🧕حجاب و معرکهگیری لائیسیزم فرانسوی
با اینکه بیش از دو دهه از کنایهی پل ریکور ـ فیلسوف و پدیدارشناس فرانسوی ـ به مقررات نظام آموزشی فرانسه نسبت به مسألهی پوشش میگذرد[1]، هر سال با فرا رسیدن ماه سپتامبر و آغاز به کار مدارس در فرانسه، منازعه بر سر قانون ممنوعیت حجاب در مدارس دولتی این کشور ـ که از سال 2004 تنفیذ شده بود ـ بالا میگیرد. گویا امسال هم با اعلان ممنوعیت پوشیدن عبایه (چادر عربی) برای دختران و قمیص (پیراهن بلند) برای پسران، از مدرسه رفتن 67 نفر از دانش آموزان دختری که حاضر به ترک این پوشش نشدهاند، ممانعت به عمل آمده است. حال کار به پارلمان فرانسه رسیده و این قضیه در پارلمان به بحث گذاشته خواهد شد. اما ریشهی این منازعه را باید در تلقی و تعریف خاص دولت فرانسه از سکولاریسم دانست که به سال 1905 و تصویب قانون جدایی کامل دولت از کلیسا در جمهوری سوم فرانسه برمیگردد.
ما پیشتر اینجا در نوشتاری مجزا با استناد به یکی از منازعات حقوقی ایالات متحده دربارهی آزادی مذهبی در مدارس، تفاوتهای بنیادین دو نظام حقوقی لائیسیزم فرانسوی و سکولاریسم انگلیسی را در این باره واکاوی کرده بودیم که به همین مناسبت مجددا آن را بازنشر میدهیم.
ــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. ریکور در یکی از مصاحبههای خود با عنوان "سکولاریسم و آموزش" گفته بود: "این مسخره است که عملا یک دختر مسیحی می تواند در مدرسه ماتحت خود را نشان دهد اما برای یک دختر مسلمان ممنوع است که سر خود را بپوشاند"
Paul Ricoeur, CRITIQUE AND CONVICTION, p. 135, Translated by Kathleen Blarney, Columbia University Press, 1998
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
با اینکه بیش از دو دهه از کنایهی پل ریکور ـ فیلسوف و پدیدارشناس فرانسوی ـ به مقررات نظام آموزشی فرانسه نسبت به مسألهی پوشش میگذرد[1]، هر سال با فرا رسیدن ماه سپتامبر و آغاز به کار مدارس در فرانسه، منازعه بر سر قانون ممنوعیت حجاب در مدارس دولتی این کشور ـ که از سال 2004 تنفیذ شده بود ـ بالا میگیرد. گویا امسال هم با اعلان ممنوعیت پوشیدن عبایه (چادر عربی) برای دختران و قمیص (پیراهن بلند) برای پسران، از مدرسه رفتن 67 نفر از دانش آموزان دختری که حاضر به ترک این پوشش نشدهاند، ممانعت به عمل آمده است. حال کار به پارلمان فرانسه رسیده و این قضیه در پارلمان به بحث گذاشته خواهد شد. اما ریشهی این منازعه را باید در تلقی و تعریف خاص دولت فرانسه از سکولاریسم دانست که به سال 1905 و تصویب قانون جدایی کامل دولت از کلیسا در جمهوری سوم فرانسه برمیگردد.
ما پیشتر اینجا در نوشتاری مجزا با استناد به یکی از منازعات حقوقی ایالات متحده دربارهی آزادی مذهبی در مدارس، تفاوتهای بنیادین دو نظام حقوقی لائیسیزم فرانسوی و سکولاریسم انگلیسی را در این باره واکاوی کرده بودیم که به همین مناسبت مجددا آن را بازنشر میدهیم.
ــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. ریکور در یکی از مصاحبههای خود با عنوان "سکولاریسم و آموزش" گفته بود: "این مسخره است که عملا یک دختر مسیحی می تواند در مدرسه ماتحت خود را نشان دهد اما برای یک دختر مسلمان ممنوع است که سر خود را بپوشاند"
Paul Ricoeur, CRITIQUE AND CONVICTION, p. 135, Translated by Kathleen Blarney, Columbia University Press, 1998
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🔦مطالعات آمریکا: سکولاریسم آمریکایی و لائیسیتهی فرانسوی
بر اساس گزارش سال2021 وزارت امور خارجه امریکا دربارهی آزادیهای مذهبی در فرانسه، مقامات فرانسوی اعلان کردهاند که در سال2020، 1659 رفتارهای مجرمانه ـ شامل آسیبرسانی جسمی، تهدید، نفرتپراکنی، تبعیض،…
بر اساس گزارش سال2021 وزارت امور خارجه امریکا دربارهی آزادیهای مذهبی در فرانسه، مقامات فرانسوی اعلان کردهاند که در سال2020، 1659 رفتارهای مجرمانه ـ شامل آسیبرسانی جسمی، تهدید، نفرتپراکنی، تبعیض،…
👍16👎2
Forwarded from تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🌍روابط بینالملل: ماوَردی و جنگ قرهباغ
ابوالحسن ماوردی (450هـ) فقیه، اصولی، مفسر و قاضی بزرگ عصر عباسیان و یکی از بزرگترین نظریهپردازان حوزهای از فقه مسلمانان است که امروزه میتوان بخشهایی از آن را ذیل عنوانهای مدرنی چون «روابط بین الملل» و «حقوق بین الملل» طبقهبندی کرد.
احتمالاً مشهورترین اثر موجود از ماوردی، کتاب الأحکام السلطانیة والولایات الدینیة است. ماوردی در مقدمهی کتابش هدف از تألیف کتاب را مشخص میکند:
«از آن روی که آشنایی با آیین حکمرانی سزامندتر فرمانروایان است و از دیگر سوی، آمیخته بودن این آیین با همه احکام فقه، آنان را که به کار سیاست و تدبیر مشغولند از بازکاویدن این احکام و رسیدن به آن آیین بازداشته است، کتابی مستقل بدین آیین و احکام گزین ساختم؛ و در این کار به فرمان آن که فرمانبری از او بایسته است گردن نهادم تا از این رهگذر، [سیاستمداران و حکمرانان] دیدگاههای فقيهان را در زمینه حقوقی که فرمانروایان دارند بدانند و...»[1].
بنابراین ماوردی کوشیده است اَحکام حکمرانی خوب را به حاکمان آموزش دهد. اما بخش مهمی از کتاب ماوردی، به مباحث حقوق جنگ یا اخلاق جنگ مربوط میشود. در جهان فکری ماوردی ـ یعنی در زیستجهان سیاسی عصر امپراتوری عباسی و امپراتوری بیزانس (روم شرقی) ـ فقط چهار نوع جنگ و ستیز مسلحانه قابل تصور بوده است: جِهاد (جنگ با مشرکین)، جنگ با مرتدین، جنگ با اهل بغی، جنگ با محاربین[2].
بنابراین انواع دیگری از جنگها، در مخیلهی ماوردی نمیگنجیده است و نتیجتاً به قوانین سایر انواع جنگها هم نپرداخته است. روشن است که از دیدگاه ماوردی در تمام انواع جنگهای بین مسلمین و غیرمسلمین، حق همیشه و خودبخود با مسلمین است فلذا او احتمال نداده که ممکن است جنگی بر سر زمین، آب، منابع نفتی یا گازی و امثالهم رخ دهد که حق با طرف غیرمسلمان باشد. صدالبته در دورهی ماوردی امکان چنین جنگهایی تا حد زیادی منتفی بود چراکه هم امپراتوری بیزانس و هم امپراتوری مقدس روم، جنگ با امپراتوری عباسی را فقط از دریچهی نزاع بین اسلام و مسیحیت میدید. اینکه مسلمانان امکان ساخت مسجد، تبلیغ اسلام و انتشار قرآن و اساساً امکان حیات سیاسی را در قلمرو اروپای عصر قرون وسطی ـ بجز استثنائاتی در دورهی مثلاً فردریک دوم(Frederick II) ـ نداشتند[3] خود یکی از مهمترین دلایل این دیدگاه ماوردی و امثالهم نسبت به مفهوم جنگ با غیرمسلمانان است[4]. در واقع ابهام در مشروعیت سیاسی حکومتها و پیچیدگیهای خاص رخدادهای سیاسی حاد، حتی اتخاذ موضع در برخی جنگهای داخلی را هم در هالهای از ابهام قرار میداد. این موضوع اخیر، مختص ابهامات و پیچیدگیهای سیاسی دوران جدید نیست بلکه در عصر قدما نیز نظیر آن وجود داشت چنانکه ابن تیمیه متکلم بزرگ حنابله در تحلیل خود از جنگ صفین ـ که جزء جنگ با اهل بغی محسوب میشود ـ به همین ابهامات اشاره کرده و رأی بر عدم دخالت بر چنین جنگی را رأی راجح میداند:
«گروهی گفتهاند:... جنگ صفین قتال فتنه بود، نه واجب بود و نه مستحب؛ و برغم اینکه علی به حق اولی بود اما ترک جنگ برای هر دو گروه بهتر بود. این، نظر احمد حنبل، اکثر اهل حدیث و بیشتر ائمهی فقها و نیز نظر بزرگان صحابه و تابعین است»[5].
جنگ قرهباغ که منازعهای بر سر حدود مرزهای نوین سیاسی میان کشورهای تازه استقلال یافتهی منطقهی قفقاز جنوبی است، یکی از همین جنگهای نوین است که در مخیلهی ماوردی نمیگنجید. اگرچه خیلی راحت میتوان سربازان ارمنی و ترک را بنا بر منطق حقوق بین الملل عصر عباسی و بیزانس، به دو اردوی اسلام و کفر تقسیم کرد و ظاهراً سَره را از ناسره گشود اما چنین منطقی به دلیل تغییر جهانیت جهان، و دگرش عالَمیت عالَم جز مبهم کردن مسأله کمکی نخواهد کرد.
گفتنی است عمدهی این بحرانهای معرفتی در حوزه سیاست و روابط بینالملل ـ از زمان جنگ خلیج تا نزاع ترکیه و یونان ـ که با منطق قدما قابل درک و تبیین نیستند، از آنجا نشأت میگیرد که منطق نظم سیاسی از حالت امپراتوریهای متحد الشکل با قلمروهای پهناور، وارد عصر دولتملتهای مدرن با حکومتهای ملی و مبتنی بر حق شهروندی شده است. ورود به این مسائل با ابزارهای معرفتی قدما درست به مانند این است که برای سنجش طول بین دو نقطه، به جای متر از ترازو استفاده کنیم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
* ارجاعات مقاله را در پایین صفحه ببینید.
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
ابوالحسن ماوردی (450هـ) فقیه، اصولی، مفسر و قاضی بزرگ عصر عباسیان و یکی از بزرگترین نظریهپردازان حوزهای از فقه مسلمانان است که امروزه میتوان بخشهایی از آن را ذیل عنوانهای مدرنی چون «روابط بین الملل» و «حقوق بین الملل» طبقهبندی کرد.
احتمالاً مشهورترین اثر موجود از ماوردی، کتاب الأحکام السلطانیة والولایات الدینیة است. ماوردی در مقدمهی کتابش هدف از تألیف کتاب را مشخص میکند:
«از آن روی که آشنایی با آیین حکمرانی سزامندتر فرمانروایان است و از دیگر سوی، آمیخته بودن این آیین با همه احکام فقه، آنان را که به کار سیاست و تدبیر مشغولند از بازکاویدن این احکام و رسیدن به آن آیین بازداشته است، کتابی مستقل بدین آیین و احکام گزین ساختم؛ و در این کار به فرمان آن که فرمانبری از او بایسته است گردن نهادم تا از این رهگذر، [سیاستمداران و حکمرانان] دیدگاههای فقيهان را در زمینه حقوقی که فرمانروایان دارند بدانند و...»[1].
بنابراین ماوردی کوشیده است اَحکام حکمرانی خوب را به حاکمان آموزش دهد. اما بخش مهمی از کتاب ماوردی، به مباحث حقوق جنگ یا اخلاق جنگ مربوط میشود. در جهان فکری ماوردی ـ یعنی در زیستجهان سیاسی عصر امپراتوری عباسی و امپراتوری بیزانس (روم شرقی) ـ فقط چهار نوع جنگ و ستیز مسلحانه قابل تصور بوده است: جِهاد (جنگ با مشرکین)، جنگ با مرتدین، جنگ با اهل بغی، جنگ با محاربین[2].
بنابراین انواع دیگری از جنگها، در مخیلهی ماوردی نمیگنجیده است و نتیجتاً به قوانین سایر انواع جنگها هم نپرداخته است. روشن است که از دیدگاه ماوردی در تمام انواع جنگهای بین مسلمین و غیرمسلمین، حق همیشه و خودبخود با مسلمین است فلذا او احتمال نداده که ممکن است جنگی بر سر زمین، آب، منابع نفتی یا گازی و امثالهم رخ دهد که حق با طرف غیرمسلمان باشد. صدالبته در دورهی ماوردی امکان چنین جنگهایی تا حد زیادی منتفی بود چراکه هم امپراتوری بیزانس و هم امپراتوری مقدس روم، جنگ با امپراتوری عباسی را فقط از دریچهی نزاع بین اسلام و مسیحیت میدید. اینکه مسلمانان امکان ساخت مسجد، تبلیغ اسلام و انتشار قرآن و اساساً امکان حیات سیاسی را در قلمرو اروپای عصر قرون وسطی ـ بجز استثنائاتی در دورهی مثلاً فردریک دوم(Frederick II) ـ نداشتند[3] خود یکی از مهمترین دلایل این دیدگاه ماوردی و امثالهم نسبت به مفهوم جنگ با غیرمسلمانان است[4]. در واقع ابهام در مشروعیت سیاسی حکومتها و پیچیدگیهای خاص رخدادهای سیاسی حاد، حتی اتخاذ موضع در برخی جنگهای داخلی را هم در هالهای از ابهام قرار میداد. این موضوع اخیر، مختص ابهامات و پیچیدگیهای سیاسی دوران جدید نیست بلکه در عصر قدما نیز نظیر آن وجود داشت چنانکه ابن تیمیه متکلم بزرگ حنابله در تحلیل خود از جنگ صفین ـ که جزء جنگ با اهل بغی محسوب میشود ـ به همین ابهامات اشاره کرده و رأی بر عدم دخالت بر چنین جنگی را رأی راجح میداند:
«گروهی گفتهاند:... جنگ صفین قتال فتنه بود، نه واجب بود و نه مستحب؛ و برغم اینکه علی به حق اولی بود اما ترک جنگ برای هر دو گروه بهتر بود. این، نظر احمد حنبل، اکثر اهل حدیث و بیشتر ائمهی فقها و نیز نظر بزرگان صحابه و تابعین است»[5].
جنگ قرهباغ که منازعهای بر سر حدود مرزهای نوین سیاسی میان کشورهای تازه استقلال یافتهی منطقهی قفقاز جنوبی است، یکی از همین جنگهای نوین است که در مخیلهی ماوردی نمیگنجید. اگرچه خیلی راحت میتوان سربازان ارمنی و ترک را بنا بر منطق حقوق بین الملل عصر عباسی و بیزانس، به دو اردوی اسلام و کفر تقسیم کرد و ظاهراً سَره را از ناسره گشود اما چنین منطقی به دلیل تغییر جهانیت جهان، و دگرش عالَمیت عالَم جز مبهم کردن مسأله کمکی نخواهد کرد.
گفتنی است عمدهی این بحرانهای معرفتی در حوزه سیاست و روابط بینالملل ـ از زمان جنگ خلیج تا نزاع ترکیه و یونان ـ که با منطق قدما قابل درک و تبیین نیستند، از آنجا نشأت میگیرد که منطق نظم سیاسی از حالت امپراتوریهای متحد الشکل با قلمروهای پهناور، وارد عصر دولتملتهای مدرن با حکومتهای ملی و مبتنی بر حق شهروندی شده است. ورود به این مسائل با ابزارهای معرفتی قدما درست به مانند این است که برای سنجش طول بین دو نقطه، به جای متر از ترازو استفاده کنیم.
