تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی – Telegram
تـُراث📚کانال عدنان فلّاحی
2.8K subscribers
63 photos
10 videos
56 files
704 links
درباره: اسلام‌شناسی، تاریخ، اندیشه‌ی سیاسی

* صفحه‌ی من در سایت آکادمیا:
http://independent.academia.edu/AdnanFallahi
* لینک نخستین مطلب کانال:
https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi/2
Download Telegram
🤐وجدان شرمگین آلمانی، ارنست نولته و نقد دولت یهودی (به روایت پروفسور وُلفانگ وایپرمان - تاریخنگار آلمانی، شاگرد و همکار اسبق نولته)
  
نولته چون بسیار آدم باسوادی بود برایم خیلی جذابیت داشت؛ البته این را هم باید بگویم که روش او هم برایم جذاب بود. در آن زمان از جهت روش‌شناختی یا نوعی مارکسیسم مبتذل رایج بود یا اصل جزمی تاریخ اجتماعی. نولته آخرین نماینده از سنت تاریخ ایده‌ها بود، و در تحلیل‌ها پیرامون فاشیسم نیز به خصوص تاریخ ایده‌ها از اهمیت بسیاری برخوردار است. با اقتصاد نمی‌شود فاشیسم را توضیح داد بلکه برای توضیح فاشیسم فقط باید به ایدئولوژی پرداخت. پس از آن، ما به [دانشگاه] برلین رفتیم و من شدم دستیار نولته. همانجا بود که رساله پست‌دکترال خودم را نوشتم در مورد نظریهٔ بناپارتیسم. نولته در موضوعات مارکسیسم نویسنده ای الهام بخش بوده و هست. کتاب او در مورد مارکس واقعاً کتاب خیلی خوبی است. اولین نفر پیتر گای بود که توجهم را نسبت به این مسئله جلب کرد که در یکی از کتابهای نولته در باب جنگ سرد، فصلی مربوط به اسرائیل است که مشکل دارد. نولته آنجا جنایات اسرائیلی‌ها علیه فلسطینی‌ها را با جنایات نازی‌ها علیه یهودیان مقایسه کرده بود... با آن که افکار عمومی اصلاً به این مسئله پی نبرد اما این گرایش محاسبه‌گرانۀ مضحک [ در نوشتۀ او ] نهفته هست. چرخش ۱۸۰ درجه‌ای نولته با همین مسئله هم پیوند داشت. خود من همیشه او را به عنوان فردی ستایش میکردم که از جهت نظری طومار نظریه توتالیتاریسم را به طور اساسی پیچیده بود اما بعداً این چرخش در اندیشۀ او رخ داد. او با نخستین اثر بزرگ خود یعنی فاشیسم در دوران آن برای مفهوم فاشیسم واقعاً کار فوق‌العاده ای انجام داده بود. اما در ادامه، خودش دوباره همه چیز را خراب کرد[۱].

____
ارجاعات:
[۱]. آشوویتس یکتا؟ نولته، هابرماس و ۲۵سال دعوای تاریخنگاران، گردآوری و تالیف: ماتیاس برودکُرب، ص۷۸، ترجمه مهدی تدینی، نشر کویر.


@AdnanFallahi
👍3👎1
در دورانی که ایالات متحده، کمونیسم شوروی را تهدیدی برای نفوذ خود می‌دانست، استفاده‌ از اسلام علیه کمونیسم حیاتی می‌نمود. در سال 1953 دو دانشگاه پرینستون و واشنیگتن ـ با کمک مالی وزارت امور خارجه ـ همایشی درباره‌‌ی فرهنگ اسلامی برگزار کردند. وزارت امور خارجه امریکا توضیح داد که هدف از این همایش تفاهم و نزدیکی میان ممالک مسلمان و امریکاست.
تصویر پیوست نمایی از دفتر بیضی (اتاق کار رسمی ریاست جمهوری امریکا در کاخ سفید) در دوره‌ی دُوایت آیزنهاور است. در 23 سپتامبر 1953، آیزنهاور مهمانان مسلمان این همایش را به دفتر کار خود دعوت کرد. نکته‌ی جالب در این عکس حضور سعید رمضان (داماد حسن البنا و پدر د. طارق رمضان) ـ نفر دوم از سمت راست ـ است. سعید رمضان یکی از رهبران مهم مسلمانان اروپا (موسس مرکز اسلامی ژنو و چندین موسسه دیگر در آلمان) بود که پیش‌تر در سال 1948 رهبری آن دسته از اعضای اخوان المسلمین مصر که برای جنگ با اسراییل عازم فلسطین بودند را نیز عهده‌دار شد. در دفتر روزانه‌ی آیزنهاور در فهرست مهمانان آمده است: "مهمان محترم سعید رمضان، نماینده‌ی اخوان المسلمین مصر".


@AdnanFallahi
👍7👎2
📜اسلام، ایالات متحده و کمونیسم

(آیزنهاور شخصاً طرفدار حرکت تهاجمی و استفاده ابزاری از اسلام بود. در جلسه‌ای با افسر سیا فرانک ویسنر و دیگر نظامیان در ۱۹۵۷ به تبلیغ ایده جهاد پافشاری می‌کرد که باید علیه شوروی استفاده شود.
رئیس جمهور فرمودند که ایشان فکر میکنند ما باید از همه امکاناتمان استفاده کنیم تا جنگ جهادی را پیش ببریم".

رئیس جمهور به این نظر محتاطانه جان فورستر دالس وزیر امور خارجه که معتقد بود جنگ «مقدس» امکان دارد به ضرر اسرائیل تمام شود هیچ توجهی نکرد. یک سال بعد در نامه‌ای به یکی از آشنایانش نوشت که همیشه تلاش می‌کند در ملاقات‌هایش با رهبران اسلام نقش اسلام را برجسته نشان دهد:
من همیشه توضیح داده‌ام که باور به خداوند متعال از جانب ما و آنها هدف مشترکی است که ما را علیه کمونیست‌های بیخدا متحد میکند"..

کمیسیون شورای امنیت [امریکا] کارگروهی به نام «اسلام» تشکیل داد و بسیاری از کارشناسان وزارتخانه‌های مختلف از جمله وزارت امور خارجه و سرویسهای جاسوسی را به همکاری دعوت کرد. کارگروه در سوم می ۱۹۵۷ در یادداشتی خطوط اصلی سیاست تبلیغاتی اسلامی آمریکا را توضیح داد:
اسلام متحد طبیعی ایالات متحده آمریکاست. کمونیست‌ها دشمن اسلامند و اسلام قدرتی بزرگ در سیاست جهانی است".

