footnoteref4_qGps5w3lt10U8l1QmSng9nIc6OZGcl6FfoevhBAfYA_eUY22BwMXEyX
[4]. Ludwig von Mises, Liberalism In The Classical Tradition (3th edition), pp. xvi, xvii, Translated by Ralph Raico, The Foundation for Economic Education&Cobden Press, 1985.

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍7
روزنامه‌ی اسراییلی جِروسِلم‌پست می‌گوید احمد الاحمد شهروند ۴۳ساله و عرب‌تبار اهل ادلب سوریه که در سیدنی میوه‌فروشی می‌کرده و در حادثه‌ی تیراندازی به جشن یهودیان، در عملی متهورانه یکی از مهاجمان را خلع سلاح کرده و خود نیز اکنون زخمی و در بیمارستان است را باید قهرمانی دانست که اگر جایزه‌ای تحت عنوان "نوبل نجات یهودیان" وجود می‌داشت قطعا به او تعلق می‌گرفت.
    کلیپ منتشر شده از این عمل احمد الاحمد را می‌توان در اینجا دید.


@AdnanFallahi
👍8👎3