ــــــــــــــــــــــــــــ
* ارجاعات مقاله را در پایین صفحه ببینید.
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegraph
ارجاعات
[1]. ماوردی، آیین حکمرانی (ترجمه فارسی الأحکام السلطانیة)، ص17، ترجمه حسین صابری، انتشارات علمی و فرهنگی، 1383 [2]. «...وَمَا عَدَا جِهَادَ الْمُشْرِكِينَ مِنْ قِتَالٍ يَنْقَسِمُ ثَلَاثَةَ أَقْسَامٍ: قِتَالُ أَهْلِ الرِّدَّةِ، وَقِتَالُ أَهْلِ الْبَغْيِ،…
👍9👎3
نحو_منهج_سليم_في_قضية_موثوقية_الرسائل_العربية_الاسلامية_المبكرة.pdf
2 MB
نحو منهج سليم في قضية موثوقية الرسائل العربية الاسلامية المبكرة
* بروفيسورة وداد قاضي
وداد قاضی ـ استاد مشهور مطالعات اسلامی دانشگاه شیکاگو ـ در این نوشتار مهم کوشیده است تا بر مطالعات تاریخیِ مربوط به وثاقت نامههای حکومتی عصر اموی و عباسی و نیز اندک رسائل عقیدتی منتسب به آن دوران پرتوی افکند. قاضی بدون پیمودن راه افراط و تفریط معتقد است که مسألهی غیبت فناوریهای کتابت و تدوین عمومی در دو قرن نخست تاریخ مسلمین همچنان مسألهی مهمی است و نمیتوان آن را سرسری گرفت. او سپس به ارزش بیبدیل اندک متون پاپیروسیِ باقیمانده از اواخر قرن اول هجری ـ که به شکل نامههای اداری یا سیاسی نگاشته شدهاند ـ و تاریخنگاری آنها اشاره میکند. قاضی سپس به اندک رسالات عقیدتی منتسب به دو قرن نخست میپردازد و شیوههای وثاقتسنجی آنها را نیز بررسی میکند. نهایتا وداد قاضی معتقد است که با توجه به عدم خوانش تعدادی از پاپیروسهای باقیمانده از آن دوران و نیز امکان کشف و یافتن شواهد سخت تاریخی جدید (کتیبهها، سنگ نوشتهها، سکهها و...) بحث از وثاقت تراث شفاهی مسلمین، بحثی باز و همچنان در ابتدای راه است.
@AdnanFallahi
* بروفيسورة وداد قاضي
وداد قاضی ـ استاد مشهور مطالعات اسلامی دانشگاه شیکاگو ـ در این نوشتار مهم کوشیده است تا بر مطالعات تاریخیِ مربوط به وثاقت نامههای حکومتی عصر اموی و عباسی و نیز اندک رسائل عقیدتی منتسب به آن دوران پرتوی افکند. قاضی بدون پیمودن راه افراط و تفریط معتقد است که مسألهی غیبت فناوریهای کتابت و تدوین عمومی در دو قرن نخست تاریخ مسلمین همچنان مسألهی مهمی است و نمیتوان آن را سرسری گرفت. او سپس به ارزش بیبدیل اندک متون پاپیروسیِ باقیمانده از اواخر قرن اول هجری ـ که به شکل نامههای اداری یا سیاسی نگاشته شدهاند ـ و تاریخنگاری آنها اشاره میکند. قاضی سپس به اندک رسالات عقیدتی منتسب به دو قرن نخست میپردازد و شیوههای وثاقتسنجی آنها را نیز بررسی میکند. نهایتا وداد قاضی معتقد است که با توجه به عدم خوانش تعدادی از پاپیروسهای باقیمانده از آن دوران و نیز امکان کشف و یافتن شواهد سخت تاریخی جدید (کتیبهها، سنگ نوشتهها، سکهها و...) بحث از وثاقت تراث شفاهی مسلمین، بحثی باز و همچنان در ابتدای راه است.
@AdnanFallahi
👍6
💰اشتغال زنان و توسعهی اقتصادی از دیدگاه فقیه قرطبه
ارجاعات:
[1]. "وإنما زالت كفاية النساء في هذه المدن (=مدن الأندلس) لأنهن اتخذن للنسل دون غيره وللقيام بأزواجهن وكذا للإنجاب والرضاعة والتربية، فكان ذلك مبطلا لأفعالهن [الأخرى]... ولكونهن حملا ثقيلا على الرجال صرن سببا من أسباب فقر هذه المدن. وبالرغم من أنهن فيها ضعف عدد الرجال، فإنهن لا يقمن بجلائل الأعمال الضرورية وإنما ينتدبن في الغالب لأقل الأعمال..." (القاضي ابن رشد الحفيد، الضروري في السياسة، ص125، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربية، 2002)
@AdnanFallahi
و همانا شایستگی زنان در این شهرها[ی اندلس] زایل شده است چراکه آنها فقط برای امتداد نسل و رفع حاجات همسرانشان ـ و نیز زادوولد و شیردهی و تربیت [فرزندان] ـ به کار گرفته شدهاند و چنین چیزی مخل کارهای دیگرشان است... و از آنجا که آنها بار سنگینی بر دوش مردان هستند به یکی از اسباب فقر این شهرها بدل شدهاند. و برغم اینکه تعداد آنها دو برابر تعداد مردان است، به کارهای ضروریِ بزرگ نمیپردازند و صرفاً عموماً بیمقدارترین کارها را عهدهدار میشوند..."[1]ــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. "وإنما زالت كفاية النساء في هذه المدن (=مدن الأندلس) لأنهن اتخذن للنسل دون غيره وللقيام بأزواجهن وكذا للإنجاب والرضاعة والتربية، فكان ذلك مبطلا لأفعالهن [الأخرى]... ولكونهن حملا ثقيلا على الرجال صرن سببا من أسباب فقر هذه المدن. وبالرغم من أنهن فيها ضعف عدد الرجال، فإنهن لا يقمن بجلائل الأعمال الضرورية وإنما ينتدبن في الغالب لأقل الأعمال..." (القاضي ابن رشد الحفيد، الضروري في السياسة، ص125، بیروت: مرکز دراسات الوحدة العربية، 2002)
@AdnanFallahi
👍10
📝توضیحی بر مطلب "ثمره اُمتگراییِ اسلامی در ترازو"
د. یدالله کریمیپور ـ استاد جغرافیای سیاسی ـ در مطلبی با عنوان "ثمرهی اُمتگرایی در ترازو" آورده است: «چرا با وجود تلاش دوسدهای اسلامگراها، هنوز امت اسلامی عینیت نیافته است؟ چرا با وجود تکوین پنج جمهوری و امارت اسلامی، شامل ایران، پاکستان، موریتانی، افغانستان و گامبیا، توافقی بین آنها جهت تکوین امت اسلامی شکل نگرفته است؟»
من در اینجا قصد پاسخگویی به این پرسشهای البته مهم را ندارم اما مایلم توضیحاتی تاریخی خدمت ایشان عرض کنم:
امت مسلمان یا امت اسلامی را میتوان در دو معنا فهمید: ایمانی (فرهنگی)، سیاسی. مطلب جناب کریمیپور در بافتار "امت سیاسی" نگاشته شده است و گویی امت سیاسی صدها سال وجود داشته اما برغم تلاشهای اسلامگرایان از قرن بیستم تاکنون، امکان نوزایی نیافته است. اما حقیقت این است که در کمتر از چهل سال پس از هجرت، امت یکپارچهی سیاسی عملا منهزم شده بود و دو امت سیاسی در شام و عراق کارشان ـ به تعبیر ابن تیمیه ـ از لعنتکردن همدیگر گذشت و به جنگ (صفین) انجامید[1]. این رویه در ابتدای دورهی مروانیان هم ادامه یافت و حکومتهای مستقر در عراق (مختار) و حجاز (ابن زبیر) و شام (امویان) دشمنان خونیای بودند که برای حذف رقبا میکوشیدند. پس از واقعهی کربلا، علویان با قیامهای پیاپی ـ مانند قیام زید، قیام یحیی بن زید و... ـ مشروعیت نظم یکپارچهی امویان را به چالش میکشیدند تا اینکه این قیامها به سرنگونی امویان انجامید. در دوران عباسیان نیز این قیامها ادامه یافت و امت سیاسی خیلی زود پارهپاره شد. طولونیان مصر در همان قرن سوم حساب خود را از دارالخلافه جدا کردند. قیامهای متطوعّه (جهادیهای سنّی) و عیارانی چون یعقوب لیث نیز امت سیاسی را در حوزهی جغرافیایی ایران دچار گسست کرد. پیشتر از همهی اینها بازماندگان امویان، امت سیاسی ویژهی خود را در قالب "خلافت قرطبه" در اندلس تأسیس کردند و خصم سیاسی دارالخلافه بغداد باقی ماندند. این گسستها و انشقاقها در امت سیاسی، حتی شامل حکومتهای شیعی نیز میشد و آل بویه، فاطمیون مصر و قرامطهی بحرین هیچگاه نتوانستند بر خصومتها و منازعات بین خود فایق آیند. بعد از حملهی مغول و فروپاشی عباسیان، ممالیک سنّی نیز نتوانستند امت اسلامی را احیا کنند. ممالیک سنّی خود با ایلخانان سنّی (تتار) درگیر جنگهای متعدد بودند و همدیگر را به ضدیت با اسلام متهم میکردند. با ظهور حکومت قدرتمند عثمانی، امت سیاسی اسلامی همچنان سهشقه بود: صفویان شیعی در ایران، عثمانیان حنفی در ترکیهی امروزی و ممالیک شافعی در مصر. سلطان سلیم (ملقب به یاووز) پادشاه مقتدر عثمانی برای جنگ با صفویان در ایران و ممالیک در مصر از شیخ الاسلام استانبول استفتاء کرد و تأییدیه گرفت. سلیم پس از جنگ چالداران، به اقلیم ممالیک حمله کرد و آخرین سلطان مملوکی را سرنگون کرد. امت سیاسی در دوران ضعف عثمانی، تَرَکهای بزرگتری هم برداشت. جنبش قدرتمند سیاسی/مذهبی وهابیت ـ محصول ائتلاف محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب ـ در انتهای قرن هجدهم چون پتکی بر سر حاکمیت عثمانی در استانبول فرود آمد. فتوا پشت فتوا و نامه پشت نامه از پایتخت عثمانیان راهی امارات عراق و مصر میشد و این جنبش را "خارجی" و "یاغی" مینامید. نهایتا این جنبش و انبوهی از جنبشهای استقلالخواهی جدید در ابتدای قرن بیستم، نور لرزان امپراتوری عثمانی را برای همیشه به امحا بردند و چندین دولتملت جدید از خاکستر عثمانی سر برآوردند.
بنابراین امت به معنای سیاسی جز در دورهای بسیار کوتاه در صدر نخست، هیچگاه قوام نگرفت و شواهد نشان میدهد که بسیار بعید است که چنین چیزی در افق نزدیک محقق شود.
اما امت به معنای فرهنگی چطور؟ آیا میتوان از امت اسلامی سخن گفت؟ ابوالحسن اشعری متکلم بزرگ سنّی در قرن چهارم، قائل به وجود چنین امتی بود. او انبوهی از اختلافات فرقههای گوناگون مسلمان را نهایتا ذیل "گفتارهای مسلمین و اختلافات نمازگزاران" طبقهبندی کرد و تمام قائلان به شهادتین را ذیل عنوان امت اسلامی ـ در معنای فرهنگی (ایمانی) ـ قرار داد. البته اشعری خیلی خوب میدانست که این امت فرهنگی، بر سر منافع و مصالح گروهی (= امر سیاسی) دچار گسستهای عمیق هستند[2] فلذا درصدد ارائهی نسخهای برای ایجاد امت سیاسی برنیامد.
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. به همین دلیل بود که قبل از تأسیس ارتدکسی سُنی در مسالهی خلافت به دست احمد حنبل، گروهی از اهل حدیث بصره و غیره، خلافت راشدین را فقط در سه خلیفهی نخست خلاصه میکردند (نک: ابن تیمیة، منهاج السنة، 1/537).
[2]. اشعری در مقدمهی کتابش مینویسد: "وأول ما حدث من الاختلاف بين المسلمين بعد نبيهم صلى الله عليه وسلم اختلافهم في الإمامة"(مقالات الاسلامیین، ص2)
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
د. یدالله کریمیپور ـ استاد جغرافیای سیاسی ـ در مطلبی با عنوان "ثمرهی اُمتگرایی در ترازو" آورده است: «چرا با وجود تلاش دوسدهای اسلامگراها، هنوز امت اسلامی عینیت نیافته است؟ چرا با وجود تکوین پنج جمهوری و امارت اسلامی، شامل ایران، پاکستان، موریتانی، افغانستان و گامبیا، توافقی بین آنها جهت تکوین امت اسلامی شکل نگرفته است؟»
من در اینجا قصد پاسخگویی به این پرسشهای البته مهم را ندارم اما مایلم توضیحاتی تاریخی خدمت ایشان عرض کنم:
امت مسلمان یا امت اسلامی را میتوان در دو معنا فهمید: ایمانی (فرهنگی)، سیاسی. مطلب جناب کریمیپور در بافتار "امت سیاسی" نگاشته شده است و گویی امت سیاسی صدها سال وجود داشته اما برغم تلاشهای اسلامگرایان از قرن بیستم تاکنون، امکان نوزایی نیافته است. اما حقیقت این است که در کمتر از چهل سال پس از هجرت، امت یکپارچهی سیاسی عملا منهزم شده بود و دو امت سیاسی در شام و عراق کارشان ـ به تعبیر ابن تیمیه ـ از لعنتکردن همدیگر گذشت و به جنگ (صفین) انجامید[1]. این رویه در ابتدای دورهی مروانیان هم ادامه یافت و حکومتهای مستقر در عراق (مختار) و حجاز (ابن زبیر) و شام (امویان) دشمنان خونیای بودند که برای حذف رقبا میکوشیدند. پس از واقعهی کربلا، علویان با قیامهای پیاپی ـ مانند قیام زید، قیام یحیی بن زید و... ـ مشروعیت نظم یکپارچهی امویان را به چالش میکشیدند تا اینکه این قیامها به سرنگونی امویان انجامید. در دوران عباسیان نیز این قیامها ادامه یافت و امت سیاسی خیلی زود پارهپاره شد. طولونیان مصر در همان قرن سوم حساب خود را از دارالخلافه جدا کردند. قیامهای متطوعّه (جهادیهای سنّی) و عیارانی چون یعقوب لیث نیز امت سیاسی را در حوزهی جغرافیایی ایران دچار گسست کرد. پیشتر از همهی اینها بازماندگان امویان، امت سیاسی ویژهی خود را در قالب "خلافت قرطبه" در اندلس تأسیس کردند و خصم سیاسی دارالخلافه بغداد باقی ماندند. این گسستها و انشقاقها در امت سیاسی، حتی شامل حکومتهای شیعی نیز میشد و آل بویه، فاطمیون مصر و قرامطهی بحرین هیچگاه نتوانستند بر خصومتها و منازعات بین خود فایق آیند. بعد از حملهی مغول و فروپاشی عباسیان، ممالیک سنّی نیز نتوانستند امت اسلامی را احیا کنند. ممالیک سنّی خود با ایلخانان سنّی (تتار) درگیر جنگهای متعدد بودند و همدیگر را به ضدیت با اسلام متهم میکردند. با ظهور حکومت قدرتمند عثمانی، امت سیاسی اسلامی همچنان سهشقه بود: صفویان شیعی در ایران، عثمانیان حنفی در ترکیهی امروزی و ممالیک شافعی در مصر. سلطان سلیم (ملقب به یاووز) پادشاه مقتدر عثمانی برای جنگ با صفویان در ایران و ممالیک در مصر از شیخ الاسلام استانبول استفتاء کرد و تأییدیه گرفت. سلیم پس از جنگ چالداران، به اقلیم ممالیک حمله کرد و آخرین سلطان مملوکی را سرنگون کرد. امت سیاسی در دوران ضعف عثمانی، تَرَکهای بزرگتری هم برداشت. جنبش قدرتمند سیاسی/مذهبی وهابیت ـ محصول ائتلاف محمد بن سعود و محمد بن عبدالوهاب ـ در انتهای قرن هجدهم چون پتکی بر سر حاکمیت عثمانی در استانبول فرود آمد. فتوا پشت فتوا و نامه پشت نامه از پایتخت عثمانیان راهی امارات عراق و مصر میشد و این جنبش را "خارجی" و "یاغی" مینامید. نهایتا این جنبش و انبوهی از جنبشهای استقلالخواهی جدید در ابتدای قرن بیستم، نور لرزان امپراتوری عثمانی را برای همیشه به امحا بردند و چندین دولتملت جدید از خاکستر عثمانی سر برآوردند.