تأکید شد که بسیاری از ارزش‌ها میان ایالات متحد و مسلمانان یکسان است. پیشنهادهای عملی برای تقویت همکاری بین جنبش اسلامی و آمریکا مطرح شد تا همکاری را با جنبش‌های اسلامی و دولتهای مطرح تقویت کنند. یکی از این اقدامات فهرستی از گروه‌های اسلامی و جنبشهایی بود که میبایست از طریق تبلیغات تحت تأثیر قرار می‌گرفتند. تمام اقدامات مشخص باید مخفیانه انجام می‌شدند. برنامه‌ها طوری تنظیم شد که جلوی اتهام‌هایی مانند استفاده ابزاری از اسلام را می‌گرفت. باید از استفاده آشکار از سازمانهای اسلامی برای تبلیغات خشن پرهیز می‌شد. مقامات آمریکا مانند وزارت خارجه و سرویس‌های مخفی به همکارانشان دستور می‌دادند دربارۀ اسلام مستقیماً مطالعه کنند..
شرق‌شناسان هم نقش مهمی در این بحثهای راهبردی سیاست اسلامی در جنگ سرد بازی می‌کردند. مشهورترینش برنارد لوئیس اسلام‌شناس از لندن بود که بعدها پژوهشگر دانشگاه پرینستون شد. لوئیس در ۱۹۵۳ در مقالهٔ مهمی با عنوان "کمونیسم و اسلام" توضیح داد که اسلام برای تودهٔ باورمند مهم و دلیل اصلی مقاومت اسلامی در برابر ایده کمونیستی است..
سیاست اسلامی آمریکا در عمل از تبلیغات پا فراتر نهاد. واشنگتن مخصوصاً از جنبشهای اسلامی، دولتهای اسلامی، و در سراسر جهان از گروههای سیاسی اسلامی پشتیبانی می‌کرد. حتی از اخوان المسلمین به عنوان جنبش رادیکال ضدکمونیست پشتیبانی می‌شد. سرویس امنیتی دولت آلمان شرقی در نوشته‌ای محرمانه گزارش داد که واشنگتن و بُن [= آلمان غربی]، ضدکمونیستی‌بودنِ اخوان المسلمین را دژی می‌دیدند که از طریق آن می‌شد علیه گرایشهای سوسیالیستی و برای توسعه در این منطقه استفاده کرد)[۱].
__
ارجاعات:
[۱]. دیوید معتدل، دنیای اسلام و جنگ آلمان نازی، ترجمه ایرج معتدل، نشر ثالث (نسخه الکترونیکی)


@AdnanFallahi
👍11👎1
🫷راست جدید چه می‌گوید؟

اگر بازه بین جنگ جهانی اول تا فروپاشی شوروی سابق را یک ویترین سیاسی فرض کنیم، افراطی‌ترین شکل ایدیولوژی‌های سیاسی چپ و راست در این دوره ظهور و بروز چشمگیر پیدا کردند. راست افراطی در این دوره ترکیبی از عناصری چون خلوص قومی یا نژادی، ناسیونالیسم افراطی و توسعه‌طلبی سرزمینی است که برجسته‌ترین نمود آن را می‌توان در فاشیسم ایتالیایی و نازیسم آلمانی جستجو کرد. هیتلر و حزب وی خواهان فضای حیاتی (Living space) برای قوم ژرمن بودند و مرزهای سیاسی برآمده از معاهده ورسای را برای شکوفایی آلمان ناکافی و ظالمانه می‌دانستند. ایتالیای موسولینی نیز چنین وضعیتی داشت و خواهان احیای یک گذشته‌ی سرزمینی پرافتخار برای خود بود. در این دوره مساله‌ای چون مهاجرت و معضل ایجاد جوامع موازی هنوز موضوعیت نداشتند. اساسا ایده‌ی توسعه‌طلبی سرزمینی مستلزم این نکته می‌نمود که دلنگرانی‌ای به نسبت یکدستی داخلی وجود ندارد فلذا نگاه‌ها را باید به خارج و فتح حوزه‌های نفوذ جدید دوخت. بنابراین راست‌گرایی با انزواگرایی بین‌المللی (Isolationism) جور در نمی‌آمد.
راست‌گرایان افراطی معاصر اما اساسا مساله‌ی دیگری دارند. به استعاره می‌توان گفت که آنها فضای حیاتی را در درون مرزهای سیاسی خود در خطر می‌بینند و بنابراین تمرکز اصلی آنها روی مساله‌ی مهاجران و چندفرهنگ‌گرایی داخلی است. معضل مهاجران برای دولتهای مهم غربی حامل نوعی تضاد در سیاست‌ورزی این دولت‌هاست: یک سیاست‌خارجی مبتنی بر دخالت‌های ویرانگر نظامی و تحریم‌های اقتصادی و گونه‌ای تفکر صدور یا تحميل نظم سیاسی به مناطق دیگر - که باعث پیدایش موج وسیعی از پناهندگان و مهاجران و .. شد - و از آن سو یک سیاست داخلی باز و به قول برژینسکی بوالهوسانه (Permissive) که باعث به هم خوردن تدریجی تراز جمعیتی و نیاز روزافزون به ورود مهاجران می‌شود[۱].
حال راست جدید آمده تا به این معضل پاسخ دهد. در عرصه‌ی داخلی دنبال مبارزه با چندفرهنگ‌گرایی و قطره‌چکانی کردن پذیرش مهاجران خارجی است. در سیاست خارجی نیز با توجه به تبعات سنگین اقتصادی و سیاسی دخالت‌های نظامی - که یکی از آنها همین بحران مهاجران است - انزواگراست. یعنی راست جدید به دنبال صدور دموکراسی، لیبرالیسم یا ارزش‌های غربی نیست[۲] بلکه می‌توان به کنایه گفت که راست‌ جدید برغم ستیز با چندفرهنگ‌گرایی داخلی، عملا به چندفرهنگ‌گرایی بین‌المللی تن می‌دهد. سِرّ اینکه فی‌المثل راست‌گرایان فرانسوی و یا کسانی چون ترامپ در امریکا از کمک‌های نظامی بیشتر به اوکراین اکراه دارند و از افزایش تنش با روسیه پرهیز می‌کنند در همین نکته نهفته است.
____
[۱]. ارنست نولته متفکر معاصر آلمانی نیز در اینجا تبیین مشابهی دارد:
اگر افراد یک ملت هدف دیگری نشناسند مگر «جستجوی شادی»، یعنی هدفشان خلاصه شود در میل به نوعی خوشبختی که لذت گرایانه فهمیده شده است، وضعیت ازلی و زیست شناختی هستی انسانی یعنی تولید مثل به منزله چالشی تحمل ناشدنی در مقابل مطالبه خودتحقق‌بخشیِ لذت‌بخش پنداشته میشود؛ مطالبه ای که برای همه افراد یعنی برای همه مردان و زنان امری یکسان است. ملتی که این گرایش در آن به قاعده ای عمومی تبدیل شود شمار جمعیتش به شدت کاهش مییابد و انقراض نهایی‌اش را در افق آینده اش مشاهده می‌کند" (نولته، قرن بیستم: ایدئولوژی‌های خشونت، ترجمه مهدی تدینی)
[۲]. راست جدید در سیاست داخلی هم طبعا محافظه‌کارتر می‌شود. در امریکا راست‌گرایان هرچه افراطی‌تر مذهبی‌تر. آنها با انواع و اقسام گرایش‌های تضعیف‌کننده‌ی نهاد خانواده میانه‌ی خوبی ندارند و این گرایش‌ها را از مظاهر "چپ فرهنگی" می‌دانند. برای مثال دولت راستگرای لهستان که یکی از بسته‌ترین سیاست‌های مهاجرتی غربی را دارد، به شدت متوجه افزایش نرخ باروری شده و در نحوه‌ی تعامل با موج نرمال‌سازی دگرباشی جنسی هم سختگیرانه‌ترین برخوردها را در کل اتحادیه‌ی اروپا اعمال می‌کند.

   ✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍10👎2
مشهورات بی‌اعتبار: معتزله و ماجرای محنت خلق قرآن

مشهور است که در دوره‌ی سه خلیفه‌ی عباسی، مأمون و معتصم و واثق، معتزله کل دستگاه خلافت را در دست گرفتند و با به راه انداختن یک روند تفتیش عقاید، مخالفان نظریه‌ی خلق قرآن - و در صدر آنها احمد بن حنبل - را مجازات کردند.
امروزه پژوهش‌ها و متن‌خوانی‌های دقیق کسانی چون یوزف فان‌اس، فهمي جدعان، رائد السمهوری و... پرتو جدیدی را بر این بحث افکنده‌اند که در ذیل به برخی نتایجش اشاره می‌کنیم:
۱) تراث طبقات نخست حنابله (شاگردان مستقیم احمد حنبل) نشان می‌دهد که احمد حنبل بیش از اینکه با شیعیان یا خوارج درگیر باشد، در نبردی سهمگین علیه "جهمیه" و "اهل رای" (پیروان ابوحنیفه) بود.
۲) اگر ما سخن علمای بزرگ متاخر معتزله مانند قاضی عبدالجبار را بپذیریم که معتزله را در دوره‌ی محنت یک فرقه‌ی متمایز شناسانده‌اند، باز هم نمی‌توان ردپای حضور پررنگ بزرگان معتزله را در دربار این سه خلیفه‌ یافت؛ بلکه به گفته‌ی نویسندگان "ملل ونحل"، برخی بزرگان معتزله معاصر با عصر محنت مانند جعفریْن، اساسا دارالخلافه عباسی را دار فسق می‌دانستند! چه رسد به آنکه مویدش باشند (د. نجاح محسن، پژوهشگر معاصر مصری، در اثر منحصربفردش "اندیشه‌ی سیاسی معتزله" - که به فارسی هم ترجمه شده - این موارد را به تفصیل آورده است).
۳) برجسته‌ترین نامی که خود حنابله در راس عاملین و محرک محنت خلق قرآن برشمرده‌اند قاضی احمد بن ابی دؤاد است. معتزله، نامی از وی در طبقات خود نیاورده‌اند بلکه حنفیه او را از علمای خود برشمرده‌اند و ابن تيميه‌ی حنبلی خود اقرار می‌کند:
وابن أبي دؤاد لم يكن معتزلياً، بل كان جهمياً.

۴) نام دیگری که به عنوان یکی از خصوم حنابله در دوره‌ی محنت برجسته می‌شود بِشر مَرّیسی است. گفته شده که او به دربار مأمون نزدیک شد. بشر نیز از زمره‌ی معتزله نیست بلکه حنفیه نام وی را در طبقات خود به مثابه یکی از اکابر اهل رای آورده‌اند.
   ۵) عقیده‌ی خلق قرآن مختص معتزله نبود، بلکه بخش‌های بزرگی از متکلمان فِرق مختلف در دوره‌ی محنت چنین عقیده‌ای داشتند که در این میان، نقش اصلی و میدان‌داری را فقهای اهل رای بازی می‌کردند. این نکته نیز از چشمان تیزبین ابن تيميه مخفی نمانده است و وی صریحا می‌گوید که از قضا اکثر اعضای کارزار محنت خلق قرآن، خارج از معتزله بودند:
فإنّ كثيراً من أولئك المتكلمين، أو أكثرهم لم يكونوا معتزلة. وبشر المريسي لم يكن من المعتزلة

۶) در جریان محنت خلق قرآن، برغم شناعت آن، ما شاهد یک تصفیه حساب خونبار یا سرکوب گسترده‌ی مخالفان نیستیم. قدیمی‌ترین منابع گفته‌اند که احمد حنبل چند ده ضربه شلاق خورد و پس از حبس، مدتی هم تحت نظر بود (جزییات در: السمهوري، السلف المتخیل). البته کسانی چون محمد بن نوح در حبس فوت کردند که تعدادشان از ۲یا۳ نفر تجاوز نمی‌کند.
   ۷) در دوران خلافت واثق، یکی از پیروان احمد حنبل به نام احمد بن نصر خُزاعی دست به خروج و قیام زد. احمد حنبل هرگز قیام وی را تایید نکرد و با خروج علیه خلیفه‌ی جهمی‌مسلک به شدت مخالف بود و در این قیام نیز شرکت ننمود. با شکست قیام خزاعی، خلیفه‌ی عباسی او را شخصا اعدام کرد.
   این‌ها نکاتی مهم و مستند به متن‌خوانی‌های دقیق تاریخی بود که نافی بسیاری از مشهورات درباره‌ی محنت است. معتزله هرگز فرقه‌ای مداراگر نبودند و مثلا دفاع کسانی چون جاحظ معتزلی از محنت، محرز است. اما اتخاذ یک رویکرد انتقادی اخلاقی علیه تفتیش عقاید، زمانی صادقانه و کامل می‌نماید که ما نگاهی هم به عملکرد حنابله و موافقانشان در دیگر دوره‌های تاریخی داشته باشیم. حقیقت این است که حنابله - خاصه در قرن چهارم - با تسلط بر بغداد پایتخت عباسیان عملا یک دوره محنت جدید را علیه مخالفان عقیدتی‌شان برساختند. کارزارهای خشن حنابله علیه اشاعره‌ی اهل سنت خود گویای سطح ستیزه‌جویی آنها علیه سایر فرق دورتر از آنهاست.
ما پیش‌تر به تفصیل به نقل از مورخان بزرگی چون ابن جوزی حنبلی آوردیم که چطور در سال ۴۰۸ قمری، قادر، خلیفه‌ی عباسی، صریحا دستور به قتل و تصلیب و زندان و تبعید معتزله و جهمیه و شیعه و... داد؛ رویه‌ای که به گفته‌ی خود ابن جوزی بعدا به "سنت" بدل شد. محنت و فشار بر مخالفان عقیدتی البته محدود به حنابله نبود. در دوره‌ی ممالیک با قدرت گرفتن اشاعره، فقیه و متکلم بزرگ حنبلی ابن تیمیه‌ حرانی نیز از آزار و شکنجه و تبعید و تهدید به قتل فقهای مخالفش در امان نبود و نهایتا هم در زندان درگذشت. در واقع با اتخاذ یک رویکرد واقع‌بینانه و آماری، می‌توان به قطع یقین گفت که ابعاد و پیامدهای سازوکار تفتیش عقاید در دوران کوتاه محنت (کمتر از دو دهه) اساسا قابل مقایسه با دوران قدرت حنابله و اشاعره نیست و این بزرگ‌نمایی محنت خلق قرآن، بیش از اتکا بر رانه‌های اخلاقی، مبتنی بر منازعات سیاسی و ردیه‌‌های مذهبی است.

✍️عدنان فلّاحی
👍28👎6
مقارن با جنگهای صلیبی (٤٨٨-٦٩٣هـ/ ١٠٩٥-١٢٩٣م)، شکاف‌های عمیقی هم بین حکومت‌های محلی مسلمانان وجود داشت و مفهوم "امت سیاسی" بیش از پیش مضمحل شده بود. این شکاف‌ها البته در سمت مسیحیان نیز بود و همین موضوع، موجب ائتلاف‌های فرادینی علیه دشمنان سیاسی مشترک می‌شد. در این بین فرقه‌ی نزاریه‌ی اسماعیلیه، دست به سلسله اقداماتی می‌زدند که می‌توان آن را ترورهای قُدَمایی نامید؛ چنان‌که پاتریشیا کرون هم متذکر می‌شود که "اصولا کلمه‌ای که امروزه در زبان‌های اروپایی برای دلالت بر این عمل [ترور] به کار می‌رود یادآور همین فرقه [حشاشیون] است (Assassination)"(کرون، تاریخ اندیشه سیاسی در اسلام، ص۳۵۷).
    د. محمد مختار شنقیطی، تاریخ‌نگار و پژوهشگر معاصر، فهرستی از ترورهایی که نزاریه‌ی شام (و نه نزاریه‌ی ایران) در یک دوره‌ی تقریبا ۱۷۰ساله (از ۴۹۶ تا ۶۹۷هـ) و معاصر با جنگهای صلیبی انجام داده‌اند را تهیه کرده است.
چنان‌که اینجا می‌بینیم از بین این ۱۷ترور، ۷نفر از سنی‌ها، ۴نفر از فرق شیعه، ۴نفر از مسیحیان و ۲تن هم از زمره‌ی دُروزی‌ها بوده‌اند (منبع: الشنقيطي، أثر الحروب الصليبية علی العلاقات السنية الشیعية، ص۲۲۹).