بنابراین امت به معنای سیاسی جز در دورهای بسیار کوتاه در صدر نخست، هیچگاه قوام نگرفت و شواهد نشان میدهد که بسیار بعید است که چنین چیزی در افق نزدیک محقق شود.
اما امت به معنای فرهنگی چطور؟ آیا میتوان از امت اسلامی سخن گفت؟ ابوالحسن اشعری متکلم بزرگ سنّی در قرن چهارم، قائل به وجود چنین امتی بود. او انبوهی از اختلافات فرقههای گوناگون مسلمان را نهایتا ذیل "گفتارهای مسلمین و اختلافات نمازگزاران" طبقهبندی کرد و تمام قائلان به شهادتین را ذیل عنوان امت اسلامی ـ در معنای فرهنگی (ایمانی) ـ قرار داد. البته اشعری خیلی خوب میدانست که این امت فرهنگی، بر سر منافع و مصالح گروهی (= امر سیاسی) دچار گسستهای عمیق هستند[2] فلذا درصدد ارائهی نسخهای برای ایجاد امت سیاسی برنیامد.
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. به همین دلیل بود که قبل از تأسیس ارتدکسی سُنی در مسالهی خلافت به دست احمد حنبل، گروهی از اهل حدیث بصره و غیره، خلافت راشدین را فقط در سه خلیفهی نخست خلاصه میکردند (نک: ابن تیمیة، منهاج السنة، 1/537).
[2]. اشعری در مقدمهی کتابش مینویسد: "وأول ما حدث من الاختلاف بين المسلمين بعد نبيهم صلى الله عليه وسلم اختلافهم في الإمامة"(مقالات الاسلامیین، ص2)
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
یدالله کریمی پور
ثمره امتگرایی اسلامی در ترازو
در عربی مدرن و استاندارد واژه امت یا أمه، مترادف Nation است. بنابراین اعضای آن ممکن است دارای ادیان و مذاهب مختلفی باشند. مانند الامة الإیرانیة که به معنای همهٔ شهروندان ایرانی، فارغ از تعلقات دینی و فلسفی آنان است. یا الامة…
در عربی مدرن و استاندارد واژه امت یا أمه، مترادف Nation است. بنابراین اعضای آن ممکن است دارای ادیان و مذاهب مختلفی باشند. مانند الامة الإیرانیة که به معنای همهٔ شهروندان ایرانی، فارغ از تعلقات دینی و فلسفی آنان است. یا الامة…
👍21
Forwarded from مرتضی کریمینیا
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدئویی کوتاه دربارۀ مصحف صنعاء1
دربارۀ مصحف صنعاء ۱ که از جهاتی مهمترین سند قرآنی باقیمانده از سدۀ نخست هجری به شمار میآید، سخنان بسیاری در فضای مجازی گفته شده است.
این اثر تنها نسخۀ دولایۀ پوستی (پالیمسست) از قرآن به شمار میآید، و لایۀ زیرین و قدیمیتر آن متنی غیر عثمانی و غیررسمی از قرآن را دربر دارد که از سوی برخی محققان غربی و نیز عموم مخالفان قرآن دستآویز طعن در تاریخیت متن قرآن قرار گرفته است (کافیست عبارت مصحف صنعا یا قرآن صنعا را در یوتیوب جستجو کنیم)
دو سال پیش که متن کامل لایۀ زیرین این نسخه بر اساس خوانش بهنام صادقی و محسن گودرزی را همراه با مقدمهای مفصل منتشر کردم (👈مصحف صنعاء1 و مسئلۀ خاستگاه قرآن، انتشارات هرمس، ۱۴۰۰، فهرست کتاب و مقدمۀ مترجم را از اینجا دریافت کنید)، این ویدئو را با همکاری دوستانم در مرکز حوزوی پژوهشهای تاریخ اسلام در قم ساختیم تا برای عموم خوانندگان کمک کننده باشد، اما انتشار آن در فضای مجازی تاکنون به تاخیر افتاد. اکنون امید دارم این توضیحات ویدئویی برای علاقمندان تاریخ قرآن سودمند افتد.
برای فایل باکیفیت بهتر و توضیحات بیشتر، این لینک را در یوتیوب پیشنهاد میکنم
دربارۀ مصحف صنعاء ۱ که از جهاتی مهمترین سند قرآنی باقیمانده از سدۀ نخست هجری به شمار میآید، سخنان بسیاری در فضای مجازی گفته شده است.
این اثر تنها نسخۀ دولایۀ پوستی (پالیمسست) از قرآن به شمار میآید، و لایۀ زیرین و قدیمیتر آن متنی غیر عثمانی و غیررسمی از قرآن را دربر دارد که از سوی برخی محققان غربی و نیز عموم مخالفان قرآن دستآویز طعن در تاریخیت متن قرآن قرار گرفته است (کافیست عبارت مصحف صنعا یا قرآن صنعا را در یوتیوب جستجو کنیم)
دو سال پیش که متن کامل لایۀ زیرین این نسخه بر اساس خوانش بهنام صادقی و محسن گودرزی را همراه با مقدمهای مفصل منتشر کردم (👈مصحف صنعاء1 و مسئلۀ خاستگاه قرآن، انتشارات هرمس، ۱۴۰۰، فهرست کتاب و مقدمۀ مترجم را از اینجا دریافت کنید)، این ویدئو را با همکاری دوستانم در مرکز حوزوی پژوهشهای تاریخ اسلام در قم ساختیم تا برای عموم خوانندگان کمک کننده باشد، اما انتشار آن در فضای مجازی تاکنون به تاخیر افتاد. اکنون امید دارم این توضیحات ویدئویی برای علاقمندان تاریخ قرآن سودمند افتد.
برای فایل باکیفیت بهتر و توضیحات بیشتر، این لینک را در یوتیوب پیشنهاد میکنم
👍14
📝مطالعات امریکا: هزینهزایی اسراییل
پیش از تولد رسمی اسراییل در 1948، رؤسای جمهور وقت امریکا نسبت به موافقت با تشکیل یک دولت یهودی در فلسطینِ تحت قیومیت بریتانیا مردّد بودند. بیمیلی اکثریت جامعهی یهودیان امریکا ـ و حتی بریتانیا ـ نسبت به تشکیل دولت مبتنی بر ناسیونالیسم یهودی (صهیونیسم) و نیز هشدار سازمانهای اطلاعاتی امریکا نسبت به ایجاد یک اتحاد شوروی/عربی و تهدید امنیت نفت، در این تردید مقامات امریکایی موثر بود. حتی بیش از یک دهه پس از به رسمیت شناختن اسراییل توسط دولت امریکا، در جریان جنگ سوئز در 1956 دولت جمهوریخواه آیزنهاور نه تنها از ائتلاف اسراییل و بریتانیا و فرانسه پشتیبانی نکرد بلکه با تهدید این سه دولت، زمینهی پایان اشغال سوئز و بخشی از صحرای سینا و پیروزی تاریخی جمال عبدالناصر در ملی کردن کانال سوئز را فراهم کرد. در واقع آغاز روابط ویژهی بین امریکا و اسراییل به دوران کِنِدی دموکرات برمیگردد. کندی در یک جلسهی خصوصی به گلدا مایر وزیر خارجه وقت اسراییل گفته بود: "امریکا در خاورمیانه رابطهی ویژهای با اسراییل دارد؛ رابطهای که فقط با رابطهی امریکا با بریتانیا دربارهی طیف وسیعی از امور جهان، قابل مقایسه است"[1]. نظیر این عبارات بعدا با صراحت بیشتری از زبان جیمی کارتر علنی شد و این رابطهی ویژه تا امروز ادامه داشته و به نظر میرسد که محکمتر شده است. اما آیا ایالات متحده حاضر است در هر شرایطی پشتیبان سیاستهای اسراییل باشد؟
د. عبدالوهاب المِسّیری نظریهپرداز و تاریخنگار مصری، یکی از بزرگترین پژوهشگران حوزهی مطالعات یهودی و صهیونیسم، معتقد بود که مؤثرترین راه برای پاسخگو کردن اسراییل نسبت به تضییع حقوق اعراب فلسطینی و وادار کردن اسراییل به پذیرش خواستههای آنها، هزینهزا کردن حمایت بی قید و شرط امریکا از اسراییل است. این تز را البته با اتکا بر چندین تجربهی تاریخی نیز میتوان مستندتر کرد: در جریان جنگ سوئز، یکی از مهمترین علل حمایت امریکا از مصر و اجبار اسراییل به عقبنشینی از مواضعش، فعال شدن هشدار جنگ هستهای ناشی از تهدید شوروی بود. نظیر همین رخداد در 1973 و در پی جنگ یوم کیپور رخ داد. در آن برهه کشورهای عربی اوپک به تلافی حمایت دولت نیکسون از اسراییل، تولید نفت را کاهش داده و با افزایش چند برابری قیمت نفت، یک بحران نفتی بینالمللی را موجب شدند. در اینجا بود که برخی از متحدین امریکا مانند ژاپن و تعدادی از کشورهای اروپایی، جدایی سیاست خارجی خود از خطمشی امریکا را اعلان کردند. این بحران موجب شد تا کیسینجر وزیر خارجه وقت امریکا با اتخاذ دیپلماسی رفت و برگشت (Shuttle diplomacy) مقامات اسراییلی را برای پذیرش خواستههای مصر و سوریه تحت فشار بگذارد. نهایتا اسراییل از مواضع خود عقبنشینی کرد و بحران نفتی پایان یافت.
ادامه در فرستهی بعد👇
@AdnanFallahi
پیش از تولد رسمی اسراییل در 1948، رؤسای جمهور وقت امریکا نسبت به موافقت با تشکیل یک دولت یهودی در فلسطینِ تحت قیومیت بریتانیا مردّد بودند. بیمیلی اکثریت جامعهی یهودیان امریکا ـ و حتی بریتانیا ـ نسبت به تشکیل دولت مبتنی بر ناسیونالیسم یهودی (صهیونیسم) و نیز هشدار سازمانهای اطلاعاتی امریکا نسبت به ایجاد یک اتحاد شوروی/عربی و تهدید امنیت نفت، در این تردید مقامات امریکایی موثر بود. حتی بیش از یک دهه پس از به رسمیت شناختن اسراییل توسط دولت امریکا، در جریان جنگ سوئز در 1956 دولت جمهوریخواه آیزنهاور نه تنها از ائتلاف اسراییل و بریتانیا و فرانسه پشتیبانی نکرد بلکه با تهدید این سه دولت، زمینهی پایان اشغال سوئز و بخشی از صحرای سینا و پیروزی تاریخی جمال عبدالناصر در ملی کردن کانال سوئز را فراهم کرد. در واقع آغاز روابط ویژهی بین امریکا و اسراییل به دوران کِنِدی دموکرات برمیگردد. کندی در یک جلسهی خصوصی به گلدا مایر وزیر خارجه وقت اسراییل گفته بود: "امریکا در خاورمیانه رابطهی ویژهای با اسراییل دارد؛ رابطهای که فقط با رابطهی امریکا با بریتانیا دربارهی طیف وسیعی از امور جهان، قابل مقایسه است"[1]. نظیر این عبارات بعدا با صراحت بیشتری از زبان جیمی کارتر علنی شد و این رابطهی ویژه تا امروز ادامه داشته و به نظر میرسد که محکمتر شده است. اما آیا ایالات متحده حاضر است در هر شرایطی پشتیبان سیاستهای اسراییل باشد؟
د. عبدالوهاب المِسّیری نظریهپرداز و تاریخنگار مصری، یکی از بزرگترین پژوهشگران حوزهی مطالعات یهودی و صهیونیسم، معتقد بود که مؤثرترین راه برای پاسخگو کردن اسراییل نسبت به تضییع حقوق اعراب فلسطینی و وادار کردن اسراییل به پذیرش خواستههای آنها، هزینهزا کردن حمایت بی قید و شرط امریکا از اسراییل است. این تز را البته با اتکا بر چندین تجربهی تاریخی نیز میتوان مستندتر کرد: در جریان جنگ سوئز، یکی از مهمترین علل حمایت امریکا از مصر و اجبار اسراییل به عقبنشینی از مواضعش، فعال شدن هشدار جنگ هستهای ناشی از تهدید شوروی بود. نظیر همین رخداد در 1973 و در پی جنگ یوم کیپور رخ داد. در آن برهه کشورهای عربی اوپک به تلافی حمایت دولت نیکسون از اسراییل، تولید نفت را کاهش داده و با افزایش چند برابری قیمت نفت، یک بحران نفتی بینالمللی را موجب شدند. در اینجا بود که برخی از متحدین امریکا مانند ژاپن و تعدادی از کشورهای اروپایی، جدایی سیاست خارجی خود از خطمشی امریکا را اعلان کردند. این بحران موجب شد تا کیسینجر وزیر خارجه وقت امریکا با اتخاذ دیپلماسی رفت و برگشت (Shuttle diplomacy) مقامات اسراییلی را برای پذیرش خواستههای مصر و سوریه تحت فشار بگذارد. نهایتا اسراییل از مواضع خود عقبنشینی کرد و بحران نفتی پایان یافت.
ادامه در فرستهی بعد👇
@AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
ادامه از فرستهی قبل👆
بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی به نظر میرسید که دوران یکهتازی مطلق سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه و شرق آسیا آغاز شده است. در این میان طبعا اسراییل نیز ـ با وجود ضعف روزافزون قدرتهای سنتی جهان عرب ـ احساس امنیت بیشتری میکرد.…
بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی به نظر میرسید که دوران یکهتازی مطلق سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه و شرق آسیا آغاز شده است. در این میان طبعا اسراییل نیز ـ با وجود ضعف روزافزون قدرتهای سنتی جهان عرب ـ احساس امنیت بیشتری میکرد.…
👍11
ادامه از فرستهی قبل👆
بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی به نظر میرسید که دوران یکهتازی مطلق سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه و شرق آسیا آغاز شده است. در این میان طبعا اسراییل نیز ـ با وجود ضعف روزافزون قدرتهای سنتی جهان عرب ـ احساس امنیت بیشتری میکرد. فقدان هرگونه اهرم فشار روی اسراییل در این مقطع، از عوامل فقدان دستاورد عینی از معاهدات کمپدیوید2 و مذاکرات اسلو برای طرف فلسطینی بود. اما تحولات یک دههی اخیر در این منطقه که با ورود به جهان دوقطبی (خیزش هژمونی بالفعل چین در نیمکرهی شرقی) توأم شد، معادلات را تغییر داد. رشد خیره کنندهی اقتصادی کشورهای عربی حوزهی خلیج فارس و اوجگیری قدرتهای نوظهوری مثل ترکیه، روابط و آرایش جدید مبتنی بر اهرم توسعهی اقتصادی را در منطقه حاکم کرده است. کشورهای عربی حوزهی خلیج فارس اینک ابایی ندارند که در مخالفت با خطمشی امریکا، روابط خود با چین[2] و حتی روسیه را بازتعریف کنند. کشوری چون ترکیه که خود از اعضای مهم ناتوست آشکارا موضع خود در قبال حملهی روسیه به اوکراین و نیز آرایش نفوذش در قفقاز را مغایر با خطمشی امریکا تعریف میکند. تمامی این عوامل به علاوهی عدم ارادهی اسراییل در حل منازعهی فلسطین و نیز ایجاد شکاف داخلی در اسراییل ـ خاصه خشونتهای بیسابقه بین اعراب ساکن اسراییل و غیراعراب ـ بر هزینههای حمایت بی قید و شرط امریکا از اسراییل افزوده است. امروزه حتی گروهی از معتبرترین تئوریسینهای امریکایی مکتب واقعگراییِ روابط بینالملل ـ مانند جان میرشایمر و استیون والت ـ بر این نکته پافشاری میکنند که منافع ملی امریکا در منطقهی خاورمیانه نباید فدای هزینهتراشیهای اسراییل شود. در واقع یکی از مهمترین علل پیشنهاد طرحهای عادیسازی روابط بین اسراییل و کشورهای عربی از سوی واشینگتن، کاستن از همین هزینهها و داخل کردن اسراییل در مناسبات عادی منطقه است؛ امری که به نظر میرسد با توجه به بیانیههای حتی نزدیکترین دولتهای منطقه به اسراییل در واکنش به عملیات "طوفان اقصی" ـ مانند ترکیه یا مصر ـ هنوز محقق نشده است؛ تمامی این دولتها همچنان بر راهحل دو دولت مستقل در چهارچوب قطعنامهی خاک گرفتهی 242 سازمان ملل تأکید میکنند که نشان میدهد برغم دههها تلاش امریکا در عادی سازی کیان اسراییل، مطالبات پس از جنگ1967 همچنان محل اعتنا و توجه این دولتهاست[3].
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. YAACOV BAR-SIMAN-TOV, The United States and Israel since 1948: A "Special Relationship"?, Diplomatic History, Vol. 22, No. 2 (Spring 1998), pp. 231-262
[2]. مقامات امریکایی از روابط روزافزون اقتصادی و امنیتی چین و اسراییل نگرانند:
Jim Zanotti, Congressional Research Service, Israel: Background and U.S. Relations, pp. 42,43, Updated July 1, 2022
[3]. چنین چیزی از چشم مقامات امریکایی هم پوشیده نمانده است تا جایی که آنتونی بلینکن وزیر خارجه امریکا در نشستی به تاریخ 28مارس 2022 اعلان کرد که طرح عادیسازی روابط با اسراییل جایگزینی برای مذاکرات تشکیل دو دولت نیست.
@AdnanFallahi
بعد از پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی به نظر میرسید که دوران یکهتازی مطلق سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه و شرق آسیا آغاز شده است. در این میان طبعا اسراییل نیز ـ با وجود ضعف روزافزون قدرتهای سنتی جهان عرب ـ احساس امنیت بیشتری میکرد. فقدان هرگونه اهرم فشار روی اسراییل در این مقطع، از عوامل فقدان دستاورد عینی از معاهدات کمپدیوید2 و مذاکرات اسلو برای طرف فلسطینی بود. اما تحولات یک دههی اخیر در این منطقه که با ورود به جهان دوقطبی (خیزش هژمونی بالفعل چین در نیمکرهی شرقی) توأم شد، معادلات را تغییر داد. رشد خیره کنندهی اقتصادی کشورهای عربی حوزهی خلیج فارس و اوجگیری قدرتهای نوظهوری مثل ترکیه، روابط و آرایش جدید مبتنی بر اهرم توسعهی اقتصادی را در منطقه حاکم کرده است. کشورهای عربی حوزهی خلیج فارس اینک ابایی ندارند که در مخالفت با خطمشی امریکا، روابط خود با چین[2] و حتی روسیه را بازتعریف کنند. کشوری چون ترکیه که خود از اعضای مهم ناتوست آشکارا موضع خود در قبال حملهی روسیه به اوکراین و نیز آرایش نفوذش در قفقاز را مغایر با خطمشی امریکا تعریف میکند. تمامی این عوامل به علاوهی عدم ارادهی اسراییل در حل منازعهی فلسطین و نیز ایجاد شکاف داخلی در اسراییل ـ خاصه خشونتهای بیسابقه بین اعراب ساکن اسراییل و غیراعراب ـ بر هزینههای حمایت بی قید و شرط امریکا از اسراییل افزوده است. امروزه حتی گروهی از معتبرترین تئوریسینهای امریکایی مکتب واقعگراییِ روابط بینالملل ـ مانند جان میرشایمر و استیون والت ـ بر این نکته پافشاری میکنند که منافع ملی امریکا در منطقهی خاورمیانه نباید فدای هزینهتراشیهای اسراییل شود. در واقع یکی از مهمترین علل پیشنهاد طرحهای عادیسازی روابط بین اسراییل و کشورهای عربی از سوی واشینگتن، کاستن از همین هزینهها و داخل کردن اسراییل در مناسبات عادی منطقه است؛ امری که به نظر میرسد با توجه به بیانیههای حتی نزدیکترین دولتهای منطقه به اسراییل در واکنش به عملیات "طوفان اقصی" ـ مانند ترکیه یا مصر ـ هنوز محقق نشده است؛ تمامی این دولتها همچنان بر راهحل دو دولت مستقل در چهارچوب قطعنامهی خاک گرفتهی 242 سازمان ملل تأکید میکنند که نشان میدهد برغم دههها تلاش امریکا در عادی سازی کیان اسراییل، مطالبات پس از جنگ1967 همچنان محل اعتنا و توجه این دولتهاست[3].
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. YAACOV BAR-SIMAN-TOV, The United States and Israel since 1948: A "Special Relationship"?, Diplomatic History, Vol. 22, No. 2 (Spring 1998), pp. 231-262
[2]. مقامات امریکایی از روابط روزافزون اقتصادی و امنیتی چین و اسراییل نگرانند:
Jim Zanotti, Congressional Research Service, Israel: Background and U.S. Relations, pp. 42,43, Updated July 1, 2022
[3]. چنین چیزی از چشم مقامات امریکایی هم پوشیده نمانده است تا جایی که آنتونی بلینکن وزیر خارجه امریکا در نشستی به تاریخ 28مارس 2022 اعلان کرد که طرح عادیسازی روابط با اسراییل جایگزینی برای مذاکرات تشکیل دو دولت نیست.
@AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
📝مطالعات امریکا: هزینهزایی اسراییل
پیش از تولد رسمی اسراییل در 1948، رؤسای جمهور وقت امریکا نسبت به موافقت با تشکیل یک دولت یهودی در فلسطینِ تحت قیومیت بریتانیا مردّد بودند. بیمیلی اکثریت جامعهی یهودیان امریکا ـ و حتی بریتانیا ـ نسبت به تشکیل دولت…
پیش از تولد رسمی اسراییل در 1948، رؤسای جمهور وقت امریکا نسبت به موافقت با تشکیل یک دولت یهودی در فلسطینِ تحت قیومیت بریتانیا مردّد بودند. بیمیلی اکثریت جامعهی یهودیان امریکا ـ و حتی بریتانیا ـ نسبت به تشکیل دولت…
👍16
کارل ریموند پوپر (1902-1994) ـ فیلسوف سیاسی لیبرال و صاحب کتاب جامعهی باز و دشمنانش، در مصاحبهی مورخ 28ژانویهی 1984با مورخ و نویسندهی اسراییلی حَیم مَلَخی هَکوهِن:
"از میان تمام کشورهایی که از تمدن اروپایی بهره میبرند، فقط آفریقای جنوبی و اسراییل، قوانین نژادپرستانهای دارند که بین حقوق گروههای مختلف شهروندان، تبعیض قائل میشود. یهودیان زمانی علیه نژادپرستی هیتلر بودند اما [حال] نژادپرستی خودشان یک گام فراتر میرود... من از آغاز با صهیونیسم مخالفت کردم چراکه مخالف هر شکلی از قومگرایی بودم؛ اما هیچوقت انتظار نداشتم که صهیونیستها نژادپرست شوند. این، چیزی است که به سبب تبار[یهودیا]م مرا شرمسار میکند: من بابت اَعمال قومگرایانِ اسراییلی خود را مسئول میدانم... خطرناکترین چیز پیوند بین دین و قومگرایی است."*
* Haim Malachi Hacohen, Karl Popper, the Formative Years, 1902-1945: Politics and Philosophy in Interwar Vienna, p. 305, Cambridge University Press, 2000.
@AdnanFallahi
"از میان تمام کشورهایی که از تمدن اروپایی بهره میبرند، فقط آفریقای جنوبی و اسراییل، قوانین نژادپرستانهای دارند که بین حقوق گروههای مختلف شهروندان، تبعیض قائل میشود. یهودیان زمانی علیه نژادپرستی هیتلر بودند اما [حال] نژادپرستی خودشان یک گام فراتر میرود... من از آغاز با صهیونیسم مخالفت کردم چراکه مخالف هر شکلی از قومگرایی بودم؛ اما هیچوقت انتظار نداشتم که صهیونیستها نژادپرست شوند. این، چیزی است که به سبب تبار[یهودیا]م مرا شرمسار میکند: من بابت اَعمال قومگرایانِ اسراییلی خود را مسئول میدانم... خطرناکترین چیز پیوند بین دین و قومگرایی است."*
* Haim Malachi Hacohen, Karl Popper, the Formative Years, 1902-1945: Politics and Philosophy in Interwar Vienna, p. 305, Cambridge University Press, 2000.
@AdnanFallahi
👍37👎2
Forwarded from تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🤝 جهاد صلیبی و عهدنامه یافا (1229میلادی)
دویست سال جنگ صلیبی (Crusades) از سال 1095 تا 1291 میلادی (مقارن با اواخر قرن پنجم تا اواخر قرن هفتم هجری) یکی از خونبارترین جنگهای مذهبی تاریخ بشریت است. هرچند ارائه ی آمار دقیقی از تلفات این جنگها ممکن نیست اما مورخین تعداد کشته شدگان این جنگها را اعدادی از 1میلیون تا 9میلیون نفر تخمین زده اند(مرجع)
آغازگران این سلسله جنگهای خونین، مجاهدان مسیحی ای بودند که به فتوای جهاد پاپ اوربان دوم در سال 1095 میلادی گردن نهادند تا سرزمین مقدس (تقریباً فلسطین امروزی) را از دست حاکمیت مسلمانان خارج کنند.
اما در همان دوران پرتلاطم و پرآشوبی که بحث از مدارای مذهبی و امکان صلح و حاکمیت مشترک بر این سرزمین ها منتفی می نمود، در سال 1229م. پیمانی بین سلطان الکامل ایوبی (برادر کوچک صلاح الدین) و فردریش دوم شاه مقتدر امپراتوری مقدس روم امضا شد که به پیمان یافا مشهور است. بنابر مفاد این پیمان سرزمینهای مقدس، ما بین حکمرانی امپراتوری روم مقدس و حاکمیت ایوبی تقسیم شد و هرچند که حاکمیت بیت المقدس ظاهراً به فردریش دوم واگذار شد اما عملاً تحت حاکمیت مشترک این دو سلسله ی شرقی و غربی قرار گرفت. این صلح البته بدنامی بسیاری برای طرفین آن به ارمغان آورد: سلطان الکامل متهم شد که سرزمین مقدس را بدون هیچ مقاومتی به کفار صلیبی واگذار کرده است، از او بدگویی های بسیاری کردند و حتی به خاطر این پیمان سه روز عزای عمومی در دمشق اعلان شد، و از سوی مقابل فردریش دوم نیز به سبب آزادگذاشتن مسلمانان در بیت المقدس و دادن برخی امتیازات دیگر به آنها، به خیانت محکوم گشت و گرفتار تکفیر مقامات کلیسا شد:
"به موجب این قرارداد دو شهر بیت لحم و اورشليم با دهلیزی که از میان لیدا (لد) به یافا در کنار دریا می پیوست، به علاوه شهر ناصره و جليله غربی مشتمل بر قلعه های قرین و تبنین و همچنین اراضی بازمانده مسلمانان در حوالی صیدا، ضميمه دولت صلیبیان میشد. ليکن درون شهر اورشلیم ، محوطه معبد با قبة الصخرة و مسجدالاقصی در اختیار مسلمین باز میماند و آنها حق داشتند آزادانه بدانها درآیند و بدون بیم مدعیان به نیایش پردازند. فردریک میتوانست دیوارهای اورشلیم را تجدید عمارت کند، اما این امتیازی بود فقط خاص وی. تمام اسیران دوطرف آزاد می شدند و قراربود عهد آشتی طبق تقویم مسلمانان ده سال و پنج ماه و بنا بر تقویم عیسویان ده سال تمام ، محترم داشته شود." (رانیسمان، تاریخ جنگهای صلیبی، 3/224)
رنه گروسه مورخ فرانسوی جزییات بیشتری را از این معاهده ارائه می کند: "اورشلیم از لحاظ سیاسی به فرنگیها واگذار شده، ولی برای هردو طرف، شهر مقدس شناخته می شد. خود شهر، زیر نظر نوعی حکومت مشترک از هردو دین قرار گرفت، و به خصوص این ماده، بسیار مدبرانه تدوین شده بود. مزار حضرت عیسی (ع) نصیب مسیحیان، و حرم الشریف و قبة الصخره یا مسجد عمر و مسجدالاقصی که مقر سابق تامپلیه ها بود، سهم مسلمانان شد. در محیط حرم الشريف نگهبانان مسلمان، بدون داشتن سلاح، اجازه داشتند که بر تشریفات دینی نظارت کنند، و این یک نقطه اتکا برای مسلمانان در اورشلیم مسیحی بود؛ درست همان گونه که اورشلیم و بیت لحم یک نقطه اتکا برای مسیحیان در یهودیه بود که در اختیار مسلمانان قرار داشت. ساکنان مسلمان فلات یهودیه می بایست به همه زائران مسیحی اجازه رفت و آمد میان یافا و اورشلیم را می دادند و از سوی دیگر، مسیحیان اورشلیم هم باید به همه زائران مسلمان اجازه رفت و آمد برای زیارت حرم الشريف را می دادند. از این گذشته، در «مسجد عمر» و معبد پیشین سلیمان، که در دست مسلمانان بود، مسیحیان اجازه اقامه نماز داشتند. برای جلوگیری از همه اعتراضات، ساکنان مسلمان اورشلیم، از لحاظ قانون، تابع نظر یک قاضی ساکن آنجا قرار گرفتند و این قاضی، نماینده آنان نزد مسیحیان بود. کوتاه سخن، این به نظر می رسد که فردریک دوم و الكامل می خواستند هرچه بیشتر منافع مسلمانان و مسیحیان را به هم نزدیک کنند و با پیمانی مورد قبول هر دو دین، از بروز جنگ و جهاد صلیبی دیگری جلوگیری کنند. باید اذعان کرد که چنین توافقی میان سلطان و امپراتور، نشانگر روحیه تحمل و گذشت آن دو نفر است که برای آن زمان قدمی بزرگ بود" (گروسه، تاریخ جنگهای صلیبی، صص343،344)
هرچند این صلح را دوامی نبود و کمتر از بیست سال بعد قتل و غارت و جنگهای مذهبی دوباره به این خطه بازگشت.
@AdnanFallahi
دویست سال جنگ صلیبی (Crusades) از سال 1095 تا 1291 میلادی (مقارن با اواخر قرن پنجم تا اواخر قرن هفتم هجری) یکی از خونبارترین جنگهای مذهبی تاریخ بشریت است. هرچند ارائه ی آمار دقیقی از تلفات این جنگها ممکن نیست اما مورخین تعداد کشته شدگان این جنگها را اعدادی از 1میلیون تا 9میلیون نفر تخمین زده اند(مرجع)
آغازگران این سلسله جنگهای خونین، مجاهدان مسیحی ای بودند که به فتوای جهاد پاپ اوربان دوم در سال 1095 میلادی گردن نهادند تا سرزمین مقدس (تقریباً فلسطین امروزی) را از دست حاکمیت مسلمانان خارج کنند.