@AdnanFallahi
👍6
🤝ابوالاعلی مودودی و دفاع از روح ناتو!

تنها چند سال بعد از پیدایش معاهده‌ی ناتو (پیمانی دفاعی میان امریکا و متحدان غربی‌اش علیه شوروی سابق)، ایالات متحده در سال 1955 پیمان دفاعی مشابهی را با چهار کشور پاکستان، ایران، ترکیه و عراق منعقد کرد که به پیمان سِنتو(CENTO) یا پیمان بغداد نیز مشهور است. این دوران مصادف است با ریاست جمهوری دُوایت آیزنهاورِ جمهوری‌خواه که به شدت از اسلام دفاع می‌کرد و کارگروهی را نیز در شورای امنیت ملی امریکا مأمور کرد تا سیاست‌های حمایت از اسلام و اسلامگرایان را تدوین کنند. این کارگروه بعدا در سوم می 1957 اعلان کرد:
اسلام متحد طبیعی ایالات متحده آمریکاست. کمونیست‌ها دشمن اسلامند و اسلام قدرتی بزرگ در سیاست جهانی است".

اما ابوالأعلی مودودی رهبر مشهور جماعت اسلامی پاکستان، مرشد و مقتدای بسیاری از جریان‌های سیاسی موسوم به اسلامگرا در قرن بیستم و احتمالا تنها فقیه معاصرِ مورد اعتماد سید قطب، در همین فضای جنگ سرد بود که به اوج شهرت رسید و افکار و آرای او مرزهای شبه‌قاره‌ی هند را در نوردید. مودودی در یکی از مسافرت‌هایش به اردن، و در جریان ضیافت شام ملک حسین پادشاه اردن، مورد اعتراض واقع می‌شود که چرا کشور مسلمانی مانند پاکستان ـ که اساسا فلسفه‌ی جدایی و استقلالش از هند، پررنگ‌کردن اسلام در سپهر اجتماعی و سیاسی‌اش بود ـ باید به متحد امنیتی و نظامی امریکا در پیمان بغداد بدل شود؟ پاسخ تهاجمی‌ای که مودودی می‌دهد حاکی از درک رئالیستی وی از قدرت و مفاهیمی چون موازنه قوا (Balancing) و البته دلبستگی به ایده‌ی دولت ملی پاکستان است. مودودی در پاسخ می‌گوید:
کشورهای عربی با وجود اینکه از حیث جمعیت، ۲۰ برابر اسرائیل هستند اما به خاطر ترس، دست گدایی به سوی روسیه دراز کرده و وابستگی به بلوک سوسیالیستی را برای خود جایز می‌دانند. در چنین حالتی اگر پاکستان به خاطر نجات از سلطه دشمنی مانند هندوستان که چند برابر پاکستان است از آمریکا کمک مالی و تسلیحاتی دریافت کند چه مانع و کراهتی وجود دارد؟ چرا عده‌ای از دوستان پاکستان در این خصوص باید شاکی باشند؟! حال آنکه پاکستان از همه مسائل دنیای عرب حمایت می‌کند"[1].
البته دولت پاکستان پس از فروپاشی پیمان بغداد، پا در همان مسیری گذاشت که مودودی از آن دفاع می‌کرد و پاکستان اکنون در کنار 17کشور دیگر ـ از جمله 6کشور خاورمیانه‌ایِ بحرین، قطر، تونس، مصر، کویت، مراکش، اردن و اسراییل (اشغالگر) ـ جزء متحدان بزرگ غیرناتویی (Major non-NATO allies) ایالات متحده امریکاست که این کشورها روابط امنیتی و دفاعی تنگاتنگی با امریکا دارند و آخرین کشوری که از سوی پنتاگون به این لیست اضافه شد، دولت قطر در سال 2022 بود.
ــــــــــــــــ
ارجاعات:
[1]. سعید اسعد گیلانی، زندگی‌نامه سيد ابوالاعلی مودودی، ص۱۶۷،۱۶۸، ترجمه نذیراحمد سلامی، تهران: نشر احسان، ۱۳۸۰.

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍16👎2
🟰امت سیاسی: ابوالأعلی مودودی و چالش استانداردهای دوگانه

برادران عرب از مسلمانان جهان این انتظار را دارند که در مسائل فلسطین، الجزاير، برمه وغیره از آنان حمایت کنند. اما اگر بر مسلمانان غیر عرب باران ستم نازل شود آماده نیستند کوچکترین نکوهش لفظی را ابراز دارند. ما بر این باور هستیم که برادران عرب در خصوص رویدادها و حوادث هندوستان چنین می‌اندیشند که اگر آنان علیه اقدامات مستبدانه حکومت هند و کشتار عمومی مسلمانان سخن بگویند حکومت دوست - یعنی حکومت هند - از آنان می‌رنجد.
آیا بر همین اساس مسلمانان پاکستانی خود را مجاز نمی‌دانند که درباره رویدادهای الجزائر و درخواست حمایت برادران عرب بگویند اگر ما به حمایت شما برخیزیم فرانسه از ما آزرده میشود یا اگر در قضیه فلسطین با شما همکاری کنیم دشمنی اسرائیل بلکه تمام یهودی‌های دنیا را به جان خریده ایم؟
مودودی (۱۸آگوست ۱۹۵۳، زندان مرکزی لاهور پاکستان)[۱].
____
ارجاعات:
[۱]. سعید اسعد گیلانی، زندگی‌نامه سيد ابوالاعلی مودودی، ص۳۳۴، ترجمه نذیراحمد سلامی، تهران: نشر احسان، ۱۳۸۰.


@AdnanFallahi
👍9
جان رالز بزرگ‌ترین فیلسوف سیاسی امریکا زمانی گفته بود که طرح جدایی کلیسا از دولت، یکی از واقعیات "خودبنیاد" و "غیرقابل مناقشه" برای جامعه‌ی دموکراتیکِ عادلانه است. رالز این موضوع را به مثابه سنگ‌بنای ایجاد "قانون مردمان" برای یک جامعه‌ی مللِ عادلانه می‌انگاشت (Rawls, The law of peoples, p. 124). اما به نظر می‌آید نظریه‌ی رالز تاب مقاومت در برابر نظریه‌ی همکارِ واقع‌گرایش سامی هانتینگتون را نداشت.
اغراق نیست اگر که نظریه‌ی "نبرد تمدن‌ها"ی هانتینگتون را واجد رویکردی آخرالزمانی بدانیم: نبردی برای فتح نهایی تاریخ. این نظریه برغم تشکیل ده‌ها و صدها سازمان همکاری اقتصادی و غیراقتصادی، هم‌چنان در بزنگاه‌های "استثنایی" ـ که قانون و حقوق و عدالت و... همگی به حالت تعلیق درمی‌آیند و استثناگرایی محض خود را حاکم می‌کند ـ خودنمایی می‌کند. در کنه نظریه‌ی هانتینگتون این نهفته بود که جنگ‌های صلیبی تمام نشده و ما هنوز پایان تاریخ را ندیده‌ایم. صدالبته در دل این آخرالزمان‌گراییِ نوظهور، ایده (idea) همواره فدای آرمان (cause) خواهد شد؛ چنانکه مثلا ایده‌ی آزادیِ در دسترس برای کاهش رنج میلیونها انسان تشکیل شده از پوست و گوشت و استخوان، فدای آرمان آزادیِ "واقعی" در آخرالزمان شده است: موازنه‌ای که بیش از آنکه قدسی و الهی باشد، شیطانی و اهریمنی می‌نماید.