اما در همان دوران پرتلاطم و پرآشوبی که بحث از مدارای مذهبی و امکان صلح و حاکمیت مشترک بر این سرزمین ها منتفی می نمود، در سال 1229م. پیمانی بین سلطان الکامل ایوبی (برادر کوچک صلاح الدین) و فردریش دوم شاه مقتدر امپراتوری مقدس روم امضا شد که به پیمان یافا مشهور است. بنابر مفاد این پیمان سرزمینهای مقدس، ما بین حکمرانی امپراتوری روم مقدس و حاکمیت ایوبی تقسیم شد و هرچند که حاکمیت بیت المقدس ظاهراً به فردریش دوم واگذار شد اما عملاً تحت حاکمیت مشترک این دو سلسله ی شرقی و غربی قرار گرفت. این صلح البته بدنامی بسیاری برای طرفین آن به ارمغان آورد: سلطان الکامل متهم شد که سرزمین مقدس را بدون هیچ مقاومتی به کفار صلیبی واگذار کرده است، از او بدگویی های بسیاری کردند و حتی به خاطر این پیمان سه روز عزای عمومی در دمشق اعلان شد، و از سوی مقابل فردریش دوم نیز به سبب آزادگذاشتن مسلمانان در بیت المقدس و دادن برخی امتیازات دیگر به آنها، به خیانت محکوم گشت و گرفتار تکفیر مقامات کلیسا شد:
"به موجب این قرارداد دو شهر بیت لحم و اورشليم با دهلیزی که از میان لیدا (لد) به یافا در کنار دریا می پیوست، به علاوه شهر ناصره و جليله غربی مشتمل بر قلعه های قرین و تبنین و همچنین اراضی بازمانده مسلمانان در حوالی صیدا، ضميمه دولت صلیبیان میشد. ليکن درون شهر اورشلیم ، محوطه معبد با قبة الصخرة و مسجدالاقصی در اختیار مسلمین باز میماند و آنها حق داشتند آزادانه بدانها درآیند و بدون بیم مدعیان به نیایش پردازند. فردریک میتوانست دیوارهای اورشلیم را تجدید عمارت کند، اما این امتیازی بود فقط خاص وی. تمام اسیران دوطرف آزاد می شدند و قراربود عهد آشتی طبق تقویم مسلمانان ده سال و پنج ماه و بنا بر تقویم عیسویان ده سال تمام ، محترم داشته شود." (رانیسمان، تاریخ جنگهای صلیبی، 3/224)
رنه گروسه مورخ فرانسوی جزییات بیشتری را از این معاهده ارائه می کند: "اورشلیم از لحاظ سیاسی به فرنگیها واگذار شده، ولی برای هردو طرف، شهر مقدس شناخته می شد. خود شهر، زیر نظر نوعی حکومت مشترک از هردو دین قرار گرفت، و به خصوص این ماده، بسیار مدبرانه تدوین شده بود. مزار حضرت عیسی (ع) نصیب مسیحیان، و حرم الشریف و قبة الصخره یا مسجد عمر و مسجدالاقصی که مقر سابق تامپلیه ها بود، سهم مسلمانان شد. در محیط حرم الشريف نگهبانان مسلمان، بدون داشتن سلاح، اجازه داشتند که بر تشریفات دینی نظارت کنند، و این یک نقطه اتکا برای مسلمانان در اورشلیم مسیحی بود؛ درست همان گونه که اورشلیم و بیت لحم یک نقطه اتکا برای مسیحیان در یهودیه بود که در اختیار مسلمانان قرار داشت. ساکنان مسلمان فلات یهودیه می بایست به همه زائران مسیحی اجازه رفت و آمد میان یافا و اورشلیم را می دادند و از سوی دیگر، مسیحیان اورشلیم هم باید به همه زائران مسلمان اجازه رفت و آمد برای زیارت حرم الشريف را می دادند. از این گذشته، در «مسجد عمر» و معبد پیشین سلیمان، که در دست مسلمانان بود، مسیحیان اجازه اقامه نماز داشتند. برای جلوگیری از همه اعتراضات، ساکنان مسلمان اورشلیم، از لحاظ قانون، تابع نظر یک قاضی ساکن آنجا قرار گرفتند و این قاضی، نماینده آنان نزد مسیحیان بود. کوتاه سخن، این به نظر می رسد که فردریک دوم و الكامل می خواستند هرچه بیشتر منافع مسلمانان و مسیحیان را به هم نزدیک کنند و با پیمانی مورد قبول هر دو دین، از بروز جنگ و جهاد صلیبی دیگری جلوگیری کنند. باید اذعان کرد که چنین توافقی میان سلطان و امپراتور، نشانگر روحیه تحمل و گذشت آن دو نفر است که برای آن زمان قدمی بزرگ بود" (گروسه، تاریخ جنگهای صلیبی، صص343،344)
هرچند این صلح را دوامی نبود و کمتر از بیست سال بعد قتل و غارت و جنگهای مذهبی دوباره به این خطه بازگشت.
@AdnanFallahi
Andrew Holt, Ph.D.
Death Estimates for the Crusades
*See also- Modern Scholars on the Casualty Rates for Participants of the First Crusade Provided below are various death estimates for the crusades to the east roughly covering the period from 1095 …
👍15
Forwarded from المركز العربي للأبحاث ودراسة السياسات
📖 صدر حديثًا عن المركز العربي للأبحاث ودراسة السياسات #كتاب "الحديثية المتخيَّلة: انقطاع بين أبي حنيفة وأبي حنيفة المتخيَّل" للباحث والمؤلف الإيراني عدنان فلّاحي، وتتمحور موضوعات الكتاب حول حياة أبي حنيفة وتطور علمه والانتقادات المتعلقة بحديثيته والتأثيرات على مذهبه الفقهي.
لتفاصيل أكثر: https://bit.ly/46ClVDy
لتفاصيل أكثر: https://bit.ly/46ClVDy
www.dohainstitute.org
الحديثية المتخيَّلة
صدر عن المركز العربي للأبحاث ودراسة السياسات كتاب الحديثية المتخيَّلة: انقطاع بين أبي حنيفة وأبي حنيفة المتخيَّل، لمؤلفه عدنان فلّاحي
👍11
المركز العربي للأبحاث ودراسة السياسات
📖 صدر حديثًا عن المركز العربي للأبحاث ودراسة السياسات #كتاب "الحديثية المتخيَّلة: انقطاع بين أبي حنيفة وأبي حنيفة المتخيَّل" للباحث والمؤلف الإيراني عدنان فلّاحي، وتتمحور موضوعات الكتاب حول حياة أبي حنيفة وتطور علمه والانتقادات المتعلقة بحديثيته والتأثيرات…
همانطور که در مقدمهی کتاب "الحديثية المتخيلة" نیز آوردهام در مسیر تأليف این کتاب دو تن بیش از همه یاریگر من بودند که ادب اقتضاء میکند از آن دو نام ببرم: اول دوست عزیز شیخ د. رائد السمهوری - ابنتیمیهشناس و سلفیهپژوه برجستهی معاصر - که ایدهی روایتهای متخیل در تاریخ اندیشهها را با یک واسطه از او وام گرفتم؛ و دوم استاد مبرّز و مولف در حوزهی زبان و ادبیات عربی جناب مُعدّ مردوخی - افتخار داشتم در دورهی دبیرستان دانشآموز کلاس عربی ایشان باشم - که مرا در اصلاح برخی مشکلات سبک نوشتاری کتاب یاری نمود.
@AdnanFallahi
@AdnanFallahi
👍21
Jewish_-_Zionist_terrorism_and_the_establishment_of_Israel.pdf
7 MB
فایل پیوست، رسالهای است که در سال1977 در مدرسهی عالی نیروی دریایی مونتهری کالیفرنیا، از آن دفاع شده است. نویسنده، جان لوییس پیک ـ سروان وقت نیروی هوایی ایالات متحده ـ بوده که این رساله را برای مقطع فوق لیسانسِ امور امنیت ملی تألیف کرده است.
پیک در این رساله با عنوان "تروریسم یهودی ـ صهیونیستی و تأسیس اسراییل" میکوشد از خلال تحلیل فلسفهی وجودی و اَعمال سه سازمان شبهنظامی هاگاناه، ایرگون و اِسترن در دورهی قیومیت بریتانیا بر فلسطین، به سه پرسش مهم دربارهی تاریخ سیاسی این منطقه پاسخ گوید: 1) آیا بدون فعالیتهای تروریستی این سه سازمانِ شبهنظامی تأسیس دولت اسراییل ممکن بود؟ 2) آیا دولت بریتانیا راهی جز ترک فلسطین و واگذاری قیومیت آن داشت؟ 3) آیا چنانکه کسانی چون بنگوریون ادعا کردهاند، وجود این سازمانها تهدیدی برای دولت نوپای اسراییل بود؟
مطالعهی این رساله ـ که بر اساس اَسناد دستهاول تألیف شده ـ برای پژوهشگران تاریخ خاورمیانه و خاصه مطالعات فلسطین و اسراییل، بسیار جذاب و مفید فایده خواهد بود؛ خاصه که از سوی یک سازمان نظامی امریکایی و در چهارچوب معماری امنیت ملی تدوین شده است.
@AdnanFallahi
پیک در این رساله با عنوان "تروریسم یهودی ـ صهیونیستی و تأسیس اسراییل" میکوشد از خلال تحلیل فلسفهی وجودی و اَعمال سه سازمان شبهنظامی هاگاناه، ایرگون و اِسترن در دورهی قیومیت بریتانیا بر فلسطین، به سه پرسش مهم دربارهی تاریخ سیاسی این منطقه پاسخ گوید: 1) آیا بدون فعالیتهای تروریستی این سه سازمانِ شبهنظامی تأسیس دولت اسراییل ممکن بود؟ 2) آیا دولت بریتانیا راهی جز ترک فلسطین و واگذاری قیومیت آن داشت؟ 3) آیا چنانکه کسانی چون بنگوریون ادعا کردهاند، وجود این سازمانها تهدیدی برای دولت نوپای اسراییل بود؟
مطالعهی این رساله ـ که بر اساس اَسناد دستهاول تألیف شده ـ برای پژوهشگران تاریخ خاورمیانه و خاصه مطالعات فلسطین و اسراییل، بسیار جذاب و مفید فایده خواهد بود؛ خاصه که از سوی یک سازمان نظامی امریکایی و در چهارچوب معماری امنیت ملی تدوین شده است.
@AdnanFallahi
👍12
🌐یهودیان و امپراتوری عثمانی
رجب طیب اردوغان رییسجمهور ترکیه در سخنان امروز خود در جمع همحزبیهایش در پارلمان ترکیه، حملات لفظیای را روانه دولت اسرائیل کرد. او همچنین برخلاف دیدگاه نسبتا رسمی متحدین غربیاش در ناتو، حماس را سازمانی غیرتروریستی و "آزادیبخش" معرفی کرد که در پی آزادی سرزمینهای اشغالی است. در این میان اما اردوغان سخن دیگری هم گفت که عمدا یا سهوا در رسانههای عربیزبانی چون الجزيرة و... انعکاس نیافت و فقط بخش انگلیسی خبرگزاری آناتولی آن را منعکس کرد. اردوغان گفت:
"یهودیان خوب میدانند که ترکیه تنها سرزمینی است که قرنها عاری از یهودستیزی بوده است"[۱].
اردوغان با گفتن این سخن زیرکانه کوشید که اتهام یهودستیزی را از این مواضع خود دفع کند و مانع سوءاستفاده پروپاگاندای اسرائیلی از حملاتش علیه اسرائیل شود. نیز او با گفتن این سخن خواسته یا ناخواسته بیشتر ممالک جهان را به یهودستیزی در قرون متمادی متهم کرد! اما واقعا یهودیان درون امپراتوری عثمانی چه وضعی داشتند؟
شواهد تاریخی میگوید که تا قبل از تثبیت مرزهای پسااستعماری سایکسپیکو - که دیوید فرامکین مورخ امریکایی آن را "صلحِ برباد دهندهی همهی صلحها میخواند" - یهودیان در جوامع مسلمان غالبا تنشی نداشتند. حتی تا قرن نوزدهم یهودیان اروپا، شیوهی تعامل عثمانی با یهودیان را الگویی در برابر یهودستیزی غربی میدانستند. در۱۸۹۳ یهودیان تبعهی عثمانی طی نامهای از سلطان عبدالحمید خواستند که به ارتش عثمانی بپیوندند. در جنگ اول بالکان و نیز در جنگ جهانی اول گردانهای یهودی برای ارتش عثمانی جنگیدند؛ خاصه در جنگ تاریخی گالیپولی در ۱۹۱۵ - مشهور به نبرد چاناکقلعه - که ارتش عثمانی در آن، ناوگان چرچیل و فرانسه را در تنگهی داردانل شکست داد حدود ۶۰۰یهودی برای ارتش مصطفی کمال جنگیدند. نیز گروهی از یهودیان آلمانی در کنار عثمانیها و علیه متفقین میجنگیدند.
با این تفاصیل به نظر میرسد این سخنان اردوغان، کوششی در جهت باز کردن صورت مسالهی منازعه اعراب و اسرائیل از منظری پیش از حملات ۷اکتبر حماس به اسراییل باشد.
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. https://x.com/anadoluagency/status/1717115751364997571?s=20
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
رجب طیب اردوغان رییسجمهور ترکیه در سخنان امروز خود در جمع همحزبیهایش در پارلمان ترکیه، حملات لفظیای را روانه دولت اسرائیل کرد. او همچنین برخلاف دیدگاه نسبتا رسمی متحدین غربیاش در ناتو، حماس را سازمانی غیرتروریستی و "آزادیبخش" معرفی کرد که در پی آزادی سرزمینهای اشغالی است. در این میان اما اردوغان سخن دیگری هم گفت که عمدا یا سهوا در رسانههای عربیزبانی چون الجزيرة و... انعکاس نیافت و فقط بخش انگلیسی خبرگزاری آناتولی آن را منعکس کرد. اردوغان گفت:
"یهودیان خوب میدانند که ترکیه تنها سرزمینی است که قرنها عاری از یهودستیزی بوده است"[۱].
اردوغان با گفتن این سخن زیرکانه کوشید که اتهام یهودستیزی را از این مواضع خود دفع کند و مانع سوءاستفاده پروپاگاندای اسرائیلی از حملاتش علیه اسرائیل شود. نیز او با گفتن این سخن خواسته یا ناخواسته بیشتر ممالک جهان را به یهودستیزی در قرون متمادی متهم کرد! اما واقعا یهودیان درون امپراتوری عثمانی چه وضعی داشتند؟
شواهد تاریخی میگوید که تا قبل از تثبیت مرزهای پسااستعماری سایکسپیکو - که دیوید فرامکین مورخ امریکایی آن را "صلحِ برباد دهندهی همهی صلحها میخواند" - یهودیان در جوامع مسلمان غالبا تنشی نداشتند. حتی تا قرن نوزدهم یهودیان اروپا، شیوهی تعامل عثمانی با یهودیان را الگویی در برابر یهودستیزی غربی میدانستند. در۱۸۹۳ یهودیان تبعهی عثمانی طی نامهای از سلطان عبدالحمید خواستند که به ارتش عثمانی بپیوندند. در جنگ اول بالکان و نیز در جنگ جهانی اول گردانهای یهودی برای ارتش عثمانی جنگیدند؛ خاصه در جنگ تاریخی گالیپولی در ۱۹۱۵ - مشهور به نبرد چاناکقلعه - که ارتش عثمانی در آن، ناوگان چرچیل و فرانسه را در تنگهی داردانل شکست داد حدود ۶۰۰یهودی برای ارتش مصطفی کمال جنگیدند. نیز گروهی از یهودیان آلمانی در کنار عثمانیها و علیه متفقین میجنگیدند.
با این تفاصیل به نظر میرسد این سخنان اردوغان، کوششی در جهت باز کردن صورت مسالهی منازعه اعراب و اسرائیل از منظری پیش از حملات ۷اکتبر حماس به اسراییل باشد.
ـــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. https://x.com/anadoluagency/status/1717115751364997571?s=20
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
X (formerly Twitter)
Anadolu English (@anadoluagency) on X
#BREAKING The Jewish people know well that Türkiye is the only land that has been without antisemitism for centuries, says President Erdogan
👍20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرچند زمانی کارل شمیت فیلسوف حقوق کاتولیک آلمان نازی گفته بود که دولت مدرن در امتداد قرون وسطا قرار دارد و فقط جای مفاهیم و مقدسات الهیاتی را با مفاهیم و مقدسات جدیدی عوض کرده است، اما عدهی بسیاری میگویند که تمدن نوین غربی از سیاست به طور کامل اصطلاحا افسونزدایی کرده و هیچ ردپایی از الهیات ـ ولو در ظاهر ـ در سپهر سیاسی دولتهای سکولار مدرن وجود ندارد. اما دولت اسراییل - به عنوان مهمترین متحد غرب در جهان شرق - احتمالا بزرگترین ناقض این ایدهی غربی است. دولتی که آرمان، تکوین، نمادها و ساختارش یکسره ـ دستکم در ظاهر ـ برگرفته از الهیات یهودی است و گاه در حیاتیترین و استثناییترین شرایط مانند اینجا، نخستوزیر نتانیاهو برای تشویق حملات سنگینتر علیه غزه، به کتب عهد عتیق و جنگ بنیاسراییل با قوم عمالیق ارجاع میدهد؛ جایی که بر اساس کتاب اول سموئیل، آنها مجاز به قتل زنان و نوزادان و حتی حیوانات اهلی عمالیق بودند.
@AdnanFallahi
@AdnanFallahi
👍29
✍مطالعات خاورمیانه: پکک و مسالهی فلسطین
جنبشهای چپ در دوران جنگ سرد، جنبشهای بسیار قدرتمندی بودند. این جنبشها تحت عناوینی چون استعمارستیزی، حق تعیین سرنوشت و نابودی سرمایهداری جهانی به کنشهای مسلحانه - در قالب عملیات چریکی یا اصطلاحا گریلایی - روی آوردند. منازعهی فلسطین نیز از همان آغاز به حوزهی نفوذ این سازمانهای چپ بدل شد. سازمانهای شبهنظامی صهیونیستیای که بعدا با تشکیل رسمی دولت اسراییل، در ارتش و نیروهای دفاعی حل شدند، عموما سازمانهایی چپ بودند و از حمایت کسانی چون استالین بهره بردند. در آن سو، انگیزههایی چون مبارزه با اشغالگری و حق تعیین سرنوشت از عوامل اصلی تشکیل سازمانهای چپگرای فلسطینی برای مبارزه با اسراییل بود.
حزب کارگران کردستان ترکیه(PKK) - که ایالات متحده و بسیاری از کشورهای اروپایی آن را به عنوان گروه تروریستی طبقهبندی کردهاند - یکی از مهمترین سازمانهای چپگراست که نزدیک به نیم قرن است که آرمان خود را تعیین سرنوشت برای کُردهای ترکیه خوانده است. اما نگاهی به تاریخ این حزب نشان میدهد که پکک از همان ابتدای تاسیسش، با گروههای مبارز فلسطینی وارد همپیمانیهای جدی شد.
شاید بسیاری از ناظران مسائل خاورمیانه، تنها ارتباط پکک با منازعهی اسراییل و اعراب فلسطینی را محدود به همکاری موساد (سازمان اطلاعات و عملیات ویژه اسراییل) با مقامات ترکیه در دستگیری عبدالله اوجالان(رهبر پکک) در سال ۱۹۹۹ بدانند اما حقیقت این است که پکک در دهههای ۷۰ و ۸۰ حضوری پررنگ در این منازعه داشته است. ماجرا به زمانی برمیگردد که سازمانهایی چون سازمان آزادیبخش فلسطین، جنوب لبنان را به مرکز عملیاتی و آموزشی چریکهای خود بدل کرده بودند. در این مقطع بسیاری از چریکهای پکک - تحت اشراف خود اوجالان - در کمپهای این سازمانهای فلسطینی آموزش میدیدند. در جریان جنگ ۱۹۸۲ جنوب لبنان، نیروهای پکک در کنار سایر نیروهای فلسطینی عملا وارد جنگ با اسرائیل شدند که به کشته شدن دستکم ۱۱ نیروی پکک توسط ارتش اسراییل و اسارت تعدادی دیگر از آنها انجامید[۱]. برخی از تحلیلگران اهمیت این میزبانی گروههای فلسطینی از چریکهای پکک را بسیار مهم برشمردهاند تا جایی که مثلا گفته شده که بقای پکک مدیون میزبانی جبههی دموکراتیک آزادی فلسطین (DFLP) از کادرهای این حزب در کمپهای خود در دهه۸۰ میلادی بود[۲]. این سازمان در کنار جبهه مارکسیست مردمی برای آزادی فلسطین (PFLP) از مهمترین سازمانهای نظامی فلسطینی بودند که پکک را برای طراحی عملیاتهای نظامی وسیع علیه ارتش ترکیه در سال ۱۹۸۴ آماده کردند[۳]. پیوند و ارتباطی که تا به امروز نیز ادامه دارد؛ تا جاییکه تنها دو ماه قبل از اینکه خالد مشعل دبیر کل جنبش فلسطینی حماس در آوریل۲۰۱۸ به ستایش عملیات نظامی ترکیه در عفرین سوریه بپردازد[۴]، لیلا خالد از چریکهای سابق فلسطینی و از رهبران جنبش فلسطینی PFLP، در سومین کنگره حزب دموکراتیک خلقها (HDP) - از احزاب سیاسی و غیرمسلح نزدیک به ایدیولوژی پکک - در آنکارا شرکت نمود و حملات ترکیه به عفرین را محکوم کرد.
__
ارجاعات:
[1]. https://shly.link/tTpe0
[2]. https://shly.link/BgsH2
[3]. https://shly.link/m2LzU
[4]. https://shly.link/TKgTe
* عکس پیوست: شبهنظامیان کُرد در کمپ تمرینی "مهسون کورکماز" در جنوب لبنان در سال ۱۹۸۸
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
جنبشهای چپ در دوران جنگ سرد، جنبشهای بسیار قدرتمندی بودند. این جنبشها تحت عناوینی چون استعمارستیزی، حق تعیین سرنوشت و نابودی سرمایهداری جهانی به کنشهای مسلحانه - در قالب عملیات چریکی یا اصطلاحا گریلایی - روی آوردند. منازعهی فلسطین نیز از همان آغاز به حوزهی نفوذ این سازمانهای چپ بدل شد. سازمانهای شبهنظامی صهیونیستیای که بعدا با تشکیل رسمی دولت اسراییل، در ارتش و نیروهای دفاعی حل شدند، عموما سازمانهایی چپ بودند و از حمایت کسانی چون استالین بهره بردند. در آن سو، انگیزههایی چون مبارزه با اشغالگری و حق تعیین سرنوشت از عوامل اصلی تشکیل سازمانهای چپگرای فلسطینی برای مبارزه با اسراییل بود.
حزب کارگران کردستان ترکیه(PKK) - که ایالات متحده و بسیاری از کشورهای اروپایی آن را به عنوان گروه تروریستی طبقهبندی کردهاند - یکی از مهمترین سازمانهای چپگراست که نزدیک به نیم قرن است که آرمان خود را تعیین سرنوشت برای کُردهای ترکیه خوانده است. اما نگاهی به تاریخ این حزب نشان میدهد که پکک از همان ابتدای تاسیسش، با گروههای مبارز فلسطینی وارد همپیمانیهای جدی شد.
شاید بسیاری از ناظران مسائل خاورمیانه، تنها ارتباط پکک با منازعهی اسراییل و اعراب فلسطینی را محدود به همکاری موساد (سازمان اطلاعات و عملیات ویژه اسراییل) با مقامات ترکیه در دستگیری عبدالله اوجالان(رهبر پکک) در سال ۱۹۹۹ بدانند اما حقیقت این است که پکک در دهههای ۷۰ و ۸۰ حضوری پررنگ در این منازعه داشته است. ماجرا به زمانی برمیگردد که سازمانهایی چون سازمان آزادیبخش فلسطین، جنوب لبنان را به مرکز عملیاتی و آموزشی چریکهای خود بدل کرده بودند. در این مقطع بسیاری از چریکهای پکک - تحت اشراف خود اوجالان - در کمپهای این سازمانهای فلسطینی آموزش میدیدند. در جریان جنگ ۱۹۸۲ جنوب لبنان، نیروهای پکک در کنار سایر نیروهای فلسطینی عملا وارد جنگ با اسرائیل شدند که به کشته شدن دستکم ۱۱ نیروی پکک توسط ارتش اسراییل و اسارت تعدادی دیگر از آنها انجامید[۱]. برخی از تحلیلگران اهمیت این میزبانی گروههای فلسطینی از چریکهای پکک را بسیار مهم برشمردهاند تا جایی که مثلا گفته شده که بقای پکک مدیون میزبانی جبههی دموکراتیک آزادی فلسطین (DFLP) از کادرهای این حزب در کمپهای خود در دهه۸۰ میلادی بود[۲]. این سازمان در کنار جبهه مارکسیست مردمی برای آزادی فلسطین (PFLP) از مهمترین سازمانهای نظامی فلسطینی بودند که پکک را برای طراحی عملیاتهای نظامی وسیع علیه ارتش ترکیه در سال ۱۹۸۴ آماده کردند[۳]. پیوند و ارتباطی که تا به امروز نیز ادامه دارد؛ تا جاییکه تنها دو ماه قبل از اینکه خالد مشعل دبیر کل جنبش فلسطینی حماس در آوریل۲۰۱۸ به ستایش عملیات نظامی ترکیه در عفرین سوریه بپردازد[۴]، لیلا خالد از چریکهای سابق فلسطینی و از رهبران جنبش فلسطینی PFLP، در سومین کنگره حزب دموکراتیک خلقها (HDP) - از احزاب سیاسی و غیرمسلح نزدیک به ایدیولوژی پکک - در آنکارا شرکت نمود و حملات ترکیه به عفرین را محکوم کرد.
__
ارجاعات:
[1]. https://shly.link/tTpe0
[2]. https://shly.link/BgsH2
[3]. https://shly.link/m2LzU
[4]. https://shly.link/TKgTe
* عکس پیوست: شبهنظامیان کُرد در کمپ تمرینی "مهسون کورکماز" در جنوب لبنان در سال ۱۹۸۸
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
New Lines Magazine
The Kurds Who Died for Palestine
The remarkable story of the ‘Beaufort Castle Heroes,’ who had been training at a Palestinian base in Lebanon when they were captured in 1982
👍11👎2
Forwarded from تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
🕎دین و حقوق اساسی: مورد اسراییل
دولت اسراییل فاقد قانون اساسی است. این کشور به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی خاصی که دارد (از جمله مسائل مربوط به سرزمین های اشغالی و...) تدوین قانون اساسی را به تعویق و تأخیر انداخته و به جای آن تدریجاً سلسلهای از مجموعه قوانین تحت عنوان قوانین بنیادین(The Basic Law) [1] را تصویب کرده است که پایه گذار ساخت سیاسی این رژیم هستند.
تاکنون 14مجموعه از این سلسله قوانین به تصویب رسیده اند که تاریخ تصویب نخستین آنها ـ «قانون کنست» ـ به سال1958 بر می گردد و آخرین آنها موسوم به قانون جنجالی «اسراییل به مثابه دولت ـ ملتِ امت یهود»[2] نیز در سال2018 تصویب شد.
اما نگاهی گذرا به مجموعه قوانین بنیادین دولت اسراییل نشان می دهد که دین، نقش بسیار پررنگ و بی بدیلی در این قوانین بازی می کند. پررنگ ترین حضور دین در قوانین بنیادی اسراییل را می توان در آخرین سلسله از این قوانین یافت. از جمله در بند دوم از اصل اول قانون «اسراییل به مثابه دولت ـ ملتِ امت یهود» آمده است: «دولت اسراییل، نهادِ دولت ـ ملتِ امت یهود است و دولت اسراییل از طریق این نهاد، حق طبیعی و دینی و تاریخیِ این امت را برای تعیین سرنوشت، عملی می کند.» بنابراین یکی از وظایف دولت اسراییل، تحقق آرمان دینی امت یهود[3] است که میتوان آن را "آرمان اسراییل" نیز نامید. هم چنین بنا بر بند دوم از اصل ششم این قانون، دولت اسراییل موظف است تا پاسدار میراث دینی امت یهود باشد. بند اول از اصل اول این قانون نیز سرزمین اسراییل را سرزمین تاریخی امت یهود قلمداد کرده است. اما شاید جنجالی ترین بخش از این قانون که بیش از هر قانون دیگری بر نقش بی بدیل و یگانه ی دین در ساخت سیاسی دولت اسراییل تأکید و تصریح می کند، بند سوم از اصل اول این قانون است: «عملی کردنِ حق تعیین سرنوشت ملی در چهارچوب دولت اسراییل، مختص امت یهود است». بند دهم این قانون نیز تعطیلات دینی یهودیان را تعطیلات رسمی دولتی اعلان می کند.
نتیجتاً سخن گزافی نخواهد بود اگر بگوییم که دولت اسراییل، پاسداشت و حمایت و ترویج ارزش ها و میراث یهودیت - بر اساس خوانش صهیونیسم - را یکی از مهم ترین اهداف خود به حساب می آورد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. חוקי יסוד
[2]. Israel - the Nation State of the Jewish People
[3]. the Jewish people
✍عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
دولت اسراییل فاقد قانون اساسی است. این کشور به دلیل شرایط سیاسی و اجتماعی خاصی که دارد (از جمله مسائل مربوط به سرزمین های اشغالی و...) تدوین قانون اساسی را به تعویق و تأخیر انداخته و به جای آن تدریجاً سلسلهای از مجموعه قوانین تحت عنوان قوانین بنیادین(The Basic Law) [1] را تصویب کرده است که پایه گذار ساخت سیاسی این رژیم هستند.
تاکنون 14مجموعه از این سلسله قوانین به تصویب رسیده اند که تاریخ تصویب نخستین آنها ـ «قانون کنست» ـ به سال1958 بر می گردد و آخرین آنها موسوم به قانون جنجالی «اسراییل به مثابه دولت ـ ملتِ امت یهود»[2] نیز در سال2018 تصویب شد.
اما نگاهی گذرا به مجموعه قوانین بنیادین دولت اسراییل نشان می دهد که دین، نقش بسیار پررنگ و بی بدیلی در این قوانین بازی می کند. پررنگ ترین حضور دین در قوانین بنیادی اسراییل را می توان در آخرین سلسله از این قوانین یافت. از جمله در بند دوم از اصل اول قانون «اسراییل به مثابه دولت ـ ملتِ امت یهود» آمده است: «دولت اسراییل، نهادِ دولت ـ ملتِ امت یهود است و دولت اسراییل از طریق این نهاد، حق طبیعی و دینی و تاریخیِ این امت را برای تعیین سرنوشت، عملی می کند.» بنابراین یکی از وظایف دولت اسراییل، تحقق آرمان دینی امت یهود[3] است که میتوان آن را "آرمان اسراییل" نیز نامید. هم چنین بنا بر بند دوم از اصل ششم این قانون، دولت اسراییل موظف است تا پاسدار میراث دینی امت یهود باشد. بند اول از اصل اول این قانون نیز سرزمین اسراییل را سرزمین تاریخی امت یهود قلمداد کرده است. اما شاید جنجالی ترین بخش از این قانون که بیش از هر قانون دیگری بر نقش بی بدیل و یگانه ی دین در ساخت سیاسی دولت اسراییل تأکید و تصریح می کند، بند سوم از اصل اول این قانون است: «عملی کردنِ حق تعیین سرنوشت ملی در چهارچوب دولت اسراییل، مختص امت یهود است». بند دهم این قانون نیز تعطیلات دینی یهودیان را تعطیلات رسمی دولتی اعلان می کند.