📎فایل پیوست: جِی. دی. وَنس، سناتور محافظه‌کار امریکایی ـ که به تازگی به عنوان معاون ترامپ نیز برگزیده شده است ـ در اینجا با پرده برداشتن از بنیادهای ایدیولوژیک سیاست، می‌گوید که در مقایسه با حمایت مشروط امریکا از اوکراین، اساسی‌ترین دلیل حمایت بی قید و شرط ایالات متحده از اسراییل (عملا در هر آنچه که اسراییل مرتکب شود) این است که منجی اکثریت مسیحی ایالات متحده ـ یعنی عیسی مسیح ـ در اسراییل متولد شده، در آنجا به صلیب رفته است و دوباره در آخرالزمان از آنجا رجعت می‌کند (ایده‌ی مشهور به Second coming).


@AdnanFallahi
👍6
سیاست خارجی و خط مشی امریکایی‌ها از دوران جنگ‌های موسوم به جنگ‌های استقلال در قرن هجدهم تا انتهای جنگ سرد در پایان هزاره‌ی دوم میلادی، تغییرات شگرفی را به خود دیده است. برخی از پژوهشگران حوزه‌ی سیاست و روابط بین‌الملل، این تغییر و تحولات را از منظر بنیادهای دینی و الاهیاتیِ پس‌زمینه‌ی تاریخ تکوین ایالات متحده مورد تجزیه و تحلیل قرار داده‌اند.
در جدول پیوست، جان بی. جودیس (John B. Judis) نویسنده و پژوهشگر موقوفه‌ی کارنگی برای صلح بین‌المللی (Carnegie Endowment for International Peace)، بنیان‌های الاهیاتیِ چهارچوب سیاست خارجی امریکا را ذیل هفت دوره‌ی تاریخی (از دوران ماقبل استقلال امریکا تا دوران بوش پسر) به تصویر کشیده است. در هر دوره‌ی تاریخی، جهان امریکایی، آمال خود و ابزارهای رسیدن به آنها و نیز دشمنان ضد این آمال را ترسیم کرده است که در این جدول به تفکیک آمده‌اند.
منبع:
John B. Judis, The Chosen Nation: The Influence of Religion on U.S. Foreign Policy, Policy Brief, No. 37, March 2005

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
نويسندگان محافظه‌کار مقاله زیر هشدار می‌دهند - البته با لحنی محتاطانه - که محافظه‌کاری "سنتی" آمریکایی در خطر استحاله به واسطه‌ی یک نسخه‌ از ناسیونالیسم قومی و نژادی اسرائیل است؛ آنها می‌گویند گروهی از محافظه‌کاران آمریکایی که خود را تابع بی‌چون و چرای ناسیونالیسم یهودی (صهیونیسم) می‌دانند متوجه نیستند که برخی از عناصر این صهیونیسم افراطی - من‌جمله قوم‌گرایی دینی مندرج در آن - با سنت سیاسی آمریکا در تضاد است. همین شکاف در بین محافظه‌کاران آمریکایی- که همگی در حمایت بی‌قید و شرط از آرمان صهیونیسم سیاسی همدلند - از عمق نفوذ بالای لابی‌های سیاست‌ساز اسرائیل - من جمله بنیاد ادموند بورک متعلق به یورام هازونی (Yoram Hazony) از کاهانیست‌های (Kahanist) معروف اسرائیل که در این مقاله بدان اشاره شده است - پرده برمی‌دارد؛ نفوذی که دو دهه پیش نظریه‌پردازان واقع‌گرای آمریکایی مانند جان میرشایمر و استیون والت، خطر به گروگان‌گرفته شدن منافع ملی امریکا از سوی این جریان را تئوریزه و تبیین کرده بودند.
    خواندن این مقاله را به علاقمندان حوزه روابط بین‌الملل، مطالعات آمریکا و پژوهشگران تاریخ و اندیشه سیاسی توصیه می‌کنیم.


@AdnanFallahi
https://www.theamericanconservative.com/neoconservatism-by-another-name/
👍8
ده سال تحقیق درباره جنگ ۱۹۴۷-۱۹۴۹
   * Le Monde diplomatique (نسخه فارسی)
   * نویسنده: Dominique Vidal (پژوهشگر تاریخ)
   * برگردان به فارسی: عدنان فلّاحی (پژوهشگر مطالعات خاورمیانه و اندیشه سیاسی) - ژوئیه۲۰۲۴
  
به پاس دستاوردهای آنها و برغم محدودیت‌هایشان، ما باید شجاعت نومورخان اسرائیل را تحسین کنیم. این، فقط یک صفحه قدیمی از تاریخ نیست که آنها برای پرتوافکنی بر آن، کار کرده‌اند. چیزی که آنها در معرض دید عموم قرار داده‌اند «گناه اصلی» دولت اسرائیل است. آیا پذیرفتنی است که بازماندگان نسل‌کشی هیتلر این حق را داشته باشند که در کشور خود زندگی کنند و بر مبنای همین حق، پسران و دختران فلسطین را از داشتن حق زندگی مشابه توأم با صلح در کشور خود محروم کنند ؟ ۵۰ سال پس از این واقعه، برای پایان دادن به این منطق ـ که این همه جنگ‌ به بار آورده است ـ و یافتن راهی برای همزیستی دو ملت بسیار دیر است. در عین حال ما نباید بر سرچشمه‌های تاریخی این فاجعه، پرده بیفکنیم.



@AdnanFallahi
https://ir.mondediplo.com/2024/07/article4982.html
👍8
این مقاله در دسامبر ۱۹۹۷ منتشر شده است

💢 ده سال تحقیق درباره جنگ ۱۹۴۷-۱۹۴۹: بازخوانی اخراج فلسطینی‌ها

پنجاه سال پیش سازمان ملل تصمیم گرفت فلسطین را به دو کشور، یکی عربی و دیگری یهودی تقسیم کند. جنگِ متعاقبِ اعراب و اسرائیل، با گسترش سهمِ سرزمینیِ اسرائیل به یک‌سوم پایان یافت، در حالی که آنچه برای اعراب باقی مانده بود توسط مصر و اردن اشغال شد. چندین هزار فلسطینی خانه‌های خود را ترک کردند و به پناهندگانی تبدیل شدند که در مرکز درگیری‌ها قرار گرفتند. اسرائيل هميشه اخراج آنها را چه به اجبار و چه به صورت یک برنامه‌ سیاسی انکار كرده است. «نومورخانِ» اسرائیل این انکار را دوباره بررسی کرده و به تعدادی از اسطوره‌ها پایان داده‌اند.

متن کامل: https://is.gd/ax92yy
👍4
🥂مطالعات خاورمیانه: سیاست موازنه به روایت حَنا آرنت

ترجمان دم‌دستی سیاست موازنه (Balancing) همان اصل مشهور "تفرقه بینداز و حکومت کن" است. این سیاست از زمان جنگ‌های صلیبی که نخستین رویارویی چندجبهه‌ای بین مسلمانان و مسیحیان بود، اجرایی شده و تا عصر حاضر نیز ادامه دارد.
اما حَنا آرنت (1975)، فیلسوف سیاسی و مورخ برجسته‌ی آلمانی ـ از یهودیان فراری از دست رژیم نازی ـ که یکی از نظریه‌پردازان برجسته‌ی تبیین مفاهیمی چون توتالیتاریانیسم نیز هست، در نگاه انتقادی خود به "مسأله‌ی یهود" و طبعا تشکیل دولت یهودی و معضلات و تراژدی‌های پیامد آن، سیاست موازنه‌گری بریتانیا را یکی از اهم عوامل این نابسامانی‌ها می‌داند که بدون توجه به نتایجش، صرفا تثبیت قدرت و نفوذ بریتانیا ـ و نه فی المثل برقراری صلح پایدار ـ را مورد توجه قرار می‌داد. آرنت در مقاله‌ای که در سال 1948 ـ به درخواست رییس وقت دانشگاه عبری قدس (اورشلیم) ـ تألیف کرده است می‌نویسد:
... بریتانیایی‌ها از این وضعیت [ایجاد توازن بین نیروهای درگیر در فلسطین] کاملاً راضی بودند، زیرا هم مانع از یک توافق کارآمد بین یهودیان و اعراب می‌شد که ممکن بود به شورش علیه حکومت بریتانیا منجر شود، و هم از درگیری آشکار بین آنها جلوگیری می‌کرد که ممکن بود آرامش مملکت را به خطر بیندازد. بلاشک: “اگر حکومت بریتانیا واقعاً با توان و حُسن نیت، خود را برای برقراری روابط حسنه بین یهودیان و اعراب به کار می‌گرفت، چنین چیزی می‌توانست محقق شود” ([نقل قول از] حَییم وایزمن)"[1].

ـــــــــ
[1]. برای مطالعه‌ی مقاله‌ی آرنت نک. به این مجموعه:
Prophets Outcast: A Century of Dissident Jewish Writing about Zionism and Israel, Edited by: Adam Shatz, pp. 70-98, Nation Books; First Edition, 2004.


@AdnanFallahi
👍8
🇺🇸مطالعات امریکا: افسانه‌هایی در باب دو حزب

خاصه در سال‌های اخیر، یک تلقی فُکاهی بین بخشی از مردم و یا حتی فعالین سیاسی در تفاوت بین دو حزب اصلی امریکا (جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها) شکل گرفته است که تنه به تنه‌ی نوعی خرافه‌ی سیاسی می‌زند. در این تلقی ناقوار، تصور می‌شود که مثلا دموکرات‌ها بسی بیشتر از جمهوری‌خوا‌هان مایل به صلح و توافق هستند و از آن سو جمهوری‌خواهان ـ برعکس دموکرات‌ها ـ بر رژیم‌های سیاسی معارض خود بسی بیشتر سخت می‌گیرند. اما یک بررسی حتی سرانگشتی ناظر بر تاریخ سیاست خارجی امریکا ـ از زمانی که با حضور فاتحانه در جنگ جهانی دوم، ابرقدرتی‌اش را تثبیت کرد ـ نشان می‌دهد که دو حزب امریکا کمابیش یک مسیر رئالیستی مشابه را در سیاست خارجی خود پیگیری کرده‌اند و هرگاه مداخله‌ی نظامی یا توافق سیاسی را لازم دیده‌اند بی‌درنگ بدان دست یازیده‌اند. چند مثال برجسته برای نقض این خرافه سیاسی کافیست:
1) ورود آمریکا به دو جنگ بزرگ تاریخش در قرن بیستم را دموکرات‌ها رقم زدند نه جمهوری‌خواهان. ورود فرانکلین روزولت به جنگ جهانی دوم و لشکرکشی به شرق دور و قلب اروپا، و ورود همه‌جانبه‌ی لیندون جانسون به جنگ ویتنام (و البته پیش‌تر ورود مستشاران نظامی امریکایی به ویتنام جنوبی در دوره‌ی جان اف کندی دموکرات)، هر دو در دوره‌ی حکمرانی دموکرات‌ها رخ داد.
2) بیش از یک دهه جنگ خونین و ویرانگر و البته بی‌حاصل ویتنام را جمهوری‌خواهان تمام کردند. این جرالد فورد ـ جانشین نیکسون ـ بود که دستور پایان حضور امریکا در ویتنام و توقف جنگ را صادر کرد.
3) در دوره‌ی جنگ ویتنام که یکی از مراحل حساس جنگ سرد به شمار می‌رفت، این جمهوری‌خواهان ـ در دوره‌ی ریاست جمهوری نیکسون و وزارت کیسینجر ـ بودند که با دولت کمونیستی چین مائو از در توافق و آشتی برآمدند. حتی برخی از نظریه‌پردازان امریکایی مانند جان میرشایمر معتقدند که غول چین را خود امریکا در زمان نیکسون از بطری خارج کرد و با هموار کردن مسیر چین در ورود به مناسبات باز ـ و طبعا بازارهای بین‌المللی ـ آن را به رقیب بزرگ خود در شرق بدل نمود. گفتنی است جمهوری‌خواهان به توافق با چین مائو بسنده نکردند و در اواخر دوره‌ی ریگان پیمان منع استفاده از سلاح‌های هسته‌ای میان‌برد را با شوروی نیز امضا کردند.
4) درباره‌ی کاربست خشونت افسارگسیخته، باید یادآوری کرد که نخستین آزمایش انسانی بمب اتمی ـ در ژاپن ـ به فرمان یک رییس جمهور دموکرات یعنی هری ترومن اتفاق افتاد. البته جمهوری‌خواهان هم در دوره‌ی نیکسون با پیشبرد دکترین کیسینجر ـ "ویتنامیزه کردن جنگ" ـ انبوهی بمب فسفری و غیرفسفری بر سر مناطق ویتنام شمالی ریختند.
5) درباره‌ی اسراییل‌دوستیِ استراتژیک در سیاست خارجی امریکا، باید یادآور شد که این روند از زمان یک رییس جمهور دموکرات یعنی جان اف کندی آغاز شد. سَلَف کندی یعنی دُوایت آیزنهاورِ جمهوری‌خواه اتفاقا در تنش‌هایی مانند بحران کانال سوئز، از اعراب حمایت کرد و دکترین رسمی سیاست خارجی امریکا را حمایت از اسلام و گروه‌های سیاسی اصطلاحا اسلامگرا اعلان نمود. در واقع در دولت آیزنهاور کسانی مانند جورج کِنان (استراتژیست امریکایی و سفیر پیشین امریکا در شوروی و یوگسلاوی) حضور داشتند که آشکارا گرایش‌های ضداسراییلی خود را بروز می‌دادند و حتی بعضا از سوی جریان‌‌های صهیونیستی به افرادی "یهودستیز" شهره شدند.
6) در دوره‌ی کلینتون دموکرات نیز امریکایی‌ها دخالت‌های نظامی خود را ادامه دادند. آنها ابتدا در1993 در سومالی ـ جنگ موگادیشو ـ دخالت نظامی کردند و سپس در کنار متحدان غربی خود وارد منازعه‌ی بالکان شده و مواضع صربستان را در حمایت از جدایی‌طلبان کوزوو بمباران کردند؛ چنان‌که ورود امریکا به یک جنگ نیابتی بزرگ در افغانستان ـ علیه شوروی ـ را نیز یک دموکرات دیگر (جیمی کارتر) آغاز کرد.
7) درباره حمله جورج دبلیو بوش به افغانستان، اگرچه بوش جمهوری‌خواه بود اما جو سیاسی پس از ۱۱سپتامبر به گونه‌ای بود که حتی یک رییس جمهور دموکرات هم نمی‌توانست از واکنش تمام‌عیار نظامی پا پس بکشد. ضمن اینکه نباید فراموش کرد که نهایتا این تیم جمهوری‌خواهان در دوره ترامپ بودند که با امضای توافق دوحه با طالبان (بین مایک پامپئو و ملا برادر)، زمینه خروج کامل امریکا از افغانستان و بازگشت طالبان را فراهم کردند؛ کاری که در 8سال حکمرانی اوبامای دموکرات رخ نداد.
مثالهای بیشتری در دست است که نشان می‌دهد تصور رایج از تفاوت بنیادین سیاست خارجی حزبین امریکا ـ که در ابتدا آوردیم ـ تلقی‌ای کاملا نادرست و رهزن است. صدالبته جریان محافظه‌کاری مذهبی در جمهوری‌خواهان قوی‌تر است و از آن سو دموکرات‌ها گرایش بیشتری به لیبرالیسم دارند اما در اتخاذ سیاست خارجی امریکا ـ با نگاهی رئالیستی ـ کمابیش مسیری یکسان را پیموده‌اند.