نتیجتاً سخن گزافی نخواهد بود اگر بگوییم که دولت اسراییل، پاسداشت و حمایت و ترویج ارزش ها و میراث یهودیت - بر اساس خوانش صهیونیسم - را یکی از مهم ترین اهداف خود به حساب می آورد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. חוקי יסוד
[2]. Israel - the Nation State of the Jewish People
[3]. the Jewish people
✍عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
👍17
🔬تاریخ اندیشهها: یهودستیزی و صهیونیسم به روایت اریک هابسبام
ایدهی صهیونیسم در آغاز ایدهای مسیحی بود و پاسخ یا راهحلی برای یهودستیزی رادیکال مندرج در جریانهای مسیحیت پروتستان به شمار میرفت. چنانکه مورخان بزرگ اروپایی مانند اریک هابسبام (2012-1917) ـ که از قضا یهودی هم بود ـ گفتهاند، ایدهی وجود یک سرزمین و دولت مذهبی یا قومی برای یهودیان، بیش از آنکه ایدهای باستانی و اصیل باشد، نظرگاهی ابداعی بود. پدیدهای که هابسبام آن را ذیل مفهوم "اختراع سنت"[1] صورتبندی میکرد. این ایده بعدا برای تکوین و تثبیت، سویههای آخرالزمانی هم پیدا کرد:
ارجاعات:
[1]. The Invention of Tradition
[2]. اریک هابسبام، جهان در آستانهی قرن21، ص37، ترجمه ناهید فروغان، نشر قطره، 1382.
[3]. “What made Israel was not Herzl or Weizmann, but (Russian-inspired) labour Zionism” (Hobsbawm, The Age of Empire: 1875-1914, p. 162, Vintage, 1989).
[4]. “The main force of disruption was Israel…” (Hobsbawm, The Age of Extremes: 1914-1991, p. 359, Little Brown and Company, 1995)
[5]. https://wsarch.ucr.edu/wsnmail/2002/msg01087.html
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
ایدهی صهیونیسم در آغاز ایدهای مسیحی بود و پاسخ یا راهحلی برای یهودستیزی رادیکال مندرج در جریانهای مسیحیت پروتستان به شمار میرفت. چنانکه مورخان بزرگ اروپایی مانند اریک هابسبام (2012-1917) ـ که از قضا یهودی هم بود ـ گفتهاند، ایدهی وجود یک سرزمین و دولت مذهبی یا قومی برای یهودیان، بیش از آنکه ایدهای باستانی و اصیل باشد، نظرگاهی ابداعی بود. پدیدهای که هابسبام آن را ذیل مفهوم "اختراع سنت"[1] صورتبندی میکرد. این ایده بعدا برای تکوین و تثبیت، سویههای آخرالزمانی هم پیدا کرد:
تردیدی وجود ندارد که پیش از پایان قرن نوزدهم اسطوره تاریخی رانده شدن از فلسطین و رؤیای بازگشت برنامه سیاسی تلقی نمی شد. در واقع این اسطوره مستقل از سرنوشت تاریخی قوم یهود شکل گرفت. طی قرنها، بازگشت به اسرائیل هدفی مشخص به شمار نمی آمد، چون یهودیان به بازگشت به اسرائیل پیش از ظهور منجیای که میپنداشتند و هنوز میپندارند نیامده است فکر نمی کردند. فقط در سال ۱۹۶۷ بود که برای اولین بار در دین یهود گرایش به پذیرش دولت اسرائیل پدیدار شد. پیروزیهای پی در پی طی جنگهای شش روزه از این نظر معجزه آفرین بود و باعث شکل گیری تصور ورود به دوره ظهور منجی شد. در واقع تصادف تاریخی به سنت دینی اجازه قبول چیزی را داد که تا آن زمان به کلی مطرود بود[2].بنابراین تبارشناسی آرمان صهیونیسم سیاسی نشان میدهد که نمیتوان آن را معادل آیین یا قوم یهود دانست. در واقع آرمان اسراییلِ بزرگ حاصل برونسپاری مسألهی یهود از جانب کانونهای مهم یهودستیزی در اروپای شرقی و غربی بود تا جایی که خود هابسبام اشاره میکند که بنیانگذار واقعی دولت اسراییل را نه کسانی چون هرتزل و وایزمان، بلکه باید صهیونیستهای مارکسیستِ متأثر از شوروی دانست[3]. با این توضیحات روشن است که برابرانگاری ضدیت با صهیونیسم سیاسی ـ و نه حتی لزوما صهیونیسم فرهنگی ـ و یهودستیزی، بیشتر شکلی از پروپاگاندا و تبلیغات سیاسی است تا حقیقتی تاریخی و فکری و فلسفی. هابسبام البته خود از همین منظر انتقادی به پروژهی صهیونیسم سیاسی مینگریست. او دولت اسراییل را بزرگترین عامل اخلال در منطقهی خاورمیانه در دوران جنگ سرد میدانست[4]. هابسبام در مصاحبهی مورخ 22سپتامبر 2002 با نشریهی انگلیسی " The Observer" این تفاوت را به نحو بهتری تبیین میکند:
من یک یهودی هستم اما یهودیبودن مستلزم حمایت از صهیونیسم یا حتی بخشی از سیاستهایی که هماکنون دولت اسراییل پیگیری میکند نیست؛ سیاستهایی که مصیبتبار و شر هستند. اینها سیاستهایی هستند که منطقا به پاکسازی قومی نواحی اشغالی منجر میشوند... من به شدت هوادار این دیدگاه هستم که یهودیان باید بگویند که میشود یهودی بود و از اسراییل حمایت نکرد. من میدانم که آیزایا برلین [که از هواداران میانهروی صهیونیسم سیاسی بود] نیز دربارهی مسیری که اسراییل زیر نظر حزب لیکود میپیماید ناامید بود[5].ــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. The Invention of Tradition
[2]. اریک هابسبام، جهان در آستانهی قرن21، ص37، ترجمه ناهید فروغان، نشر قطره، 1382.
[3]. “What made Israel was not Herzl or Weizmann, but (Russian-inspired) labour Zionism” (Hobsbawm, The Age of Empire: 1875-1914, p. 162, Vintage, 1989).
[4]. “The main force of disruption was Israel…” (Hobsbawm, The Age of Extremes: 1914-1991, p. 359, Little Brown and Company, 1995)
[5]. https://wsarch.ucr.edu/wsnmail/2002/msg01087.html
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍12
⚖️اعراب فلسطینی: طلبکار یا بدهکار؟ (به روایت زبیگنیف بِرِژینسکی)
در فضای شدیدا دوقطبی ـ به مثابه یکی از ویژگیهای امر سیاسی ـ که پروپاگاندا به مهمترین عامل جریاندهی افکار عمومی بدل میشود، نشستن پای روایتهای حقوقی، سیاسی و تاریخی نظریهپردازان، سیاستسازان و سیاستمداران مؤثر، بسیار مهم و بصیرتزا خواهد بود.
در این بین، دیدگاههای زبیگنیف برژینسکی (2017) یکی از بزرگترین نظریهپردازان سیاست خارجی امریکا، مشاور اسبق امنیت ملی ریاست جمهوری و از معماران توافق کمپ دیوید، میتواند بسیار مهم باشد. اهمیت موقعیت و دیدگاههای برژینسکی خاصه آنجاست که نمیتوان وی را مثلا به چپگرایی، دلبستگی عاطفی به فلسطین و یا دشمنی با اسراییل متهم کرد. برژینسکی در آثارش همواره این منازعه را از دریچهی منافع ملی امریکا میدید. او مینویسد:
"امریکا تا وقتی که در دید اعراب، حامی اسرائیل در سرکوب فلسطینیها باشد نخواهد توانست احساسات ضد امریکایی را در منطقه به خوبی فرو نشاند"[1].
برژینسکی در یکی از مقالاتش در دوران ریاست جمهوری اوباما[2] ـ ضمن یادآوری مجدد اینکه بیشترین حجم امریکاستیزی در منطقهی خاورمیانه و جهان اسلام به سبب خونریزی و رنجی است که از این مناقشه حاصل شده است ـ تحلیل کوتاه اما جامعی از منازعهی حقوقی اعراب فلسطینی و اسراییل ارائه داده و به زعم خود، راهحل سیاسی این منازعه را در اجرای چهار اقدام اساسی دانسته است:
یکم) در مسألهی آوارگان فلسطینی ـ که احتمالا بغرنجترین بخش این منازعه است ـ برژینسکی اعراب فلسطینی را طلبکار میداند، هرچند معتقد است که اعطای حق بازگشت به این آوارگان، معادل خودکشی اسراییل خواهد بود[3]. در واقع برژینسکی با پذیرش ضمنی مقولهی اشغال، معترف است که کیان اسراییل بر چیزی بنا شده که زمانی موطن این آوارگان بود. او در عوض معتقد است که اسراییل میبایست با پرداخت خسارت و چهبسا عذرخواهی، امکان اسکان این آوارگان را در داخل دولت مستقل فلسطینی فراهم کند.
دوم) برژینسکی معتقد است که اسراییل نمیتواند کل شهر بیت المقدس یا اورشلیم را از آن خود کند و آن را پایتخت خود بنامد. این موضع برژینسکی، خلاف "قانون اورشلیم"[4] ـ و نیز ایدهی "صلح ابراهیم" دونالد ترامپ ـ است که کنست اسراییل در سال 1980 تصویب کرد و به موجب آن، کل این شهر را پایتخت اسراییل نامید. در واقع طرف اسراییلی میبایست قسمت شرقی این شهر را به دولت مستقل فلسطینی بازگرداند و شهر قدیمی و مقدس نیز باید تحت نظارت بینالمللی اداره شود. در اینجا نیز برژینسکی اعراب را طلبکار میداند.
سوم) برژینسکی معتقد است که شهرکسازیهای اسراییل میبایست در داخل اصطلاحا مرزهای 1967 باشد. این در حالی است که به واسطهی شهرکسازیهای غیرقانونی، تاکنون بیش از نیم ملیون اسراییلی در کرانهی باختری و قدس شرقی اسکان داده شدهاند. به نظر میرسد که با عطف نظر به همین واقعیت است که برژینسکی در اینجا نیز خواهان پرداخت غرامت اسراییل به اعراب فلسطینی در قالب واگذاری بخشی از سرزمینهای شمالی و جنوبی اسراییل هممرز با کرانهی باختری به آنهاست. بنابراین در اینجا نیز برژینسکی، اعراب فلسطینی را طلبکار برمیشمارد.
چهارم) نهایتا برژینسکی معتقد است که ضمن تحقق موارد فوق، نیروهای ناتو یا ایالات متحده میبایست برای تقویت امنیت اسراییل، در کرانهی رود اردن مستقر شوند تا مانع حملات احتمالی اعراب به دولت اسراییل گردند. اگرچه در اینجا برژینسکی استثنائا اسراییل را طلبکار میداند اما طرف بدهکار این منازعه را نیروهای ناتو و امریکا میداند و نه اعراب فلسطینی.
بنابراین در مجموع میتوان با قاطعیت گفت که زبیگنیف برژینسکی ـ در قامت یک نظریهپرداز امنیت ملی امریکا ـ در مسیر تحلیل چگونگی حل منازعهی فلسطین، اعراب فلسطینی را طلبکار و اسراییل را بدهکار برمیشمارد.
ـــــــــ
ارجاعات:
[1]. برژینسکی، انتخاب: سلطه یا رهبری، ترجمه امیرحسین نوروزی، ص93، نشر نی.
[2]. Zbigniew Brzeziński, From Hope to Audacity: Appraising Obama’s Foreign Policy, Foreign Affairs, Published on December 11, 2009.
[3]. "Palestinian refugees should not be granted the right of return to what is now Israel, because Israel cannot be expected to commit suicide for the sake of peace" (Ibid).
[4]. The Jerusalem Law
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
در فضای شدیدا دوقطبی ـ به مثابه یکی از ویژگیهای امر سیاسی ـ که پروپاگاندا به مهمترین عامل جریاندهی افکار عمومی بدل میشود، نشستن پای روایتهای حقوقی، سیاسی و تاریخی نظریهپردازان، سیاستسازان و سیاستمداران مؤثر، بسیار مهم و بصیرتزا خواهد بود.
در این بین، دیدگاههای زبیگنیف برژینسکی (2017) یکی از بزرگترین نظریهپردازان سیاست خارجی امریکا، مشاور اسبق امنیت ملی ریاست جمهوری و از معماران توافق کمپ دیوید، میتواند بسیار مهم باشد. اهمیت موقعیت و دیدگاههای برژینسکی خاصه آنجاست که نمیتوان وی را مثلا به چپگرایی، دلبستگی عاطفی به فلسطین و یا دشمنی با اسراییل متهم کرد. برژینسکی در آثارش همواره این منازعه را از دریچهی منافع ملی امریکا میدید. او مینویسد:
"امریکا تا وقتی که در دید اعراب، حامی اسرائیل در سرکوب فلسطینیها باشد نخواهد توانست احساسات ضد امریکایی را در منطقه به خوبی فرو نشاند"[1].
برژینسکی در یکی از مقالاتش در دوران ریاست جمهوری اوباما[2] ـ ضمن یادآوری مجدد اینکه بیشترین حجم امریکاستیزی در منطقهی خاورمیانه و جهان اسلام به سبب خونریزی و رنجی است که از این مناقشه حاصل شده است ـ تحلیل کوتاه اما جامعی از منازعهی حقوقی اعراب فلسطینی و اسراییل ارائه داده و به زعم خود، راهحل سیاسی این منازعه را در اجرای چهار اقدام اساسی دانسته است:
یکم) در مسألهی آوارگان فلسطینی ـ که احتمالا بغرنجترین بخش این منازعه است ـ برژینسکی اعراب فلسطینی را طلبکار میداند، هرچند معتقد است که اعطای حق بازگشت به این آوارگان، معادل خودکشی اسراییل خواهد بود[3]. در واقع برژینسکی با پذیرش ضمنی مقولهی اشغال، معترف است که کیان اسراییل بر چیزی بنا شده که زمانی موطن این آوارگان بود. او در عوض معتقد است که اسراییل میبایست با پرداخت خسارت و چهبسا عذرخواهی، امکان اسکان این آوارگان را در داخل دولت مستقل فلسطینی فراهم کند.
دوم) برژینسکی معتقد است که اسراییل نمیتواند کل شهر بیت المقدس یا اورشلیم را از آن خود کند و آن را پایتخت خود بنامد. این موضع برژینسکی، خلاف "قانون اورشلیم"[4] ـ و نیز ایدهی "صلح ابراهیم" دونالد ترامپ ـ است که کنست اسراییل در سال 1980 تصویب کرد و به موجب آن، کل این شهر را پایتخت اسراییل نامید. در واقع طرف اسراییلی میبایست قسمت شرقی این شهر را به دولت مستقل فلسطینی بازگرداند و شهر قدیمی و مقدس نیز باید تحت نظارت بینالمللی اداره شود. در اینجا نیز برژینسکی اعراب را طلبکار میداند.
سوم) برژینسکی معتقد است که شهرکسازیهای اسراییل میبایست در داخل اصطلاحا مرزهای 1967 باشد. این در حالی است که به واسطهی شهرکسازیهای غیرقانونی، تاکنون بیش از نیم ملیون اسراییلی در کرانهی باختری و قدس شرقی اسکان داده شدهاند. به نظر میرسد که با عطف نظر به همین واقعیت است که برژینسکی در اینجا نیز خواهان پرداخت غرامت اسراییل به اعراب فلسطینی در قالب واگذاری بخشی از سرزمینهای شمالی و جنوبی اسراییل هممرز با کرانهی باختری به آنهاست. بنابراین در اینجا نیز برژینسکی، اعراب فلسطینی را طلبکار برمیشمارد.