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍14👎1
🛜افتتاحیه المپیک پاریس و کورنوکوپیای بوالهوس!

در اساطیر یونان چنین آمده است که وقتی رِئا مادر زئوس از ترس بلعیده‌شدن پسرش توسط پدر، ناچار شد زئوس را در غاری در جزیره‌ی کرت مخفی کند، موجودی بنام آمالثیا، زئوس را شیر داد و از او حفاظت کرد و او را پروراند. بعدها زئوس این موجود ـ و یا بُز وی ـ را کشت و از شاخ آن، جامی جادویی ساخت که هرگاه صاحب شاخ آرزویی می‌کرد آن شاخ لبریز از آن آرزو می‌شد. این شاخ را در اساطیر یونان "کورنوکوپیا" (Cornucopia) یا شاخ نعمت نامیده‌اند.
این شاخ نعمت یا کورنوکوپیا، در نقطه‌ی کنونی تاریخ ـ به ویژه پس از فروپاشی اردوگاه شرق ـ در اختیار تمدن غربی قرار گرفته است. با این وجود این شاخ نعمت می‌تواند نقشی خودتخریب‌گر نیز داشته باشد؛ موضوعی که استراتژیست‌هایی چون برژینسکی را نسبت به آینده‌ی این تمدن نگران می‌کرد. برژینسکی با استفاده از این استعاره (Permissive Cornucopia)، هشدار می‌داد که ترکیب این شاخ نعمت با ایده‌ی بوالهوسی ـ بدین معنا که هر چه هوس کنیم را مجاز بدانیم ـ "برج و بارویی سست‌بنیان"[1] برای شالوده‌ی اجتماعی و فرهنگی غرب ـ و در راس آن ایالات متحده ـ به ارمغان خواهد آورد:
تلویزیون در غرب هرچه بیشتر به مرکز نمایش و ترویج غرایز جسمانی، امور جنسی و صحنه های شورانگیز تبدیل شده است. علاوه بر آگهی ها و تبلیغات بین برنامه ای، با تماشای تنها يك روز برنامه های تلویزیون متوجه می شویم که تلویزیون شدیداً این امور را القاء می کند... مضافاً اینکه، برنامه های تلویزیونی در هر فرصتی که برای ارائه ارزشها به دست می آورند، به طور وضوح به تبلیغ ارضای تمایلات نفسانی و خشونت و بیرحمی می پردازند و بی‌بند و باری جنسی را از طریق ارائه الگوهای عینی ترویج و فحشا را به بدترین شیوه آن تبلیغ می کنند. حاصل کار، از دست رفتن کامل کنترل رفتار اجتماعی است. این آلودگی خاصه در مورد فیلمهای تلویزیونی و صنعت فیلم سازی آمریکا که رقابت جهانی دارد نیز صادق است.. تصویری که این فیلمها از ارزشهای آمریکایی به بینندگان خود ارائه می دهند، در جهت تقویت موقعیت جهانی آمریکا نیست. برعکس، با مشاهده تصویری غلط از ارزشهای ملی آمریکا و باتبلیغ پوچی وخلأ معنوی، انسان تردید می کند که آیا اساساً آمریکا پیام عمیقتری هم برای جهان معاصر دارد؟"[2].

نمایش افتتاحیه‌ی المپیک پاریس ـ در مهد جنبش‌های مهم چپ فرهنگی ـ که حتی موجب واکنش برخی از محافظه‌کاران غربی هم شد، شاید یکی از ده‌ها نمود و نماد چیرگی این کورنوکوپیای بوالهوس بر ساحت فرهنگی و اجتماعی تمدن کنونی غرب باشد؛ پدیداری که صدالبته به مدد بازنمایی رسانه‌ای، کارکردی دوگانه دارد: هم سرچشمه‌های فرهنگی و تمدنی غرب را مبتذل می‌کند و هم بدیل خود یعنی نوعی غرب‌ستیزی واکنشی را دامن می‌زند.
ـــــــــــ
ارجاعات:
[1]. برژینسکی در مصاحبه‌ای درباره‌ی نظریه‌ی "نبرد تمدن‌ها"ی هانتینگتون، گفته بود که ترویج لذت‌گرایی مادی (Material hedonism) از سوی غرب، نهایتا به زیان بعد معنوی انسان است و سکولاریسم افسارگسیخته (Out-of-Control Secularism)، نطفه‌ی خودویرانگری فرهنگی را در دل خود خواهد پروراند. ترجمه‌ی فارسی این مصاحبه‌ی برژینسکی با عنوان اصلی "برج و باروی سست‌بنیان غرب بوالهوس"(Weak rampart of the Permissive West) را می‌توانید در این کتاب ببینید:
نظریه برخورد تمدن‌ها (هانتینگتون و منتقدانش)، ترجمه و ویراسته مجتبی امیری، ص162 ـ ، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1386.
[2]. زی‌بیگنیو برژینسکی، خارج از کنترل؛ اغتشاش جهانی در طلیعه قرن۲۱، صص۸۶،۸۷، ترجمه عبدالرحیم نوه‌ابراهیم، انتشارات اطلاعات.

✍️عدنان فلّاحی


https://news.1rj.ru/str/AdnanFallahi
👍12👎2
Forwarded from اتچ بات
یکی از برنامه‌های اصطلاحا چالشی الجزیره انگلیسی، برنامه Head to Head است که از استودیوی این شبکه در لندن پخش می‌شود. این برنامه حالتی بینابین مناظره و مصاحبه ـ در حضور تماشاگران در استودیو ـ است.
در این قسمت که پیوست کردیم، مهمان برنامه تاریخ‌نگار بسیار مشهور اسراییلی بِنی موریس ـ سردمدار جریان موسوم به "نورمورخان" اسراییل ـ به پرسش‌هایی درباره ماهیت نسل‌کشی، پاکسازی قومی و ارتباطش با منازعه اعراب فلسطینی و اسراییل و نیز رخدادهای اخیر جنگ غزه پاسخ می‌دهد. در پنل مقابل موریس، سه شهروند اسراییلی (یک استاد یهودی روابط بین‌الملل، یک فعال صلح و پژوهشگر یهودی و یک عرب اسراییلی) به ارائه نقطه نظرات خود درباره گفته‌های موریس می‌پردازند. چیدمان برنامه طوری است که دو هوادار سیاست‌های اسرائیل (بنی موریس و یکی از مهمانان) در برابر دو منتقد دیگر قرار گرفته‌اند.
این گفتگو من حيث وزن و اعتبار بنی موریس در پاسخ به چالش‌هایی که پرسش‌های ناظر بر ماهیت صهیونیسم سیاسی و منازعه اعراب و اسرائیل پیش می‌کشد، برنامه‌ی بسیار مفیدی - خاصه برای علاقمندان به مطالعات خاورمیانه - است.
کسانی که مایلند برنامه را با زیرنویس انگلیسی ببینند می‌توانند آن را از لینک زیر در یوتوب نگاه کنند:
https://www.youtube.com/watch?v=Amz2Sf1JMDE


@AdnanFallahi
👍5
The New Historians.pdf
242.5 KB
🖋نومورخان اسراییلی و نقد استقرار صهیونیسم سیاسی،
نشریه فرهنگی و اجتماعی قبا، ش12، تابستان 1403 ه‌ش.

✍️عدنان فلّاحی


@AdnanFallahi
👍3👎1
⌛️ آلفرد روزنبرگ و بازگشت به آلمان باستان

اروپای پیش از مسیحیت، منطقه‌ای عاری از سکنه و فرهنگ و زبان و سنت‌های دینی نبود، بلکه برخی از نویسندگان و اندیشمندان بزرگ اروپایی ـ از اومانیست‌های ایتالیایی گرفته تا کسی چون نیچه ـ سودای نوعی بازگشت به سنت‌ها و ارزش‌های پیشامسیحی را در سر می‌پروراندند.
البته برغم اینکه بخش‌های پهناوری از اروپای شمالی و شرقی به مدد زور و اصطلاحا فتوحات نظامی به مسیحیت گرویدند (این روند در مواردی مانند فتح بریتانیا به دست پادشاهی دانمارک در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم میلادی و یا در جریان بازپس‌گیری تدریجی اسپانیا از حکومت‌های مسلمانان، در غربی‌ترین نواحی اروپا هم رخ داد)، به نظر نمی‌آید که صرف این فتوحات نظامی دلیل ایده‌ی بازگشت به اروپای پیشامسیحی ـ اروپای چندخدایی یا مشرک (Paganist) ـ باشد؛ خاصه اقوام آلمانی بیشتر از طریق مسیحیان تبشیری مسیحی شدند.
اما آلفرد روزنبرگ (Alfred Rosenberg) از فرماندهان بلندپایه و مهم‌ترین نظریه‌پردازان رژیم نازی ـ که بعدا به دست متفقین اعدام شد ـ یکی از منادیان بازگشت آلمان‌زمین به دین و سنت شرک‌آمیز پیشامسیحی بود. هرچند که رابطه‌ی نازی‌ها با مسیحیت، رابطه‌ای پیچیده و چندوجهی می‌نمود اما وجود چهره‌های برجسته‌ای مانند روزنبرگ در بین متفکران اصلی ناسیونال‌سوسیالیسم، نشان می‌دهد تفسیر برخی از مورخان از نازیسم به عنوان یک ایده‌ی ضدمسیحی یا دستکم مخالف با مسیحیت ارتدکس، پر بیراه نیست[1]. روزنبرگ و همفکرانش در حزب نازی معتقد بودند که مسیحیت کاتولیک و نیز پروتستان، خون آلمانی‌ها را مسموم کرده و برای بازیابی مجد نژادی، باید طرحی نو درانداخت. ایده‌ی مسیحیت مثبت (Positive Christianity) ـ یه مثابه نوعی دین ملی و نژادی برای آلمان‌زمین ـ نیز از همین جا نشأت می‌گرفت.
ــــــــــــ
[1]. پاپ پیوس دوازدهم در خطابه‌ای به تاریخ 2ژوئن 1945، ایده‌ی حزب نازی را این‌گونه وصف کرد: "ارتداد پر نخوت از عیسی مسیح، انکار آئین و کار نجات بخش او، کیش تعدی و تجاوز، بت‌پرستی نژاد و خون، براندازی آزادی و شأن بشری" (نک: ویلیام شایرر، ظهور و سقوط رایش سوم، 1/383، ترجمه کاوه دهگان، تهران: انتشارات فردوس، چـ2، 1367)


* تصویر پیوست: آلفرد روزنبرگ در دوران حکومت رایش سوم (آلمان نازی)
@AdnanFallahi
👍8
✈️نیروی هوایی و توسیدید

آقای د. صلاح‌الدین خدیو در مطلبی تلگرامی با عنوان آیرونیک "آیا حق با نیروی هوایی است؟" ضمن اشاره به جنایات جنگی ارتش اسراییل در غزه، به استانداردهای دوگانه‌ی حوزه‌‌ی روابط بین‌الملل اشاره کرده و بی‌محتوایی مفاهیمی چون "حقوق بشر" و "اخلاق" را در حوزه‌ی بازیگران فراملی و فرادولتی گوشزد کرده‌اند. در این بین، ایده‌ی رئالیستیِ"حقانیت به مثابه غلبه و زور"، لاجرم برترین و موثرترین نوع زور در جهان امروز را به قدرت و قوت نیروی هواپایه و به خصوص داشتن جنگنده‌های پیشرفته‌ی نسل5 و نسل4+ ترجمه خواهد کرد. پررنگی نقش قدرت نظامی ـ و در دوران ما نیروی هوایی ـ در تحمیل حقانیت سیاسی (و نه اخلاقی) البته مورد اشاره‌ی مورخ بزرگ یونان نیز بود. توسیدید (حدود 400 پیش از میلاد) در نقل رخدادهای شانزدهمین سال از جنگ‌های پلوپونزی (بین آتن و اسپارت)، از نمایندگان آتن (طرف غالب) نقل می‌کند که به نمایندگان مِلوس (طرف مغلوب) می‌گویند:
ما و شما هر دو می دانیم که در ارتباط های آدمیان، حق در آنجا معنی دارد که هر دو طرف از لحاظ قدرت برابر باشند؛ و در غیر این صورت طرف قوی هر کاری را که بتواند می کند و ضعیف چاره ای جز تحمل ندارد"[1].

ایده‌ی برتری نظامی البته نزد متفکران و استراتژیست‌های مسلمان هم حضور پررنگی داشت. در دوره‌ای که هنوز نیروی هواپایه متولد نشده بود و در جغرافیای جنگی‌ای که نیروی دریایی حرف اول را می‌زد و سرنوشت جنگ‌ها روی زمین را تغییر می‌داد، مورخ و حکیم بزرگ مسلمان ابن خلدون فاسی (808هـ) در "مقدمه" بحث مفصلی درباره‌ی اهمیت بی‌بدیل نیروی دریایی درانداخته و مسلمانان را بابت عقب‌افتادگی در این زمینه سرزنش می‌کند که موجبات شکست‌ها و هزیمت‌های بسیاری خواهد شد.
ما پیش‌تر در این پادکست به طور مفصل دیدگاه‌های ابن خلدون درباره‌ی اهمیت نیروی دریایی و گزارش‌های نظامی خواندنی وی در تحلیل بخشی از منازعات مسلمین و مسیحیان در جنگ‌های صلیبی، در پیوند با نیروی دریایی را شرح دادیم. خالی از لطف ندیدم در تکمله‌ی مطلب د.خدیو این پادکست را بازنشر کنم.
ـــــــــــــــ
ارجاعات:
[1].توسیدید، تاریخ جنگ های پلوپونزی، کتاب پنجم، بند89، ترجمه محمد حسن لطفی، انتشارات خوارزمی، 1377.


@AdnanFallahi
👍9