چهارم) نهایتا برژینسکی معتقد است که ضمن تحقق موارد فوق، نیروهای ناتو یا ایالات متحده میبایست برای تقویت امنیت اسراییل، در کرانهی رود اردن مستقر شوند تا مانع حملات احتمالی اعراب به دولت اسراییل گردند. اگرچه در اینجا برژینسکی استثنائا اسراییل را طلبکار میداند اما طرف بدهکار این منازعه را نیروهای ناتو و امریکا میداند و نه اعراب فلسطینی.
بنابراین در مجموع میتوان با قاطعیت گفت که زبیگنیف برژینسکی ـ در قامت یک نظریهپرداز امنیت ملی امریکا ـ در مسیر تحلیل چگونگی حل منازعهی فلسطین، اعراب فلسطینی را طلبکار و اسراییل را بدهکار برمیشمارد.
ـــــــــ
ارجاعات:
[1]. برژینسکی، انتخاب: سلطه یا رهبری، ترجمه امیرحسین نوروزی، ص93، نشر نی.
[2]. Zbigniew Brzeziński, From Hope to Audacity: Appraising Obama’s Foreign Policy, Foreign Affairs, Published on December 11, 2009.
[3]. "Palestinian refugees should not be granted the right of return to what is now Israel, because Israel cannot be expected to commit suicide for the sake of peace" (Ibid).
[4]. The Jerusalem Law
✍️عدنان فلّاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
درباره: اسلامشناسی، تاریخ، اندیشهی سیاسی
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
* صفحهی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
👍25
⏳نومورخان اسراییلی و تأسیس دولت یهودی: محل نزاع کجاست؟
پیشتر در نوشتاری مختصر، جریان بسیار مهم نومورخان یا بازنگران در تاریخ تأسیس اسرائیل را معرفی کردیم. مورخان این جریان و آثار پرمحتوا و تأملبرانگیزی که تولید کردهاند، داوری اخلاقی، تاریخی، حقوقی و سیاسی دربارهی ماهیت صهیونیسم سیاسی و دولت اسراییل را به قبل و بعد از خود تقسیم کرده است؛ به طوری که به قطع یقین میتوان گفت که امروزه هیچ پژوهش جدیای دربارهی ابعاد گوناگون پروژهی دولت یهودی (Jewish state) نیست که بینیاز از مراجعه به آثار نومورخان اسرائیلی باشد. البته خود این مورخان بر سر تفسیر اسناد و شواهد تاریخی مربوط به تأسیس دولت اسراییل، اختلافاتی با هم دارند. اما محل نزاع آنها چیست؟
در میان نومورخان دو چهره از بقیه مشهورتر و پُرکارتر بودهاند: بنی موریس و ایلان پاپه. بنی موریس احتمالا بزرگترین تاریخنگار تکوین دولت اسراییل است که همچنان درون اسراییل زندگی میکند و یک صهیونیست لیبرال به شمار میآید. صهیونیستهای لیبرال ضمن پایبندی به آرمان اسراییل، منتقد رفتارهای آن دسته از صهیونیستها هستند که افراطی و دستهراستی خوانده میشوند. از آن سو ایلان پاپه ضدصهیونیسمترین چهرهی این نسل از مورخان اسراییلی است. ایلان پاپه با تألیف کتاب "پاکسازی قومی در فلسطین" شهرت خود را تثبیت کرد. پاپه و موریس ـ که زمانی در برترین دانشگاههای اسراییل همکار یکدیگر بودند ـ در دو دههی اخیر همواره تفاسیر تاریخی و ایدههای سیاسی همدیگر را به چالش کشیدهاند. فهم محل نزاع این دو مورخ بزرگ اسراییلی میتواند پایانی باشد بر پروپاگاندای اسراییلی که همواره کوشیده است چهرهی حقوقی و اخلاقی موجهی از پروژهی تأسیس دولت اسراییل ارائه دهد.
پاپه و موریس بر پایهی اسناد طبقهبندی شدهی دولت اسراییل که دههی 90 منتشر شد، متفقند که در جنگهای 1947تا 1949 حدود 700هزار عرب فلسطینی به زور از خانه و کاشانه خود کوچانده شدهاند. خود این موضوع ـ که یکی از روایتهای مهم و کلیدی تاریخ تأسیس اسراییل است ـ بخش بزرگی از مشروعیت اخلاقی آرمان اسراییل را به چالش میکشد. اختلاف این دو مورخ بر سر علت این کوچاندن و نیز تفسیر اخلاقی این ماجراست. ایلان پاپه معتقد است که این کوچ اجباری ـ که وی و نیز موریس آن را پاکسازی قومی میخوانند ـ برآمده از یک طرح و ارادهی قبلی و ریشهدار بود که نهایتا در 1947 امکان عملی شدنش برای رهبران صهیونیسم مهیا شد، اما موریس در آن سو معتقد است که هیچ برنامه و طرح قبلیای برای این حجم انبوه از کوچاندن اعراب فلسطینی در کار نبوده و این رخدادی است که در میانهی جنگ موسوم به جنگ استقلال اسراییل، به وقوع پیوست. اما اختلاف بنیادیتر میان این دو مورخ به داوری اخلاقی دربارهی این کوچ اجباری و اشغالگری برمیگردد. پاپه معتقد است که این واقعه به مثابه نوعی جنایت جنگی و پاکسازی قومی میبایست محکوم شود و به هیچ وجه و با توسل به هیچ مصلحتی نمیتوان آن را توجیه کرد. اما از آن سو بنی موریس در مصاحبهی سال 2004 خود با آری شاویت خبرنگار معروف روزنامهی هاآرتص میگوید:
به نظر میرسد که عبارات واضح و بدون ابهام موریس، خود به رساترین شکلی محل نزاع وی با بقیهی مورخان اسراییلی منتقد آرمان اسراییل را روشن کند.
ــــــــــ
ارجاعات:
[1]. “But in certain conditions, expulsion is not a war crime. I don't think that the expulsions of 1948 were war crimes. You can't make an omelet without breaking eggs. You have to dirty your hands.. A Jewish state would not have come into being without the uprooting of 700,000 Palestinians. Therefore it was necessary to uproot them. There was no choice but to expel that population ”.
https://web.archive.org/web/20080607060238/http://www.haaretz.com/hasen/pages/ShArt.jhtml?itemNo=380984
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
پیشتر در نوشتاری مختصر، جریان بسیار مهم نومورخان یا بازنگران در تاریخ تأسیس اسرائیل را معرفی کردیم. مورخان این جریان و آثار پرمحتوا و تأملبرانگیزی که تولید کردهاند، داوری اخلاقی، تاریخی، حقوقی و سیاسی دربارهی ماهیت صهیونیسم سیاسی و دولت اسراییل را به قبل و بعد از خود تقسیم کرده است؛ به طوری که به قطع یقین میتوان گفت که امروزه هیچ پژوهش جدیای دربارهی ابعاد گوناگون پروژهی دولت یهودی (Jewish state) نیست که بینیاز از مراجعه به آثار نومورخان اسرائیلی باشد. البته خود این مورخان بر سر تفسیر اسناد و شواهد تاریخی مربوط به تأسیس دولت اسراییل، اختلافاتی با هم دارند. اما محل نزاع آنها چیست؟
در میان نومورخان دو چهره از بقیه مشهورتر و پُرکارتر بودهاند: بنی موریس و ایلان پاپه. بنی موریس احتمالا بزرگترین تاریخنگار تکوین دولت اسراییل است که همچنان درون اسراییل زندگی میکند و یک صهیونیست لیبرال به شمار میآید. صهیونیستهای لیبرال ضمن پایبندی به آرمان اسراییل، منتقد رفتارهای آن دسته از صهیونیستها هستند که افراطی و دستهراستی خوانده میشوند. از آن سو ایلان پاپه ضدصهیونیسمترین چهرهی این نسل از مورخان اسراییلی است. ایلان پاپه با تألیف کتاب "پاکسازی قومی در فلسطین" شهرت خود را تثبیت کرد. پاپه و موریس ـ که زمانی در برترین دانشگاههای اسراییل همکار یکدیگر بودند ـ در دو دههی اخیر همواره تفاسیر تاریخی و ایدههای سیاسی همدیگر را به چالش کشیدهاند. فهم محل نزاع این دو مورخ بزرگ اسراییلی میتواند پایانی باشد بر پروپاگاندای اسراییلی که همواره کوشیده است چهرهی حقوقی و اخلاقی موجهی از پروژهی تأسیس دولت اسراییل ارائه دهد.
پاپه و موریس بر پایهی اسناد طبقهبندی شدهی دولت اسراییل که دههی 90 منتشر شد، متفقند که در جنگهای 1947تا 1949 حدود 700هزار عرب فلسطینی به زور از خانه و کاشانه خود کوچانده شدهاند. خود این موضوع ـ که یکی از روایتهای مهم و کلیدی تاریخ تأسیس اسراییل است ـ بخش بزرگی از مشروعیت اخلاقی آرمان اسراییل را به چالش میکشد. اختلاف این دو مورخ بر سر علت این کوچاندن و نیز تفسیر اخلاقی این ماجراست. ایلان پاپه معتقد است که این کوچ اجباری ـ که وی و نیز موریس آن را پاکسازی قومی میخوانند ـ برآمده از یک طرح و ارادهی قبلی و ریشهدار بود که نهایتا در 1947 امکان عملی شدنش برای رهبران صهیونیسم مهیا شد، اما موریس در آن سو معتقد است که هیچ برنامه و طرح قبلیای برای این حجم انبوه از کوچاندن اعراب فلسطینی در کار نبوده و این رخدادی است که در میانهی جنگ موسوم به جنگ استقلال اسراییل، به وقوع پیوست. اما اختلاف بنیادیتر میان این دو مورخ به داوری اخلاقی دربارهی این کوچ اجباری و اشغالگری برمیگردد. پاپه معتقد است که این واقعه به مثابه نوعی جنایت جنگی و پاکسازی قومی میبایست محکوم شود و به هیچ وجه و با توسل به هیچ مصلحتی نمیتوان آن را توجیه کرد. اما از آن سو بنی موریس در مصاحبهی سال 2004 خود با آری شاویت خبرنگار معروف روزنامهی هاآرتص میگوید:
در یک شرایط خاص، کوچاندن جنایت جنگی نیست. فکر نمیکنم کوچاندنهای [اعراب فلسطینی در] 1948 جنایات جنگی باشد. شما نمیتوانید بدون شکستن تخم مرغ املت درست کنید. شما باید دستان خود را کثیف کنید.. یک کشور یهودی بدون بیخانمان کردن 700000 فلسطینی به وجود نمیآمد. بنابراین بیخانمان کردن آنها لازم بود"[1].
به نظر میرسد که عبارات واضح و بدون ابهام موریس، خود به رساترین شکلی محل نزاع وی با بقیهی مورخان اسراییلی منتقد آرمان اسراییل را روشن کند.
ــــــــــ
ارجاعات:
[1]. “
https://web.archive.org/web/20080607060238/http://www.haaretz.com/hasen/pages/ShArt.jhtml?itemNo=380984
✍️عدنان فلاحی
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
web.archive.org
Survival of the fittest (cont.) - Haaretz - Israel News
Survival of the fittest (cont.)-News and commentary relating to events in Israel, the occupied territories, and the world, along with an archive of past issues
👍15👎2
🧨مطالعات خاورمیانه: جنگ شش روزه (۱۹۶۷) به روایت اسناد
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. John J. Mearsheimer&Stephen M. Walt,
THE ISRAEL LOBBY AND U.S. FOREIGN POLICY,
pp. 84,85
FARRAR, STRAUS AND GIROUX I NEW YORK, 2007
@AdnanFallahi
اسطورهی «اسراییل به مثابه قربانی»، همچنین در باور رایج دربارهی جنگ 1967 منعکس شده است؛ باوری که ادعا می کند مصر و سوریه مسئول اصلی شروع آن جنگ هستند. به ویژه گفته می شود که اعراب برای حمله به اسرائیل آماده می شدند که ارتش اسراییل پیشدستی کرد و به پیروزی خیره کننده ای دست یافت. اما بر اساس اسناد جدیدا منتشر شده درباره این جنگ، واضح است که اعراب قصد نداشتند در اواخر بهار 1967 جنگی علیه اسرائیل به راه بیندازند، چه رسد به اینکه سعی کنند دولت یهود را نابود کنند. آوی شلایم، یکی از «نو مورخان» ممتاز اسرائیلی، می نویسد:
"در میان ناظران توافق کلی وجود دارد که عبدالناصر نه میخواست و نه برنامهریزی کرده بود که با اسرائیل وارد جنگ شود"
در واقع، اسرائیل مسئولیت قابل توجهی در آغازکردن جنگ، بر عهده دارد. شلایم مینویسد که: "استراتژی اسرائیل برای تشدید تنش در جبهه سوریه احتمالاً تنها و مهمترین عامل در کشاندن خاورمیانه به سوی جنگ در ژوئن 1967 بود ولو اینکه باور رایج در این موضوع، تهاجم سوریه را به عنوان عامل اصلی جنگ برمیگزیند"
[شلومو] بن-آمی از این هم فراتر می رود و می نویسد که اسحاق رابین، رئیس وقت ستاد ارتش اسرائیل، "عمداً اسرائیل را وارد جنگ با سوریه کرد. رابین مصمم بود که جنگی را با سوریه برافروزد.. زیرا او فکر می کرد که این تنها راه برای جلوگیری از حمایت سوری ها از حملات [سازمان] فتح علیه اسرائیل است".
هیچ یک از این شواهد به معنای انکار این نیست که تصمیم مصر در ماه می 1967 برای بستن تنگه تیران دلیل موجهی برای نگرانی اسرائیل بود. اما این مساله، هشداری برای حمله قریب الوقوع مصر نبود و سیاستگذاران آمریکایی و بسیاری از رهبران اسرائیل این موضوع را گردن نهادهاند. تلاش های دیپلماتیک جدی برای حل مسالمت آمیز بحران در جریان بود. با تمام اینها علی ای حال، اسرائیل حمله را انتخاب کرد، زیرا رهبران آن نهایتا جنگ را به حل مسالمت آمیز بحران ترجیح دادند. به ویژه، فرماندهان نظامی اسرائیل می خواستند شکست های نظامی قابل توجهی را به دو دشمن اصلی خود ـ مصر و سوریه ـ تحمیل کنند تا بازدارندگی اسرائیل را در دراز مدت تقویت کنند. برخی نیز جاه طلبی های سرزمینی داشتند. ژنرال ازر وایزمن، رئیس وقت عملیات ارتش اسرائیل، همین حس جاهطلبی را بازتاب داد آن گاه که در آستانه جنگ گفت:
"ما در آستانه یک جنگ دوم استقلال هستیم؛ با تمام دستاوردهایش"
خلاصه، زمانی که اسراییل اولین ضربه را در 5 ژوئن 1967 وارد کرد، مشغول پیشگیری از یک حمله قریب الوقوع نبود. بلکه اسراییل مشغول آغاز جنگی بازدارنده ـ با هدف تأثیرگذاری بر موازنه قدرت در طول زمان ـ یا به قول مناخیم بگین، "جنگ انتخابی" بود. به گفته بگین:
"ما باید با خودمان صادق باشیم. ما تصمیم گرفتیم به او [عبدالناصر پرزیدنت مصر] حمله کنیم"[1]
ـــــــــــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. John J. Mearsheimer&Stephen M. Walt,
THE ISRAEL LOBBY AND U.S. FOREIGN POLICY,
pp. 84,85
FARRAR, STRAUS AND GIROUX I NEW YORK, 2007
@AdnanFallahi
👍10